تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 554 ـ 556؛ بولشایا ، ج 41، ص 464). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص 217؛ باباخانف ، ص 22). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص 137). رشد حکومت هخامنشیان در تشکلِ قومی اجداد تاجیک نقش بزرگی داشته است (باباخانف ، ص 27ـ 28). در هزارة یکم پیش از میلاد، سغدیها و باختریها و مرغیانیها و پارتها و خوارزمیها و فرغانیها و سکاییها و تورها و سارتها/ سرتها ــ که همگی آریایی بودند و به زبانهای باستانیِ ایرانی گفتگو می کردند ــ مناسبات بازرگانی و اقتصادی و سیاسی ، و نیز مشترکات فرهنگی داشتند (رجوع کنید به غفوروف ، ج 1، ص 30ـ31، 572؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ > تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 556). در تشکل تاجیکها، ترکهایی که از سدة چهارم تا هشتم میلادی به آسیای مرکزی راه یافته بودند و نیز عربهای ساکن در آنجا، حضور داشته اند ( > تاریخ خلق تاجیک < ، همانجا). عواملی چون قرارگرفتن طایفه ها در کنار هم ، دادوستد، قرارداشتن در مسیر جادة ابریشم و مشترکات فرهنگی و زبانی ، از مهمترین زمینه های تشکل قوم تاجیک به شمار می رود (رجوع کنید به نعمت اف ، 1997، ص 44). با حضور همین طایفه ها و مناسبات آنها در سدة چهارم و پنجم میلادی ، قوم تاجیک شکل گرفت . پشتیبانی سامانیان از زبان و ادب فارسی دری موجب استقلال فرهنگی و سیاسی قوم تاجیک شد و زمینه ای فراهم ساخت تا زبان فارسی تا هزار سال بعد زنده بماند و زبان رسمی دولتی قوم تاجیک شود (رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ غفوروف ، ج 1، ص 572؛ شکوری ، 1996، ص 34؛ > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج 25، ص 283؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ شریف شکوروف ، ص 5). از مراکز فرهنگی تاجیک نشین که در تشکل تاجیکها نقش مؤثری داشتند می توان به بخارا، سمرقند، بلخ ، مرو، نیشابور، خجند، اخسیکت ، پنجیکت ، هُلبُک و ترمذ اشاره کرد (بارتولد، 1927، ص 17ـ21). پس از دورة سامانیان ، اگرچه حکومتهای ترک نژادی مانند قراخانیان ، غزنویان ، کیدَنها، خوارزمشاهیان ، سلجوقیان و مغولها به قدرت رسیدند، فرهنگ و بویژه زبان قوم تاجیک حفظ شد. در قسمتهایی از آسیای مرکزی نیز دولتهای تاجیکی وجود داشت ، از جمله دولت غوریان از 543 تا 612 در ولایت غور در افغانستان ، کَرْتْها از قرن هفتم تا هشتم در هرات ، سربداران در قرن هشتم در سمرقند و نیز حکومتهای بخشهای شرقیِ بخارا (باباخانف ، ص 71، 83 ـ92). بیشتر تاجیکها سنّی حنفی ، و عده ای از آنان در پامیر شیعة اسماعیلی اند (همام ، ص 94ـ95). دربارة ویژگیهای قوم تاجیک مطالب فراوانی در منابع ذکر شده است ؛ این قوم به داشتن عدالت و زندگی مسالمت آمیز وصف شده اند (نوبهار، ص 220ـ221) و آنان را مردمانی غیرمتظاهر، قدرشناس ، گشاده رو و آرام دانسته اند (همان ، ص 217؛ پاشینو، ص 296؛ سیدی ، ص 305). تاجیکها با زادگاه خود پیوندی ناگسستنی دارند، عمدتاً رعیت و زحمت کش اند و زمین مرده را احیا و سرسبز می سازند، به عهد خود وفادارند و بر داشتن روابط حسنه با ملتهای دیگر و روابط خویشاوندی و حُسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ص 218ـ222؛ شیروانی ، ص 184؛ صدیقی ، ص 235). تاجیکهای کوهستان نشین نیز به صلح طلبی و داشتن روحیة روستایی و هم گرا مشهورند (همام ، ص 98). پوپوف که دربارة گیاهانِ آسیای مرکزی پژوهش کرده ، نوشته است که در هرجایی که تاجیکها به سر می برده اند، آثار و بقایای عالی کشاورزی و انواع گیاهان پربار و ارزشمند دیده می شود. کولدوین ویژگی بارز قوم تاجیک را صلح دوستی آنان دانسته است . به گفتة مدّن دورف ، این قوم توانسته است با سخت کوشی راه پیشرفت خود را طی قرون هموار کند (رجوع کنید به مس اف ، ص 130ـ131، 145ـ146). اسکندر منشی (ج 2، ص 557) از قوم تاجیک به «ندماء و مطربان » یاد کرده است . به نوشتة شیروانی (همانجا) قوم تاجیک علما و فضلا و حکمای بسیاری داشته است . این قوم هرگز هویت فرهنگی و زبانی و ادبی خود را از دست نداده است (صدیقی ، همانجا). از آداب تاجیکها، جشن نوروز شهرت فراوان دارد ( د.تاجیکی ، ج 7، ص 429). آنان در دهة 1350 ش /1970 در قلمرو سابق اتحاد شوروی ، جشن نوروز را احیا کردند که بر جمهوریهای دیگر، از جمله جمهوری آذربایجان و ازبکستان ، تأثیر گذاشت . از دیگر سنّتهای آنجاست : «خانه بُراری » (خانه تکانی )، «چارشنبه آخران » (چهارشنبه سوری ) و «سُمَنَک » (سَمنوپَزان ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مسلمانیان قبادیانی ، ص 30ـ36). از آمیزش تاجیکها و ترکها، اجداد ازبکها به وجود آمده اند (همام ، ص 91). رادلف که در سدة سیزدهم / نوزدهم به آسیای مرکزی سفر کرده ، گفته است که رفتار و اخلاق ازبکها شبیه به تاجیکهاست (رجوع کنید به صدیق اف ، ص 6). یابورسکی ــ که در 1363ش / 1984 به بالاآبِ قشقادریا و سرخان دریا سفر کرده ــ همة اهالی این خطه را تاجیک دانسته و آنها را زیبا و پرطاقت وصف کرده و از نارضایتی آنها از ظلم و غارت ازبکهای بخارا خبر داده است (رجوع کنید به مس اف ، ص 133). به نوشتة سمیونف ، اگرچه تاجیکها تحت سلطة ازبکها بوده اند، توانسته اند با تلاش خود رهایی یابند و تقریباً همة منصبهای عالی را در دولت ازبکها به دست آورند (رجوع کنید به همان ، ص 140). به نوشتة بارتولد (1373ش ، ص 61) جایگاه تاجیکها چنان بود که ترکها نمی توانستند بدون آنان زندگی کنند. همچنین آداب و رسوم تاجیکها در تشکل قومی و مدنی قبایل آسیای مرکزی ، هنگام تبدیل از زندگی عشایری به یکجانشینی ، سهم عمده ای داشته است . پایداری این قوم در تمدن خود، بویژه زبان ، به اندازه ای بود که در حکومت ازبکها، فارسی زبانِ دیوان و دفاتر دولتی بود (میراحمدی ، ص 243ـ246؛ د.تاجیکی ، همانجا). امیران بخارا برای جلب حمایت مردم ، فارسی تاجیکی را زبان دولتی قرار داده بودند و در جمهوری بخارا که در سپتامبر 1920 تشکیل شده بود، فارسی تاجیکی همچنان زبان رسمی و دولتی بود (علی یف ، ص 365؛ میراحمدی ، همانجا؛ بارتولد، 1373ش ، ص 73؛ مس اف ، ص 145). در 1299 ش / 1920 به موجب قانون اساسی جمهوری ترکستان ، قرقیزها و ازبکها و ترکمنها اقوام بومی شناخته شدند و از تاجیکها ــ که قدیمترین سکنة منطقه بودند ــ ذکری به میان نیامد (بارتولد، 1373ش ، ص 75)؛ در حالی که جمعیت تاجیکهای آسیای مرکزی در ابتدای سدة چهاردهم / بیستم (طبق آمار روزنامة زرافشان در بیستم شهریور 1302 / یازدهم سپتامبر 1923) به 000 ، 400 ، 3 تن می رسید: 000 ، 100 ، 2 تن در جمهوری بخارا، 000 ، 750 تن در ولایت سمرقند، 000 ، 400 تن در وادی فرغانه و بقیه در نواحیِ دیگر (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 381؛ مس اف ، ص 85؛ باباخانف ، ص 152). در 1303ش / 1924 به موجب تقسیم بندی مرزهای آسیای مرکزی («تَبَرتقسیم »)، جمهوری خودمختار تاجیکستان ، در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، با جمعیتی کمتر از یک چهارم تاجیکهای منطقه (بدون بخارا و سمرقند و خجند و دهها شهر مهم تاجیک نشین دیگر) تشکیل شد و زبان تاجیکی در آن رسمیت یافت . به نوشتة محیی الدین اف (ص 372ـ373)، در حدود 1299 ش / 1920 پنج یا شش خانواده از نژاد ازبک یا ترک زبان در شهر بخارا زندگی می کردند که به قبایل «درمن » منسوب بودند و در محلة درمنِ شهر بخارا زندگی می کردند و بقیة اهالی بخارا و 90% مردم اطراف شهر، تاجیک بودند. به نوشتة جلال اکرامی (ص 361)، حدود شصت سال پس از تشکیل جمهوری بخارا، 80% مردم بخارا به زبان مادری خود، فارسی تاجیکی ، صحبت می کردند. به نوشتة سعید نفیسی (ص 18) پس از هزار و اندی سال ، زبان اکثر مردم بخارا فارسی است و بیشتر بخاراییان از نژاد ایرانی اند که امروزه به آنها تاجیک می گویند. عبدللّه رحیم بایف (از پان ترکیستهای صاحب قدرت در آسیای مرکزی در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ) در ذکر اقوام آسیای مرکزی ، تاجیکها را قومی کوچک ذکر کرده است (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 391). پان ترکیستها همچنین برای تخریب هویت ملی تاجیکها، مسلمانان شیعة شهر بخارا را فارس ، و سنّیهای بخارا و اطراف آنجا را ازبک می خواندند (محیی الدین اف ، ص 375). با روی کارآمدن بلشویکهای روس ، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت و نظام کمونیستی حاکم شوروی و ترکان عثمانی ، ازبکها را تقویت کردند (شکوری ، 1373ش ، ص 380؛ شکوروف ، ص 420). حُسینف ، رئیس کمیتة حزب کمونیست بخارا، در 1300ش / 1921 از تلاش برای تبدیل بیش از نیمی از جمعیت بخارا به ازبک و اندکی به ترکمن و ایرانی و یهودی یاد کره است (به نقل شکوری ، 1373ش ، ص 385). بنابر مطالب روزنامة تاجیکستان سرخ (دهم شهریور 1309/ اول سپتامبر 1930، ش 196)، عبدالرؤف فطرت ، عضو دفتر سیاسی کمیتة مرکزی حزب کمونیست ، پیشنهاد کرده بود که از کسانی که در ادارات به تاجیکی صحبت می کنند، پنجاه روبل جریمه گرفته شود (همان ، ص 382). در زمان شوروی با جدا شدن شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان ، هویت ملی قوم تاجیک لطمه خورد. همچنین با ترور عده ای از روشنفکران و تبدیل خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک و تخریب مساجد و مدارس به دست بلشویکها، به این قوم ستم شد (شکوروف ، ص 415ـ417؛ متین دوست ، ص 63). در قلمرو ازبکستان اجباری شدن ذکر «ازبک » در شناسنامة تاجیکها، استخدام نکردن افراد با شناسنامة تاجیکی ، منع انتشار نشریة تاجیکی ، بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها از دیگر اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها، پس از مرزبندی تبر تقسیم بود. تاجیکستان در 1308 ش / 1929 به جمهوری مستقل شوروی تبدیل شد و در این کار دولتمردانی چون عبدالرحیم حاجبایف ، عبدالقادر محیی الدین اف ، نصراللّه مخدوم ، عباس علی یف ، نثارمحمد تلاش بسیار کردند و حتی جان خود را از دست دادند. در مراحل بعدی عینی ، غفوروف ، تورسون زاده توانستند که اهداف دوراندیشانة سیاسی را از راههای فرهنگی عملی کنند و در بیداری و خودشناسی تاجیکها موفق شوند. در 1303ش / 1924، با تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، بیش از دو میلیون تاجیک در آن به سر می بردند. در آمار 1368ش / 1989 تعداد آنها 560 ، 933 تن ذکر شده است (مس اف ، همانجا). بنابر آمارهای تخمینی ، در ازبکستان کنونی بیش از هفت میلیون تاجیک به سر می برند (ایرگشُف ، ص 26). در 1364ش / 1985 بیش از 000 ، 450 ، 3 تاجیک در شوروی و حدود 000 ، 700 ، 3 تاجیک در افغانستان زندگی می کردند. طبق آمار 1368ش / 1989، 372 ، 215 ، 4 تاجیک در شوروی ساکن بودند: 420 ، 172 ، 3 تن در تاجیکستان ، 208 ، 38 تن در روسیه ، 515 ، 33 تن در قرقیزستان و 514 ، 25 تن در قزاقستان (شریف اف ، ص 485ـ486؛ قس متین دوست ، ص 62). از تاجیکهای آسیای مرکزی 40% در تاجیکستان و ازبکستان به سرمی برند (سعدی زادة سمرقندی ، ص 288). سعدی زادة سمرقندی درباره شمار تاجیکها در افغانستان با استناد به منابع مختلف آمار متفاوتی داده است . بااینحال خود او ــ که از 1364 تا 1367 ش / 1985ـ 1988 در افغانستان بوده ــ شمار تاجیکها را بین 50 تا 60% جمعیت افغانستان می داند (رجوع کنید به ص 332ـ 335). اسلام کریم اف ، رئیس جمهور ازبکستان ، در اول آبان 1375/ 22 اکتبر 1996 گفته است که اهالی سمرقند و بخارا تاجیک اند (عینی ، ص 3). منابع : (1) عبدالقادرخان آقه باش قاجار، «در تحقیق لفظ تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران : الهدی ، 1373ش ؛ (2) بختیار ایرگشُف ، «کتاب سوزان در ازبکستان »، جهان کتاب ، سال 6، ش 3ـ6 (خرداد ـ تیر 1380)؛ (3) اسکندر منشی ؛ (4) جلال اکرامی ، «بخارا شریف بود و شریف می ماند»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (5) اوستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران 1374ش ؛ (6) بابر، امپراتور هند، کتاب بابرنامه ، چاپ بوریج ، لندن 1971؛ (7) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، «تاجیکان »، در تاجیکان درمسیر تاریخ ؛ (8) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342ش ؛ (9) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369ش ؛ (10) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، ج 1، تهران 1362ش ؛ (11) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران 1368ش ؛ (12) پاشینو، «در احوالات و اصل و نسبت طایفة سارت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (13) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران 1369ش ؛ (14) احمد تفضّلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، به کوشش ژاله آموزگار، تهران 1376ش ؛ (15) آرنولد جوزف توینبی ، جغرافیای اداری هخامنشیان ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران 1379ش ؛ (16) عبدل احمد جاوید، «سخنی چند دربارة تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (17) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن 1305ـ 1318ش ، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش ؛ (18) تورقل ذهنی ، «کلمة تاجیک در آثار گذشتگان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (19) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول 1306ـ1316/ 1889ـ 1898؛ (20) محمدعلی سجادیه ، «باز هم تات و تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (21) سعید سعدی زادة سمرقندی ، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان » در تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران ؛ (22) سروش ، 1380 ش ؛ (23) ورنر سوندرمان ، «یک گواهی کهن دربارة نام تاجیکان »، ترجمة فریدون مجلسی ، هستی ، دورة 2، ش 4 (زمستان 1379)؛ (24) مهدی سیدی ، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملة مغول »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (25) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1363ش ؛ (26) رستم شکوروف ، «تاجیکان در خرابزار بزرگی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (27) محمدجان شکوری ، «پاره ای از تاریخ تقسیمی که با زور تبر صورت گرفته است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (28) همو، خراسان است اینجا: معنویت ، زبان و احیای ملی تاجیکان ، دوشنبه 1996؛ (29) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران 1315، چاپ افست ( بی تا. ) ؛ (30) جلال الدین صدیقی ، «تاجیکان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (31) عباس علی یف ، «دفاع از حقیقت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (32) محسن عمرزاده ، «سرحد تاجیک زبان تاجیک است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (33) صدرالدین عینی ، «معنای کلمة تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (34) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (35) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران 1375ش ؛ (36) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران 1375ش ؛ (37) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران 1310ـ 1311ش ؛ (38) یحیی ماهیارنوابی ، مجموعه مقالات ، به اهتمام محمود طاووسی : «تاجیک و تازیک »، شیراز 1377ش ؛ (39) احمد متین دوست ، «زبانهای ایرانی کنونی در تاجیکستان »، نامة پارسی ، سال 5، ش 2 (تابستان 1379)؛ (40) محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (41) عبدالقادر محیی الدین اف ، «مردم شهر و اطراف بخارا تاجیک اند یا ازبک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (42) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378ش ؛ (43) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، «نوروز در قبادیان »، بخارا ، سال 3، ش 4 (فروردین ـ اردیبهشت 1380)؛ (44) مریم میراحمدی ، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی در آسیای مرکزی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (45) سعید نفیسی ، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی ، تهران 1336 ش ؛ (46) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران 1355ش ؛ (47) عبدالغیاث نوبهار، «تاجیکان افغانستان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (48) هرودوت ، تاریخ هرودوت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران 1336ـ1340ش ؛ (49) همام ، «تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (50) یوسف شاه یعقوب شاه ، «تاریخ شکل گیری تمدن تاجیکان »، بازنویسی و ویرایش اردمهر و میرزا شکورزاده ، ایران شناخت ، ش 6 (پاییز 1376)؛ (51) T. A ¦takha ¦nov, "Etnonim-e kalima-ye Tajik", Adab , no. 3 (May- Jun 2000); (52) Kama ¦liddin ـ Ayn ¦â. "Sukhan ja ¦n ast, ja ¦n, ay ja ¦n-e ja ¦na ¦n!", Jum-huriyat , no. 78, 14 July 2001; (53) Mansur Ba ¦ba ¦kha ¦nov, Ta'rikh-e Tajikan-e jahan , Dushanbe 1999; (54) Vasily Vladimirowich Barthold, Istoriya kulturnoy z §izni , Turkestan 1927; (55) Bol'shaya Sa ¦vetskaya Ensiklopediya 2 , [Moscow] 1949-1958; (56) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (57) Ayniddin Gada ¦za ¦da, Va ¦risa ¦n-e a ¦l-e sa ¦ma ¦n , Ku ¦la ¦b 1999; (58) Great Soviet encyclopedia , NewYork 1973-1983; (59) Istoriya tadz §iksogo naroda , vol. 2: Epokha Formirovaniya Tadz §ikskogo naroda , Dushanbe 1999; (60) Rahim Masov, Tarikh-e Ta ¦jika ¦n ba ¦muhr-e kamilan sirr i ¦, Dushanbe 1996; (61) N. Ni ـ matov, Davlat-e Sa ¦ma ¦niya ¦n, Ta ¦jika ¦n dar asrha ¦-ye 9-10 , Dushanbe 1989; (62) idem, Tadz §ikskiy fenomen , Istoriya i Teoriya , Dushanbe 1997; (63) Sebeos, Ta'rikh Sebeos , ed. G.V. Abgariyan, Erevan 1979; (64) Sharif Shakurov, "Tadz §iki", Nezavisimaya gazeta (26 Feb. 1993); (65) Hasanbay Sharifov, Tajikani Burunmarzi , Dushanbe 1999; (66) Baha ¦dir Siddikov, "Tadz §kskiy uzel", Zavtra , no. 36 (successive no. 353). / رحیم مسلمانیان قبادیانی / تاجیکی ، زبان و ادبیات تاجیکستان امروزی . الف ) زبان . تاجیکی یا فارسی تاجیکی از زبانهای ایرانی نو است که از اعضای خانوادة هند و اروپایی است (کاتسنر، ص 157). گروههای نژادی گوناگون در مناطق مختلف آسیای مرکزی ، شمال افغانستان ، پاکستان ، ایالت سین کیانگ ـ اویغور چین به تاجیکی سخن می گویند، اما تاجیکی در اصطلاح به زبان رسمی تاجیکستان اطلاق می شود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل .1" â¦k ⦠¢j ¢d ¦"Ta ). زبان و ادبیات فارسی از قرن چهارم تا دهم ، در ایران و ماوراءالنهر و هند و قفقاز، گذشته از تفاوتهای زبانی محلی ، یکسان بوده است . از قرن دهم ــ که در ایران حکومت شیعی صفویه و در ماوراءالنهر حکومت سنّی شیبانی تشکیل شد و به دلایل مذهبی و ملی رابطة سیاسی ایران با جهان خارج محدود گردید ــ رابطة فرهنگی میان ایرانیان و تاجیکها نیز کمتر شد. از این زمان ، زبان و ادب فارسی در ایران و ماوراءالنهر به دو مسیر جداگانه افتاد و با انقلاب اکتبر 1917/1336 در روسیه ایرانیان و تاجیکان به کلی از یکدیگر بی اطلاع ماندند. زبان فارسی در ایران در طول این دورانِ مفارقت شکوفاتر شد؛ آثار منظوم و منثور ارزشمندی در آن پدید آمد، واژه های جدید ساخته شد و این زبان به صورت زبانی علمی و تا حدودی روزآمد درآمد. اما در تاجیکستان ، بویژه در قرن اخیر، به زبان تاجیکی توجه چندانی نشد. فارسی تاجیکی مانند فارسی ایرانی دارای لهجه های متعدد است . این لهجه ها را به صورتهای گوناگون طبقه بندی کرده اند. یکی از این طبقه بندیها در 1339ش /1960 به پیشنهاد راستارگویوا (ص 21) و خروموف (رجوع کنید به ص 18ـ22) و به این شرح بوده است : 1) گروه شمالی ، شامل لهجه های سمرقند، بخارا، فرغانة شرقی و غربی ، اوراتپه و پنجیکت ؛ 2) گروه مرکزی ، شامل لهجه های زرافشان ، رِشتان و سوخ . گفته شده که این گروه زبانی لهجة معیار تاجیکی است که تحصیلکرده های تاجیک غالباً به آن سخن می گویند؛ 3) گروه جنوبی ، شامل بدخشان ، کولاب شمالی و جنوبی و قراتگین ؛ 4) گروه جنوب شرقی ، شامل لهجه های درواز. فارسی تاجیکی چون جایگزین زبانهای شرقی ایران (سُغدی ، خوارزمی ، بلخی ، خُتَنی ) شد و نیز به سبب موقعیت خاص جغرافیایی تاجیکستان و دلایل سیاسی ، با فارسی معیار ایران تفاوتهایی دارد ( د. اسلام ، همانجا). این تفاوتها در نظام آوایی و واجی ، ساخت دستوری و واژگان است . 1. نمونه هایی از تفاوتهای نظام آوایی و واجی . فارسی معیار ایران 23 همخوان (صامت ) و فارسی تاجیکی 24 همخوان دارد (همخوان g « غ » در تاجیکی ، واج به شمار می آید). تعداد واکه (مصوّت )های فارسی ایرانی و تاجیکی یکسان ، ولی کاربرد آنها متفاوت است . مثلاً ¦o تاجیکی بجای ªa فارسی ایرانی به کار می رود، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی h ªsiya h ¦siyo ªnha ªa ¦nho ¦o غالباً i یا a به جای e فارسی ایرانی است : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی zendegi zindagi del dil : e به جای i فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی ham ¦mixa ham ¦me:xo واکه های دوگانة aw و ay به جای ow و ey فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی fowri fawri n ¦meyda n ¦maydo 2. نمونه هایی از تفاوتهای ساخت دستوری . برخی حروف اضافه ای که در تاجیکی به کار می روند، در فارسی ایرانی کاربرد ندارند، مانند barin (چون ، مانند، مثل ) و qati (با). مثال : gul barin «چون گل » salim qati «با سلیم » در تاجیکی حروف اضافة پسین وجود دارد، درصورتی که در فارسی معیار ایران جز را حرف اضافة پسین دیگری به کار نمی رود، مانند: na da ¦xo «در خانه » وندِ ـ be که در فارسی ایرانی با افعال امر و التزامی به کار می رود، در تاجیکی غالباً حذف می گردد، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی بنویس نَویس چرخ بزن چرخ زَن وندهای ـ : me و ـ na وقتی با پیشوندهای اشتقاقی فعلی همراه شوند، در تاجیکی در آغاز فعل می آیند، ولی در فارسی ایرانی پس از این پیشوندها قرار می گیرند، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی برمی آید yad ¦me : -bar - o درمی آید yad ¦me : - dar - o برنیاید yad ¦na - bar - o در ساخت واژه در تاجیکی وندهایی وجود دارد که در فارسی ایرانی نیست ، ازجمله -am ، angi - ، s ¦a ـ . r - am ¦ko «زمین قابل کشت » h - angi ¦pago «فردایی ، منسوب به فردا» s ¦ving - a «صدای زنبور» برخی پسوندهای روسی نیز به تاجیکی راه یافته است ، مانند ¦ova در اسامی خانمها: ¦ova b - ¦aha §s «شهابوا» (اسم خاص ). در فارسی ایرانی معمولاً یک نوع صفت مفعولی وجود دارد، اما در تاجیکی چندین نوع صفت مفعولی به کار می رود که صیغه های گوناگون فعلی با آنها ساخته می شود: ast ؟ nd - a - ¦kafo «کُشته است » t - agi - stam §navis «شاید نوشته ام » stam - agi - raft me: - «شاید بروم » ترکیبات فعلی که با «توانستن ، خواستن ، ممکن بودن ، لازم بودن ، شدن » ساخته می شود، در تاجیکی معمولاً یک جزء آنها به صورت مصدر است ، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی نمی توانم بگویم nam ¦goftan name: tavo (گفتن نمی توانم ) می خواهم ببینم ham ¦xo me: didan (دیدن می خواهم ) ممکن است بروم raftan mumkinast (رفتن ممکن است ) 3. نمونه هایی از تفاوتهای واژگانی . فارسی ایرانی فارسی تاجیکی «کمی غذا می خواهم » ham ¦t me: xo ¦kame: awqo «دیروز آمد» mad ¦dina o «مغازه » magazin «دوست داشتن » z-didan g na منابع : (67) ا. ل . خروموف ، «لهجه شناسی در تاجیکستان »، پیام نوین ، سال 6، ش 10 (مرداد1343)؛ (68) کنت کاتسنر، زبانهای جهان ، ترجمة رضی هیرمندی ، تهران 1376ش ؛ (69) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 1: Language " (by I. Steblin - K a mensky); (70) V. S.Rastorgueva, A short sketch of Tajik grammar , translated and edited by Herbert H. Paper, Indiana 1992. / ایران کلباسی / ب ) ادبیات . ادبیات تاجیکی بخشی از ادبیات فارسی است . همانطور که گفته شد، از سدة دهم ادبیات فارسی با گذشت زمان یکپارچگی خود را در ایران و ماوراءالنهر از دست داد و در هر یک دارای ویژگیهایی شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 82؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " .2 â¦k ⦠¢j ¢d ¦Ta " ). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، آسیای میانه به سه قلمرو سیاسی بخارا و خوقند و خوارزم تقسیم شد و محیط ادبی نیز در سه حوزه متمرکز گشت . به علت اختلافهای دایمی میان خان نشینهای این مناطق ، محافل ادبی قادر به برقراری روابط نبودند. علاوه بر این سه مرکز عمده ، در خجند و حصار و بدخشان و جاهای دیگر نیز شاعران به فارسیِ تاجیکی شعر می گفتند. در قلمرو امارت بخارا، ادبیات به طورکلی به فارسی تاجیکی بود و در خوقند و خوارزم بیشتر شاعران به دو زبان متداول ترکی ازبکی و فارسی تاجیکی شعر می سرودند، اما در آثار برخی شاعران ، نظیر شیرمحمداکمل (متوفی 1236/ 1821)، محمود مخمور (متوفی 1260/1844)، میرزا شمس الدین داعی (متوفی 1303/ 1886) و محمدشریف گلخنی (1362ش / 1983)، شعرهای ترکی کمتر به چشم می خورد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 84؛ دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 73). در 1285/1868، روسیة تزاری قلمرو امارت بخارا را تصرف کرد (غفوروف ، ج 2، ص 994). این حادثه سبب ایجاد ارتباطی ، هرچند اندک ، میان بخارا و دیگر سرزمینهای روسیه و به تبع آن اروپا گردید و موجب پدیدآمدن تحولاتی در حیات فرهنگی و اجتماعی آنان شد (رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 1127). احمد مخدوم دانش * ، سخنور و متفکر تاجیک ، سه بار همراه هیئت سفیران به روسیه سفر کرد و جنبش روشنفکری و اصلاح طلبی را به راه انداخت و بنیانگذار «نهضت معارف پروری » (جنبش روشنفکری مذهبی در آسیای مرکزی ) شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 411ـ 412). عیسی مخدوم (1242ـ 1315/ 1826ـ1887)، قاری رحمت اللّه واضح (1233ـ 1312/ 1817ـ1894)، شاهین بخارایی * و عبدالقادر سودا * (1239ـ 1301/ 1823ـ1873) که از همفکران دانش بودند، در آثار منظوم و منثور خویش به موضوعهای مهم اجتماعی و فرهنگی پرداختند و از روشهای ادارة حکومت ، رشوه خواری ، خرافات پرستی و شیوه های عقب ماندة آموزش و تدریس بشدت انتقاد کردند (غفوروف ، ج 2، ص 1128ـ1129). واضح و میرزا سراج حکیم (1295ـ 1333/ 1877ـ1914) به ایران سفر کردند و با اهل علم و ادب آشنا شدند که بر نوشته ها و سروده های آنها تأثیر گذاشت ( د. تاجیکی ، ج 4، ص 413). از ویژگیهای ادبیات سدة سیزدهم /نوزدهم و ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، رواج تذکرة نویسی با ذکر حوادث مهم سیاسی و اجتماعی بود. از تذکره های مهم آن دوره می توان به اینها اشاره کرد: تذکار اشعار صدرضیاء * ، تذکرة الشعرا ی حاجی عبدالعظیم شرعی (متوفی 1308/ 1890؛ همان ، ج 7، ص 229، ج 8، ص 109)، تحفة الاحباب فی تذکرة الاصحاب قاری رحمت اللّه واضح ، افضل التذکار فی ذکر الشعرا و الاشعار افضل مخدوم پیرمستی (متوفی 1334/ 1915)، تذکرة الشعرا ی ملاحاجی نعمت اللّه بن قاضی شرف الدین محترم (متوفی 1339/ 1920)، تذکرة الشعراء المتأخرین عبداللّه خواجة عبدی (متوفی 1301ش / 1922)، مجموعة الشعرا ی فضلی نمنگانی (سدة سیزدهم / نوزدهم ). این تذکره ها اگرچه مطالب ضدیکدیگر دارند، برای تحقیق و بررسی احوال اجتماعی و محیط فرهنگی آن روزگار مفیدند ( دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 74). از آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، نشریه هایی مانند چهره نما ، سراج الاخبار ، ملانصرالدین ، حبل المتین ، وقت ، و شورا که در کشورهای گوناگون منتشر می شد، در بخارا وارد و موجب بیداری و آگاهی خوانندگان شد. به پیروی از آنها، اهل قلم آسیای مرکزی نیز نشریه هایی چون بخارای شریف ، نخستین روزنامة بخارا که به فارسی تاجیکی بود، سمرقند ، آیینه ، صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 116؛ نیز رجوع کنید به شکوروف ، ص 82). همچنین در ابتدای این قرن ، در قلمرو بخارا به دنبال تلاشهای معارف پروران ، نهضت تجددگرایان ظهور کرد که با نامهای بخاراییان جوان * و جدیدها * مشهور است . روشنفکرانی که اغلب نیز مذهبی بودند، در قالب شعر، داستان ، سفرنامه ، خبر و مقاله ، کتابهای درسی و علمی افکار تجددگرایانة خود را منتشر می کردند. برخی آثار ادبی نظیر مناظره و بیانات سیاح هند فطرت ، انجمن ارواح ، مرآت عبرت و گنجینة حکمت صدیقی عجزی ، جوامع الحکایات شکوری ، ارمغان دوستان وصلی ، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه ، الفبای مکتب اسلام و پدرکش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده ، در محیط معنوی و اجتماعی آن زمان تأثیر بسزا داشته است . روشنفکران تاجیک بنیاد روشنگری را در تعلیم و آموزش دیدند و در پی آموزش به روش جدید (اصول صوتیه ) برآمدند و به انتشار آثار بزرگان اهتمام ورزیدند، به گونه ای که دیوان حافظ در طی سالهای 1309 تا 1329/ 1892ـ1911 تنها در تاشکند بیش از ده بار به چاپ رسید ( د. ازبکستان ، ج 14، ص 462). عقاید روشنفکرانة اصلاح طلبان با مخالفت شدید برخی افراد متعصب که منافع خود را در بی سوادی عامه و عقب ماندگی جامعه می دیدند، روبرو شد. در 1336/1917 امیرعالم خان مَنغیت (حک : 1328ـ1339/1910ـ1920) نیز از این گروه متعصب پشتیبانی کرد و فتوای «جدید کافر است » صادر شد و بسیاری از اهل قلم و حتی مردم عادی کشته شدند. میرزا نذراللّه ، حامد خواجه مهری ، میرزا فیاض ، میرزااحمد، سراج الدین خواجه ، حاجی عبدالستار، میرزاحَیِّت صهبای وابکندی ، سیدجان مخدوم نظمی ، محمودخواجه بهبودی ، میرزاشاه فایض از جمله این افراد بودند. صدرالدین عینی * با تلاش روشنفکران فراری و دخالت سربازان روسی از مرگ رهایی یافت . این فاجعه زمینه ای فراهم آورد تا بخارا در 1339/1920 به آسانی به تصرف بولشویکها درآید (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 118ـ119). در نیمة دوم قرن نوزدهم گروهی از سخنوران ، به رهبری احمد مخدوم دانش ، بر آن شدند که روند ادبی را به سوی دیگری سوق دهند و ادبیات را با زندگی واقعی همراه کنند. بر این اساس ، می توان ادبیات معاصر تاجیکی را به پنج مرحله تقسیم کرد: 1) نیمة دوم قرن نوزدهم : ادبیات معارف پروری ؛ 2) سالهای 1900ـ 1925: تلاش در راه خودشناسی یا ادبیات جدیدیه ؛ 3) از 1926 تا پایان دهة پنجاه : دورة تحول و تشکل ادبیات خشک و بی رنگ و قالبی ؛ 4) از پایان سالهای پنجاه تا پایان دهة هشتاد: تلاش برای رهایی از قالبهای خشک و بی روح ؛ 5) از پایان دهة هشتاد تاکنون : دورة رشد ادبیات مردمی (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 198). معارف پروران ، پایه گذار ادبیات نو از لحاظ موضوع و مضمون و زبان و اسلوب بودند و سخنوران دورة بعدی این ادبیات را به طور کامل شکل دادند. گونه های ادبی نو همانند داستان کوتاه ، قصه ، رمان واقع گرا و سفرنامه ، که دارای زبانی ساده و بی پیرایه بود، رشد یافت . سخنوران این زمان که از نظام امارت بخارا ضربات زیادی خورده و بسیار آزرده بودند، نظام شوروی را با امید به گسترش عدالت و راستی و رشد ارزشهای ملی با شادمانی پذیرفتند. عینی با سرودن سرود آزادی در 1336/1918 شاعری نوپرداز شناخته شد و در صف آغازین ادیبان مبارز قرار گرفت . آثار او ــ همانند جلّادان بخارا ، تاریخ انقلاب بخارا ، تاریخ اصول صوتیه و انقلاب فکری در بخارا ، داستان آدینه ، تذکرة جامع نمونة ادبیات تاجیک ــ اهمیت بسیاری در خودشناسی تاجیکان داشته است . وی گذشته از شاعری و نویسندگی ، به روزنامه نگاری روی آورد، چنانکه طی سالهای 1337ـ1339/1919ـ1921 درحدود 67 مقاله در مطبوعات به چاپ رساند (شکوروف ، ص 88 ـ90؛ مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 127؛ همو، 1377ش ، ص 106ـ107). دورة سوم بدترین و زیانبارترین دورة تاریخ ادبیات تاجیکی است . همة مردم اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله تاجیکان ، در دهة سی میلادی (1338ـ 1348) سنگینترین فاجعه را متحمل شدند. کمونیستها هر کتابی را که به خط فارسی می یافتند، می سوزاندند. رسم الخط برای دومین بار در 1318ش /1939 از لاتینی به روسی تغییر یافت و بسیاری از اهل قلم همانند بیکتاش * ، علی خوش ، سعداللّه ربیعی ، رشید عبداللّه ، بحرالدین عزیزی ، عابد عصمتی ، سیدرضا علیزاده ، فطرت و رئوف طاهری به قتل رسیدند. گروه کثیری از جمله سامع آدینه زاده ، جلال اِکرامی ، محیی الدین امین زاده ، احمدجان حمدی ، تورقل ذهنی ، بهرام سیروس ، نادر شنبه زاده ، غنی عبداللّه ، صدرالدین عینی ، حکیم کریم ، میرزالطیف ، ودود محمودی ، رحیم هاشم را بازداشت ، شکنجه یا تبعید کردند (صابر، مقدمة مسلمانیان قبادیانی ، ص 8 ـ9). استفاده از برخی کتابها، همانند نمونة ادبیات تاجیک ، نیز ممنوع شد. درنتیجه ، بدگویی مطلق از روزگار پیشین و همه گونه آداب و سنن ملی و مردمی رسمیّت یافت . رفتار دانش آموز روسی ، پاولیک موروزوف ، که از عقاید دینی و ضدانقلابی پدرش خبر داده و او را به پای میز محاکمه کشانده بود، الگوی ادبی و هنری قرار گرفت . در جنگ جهانی دوم ، گروه بزرگی را به خط مقدّم جنگ فرستادند که در میان آنها افرادی برجسته ، مانند حبیب یوسفی سمرقندی شاعر، حکیم کریم خجندی نثرنویس ، لطف اللّه بزرگ زاده پژوهشگر و عبدالشکور پیرمحمدزادة سمرقندی نمایشنامه نویس ، بودند که همگی کشته شدند. در این دوره لطمه های بسیار سنگینی نیز به عرصة شعر وارد شد، زیرا برای اهل قلم دستور یکی بود: «چه باید گفت ؟» اما «چگونه گفتن » مهم نبود. در برابر آثار فراوانی که با ستایشهای دروغین از جامعة سوسیالیستی و کشور شوروی و رهبران حزب و دولت منتشر و در انحراف فرهنگی و معنوی مردم مؤثر واقع شد، آثار ارزنده ای نیز پدید آمد، مانند داخونده (1930)، رمان هجوآمیز مرگ سودخور و کتاب خاطرات یادداشتها از عینی ، صبح جوانی ما ، یاران باهمت از ساتیم الغ زاده ، من گنهکارم از اکرامی ، وفا از فاتح نیازی ، تابستان از پولاد تالیس که نگاهی نسبتاً واقع گرایانه به حقیقت زندگی دارند و هنوز اهمیت خود را از دست نداده اند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 101ـ102). شاعران برجسته و سالخورده همانند ظُفَرخان جوهری ، احمدجان حمدی ، عبدالواحد منظم ، پیرو، محمدجان رحیمی ، میرحیدر سرور و نیز شاعران نسبتاً جوان از جمله میرزا تورسون زاده * ، یوسفی ، باقی و میرشکر به تصویر روزگار زحمتکشان تاجیک و ستایش زیباییهای طبیعی تاجیکستان پرداختند. عینی ، فطرت ، عبدالشکور پیرمحمدزاده و الغ زاده به معرفی چهره های فرهنگی و تاریخی پیشین روی آوردند و آثار بسیاری دربارة رودکی ، ابن سینا، فردوسی ، کمال خجندی ، واصفی ، مقنّع ، تیمورملک ، احمددانش و شورش واسع عرضه کردند. از پیامدهای مثبت ادبیات در این دوره ، همصدایی زحمتکشان جهان در تلاش برای کسب آزادی بود و نوشته های منظوم غنایی و اجتماعی تورسون زاده در این زمینه مؤثر بودند. حضور فعال ابوالقاسم لاهوتی * ، به عنوان نمایندة زندة محیط ادبی ایران ، در رشد و تکامل شایستة شعر تاجیکی معاصر تأثیر بسزایی داشته است . در چهارمین دورة ادبی نیز سیاست رسمی حزب حاکم و حکومت شوروی دربارة ادبیات و هنر تغییر نکرد، بلکه آزارها و فشارها شدیدتر شد و بازار کذب و دروغ پردازی همچنان ادامه یافت . شاعران و ادیبان همسو با حکومت ، جایزه و عنوان و نشان دریافت می کردند و آثارشان پیوسته با شمارگان بالا چاپ و منتشر و به زبانهای دیگر ترجمه می شد. با وجود این ، در پایان دهة پنجاه میلادی نیکیتا خروشچف ، رهبر وقت حزب کمونیست و اتحادجماهیرشوروی ، با انتقاد از ستایش شخصیت استالین ، پرده از اسرار دیکتاتوری نظام کمونیستی دولت شوروی برداشت . به دنبال این اقدام سیاسی ، اهل ادب و هنر آزادی نسبی ای به دست آوردند و سخنوران تاجیک ، دریچه ای به سوی ادب و فرهنگ ایران و افغانستان باز کردند. در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی (1350 و 1360ش ) ایفای وظیفة برخی از اهل قلم تاجیک به عنوان مترجم روسی در افغانستان ، موجب آشنایی و به دنبال آن اثرپذیری هنری از شعر افغانستان و ایران شد. شاعران و نویسندگانی مانند مؤمن قناعت ، بازار صابر، لایق شیرعلی ، گلرخسار، فضل الدین محمدی یف ، جمعه آدینه ، محیی الدین خواجه یف ، اورون کوهزاد، ستار تورسون ، یوسف اکابروف ، بهرام فیروز و اَدَش اِسْتَد به مسائل اساسی زندگی توجه کردند و از واقعیات تلخ جامعة بحرانی تاجیک پرده برداشتند. گذشت ایام جمعه آدینه ، روایت سغدی الغ زاده و شاهی ژاپن محمدی یف از جمله کتابهایی بودند که به افشای حقیقت پرداختند و به همین دلیل نویسندگان آنها مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند. در پایان مرحلة چهارم ، سخنوران جوان و با لیاقتی نظیر حبیب اللّه فیض اللّه ، غایب صفرزاده ، ضیاءعبداللّه ، گل نظر، عسکر حکیم ، رحمت نذری ، کمال نصراللّه ، بهمنیار، عبدالحمید صمد و کرامت اللّه میرزا به کمال رسیدند و به ادبیات مردمی رونق بخشیدند. هنر نمایش نیز در این دوره رشد چشمگیری داشت ، فیض اللّه انصاری ، سلطان سعید مرادوف ، غنی عبداللّه ، صمد غنی ، محمدی یف ، عطاهمدم ، میهمان بختی و نورمحمد تبروف نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی نوشتند که بیرون از جمهوری تاجیکستان نیز به روی صحنه آمد. نقشهای هنری و کارگردانیهای خلاقانة محمدجان قاسموف ، محمودجان واحداُف ، هاشم گدایف ، بقا صادقوف ، فرخ قاسم ، ملکه صابراوا، بوریس کیمیاگروف ، طاهرصابروف ، ظاهردوست محمدف شهرت جهانی کسب کردند. اقبال هنرمندان به میراث جاودانة بزرگانی چون رودکی ، فردوسی ، ابن سینا، جامی و حافظ در خودشناسی مردم مؤثر واقع شد. در دهة پنجاه میلادی (1330ش ) تورسون زاده ، رهبر کانون نویسندگان ، مورد استقبال و پیروی جوانانی مانند مؤمن قناعت ، لایق ، بازار صابر و گلرخسار قرار گرفت و آغازگر تحول در شعر تاجیکی شد. محمودجان واحداف (1318ـ1356 ش / 1939ـ1977) نمایشنامه هایی با عنوانهای وطن و فرزندان ، گفتگو با خود (از رباعیات خیام )، عشق زندگی (از غزلهای حافظ ) تهیه کرد و خود به تنهایی در کمال مهارت آنها را اجرا کرد. از 1364ش / 1985 که میخاییل گورباچف ، آخرین رهبر حزب کمونیست و دولت اتحادجماهیر شوروی ، «آشکار بیانی و بازسازی » را بنیاد نهاد، روندِ حقیقت گویی در ادبیات و هنر نیز مجرایی گسترده پیدا کرد. داستان بلند الغ زاده با عنوان فردوسی ، برندة جایزة بین المللی تهران در 1375ش ، و قصه ها و داستانهای ستار تورسون ، کرامت اللّه میرزا، سیف رحیم ، بهمنیار، کوهزاد، عبدالحمید صمد، محمدزمان صالح ، عبدالرافع ربیع زاده از آثار مهم این دوره به شمار می آید که در بسیاری از آنها بحران جامعة تاجیکان و جنگ داخلی 1371ـ1376ش / 1992ـ1997 به تصویر کشیده شده است . فاجعة جنگ بویژه در حماسة داد از مؤمن قناعت (آلماتی ، 1373ش /1994)، زاد روز درد از گلرخسار (مسکو، 1373ش /1994)، شعر غرق خون از بازار صابر (تهران 1378ش ) به طور برجسته منعکس شده است . شاعرانی مانند فرزانه ، شهریه ، زلفیه ، علی محمد مرادی ، رستم ، سیاوش ، سلیم ختلانی ، اسکندر ختلانی ، محمدعلی عجمی در افشای مسائل جامعه بسیار فعال بودند. بی توجهی به زبان مادری ، جدایی از مراکز فرهنگی و تاریخی سمرقند و بخارا، کار سنگین نوجوانان و حتی کودکان و اوضاع نابسامان زنان ، از جمله موضوعات اساسی سروده های این شاعران بود. توجه شاعران به مسائل اساسی زندگی و جنبه های هنری شعر منجر به خودشناسی و بیداری شد و مکتب ادبی بازار صابر در این روند مؤثر بود. چاپ و نشر آثار مؤلفان تاجیک در خارج از کشور، بویژه در ایران ، از ویژگیهای مهم دورة اخیر به شمار می آید، چنانکه کتابهای صدر ضیا، الغ زاده ، بازار صابر، مؤمن قناعت ، لایق شیرعلی ، گلرخسار، عبدالحمید صمد، فرزانه ، عسکر حکیم و عاشور صفر در تهران به طبع رسید. آثار برجستة نمایشی دورة پنجم بازگوکنندة مسائل پیچیدة جامعة امروزی تاجیکان است ، مانند فیلم مستند استاد به کارگردانی دولت خدانظر که علل اجتماعی ـ سیاسی سرنوشت تلخ لاهوتی را بیان می کند. در جنگ داخلی گروه بزرگی از اهل علم و اندیشه مانند محمد عاصمی * ، پیرم ستاری ، نظر شایف ، اسحاقی ، آته خان لطیفی ، سیف رحیم ، و همچنین نفس بیک رحمانی و اسکندر ختلانی ــ دور از وطن ــ کشته شدند. پس از کسب استقلال (1370ش / 1991) و پایان جنگ (1376ش /1997) هنوز هم اهل قلم مانند بازار صابر، رستم ، سیاوش ، سَیْدَر، امام نظرخالنظر و صفرعبداللّه در آوارگی به سر می برند و قادر به حضور فعال در عرصة ادبی نیستند. منابع : (71) علاوه بر اطلاعات شخصی نویسنده ؛ (72) دانشنامة ادب فارسی ، به سرپرستی حسن انوشه ، ج 1: آسیای مرکزی ، تهران 1375ش ؛ (73) محمد جان شکوروف ، «سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحله های آن »، نامة فرهنگستان ، سال 3، ش 3 (پاییز 1376)؛ (74) بازار صابر، شعر غرق خون ، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی ، تهران 1378ش ؛ (75) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (76) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، زبان و ادب فارسی در فرارود ، تهران 1376ش ؛ (77) همو، «علامه عینی و ادبیات فارسی تاجیکی »، قرار : ویژه نامة پژوهشی ، ادبی ، هنری ، (1377)؛ (78) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 2: Literature"(by J.Bec §ka); (79) Ensiklopedi ya ¦yi adabiya ¦t va san ـ ati Ta ¦jik , vol. 1, Dushanbe 1988; (80) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (81) Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent 1971-1980. / رحیم مسلمانیان قبادیانی / "> تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 554 ـ 556؛ بولشایا ، ج 41، ص 464). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص 217؛ باباخانف ، ص 22). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص 137). رشد حکومت هخامنشیان در تشکلِ قومی اجداد تاجیک نقش بزرگی داشته است (باباخانف ، ص 27ـ 28). در هزارة یکم پیش از میلاد، سغدیها و باختریها و مرغیانیها و پارتها و خوارزمیها و فرغانیها و سکاییها و تورها و سارتها/ سرتها ــ که همگی آریایی بودند و به زبانهای باستانیِ ایرانی گفتگو می کردند ــ مناسبات بازرگانی و اقتصادی و سیاسی ، و نیز مشترکات فرهنگی داشتند (رجوع کنید به غفوروف ، ج 1، ص 30ـ31، 572؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ > تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 556). در تشکل تاجیکها، ترکهایی که از سدة چهارم تا هشتم میلادی به آسیای مرکزی راه یافته بودند و نیز عربهای ساکن در آنجا، حضور داشته اند ( > تاریخ خلق تاجیک < ، همانجا). عواملی چون قرارگرفتن طایفه ها در کنار هم ، دادوستد، قرارداشتن در مسیر جادة ابریشم و مشترکات فرهنگی و زبانی ، از مهمترین زمینه های تشکل قوم تاجیک به شمار می رود (رجوع کنید به نعمت اف ، 1997، ص 44). با حضور همین طایفه ها و مناسبات آنها در سدة چهارم و پنجم میلادی ، قوم تاجیک شکل گرفت . پشتیبانی سامانیان از زبان و ادب فارسی دری موجب استقلال فرهنگی و سیاسی قوم تاجیک شد و زمینه ای فراهم ساخت تا زبان فارسی تا هزار سال بعد زنده بماند و زبان رسمی دولتی قوم تاجیک شود (رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ غفوروف ، ج 1، ص 572؛ شکوری ، 1996، ص 34؛ > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج 25، ص 283؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ شریف شکوروف ، ص 5). از مراکز فرهنگی تاجیک نشین که در تشکل تاجیکها نقش مؤثری داشتند می توان به بخارا، سمرقند، بلخ ، مرو، نیشابور، خجند، اخسیکت ، پنجیکت ، هُلبُک و ترمذ اشاره کرد (بارتولد، 1927، ص 17ـ21). پس از دورة سامانیان ، اگرچه حکومتهای ترک نژادی مانند قراخانیان ، غزنویان ، کیدَنها، خوارزمشاهیان ، سلجوقیان و مغولها به قدرت رسیدند، فرهنگ و بویژه زبان قوم تاجیک حفظ شد. در قسمتهایی از آسیای مرکزی نیز دولتهای تاجیکی وجود داشت ، از جمله دولت غوریان از 543 تا 612 در ولایت غور در افغانستان ، کَرْتْها از قرن هفتم تا هشتم در هرات ، سربداران در قرن هشتم در سمرقند و نیز حکومتهای بخشهای شرقیِ بخارا (باباخانف ، ص 71، 83 ـ92). بیشتر تاجیکها سنّی حنفی ، و عده ای از آنان در پامیر شیعة اسماعیلی اند (همام ، ص 94ـ95). دربارة ویژگیهای قوم تاجیک مطالب فراوانی در منابع ذکر شده است ؛ این قوم به داشتن عدالت و زندگی مسالمت آمیز وصف شده اند (نوبهار، ص 220ـ221) و آنان را مردمانی غیرمتظاهر، قدرشناس ، گشاده رو و آرام دانسته اند (همان ، ص 217؛ پاشینو، ص 296؛ سیدی ، ص 305). تاجیکها با زادگاه خود پیوندی ناگسستنی دارند، عمدتاً رعیت و زحمت کش اند و زمین مرده را احیا و سرسبز می سازند، به عهد خود وفادارند و بر داشتن روابط حسنه با ملتهای دیگر و روابط خویشاوندی و حُسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ص 218ـ222؛ شیروانی ، ص 184؛ صدیقی ، ص 235). تاجیکهای کوهستان نشین نیز به صلح طلبی و داشتن روحیة روستایی و هم گرا مشهورند (همام ، ص 98). پوپوف که دربارة گیاهانِ آسیای مرکزی پژوهش کرده ، نوشته است که در هرجایی که تاجیکها به سر می برده اند، آثار و بقایای عالی کشاورزی و انواع گیاهان پربار و ارزشمند دیده می شود. کولدوین ویژگی بارز قوم تاجیک را صلح دوستی آنان دانسته است . به گفتة مدّن دورف ، این قوم توانسته است با سخت کوشی راه پیشرفت خود را طی قرون هموار کند (رجوع کنید به مس اف ، ص 130ـ131، 145ـ146). اسکندر منشی (ج 2، ص 557) از قوم تاجیک به «ندماء و مطربان » یاد کرده است . به نوشتة شیروانی (همانجا) قوم تاجیک علما و فضلا و حکمای بسیاری داشته است . این قوم هرگز هویت فرهنگی و زبانی و ادبی خود را از دست نداده است (صدیقی ، همانجا). از آداب تاجیکها، جشن نوروز شهرت فراوان دارد ( د.تاجیکی ، ج 7، ص 429). آنان در دهة 1350 ش /1970 در قلمرو سابق اتحاد شوروی ، جشن نوروز را احیا کردند که بر جمهوریهای دیگر، از جمله جمهوری آذربایجان و ازبکستان ، تأثیر گذاشت . از دیگر سنّتهای آنجاست : «خانه بُراری » (خانه تکانی )، «چارشنبه آخران » (چهارشنبه سوری ) و «سُمَنَک » (سَمنوپَزان ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مسلمانیان قبادیانی ، ص 30ـ36). از آمیزش تاجیکها و ترکها، اجداد ازبکها به وجود آمده اند (همام ، ص 91). رادلف که در سدة سیزدهم / نوزدهم به آسیای مرکزی سفر کرده ، گفته است که رفتار و اخلاق ازبکها شبیه به تاجیکهاست (رجوع کنید به صدیق اف ، ص 6). یابورسکی ــ که در 1363ش / 1984 به بالاآبِ قشقادریا و سرخان دریا سفر کرده ــ همة اهالی این خطه را تاجیک دانسته و آنها را زیبا و پرطاقت وصف کرده و از نارضایتی آنها از ظلم و غارت ازبکهای بخارا خبر داده است (رجوع کنید به مس اف ، ص 133). به نوشتة سمیونف ، اگرچه تاجیکها تحت سلطة ازبکها بوده اند، توانسته اند با تلاش خود رهایی یابند و تقریباً همة منصبهای عالی را در دولت ازبکها به دست آورند (رجوع کنید به همان ، ص 140). به نوشتة بارتولد (1373ش ، ص 61) جایگاه تاجیکها چنان بود که ترکها نمی توانستند بدون آنان زندگی کنند. همچنین آداب و رسوم تاجیکها در تشکل قومی و مدنی قبایل آسیای مرکزی ، هنگام تبدیل از زندگی عشایری به یکجانشینی ، سهم عمده ای داشته است . پایداری این قوم در تمدن خود، بویژه زبان ، به اندازه ای بود که در حکومت ازبکها، فارسی زبانِ دیوان و دفاتر دولتی بود (میراحمدی ، ص 243ـ246؛ د.تاجیکی ، همانجا). امیران بخارا برای جلب حمایت مردم ، فارسی تاجیکی را زبان دولتی قرار داده بودند و در جمهوری بخارا که در سپتامبر 1920 تشکیل شده بود، فارسی تاجیکی همچنان زبان رسمی و دولتی بود (علی یف ، ص 365؛ میراحمدی ، همانجا؛ بارتولد، 1373ش ، ص 73؛ مس اف ، ص 145). در 1299 ش / 1920 به موجب قانون اساسی جمهوری ترکستان ، قرقیزها و ازبکها و ترکمنها اقوام بومی شناخته شدند و از تاجیکها ــ که قدیمترین سکنة منطقه بودند ــ ذکری به میان نیامد (بارتولد، 1373ش ، ص 75)؛ در حالی که جمعیت تاجیکهای آسیای مرکزی در ابتدای سدة چهاردهم / بیستم (طبق آمار روزنامة زرافشان در بیستم شهریور 1302 / یازدهم سپتامبر 1923) به 000 ، 400 ، 3 تن می رسید: 000 ، 100 ، 2 تن در جمهوری بخارا، 000 ، 750 تن در ولایت سمرقند، 000 ، 400 تن در وادی فرغانه و بقیه در نواحیِ دیگر (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 381؛ مس اف ، ص 85؛ باباخانف ، ص 152). در 1303ش / 1924 به موجب تقسیم بندی مرزهای آسیای مرکزی («تَبَرتقسیم »)، جمهوری خودمختار تاجیکستان ، در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، با جمعیتی کمتر از یک چهارم تاجیکهای منطقه (بدون بخارا و سمرقند و خجند و دهها شهر مهم تاجیک نشین دیگر) تشکیل شد و زبان تاجیکی در آن رسمیت یافت . به نوشتة محیی الدین اف (ص 372ـ373)، در حدود 1299 ش / 1920 پنج یا شش خانواده از نژاد ازبک یا ترک زبان در شهر بخارا زندگی می کردند که به قبایل «درمن » منسوب بودند و در محلة درمنِ شهر بخارا زندگی می کردند و بقیة اهالی بخارا و 90% مردم اطراف شهر، تاجیک بودند. به نوشتة جلال اکرامی (ص 361)، حدود شصت سال پس از تشکیل جمهوری بخارا، 80% مردم بخارا به زبان مادری خود، فارسی تاجیکی ، صحبت می کردند. به نوشتة سعید نفیسی (ص 18) پس از هزار و اندی سال ، زبان اکثر مردم بخارا فارسی است و بیشتر بخاراییان از نژاد ایرانی اند که امروزه به آنها تاجیک می گویند. عبدللّه رحیم بایف (از پان ترکیستهای صاحب قدرت در آسیای مرکزی در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ) در ذکر اقوام آسیای مرکزی ، تاجیکها را قومی کوچک ذکر کرده است (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 391). پان ترکیستها همچنین برای تخریب هویت ملی تاجیکها، مسلمانان شیعة شهر بخارا را فارس ، و سنّیهای بخارا و اطراف آنجا را ازبک می خواندند (محیی الدین اف ، ص 375). با روی کارآمدن بلشویکهای روس ، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت و نظام کمونیستی حاکم شوروی و ترکان عثمانی ، ازبکها را تقویت کردند (شکوری ، 1373ش ، ص 380؛ شکوروف ، ص 420). حُسینف ، رئیس کمیتة حزب کمونیست بخارا، در 1300ش / 1921 از تلاش برای تبدیل بیش از نیمی از جمعیت بخارا به ازبک و اندکی به ترکمن و ایرانی و یهودی یاد کره است (به نقل شکوری ، 1373ش ، ص 385). بنابر مطالب روزنامة تاجیکستان سرخ (دهم شهریور 1309/ اول سپتامبر 1930، ش 196)، عبدالرؤف فطرت ، عضو دفتر سیاسی کمیتة مرکزی حزب کمونیست ، پیشنهاد کرده بود که از کسانی که در ادارات به تاجیکی صحبت می کنند، پنجاه روبل جریمه گرفته شود (همان ، ص 382). در زمان شوروی با جدا شدن شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان ، هویت ملی قوم تاجیک لطمه خورد. همچنین با ترور عده ای از روشنفکران و تبدیل خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک و تخریب مساجد و مدارس به دست بلشویکها، به این قوم ستم شد (شکوروف ، ص 415ـ417؛ متین دوست ، ص 63). در قلمرو ازبکستان اجباری شدن ذکر «ازبک » در شناسنامة تاجیکها، استخدام نکردن افراد با شناسنامة تاجیکی ، منع انتشار نشریة تاجیکی ، بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها از دیگر اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها، پس از مرزبندی تبر تقسیم بود. تاجیکستان در 1308 ش / 1929 به جمهوری مستقل شوروی تبدیل شد و در این کار دولتمردانی چون عبدالرحیم حاجبایف ، عبدالقادر محیی الدین اف ، نصراللّه مخدوم ، عباس علی یف ، نثارمحمد تلاش بسیار کردند و حتی جان خود را از دست دادند. در مراحل بعدی عینی ، غفوروف ، تورسون زاده توانستند که اهداف دوراندیشانة سیاسی را از راههای فرهنگی عملی کنند و در بیداری و خودشناسی تاجیکها موفق شوند. در 1303ش / 1924، با تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، بیش از دو میلیون تاجیک در آن به سر می بردند. در آمار 1368ش / 1989 تعداد آنها 560 ، 933 تن ذکر شده است (مس اف ، همانجا). بنابر آمارهای تخمینی ، در ازبکستان کنونی بیش از هفت میلیون تاجیک به سر می برند (ایرگشُف ، ص 26). در 1364ش / 1985 بیش از 000 ، 450 ، 3 تاجیک در شوروی و حدود 000 ، 700 ، 3 تاجیک در افغانستان زندگی می کردند. طبق آمار 1368ش / 1989، 372 ، 215 ، 4 تاجیک در شوروی ساکن بودند: 420 ، 172 ، 3 تن در تاجیکستان ، 208 ، 38 تن در روسیه ، 515 ، 33 تن در قرقیزستان و 514 ، 25 تن در قزاقستان (شریف اف ، ص 485ـ486؛ قس متین دوست ، ص 62). از تاجیکهای آسیای مرکزی 40% در تاجیکستان و ازبکستان به سرمی برند (سعدی زادة سمرقندی ، ص 288). سعدی زادة سمرقندی درباره شمار تاجیکها در افغانستان با استناد به منابع مختلف آمار متفاوتی داده است . بااینحال خود او ــ که از 1364 تا 1367 ش / 1985ـ 1988 در افغانستان بوده ــ شمار تاجیکها را بین 50 تا 60% جمعیت افغانستان می داند (رجوع کنید به ص 332ـ 335). اسلام کریم اف ، رئیس جمهور ازبکستان ، در اول آبان 1375/ 22 اکتبر 1996 گفته است که اهالی سمرقند و بخارا تاجیک اند (عینی ، ص 3). منابع : (1) عبدالقادرخان آقه باش قاجار، «در تحقیق لفظ تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران : الهدی ، 1373ش ؛ (2) بختیار ایرگشُف ، «کتاب سوزان در ازبکستان »، جهان کتاب ، سال 6، ش 3ـ6 (خرداد ـ تیر 1380)؛ (3) اسکندر منشی ؛ (4) جلال اکرامی ، «بخارا شریف بود و شریف می ماند»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (5) اوستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران 1374ش ؛ (6) بابر، امپراتور هند، کتاب بابرنامه ، چاپ بوریج ، لندن 1971؛ (7) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، «تاجیکان »، در تاجیکان درمسیر تاریخ ؛ (8) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342ش ؛ (9) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369ش ؛ (10) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، ج 1، تهران 1362ش ؛ (11) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران 1368ش ؛ (12) پاشینو، «در احوالات و اصل و نسبت طایفة سارت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (13) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران 1369ش ؛ (14) احمد تفضّلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، به کوشش ژاله آموزگار، تهران 1376ش ؛ (15) آرنولد جوزف توینبی ، جغرافیای اداری هخامنشیان ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران 1379ش ؛ (16) عبدل احمد جاوید، «سخنی چند دربارة تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (17) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن 1305ـ 1318ش ، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش ؛ (18) تورقل ذهنی ، «کلمة تاجیک در آثار گذشتگان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (19) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول 1306ـ1316/ 1889ـ 1898؛ (20) محمدعلی سجادیه ، «باز هم تات و تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (21) سعید سعدی زادة سمرقندی ، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان » در تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران ؛ (22) سروش ، 1380 ش ؛ (23) ورنر سوندرمان ، «یک گواهی کهن دربارة نام تاجیکان »، ترجمة فریدون مجلسی ، هستی ، دورة 2، ش 4 (زمستان 1379)؛ (24) مهدی سیدی ، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملة مغول »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (25) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1363ش ؛ (26) رستم شکوروف ، «تاجیکان در خرابزار بزرگی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (27) محمدجان شکوری ، «پاره ای از تاریخ تقسیمی که با زور تبر صورت گرفته است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (28) همو، خراسان است اینجا: معنویت ، زبان و احیای ملی تاجیکان ، دوشنبه 1996؛ (29) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران 1315، چاپ افست ( بی تا. ) ؛ (30) جلال الدین صدیقی ، «تاجیکان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (31) عباس علی یف ، «دفاع از حقیقت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (32) محسن عمرزاده ، «سرحد تاجیک زبان تاجیک است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (33) صدرالدین عینی ، «معنای کلمة تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (34) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (35) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران 1375ش ؛ (36) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران 1375ش ؛ (37) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران 1310ـ 1311ش ؛ (38) یحیی ماهیارنوابی ، مجموعه مقالات ، به اهتمام محمود طاووسی : «تاجیک و تازیک »، شیراز 1377ش ؛ (39) احمد متین دوست ، «زبانهای ایرانی کنونی در تاجیکستان »، نامة پارسی ، سال 5، ش 2 (تابستان 1379)؛ (40) محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (41) عبدالقادر محیی الدین اف ، «مردم شهر و اطراف بخارا تاجیک اند یا ازبک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (42) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378ش ؛ (43) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، «نوروز در قبادیان »، بخارا ، سال 3، ش 4 (فروردین ـ اردیبهشت 1380)؛ (44) مریم میراحمدی ، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی در آسیای مرکزی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (45) سعید نفیسی ، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی ، تهران 1336 ش ؛ (46) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران 1355ش ؛ (47) عبدالغیاث نوبهار، «تاجیکان افغانستان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (48) هرودوت ، تاریخ هرودوت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران 1336ـ1340ش ؛ (49) همام ، «تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (50) یوسف شاه یعقوب شاه ، «تاریخ شکل گیری تمدن تاجیکان »، بازنویسی و ویرایش اردمهر و میرزا شکورزاده ، ایران شناخت ، ش 6 (پاییز 1376)؛ (51) T. A ¦takha ¦nov, "Etnonim-e kalima-ye Tajik", Adab , no. 3 (May- Jun 2000); (52) Kama ¦liddin ـ Ayn ¦â. "Sukhan ja ¦n ast, ja ¦n, ay ja ¦n-e ja ¦na ¦n!", Jum-huriyat , no. 78, 14 July 2001; (53) Mansur Ba ¦ba ¦kha ¦nov, Ta'rikh-e Tajikan-e jahan , Dushanbe 1999; (54) Vasily Vladimirowich Barthold, Istoriya kulturnoy z §izni , Turkestan 1927; (55) Bol'shaya Sa ¦vetskaya Ensiklopediya 2 , [Moscow] 1949-1958; (56) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (57) Ayniddin Gada ¦za ¦da, Va ¦risa ¦n-e a ¦l-e sa ¦ma ¦n , Ku ¦la ¦b 1999; (58) Great Soviet encyclopedia , NewYork 1973-1983; (59) Istoriya tadz §iksogo naroda , vol. 2: Epokha Formirovaniya Tadz §ikskogo naroda , Dushanbe 1999; (60) Rahim Masov, Tarikh-e Ta ¦jika ¦n ba ¦muhr-e kamilan sirr i ¦, Dushanbe 1996; (61) N. Ni ـ matov, Davlat-e Sa ¦ma ¦niya ¦n, Ta ¦jika ¦n dar asrha ¦-ye 9-10 , Dushanbe 1989; (62) idem, Tadz §ikskiy fenomen , Istoriya i Teoriya , Dushanbe 1997; (63) Sebeos, Ta'rikh Sebeos , ed. G.V. Abgariyan, Erevan 1979; (64) Sharif Shakurov, "Tadz §iki", Nezavisimaya gazeta (26 Feb. 1993); (65) Hasanbay Sharifov, Tajikani Burunmarzi , Dushanbe 1999; (66) Baha ¦dir Siddikov, "Tadz §kskiy uzel", Zavtra , no. 36 (successive no. 353). / رحیم مسلمانیان قبادیانی / تاجیکی ، زبان و ادبیات تاجیکستان امروزی . الف ) زبان . تاجیکی یا فارسی تاجیکی از زبانهای ایرانی نو است که از اعضای خانوادة هند و اروپایی است (کاتسنر، ص 157). گروههای نژادی گوناگون در مناطق مختلف آسیای مرکزی ، شمال افغانستان ، پاکستان ، ایالت سین کیانگ ـ اویغور چین به تاجیکی سخن می گویند، اما تاجیکی در اصطلاح به زبان رسمی تاجیکستان اطلاق می شود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل .1" â¦k ⦠¢j ¢d ¦"Ta ). زبان و ادبیات فارسی از قرن چهارم تا دهم ، در ایران و ماوراءالنهر و هند و قفقاز، گذشته از تفاوتهای زبانی محلی ، یکسان بوده است . از قرن دهم ــ که در ایران حکومت شیعی صفویه و در ماوراءالنهر حکومت سنّی شیبانی تشکیل شد و به دلایل مذهبی و ملی رابطة سیاسی ایران با جهان خارج محدود گردید ــ رابطة فرهنگی میان ایرانیان و تاجیکها نیز کمتر شد. از این زمان ، زبان و ادب فارسی در ایران و ماوراءالنهر به دو مسیر جداگانه افتاد و با انقلاب اکتبر 1917/1336 در روسیه ایرانیان و تاجیکان به کلی از یکدیگر بی اطلاع ماندند. زبان فارسی در ایران در طول این دورانِ مفارقت شکوفاتر شد؛ آثار منظوم و منثور ارزشمندی در آن پدید آمد، واژه های جدید ساخته شد و این زبان به صورت زبانی علمی و تا حدودی روزآمد درآمد. اما در تاجیکستان ، بویژه در قرن اخیر، به زبان تاجیکی توجه چندانی نشد. فارسی تاجیکی مانند فارسی ایرانی دارای لهجه های متعدد است . این لهجه ها را به صورتهای گوناگون طبقه بندی کرده اند. یکی از این طبقه بندیها در 1339ش /1960 به پیشنهاد راستارگویوا (ص 21) و خروموف (رجوع کنید به ص 18ـ22) و به این شرح بوده است : 1) گروه شمالی ، شامل لهجه های سمرقند، بخارا، فرغانة شرقی و غربی ، اوراتپه و پنجیکت ؛ 2) گروه مرکزی ، شامل لهجه های زرافشان ، رِشتان و سوخ . گفته شده که این گروه زبانی لهجة معیار تاجیکی است که تحصیلکرده های تاجیک غالباً به آن سخن می گویند؛ 3) گروه جنوبی ، شامل بدخشان ، کولاب شمالی و جنوبی و قراتگین ؛ 4) گروه جنوب شرقی ، شامل لهجه های درواز. فارسی تاجیکی چون جایگزین زبانهای شرقی ایران (سُغدی ، خوارزمی ، بلخی ، خُتَنی ) شد و نیز به سبب موقعیت خاص جغرافیایی تاجیکستان و دلایل سیاسی ، با فارسی معیار ایران تفاوتهایی دارد ( د. اسلام ، همانجا). این تفاوتها در نظام آوایی و واجی ، ساخت دستوری و واژگان است . 1. نمونه هایی از تفاوتهای نظام آوایی و واجی . فارسی معیار ایران 23 همخوان (صامت ) و فارسی تاجیکی 24 همخوان دارد (همخوان g « غ » در تاجیکی ، واج به شمار می آید). تعداد واکه (مصوّت )های فارسی ایرانی و تاجیکی یکسان ، ولی کاربرد آنها متفاوت است . مثلاً ¦o تاجیکی بجای ªa فارسی ایرانی به کار می رود، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی h ªsiya h ¦siyo ªnha ªa ¦nho ¦o غالباً i یا a به جای e فارسی ایرانی است : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی zendegi zindagi del dil : e به جای i فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی ham ¦mixa ham ¦me:xo واکه های دوگانة aw و ay به جای ow و ey فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی fowri fawri n ¦meyda n ¦maydo 2. نمونه هایی از تفاوتهای ساخت دستوری . برخی حروف اضافه ای که در تاجیکی به کار می روند، در فارسی ایرانی کاربرد ندارند، مانند barin (چون ، مانند، مثل ) و qati (با). مثال : gul barin «چون گل » salim qati «با سلیم » در تاجیکی حروف اضافة پسین وجود دارد، درصورتی که در فارسی معیار ایران جز را حرف اضافة پسین دیگری به کار نمی رود، مانند: na da ¦xo «در خانه » وندِ ـ be که در فارسی ایرانی با افعال امر و التزامی به کار می رود، در تاجیکی غالباً حذف می گردد، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی بنویس نَویس چرخ بزن چرخ زَن وندهای ـ : me و ـ na وقتی با پیشوندهای اشتقاقی فعلی همراه شوند، در تاجیکی در آغاز فعل می آیند، ولی در فارسی ایرانی پس از این پیشوندها قرار می گیرند، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی برمی آید yad ¦me : -bar - o درمی آید yad ¦me : - dar - o برنیاید yad ¦na - bar - o در ساخت واژه در تاجیکی وندهایی وجود دارد که در فارسی ایرانی نیست ، ازجمله -am ، angi - ، s ¦a ـ . r - am ¦ko «زمین قابل کشت » h - angi ¦pago «فردایی ، منسوب به فردا» s ¦ving - a «صدای زنبور» برخی پسوندهای روسی نیز به تاجیکی راه یافته است ، مانند ¦ova در اسامی خانمها: ¦ova b - ¦aha §s «شهابوا» (اسم خاص ). در فارسی ایرانی معمولاً یک نوع صفت مفعولی وجود دارد، اما در تاجیکی چندین نوع صفت مفعولی به کار می رود که صیغه های گوناگون فعلی با آنها ساخته می شود: ast ؟ nd - a - ¦kafo «کُشته است » t - agi - stam §navis «شاید نوشته ام » stam - agi - raft me: - «شاید بروم » ترکیبات فعلی که با «توانستن ، خواستن ، ممکن بودن ، لازم بودن ، شدن » ساخته می شود، در تاجیکی معمولاً یک جزء آنها به صورت مصدر است ، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی نمی توانم بگویم nam ¦goftan name: tavo (گفتن نمی توانم ) می خواهم ببینم ham ¦xo me: didan (دیدن می خواهم ) ممکن است بروم raftan mumkinast (رفتن ممکن است ) 3. نمونه هایی از تفاوتهای واژگانی . فارسی ایرانی فارسی تاجیکی «کمی غذا می خواهم » ham ¦t me: xo ¦kame: awqo «دیروز آمد» mad ¦dina o «مغازه » magazin «دوست داشتن » z-didan g na منابع : (67) ا. ل . خروموف ، «لهجه شناسی در تاجیکستان »، پیام نوین ، سال 6، ش 10 (مرداد1343)؛ (68) کنت کاتسنر، زبانهای جهان ، ترجمة رضی هیرمندی ، تهران 1376ش ؛ (69) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 1: Language " (by I. Steblin - K a mensky); (70) V. S.Rastorgueva, A short sketch of Tajik grammar , translated and edited by Herbert H. Paper, Indiana 1992. / ایران کلباسی / ب ) ادبیات . ادبیات تاجیکی بخشی از ادبیات فارسی است . همانطور که گفته شد، از سدة دهم ادبیات فارسی با گذشت زمان یکپارچگی خود را در ایران و ماوراءالنهر از دست داد و در هر یک دارای ویژگیهایی شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 82؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " .2 â¦k ⦠¢j ¢d ¦Ta " ). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، آسیای میانه به سه قلمرو سیاسی بخارا و خوقند و خوارزم تقسیم شد و محیط ادبی نیز در سه حوزه متمرکز گشت . به علت اختلافهای دایمی میان خان نشینهای این مناطق ، محافل ادبی قادر به برقراری روابط نبودند. علاوه بر این سه مرکز عمده ، در خجند و حصار و بدخشان و جاهای دیگر نیز شاعران به فارسیِ تاجیکی شعر می گفتند. در قلمرو امارت بخارا، ادبیات به طورکلی به فارسی تاجیکی بود و در خوقند و خوارزم بیشتر شاعران به دو زبان متداول ترکی ازبکی و فارسی تاجیکی شعر می سرودند، اما در آثار برخی شاعران ، نظیر شیرمحمداکمل (متوفی 1236/ 1821)، محمود مخمور (متوفی 1260/1844)، میرزا شمس الدین داعی (متوفی 1303/ 1886) و محمدشریف گلخنی (1362ش / 1983)، شعرهای ترکی کمتر به چشم می خورد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 84؛ دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 73). در 1285/1868، روسیة تزاری قلمرو امارت بخارا را تصرف کرد (غفوروف ، ج 2، ص 994). این حادثه سبب ایجاد ارتباطی ، هرچند اندک ، میان بخارا و دیگر سرزمینهای روسیه و به تبع آن اروپا گردید و موجب پدیدآمدن تحولاتی در حیات فرهنگی و اجتماعی آنان شد (رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 1127). احمد مخدوم دانش * ، سخنور و متفکر تاجیک ، سه بار همراه هیئت سفیران به روسیه سفر کرد و جنبش روشنفکری و اصلاح طلبی را به راه انداخت و بنیانگذار «نهضت معارف پروری » (جنبش روشنفکری مذهبی در آسیای مرکزی ) شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 411ـ 412). عیسی مخدوم (1242ـ 1315/ 1826ـ1887)، قاری رحمت اللّه واضح (1233ـ 1312/ 1817ـ1894)، شاهین بخارایی * و عبدالقادر سودا * (1239ـ 1301/ 1823ـ1873) که از همفکران دانش بودند، در آثار منظوم و منثور خویش به موضوعهای مهم اجتماعی و فرهنگی پرداختند و از روشهای ادارة حکومت ، رشوه خواری ، خرافات پرستی و شیوه های عقب ماندة آموزش و تدریس بشدت انتقاد کردند (غفوروف ، ج 2، ص 1128ـ1129). واضح و میرزا سراج حکیم (1295ـ 1333/ 1877ـ1914) به ایران سفر کردند و با اهل علم و ادب آشنا شدند که بر نوشته ها و سروده های آنها تأثیر گذاشت ( د. تاجیکی ، ج 4، ص 413). از ویژگیهای ادبیات سدة سیزدهم /نوزدهم و ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، رواج تذکرة نویسی با ذکر حوادث مهم سیاسی و اجتماعی بود. از تذکره های مهم آن دوره می توان به اینها اشاره کرد: تذکار اشعار صدرضیاء * ، تذکرة الشعرا ی حاجی عبدالعظیم شرعی (متوفی 1308/ 1890؛ همان ، ج 7، ص 229، ج 8، ص 109)، تحفة الاحباب فی تذکرة الاصحاب قاری رحمت اللّه واضح ، افضل التذکار فی ذکر الشعرا و الاشعار افضل مخدوم پیرمستی (متوفی 1334/ 1915)، تذکرة الشعرا ی ملاحاجی نعمت اللّه بن قاضی شرف الدین محترم (متوفی 1339/ 1920)، تذکرة الشعراء المتأخرین عبداللّه خواجة عبدی (متوفی 1301ش / 1922)، مجموعة الشعرا ی فضلی نمنگانی (سدة سیزدهم / نوزدهم ). این تذکره ها اگرچه مطالب ضدیکدیگر دارند، برای تحقیق و بررسی احوال اجتماعی و محیط فرهنگی آن روزگار مفیدند ( دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 74). از آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، نشریه هایی مانند چهره نما ، سراج الاخبار ، ملانصرالدین ، حبل المتین ، وقت ، و شورا که در کشورهای گوناگون منتشر می شد، در بخارا وارد و موجب بیداری و آگاهی خوانندگان شد. به پیروی از آنها، اهل قلم آسیای مرکزی نیز نشریه هایی چون بخارای شریف ، نخستین روزنامة بخارا که به فارسی تاجیکی بود، سمرقند ، آیینه ، صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 116؛ نیز رجوع کنید به شکوروف ، ص 82). همچنین در ابتدای این قرن ، در قلمرو بخارا به دنبال تلاشهای معارف پروران ، نهضت تجددگرایان ظهور کرد که با نامهای بخاراییان جوان * و جدیدها * مشهور است . روشنفکرانی که اغلب نیز مذهبی بودند، در قالب شعر، داستان ، سفرنامه ، خبر و مقاله ، کتابهای درسی و علمی افکار تجددگرایانة خود را منتشر می کردند. برخی آثار ادبی نظیر مناظره و بیانات سیاح هند فطرت ، انجمن ارواح ، مرآت عبرت و گنجینة حکمت صدیقی عجزی ، جوامع الحکایات شکوری ، ارمغان دوستان وصلی ، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه ، الفبای مکتب اسلام و پدرکش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده ، در محیط معنوی و اجتماعی آن زمان تأثیر بسزا داشته است . روشنفکران تاجیک بنیاد روشنگری را در تعلیم و آموزش دیدند و در پی آموزش به روش جدید (اصول صوتیه ) برآمدند و به انتشار آثار بزرگان اهتمام ورزیدند، به گونه ای که دیوان حافظ در طی سالهای 1309 تا 1329/ 1892ـ1911 تنها در تاشکند بیش از ده بار به چاپ رسید ( د. ازبکستان ، ج 14، ص 462). عقاید روشنفکرانة اصلاح طلبان با مخالفت شدید برخی افراد متعصب که منافع خود را در بی سوادی عامه و عقب ماندگی جامعه می دیدند، روبرو شد. در 1336/1917 امیرعالم خان مَنغیت (حک : 1328ـ1339/1910ـ1920) نیز از این گروه متعصب پشتیبانی کرد و فتوای «جدید کافر است » صادر شد و بسیاری از اهل قلم و حتی مردم عادی کشته شدند. میرزا نذراللّه ، حامد خواجه مهری ، میرزا فیاض ، میرزااحمد، سراج الدین خواجه ، حاجی عبدالستار، میرزاحَیِّت صهبای وابکندی ، سیدجان مخدوم نظمی ، محمودخواجه بهبودی ، میرزاشاه فایض از جمله این افراد بودند. صدرالدین عینی * با تلاش روشنفکران فراری و دخالت سربازان روسی از مرگ رهایی یافت . این فاجعه زمینه ای فراهم آورد تا بخارا در 1339/1920 به آسانی به تصرف بولشویکها درآید (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 118ـ119). در نیمة دوم قرن نوزدهم گروهی از سخنوران ، به رهبری احمد مخدوم دانش ، بر آن شدند که روند ادبی را به سوی دیگری سوق دهند و ادبیات را با زندگی واقعی همراه کنند. بر این اساس ، می توان ادبیات معاصر تاجیکی را به پنج مرحله تقسیم کرد: 1) نیمة دوم قرن نوزدهم : ادبیات معارف پروری ؛ 2) سالهای 1900ـ 1925: تلاش در راه خودشناسی یا ادبیات جدیدیه ؛ 3) از 1926 تا پایان دهة پنجاه : دورة تحول و تشکل ادبیات خشک و بی رنگ و قالبی ؛ 4) از پایان سالهای پنجاه تا پایان دهة هشتاد: تلاش برای رهایی از قالبهای خشک و بی روح ؛ 5) از پایان دهة هشتاد تاکنون : دورة رشد ادبیات مردمی (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 198). معارف پروران ، پایه گذار ادبیات نو از لحاظ موضوع و مضمون و زبان و اسلوب بودند و سخنوران دورة بعدی این ادبیات را به طور کامل شکل دادند. گونه های ادبی نو همانند داستان کوتاه ، قصه ، رمان واقع گرا و سفرنامه ، که دارای زبانی ساده و بی پیرایه بود، رشد یافت . سخنوران این زمان که از نظام امارت بخارا ضربات زیادی خورده و بسیار آزرده بودند، نظام شوروی را با امید به گسترش عدالت و راستی و رشد ارزشهای ملی با شادمانی پذیرفتند. عینی با سرودن سرود آزادی در 1336/1918 شاعری نوپرداز شناخته شد و در صف آغازین ادیبان مبارز قرار گرفت . آثار او ــ همانند جلّادان بخارا ، تاریخ انقلاب بخارا ، تاریخ اصول صوتیه و انقلاب فکری در بخارا ، داستان آدینه ، تذکرة جامع نمونة ادبیات تاجیک ــ اهمیت بسیاری در خودشناسی تاجیکان داشته است . وی گذشته از شاعری و نویسندگی ، به روزنامه نگاری روی آورد، چنانکه طی سالهای 1337ـ1339/1919ـ1921 درحدود 67 مقاله در مطبوعات به چاپ رساند (شکوروف ، ص 88 ـ90؛ مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 127؛ همو، 1377ش ، ص 106ـ107). دورة سوم بدترین و زیانبارترین دورة تاریخ ادبیات تاجیکی است . همة مردم اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله تاجیکان ، در دهة سی میلادی (1338ـ 1348) سنگینترین فاجعه را متحمل شدند. کمونیستها هر کتابی را که به خط فارسی می یافتند، می سوزاندند. رسم الخط برای دومین بار در 1318ش /1939 از لاتینی به روسی تغییر یافت و بسیاری از اهل قلم همانند بیکتاش * ، علی خوش ، سعداللّه ربیعی ، رشید عبداللّه ، بحرالدین عزیزی ، عابد عصمتی ، سیدرضا علیزاده ، فطرت و رئوف طاهری به قتل رسیدند. گروه کثیری از جمله سامع آدینه زاده ، جلال اِکرامی ، محیی الدین امین زاده ، احمدجان حمدی ، تورقل ذهنی ، بهرام سیروس ، نادر شنبه زاده ، غنی عبداللّه ، صدرالدین عینی ، حکیم کریم ، میرزالطیف ، ودود محمودی ، رحیم هاشم را بازداشت ، شکنجه یا تبعید کردند (صابر، مقدمة مسلمانیان قبادیانی ، ص 8 ـ9). استفاده از برخی کتابها، همانند نمونة ادبیات تاجیک ، نیز ممنوع شد. درنتیجه ، بدگویی مطلق از روزگار پیشین و همه گونه آداب و سنن ملی و مردمی رسمیّت یافت . رفتار دانش آموز روسی ، پاولیک موروزوف ، که از عقاید دینی و ضدانقلابی پدرش خبر داده و او را به پای میز محاکمه کشانده بود، الگوی ادبی و هنری قرار گرفت . در جنگ جهانی دوم ، گروه بزرگی را به خط مقدّم جنگ فرستادند که در میان آنها افرادی برجسته ، مانند حبیب یوسفی سمرقندی شاعر، حکیم کریم خجندی نثرنویس ، لطف اللّه بزرگ زاده پژوهشگر و عبدالشکور پیرمحمدزادة سمرقندی نمایشنامه نویس ، بودند که همگی کشته شدند. در این دوره لطمه های بسیار سنگینی نیز به عرصة شعر وارد شد، زیرا برای اهل قلم دستور یکی بود: «چه باید گفت ؟» اما «چگونه گفتن » مهم نبود. در برابر آثار فراوانی که با ستایشهای دروغین از جامعة سوسیالیستی و کشور شوروی و رهبران حزب و دولت منتشر و در انحراف فرهنگی و معنوی مردم مؤثر واقع شد، آثار ارزنده ای نیز پدید آمد، مانند داخونده (1930)، رمان هجوآمیز مرگ سودخور و کتاب خاطرات یادداشتها از عینی ، صبح جوانی ما ، یاران باهمت از ساتیم الغ زاده ، من گنهکارم از اکرامی ، وفا از فاتح نیازی ، تابستان از پولاد تالیس که نگاهی نسبتاً واقع گرایانه به حقیقت زندگی دارند و هنوز اهمیت خود را از دست نداده اند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 101ـ102). شاعران برجسته و سالخورده همانند ظُفَرخان جوهری ، احمدجان حمدی ، عبدالواحد منظم ، پیرو، محمدجان رحیمی ، میرحیدر سرور و نیز شاعران نسبتاً جوان از جمله میرزا تورسون زاده * ، یوسفی ، باقی و میرشکر به تصویر روزگار زحمتکشان تاجیک و ستایش زیباییهای طبیعی تاجیکستان پرداختند. عینی ، فطرت ، عبدالشکور پیرمحمدزاده و الغ زاده به معرفی چهره های فرهنگی و تاریخی پیشین روی آوردند و آثار بسیاری دربارة رودکی ، ابن سینا، فردوسی ، کمال خجندی ، واصفی ، مقنّع ، تیمورملک ، احمددانش و شورش واسع عرضه کردند. از پیامدهای مثبت ادبیات در این دوره ، همصدایی زحمتکشان جهان در تلاش برای کسب آزادی بود و نوشته های منظوم غنایی و اجتماعی تورسون زاده در این زمینه مؤثر بودند. حضور فعال ابوالقاسم لاهوتی * ، به عنوان نمایندة زندة محیط ادبی ایران ، در رشد و تکامل شایستة شعر تاجیکی معاصر تأثیر بسزایی داشته است . در چهارمین دورة ادبی نیز سیاست رسمی حزب حاکم و حکومت شوروی دربارة ادبیات و هنر تغییر نکرد، بلکه آزارها و فشارها شدیدتر شد و بازار کذب و دروغ پردازی همچنان ادامه یافت . شاعران و ادیبان همسو با حکومت ، جایزه و عنوان و نشان دریافت می کردند و آثارشان پیوسته با شمارگان بالا چاپ و منتشر و به زبانهای دیگر ترجمه می شد. با وجود این ، در پایان دهة پنجاه میلادی نیکیتا خروشچف ، رهبر وقت حزب کمونیست و اتحادجماهیرشوروی ، با انتقاد از ستایش شخصیت استالین ، پرده از اسرار دیکتاتوری نظام کمونیستی دولت شوروی برداشت . به دنبال این اقدام سیاسی ، اهل ادب و هنر آزادی نسبی ای به دست آوردند و سخنوران تاجیک ، دریچه ای به سوی ادب و فرهنگ ایران و افغانستان باز کردند. در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی (1350 و 1360ش ) ایفای وظیفة برخی از اهل قلم تاجیک به عنوان مترجم روسی در افغانستان ، موجب آشنایی و به دنبال آن اثرپذیری هنری از شعر افغانستان و ایران شد. شاعران و نویسندگانی مانند مؤمن قناعت ، بازار صابر، لایق شیرعلی ، گلرخسار، فضل الدین محمدی یف ، جمعه آدینه ، محیی الدین خواجه یف ، اورون کوهزاد، ستار تورسون ، یوسف اکابروف ، بهرام فیروز و اَدَش اِسْتَد به مسائل اساسی زندگی توجه کردند و از واقعیات تلخ جامعة بحرانی تاجیک پرده برداشتند. گذشت ایام جمعه آدینه ، روایت سغدی الغ زاده و شاهی ژاپن محمدی یف از جمله کتابهایی بودند که به افشای حقیقت پرداختند و به همین دلیل نویسندگان آنها مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند. در پایان مرحلة چهارم ، سخنوران جوان و با لیاقتی نظیر حبیب اللّه فیض اللّه ، غایب صفرزاده ، ضیاءعبداللّه ، گل نظر، عسکر حکیم ، رحمت نذری ، کمال نصراللّه ، بهمنیار، عبدالحمید صمد و کرامت اللّه میرزا به کمال رسیدند و به ادبیات مردمی رونق بخشیدند. هنر نمایش نیز در این دوره رشد چشمگیری داشت ، فیض اللّه انصاری ، سلطان سعید مرادوف ، غنی عبداللّه ، صمد غنی ، محمدی یف ، عطاهمدم ، میهمان بختی و نورمحمد تبروف نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی نوشتند که بیرون از جمهوری تاجیکستان نیز به روی صحنه آمد. نقشهای هنری و کارگردانیهای خلاقانة محمدجان قاسموف ، محمودجان واحداُف ، هاشم گدایف ، بقا صادقوف ، فرخ قاسم ، ملکه صابراوا، بوریس کیمیاگروف ، طاهرصابروف ، ظاهردوست محمدف شهرت جهانی کسب کردند. اقبال هنرمندان به میراث جاودانة بزرگانی چون رودکی ، فردوسی ، ابن سینا، جامی و حافظ در خودشناسی مردم مؤثر واقع شد. در دهة پنجاه میلادی (1330ش ) تورسون زاده ، رهبر کانون نویسندگان ، مورد استقبال و پیروی جوانانی مانند مؤمن قناعت ، لایق ، بازار صابر و گلرخسار قرار گرفت و آغازگر تحول در شعر تاجیکی شد. محمودجان واحداف (1318ـ1356 ش / 1939ـ1977) نمایشنامه هایی با عنوانهای وطن و فرزندان ، گفتگو با خود (از رباعیات خیام )، عشق زندگی (از غزلهای حافظ ) تهیه کرد و خود به تنهایی در کمال مهارت آنها را اجرا کرد. از 1364ش / 1985 که میخاییل گورباچف ، آخرین رهبر حزب کمونیست و دولت اتحادجماهیر شوروی ، «آشکار بیانی و بازسازی » را بنیاد نهاد، روندِ حقیقت گویی در ادبیات و هنر نیز مجرایی گسترده پیدا کرد. داستان بلند الغ زاده با عنوان فردوسی ، برندة جایزة بین المللی تهران در 1375ش ، و قصه ها و داستانهای ستار تورسون ، کرامت اللّه میرزا، سیف رحیم ، بهمنیار، کوهزاد، عبدالحمید صمد، محمدزمان صالح ، عبدالرافع ربیع زاده از آثار مهم این دوره به شمار می آید که در بسیاری از آنها بحران جامعة تاجیکان و جنگ داخلی 1371ـ1376ش / 1992ـ1997 به تصویر کشیده شده است . فاجعة جنگ بویژه در حماسة داد از مؤمن قناعت (آلماتی ، 1373ش /1994)، زاد روز درد از گلرخسار (مسکو، 1373ش /1994)، شعر غرق خون از بازار صابر (تهران 1378ش ) به طور برجسته منعکس شده است . شاعرانی مانند فرزانه ، شهریه ، زلفیه ، علی محمد مرادی ، رستم ، سیاوش ، سلیم ختلانی ، اسکندر ختلانی ، محمدعلی عجمی در افشای مسائل جامعه بسیار فعال بودند. بی توجهی به زبان مادری ، جدایی از مراکز فرهنگی و تاریخی سمرقند و بخارا، کار سنگین نوجوانان و حتی کودکان و اوضاع نابسامان زنان ، از جمله موضوعات اساسی سروده های این شاعران بود. توجه شاعران به مسائل اساسی زندگی و جنبه های هنری شعر منجر به خودشناسی و بیداری شد و مکتب ادبی بازار صابر در این روند مؤثر بود. چاپ و نشر آثار مؤلفان تاجیک در خارج از کشور، بویژه در ایران ، از ویژگیهای مهم دورة اخیر به شمار می آید، چنانکه کتابهای صدر ضیا، الغ زاده ، بازار صابر، مؤمن قناعت ، لایق شیرعلی ، گلرخسار، عبدالحمید صمد، فرزانه ، عسکر حکیم و عاشور صفر در تهران به طبع رسید. آثار برجستة نمایشی دورة پنجم بازگوکنندة مسائل پیچیدة جامعة امروزی تاجیکان است ، مانند فیلم مستند استاد به کارگردانی دولت خدانظر که علل اجتماعی ـ سیاسی سرنوشت تلخ لاهوتی را بیان می کند. در جنگ داخلی گروه بزرگی از اهل علم و اندیشه مانند محمد عاصمی * ، پیرم ستاری ، نظر شایف ، اسحاقی ، آته خان لطیفی ، سیف رحیم ، و همچنین نفس بیک رحمانی و اسکندر ختلانی ــ دور از وطن ــ کشته شدند. پس از کسب استقلال (1370ش / 1991) و پایان جنگ (1376ش /1997) هنوز هم اهل قلم مانند بازار صابر، رستم ، سیاوش ، سَیْدَر، امام نظرخالنظر و صفرعبداللّه در آوارگی به سر می برند و قادر به حضور فعال در عرصة ادبی نیستند. منابع : (71) علاوه بر اطلاعات شخصی نویسنده ؛ (72) دانشنامة ادب فارسی ، به سرپرستی حسن انوشه ، ج 1: آسیای مرکزی ، تهران 1375ش ؛ (73) محمد جان شکوروف ، «سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحله های آن »، نامة فرهنگستان ، سال 3، ش 3 (پاییز 1376)؛ (74) بازار صابر، شعر غرق خون ، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی ، تهران 1378ش ؛ (75) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (76) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، زبان و ادب فارسی در فرارود ، تهران 1376ش ؛ (77) همو، «علامه عینی و ادبیات فارسی تاجیکی »، قرار : ویژه نامة پژوهشی ، ادبی ، هنری ، (1377)؛ (78) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 2: Literature"(by J.Bec §ka); (79) Ensiklopedi ya ¦yi adabiya ¦t va san ـ ati Ta ¦jik , vol. 1, Dushanbe 1988; (80) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (81) Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent 1971-1980. / رحیم مسلمانیان قبادیانی / "> تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 554 ـ 556؛ بولشایا ، ج 41، ص 464). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص 217؛ باباخانف ، ص 22). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص 137). رشد حکومت هخامنشیان در تشکلِ قومی اجداد تاجیک نقش بزرگی داشته است (باباخانف ، ص 27ـ 28). در هزارة یکم پیش از میلاد، سغدیها و باختریها و مرغیانیها و پارتها و خوارزمیها و فرغانیها و سکاییها و تورها و سارتها/ سرتها ــ که همگی آریایی بودند و به زبانهای باستانیِ ایرانی گفتگو می کردند ــ مناسبات بازرگانی و اقتصادی و سیاسی ، و نیز مشترکات فرهنگی داشتند (رجوع کنید به غفوروف ، ج 1، ص 30ـ31، 572؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ > تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 556). در تشکل تاجیکها، ترکهایی که از سدة چهارم تا هشتم میلادی به آسیای مرکزی راه یافته بودند و نیز عربهای ساکن در آنجا، حضور داشته اند ( > تاریخ خلق تاجیک < ، همانجا). عواملی چون قرارگرفتن طایفه ها در کنار هم ، دادوستد، قرارداشتن در مسیر جادة ابریشم و مشترکات فرهنگی و زبانی ، از مهمترین زمینه های تشکل قوم تاجیک به شمار می رود (رجوع کنید به نعمت اف ، 1997، ص 44). با حضور همین طایفه ها و مناسبات آنها در سدة چهارم و پنجم میلادی ، قوم تاجیک شکل گرفت . پشتیبانی سامانیان از زبان و ادب فارسی دری موجب استقلال فرهنگی و سیاسی قوم تاجیک شد و زمینه ای فراهم ساخت تا زبان فارسی تا هزار سال بعد زنده بماند و زبان رسمی دولتی قوم تاجیک شود (رجوع کنید به ادامة مقاله ؛ غفوروف ، ج 1، ص 572؛ شکوری ، 1996، ص 34؛ > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج 25، ص 283؛ نعمت اف ، 1997، ص 82؛ شریف شکوروف ، ص 5). از مراکز فرهنگی تاجیک نشین که در تشکل تاجیکها نقش مؤثری داشتند می توان به بخارا، سمرقند، بلخ ، مرو، نیشابور، خجند، اخسیکت ، پنجیکت ، هُلبُک و ترمذ اشاره کرد (بارتولد، 1927، ص 17ـ21). پس از دورة سامانیان ، اگرچه حکومتهای ترک نژادی مانند قراخانیان ، غزنویان ، کیدَنها، خوارزمشاهیان ، سلجوقیان و مغولها به قدرت رسیدند، فرهنگ و بویژه زبان قوم تاجیک حفظ شد. در قسمتهایی از آسیای مرکزی نیز دولتهای تاجیکی وجود داشت ، از جمله دولت غوریان از 543 تا 612 در ولایت غور در افغانستان ، کَرْتْها از قرن هفتم تا هشتم در هرات ، سربداران در قرن هشتم در سمرقند و نیز حکومتهای بخشهای شرقیِ بخارا (باباخانف ، ص 71، 83 ـ92). بیشتر تاجیکها سنّی حنفی ، و عده ای از آنان در پامیر شیعة اسماعیلی اند (همام ، ص 94ـ95). دربارة ویژگیهای قوم تاجیک مطالب فراوانی در منابع ذکر شده است ؛ این قوم به داشتن عدالت و زندگی مسالمت آمیز وصف شده اند (نوبهار، ص 220ـ221) و آنان را مردمانی غیرمتظاهر، قدرشناس ، گشاده رو و آرام دانسته اند (همان ، ص 217؛ پاشینو، ص 296؛ سیدی ، ص 305). تاجیکها با زادگاه خود پیوندی ناگسستنی دارند، عمدتاً رعیت و زحمت کش اند و زمین مرده را احیا و سرسبز می سازند، به عهد خود وفادارند و بر داشتن روابط حسنه با ملتهای دیگر و روابط خویشاوندی و حُسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ص 218ـ222؛ شیروانی ، ص 184؛ صدیقی ، ص 235). تاجیکهای کوهستان نشین نیز به صلح طلبی و داشتن روحیة روستایی و هم گرا مشهورند (همام ، ص 98). پوپوف که دربارة گیاهانِ آسیای مرکزی پژوهش کرده ، نوشته است که در هرجایی که تاجیکها به سر می برده اند، آثار و بقایای عالی کشاورزی و انواع گیاهان پربار و ارزشمند دیده می شود. کولدوین ویژگی بارز قوم تاجیک را صلح دوستی آنان دانسته است . به گفتة مدّن دورف ، این قوم توانسته است با سخت کوشی راه پیشرفت خود را طی قرون هموار کند (رجوع کنید به مس اف ، ص 130ـ131، 145ـ146). اسکندر منشی (ج 2، ص 557) از قوم تاجیک به «ندماء و مطربان » یاد کرده است . به نوشتة شیروانی (همانجا) قوم تاجیک علما و فضلا و حکمای بسیاری داشته است . این قوم هرگز هویت فرهنگی و زبانی و ادبی خود را از دست نداده است (صدیقی ، همانجا). از آداب تاجیکها، جشن نوروز شهرت فراوان دارد ( د.تاجیکی ، ج 7، ص 429). آنان در دهة 1350 ش /1970 در قلمرو سابق اتحاد شوروی ، جشن نوروز را احیا کردند که بر جمهوریهای دیگر، از جمله جمهوری آذربایجان و ازبکستان ، تأثیر گذاشت . از دیگر سنّتهای آنجاست : «خانه بُراری » (خانه تکانی )، «چارشنبه آخران » (چهارشنبه سوری ) و «سُمَنَک » (سَمنوپَزان ؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مسلمانیان قبادیانی ، ص 30ـ36). از آمیزش تاجیکها و ترکها، اجداد ازبکها به وجود آمده اند (همام ، ص 91). رادلف که در سدة سیزدهم / نوزدهم به آسیای مرکزی سفر کرده ، گفته است که رفتار و اخلاق ازبکها شبیه به تاجیکهاست (رجوع کنید به صدیق اف ، ص 6). یابورسکی ــ که در 1363ش / 1984 به بالاآبِ قشقادریا و سرخان دریا سفر کرده ــ همة اهالی این خطه را تاجیک دانسته و آنها را زیبا و پرطاقت وصف کرده و از نارضایتی آنها از ظلم و غارت ازبکهای بخارا خبر داده است (رجوع کنید به مس اف ، ص 133). به نوشتة سمیونف ، اگرچه تاجیکها تحت سلطة ازبکها بوده اند، توانسته اند با تلاش خود رهایی یابند و تقریباً همة منصبهای عالی را در دولت ازبکها به دست آورند (رجوع کنید به همان ، ص 140). به نوشتة بارتولد (1373ش ، ص 61) جایگاه تاجیکها چنان بود که ترکها نمی توانستند بدون آنان زندگی کنند. همچنین آداب و رسوم تاجیکها در تشکل قومی و مدنی قبایل آسیای مرکزی ، هنگام تبدیل از زندگی عشایری به یکجانشینی ، سهم عمده ای داشته است . پایداری این قوم در تمدن خود، بویژه زبان ، به اندازه ای بود که در حکومت ازبکها، فارسی زبانِ دیوان و دفاتر دولتی بود (میراحمدی ، ص 243ـ246؛ د.تاجیکی ، همانجا). امیران بخارا برای جلب حمایت مردم ، فارسی تاجیکی را زبان دولتی قرار داده بودند و در جمهوری بخارا که در سپتامبر 1920 تشکیل شده بود، فارسی تاجیکی همچنان زبان رسمی و دولتی بود (علی یف ، ص 365؛ میراحمدی ، همانجا؛ بارتولد، 1373ش ، ص 73؛ مس اف ، ص 145). در 1299 ش / 1920 به موجب قانون اساسی جمهوری ترکستان ، قرقیزها و ازبکها و ترکمنها اقوام بومی شناخته شدند و از تاجیکها ــ که قدیمترین سکنة منطقه بودند ــ ذکری به میان نیامد (بارتولد، 1373ش ، ص 75)؛ در حالی که جمعیت تاجیکهای آسیای مرکزی در ابتدای سدة چهاردهم / بیستم (طبق آمار روزنامة زرافشان در بیستم شهریور 1302 / یازدهم سپتامبر 1923) به 000 ، 400 ، 3 تن می رسید: 000 ، 100 ، 2 تن در جمهوری بخارا، 000 ، 750 تن در ولایت سمرقند، 000 ، 400 تن در وادی فرغانه و بقیه در نواحیِ دیگر (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 381؛ مس اف ، ص 85؛ باباخانف ، ص 152). در 1303ش / 1924 به موجب تقسیم بندی مرزهای آسیای مرکزی («تَبَرتقسیم »)، جمهوری خودمختار تاجیکستان ، در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، با جمعیتی کمتر از یک چهارم تاجیکهای منطقه (بدون بخارا و سمرقند و خجند و دهها شهر مهم تاجیک نشین دیگر) تشکیل شد و زبان تاجیکی در آن رسمیت یافت . به نوشتة محیی الدین اف (ص 372ـ373)، در حدود 1299 ش / 1920 پنج یا شش خانواده از نژاد ازبک یا ترک زبان در شهر بخارا زندگی می کردند که به قبایل «درمن » منسوب بودند و در محلة درمنِ شهر بخارا زندگی می کردند و بقیة اهالی بخارا و 90% مردم اطراف شهر، تاجیک بودند. به نوشتة جلال اکرامی (ص 361)، حدود شصت سال پس از تشکیل جمهوری بخارا، 80% مردم بخارا به زبان مادری خود، فارسی تاجیکی ، صحبت می کردند. به نوشتة سعید نفیسی (ص 18) پس از هزار و اندی سال ، زبان اکثر مردم بخارا فارسی است و بیشتر بخاراییان از نژاد ایرانی اند که امروزه به آنها تاجیک می گویند. عبدللّه رحیم بایف (از پان ترکیستهای صاحب قدرت در آسیای مرکزی در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ) در ذکر اقوام آسیای مرکزی ، تاجیکها را قومی کوچک ذکر کرده است (رجوع کنید به شکوری ، 1373ش ، ص 391). پان ترکیستها همچنین برای تخریب هویت ملی تاجیکها، مسلمانان شیعة شهر بخارا را فارس ، و سنّیهای بخارا و اطراف آنجا را ازبک می خواندند (محیی الدین اف ، ص 375). با روی کارآمدن بلشویکهای روس ، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت و نظام کمونیستی حاکم شوروی و ترکان عثمانی ، ازبکها را تقویت کردند (شکوری ، 1373ش ، ص 380؛ شکوروف ، ص 420). حُسینف ، رئیس کمیتة حزب کمونیست بخارا، در 1300ش / 1921 از تلاش برای تبدیل بیش از نیمی از جمعیت بخارا به ازبک و اندکی به ترکمن و ایرانی و یهودی یاد کره است (به نقل شکوری ، 1373ش ، ص 385). بنابر مطالب روزنامة تاجیکستان سرخ (دهم شهریور 1309/ اول سپتامبر 1930، ش 196)، عبدالرؤف فطرت ، عضو دفتر سیاسی کمیتة مرکزی حزب کمونیست ، پیشنهاد کرده بود که از کسانی که در ادارات به تاجیکی صحبت می کنند، پنجاه روبل جریمه گرفته شود (همان ، ص 382). در زمان شوروی با جدا شدن شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان ، هویت ملی قوم تاجیک لطمه خورد. همچنین با ترور عده ای از روشنفکران و تبدیل خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک و تخریب مساجد و مدارس به دست بلشویکها، به این قوم ستم شد (شکوروف ، ص 415ـ417؛ متین دوست ، ص 63). در قلمرو ازبکستان اجباری شدن ذکر «ازبک » در شناسنامة تاجیکها، استخدام نکردن افراد با شناسنامة تاجیکی ، منع انتشار نشریة تاجیکی ، بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها از دیگر اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها، پس از مرزبندی تبر تقسیم بود. تاجیکستان در 1308 ش / 1929 به جمهوری مستقل شوروی تبدیل شد و در این کار دولتمردانی چون عبدالرحیم حاجبایف ، عبدالقادر محیی الدین اف ، نصراللّه مخدوم ، عباس علی یف ، نثارمحمد تلاش بسیار کردند و حتی جان خود را از دست دادند. در مراحل بعدی عینی ، غفوروف ، تورسون زاده توانستند که اهداف دوراندیشانة سیاسی را از راههای فرهنگی عملی کنند و در بیداری و خودشناسی تاجیکها موفق شوند. در 1303ش / 1924، با تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، بیش از دو میلیون تاجیک در آن به سر می بردند. در آمار 1368ش / 1989 تعداد آنها 560 ، 933 تن ذکر شده است (مس اف ، همانجا). بنابر آمارهای تخمینی ، در ازبکستان کنونی بیش از هفت میلیون تاجیک به سر می برند (ایرگشُف ، ص 26). در 1364ش / 1985 بیش از 000 ، 450 ، 3 تاجیک در شوروی و حدود 000 ، 700 ، 3 تاجیک در افغانستان زندگی می کردند. طبق آمار 1368ش / 1989، 372 ، 215 ، 4 تاجیک در شوروی ساکن بودند: 420 ، 172 ، 3 تن در تاجیکستان ، 208 ، 38 تن در روسیه ، 515 ، 33 تن در قرقیزستان و 514 ، 25 تن در قزاقستان (شریف اف ، ص 485ـ486؛ قس متین دوست ، ص 62). از تاجیکهای آسیای مرکزی 40% در تاجیکستان و ازبکستان به سرمی برند (سعدی زادة سمرقندی ، ص 288). سعدی زادة سمرقندی درباره شمار تاجیکها در افغانستان با استناد به منابع مختلف آمار متفاوتی داده است . بااینحال خود او ــ که از 1364 تا 1367 ش / 1985ـ 1988 در افغانستان بوده ــ شمار تاجیکها را بین 50 تا 60% جمعیت افغانستان می داند (رجوع کنید به ص 332ـ 335). اسلام کریم اف ، رئیس جمهور ازبکستان ، در اول آبان 1375/ 22 اکتبر 1996 گفته است که اهالی سمرقند و بخارا تاجیک اند (عینی ، ص 3). منابع : (1) عبدالقادرخان آقه باش قاجار، «در تحقیق لفظ تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران : الهدی ، 1373ش ؛ (2) بختیار ایرگشُف ، «کتاب سوزان در ازبکستان »، جهان کتاب ، سال 6، ش 3ـ6 (خرداد ـ تیر 1380)؛ (3) اسکندر منشی ؛ (4) جلال اکرامی ، «بخارا شریف بود و شریف می ماند»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (5) اوستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران 1374ش ؛ (6) بابر، امپراتور هند، کتاب بابرنامه ، چاپ بوریج ، لندن 1971؛ (7) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، «تاجیکان »، در تاجیکان درمسیر تاریخ ؛ (8) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342ش ؛ (9) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران 1369ش ؛ (10) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، ج 1، تهران 1362ش ؛ (11) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران 1368ش ؛ (12) پاشینو، «در احوالات و اصل و نسبت طایفة سارت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (13) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران 1369ش ؛ (14) احمد تفضّلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، به کوشش ژاله آموزگار، تهران 1376ش ؛ (15) آرنولد جوزف توینبی ، جغرافیای اداری هخامنشیان ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران 1379ش ؛ (16) عبدل احمد جاوید، «سخنی چند دربارة تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (17) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن 1305ـ 1318ش ، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش ؛ (18) تورقل ذهنی ، «کلمة تاجیک در آثار گذشتگان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (19) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول 1306ـ1316/ 1889ـ 1898؛ (20) محمدعلی سجادیه ، «باز هم تات و تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (21) سعید سعدی زادة سمرقندی ، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان » در تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران ؛ (22) سروش ، 1380 ش ؛ (23) ورنر سوندرمان ، «یک گواهی کهن دربارة نام تاجیکان »، ترجمة فریدون مجلسی ، هستی ، دورة 2، ش 4 (زمستان 1379)؛ (24) مهدی سیدی ، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملة مغول »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (25) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1363ش ؛ (26) رستم شکوروف ، «تاجیکان در خرابزار بزرگی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (27) محمدجان شکوری ، «پاره ای از تاریخ تقسیمی که با زور تبر صورت گرفته است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (28) همو، خراسان است اینجا: معنویت ، زبان و احیای ملی تاجیکان ، دوشنبه 1996؛ (29) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران 1315، چاپ افست ( بی تا. ) ؛ (30) جلال الدین صدیقی ، «تاجیکان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (31) عباس علی یف ، «دفاع از حقیقت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (32) محسن عمرزاده ، «سرحد تاجیک زبان تاجیک است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (33) صدرالدین عینی ، «معنای کلمة تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (34) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (35) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران 1375ش ؛ (36) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران 1375ش ؛ (37) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران 1310ـ 1311ش ؛ (38) یحیی ماهیارنوابی ، مجموعه مقالات ، به اهتمام محمود طاووسی : «تاجیک و تازیک »، شیراز 1377ش ؛ (39) احمد متین دوست ، «زبانهای ایرانی کنونی در تاجیکستان »، نامة پارسی ، سال 5، ش 2 (تابستان 1379)؛ (40) محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (41) عبدالقادر محیی الدین اف ، «مردم شهر و اطراف بخارا تاجیک اند یا ازبک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (42) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378ش ؛ (43) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، «نوروز در قبادیان »، بخارا ، سال 3، ش 4 (فروردین ـ اردیبهشت 1380)؛ (44) مریم میراحمدی ، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی در آسیای مرکزی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (45) سعید نفیسی ، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی ، تهران 1336 ش ؛ (46) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران 1355ش ؛ (47) عبدالغیاث نوبهار، «تاجیکان افغانستان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (48) هرودوت ، تاریخ هرودوت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران 1336ـ1340ش ؛ (49) همام ، «تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛ (50) یوسف شاه یعقوب شاه ، «تاریخ شکل گیری تمدن تاجیکان »، بازنویسی و ویرایش اردمهر و میرزا شکورزاده ، ایران شناخت ، ش 6 (پاییز 1376)؛ (51) T. A ¦takha ¦nov, "Etnonim-e kalima-ye Tajik", Adab , no. 3 (May- Jun 2000); (52) Kama ¦liddin ـ Ayn ¦â. "Sukhan ja ¦n ast, ja ¦n, ay ja ¦n-e ja ¦na ¦n!", Jum-huriyat , no. 78, 14 July 2001; (53) Mansur Ba ¦ba ¦kha ¦nov, Ta'rikh-e Tajikan-e jahan , Dushanbe 1999; (54) Vasily Vladimirowich Barthold, Istoriya kulturnoy z §izni , Turkestan 1927; (55) Bol'shaya Sa ¦vetskaya Ensiklopediya 2 , [Moscow] 1949-1958; (56) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (57) Ayniddin Gada ¦za ¦da, Va ¦risa ¦n-e a ¦l-e sa ¦ma ¦n , Ku ¦la ¦b 1999; (58) Great Soviet encyclopedia , NewYork 1973-1983; (59) Istoriya tadz §iksogo naroda , vol. 2: Epokha Formirovaniya Tadz §ikskogo naroda , Dushanbe 1999; (60) Rahim Masov, Tarikh-e Ta ¦jika ¦n ba ¦muhr-e kamilan sirr i ¦, Dushanbe 1996; (61) N. Ni ـ matov, Davlat-e Sa ¦ma ¦niya ¦n, Ta ¦jika ¦n dar asrha ¦-ye 9-10 , Dushanbe 1989; (62) idem, Tadz §ikskiy fenomen , Istoriya i Teoriya , Dushanbe 1997; (63) Sebeos, Ta'rikh Sebeos , ed. G.V. Abgariyan, Erevan 1979; (64) Sharif Shakurov, "Tadz §iki", Nezavisimaya gazeta (26 Feb. 1993); (65) Hasanbay Sharifov, Tajikani Burunmarzi , Dushanbe 1999; (66) Baha ¦dir Siddikov, "Tadz §kskiy uzel", Zavtra , no. 36 (successive no. 353). / رحیم مسلمانیان قبادیانی / تاجیکی ، زبان و ادبیات تاجیکستان امروزی . الف ) زبان . تاجیکی یا فارسی تاجیکی از زبانهای ایرانی نو است که از اعضای خانوادة هند و اروپایی است (کاتسنر، ص 157). گروههای نژادی گوناگون در مناطق مختلف آسیای مرکزی ، شمال افغانستان ، پاکستان ، ایالت سین کیانگ ـ اویغور چین به تاجیکی سخن می گویند، اما تاجیکی در اصطلاح به زبان رسمی تاجیکستان اطلاق می شود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل .1" â¦k ⦠¢j ¢d ¦"Ta ). زبان و ادبیات فارسی از قرن چهارم تا دهم ، در ایران و ماوراءالنهر و هند و قفقاز، گذشته از تفاوتهای زبانی محلی ، یکسان بوده است . از قرن دهم ــ که در ایران حکومت شیعی صفویه و در ماوراءالنهر حکومت سنّی شیبانی تشکیل شد و به دلایل مذهبی و ملی رابطة سیاسی ایران با جهان خارج محدود گردید ــ رابطة فرهنگی میان ایرانیان و تاجیکها نیز کمتر شد. از این زمان ، زبان و ادب فارسی در ایران و ماوراءالنهر به دو مسیر جداگانه افتاد و با انقلاب اکتبر 1917/1336 در روسیه ایرانیان و تاجیکان به کلی از یکدیگر بی اطلاع ماندند. زبان فارسی در ایران در طول این دورانِ مفارقت شکوفاتر شد؛ آثار منظوم و منثور ارزشمندی در آن پدید آمد، واژه های جدید ساخته شد و این زبان به صورت زبانی علمی و تا حدودی روزآمد درآمد. اما در تاجیکستان ، بویژه در قرن اخیر، به زبان تاجیکی توجه چندانی نشد. فارسی تاجیکی مانند فارسی ایرانی دارای لهجه های متعدد است . این لهجه ها را به صورتهای گوناگون طبقه بندی کرده اند. یکی از این طبقه بندیها در 1339ش /1960 به پیشنهاد راستارگویوا (ص 21) و خروموف (رجوع کنید به ص 18ـ22) و به این شرح بوده است : 1) گروه شمالی ، شامل لهجه های سمرقند، بخارا، فرغانة شرقی و غربی ، اوراتپه و پنجیکت ؛ 2) گروه مرکزی ، شامل لهجه های زرافشان ، رِشتان و سوخ . گفته شده که این گروه زبانی لهجة معیار تاجیکی است که تحصیلکرده های تاجیک غالباً به آن سخن می گویند؛ 3) گروه جنوبی ، شامل بدخشان ، کولاب شمالی و جنوبی و قراتگین ؛ 4) گروه جنوب شرقی ، شامل لهجه های درواز. فارسی تاجیکی چون جایگزین زبانهای شرقی ایران (سُغدی ، خوارزمی ، بلخی ، خُتَنی ) شد و نیز به سبب موقعیت خاص جغرافیایی تاجیکستان و دلایل سیاسی ، با فارسی معیار ایران تفاوتهایی دارد ( د. اسلام ، همانجا). این تفاوتها در نظام آوایی و واجی ، ساخت دستوری و واژگان است . 1. نمونه هایی از تفاوتهای نظام آوایی و واجی . فارسی معیار ایران 23 همخوان (صامت ) و فارسی تاجیکی 24 همخوان دارد (همخوان g « غ » در تاجیکی ، واج به شمار می آید). تعداد واکه (مصوّت )های فارسی ایرانی و تاجیکی یکسان ، ولی کاربرد آنها متفاوت است . مثلاً ¦o تاجیکی بجای ªa فارسی ایرانی به کار می رود، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی h ªsiya h ¦siyo ªnha ªa ¦nho ¦o غالباً i یا a به جای e فارسی ایرانی است : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی zendegi zindagi del dil : e به جای i فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی ham ¦mixa ham ¦me:xo واکه های دوگانة aw و ay به جای ow و ey فارسی ایرانی : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی fowri fawri n ¦meyda n ¦maydo 2. نمونه هایی از تفاوتهای ساخت دستوری . برخی حروف اضافه ای که در تاجیکی به کار می روند، در فارسی ایرانی کاربرد ندارند، مانند barin (چون ، مانند، مثل ) و qati (با). مثال : gul barin «چون گل » salim qati «با سلیم » در تاجیکی حروف اضافة پسین وجود دارد، درصورتی که در فارسی معیار ایران جز را حرف اضافة پسین دیگری به کار نمی رود، مانند: na da ¦xo «در خانه » وندِ ـ be که در فارسی ایرانی با افعال امر و التزامی به کار می رود، در تاجیکی غالباً حذف می گردد، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی بنویس نَویس چرخ بزن چرخ زَن وندهای ـ : me و ـ na وقتی با پیشوندهای اشتقاقی فعلی همراه شوند، در تاجیکی در آغاز فعل می آیند، ولی در فارسی ایرانی پس از این پیشوندها قرار می گیرند، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی برمی آید yad ¦me : -bar - o درمی آید yad ¦me : - dar - o برنیاید yad ¦na - bar - o در ساخت واژه در تاجیکی وندهایی وجود دارد که در فارسی ایرانی نیست ، ازجمله -am ، angi - ، s ¦a ـ . r - am ¦ko «زمین قابل کشت » h - angi ¦pago «فردایی ، منسوب به فردا» s ¦ving - a «صدای زنبور» برخی پسوندهای روسی نیز به تاجیکی راه یافته است ، مانند ¦ova در اسامی خانمها: ¦ova b - ¦aha §s «شهابوا» (اسم خاص ). در فارسی ایرانی معمولاً یک نوع صفت مفعولی وجود دارد، اما در تاجیکی چندین نوع صفت مفعولی به کار می رود که صیغه های گوناگون فعلی با آنها ساخته می شود: ast ؟ nd - a - ¦kafo «کُشته است » t - agi - stam §navis «شاید نوشته ام » stam - agi - raft me: - «شاید بروم » ترکیبات فعلی که با «توانستن ، خواستن ، ممکن بودن ، لازم بودن ، شدن » ساخته می شود، در تاجیکی معمولاً یک جزء آنها به صورت مصدر است ، مثال : فارسی ایرانی فارسی تاجیکی نمی توانم بگویم nam ¦goftan name: tavo (گفتن نمی توانم ) می خواهم ببینم ham ¦xo me: didan (دیدن می خواهم ) ممکن است بروم raftan mumkinast (رفتن ممکن است ) 3. نمونه هایی از تفاوتهای واژگانی . فارسی ایرانی فارسی تاجیکی «کمی غذا می خواهم » ham ¦t me: xo ¦kame: awqo «دیروز آمد» mad ¦dina o «مغازه » magazin «دوست داشتن » z-didan g na منابع : (67) ا. ل . خروموف ، «لهجه شناسی در تاجیکستان »، پیام نوین ، سال 6، ش 10 (مرداد1343)؛ (68) کنت کاتسنر، زبانهای جهان ، ترجمة رضی هیرمندی ، تهران 1376ش ؛ (69) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 1: Language " (by I. Steblin - K a mensky); (70) V. S.Rastorgueva, A short sketch of Tajik grammar , translated and edited by Herbert H. Paper, Indiana 1992. / ایران کلباسی / ب ) ادبیات . ادبیات تاجیکی بخشی از ادبیات فارسی است . همانطور که گفته شد، از سدة دهم ادبیات فارسی با گذشت زمان یکپارچگی خود را در ایران و ماوراءالنهر از دست داد و در هر یک دارای ویژگیهایی شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 82؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " .2 â¦k ⦠¢j ¢d ¦Ta " ). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، آسیای میانه به سه قلمرو سیاسی بخارا و خوقند و خوارزم تقسیم شد و محیط ادبی نیز در سه حوزه متمرکز گشت . به علت اختلافهای دایمی میان خان نشینهای این مناطق ، محافل ادبی قادر به برقراری روابط نبودند. علاوه بر این سه مرکز عمده ، در خجند و حصار و بدخشان و جاهای دیگر نیز شاعران به فارسیِ تاجیکی شعر می گفتند. در قلمرو امارت بخارا، ادبیات به طورکلی به فارسی تاجیکی بود و در خوقند و خوارزم بیشتر شاعران به دو زبان متداول ترکی ازبکی و فارسی تاجیکی شعر می سرودند، اما در آثار برخی شاعران ، نظیر شیرمحمداکمل (متوفی 1236/ 1821)، محمود مخمور (متوفی 1260/1844)، میرزا شمس الدین داعی (متوفی 1303/ 1886) و محمدشریف گلخنی (1362ش / 1983)، شعرهای ترکی کمتر به چشم می خورد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 84؛ دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 73). در 1285/1868، روسیة تزاری قلمرو امارت بخارا را تصرف کرد (غفوروف ، ج 2، ص 994). این حادثه سبب ایجاد ارتباطی ، هرچند اندک ، میان بخارا و دیگر سرزمینهای روسیه و به تبع آن اروپا گردید و موجب پدیدآمدن تحولاتی در حیات فرهنگی و اجتماعی آنان شد (رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 1127). احمد مخدوم دانش * ، سخنور و متفکر تاجیک ، سه بار همراه هیئت سفیران به روسیه سفر کرد و جنبش روشنفکری و اصلاح طلبی را به راه انداخت و بنیانگذار «نهضت معارف پروری » (جنبش روشنفکری مذهبی در آسیای مرکزی ) شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج 1، ص 411ـ 412). عیسی مخدوم (1242ـ 1315/ 1826ـ1887)، قاری رحمت اللّه واضح (1233ـ 1312/ 1817ـ1894)، شاهین بخارایی * و عبدالقادر سودا * (1239ـ 1301/ 1823ـ1873) که از همفکران دانش بودند، در آثار منظوم و منثور خویش به موضوعهای مهم اجتماعی و فرهنگی پرداختند و از روشهای ادارة حکومت ، رشوه خواری ، خرافات پرستی و شیوه های عقب ماندة آموزش و تدریس بشدت انتقاد کردند (غفوروف ، ج 2، ص 1128ـ1129). واضح و میرزا سراج حکیم (1295ـ 1333/ 1877ـ1914) به ایران سفر کردند و با اهل علم و ادب آشنا شدند که بر نوشته ها و سروده های آنها تأثیر گذاشت ( د. تاجیکی ، ج 4، ص 413). از ویژگیهای ادبیات سدة سیزدهم /نوزدهم و ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، رواج تذکرة نویسی با ذکر حوادث مهم سیاسی و اجتماعی بود. از تذکره های مهم آن دوره می توان به اینها اشاره کرد: تذکار اشعار صدرضیاء * ، تذکرة الشعرا ی حاجی عبدالعظیم شرعی (متوفی 1308/ 1890؛ همان ، ج 7، ص 229، ج 8، ص 109)، تحفة الاحباب فی تذکرة الاصحاب قاری رحمت اللّه واضح ، افضل التذکار فی ذکر الشعرا و الاشعار افضل مخدوم پیرمستی (متوفی 1334/ 1915)، تذکرة الشعرا ی ملاحاجی نعمت اللّه بن قاضی شرف الدین محترم (متوفی 1339/ 1920)، تذکرة الشعراء المتأخرین عبداللّه خواجة عبدی (متوفی 1301ش / 1922)، مجموعة الشعرا ی فضلی نمنگانی (سدة سیزدهم / نوزدهم ). این تذکره ها اگرچه مطالب ضدیکدیگر دارند، برای تحقیق و بررسی احوال اجتماعی و محیط فرهنگی آن روزگار مفیدند ( دانشنامة ادب فارسی ، ج 1، ص 74). از آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، نشریه هایی مانند چهره نما ، سراج الاخبار ، ملانصرالدین ، حبل المتین ، وقت ، و شورا که در کشورهای گوناگون منتشر می شد، در بخارا وارد و موجب بیداری و آگاهی خوانندگان شد. به پیروی از آنها، اهل قلم آسیای مرکزی نیز نشریه هایی چون بخارای شریف ، نخستین روزنامة بخارا که به فارسی تاجیکی بود، سمرقند ، آیینه ، صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 116؛ نیز رجوع کنید به شکوروف ، ص 82). همچنین در ابتدای این قرن ، در قلمرو بخارا به دنبال تلاشهای معارف پروران ، نهضت تجددگرایان ظهور کرد که با نامهای بخاراییان جوان * و جدیدها * مشهور است . روشنفکرانی که اغلب نیز مذهبی بودند، در قالب شعر، داستان ، سفرنامه ، خبر و مقاله ، کتابهای درسی و علمی افکار تجددگرایانة خود را منتشر می کردند. برخی آثار ادبی نظیر مناظره و بیانات سیاح هند فطرت ، انجمن ارواح ، مرآت عبرت و گنجینة حکمت صدیقی عجزی ، جوامع الحکایات شکوری ، ارمغان دوستان وصلی ، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه ، الفبای مکتب اسلام و پدرکش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده ، در محیط معنوی و اجتماعی آن زمان تأثیر بسزا داشته است . روشنفکران تاجیک بنیاد روشنگری را در تعلیم و آموزش دیدند و در پی آموزش به روش جدید (اصول صوتیه ) برآمدند و به انتشار آثار بزرگان اهتمام ورزیدند، به گونه ای که دیوان حافظ در طی سالهای 1309 تا 1329/ 1892ـ1911 تنها در تاشکند بیش از ده بار به چاپ رسید ( د. ازبکستان ، ج 14، ص 462). عقاید روشنفکرانة اصلاح طلبان با مخالفت شدید برخی افراد متعصب که منافع خود را در بی سوادی عامه و عقب ماندگی جامعه می دیدند، روبرو شد. در 1336/1917 امیرعالم خان مَنغیت (حک : 1328ـ1339/1910ـ1920) نیز از این گروه متعصب پشتیبانی کرد و فتوای «جدید کافر است » صادر شد و بسیاری از اهل قلم و حتی مردم عادی کشته شدند. میرزا نذراللّه ، حامد خواجه مهری ، میرزا فیاض ، میرزااحمد، سراج الدین خواجه ، حاجی عبدالستار، میرزاحَیِّت صهبای وابکندی ، سیدجان مخدوم نظمی ، محمودخواجه بهبودی ، میرزاشاه فایض از جمله این افراد بودند. صدرالدین عینی * با تلاش روشنفکران فراری و دخالت سربازان روسی از مرگ رهایی یافت . این فاجعه زمینه ای فراهم آورد تا بخارا در 1339/1920 به آسانی به تصرف بولشویکها درآید (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 118ـ119). در نیمة دوم قرن نوزدهم گروهی از سخنوران ، به رهبری احمد مخدوم دانش ، بر آن شدند که روند ادبی را به سوی دیگری سوق دهند و ادبیات را با زندگی واقعی همراه کنند. بر این اساس ، می توان ادبیات معاصر تاجیکی را به پنج مرحله تقسیم کرد: 1) نیمة دوم قرن نوزدهم : ادبیات معارف پروری ؛ 2) سالهای 1900ـ 1925: تلاش در راه خودشناسی یا ادبیات جدیدیه ؛ 3) از 1926 تا پایان دهة پنجاه : دورة تحول و تشکل ادبیات خشک و بی رنگ و قالبی ؛ 4) از پایان سالهای پنجاه تا پایان دهة هشتاد: تلاش برای رهایی از قالبهای خشک و بی روح ؛ 5) از پایان دهة هشتاد تاکنون : دورة رشد ادبیات مردمی (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 198). معارف پروران ، پایه گذار ادبیات نو از لحاظ موضوع و مضمون و زبان و اسلوب بودند و سخنوران دورة بعدی این ادبیات را به طور کامل شکل دادند. گونه های ادبی نو همانند داستان کوتاه ، قصه ، رمان واقع گرا و سفرنامه ، که دارای زبانی ساده و بی پیرایه بود، رشد یافت . سخنوران این زمان که از نظام امارت بخارا ضربات زیادی خورده و بسیار آزرده بودند، نظام شوروی را با امید به گسترش عدالت و راستی و رشد ارزشهای ملی با شادمانی پذیرفتند. عینی با سرودن سرود آزادی در 1336/1918 شاعری نوپرداز شناخته شد و در صف آغازین ادیبان مبارز قرار گرفت . آثار او ــ همانند جلّادان بخارا ، تاریخ انقلاب بخارا ، تاریخ اصول صوتیه و انقلاب فکری در بخارا ، داستان آدینه ، تذکرة جامع نمونة ادبیات تاجیک ــ اهمیت بسیاری در خودشناسی تاجیکان داشته است . وی گذشته از شاعری و نویسندگی ، به روزنامه نگاری روی آورد، چنانکه طی سالهای 1337ـ1339/1919ـ1921 درحدود 67 مقاله در مطبوعات به چاپ رساند (شکوروف ، ص 88 ـ90؛ مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 127؛ همو، 1377ش ، ص 106ـ107). دورة سوم بدترین و زیانبارترین دورة تاریخ ادبیات تاجیکی است . همة مردم اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله تاجیکان ، در دهة سی میلادی (1338ـ 1348) سنگینترین فاجعه را متحمل شدند. کمونیستها هر کتابی را که به خط فارسی می یافتند، می سوزاندند. رسم الخط برای دومین بار در 1318ش /1939 از لاتینی به روسی تغییر یافت و بسیاری از اهل قلم همانند بیکتاش * ، علی خوش ، سعداللّه ربیعی ، رشید عبداللّه ، بحرالدین عزیزی ، عابد عصمتی ، سیدرضا علیزاده ، فطرت و رئوف طاهری به قتل رسیدند. گروه کثیری از جمله سامع آدینه زاده ، جلال اِکرامی ، محیی الدین امین زاده ، احمدجان حمدی ، تورقل ذهنی ، بهرام سیروس ، نادر شنبه زاده ، غنی عبداللّه ، صدرالدین عینی ، حکیم کریم ، میرزالطیف ، ودود محمودی ، رحیم هاشم را بازداشت ، شکنجه یا تبعید کردند (صابر، مقدمة مسلمانیان قبادیانی ، ص 8 ـ9). استفاده از برخی کتابها، همانند نمونة ادبیات تاجیک ، نیز ممنوع شد. درنتیجه ، بدگویی مطلق از روزگار پیشین و همه گونه آداب و سنن ملی و مردمی رسمیّت یافت . رفتار دانش آموز روسی ، پاولیک موروزوف ، که از عقاید دینی و ضدانقلابی پدرش خبر داده و او را به پای میز محاکمه کشانده بود، الگوی ادبی و هنری قرار گرفت . در جنگ جهانی دوم ، گروه بزرگی را به خط مقدّم جنگ فرستادند که در میان آنها افرادی برجسته ، مانند حبیب یوسفی سمرقندی شاعر، حکیم کریم خجندی نثرنویس ، لطف اللّه بزرگ زاده پژوهشگر و عبدالشکور پیرمحمدزادة سمرقندی نمایشنامه نویس ، بودند که همگی کشته شدند. در این دوره لطمه های بسیار سنگینی نیز به عرصة شعر وارد شد، زیرا برای اهل قلم دستور یکی بود: «چه باید گفت ؟» اما «چگونه گفتن » مهم نبود. در برابر آثار فراوانی که با ستایشهای دروغین از جامعة سوسیالیستی و کشور شوروی و رهبران حزب و دولت منتشر و در انحراف فرهنگی و معنوی مردم مؤثر واقع شد، آثار ارزنده ای نیز پدید آمد، مانند داخونده (1930)، رمان هجوآمیز مرگ سودخور و کتاب خاطرات یادداشتها از عینی ، صبح جوانی ما ، یاران باهمت از ساتیم الغ زاده ، من گنهکارم از اکرامی ، وفا از فاتح نیازی ، تابستان از پولاد تالیس که نگاهی نسبتاً واقع گرایانه به حقیقت زندگی دارند و هنوز اهمیت خود را از دست نداده اند (مسلمانیان قبادیانی ، 1376ش ، ص 101ـ102). شاعران برجسته و سالخورده همانند ظُفَرخان جوهری ، احمدجان حمدی ، عبدالواحد منظم ، پیرو، محمدجان رحیمی ، میرحیدر سرور و نیز شاعران نسبتاً جوان از جمله میرزا تورسون زاده * ، یوسفی ، باقی و میرشکر به تصویر روزگار زحمتکشان تاجیک و ستایش زیباییهای طبیعی تاجیکستان پرداختند. عینی ، فطرت ، عبدالشکور پیرمحمدزاده و الغ زاده به معرفی چهره های فرهنگی و تاریخی پیشین روی آوردند و آثار بسیاری دربارة رودکی ، ابن سینا، فردوسی ، کمال خجندی ، واصفی ، مقنّع ، تیمورملک ، احمددانش و شورش واسع عرضه کردند. از پیامدهای مثبت ادبیات در این دوره ، همصدایی زحمتکشان جهان در تلاش برای کسب آزادی بود و نوشته های منظوم غنایی و اجتماعی تورسون زاده در این زمینه مؤثر بودند. حضور فعال ابوالقاسم لاهوتی * ، به عنوان نمایندة زندة محیط ادبی ایران ، در رشد و تکامل شایستة شعر تاجیکی معاصر تأثیر بسزایی داشته است . در چهارمین دورة ادبی نیز سیاست رسمی حزب حاکم و حکومت شوروی دربارة ادبیات و هنر تغییر نکرد، بلکه آزارها و فشارها شدیدتر شد و بازار کذب و دروغ پردازی همچنان ادامه یافت . شاعران و ادیبان همسو با حکومت ، جایزه و عنوان و نشان دریافت می کردند و آثارشان پیوسته با شمارگان بالا چاپ و منتشر و به زبانهای دیگر ترجمه می شد. با وجود این ، در پایان دهة پنجاه میلادی نیکیتا خروشچف ، رهبر وقت حزب کمونیست و اتحادجماهیرشوروی ، با انتقاد از ستایش شخصیت استالین ، پرده از اسرار دیکتاتوری نظام کمونیستی دولت شوروی برداشت . به دنبال این اقدام سیاسی ، اهل ادب و هنر آزادی نسبی ای به دست آوردند و سخنوران تاجیک ، دریچه ای به سوی ادب و فرهنگ ایران و افغانستان باز کردند. در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی (1350 و 1360ش ) ایفای وظیفة برخی از اهل قلم تاجیک به عنوان مترجم روسی در افغانستان ، موجب آشنایی و به دنبال آن اثرپذیری هنری از شعر افغانستان و ایران شد. شاعران و نویسندگانی مانند مؤمن قناعت ، بازار صابر، لایق شیرعلی ، گلرخسار، فضل الدین محمدی یف ، جمعه آدینه ، محیی الدین خواجه یف ، اورون کوهزاد، ستار تورسون ، یوسف اکابروف ، بهرام فیروز و اَدَش اِسْتَد به مسائل اساسی زندگی توجه کردند و از واقعیات تلخ جامعة بحرانی تاجیک پرده برداشتند. گذشت ایام جمعه آدینه ، روایت سغدی الغ زاده و شاهی ژاپن محمدی یف از جمله کتابهایی بودند که به افشای حقیقت پرداختند و به همین دلیل نویسندگان آنها مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند. در پایان مرحلة چهارم ، سخنوران جوان و با لیاقتی نظیر حبیب اللّه فیض اللّه ، غایب صفرزاده ، ضیاءعبداللّه ، گل نظر، عسکر حکیم ، رحمت نذری ، کمال نصراللّه ، بهمنیار، عبدالحمید صمد و کرامت اللّه میرزا به کمال رسیدند و به ادبیات مردمی رونق بخشیدند. هنر نمایش نیز در این دوره رشد چشمگیری داشت ، فیض اللّه انصاری ، سلطان سعید مرادوف ، غنی عبداللّه ، صمد غنی ، محمدی یف ، عطاهمدم ، میهمان بختی و نورمحمد تبروف نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی نوشتند که بیرون از جمهوری تاجیکستان نیز به روی صحنه آمد. نقشهای هنری و کارگردانیهای خلاقانة محمدجان قاسموف ، محمودجان واحداُف ، هاشم گدایف ، بقا صادقوف ، فرخ قاسم ، ملکه صابراوا، بوریس کیمیاگروف ، طاهرصابروف ، ظاهردوست محمدف شهرت جهانی کسب کردند. اقبال هنرمندان به میراث جاودانة بزرگانی چون رودکی ، فردوسی ، ابن سینا، جامی و حافظ در خودشناسی مردم مؤثر واقع شد. در دهة پنجاه میلادی (1330ش ) تورسون زاده ، رهبر کانون نویسندگان ، مورد استقبال و پیروی جوانانی مانند مؤمن قناعت ، لایق ، بازار صابر و گلرخسار قرار گرفت و آغازگر تحول در شعر تاجیکی شد. محمودجان واحداف (1318ـ1356 ش / 1939ـ1977) نمایشنامه هایی با عنوانهای وطن و فرزندان ، گفتگو با خود (از رباعیات خیام )، عشق زندگی (از غزلهای حافظ ) تهیه کرد و خود به تنهایی در کمال مهارت آنها را اجرا کرد. از 1364ش / 1985 که میخاییل گورباچف ، آخرین رهبر حزب کمونیست و دولت اتحادجماهیر شوروی ، «آشکار بیانی و بازسازی » را بنیاد نهاد، روندِ حقیقت گویی در ادبیات و هنر نیز مجرایی گسترده پیدا کرد. داستان بلند الغ زاده با عنوان فردوسی ، برندة جایزة بین المللی تهران در 1375ش ، و قصه ها و داستانهای ستار تورسون ، کرامت اللّه میرزا، سیف رحیم ، بهمنیار، کوهزاد، عبدالحمید صمد، محمدزمان صالح ، عبدالرافع ربیع زاده از آثار مهم این دوره به شمار می آید که در بسیاری از آنها بحران جامعة تاجیکان و جنگ داخلی 1371ـ1376ش / 1992ـ1997 به تصویر کشیده شده است . فاجعة جنگ بویژه در حماسة داد از مؤمن قناعت (آلماتی ، 1373ش /1994)، زاد روز درد از گلرخسار (مسکو، 1373ش /1994)، شعر غرق خون از بازار صابر (تهران 1378ش ) به طور برجسته منعکس شده است . شاعرانی مانند فرزانه ، شهریه ، زلفیه ، علی محمد مرادی ، رستم ، سیاوش ، سلیم ختلانی ، اسکندر ختلانی ، محمدعلی عجمی در افشای مسائل جامعه بسیار فعال بودند. بی توجهی به زبان مادری ، جدایی از مراکز فرهنگی و تاریخی سمرقند و بخارا، کار سنگین نوجوانان و حتی کودکان و اوضاع نابسامان زنان ، از جمله موضوعات اساسی سروده های این شاعران بود. توجه شاعران به مسائل اساسی زندگی و جنبه های هنری شعر منجر به خودشناسی و بیداری شد و مکتب ادبی بازار صابر در این روند مؤثر بود. چاپ و نشر آثار مؤلفان تاجیک در خارج از کشور، بویژه در ایران ، از ویژگیهای مهم دورة اخیر به شمار می آید، چنانکه کتابهای صدر ضیا، الغ زاده ، بازار صابر، مؤمن قناعت ، لایق شیرعلی ، گلرخسار، عبدالحمید صمد، فرزانه ، عسکر حکیم و عاشور صفر در تهران به طبع رسید. آثار برجستة نمایشی دورة پنجم بازگوکنندة مسائل پیچیدة جامعة امروزی تاجیکان است ، مانند فیلم مستند استاد به کارگردانی دولت خدانظر که علل اجتماعی ـ سیاسی سرنوشت تلخ لاهوتی را بیان می کند. در جنگ داخلی گروه بزرگی از اهل علم و اندیشه مانند محمد عاصمی * ، پیرم ستاری ، نظر شایف ، اسحاقی ، آته خان لطیفی ، سیف رحیم ، و همچنین نفس بیک رحمانی و اسکندر ختلانی ــ دور از وطن ــ کشته شدند. پس از کسب استقلال (1370ش / 1991) و پایان جنگ (1376ش /1997) هنوز هم اهل قلم مانند بازار صابر، رستم ، سیاوش ، سَیْدَر، امام نظرخالنظر و صفرعبداللّه در آوارگی به سر می برند و قادر به حضور فعال در عرصة ادبی نیستند. منابع : (71) علاوه بر اطلاعات شخصی نویسنده ؛ (72) دانشنامة ادب فارسی ، به سرپرستی حسن انوشه ، ج 1: آسیای مرکزی ، تهران 1375ش ؛ (73) محمد جان شکوروف ، «سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحله های آن »، نامة فرهنگستان ، سال 3، ش 3 (پاییز 1376)؛ (74) بازار صابر، شعر غرق خون ، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی ، تهران 1378ش ؛ (75) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه 1377ش ؛ (76) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، زبان و ادب فارسی در فرارود ، تهران 1376ش ؛ (77) همو، «علامه عینی و ادبیات فارسی تاجیکی »، قرار : ویژه نامة پژوهشی ، ادبی ، هنری ، (1377)؛ (78) EI 2 , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. 2: Literature"(by J.Bec §ka); (79) Ensiklopedi ya ¦yi adabiya ¦t va san ـ ati Ta ¦jik , vol. 1, Dushanbe 1988; (80) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe 1978-1988; (81) Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent 1971-1980. / رحیم مسلمانیان قبادیانی / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٠٤٢

