دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٤١
حروف ، علم، مجموعه روشهاى اسرارآمیزى كه در آن حروف الفبا به ترتیب خاصى طبقهبندى میگردند و براى هر حرف یا تركیبى از آنها یا معادل عددى آنها خواص فراطبیعى قائل میشوند. گاهى با انجام دادن عملیاتى صورى بر روى حروف، احكامى چون سعد و نحس امور، پیشبینى آینده، شفاى امراض، ایجاد عاطفه بین اشخاص، استمداد از نیروهاى غیبى و مسائلى از این دست، استنباط یا با آنها اعمال میشود. در این مقاله، بهرغم شبهعلم بودن حروف، باتوجه به طبقهبندى آن در زمره علوم در دوره اسلامى، از آن به علم حروف یاد میشود.
درباره جایگاه علم حروف در میان علوم دیگر، در تقسیمبندى دوره اسلامى، آراى مختلفى وجود دارد. در عین اینكه حروف یكى از علوم غریبه دانسته شده، ابنخلدون (ج ١: مقدمه، ص ٦٥٥ـ٦٥٦) آن را شاخهاى از علم سیمیا و نهاوندى (ص ١٣٦) آن را از شاخههاى سِحر* دانسته است. براساس تعلق علم حروف به علم سیمیا، این علم در كنار چند علم و شبهعلم دیگر ــشامل كواكب و افلاك (نجوم)، تنجیم (احكام نجوم)، طبائع، اعداد، اوفاق و رَقْى ــ قرار میگیرد (رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص ١٥؛ لورى، ص ٥٧ـ٥٨، ٦١ـ٦٢؛ براى گزارش كلى از مفهوم سیمیا رجوع کنید به طاشكوپریزاده، ج ١، ص ٣١٦ـ٣١٧؛ نیز رجوع کنید به سیمیا*). برخى نیز حروف را معادل جَفر دانستهاند (رجوع کنید به تهانوى، ج ١، ص٣٢٠؛ محمد عیسى داود، ص ١٢)، ضمن آنكه از نظر عدهاى دیگر، جفر یكى از شاخههاى علم حروف است (براى آگاهى درباره جفر رجوع کنید به تهانوى، ج ١، ص ٢٠٢ـ٢٠٣؛ نیز رجوع کنید به جفر و جامعه*). در نهایت، طاشكوپریزاده (ج٢، ص ٥٤٨ـ٥٤٩) در یك تقسیمبندى نادر، علم حروف را در قالب علم خواص روحانى (شامل وِفْق* و تكسیر و مانند آن)، یكى از فروع علم تفسیر (كه خود یكى از شعب علوم شرعى است) قرار داده است.
به نوشته ابنخلدون (ج ١: مقدمه، ص ٤١٤، ٦٦٣)، احكام و قوانین این علم نه مبتنى بر شرع است، نه بر عقل و نه بر امور عینى و طبیعى، بلكه عمدتآ مبتنى بر قرارداد و وضع و بر مبناى حساب جمل (رجوع کنید به حساب*، علم؛ ابجد*) و اعمال صورى روى حروف است. موضوع پرداختن به ارزش عددى و قراردادىِ حروف و كوشش براى یافتن معانى پنهان و تفسیر اعداد، در دوره اسلامى سابقهاى طولانى داشته است. احتمالاً یكى از ریشههاى دستیابى مسلمانان به قواعد تفسیر اعداد، به قوم یهود بازمیگردد. براى نمونه در این زمینه ابنخلدون (ج ١: مقدمه، ص ٤١٤) از ابناسحاق نقل كرده است كه دو پسر اَخْطَب (از علماى یهود) میخواستند از حروف مقطعه قرآن مدت دوام اسلام را كشف كنند كه با محاسبات ابجد به جایى نرسیدند (براى حدیثى از امام باقر علیهالسلام در همین موضوع رجوع کنید به ابنبابویه، ص ٢٣ـ٢٤؛ نیز رجوع کنید به حروف مقطعه*). ابنندیم (ص ١٢) عبارتى از یعقوببن اسحاق كِندى نقل كرده كه در آن ارزش عددى دو واژه نَفّاع (سودمند) و القلم برابر دانسته شده و نشاندهنده رواج دانستههاى مربوط به علم حروف در زمان زندگى كندى (نیمه دوم قرن سوم) است. در بسیارى موارد، عرفا و متصوفه و دیگر پردازندگان به علم حروف، براى اعتبار بخشیدن به جنبههاى مختلف این علم، سعى داشتند آن را به ائمه اطهار علیهمالسلام نسبت دهند، از جمله ابوالعباس بونى* (ج ٣، ص ٣٨٣) مستند اسرار حروف را به امام جعفرصادق علیهالسلام و از او به سلیمانبن داود و حتى حضرت آدم رسانده است. البته باتوجه به احادیث شیعى، ائمه علیهمالسلام از علم حروف سخنى نگفتهاند (رجوع کنید به جفر و جامعه*).
