دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٠٤٢
تاجیک / تاجیکها ، قومی مسلمان و فارسی زبان از نژاد آریایی ، قدیمترین ساکنان آسیای مرکزی و افغانستان و ناحیة سین کیانگ چین ، و عمده ترین جمعیت جمهوری تاجیکستان * در سدة چهاردهم . این قوم در شمال هندوستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، قزاقستان و ایران نیز پراکنده اند. شرقیترین منطقة تاجیک نشین ، وادی سرکول سین کیانگِ چین است (همام ، ص ٩٤). تاجیکها در ایران ، عمدتاً در استانهای خراسان و سیستان و بلوچستان به سر می برند (کیهان ، ج ٢، ص ٤٦، ٢١١؛ مرکز آمار ایران ، ص ٣٠).
دربارة اصل ونسب قوم تاجیک نظرهای گوناگونی مطرح شده است ، از جمله : فرزندعرب که در عجم زاده و بزرگ شده است ، طایفة غیرعرب ــ که با مطلب قبلی تناقض دارد ــ و طایفة غیرترک (برهان ، ذیل «تاجِک »؛ شاد؛ غیاث الدین رامپوری ؛ علی اکبر نفیسی ، ذیل مادّه )، نام قومی از ترکها (سامی ، ذیل مادّه )، غلامِ آزادی که کشاورز باشد (علی اکبر نفیسی ، همانجا) و نسل ایرانی و فارسی زبان (داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). محمد یوسف خان در تاریخ یوسفی ، تاجیکها را مغول دانسته است ، در حالی که مغولها غیرخود را تاجیک می گفته اند (آقه باش قاجار، ص ٢٧١).
لفظ تاجیک به صورتهای تازیک و تاژیک نیز آمده است (رجوع کنید به بندهش ، ص ٣١؛ داعی الاسلام ، ذیل «تازیک »؛ بهار، ص ١٦١؛ میراحمدی ، ص ٢٣٧). سبئوس ، تاریخ نگار ارمنی سدة اول / هفتم ، بارها تاجیک را به معنای عرب آورده است (رجوع کنید به ص ٥٣، ٧٤ـ ٧٥، ٧٨، ١٣٤؛ نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٥٤). به نوشتة سوندرمان (ص ٥٦)، سُغدیها پیش از اسلام به عربها «تاژیک » می گفته اند، اما وی (ص ٥٧) تاجیکها را مانویانی دانسته است که به فارسی نو صحبت می کنند و از قرن سوم / نهم ادبیات مانویِ برجسته ای به فارسیِ نو آفریده اند. همچنین تازک مخفف تازیک یا تاجیک است که ترکان به ایرانیان اطلاق می کرده اند (بیهقی ، ج ٢، ص ٥٢٠، حواشی خطیب رهبر، ص ٦٠٩؛ داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). تاجیک به معنای قومی آریایی نژاد از ریشة « تات » است (ماهیار نوّابی ، ص ٤٤٦). نام «دایتیا» (رودی مقدّس در ایران ویج ) در اوستا ، به احتمال قریب به یقین با واژة تات و تاجیک هم ریشه است . همچنین «دادیگ » ــ که بخشی از اوستا دربارة مسائل فقهی بوده است ــ می تواند با واژة تاجیک مرتبط باشد ( اوستا ، ص ٦٥٩؛ سجادیه ، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛ تفضّلی ، ص ٧٢). احتمال دارد که واژة تاجیک از ریشة داد به اضافة پسوند ایک ( دادیک به معنای بسیار دادگر) در فارسی تاجیکی باشد، مانند خَندانیک (کسی که بسیار می خندد).