 

تاجیک / تاجیکها ، قومی مسلمان و فارسی زبان از نژاد آریایی ، قدیمترین ساکنان آسیای مرکزی و افغانستان و ناحیة سین کیانگ چین ، و عمده ترین جمعیت جمهوری تاجیکستان * در سدة چهاردهم . این قوم در شمال هندوستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، قزاقستان و ایران نیز پراکنده اند. شرقیترین منطقة تاجیک نشین ، وادی سرکول سین کیانگِ چین است (همام ، ص ٩٤). تاجیکها در ایران ، عمدتاً در استانهای خراسان و سیستان و بلوچستان به سر می برند (کیهان ، ج ٢، ص ٤٦، ٢١١؛ مرکز آمار ایران ، ص ٣٠).

دربارة اصل ونسب قوم تاجیک نظرهای گوناگونی مطرح شده است ، از جمله : فرزندعرب که در عجم زاده و بزرگ شده است ، طایفة غیرعرب ــ که با مطلب قبلی تناقض دارد ــ و طایفة غیرترک (برهان ، ذیل «تاجِک »؛ شاد؛ غیاث الدین رامپوری ؛ علی اکبر نفیسی ، ذیل مادّه )، نام قومی از ترکها (سامی ، ذیل مادّه )، غلامِ آزادی که کشاورز باشد (علی اکبر نفیسی ، همانجا) و نسل ایرانی و فارسی زبان (داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). محمد یوسف خان در تاریخ یوسفی ، تاجیکها را مغول دانسته است ، در حالی که مغولها غیرخود را تاجیک می گفته اند (آقه باش قاجار، ص ٢٧١).