نخستین اشاره به كاربرد علم حروف در مكاتب و مذاهب فكرى ـ عقیدتى دوره اسلامى احتمالاً متعلق به فرقه اسماعیلیه است. ناصرخسرو (ص ٣٢٩ـ٣٣٤) از روى تأویل، مقدار قرضى را كه خدا از بندگانش در آیه یازده سوره حدید خواسته، ١١٩ درهم دانسته، زیرا كلمه حَسَناً در این آیه طبق حساب ابجد برابر ١١٩ است. ظهور این علم بیشتر در میان متصوفه و از جمله این افراد بوده است: محییالدین ابنعربى، صاحب المدخل فى علم الحروف (رجوع کنید به حسینى ابطحى اصفهانى، ص ٩٦)؛ ابوالعباس شرفالدین احمد بونى، صاحب شمسالمعارف (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ عبدالرحمان بسطامى (رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص ٥٣ـ ٥٤)؛ ابوالقاسم قشیرى (همان، ص٨٠ـ٨١) و ابوحامد غزالى (رجوع کنید به ادامه مقاله؛ براى گزارشى درباره آثارى كه در این زمینه تألیف شده است رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٦٥١ـ ٦٦٠).
گستردهترین كاربرد علم حروف مربوط به نهضت حروفیه* به رهبرى فضلاللّه حروفى* در قرن هشتم بود، كه عملا اساس روش فكرى آنان برآمده از علم حروف بود (نیز رجوع کنید به نقطویه*؛ پسیخانى*، محمود؛ براى آگاهى از برخى عقاید حروفیه درباره علم حروف رجوع کنید به هدایتنامه، ص ١ـ١١؛ براى گزارشى كلى درباره تطور علم حروف در اسلام، كه شامل مبادى و مهمترین آرا درباره اسرار حروف و معرفى بخشى از مهمترین آثار اسلامى در این زمینه است رجوع کنید به لورى، ص ٥٧ـ٥٩، ٩٥ـ١١٦؛ و براى گزارشى كلى درباره كلیات علم حروف رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
باتوجه به نقش اصلى الفباى عربى در علم حروف، تقسیمبندیهاى متعددى براى حروف الفباى عربى پدید آمده است. مثلاً در تقسیمبندى وضعى، این حروف بیستو هشتگانه، از جمله به دستههاى نورانى و ظلمانى (هر كدام با چهارده حرف) و هر كدام از این دستهها نیز به گروههاى آبى، خاكى، آتشى و هوایى تقسیم میشوند (رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص٢٠ـ٢٢). بر این اساس، حروف مقطعه فواتح سور را ــ كه با حذف حروف مكرر، عباراتى مانند «صراط على حق نمسكه»، «طرق سمعك النصیحة» و «صُن سِرّآ یقطعك حمله» پدید میآورندــ حروف نورانى و بقیه را ظلمانى خواندهاند (رجوع کنید به زركشى، ج ١، ص ١٦٧؛ تهانوى، ج ١، ص٣٢٠؛ براى گزارشى از انواع تقسیمبندى حروف رجوع کنید به تهانوى، ج ١، ص ٣١٩ـ٣٢٦؛ بستانى، ج ٧، ص ٥ـ٩؛ ذاكرى، ص ٢٨ـ٣٠). با تقسیمبندى وضعى حروف و با اعطاى ارزش عددى به هر كدام از آنها، چه براساس كلیترین روش ارزشگذارى حروف (=ابجد) و چه انواع دیگر ارزشگذارى (رجوع کنید به ادامه مقاله)، و با استفاده از انواع محاسبات عددى برآمده از چگونگى تلفظ حروف (رجوع کنید به ادامه مقاله)، عملیات اصلى علم حروف صورت میگرفته كه در بسیارى موارد قرابت بسیارى با علم طلسمات (رجوع کنید به طلسم/ طلسمات*)، رمل* و وفق* داشته است (براى نمونهاى از این عملیات سحرآمیز كه آن را پایه و نقطه آغاز علم حروف نیز دانستهاند رجوع کنید به بُدّوح*).