از قوم تاجیک در سده های گذشته به نام «سارت »، از ریشة سَرْتْ * هَوَهَه سانسکریت به معنای «بازرگان »، یاد شده است . مغولها پس از حمله به آسیای مرکزی در اوایل قرن هفتم ، ترکهای صحرانشین را ترک و فارسی زبانانِ شهرنشین و روستانشین را سارت می گفته اند ( د.تاجیکی ، ج ٦، ص ٦٠٩). ابوالغازی در قرن یازدهم ، تاجیکهای خوارزم را سارت و تاجیکهای بخارا را تاجیک نامیده (به نقل بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٦٤) که احتمالاً منظور او از سارت ، تاجیکهای آمیزش یافته و از تاجیک ، تاجیکهای خالص بوده است . اصطلاح سارت در زمان تیموریان (ح ٧٧١ـ٩١٦) کاربرد بیشتری داشته و مترادف تاجیک به کار می رفته است (رجوع کنید به میراحمدی ، ص ٢٤٤). امیرعلیشیر نوائی (٨٤٤ـ٩٠٦) به فارسی زبانان ، ظهیرالدین بابر (متوفی ٩٣٧؛ گ ٣) به اهالی فرغانه و بلانکن ناگل و وامبری به قدیمترین ساکنان بومی خوارزم ، سارت گفته اند (رجوع کنید به مس اف ، ١٩٩٦، ص ١٢٦). پژوهشگران روسی مانند کان ، نالیفکین ، گرت نر ، گربنکین و بنیاکوفسکی ، قدیمترین سکنة فرغانه را تاجیکها ذکر کرده اند (رجوع کنید به باباخانف ، ص ٦٠ـ ٦١). در پایان سدة سیزدهم به آمیزه ای از ترک و تاجیک سارت می گفته اند که جمعیتی بیش از یک میلیون تن داشته اند. در پایان سدة سیزدهم و ابتدای سدة چهاردهم نیز در قسمتهایی از آسیای مرکزی گاهی به قزاقها و قرقیزها، سارت گفته می شده است (رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٣ ش ، ص ٦٥؛ د. تاجیکی ، همانجا). بارتولد (رجوع کنید به ١٣٧٣ ش ، ص ٥٧) به تاجیکهای نواحی کوهستانی ، «غَرچه » یا «غرچه گان » (غر: کوه ) گفته است .
در منابع یونان باستان و چین نیز دربارة قوم تاجیک مطالبی آمده است . هرودوت ( ? ٤٨٤ـ ? ٤٢٥ ق م ؛
ج ٣، ص ١٩٠) در ذکر ناحیة هفتم مالیاتیِ دولت هخامنشیان ــ که بخشی از آسیای مرکزی را فرا می گرفت ــ نام چهار قوم ساتاژی ، گانداری ، دادیک و آپاری را که ١٧٠ تالان (واحد وزنی در یونان قدیم معادل ٢٦ کیلوگرم ) به خزانة شاهی می پرداخته اند، ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به پیرنیا، ج ٢، ص ١٤٧٣؛
توینبی ، ص ١٠٠؛
آته خانف ، ص ٢). پیرنیا (ج ١، ص ٧٣٣) در بخشی از کتاب خود که به سلاحهای ارتش هخامنشیان پرداخته است به قوم دادیکس (با حفظ پسوند یونانی "S" ) یا دادیک ، در کنار اقوام مشهور آسیای مرکزی مانند سغدی و پارتی و خوارزمی ، اشاره کرده و آنها را تاجیکهای قرون بعد، ساکن در بخارا و پیرامون آن دانسته است (نیز رجوع کنید به جاوید، ص ١٩٣). در سالنامه های چینی متعلق به سدة دوم میلادی از قوم «ته آجی » (رجوع کنید به محمدجان شکوری ، ١٩٩٦، ص ٢٨؛
قس سجادیه ، ص ١٧٩ که آن را «تائوچی » ضبط کرده ) یاد شده است که احتمالاً صورت پیشین واژة تاجیک در زبان چینی است . نویسنده ای چینی در نیمة دوم قرن اول / هفتم ساکنان تخارستان را «داشی » نامیده است (نعمت اف ، ١٩٨٩، ص ٢٤١ـ٢٤٢ به نقل از برنشتام )؛
بنابراین می توان واژه های دایتیا ، دادیکس یا دادیک ، دادی ، ته آجی ، تائوچی و داشی را صورتهای دیگر واژة تاجیک دانست .