لفظ تاجیک به صورتهای تازیک و تاژیک نیز آمده است (رجوع کنید به بندهش ، ص ٣١؛ داعی الاسلام ، ذیل «تازیک »؛ بهار، ص ١٦١؛ میراحمدی ، ص ٢٣٧). سبئوس ، تاریخ نگار ارمنی سدة اول / هفتم ، بارها تاجیک را به معنای عرب آورده است (رجوع کنید به ص ٥٣، ٧٤ـ ٧٥، ٧٨، ١٣٤؛ نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٥٤). به نوشتة سوندرمان (ص ٥٦)، سُغدیها پیش از اسلام به عربها «تاژیک » می گفته اند، اما وی (ص ٥٧) تاجیکها را مانویانی دانسته است که به فارسی نو صحبت می کنند و از قرن سوم / نهم ادبیات مانویِ برجسته ای به فارسیِ نو آفریده اند. همچنین تازک مخفف تازیک یا تاجیک است که ترکان به ایرانیان اطلاق می کرده اند (بیهقی ، ج ٢، ص ٥٢٠، حواشی خطیب رهبر، ص ٦٠٩؛ داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). تاجیک به معنای قومی آریایی نژاد از ریشة « تات » است (ماهیار نوّابی ، ص ٤٤٦). نام «دایتیا» (رودی مقدّس در ایران ویج ) در اوستا ، به احتمال قریب به یقین با واژة تات و تاجیک هم ریشه است . همچنین «دادیگ » ــ که بخشی از اوستا دربارة مسائل فقهی بوده است ــ می تواند با واژة تاجیک مرتبط باشد ( اوستا ، ص ٦٥٩؛ سجادیه ، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛ تفضّلی ، ص ٧٢). احتمال دارد که واژة تاجیک از ریشة داد به اضافة پسوند ایک ( دادیک به معنای بسیار دادگر) در فارسی تاجیکی باشد، مانند خَندانیک (کسی که بسیار می خندد).