برابر نهادن عددى هر حرف عموماً با استفاده از نظام ابجدى (شامل ابجد صغیر، ابجد كبیر و ابجد وسیط) صورت میگرفته كه هر كدام واجد برابر عددى متفاوتى است (رجوع کنید به نشاط، ص ٢٦٧ـ٢٧٥؛ نیز رجوع کنید به ابجد*). ترتیبهاى خاصى نیز براى كنار هم قرار دادن زنجیره حروف، بهجز نظام ابجدى، در علم حروف وجود دارد. این ترتیبها «دایره» نامیده میشوند، از جمله دوایر اهطمى، ایقغى و اجهزى (برآمده از كنار هم قرار گرفتن گروههاى چهار حرفى ا، ه ، ط، م؛ ا، ى، ق، غ؛ ا، ج، ه ، ز؛ براى آگاهى از مهمترین دوایر در علم حروف رجوع کنید به هروى، مقدمه طیب، ص ٣٨ـ٤٣). در گام بعدى، سه فرایند اصلى علم حروف (تفصیل، تكسیر و بسط) در مورد حروف سازنده كلمه صورت میپذیرد (براى آگاهى كلى از این سه فرایند رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص ٢٥ـ٤٠). در تفصیل، هر حرف به هجاهاى تشكیلدهنده آن تقسیم میشود. براى نمونه، حرف الف به سه هجاى الف، لام و فا تفصیل میشود. در این حالت ارزش عددى الف برابر ١١١ (جمع ارزش عددى سه هجا) است. در تكسیر هر كدام از سه هجاى سازنده حرف اصلى به هجاهاى مختلف سازنده هجاى اولیه تقسیم میشود، یعنى هجاى الف كه خود اولین هجا در تفصیل هجاى الف بود، به سه هجاى الف، لام، و فا تقسیم میگردد، و در بسط، ارزش عددى هر كدام از هشت هجاى ا، ل، ف، ل، ا، م، ف، ا، محاسبه میشود (رجوع کنید به بونى، ج ٣، ص ٣٦٩ـ٣٧٣؛ عبدالحمید صالح حمدان، ص ٢٥؛ قس هروى، همان مقدمه، ص ٤٣، كه معناى كاملاً متفاوتى براى بسط و تكسیر بیان نموده است؛ براى آگاهى از شكل تفصیلى حروف بیست و هشتگانه الفباى عربى رجوع کنید به بونى، همانجا؛ عبدالحمید صالح حمدان، ص ٢٦ـ٢٨). بنابه نوشته مؤلف هدایتنامه (ص ٦)، ارزش عددى چهار حرف پ، چ، ژ، گ، كه در زبان عربى وجود ندارند، برابر حروف ب، ج، ز، ك است و در تمام روشهاى مربوط به ابجد، چهار حرف اختصاصى زبان فارسى دقیقاً به این ترتیب محاسبه شدهاند (رجوع کنید به نشاط، ص ٢٧١ـ ٢٧٣)، اما در هدایتنامه (همانجا) اضافه شده است كه تعبیر مختص علم حروفى این چهار حرف آن است كه این حروف نشانه آن بخش از عالم هستند كه براى آن هیچ حساب و عددى مترتب نیست.
گزارشى كه طیب (رجوع کنید به هروى، مقدمه، ص ٤٥ـ٥٩) از بسط حروف داده، با نوشته عبدالحمید صالح حمدان (ص ٢٥) متفاوت است. طیب (به نقل از كشفالابساط) بسط را برابر نهادن كلمات مختلف با ارزش عددى یكسانى كه از حاصل جمع ارزش عددى حروف مختلف پدید آمدهاند، دانسته است. طیب رویهم رفته ٣٩ روش بسط برشمرده كه شامل ٢٦ روش مسعود و ١٣ روش منحوس است.