بعضی ، کلمة تاجیک را برگرفته از نام قبیلة «تاج » (داعی الاسلام ، همانجا؛
ذهنی ، ص ٢١٦) و برخی دیگر آن را برگفته از نام قبیلة عربی «طی » (سوندرمان ، ص ٥١؛
ماهیار نوابی ، همانجا؛
میراحمدی ، ص ٢٣٧) و نیز برگرفته از نام قوم «جاط » (یا جَت / جط ) ــ که در ایران و پاکستان ساکن اند (سجادیه ، ص ١٧٧) ــ دانسته اند. برخی دیگر نیز تاجیک را برگرفته از واژة « تاج » ذکر کرده اند (عینی ، ص ٤١؛
شکوری ، ١٩٩٦، همانجا؛
گدازاده ، ص ٩٧ـ ٩٨؛
جاوید، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛
عمرزاده ، ص ٢٦٨). محیط طباطبائی (ص ١٠٤) تاجیک را صفتی برای ایرانیانِ فارسی زبان دانسته و نسبت داشتن آن را به قبیلة طی رد کرده است .
در اسناد تورفان * ، متعلق به هزار سال پیش ، واژة تَجیگْنی مشتق از تاژیک ، به کار رفته است که نمی توان آن را از قوم تاجیکِ ساکن در آسیای مرکزی جدا دانست (سوندرمان ، ص ٤٨ـ٤٩). همچنین واژة تاجیک در دیوان اللغات ترک (تألیف در ٤٦٦) به صورت تَژِک ذکر شده است (کاشغری ، ذیل «تژک »).
قوم تاجیک در سه مرحله و در سه منطقه تشکیل یافته است : در دورة ساسانیان (ح ٢٢٦ـ ح ٦٥٢ میلادی ) در شمال شرقیِ خراسان ؛
در سدة اول و دوم در ماوراءالنهر؛
و در دورة سامانیان (ح ٢٦١ـ٣٨٩) در قلمرو دولت بخارا (نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٠ ـ٨٣). قوم تاجیک شامل این گروههاست : سغدیها (ساکن در وادیِ زرافشان و قشقادریا و پیرامون قسمت وسطای سیردریا)، باختریها (ساکن در حاشیة سَرگَه و پیرامون آمودریا)، مرغیانیها و پارتها (ساکن در حاشیة مرغاب و شمال و جنوب کوه کُپه داغ )، خوارزمیها (ساکن در قسمت سفلای آمودریا)، فرغانیها (ساکن در وادی فرغانه ) و سکاییها (ساکن در صحرای آسیای مرکزی و نواحی کوهستانی تین شان و آلای و پامیر؛
رجوع کنید به غفوروف ، ج ١، ص ٥٧١ ـ٥٧٢؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٤؛
گدازاده ، ص ٩٤؛
> تاریخ خلق تاجیک < ، ج ٢، ص ٥٥٤ ـ ٥٥٦؛
بولشایا ، ج ٤١، ص ٤٦٤). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص ٢١٧؛
باباخانف ، ص ٢٢). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص ١٣٧).
رشد حکومت هخامنشیان در تشکلِ قومی اجداد تاجیک نقش بزرگی داشته است (باباخانف ، ص ٢٧ـ ٢٨). در هزارة یکم پیش از میلاد، سغدیها و باختریها و مرغیانیها و پارتها و خوارزمیها و فرغانیها و سکاییها و تورها و سارتها/ سرتها ــ که همگی آریایی بودند و به زبانهای باستانیِ ایرانی گفتگو می کردند ــ مناسبات بازرگانی و اقتصادی و سیاسی ، و نیز مشترکات فرهنگی داشتند (رجوع کنید به غفوروف ، ج ١، ص ٣٠ـ٣١، ٥٧٢؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٢؛
> تاریخ خلق تاجیک < ، ج ٢، ص ٥٥٦).