از قوم تاجیک در سده های گذشته به نام «سارت »، از ریشة سَرْتْ * هَوَهَه سانسکریت به معنای «بازرگان »، یاد شده است . مغولها پس از حمله به آسیای مرکزی در اوایل قرن هفتم ، ترکهای صحرانشین را ترک و فارسی زبانانِ شهرنشین و روستانشین را سارت می گفته اند ( د.تاجیکی ، ج ٦، ص ٦٠٩). ابوالغازی در قرن یازدهم ، تاجیکهای خوارزم را سارت و تاجیکهای بخارا را تاجیک نامیده (به نقل بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٦٤) که احتمالاً منظور او از سارت ، تاجیکهای آمیزش یافته و از تاجیک ، تاجیکهای خالص بوده است . اصطلاح سارت در زمان تیموریان (ح ٧٧١ـ٩١٦) کاربرد بیشتری داشته و مترادف تاجیک به کار می رفته است (رجوع کنید به میراحمدی ، ص ٢٤٤). امیرعلیشیر نوائی (٨٤٤ـ٩٠٦) به فارسی زبانان ، ظهیرالدین بابر (متوفی ٩٣٧؛ گ ٣) به اهالی فرغانه و بلانکن ناگل و وامبری به قدیمترین ساکنان بومی خوارزم ، سارت گفته اند (رجوع کنید به مس اف ، ١٩٩٦، ص ١٢٦). پژوهشگران روسی مانند کان ، نالیفکین ، گرت نر ، گربنکین و بنیاکوفسکی ، قدیمترین سکنة فرغانه را تاجیکها ذکر کرده اند (رجوع کنید به باباخانف ، ص ٦٠ـ ٦١). در پایان سدة سیزدهم به آمیزه ای از ترک و تاجیک سارت می گفته اند که جمعیتی بیش از یک میلیون تن داشته اند. در پایان سدة سیزدهم و ابتدای سدة چهاردهم نیز در قسمتهایی از آسیای مرکزی گاهی به قزاقها و قرقیزها، سارت گفته می شده است (رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٣ ش ، ص ٦٥؛ د. تاجیکی ، همانجا). بارتولد (رجوع کنید به ١٣٧٣ ش ، ص ٥٧) به تاجیکهای نواحی کوهستانی ، «غَرچه » یا «غرچه گان » (غر: کوه ) گفته است .

در منابع یونان باستان و چین نیز دربارة قوم تاجیک مطالبی آمده است . هرودوت ( ? ٤٨٤ـ ? ٤٢٥ ق م ؛
ج ٣، ص ١٩٠) در ذکر ناحیة هفتم مالیاتیِ دولت هخامنشیان ــ که بخشی از آسیای مرکزی را فرا می گرفت ــ نام چهار قوم ساتاژی ، گانداری ، دادیک و آپاری را که ١٧٠ تالان (واحد وزنی در یونان قدیم معادل ٢٦ کیلوگرم ) به خزانة شاهی می پرداخته اند، ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به پیرنیا، ج ٢، ص ١٤٧٣؛
توینبی ، ص ١٠٠؛
آته خانف ، ص ٢). پیرنیا (ج ١، ص ٧٣٣) در بخشی از کتاب خود که به سلاحهای ارتش هخامنشیان پرداخته است به قوم دادیکس (با حفظ پسوند یونانی "S" ) یا دادیک ، در کنار اقوام مشهور آسیای مرکزی مانند سغدی و پارتی و خوارزمی ، اشاره کرده و آنها را تاجیکهای قرون بعد، ساکن در بخارا و پیرامون آن دانسته است (نیز رجوع کنید به جاوید، ص ١٩٣). در سالنامه های چینی متعلق به سدة دوم میلادی از قوم «ته آجی » (رجوع کنید به محمدجان شکوری ، ١٩٩٦، ص ٢٨؛
قس سجادیه ، ص ١٧٩ که آن را «تائوچی » ضبط کرده ) یاد شده است که احتمالاً صورت پیشین واژة تاجیک در زبان چینی است . نویسنده ای چینی در نیمة دوم قرن اول / هفتم ساکنان تخارستان را «داشی » نامیده است (نعمت اف ، ١٩٨٩، ص ٢٤١ـ٢٤٢ به نقل از برنشتام )؛
بنابراین می توان واژه های دایتیا ، دادیکس یا دادیک ، دادی ، ته آجی ، تائوچی و داشی را صورتهای دیگر واژة تاجیک دانست .

بعضی ، کلمة تاجیک را برگرفته از نام قبیلة «تاج » (داعی الاسلام ، همانجا؛
ذهنی ، ص ٢١٦) و برخی دیگر آن را برگفته از نام قبیلة عربی «طی » (سوندرمان ، ص ٥١؛
ماهیار نوابی ، همانجا؛
میراحمدی ، ص ٢٣٧) و نیز برگرفته از نام قوم «جاط » (یا جَت / جط ) ــ که در ایران و پاکستان ساکن اند (سجادیه ، ص ١٧٧) ــ دانسته اند. برخی دیگر نیز تاجیک را برگرفته از واژة « تاج » ذکر کرده اند (عینی ، ص ٤١؛
شکوری ، ١٩٩٦، همانجا؛
گدازاده ، ص ٩٧ـ ٩٨؛
جاوید، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛
عمرزاده ، ص ٢٦٨). محیط طباطبائی (ص ١٠٤) تاجیک را صفتی برای ایرانیانِ فارسی زبان دانسته و نسبت داشتن آن را به قبیلة طی رد کرده است .

در اسناد تورفان * ، متعلق به هزار سال پیش ، واژة تَجیگْنی مشتق از تاژیک ، به کار رفته است که نمی توان آن را از قوم تاجیکِ ساکن در آسیای مرکزی جدا دانست (سوندرمان ، ص ٤٨ـ٤٩). همچنین واژة تاجیک در دیوان اللغات ترک (تألیف در ٤٦٦) به صورت تَژِک ذکر شده است (کاشغری ، ذیل «تژک »).

قوم تاجیک در سه مرحله و در سه منطقه تشکیل یافته است : در دورة ساسانیان (ح ٢٢٦ـ ح ٦٥٢ میلادی ) در شمال شرقیِ خراسان ؛
در سدة اول و دوم در ماوراءالنهر؛
و در دورة سامانیان (ح ٢٦١ـ٣٨٩) در قلمرو دولت بخارا (نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٠ ـ٨٣). قوم تاجیک شامل این گروههاست : سغدیها (ساکن در وادیِ زرافشان و قشقادریا و پیرامون قسمت وسطای سیردریا)، باختریها (ساکن در حاشیة سَرگَه و پیرامون آمودریا)، مرغیانیها و پارتها (ساکن در حاشیة مرغاب و شمال و جنوب کوه کُپه داغ )، خوارزمیها (ساکن در قسمت سفلای آمودریا)، فرغانیها (ساکن در وادی فرغانه ) و سکاییها (ساکن در صحرای آسیای مرکزی و نواحی کوهستانی تین شان و آلای و پامیر؛
رجوع کنید به غفوروف ، ج ١، ص ٥٧١ ـ٥٧٢؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٤؛
گدازاده ، ص ٩٤؛
> تاریخ خلق تاجیک < ، ج ٢، ص ٥٥٤ ـ ٥٥٦؛
بولشایا ، ج ٤١، ص ٤٦٤). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص ٢١٧؛
باباخانف ، ص ٢٢). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص ١٣٧).