در علم حروف، علاوه بر ارزش عددى هر حرف و كلمه، براى هر حرف خواص و اسرارى نیز برشمردهاند. مثلاً حرف الف از جمله حروف نورانى و قطبِ حروف و اصلِ اسامى دانسته شده است (رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص ٤١؛ براى آگاهى از اسرار دیگر حروف الفباى عربى طبق ترتیب ابجدى رجوع کنید به همان، ص ٤١ـ٤٦). در ادامه، معناى كلمه در حروفى كه آن را تشكیل دادهاند تجلى مییابد. مثلاً واژه تصوف از «ت» حاوى سرّ توبه، «ص» حاوى سرّ صدق، «و» حاوى سرّ ورع، و «ف» حاوى سرّ فناى فیاللّه تشكیل شده است (رجوع کنید به یواقیت العلوم، ص ٦٨؛ نیز رجوع کنید به كاشفى، ص ٥٥؛ نهاوندى، ص ٨٥؛ عبدالحمید صالح حمدان، ص ٤٥، در بیان اسرار حرف «ت»). در مواردى نیز در علم حروف استنباطهایى معنایى از شكل یا تعداد حروف كلمات پدید میآمده است. مثلاً كلمه محمد از چهار حرف تشكیل شده تا از نظر تعداد حروف با كلمه اللّه برابر باشد (سیوطى، ص ١٥٨) و نوع انسان نیز به شكل كلمه محمد آفریده شده است. به این ترتیب كه «م» آن سر انسان، «ح» دو دست، درونِ «ح» شكم، خمیدگىِ «ح» پشت، «م» دوم كمر، و «د» دو پاى انسان است (همان، ص ١٥٩). نمونه دیگر اینكه در چهره هركس دو بار نام على نقش بسته: «ع» چشم، «ل» بینى و «ى» شكل معكوس دهان است. همچنین حروف مقطعه «الر»، مثلاً در ابتداى سوره یوسف، حاكى از شكل انسان است كه «ا» آن قامت راست انسان در جوانى، «ل» قامت خمیده او در پیرى و «ر» قامت خفته او در بستر مرگ است (نهاوندى، ص ٢٢٩).
در مواردى نیز حروف را به معارف پیچیده فلسفى و عرفانى منسوب میدانستند (رجوع کنید به آملى، ج ٢، ص ٩٤ـ١١٠). یكى از كاربردهاى فراطبیعى علم حروف در مداواى بیماریها بود كه عبدالفتاح طوخى (ص ٧ـ٧٥) گزارش مفصّلى درباره استفاده از علم حروف در این زمینه آورده است. همچنین از علم حروف در تهیه جدولهاى وفقى براى انواع طلسمها نیز استفاده میكردند (رجوع کنید به طلسم/ طلسمات*؛ وفق*). از كاربردهاى تفننى علم حروف، ساختن «مادّه تاریخ*» بوده است كه از روى حساب جمل یا زُبُر و بینه كلمات و عبارات صورت میگرفت (رجوع کنید به ذاكرى، ص ٣٩ـ٤٠).
در طول تاریخ، آثار مختلفى درباره علم حروف به زبانهاى فارسى و عربى پدید آمده، اما گسترده بودن موضوع این تألیفات در حوزههاى وفق، طلسمات و مانند آن مانع از آن بوده است كه بتوان گزارش جامعى درباره آثار اختصاصى علم حروف تهیه نمود. چه بسیار آثارى كه درباره این علم تهیه شده، اما در موضوع علومى چون وفق و طلسمات ردهبندى گردیدهاند. بهترین گزارش را در زمینه علم حروف و علوم مربوط به آن استورى (ج ٢، بخش ٣، ص ٤٥٧ـ٤٩٣) تهیه كرده است. اگر جفر را شاخهاى از علم حروف بدانیم، خود به تنهایى مجموعه وسیعى از رسائل گوناگون را شامل میشود. در سایر موارد، ذیل عنوان كلى علوم غریبه، گزارشى از آثار مربوط به علم حروف در زبان فارسى داده شده است (از جمله رجوع کنید به منزوى، ج ١، ص ٣٢١ـ٣٧٤، كه ضمن معرفى آثارى از رمل و جفر و وفق و طلسمات، آثارى از علم حروف نیز معرفى شده است، از جمله آثار حرفى غیاثالدین علیبن امیران حسینى اصفهانى، بحرالغرایب از محمد هروى و ترجمه اسرار الحروف از ركنالدین مسیحایى). بخشى از مهمترین آثار به زبان فارسى در علم حروف را معینالدین ابومحمد محمود عیانى، مشهور به محمد دهدار، تألیف كرده است كه از میان آنها باید از جواهر الاسرار نام برد (براى آگاهى درباره این كتاب رجوع کنید به استورى، ج ٢، بخش ٣، ص ٤٧٥؛ منزوى، ج ١، ص ٣٣٧). او همچنین منظومهاى پانصد بیتى درباره علم حروف دارد (رجوع کنید به حسینى اشكورى، ج٢٠، ص ٣٥ـ٣٦). در زبان عربى نیز علاوه بر آثارى چون كنز القوم و السرّ المكتوم از ابوحامد غزالى (رجوع کنید به آلوارت، ج ٣، ص ٥٠٩؛ قس عبدالحمید صالح حمدان، ص ٧٨: الدررالمنظوم فى السرّ المكتوم)، كتاب شمسالمعارف و لطایفالعوارف ابوالعباس بونى از مهمترین آثار در زمینه علم حروف به شمار میآید (براى آگاهى از ابواب این كتاب رجوع کنید به آلوارت، ج ٣، ص ٥٠٩ـ٥١٠). از اثر دیگر او، كتاب معانى اسرار الحروف، نیز باید یاد كرد (همان، ج ٣، ص ٥١١). از شخصى به نام جمالالدین ابوالمحاسن یوسف نَدْوَرَمى نیز كتابى به نام قَبَس الانوار و جامع الاسرار باقى مانده كه به علم حروف، فارغ از كاربردهاى آن در دیگر علوم و زمینهها، اختصاص دارد (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ٥١٢؛ براى فهرستى كلى از آثار عربى درباره علم حروف رجوع کنید به عبدالحمید صالح حمدان، ص ٩٧ـ١٠٤؛ براى گزارشى از مهمترین عرفایى كه در زمینه علم حروف كتابهایى به عربى نوشتهاند رجوع کنید به همان، ص ٥٣ـ٨٩).