در تشکل تاجیکها، ترکهایی که از سدة چهارم تا هشتم میلادی به آسیای مرکزی راه یافته بودند و نیز عربهای ساکن در آنجا، حضور داشته اند ( > تاریخ خلق تاجیک < ، همانجا). عواملی چون قرارگرفتن طایفه ها در کنار هم ، دادوستد، قرارداشتن در مسیر جادة ابریشم و مشترکات فرهنگی و زبانی ، از مهمترین زمینه های تشکل قوم تاجیک به شمار می رود (رجوع کنید به نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٤٤). با حضور همین طایفه ها و مناسبات آنها در سدة چهارم و پنجم میلادی ، قوم تاجیک شکل گرفت . پشتیبانی سامانیان از زبان و ادب فارسی دری موجب استقلال فرهنگی و سیاسی قوم تاجیک شد و زمینه ای فراهم ساخت تا زبان فارسی تا هزار سال بعد زنده بماند و زبان رسمی دولتی قوم تاجیک شود (رجوع کنید به ادامة مقاله ؛
غفوروف ، ج ١، ص ٥٧٢؛
شکوری ، ١٩٩٦، ص ٣٤؛
> دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٥، ص ٢٨٣؛
نعمت اف ، ١٩٩٧، ص ٨٢؛
شریف شکوروف ، ص ٥). از مراکز فرهنگی تاجیک نشین که در تشکل تاجیکها نقش مؤثری داشتند می توان به بخارا، سمرقند، بلخ ، مرو، نیشابور، خجند، اخسیکت ، پنجیکت ، هُلبُک و ترمذ اشاره کرد (بارتولد، ١٩٢٧، ص ١٧ـ٢١). پس از دورة سامانیان ، اگرچه حکومتهای ترک نژادی مانند قراخانیان ، غزنویان ، کیدَنها، خوارزمشاهیان ، سلجوقیان و مغولها به قدرت رسیدند، فرهنگ و بویژه زبان قوم تاجیک حفظ شد. در قسمتهایی از آسیای مرکزی نیز دولتهای تاجیکی وجود داشت ، از جمله دولت غوریان از ٥٤٣ تا ٦١٢ در ولایت غور در افغانستان ، کَرْتْها از قرن هفتم تا هشتم در هرات ، سربداران در قرن هشتم در سمرقند و نیز حکومتهای بخشهای شرقیِ بخارا (باباخانف ، ص ٧١، ٨٣ ـ٩٢).
بیشتر تاجیکها سنّی حنفی ، و عده ای از آنان در پامیر شیعة اسماعیلی اند (همام ، ص ٩٤ـ٩٥).
دربارة ویژگیهای قوم تاجیک مطالب فراوانی در منابع ذکر شده است ؛
این قوم به داشتن عدالت و زندگی مسالمت آمیز وصف شده اند (نوبهار، ص ٢٢٠ـ٢٢١) و آنان را مردمانی غیرمتظاهر، قدرشناس ، گشاده رو و آرام دانسته اند (همان ، ص ٢١٧؛
پاشینو، ص ٢٩٦؛
سیدی ، ص ٣٠٥). تاجیکها با زادگاه خود پیوندی ناگسستنی دارند، عمدتاً رعیت و زحمت کش اند و زمین مرده را احیا و سرسبز می سازند، به عهد خود وفادارند و بر داشتن روابط حسنه با ملتهای دیگر و روابط خویشاوندی و حُسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ص ٢١٨ـ٢٢٢؛
شیروانی ، ص ١٨٤؛
صدیقی ، ص ٢٣٥). تاجیکهای کوهستان نشین نیز به صلح طلبی و داشتن روحیة روستایی و هم گرا مشهورند (همام ، ص ٩٨). پوپوف که دربارة گیاهانِ آسیای مرکزی پژوهش کرده ، نوشته است که در هرجایی که تاجیکها به سر می برده اند، آثار و بقایای عالی کشاورزی و انواع گیاهان پربار و ارزشمند دیده می شود. کولدوین ویژگی بارز قوم تاجیک را صلح دوستی آنان دانسته است . به گفتة مدّن دورف ، این قوم توانسته است با سخت کوشی راه پیشرفت خود را طی قرون هموار کند (رجوع کنید به مس اف ، ص ١٣٠ـ١٣١، ١٤٥ـ١٤٦). اسکندر منشی (ج ٢، ص ٥٥٧) از قوم تاجیک به «ندماء و مطربان » یاد کرده است . به نوشتة شیروانی (همانجا) قوم تاجیک علما و فضلا و حکمای بسیاری داشته است . این قوم هرگز هویت فرهنگی و زبانی و ادبی خود را از دست نداده است (صدیقی ، همانجا).