رشد حکومت هخامنشیان در تشکلِ قومی اجداد تاجیک نقش بزرگی داشته است (باباخانف ، ص ٢٧ـ ٢٨). در هزارة یکم پیش از میلاد، سغدیها و باختریها و مرغیانیها و پارتها و خوارزمیها و فرغانیها و سکاییها و تورها و سارتها/ سرتها ــ که همگی آریایی بودند و به زبانهای باستانیِ ایرانی گفتگو می کردند ــ مناسبات بازرگانی و اقتصادی و سیاسی ، و نیز مشترکات فرهنگی داشتند (رجوع کنید به غفوروف ، ج ١، ص ٣٠ـ٣١، ٥٧٢؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٢؛
> تاریخ خلق تاجیک < ، ج ٢، ص ٥٥٦).

در تشکل تاجیکها، ترکهایی که از سدة چهارم تا هشتم میلادی به آسیای مرکزی راه یافته بودند و نیز عربهای ساکن در آنجا، حضور داشته اند ( > تاریخ خلق تاجیک < ، همانجا). عواملی چون قرارگرفتن طایفه ها در کنار هم ، دادوستد، قرارداشتن در مسیر جادة ابریشم و مشترکات فرهنگی و زبانی ، از مهمترین زمینه های تشکل قوم تاجیک به شمار می رود (رجوع کنید به نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٤٤). با حضور همین طایفه ها و مناسبات آنها در سدة چهارم و پنجم میلادی ، قوم تاجیک شکل گرفت . پشتیبانی سامانیان از زبان و ادب فارسی دری موجب استقلال فرهنگی و سیاسی قوم تاجیک شد و زمینه ای فراهم ساخت تا زبان فارسی تا هزار سال بعد زنده بماند و زبان رسمی دولتی قوم تاجیک شود (رجوع کنید به ادامة مقاله ؛
غفوروف ، ج ١، ص ٥٧٢؛
شکوری ، ١٩٩٦، ص ٣٤؛
> دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٥، ص ٢٨٣؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٢؛
شریف شکوروف ، ص ٥). از مراکز فرهنگی تاجیک نشین که در تشکل تاجیکها نقش مؤثری داشتند می توان به بخارا، سمرقند، بلخ ، مرو، نیشابور، خجند، اخسیکت ، پنجیکت ، هُلبُک و ترمذ اشاره کرد (بارتولد، ١٩٢٧، ص ١٧ـ٢١). پس از دورة سامانیان ، اگرچه حکومتهای ترک نژادی مانند قراخانیان ، غزنویان ، کیدَنها، خوارزمشاهیان ، سلجوقیان و مغولها به قدرت رسیدند، فرهنگ و بویژه زبان قوم تاجیک حفظ شد. در قسمتهایی از آسیای مرکزی نیز دولتهای تاجیکی وجود داشت ، از جمله دولت غوریان از ٥٤٣ تا ٦١٢ در ولایت غور در افغانستان ، کَرْتْها از قرن هفتم تا هشتم در هرات ، سربداران در قرن هشتم در سمرقند و نیز حکومتهای بخشهای شرقیِ بخارا (باباخانف ، ص ٧١، ٨٣ ـ٩٢).

بیشتر تاجیکها سنّی حنفی ، و عده ای از آنان در پامیر شیعة اسماعیلی اند (همام ، ص ٩٤ـ٩٥).

دربارة ویژگیهای قوم تاجیک مطالب فراوانی در منابع ذکر شده است ؛
این قوم به داشتن عدالت و زندگی مسالمت آمیز وصف شده اند (نوبهار، ص ٢٢٠ـ٢٢١) و آنان را مردمانی غیرمتظاهر، قدرشناس ، گشاده رو و آرام دانسته اند (همان ، ص ٢١٧؛
پاشینو، ص ٢٩٦؛
سیدی ، ص ٣٠٥). تاجیکها با زادگاه خود پیوندی ناگسستنی دارند، عمدتاً رعیت و زحمت کش اند و زمین مرده را احیا و سرسبز می سازند، به عهد خود وفادارند و بر داشتن روابط حسنه با ملتهای دیگر و روابط خویشاوندی و حُسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ص ٢١٨ـ٢٢٢؛
شیروانی ، ص ١٨٤؛
صدیقی ، ص ٢٣٥). تاجیکهای کوهستان نشین نیز به صلح طلبی و داشتن روحیة روستایی و هم گرا مشهورند (همام ، ص ٩٨). پوپوف که دربارة گیاهانِ آسیای مرکزی پژوهش کرده ، نوشته است که در هرجایی که تاجیکها به سر می برده اند، آثار و بقایای عالی کشاورزی و انواع گیاهان پربار و ارزشمند دیده می شود. کولدوین ویژگی بارز قوم تاجیک را صلح دوستی آنان دانسته است . به گفتة مدّن دورف ، این قوم توانسته است با سخت کوشی راه پیشرفت خود را طی قرون هموار کند (رجوع کنید به مس اف ، ص ١٣٠ـ١٣١، ١٤٥ـ١٤٦). اسکندر منشی (ج ٢، ص ٥٥٧) از قوم تاجیک به «ندماء و مطربان » یاد کرده است . به نوشتة شیروانی (همانجا) قوم تاجیک علما و فضلا و حکمای بسیاری داشته است . این قوم هرگز هویت فرهنگی و زبانی و ادبی خود را از دست نداده است (صدیقی ، همانجا).

از آداب تاجیکها، جشن نوروز شهرت فراوان دارد ( د.تاجیکی ، ج ٧، ص ٤٢٩). آنان در دهة ١٣٥٠ ش /١٩٧٠ در قلمرو سابق اتحاد شوروی ، جشن نوروز را احیا کردند که بر جمهوریهای دیگر، از جمله جمهوری آذربایجان و ازبکستان ، تأثیر گذاشت . از دیگر سنّتهای آنجاست : «خانه بُراری » (خانه تکانی )، «چارشنبه آخران » (چهارشنبه سوری ) و «سُمَنَک » (سَمنوپَزان ؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مسلمانیان قبادیانی ، ص ٣٠ـ٣٦).

از آمیزش تاجیکها و ترکها، اجداد ازبکها به وجود آمده اند (همام ، ص ٩١). رادلف که در سدة سیزدهم / نوزدهم به آسیای مرکزی سفر کرده ، گفته است که رفتار و اخلاق ازبکها شبیه به تاجیکهاست (رجوع کنید به صدیق اف ، ص ٦). یابورسکی ــ که در ١٣٦٣ش / ١٩٨٤ به بالاآبِ قشقادریا و سرخان دریا سفر کرده ــ همة اهالی این خطه را تاجیک دانسته و آنها را زیبا و پرطاقت وصف کرده و از نارضایتی آنها از ظلم و غارت ازبکهای بخارا خبر داده است (رجوع کنید به مس اف ، ص ١٣٣). به نوشتة سمیونف ، اگرچه تاجیکها تحت سلطة ازبکها بوده اند، توانسته اند با تلاش خود رهایی یابند و تقریباً همة منصبهای عالی را در دولت ازبکها به دست آورند (رجوع کنید به همان ، ص ١٤٠). به نوشتة بارتولد (١٣٧٣ش ، ص ٦١) جایگاه تاجیکها چنان بود که ترکها نمی توانستند بدون آنان زندگی کنند. همچنین آداب و رسوم تاجیکها در تشکل قومی و مدنی قبایل آسیای مرکزی ، هنگام تبدیل از زندگی عشایری به یکجانشینی ، سهم عمده ای داشته است . پایداری این قوم در تمدن خود، بویژه زبان ، به اندازه ای بود که در حکومت ازبکها، فارسی زبانِ دیوان و دفاتر دولتی بود (میراحمدی ، ص ٢٤٣ـ٢٤٦؛
د.تاجیکی ، همانجا). امیران بخارا برای جلب حمایت مردم ، فارسی تاجیکی را زبان دولتی قرار داده بودند و در جمهوری بخارا که در سپتامبر ١٩٢٠ تشکیل شده بود، فارسی تاجیکی همچنان زبان رسمی و دولتی بود (علی یف ، ص ٣٦٥؛
میراحمدی ، همانجا؛
بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٧٣؛
مس اف ، ص ١٤٥).

در ١٢٩٩ ش / ١٩٢٠ به موجب قانون اساسی جمهوری ترکستان ، قرقیزها و ازبکها و ترکمنها اقوام بومی شناخته شدند و از تاجیکها ــ که قدیمترین سکنة منطقه بودند ــ ذکری به میان نیامد (بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٧٥)؛
در حالی که جمعیت تاجیکهای آسیای مرکزی در ابتدای سدة چهاردهم / بیستم (طبق آمار روزنامة زرافشان در بیستم شهریور ١٣٠٢ / یازدهم سپتامبر ١٩٢٣) به ٠٠٠ ، ٤٠٠ ، ٣ تن می رسید: ٠٠٠ ، ١٠٠ ، ٢ تن در جمهوری بخارا، ٠٠٠ ، ٧٥٠ تن در ولایت سمرقند، ٠٠٠ ، ٤٠٠ تن در وادی فرغانه و بقیه در نواحیِ دیگر (رجوع کنید به شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨١؛
مس اف ، ص ٨٥؛
باباخانف ، ص ١٥٢). در ١٣٠٣ش / ١٩٢٤ به موجب تقسیم بندی مرزهای آسیای مرکزی («تَبَرتقسیم »)، جمهوری خودمختار تاجیکستان ، در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، با جمعیتی کمتر از یک چهارم تاجیکهای منطقه (بدون بخارا و سمرقند و خجند و دهها شهر مهم تاجیک نشین دیگر) تشکیل شد و زبان تاجیکی در آن رسمیت یافت . به نوشتة محیی الدین اف (ص ٣٧٢ـ٣٧٣)، در حدود ١٢٩٩ ش / ١٩٢٠ پنج یا شش خانواده از نژاد ازبک یا ترک زبان در شهر بخارا زندگی می کردند که به قبایل «درمن » منسوب بودند و در محلة درمنِ شهر بخارا زندگی می کردند و بقیة اهالی بخارا و ٩٠% مردم اطراف شهر، تاجیک بودند. به نوشتة جلال اکرامی (ص ٣٦١)، حدود شصت سال پس از تشکیل جمهوری بخارا، ٨٠% مردم بخارا به زبان مادری خود، فارسی تاجیکی ، صحبت می کردند. به نوشتة سعید نفیسی (ص ١٨) پس از هزار و اندی سال ، زبان اکثر مردم بخارا فارسی است و بیشتر بخاراییان از نژاد ایرانی اند که امروزه به آنها تاجیک می گویند.

عبدللّه رحیم بایف (از پان ترکیستهای صاحب قدرت در آسیای مرکزی در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ) در ذکر اقوام آسیای مرکزی ، تاجیکها را قومی کوچک ذکر کرده است (رجوع کنید به شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٩١). پان ترکیستها همچنین برای تخریب هویت ملی تاجیکها، مسلمانان شیعة شهر بخارا را فارس ، و سنّیهای بخارا و اطراف آنجا را ازبک می خواندند (محیی الدین اف ، ص ٣٧٥).

با روی کارآمدن بلشویکهای روس ، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت و نظام کمونیستی حاکم شوروی و ترکان عثمانی ، ازبکها را تقویت کردند (شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨٠؛
شکوروف ، ص ٤٢٠). حُسینف ، رئیس کمیتة حزب کمونیست بخارا، در ١٣٠٠ش / ١٩٢١ از تلاش برای تبدیل بیش از نیمی از جمعیت بخارا به ازبک و اندکی به ترکمن و ایرانی و یهودی یاد کره است (به نقل شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨٥). بنابر مطالب روزنامة تاجیکستان سرخ (دهم شهریور ١٣٠٩/ اول سپتامبر ١٩٣٠، ش ١٩٦)، عبدالرؤف فطرت ، عضو دفتر سیاسی کمیتة مرکزی حزب کمونیست ، پیشنهاد کرده بود که از کسانی که در ادارات به تاجیکی صحبت می کنند، پنجاه روبل جریمه گرفته شود (همان ، ص ٣٨٢).

در زمان شوروی با جدا شدن شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان ، هویت ملی قوم تاجیک لطمه خورد. همچنین با ترور عده ای از روشنفکران و تبدیل خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک و تخریب مساجد و مدارس به دست بلشویکها، به این قوم ستم شد (شکوروف ، ص ٤١٥ـ٤١٧؛
متین دوست ، ص ٦٣). در قلمرو ازبکستان اجباری شدن ذکر «ازبک » در شناسنامة تاجیکها، استخدام نکردن افراد با شناسنامة تاجیکی ، منع انتشار نشریة تاجیکی ، بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها از دیگر اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها، پس از مرزبندی تبر تقسیم بود.

تاجیکستان در ١٣٠٨ ش / ١٩٢٩ به جمهوری مستقل شوروی تبدیل شد و در این کار دولتمردانی چون عبدالرحیم حاجبایف ، عبدالقادر محیی الدین اف ، نصراللّه مخدوم ، عباس علی یف ، نثارمحمد تلاش بسیار کردند و حتی جان خود را از دست دادند. در مراحل بعدی عینی ، غفوروف ، تورسون زاده توانستند که اهداف دوراندیشانة سیاسی را از راههای فرهنگی عملی کنند و در بیداری و خودشناسی تاجیکها موفق شوند.

در ١٣٠٣ش / ١٩٢٤، با تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، بیش از دو میلیون تاجیک در آن به سر می بردند. در آمار ١٣٦٨ش / ١٩٨٩ تعداد آنها ٥٦٠ ، ٩٣٣ تن ذکر شده است (مس اف ، همانجا). بنابر آمارهای تخمینی ، در ازبکستان کنونی بیش از هفت میلیون تاجیک به سر می برند (ایرگشُف ، ص ٢٦). در ١٣٦٤ش / ١٩٨٥ بیش از ٠٠٠ ، ٤٥٠ ، ٣ تاجیک در شوروی و حدود ٠٠٠ ، ٧٠٠ ، ٣ تاجیک در افغانستان زندگی می کردند. طبق آمار ١٣٦٨ش / ١٩٨٩، ٣٧٢ ، ٢١٥ ، ٤ تاجیک در شوروی ساکن بودند: ٤٢٠ ، ١٧٢ ، ٣ تن در تاجیکستان ، ٢٠٨ ، ٣٨ تن در روسیه ، ٥١٥ ، ٣٣ تن در قرقیزستان و ٥١٤ ، ٢٥ تن در قزاقستان (شریف اف ، ص ٤٨٥ـ٤٨٦؛
قس متین دوست ، ص ٦٢). از تاجیکهای آسیای مرکزی ٤٠% در تاجیکستان و ازبکستان به سرمی برند (سعدی زادة سمرقندی ، ص ٢٨٨). سعدی زادة سمرقندی درباره شمار تاجیکها در افغانستان با استناد به منابع مختلف آمار متفاوتی داده است . بااینحال خود او ــ که از ١٣٦٤ تا ١٣٦٧ ش / ١٩٨٥ـ ١٩٨٨ در افغانستان بوده ــ شمار تاجیکها را بین ٥٠ تا ٦٠% جمعیت افغانستان می داند (رجوع کنید به ص ٣٣٢ـ ٣٣٥). اسلام کریم اف ، رئیس جمهور ازبکستان ، در اول آبان ١٣٧٥/ ٢٢ اکتبر ١٩٩٦ گفته است که اهالی سمرقند و بخارا تاجیک اند (عینی ، ص ٣).


منابع :
(١) عبدالقادرخان آقه باش قاجار، «در تحقیق لفظ تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران : الهدی ، ١٣٧٣ش ؛
(٢) بختیار ایرگشُف ، «کتاب سوزان در ازبکستان »، جهان کتاب ، سال ٦، ش ٣ـ٦ (خرداد ـ تیر ١٣٨٠)؛
(٣) اسکندر منشی ؛
(٤) جلال اکرامی ، «بخارا شریف بود و شریف می ماند»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٥) اوستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٦) بابر، امپراتور هند، کتاب بابرنامه ، چاپ بوریج ، لندن ١٩٧١؛
(٧) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، «تاجیکان »، در تاجیکان درمسیر تاریخ ؛
(٨) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٤٢ش ؛
(٩) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٠) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، ج ١، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١١) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٢) پاشینو، «در احوالات و اصل و نسبت طایفة سارت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٣) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٤) احمد تفضّلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، به کوشش ژاله آموزگار، تهران ١٣٧٦ش ؛
(١٥) آرنولد جوزف توینبی ، جغرافیای اداری هخامنشیان ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران ١٣٧٩ش ؛
(١٦) عبدل احمد جاوید، «سخنی چند دربارة تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٧) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ش ، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ش ؛
(١٨) تورقل ذهنی ، «کلمة تاجیک در آثار گذشتگان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٩) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٢٠) محمدعلی سجادیه ، «باز هم تات و تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢١) سعید سعدی زادة سمرقندی ، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان » در تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران ؛
(٢٢) سروش ، ١٣٨٠ ش ؛
(٢٣) ورنر سوندرمان ، «یک گواهی کهن دربارة نام تاجیکان »، ترجمة فریدون مجلسی ، هستی ، دورة ٢، ش ٤ (زمستان ١٣٧٩)؛
(٢٤) مهدی سیدی ، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملة مغول »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٥) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٦) رستم شکوروف ، «تاجیکان در خرابزار بزرگی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٧) محمدجان شکوری ، «پاره ای از تاریخ تقسیمی که با زور تبر صورت گرفته است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٨) همو، خراسان است اینجا: معنویت ، زبان و احیای ملی تاجیکان ، دوشنبه ١٩٩٦؛
(٢٩) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٣٠) جلال الدین صدیقی ، «تاجیکان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣١) عباس علی یف ، «دفاع از حقیقت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٢) محسن عمرزاده ، «سرحد تاجیک زبان تاجیک است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٣) صدرالدین عینی ، «معنای کلمة تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٤) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه ١٣٧٧ش ؛
(٣٥) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٦) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٧) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ١٣١٠ـ ١٣١١ش ؛
(٣٨) یحیی ماهیارنوابی ، مجموعه مقالات ، به اهتمام محمود طاووسی : «تاجیک و تازیک »، شیراز ١٣٧٧ش ؛
(٣٩) احمد متین دوست ، «زبانهای ایرانی کنونی در تاجیکستان »، نامة پارسی ، سال ٥، ش ٢ (تابستان ١٣٧٩)؛
(٤٠) محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤١) عبدالقادر محیی الدین اف ، «مردم شهر و اطراف بخارا تاجیک اند یا ازبک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٢) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ١٣٧٧: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٤٣) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، «نوروز در قبادیان »، بخارا ، سال ٣، ش ٤ (فروردین ـ اردیبهشت ١٣٨٠)؛
(٤٤) مریم میراحمدی ، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی در آسیای مرکزی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٥) سعید نفیسی ، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٤٦) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٤٧) عبدالغیاث نوبهار، «تاجیکان افغانستان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٨) هرودوت ، تاریخ هرودوت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش ؛
(٤٩) همام ، «تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٥٠) یوسف شاه یعقوب شاه ، «تاریخ شکل گیری تمدن تاجیکان »، بازنویسی و ویرایش اردمهر و میرزا شکورزاده ، ایران شناخت ، ش ٦ (پاییز ١٣٧٦)؛


(٥١) T. A ¦takha ¦nov, "Etnonim-e kalima-ye Tajik", Adab , no. ٣ (May- Jun ٢٠٠٠);
(٥٢) Kama ¦liddin ـ Ayn ¦â. "Sukhan ja ¦n ast, ja ¦n, ay ja ¦n-e ja ¦na ¦n!", Jum-huriyat , no. ٧٨, ١٤ July ٢٠٠١;
(٥٣) Mansur Ba ¦ba ¦kha ¦nov, Ta'rikh-e Tajikan-e jahan , Dushanbe ١٩٩٩;
(٥٤) Vasily Vladimirowich Barthold, Istoriya kulturnoy z §izni , Turkestan ١٩٢٧;
(٥٥) Bol'shaya Sa ¦vetskaya Ensiklopediya ٢ , [Moscow] ١٩٤٩-١٩٥٨;
(٥٦) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٥٧) Ayniddin Gada ¦za ¦da, Va ¦risa ¦n-e a ¦l-e sa ¦ma ¦n , Ku ¦la ¦b ١٩٩٩;
(٥٨) Great Soviet encyclopedia , NewYork ١٩٧٣-١٩٨٣;
(٥٩) Istoriya tadz §iksogo naroda , vol. ٢: Epokha Formirovaniya Tadz §ikskogo naroda , Dushanbe ١٩٩٩;
(٦٠) Rahim Masov, Tarikh-e Ta ¦jika ¦n ba ¦muhr-e kamilan sirr i ¦, Dushanbe ١٩٩٦;
(٦١) N. Ni ـ matov, Davlat-e Sa ¦ma ¦niya ¦n, Ta ¦jika ¦n dar asrha ¦-ye ٩-١٠ , Dushanbe ١٩٨٩;
(٦٢) idem, Tadz §ikskiy fenomen , Istoriya i Teoriya , Dushanbe ١٩٩٧;
(٦٣) Sebeos, Ta'rikh Sebeos , ed. G.V. Abgariyan, Erevan ١٩٧٩;
(٦٤) Sharif Shakurov, "Tadz §iki", Nezavisimaya gazeta (٢٦ Feb. ١٩٩٣);
(٦٥) Hasanbay Sharifov, Tajikani Burunmarzi , Dushanbe ١٩٩٩;
(٦٦) Baha ¦dir Siddikov, "Tadz §kskiy uzel", Zavtra , no. ٣٦ (successive no. ٣٥٣).

/ رحیم مسلمانیان قبادیانی /

تاجیکی ، زبان و ادبیات تاجیکستان امروزی .

الف ) زبان . تاجیکی یا فارسی تاجیکی از زبانهای ایرانی نو است که از اعضای خانوادة هند و اروپایی است (کاتسنر، ص ١٥٧). گروههای نژادی گوناگون در مناطق مختلف آسیای مرکزی ، شمال افغانستان ، پاکستان ، ایالت سین کیانگ ـ اویغور چین به تاجیکی سخن می گویند، اما تاجیکی در اصطلاح به زبان رسمی تاجیکستان اطلاق می شود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل .١" â¦k ⦠¢j ¢d ¦"Ta ). زبان و ادبیات فارسی از قرن چهارم تا دهم ، در ایران و ماوراءالنهر و هند و قفقاز، گذشته از تفاوتهای زبانی محلی ، یکسان بوده است . از قرن دهم ــ که در ایران حکومت شیعی صفویه و در ماوراءالنهر حکومت سنّی شیبانی تشکیل شد و به دلایل مذهبی و ملی رابطة سیاسی ایران با جهان خارج محدود گردید ــ رابطة فرهنگی میان ایرانیان و تاجیکها نیز کمتر شد. از این زمان ، زبان و ادب فارسی در ایران و ماوراءالنهر به دو مسیر جداگانه افتاد و با انقلاب اکتبر ١٩١٧/١٣٣٦ در روسیه ایرانیان و تاجیکان به کلی از یکدیگر بی اطلاع ماندند. زبان فارسی در ایران در طول این دورانِ مفارقت شکوفاتر شد؛
آثار منظوم و منثور ارزشمندی در آن پدید آمد، واژه های جدید ساخته شد و این زبان به صورت زبانی علمی و تا حدودی روزآمد درآمد. اما در تاجیکستان ، بویژه در قرن اخیر، به زبان تاجیکی توجه چندانی نشد.

فارسی تاجیکی مانند فارسی ایرانی دارای لهجه های متعدد است . این لهجه ها را به صورتهای گوناگون طبقه بندی کرده اند. یکی از این طبقه بندیها در ١٣٣٩ش /١٩٦٠ به پیشنهاد راستارگویوا (ص ٢١) و خروموف (رجوع کنید به ص ١٨ـ٢٢) و به این شرح بوده است : ١) گروه شمالی ، شامل لهجه های سمرقند، بخارا، فرغانة شرقی و غربی ، اوراتپه و پنجیکت ؛
٢) گروه مرکزی ، شامل لهجه های زرافشان ، رِشتان و سوخ . گفته شده که این گروه زبانی لهجة معیار تاجیکی است که تحصیلکرده های تاجیک غالباً به آن سخن می گویند؛
٣) گروه جنوبی ، شامل بدخشان ، کولاب شمالی و جنوبی و قراتگین ؛
٤) گروه جنوب شرقی ، شامل لهجه های درواز.

فارسی تاجیکی چون جایگزین زبانهای شرقی ایران (سُغدی ، خوارزمی ، بلخی ، خُتَنی ) شد و نیز به سبب موقعیت خاص جغرافیایی تاجیکستان و دلایل سیاسی ، با فارسی معیار ایران تفاوتهایی دارد ( د. اسلام ، همانجا). این تفاوتها در نظام آوایی و واجی ، ساخت دستوری و واژگان است .

١. نمونه هایی از تفاوتهای نظام آوایی و واجی . فارسی معیار ایران ٢٣ همخوان (صامت ) و فارسی تاجیکی ٢٤ همخوان دارد (همخوان g « غ » در تاجیکی ، واج به شمار می آید). تعداد واکه (مصوّت )های فارسی ایرانی و تاجیکی یکسان ، ولی کاربرد آنها متفاوت است . مثلاً ¦o تاجیکی بجای ªa فارسی ایرانی به کار می رود، مثال :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

h ªsiya h ¦siyo

ªnha ªa ¦nho ¦o

غالباً i یا a به جای e فارسی ایرانی است :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

zendegi zindagi

del dil

: e به جای i فارسی ایرانی :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

ham ¦mixa ham ¦me:xo

واکه های دوگانة aw و ay به جای ow و ey فارسی ایرانی :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

fowri fawri

n ¦meyda n ¦maydo

٢. نمونه هایی از تفاوتهای ساخت دستوری . برخی

حروف اضافه ای که در تاجیکی به کار می روند، در فارسی ایرانی کاربرد ندارند، مانند barin (چون ، مانند، مثل ) و qati

(با). مثال :

gul barin «چون گل »

salim qati «با سلیم »

در تاجیکی حروف اضافة پسین وجود دارد، درصورتی که در فارسی معیار ایران جز را حرف اضافة پسین دیگری به کار نمی رود، مانند:

na da ¦xo «در خانه »

وندِ ـ be که در فارسی ایرانی با افعال امر و التزامی به کار می رود، در تاجیکی غالباً حذف می گردد، مثال :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

بنویس نَویس

چرخ بزن چرخ زَن

وندهای ـ : me و ـ na وقتی با پیشوندهای اشتقاقی فعلی همراه شوند، در تاجیکی در آغاز فعل می آیند، ولی در فارسی ایرانی پس از این پیشوندها قرار می گیرند، مثال :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

برمی آید yad ¦me : -bar - o

درمی آید yad ¦me : - dar - o

برنیاید yad ¦na - bar - o

در ساخت واژه در تاجیکی وندهایی وجود دارد که در فارسی ایرانی نیست ، ازجمله -am ، angi - ، s ¦a ـ .

r - am ¦ko «زمین قابل کشت »

h - angi ¦pago «فردایی ، منسوب به فردا»

s ¦ving - a «صدای زنبور»

برخی پسوندهای روسی نیز به تاجیکی راه یافته است ، مانند ¦ova در اسامی خانمها: ¦ova b - ¦aha §s «شهابوا» (اسم خاص ).