منابع :
(١) شمسالدین محمدبن محمود آملى، نفائس الفنون فى عرایس العیون، ج ٢، چاپ ابراهیم میانجى، تهران ١٣٧٩؛
(٢) ابنبابویه، معانیالاخبار، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦١ش؛
(٣) ابنخلدون؛
(٤) ابنندیم (تهران)؛
(٥) بطرس بستانى، كتاب دائرةالمعارف: قاموس عاملكل فن و مطلب، بیروت ١٨٧٦ـ١٩٠٠، چاپ افست (بیتا.)؛
(٦) احمدبن على بونى، شمسالمعارف الكبرى، بیروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٧) محمداعلیبن على تهانوى، كشاف اصطلاحات الفنون، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٨) حاجیخلیفه؛
(٩) محمدعلى حسینى ابطحى اصفهانى، ختامالغرر، چاپ سنگى (بیجا، بیتا.)؛
(١٠) احمد حسینى اشكورى، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آیةاللّهالعظمى مرعشى نجفى، قم ١٣٥٤ـ١٣٧٦ش؛
(١١) مصطفى ذاكرى، «تاریخچه ابجد و حساب جمل در فرهنگ اسلامى»، معارف، دوره ١٧، ش ٢ (مرداد ـ آبان ١٣٧٩)؛
(١٢) محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٣) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، الكنز المدفون و الفلك المشحون، بیروت ١٤١٢؛
(١٤) احمدبن مصطفى طاشكوپریزاده، مفتاحالسعادة و مصباح السیادة، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٥) عبدالفتاح طوخى، السّر المكشوف فى طبّ الحروف، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٦) عبدالحمید صالح حمدان، علم الحروف و اقطابه، قاهره ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٧) حسینبن على كاشفى، فتوتنامه سلطانى، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٥٠ش؛
(١٨) پیرلورى، علم الحروف فى الاسلام، ترجمة دالیا طوخى، (قاهره) ٢٠٠٦؛
(١٩) محمد عیسى داود، الجفر لسیدنا على كرماللّه وجهه: اسرار الهاء فى الجفر، (قاهره ٢٠٠٣)؛
(٢٠) احمد منزوى، فهرست مشترك نسخههاى خطى فارسى پاكستان، اسلامآباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش؛
(٢١) ناصرخسرو، وجه دین، چاپ غلامرضا اعوانى، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٢) محمود نشاط، شمار و مقدار در زبان فارسى: شامل نكات دستورى و علمى عدد و برخى كاربردهاى آن، تهران ١٣٦٨ش؛
(٢٣) علیاكبر نهاوندى، گلزار اكبرى و لاله زار منبرى، تهران ١٣٣٦ش؛
(٢٤) هدایتنامه، در مجموعه رسائل حروفیه، چاپ كلمان هوار، لیدن: بریل، ١٣٢٧/١٩٠٩، چاپ افست تهران ١٣٦٠ش؛
(٢٥) محمدبن محمد هروى، بحرالغرائب، براساس نسخه چاپ سنگى موجود در مجموعه صنیعالملك، چاپ زهیر طیب، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٦) یواقیت العلوم و درارى النجوم، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٥ش؛
(٢٧) W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Koniglichen Bibliothek zu Berlin, Berlin ١٨٨٧-١٨٩٩;
(٢٨) EI ٢, s.v. "Huruf (Ilm al-)" (by T. Fahd);
(٢٩) Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio-bibliographical survey, vol.٢, pt.٣, Leiden ١٩٧٧.
/ مصطفى ذاكرى /