از آداب تاجیکها، جشن نوروز شهرت فراوان دارد ( د.تاجیکی ، ج ٧، ص ٤٢٩). آنان در دهة ١٣٥٠ ش /١٩٧٠ در قلمرو سابق اتحاد شوروی ، جشن نوروز را احیا کردند که بر جمهوریهای دیگر، از جمله جمهوری آذربایجان و ازبکستان ، تأثیر گذاشت . از دیگر سنّتهای آنجاست : «خانه بُراری » (خانه تکانی )، «چارشنبه آخران » (چهارشنبه سوری ) و «سُمَنَک » (سَمنوپَزان ؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مسلمانیان قبادیانی ، ص ٣٠ـ٣٦).
از آمیزش تاجیکها و ترکها، اجداد ازبکها به وجود آمده اند (همام ، ص ٩١). رادلف که در سدة سیزدهم / نوزدهم به آسیای مرکزی سفر کرده ، گفته است که رفتار و اخلاق ازبکها شبیه به تاجیکهاست (رجوع کنید به صدیق اف ، ص ٦). یابورسکی ــ که در ١٣٦٣ش / ١٩٨٤ به بالاآبِ قشقادریا و سرخان دریا سفر کرده ــ همة اهالی این خطه را تاجیک دانسته و آنها را زیبا و پرطاقت وصف کرده و از نارضایتی آنها از ظلم و غارت ازبکهای بخارا خبر داده است (رجوع کنید به مس اف ، ص ١٣٣). به نوشتة سمیونف ، اگرچه تاجیکها تحت سلطة ازبکها بوده اند، توانسته اند با تلاش خود رهایی یابند و تقریباً همة منصبهای عالی را در دولت ازبکها به دست آورند (رجوع کنید به همان ، ص ١٤٠). به نوشتة بارتولد (١٣٧٣ش ، ص ٦١) جایگاه تاجیکها چنان بود که ترکها نمی توانستند بدون آنان زندگی کنند. همچنین آداب و رسوم تاجیکها در تشکل قومی و مدنی قبایل آسیای مرکزی ، هنگام تبدیل از زندگی عشایری به یکجانشینی ، سهم عمده ای داشته است . پایداری این قوم در تمدن خود، بویژه زبان ، به اندازه ای بود که در حکومت ازبکها، فارسی زبانِ دیوان و دفاتر دولتی بود (میراحمدی ، ص ٢٤٣ـ٢٤٦؛
د.تاجیکی ، همانجا). امیران بخارا برای جلب حمایت مردم ، فارسی تاجیکی را زبان دولتی قرار داده بودند و در جمهوری بخارا که در سپتامبر ١٩٢٠ تشکیل شده بود، فارسی تاجیکی همچنان زبان رسمی و دولتی بود (علی یف ، ص ٣٦٥؛
میراحمدی ، همانجا؛
بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٧٣؛
مس اف ، ص ١٤٥).
در ١٢٩٩ ش / ١٩٢٠ به موجب قانون اساسی جمهوری ترکستان ، قرقیزها و ازبکها و ترکمنها اقوام بومی شناخته شدند و از تاجیکها ــ که قدیمترین سکنة منطقه بودند ــ ذکری به میان نیامد (بارتولد، ١٣٧٣ش ، ص ٧٥)؛
در حالی که جمعیت تاجیکهای آسیای مرکزی در ابتدای سدة چهاردهم / بیستم (طبق آمار روزنامة زرافشان در بیستم شهریور ١٣٠٢ / یازدهم سپتامبر ١٩٢٣) به ٠٠٠ ، ٤٠٠ ، ٣ تن می رسید: ٠٠٠ ، ١٠٠ ، ٢ تن در جمهوری بخارا، ٠٠٠ ، ٧٥٠ تن در ولایت سمرقند، ٠٠٠ ، ٤٠٠ تن در وادی فرغانه و بقیه در نواحیِ دیگر (رجوع کنید به شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨١؛
مس اف ، ص ٨٥؛
باباخانف ، ص ١٥٢). در ١٣٠٣ش / ١٩٢٤ به موجب تقسیم بندی مرزهای آسیای مرکزی («تَبَرتقسیم »)، جمهوری خودمختار تاجیکستان ، در ترکیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، با جمعیتی کمتر از یک چهارم تاجیکهای منطقه (بدون بخارا و سمرقند و خجند و دهها شهر مهم تاجیک نشین دیگر) تشکیل شد و زبان تاجیکی در آن رسمیت یافت . به نوشتة محیی الدین اف (ص ٣٧٢ـ٣٧٣)، در حدود ١٢٩٩ ش / ١٩٢٠ پنج یا شش خانواده از نژاد ازبک یا ترک زبان در شهر بخارا زندگی می کردند که به قبایل «درمن » منسوب بودند و در محلة درمنِ شهر بخارا زندگی می کردند و بقیة اهالی بخارا و ٩٠% مردم اطراف شهر، تاجیک بودند. به نوشتة جلال اکرامی (ص ٣٦١)، حدود شصت سال پس از تشکیل جمهوری بخارا، ٨٠% مردم بخارا به زبان مادری خود، فارسی تاجیکی ، صحبت می کردند. به نوشتة سعید نفیسی (ص ١٨) پس از هزار و اندی سال ، زبان اکثر مردم بخارا فارسی است و بیشتر بخاراییان از نژاد ایرانی اند که امروزه به آنها تاجیک می گویند.