در فارسی ایرانی معمولاً یک نوع صفت مفعولی وجود دارد، اما در تاجیکی چندین نوع صفت مفعولی به کار می رود که صیغه های گوناگون فعلی با آنها ساخته می شود:

ast ؟ nd - a - ¦kafo «کُشته است »

t - agi - stam §navis «شاید نوشته ام »

stam - agi - raft me: - «شاید بروم »

ترکیبات فعلی که با «توانستن ، خواستن ، ممکن بودن ، لازم بودن ، شدن » ساخته می شود، در تاجیکی معمولاً یک جزء آنها به صورت مصدر است ، مثال :

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

نمی توانم بگویم nam ¦goftan name: tavo (گفتن نمی توانم )

می خواهم ببینم ham ¦xo me: didan (دیدن می خواهم )

ممکن است بروم raftan mumkinast (رفتن ممکن است )

٣. نمونه هایی از تفاوتهای واژگانی .

فارسی ایرانی فارسی تاجیکی

«کمی غذا می خواهم » ham ¦t me: xo ¦kame: awqo

«دیروز آمد» mad ¦dina o

«مغازه » magazin

«دوست داشتن » z-didan g na


منابع :
(٦٧) ا. ل . خروموف ، «لهجه شناسی در تاجیکستان »، پیام نوین ، سال ٦، ش ١٠ (مرداد١٣٤٣)؛
(٦٨) کنت کاتسنر، زبانهای جهان ، ترجمة رضی هیرمندی ، تهران ١٣٧٦ش ؛


(٦٩) EI ٢ , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. ١: Language " (by I. Steblin - K a mensky);
(٧٠) V. S.Rastorgueva, A short sketch of Tajik grammar , translated and edited by Herbert H. Paper, Indiana ١٩٩٢.

/ ایران کلباسی /

ب ) ادبیات . ادبیات تاجیکی بخشی از ادبیات فارسی است . همانطور که گفته شد، از سدة دهم ادبیات فارسی با گذشت زمان یکپارچگی خود را در ایران و ماوراءالنهر از دست داد و در هر یک دارای ویژگیهایی شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٨٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " .٢ â¦k ⦠¢j ¢d ¦Ta " ). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، آسیای میانه به سه قلمرو سیاسی بخارا و خوقند و خوارزم تقسیم شد و محیط ادبی نیز در سه حوزه متمرکز گشت . به علت اختلافهای دایمی میان خان نشینهای این مناطق ، محافل ادبی قادر به برقراری روابط نبودند. علاوه بر این سه مرکز عمده ، در خجند و حصار و بدخشان و جاهای دیگر نیز شاعران به فارسیِ تاجیکی شعر می گفتند. در قلمرو امارت بخارا، ادبیات به طورکلی به فارسی تاجیکی بود و در خوقند و خوارزم بیشتر شاعران به دو زبان متداول ترکی ازبکی و فارسی تاجیکی شعر می سرودند،

اما در آثار برخی شاعران ، نظیر شیرمحمداکمل (متوفی ١٢٣٦/ ١٨٢١)، محمود مخمور (متوفی ١٢٦٠/١٨٤٤)، میرزا شمس الدین داعی (متوفی ١٣٠٣/ ١٨٨٦) و محمدشریف گلخنی (١٣٦٢ش / ١٩٨٣)، شعرهای ترکی کمتر به چشم می خورد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٨٤؛
دانشنامة ادب فارسی ، ج ١، ص ٧٣).

در ١٢٨٥/١٨٦٨، روسیة تزاری قلمرو امارت بخارا را تصرف کرد (غفوروف ، ج ٢، ص ٩٩٤). این حادثه سبب ایجاد ارتباطی ، هرچند اندک ، میان بخارا و دیگر سرزمینهای روسیه و به تبع آن اروپا گردید و موجب پدیدآمدن تحولاتی در حیات فرهنگی و اجتماعی آنان شد (رجوع کنید به همان ، ج ٢، ص ١١٢٧). احمد مخدوم دانش * ، سخنور و متفکر تاجیک ، سه بار همراه هیئت سفیران به روسیه سفر کرد و جنبش روشنفکری و اصلاح طلبی را به راه انداخت و بنیانگذار «نهضت معارف پروری » (جنبش روشنفکری مذهبی در آسیای مرکزی ) شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٤١١ـ ٤١٢). عیسی مخدوم (١٢٤٢ـ ١٣١٥/ ١٨٢٦ـ١٨٨٧)، قاری رحمت اللّه واضح (١٢٣٣ـ ١٣١٢/ ١٨١٧ـ١٨٩٤)، شاهین بخارایی * و عبدالقادر سودا * (١٢٣٩ـ ١٣٠١/ ١٨٢٣ـ١٨٧٣) که از همفکران دانش بودند، در آثار منظوم و منثور خویش به موضوعهای مهم اجتماعی و فرهنگی پرداختند و از روشهای ادارة حکومت ، رشوه خواری ، خرافات پرستی و شیوه های عقب ماندة آموزش و تدریس بشدت انتقاد کردند (غفوروف ، ج ٢، ص ١١٢٨ـ١١٢٩). واضح و میرزا سراج حکیم (١٢٩٥ـ ١٣٣٣/ ١٨٧٧ـ١٩١٤) به ایران سفر کردند و با اهل علم و ادب آشنا شدند که بر نوشته ها و سروده های آنها تأثیر گذاشت ( د. تاجیکی ، ج ٤، ص ٤١٣).

از ویژگیهای ادبیات سدة سیزدهم /نوزدهم و ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، رواج تذکرة نویسی با ذکر حوادث مهم سیاسی و اجتماعی بود. از تذکره های مهم آن دوره می توان به اینها اشاره کرد: تذکار اشعار صدرضیاء * ، تذکرة الشعرا ی حاجی عبدالعظیم شرعی (متوفی ١٣٠٨/ ١٨٩٠؛
همان ، ج ٧، ص ٢٢٩، ج ٨، ص ١٠٩)، تحفة الاحباب فی تذکرة الاصحاب قاری رحمت اللّه واضح ، افضل التذکار فی ذکر الشعرا و الاشعار افضل مخدوم پیرمستی (متوفی ١٣٣٤/ ١٩١٥)، تذکرة الشعرا ی ملاحاجی نعمت اللّه بن قاضی شرف الدین محترم (متوفی ١٣٣٩/ ١٩٢٠)، تذکرة الشعراء المتأخرین عبداللّه خواجة عبدی (متوفی ١٣٠١ش / ١٩٢٢)، مجموعة الشعرا ی فضلی نمنگانی (سدة سیزدهم / نوزدهم ). این تذکره ها اگرچه مطالب ضدیکدیگر دارند، برای تحقیق و بررسی احوال اجتماعی و محیط فرهنگی آن روزگار مفیدند ( دانشنامة ادب فارسی ، ج ١، ص ٧٤).

از آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، نشریه هایی مانند چهره نما ، سراج الاخبار ، ملانصرالدین ، حبل المتین ، وقت ، و شورا که در کشورهای گوناگون منتشر می شد، در بخارا وارد و موجب بیداری و آگاهی خوانندگان شد. به پیروی از آنها، اهل قلم آسیای مرکزی نیز نشریه هایی چون بخارای شریف ، نخستین روزنامة بخارا که به فارسی تاجیکی بود، سمرقند ، آیینه ، صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١١٦؛
نیز رجوع کنید به شکوروف ، ص ٨٢). همچنین در ابتدای این قرن ، در قلمرو بخارا به دنبال تلاشهای معارف پروران ، نهضت تجددگرایان ظهور کرد که با نامهای بخاراییان جوان * و جدیدها * مشهور است . روشنفکرانی که اغلب نیز مذهبی بودند، در قالب شعر، داستان ، سفرنامه ، خبر و مقاله ، کتابهای درسی و علمی افکار تجددگرایانة خود را منتشر می کردند. برخی آثار ادبی نظیر مناظره و بیانات سیاح هند فطرت ، انجمن ارواح ، مرآت عبرت و گنجینة حکمت صدیقی عجزی ، جوامع الحکایات شکوری ، ارمغان دوستان وصلی ، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه ، الفبای مکتب اسلام و پدرکش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده ، در محیط معنوی و اجتماعی آن زمان تأثیر بسزا داشته است . روشنفکران تاجیک بنیاد روشنگری را در تعلیم و آموزش دیدند و در پی آموزش به روش جدید (اصول صوتیه ) برآمدند و به انتشار آثار بزرگان اهتمام ورزیدند، به گونه ای که دیوان حافظ در طی سالهای ١٣٠٩ تا ١٣٢٩/ ١٨٩٢ـ١٩١١ تنها در تاشکند بیش از ده بار به چاپ رسید ( د. ازبکستان ، ج ١٤، ص ٤٦٢).

عقاید روشنفکرانة اصلاح طلبان با مخالفت شدید برخی افراد متعصب که منافع خود را در بی سوادی عامه و عقب ماندگی جامعه می دیدند، روبرو شد. در ١٣٣٦/١٩١٧ امیرعالم خان مَنغیت (حک : ١٣٢٨ـ١٣٣٩/١٩١٠ـ١٩٢٠) نیز از این گروه متعصب پشتیبانی کرد و فتوای «جدید کافر است » صادر شد و بسیاری از اهل قلم و حتی مردم عادی کشته شدند. میرزا نذراللّه ، حامد خواجه مهری ، میرزا فیاض ، میرزااحمد، سراج الدین خواجه ، حاجی عبدالستار، میرزاحَیِّت صهبای وابکندی ، سیدجان مخدوم نظمی ، محمودخواجه بهبودی ، میرزاشاه فایض از جمله این افراد بودند. صدرالدین عینی * با تلاش روشنفکران فراری و دخالت سربازان روسی از مرگ رهایی یافت . این فاجعه زمینه ای فراهم آورد تا بخارا در ١٣٣٩/١٩٢٠ به آسانی به تصرف بولشویکها درآید (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١١٨ـ١١٩).

در نیمة دوم قرن نوزدهم گروهی از سخنوران ، به رهبری احمد مخدوم دانش ، بر آن شدند که روند ادبی را به سوی دیگری سوق دهند و ادبیات را با زندگی واقعی همراه کنند. بر این اساس ، می توان ادبیات معاصر تاجیکی را به پنج مرحله تقسیم کرد: ١) نیمة دوم قرن نوزدهم : ادبیات معارف پروری ؛
٢) سالهای ١٩٠٠ـ ١٩٢٥: تلاش در راه خودشناسی یا ادبیات جدیدیه ؛
٣) از ١٩٢٦ تا پایان دهة پنجاه : دورة تحول و تشکل ادبیات خشک و بی رنگ و قالبی ؛
٤) از پایان سالهای پنجاه تا پایان دهة هشتاد: تلاش برای رهایی از قالبهای خشک و بی روح ؛
٥) از پایان دهة هشتاد تاکنون : دورة رشد ادبیات مردمی (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٩٨).

معارف پروران ، پایه گذار ادبیات نو از لحاظ موضوع و مضمون و زبان و اسلوب بودند و سخنوران دورة بعدی این ادبیات را به طور کامل شکل دادند. گونه های ادبی نو همانند داستان کوتاه ، قصه ، رمان واقع گرا و سفرنامه ، که دارای زبانی ساده و بی پیرایه بود، رشد یافت . سخنوران این زمان که از نظام امارت بخارا ضربات زیادی خورده و بسیار آزرده بودند، نظام شوروی را با امید به گسترش عدالت و راستی و رشد ارزشهای ملی با شادمانی پذیرفتند. عینی با سرودن سرود آزادی در ١٣٣٦/١٩١٨ شاعری نوپرداز شناخته شد و در صف آغازین ادیبان مبارز قرار گرفت . آثار او ــ همانند جلّادان بخارا ، تاریخ انقلاب بخارا ، تاریخ اصول صوتیه و انقلاب فکری در بخارا ، داستان آدینه ، تذکرة جامع نمونة ادبیات تاجیک ــ اهمیت بسیاری در خودشناسی تاجیکان داشته است . وی گذشته از شاعری و نویسندگی ، به روزنامه نگاری روی آورد، چنانکه طی سالهای ١٣٣٧ـ١٣٣٩/١٩١٩ـ١٩٢١ درحدود ٦٧ مقاله در مطبوعات به چاپ رساند (شکوروف ، ص ٨٨ ـ٩٠؛
مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٢٧؛
همو، ١٣٧٧ش ، ص ١٠٦ـ١٠٧).

دورة سوم بدترین و زیانبارترین دورة تاریخ ادبیات تاجیکی است . همة مردم اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله تاجیکان ، در دهة سی میلادی (١٣٣٨ـ ١٣٤٨) سنگینترین فاجعه را متحمل شدند. کمونیستها هر کتابی را که به خط فارسی می یافتند، می سوزاندند. رسم الخط برای دومین بار در ١٣١٨ش /١٩٣٩ از لاتینی به روسی تغییر یافت و بسیاری از اهل قلم همانند بیکتاش * ، علی خوش ، سعداللّه ربیعی ، رشید عبداللّه ، بحرالدین عزیزی ، عابد عصمتی ، سیدرضا علیزاده ، فطرت و رئوف طاهری به قتل رسیدند. گروه کثیری از جمله سامع آدینه زاده ، جلال اِکرامی ، محیی الدین امین زاده ، احمدجان حمدی ، تورقل ذهنی ، بهرام سیروس ، نادر شنبه زاده ، غنی عبداللّه ، صدرالدین عینی ، حکیم کریم ، میرزالطیف ، ودود محمودی ، رحیم هاشم را بازداشت ، شکنجه یا تبعید کردند (صابر، مقدمة مسلمانیان قبادیانی ، ص ٨ ـ٩). استفاده از برخی کتابها، همانند نمونة ادبیات تاجیک ، نیز ممنوع شد. درنتیجه ، بدگویی مطلق از روزگار پیشین و همه گونه آداب و سنن ملی و مردمی رسمیّت یافت . رفتار دانش آموز روسی ، پاولیک موروزوف ، که از عقاید دینی و ضدانقلابی پدرش خبر داده و او را به پای میز محاکمه کشانده بود، الگوی ادبی و هنری قرار گرفت . در جنگ جهانی دوم ، گروه بزرگی را به خط مقدّم جنگ فرستادند که در میان آنها افرادی برجسته ، مانند حبیب یوسفی سمرقندی شاعر، حکیم کریم خجندی نثرنویس ، لطف اللّه بزرگ زاده پژوهشگر و عبدالشکور پیرمحمدزادة سمرقندی نمایشنامه نویس ، بودند که همگی کشته شدند. در این دوره لطمه های بسیار سنگینی نیز به عرصة شعر وارد شد، زیرا برای اهل قلم دستور یکی بود: «چه باید گفت ؟» اما «چگونه گفتن » مهم نبود.

در برابر آثار فراوانی که با ستایشهای دروغین از جامعة سوسیالیستی و کشور شوروی و رهبران حزب و دولت منتشر و در انحراف فرهنگی و معنوی مردم مؤثر واقع شد، آثار ارزنده ای نیز پدید آمد، مانند داخونده (١٩٣٠)، رمان هجوآمیز مرگ سودخور و کتاب خاطرات یادداشتها از عینی ، صبح جوانی ما ، یاران باهمت از ساتیم الغ زاده ، من گنهکارم از اکرامی ، وفا از فاتح نیازی ، تابستان از پولاد تالیس که نگاهی نسبتاً واقع گرایانه به حقیقت زندگی دارند و هنوز اهمیت خود را از دست نداده اند (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٠١ـ١٠٢). شاعران برجسته و سالخورده همانند ظُفَرخان جوهری ، احمدجان حمدی ، عبدالواحد منظم ، پیرو، محمدجان رحیمی ، میرحیدر سرور و نیز شاعران نسبتاً جوان از جمله میرزا تورسون زاده * ، یوسفی ، باقی و میرشکر به تصویر روزگار زحمتکشان تاجیک و ستایش زیباییهای طبیعی تاجیکستان پرداختند. عینی ، فطرت ، عبدالشکور پیرمحمدزاده و الغ زاده به معرفی چهره های فرهنگی و تاریخی پیشین روی آوردند و آثار بسیاری دربارة رودکی ، ابن سینا، فردوسی ، کمال خجندی ، واصفی ، مقنّع ، تیمورملک ، احمددانش و شورش واسع عرضه کردند. از پیامدهای مثبت ادبیات در این دوره ، همصدایی زحمتکشان جهان در تلاش برای کسب آزادی بود و نوشته های منظوم غنایی و اجتماعی تورسون زاده در این زمینه مؤثر بودند. حضور فعال ابوالقاسم لاهوتی * ، به عنوان نمایندة زندة محیط ادبی ایران ، در رشد و تکامل شایستة شعر تاجیکی معاصر تأثیر بسزایی داشته است .

در چهارمین دورة ادبی نیز سیاست رسمی حزب حاکم و حکومت شوروی دربارة ادبیات و هنر تغییر نکرد، بلکه آزارها و فشارها شدیدتر شد و بازار کذب و دروغ پردازی همچنان ادامه یافت . شاعران و ادیبان همسو با حکومت ، جایزه و عنوان و نشان دریافت می کردند و آثارشان پیوسته با شمارگان بالا چاپ و منتشر و به زبانهای دیگر ترجمه می شد. با وجود این ، در پایان دهة پنجاه میلادی نیکیتا خروشچف ، رهبر وقت حزب کمونیست و اتحادجماهیرشوروی ، با انتقاد از ستایش شخصیت استالین ، پرده از اسرار دیکتاتوری نظام کمونیستی دولت شوروی برداشت . به دنبال این اقدام سیاسی ، اهل ادب و هنر آزادی نسبی ای به دست آوردند و سخنوران تاجیک ، دریچه ای به سوی ادب و فرهنگ ایران و افغانستان باز کردند. در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی (١٣٥٠ و ١٣٦٠ش ) ایفای وظیفة برخی از اهل قلم تاجیک به عنوان مترجم روسی در افغانستان ، موجب آشنایی و به دنبال آن اثرپذیری هنری از شعر افغانستان و ایران شد. شاعران و نویسندگانی مانند مؤمن قناعت ، بازار صابر، لایق شیرعلی ، گلرخسار، فضل الدین محمدی یف ، جمعه آدینه ، محیی الدین خواجه یف ، اورون کوهزاد، ستار تورسون ، یوسف اکابروف ، بهرام فیروز و اَدَش اِسْتَد به مسائل اساسی زندگی



توجه کردند و از واقعیات تلخ جامعة بحرانی تاجیک پرده برداشتند. گذشت ایام جمعه آدینه ، روایت سغدی الغ زاده و شاهی ژاپن محمدی یف از جمله کتابهایی بودند که به افشای حقیقت پرداختند و به همین دلیل نویسندگان آنها مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند.

در پایان مرحلة چهارم ، سخنوران جوان و با لیاقتی نظیر حبیب اللّه فیض اللّه ، غایب صفرزاده ، ضیاءعبداللّه ، گل نظر، عسکر حکیم ، رحمت نذری ، کمال نصراللّه ، بهمنیار، عبدالحمید صمد و کرامت اللّه میرزا به کمال رسیدند و به ادبیات مردمی رونق بخشیدند. هنر نمایش نیز در این دوره رشد چشمگیری داشت ، فیض اللّه انصاری ، سلطان سعید مرادوف ، غنی عبداللّه ، صمد غنی ، محمدی یف ، عطاهمدم ، میهمان بختی و نورمحمد تبروف نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی نوشتند که بیرون از جمهوری تاجیکستان نیز به روی صحنه آمد. نقشهای هنری و کارگردانیهای خلاقانة محمدجان قاسموف ، محمودجان واحداُف ، هاشم گدایف ، بقا صادقوف ، فرخ قاسم ، ملکه صابراوا، بوریس کیمیاگروف ، طاهرصابروف ، ظاهردوست محمدف شهرت جهانی کسب کردند. اقبال هنرمندان به میراث جاودانة بزرگانی چون رودکی ، فردوسی ، ابن سینا، جامی و حافظ در خودشناسی مردم مؤثر واقع شد. در دهة پنجاه میلادی (١٣٣٠ش ) تورسون زاده ، رهبر کانون نویسندگان ، مورد استقبال و پیروی جوانانی مانند مؤمن قناعت ، لایق ، بازار صابر و گلرخسار قرار گرفت و آغازگر تحول در شعر تاجیکی شد. محمودجان واحداف (١٣١٨ـ١٣٥٦ ش / ١٩٣٩ـ١٩٧٧) نمایشنامه هایی با عنوانهای وطن و فرزندان ، گفتگو با خود (از رباعیات خیام )، عشق زندگی (از غزلهای حافظ ) تهیه کرد و خود به تنهایی در کمال مهارت آنها را اجرا کرد.

از ١٣٦٤ش / ١٩٨٥ که میخاییل گورباچف ، آخرین رهبر حزب کمونیست و دولت اتحادجماهیر شوروی ، «آشکار بیانی و بازسازی » را بنیاد نهاد، روندِ حقیقت گویی در ادبیات و هنر نیز مجرایی گسترده پیدا کرد. داستان بلند الغ زاده با عنوان فردوسی ، برندة جایزة بین المللی تهران در ١٣٧٥ش ، و قصه ها و داستانهای ستار تورسون ، کرامت اللّه میرزا، سیف رحیم ، بهمنیار، کوهزاد، عبدالحمید صمد، محمدزمان صالح ، عبدالرافع ربیع زاده از آثار مهم این دوره به شمار می آید که در بسیاری از آنها بحران جامعة تاجیکان و جنگ داخلی ١٣٧١ـ١٣٧٦ش / ١٩٩٢ـ١٩٩٧ به تصویر کشیده شده است . فاجعة جنگ بویژه در حماسة داد از مؤمن قناعت (آلماتی ، ١٣٧٣ش /١٩٩٤)، زاد روز درد از گلرخسار (مسکو، ١٣٧٣ش /١٩٩٤)، شعر غرق خون از بازار صابر (تهران ١٣٧٨ش ) به طور برجسته منعکس شده است . شاعرانی مانند فرزانه ، شهریه ، زلفیه ، علی محمد مرادی ، رستم ، سیاوش ، سلیم ختلانی ، اسکندر ختلانی ، محمدعلی عجمی در افشای مسائل جامعه بسیار فعال بودند. بی توجهی به زبان مادری ، جدایی از مراکز فرهنگی و تاریخی سمرقند و بخارا، کار سنگین نوجوانان و حتی کودکان و اوضاع نابسامان زنان ، از جمله موضوعات اساسی سروده های این شاعران بود. توجه شاعران به مسائل اساسی زندگی و جنبه های هنری شعر منجر به خودشناسی و بیداری شد و مکتب ادبی بازار صابر در این روند مؤثر بود. چاپ و نشر آثار مؤلفان تاجیک در خارج از کشور، بویژه در ایران ،

از ویژگیهای مهم دورة اخیر به شمار می آید، چنانکه کتابهای صدر ضیا، الغ زاده ، بازار صابر، مؤمن قناعت ، لایق شیرعلی ، گلرخسار، عبدالحمید صمد، فرزانه ، عسکر حکیم و عاشور صفر در تهران به طبع رسید. آثار برجستة نمایشی دورة پنجم بازگوکنندة مسائل پیچیدة جامعة امروزی تاجیکان است ، مانند فیلم مستند استاد به کارگردانی دولت خدانظر که علل اجتماعی ـ سیاسی سرنوشت تلخ لاهوتی را بیان می کند. در جنگ داخلی گروه بزرگی از اهل علم و اندیشه مانند محمد عاصمی * ، پیرم ستاری ، نظر شایف ، اسحاقی ، آته خان لطیفی ، سیف رحیم ، و همچنین نفس بیک رحمانی و اسکندر ختلانی ــ دور از وطن ــ کشته شدند. پس از کسب استقلال (١٣٧٠ش / ١٩٩١) و پایان جنگ (١٣٧٦ش /١٩٩٧) هنوز هم اهل قلم مانند بازار صابر، رستم ، سیاوش ، سَیْدَر، امام نظرخالنظر و صفرعبداللّه در آوارگی به سر می برند و قادر به حضور فعال در عرصة ادبی نیستند.


منابع :
(٧١) علاوه بر اطلاعات شخصی نویسنده ؛
(٧٢) دانشنامة ادب فارسی ، به سرپرستی حسن انوشه ، ج ١: آسیای مرکزی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٧٣) محمد جان شکوروف ، «سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحله های آن »، نامة فرهنگستان ، سال ٣، ش ٣ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٧٤) بازار صابر، شعر غرق خون ، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٧٥) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه ١٣٧٧ش ؛
(٧٦) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، زبان و ادب فارسی در فرارود ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٧٧) همو، «علامه عینی و ادبیات فارسی تاجیکی »، قرار : ویژه نامة پژوهشی ، ادبی ، هنری ، (١٣٧٧)؛


(٧٨) EI ٢ , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. ٢: Literature"(by J.Bec §ka);
(٧٩) Ensiklopedi ya ¦yi adabiya ¦t va san ـ ati Ta ¦jik , vol. ١, Dushanbe ١٩٨٨;
(٨٠) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٨١) Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent ١٩٧١-١٩٨٠.

/ رحیم مسلمانیان قبادیانی /