عبدللّه رحیم بایف (از پان ترکیستهای صاحب قدرت در آسیای مرکزی در نیمة اول قرن چهاردهم / بیستم ) در ذکر اقوام آسیای مرکزی ، تاجیکها را قومی کوچک ذکر کرده است (رجوع کنید به شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٩١). پان ترکیستها همچنین برای تخریب هویت ملی تاجیکها، مسلمانان شیعة شهر بخارا را فارس ، و سنّیهای بخارا و اطراف آنجا را ازبک می خواندند (محیی الدین اف ، ص ٣٧٥).
با روی کارآمدن بلشویکهای روس ، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت و نظام کمونیستی حاکم شوروی و ترکان عثمانی ، ازبکها را تقویت کردند (شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨٠؛
شکوروف ، ص ٤٢٠). حُسینف ، رئیس کمیتة حزب کمونیست بخارا، در ١٣٠٠ش / ١٩٢١ از تلاش برای تبدیل بیش از نیمی از جمعیت بخارا به ازبک و اندکی به ترکمن و ایرانی و یهودی یاد کره است (به نقل شکوری ، ١٣٧٣ش ، ص ٣٨٥). بنابر مطالب روزنامة تاجیکستان سرخ (دهم شهریور ١٣٠٩/ اول سپتامبر ١٩٣٠، ش ١٩٦)، عبدالرؤف فطرت ، عضو دفتر سیاسی کمیتة مرکزی حزب کمونیست ، پیشنهاد کرده بود که از کسانی که در ادارات به تاجیکی صحبت می کنند، پنجاه روبل جریمه گرفته شود (همان ، ص ٣٨٢).
در زمان شوروی با جدا شدن شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان ، هویت ملی قوم تاجیک لطمه خورد. همچنین با ترور عده ای از روشنفکران و تبدیل خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک و تخریب مساجد و مدارس به دست بلشویکها، به این قوم ستم شد (شکوروف ، ص ٤١٥ـ٤١٧؛
متین دوست ، ص ٦٣). در قلمرو ازبکستان اجباری شدن ذکر «ازبک » در شناسنامة تاجیکها، استخدام نکردن افراد با شناسنامة تاجیکی ، منع انتشار نشریة تاجیکی ، بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها از دیگر اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها، پس از مرزبندی تبر تقسیم بود.
تاجیکستان در ١٣٠٨ ش / ١٩٢٩ به جمهوری مستقل شوروی تبدیل شد و در این کار دولتمردانی چون عبدالرحیم حاجبایف ، عبدالقادر محیی الدین اف ، نصراللّه مخدوم ، عباس علی یف ، نثارمحمد تلاش بسیار کردند و حتی جان خود را از دست دادند. در مراحل بعدی عینی ، غفوروف ، تورسون زاده توانستند که اهداف دوراندیشانة سیاسی را از راههای فرهنگی عملی کنند و در بیداری و خودشناسی تاجیکها موفق شوند.
در ١٣٠٣ش / ١٩٢٤، با تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان ، بیش از دو میلیون تاجیک در آن به سر می بردند. در آمار ١٣٦٨ش / ١٩٨٩ تعداد آنها ٥٦٠ ، ٩٣٣ تن ذکر شده است (مس اف ، همانجا). بنابر آمارهای تخمینی ، در ازبکستان کنونی بیش از هفت میلیون تاجیک به سر می برند (ایرگشُف ، ص ٢٦). در ١٣٦٤ش / ١٩٨٥ بیش از ٠٠٠ ، ٤٥٠ ، ٣ تاجیک در شوروی و حدود ٠٠٠ ، ٧٠٠ ، ٣ تاجیک در افغانستان زندگی می کردند. طبق آمار ١٣٦٨ش / ١٩٨٩، ٣٧٢ ، ٢١٥ ، ٤ تاجیک در شوروی ساکن بودند: ٤٢٠ ، ١٧٢ ، ٣ تن در تاجیکستان ، ٢٠٨ ، ٣٨ تن در روسیه ، ٥١٥ ، ٣٣ تن در قرقیزستان و ٥١٤ ، ٢٥ تن در قزاقستان (شریف اف ، ص ٤٨٥ـ٤٨٦؛
قس متین دوست ، ص ٦٢). از تاجیکهای آسیای مرکزی ٤٠% در تاجیکستان و ازبکستان به سرمی برند (سعدی زادة سمرقندی ، ص ٢٨٨). سعدی زادة سمرقندی درباره شمار تاجیکها در افغانستان با استناد به منابع مختلف آمار متفاوتی داده است . بااینحال خود او ــ که از ١٣٦٤ تا ١٣٦٧ ش / ١٩٨٥ـ ١٩٨٨ در افغانستان بوده ــ شمار تاجیکها را بین ٥٠ تا ٦٠% جمعیت افغانستان می داند (رجوع کنید به ص ٣٣٢ـ ٣٣٥). اسلام کریم اف ، رئیس جمهور ازبکستان ، در اول آبان ١٣٧٥/ ٢٢ اکتبر ١٩٩٦ گفته است که اهالی سمرقند و بخارا تاجیک اند (عینی ، ص ٣).
منابع :
(١) عبدالقادرخان آقه باش قاجار، «در تحقیق لفظ تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران : الهدی ، ١٣٧٣ش ؛
(٢) بختیار ایرگشُف ، «کتاب سوزان در ازبکستان »، جهان کتاب ، سال ٦، ش ٣ـ٦ (خرداد ـ تیر ١٣٨٠)؛
(٣) اسکندر منشی ؛
(٤) جلال اکرامی ، «بخارا شریف بود و شریف می ماند»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٥) اوستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(٦) بابر، امپراتور هند، کتاب بابرنامه ، چاپ بوریج ، لندن ١٩٧١؛
(٧) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، «تاجیکان »، در تاجیکان درمسیر تاریخ ؛
(٨) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٤٢ش ؛
(٩) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٠) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، ج ١، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١١) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٢) پاشینو، «در احوالات و اصل و نسبت طایفة سارت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٣) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٤) احمد تفضّلی ، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، به کوشش ژاله آموزگار، تهران ١٣٧٦ش ؛
(١٥) آرنولد جوزف توینبی ، جغرافیای اداری هخامنشیان ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران ١٣٧٩ش ؛
(١٦) عبدل احمد جاوید، «سخنی چند دربارة تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٧) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، حیدرآباد دکن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ش ، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ش ؛
(١٨) تورقل ذهنی ، «کلمة تاجیک در آثار گذشتگان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(١٩) شمس الدین بن خالد سامی ، قاموس الاعلام ، چاپ مهران ، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٢٠) محمدعلی سجادیه ، «باز هم تات و تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢١) سعید سعدی زادة سمرقندی ، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان » در تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران ، گردآوری و تحقیق میرزا شکورزاده ، تهران ؛
(٢٢) سروش ، ١٣٨٠ ش ؛
(٢٣) ورنر سوندرمان ، «یک گواهی کهن دربارة نام تاجیکان »، ترجمة فریدون مجلسی ، هستی ، دورة ٢، ش ٤ (زمستان ١٣٧٩)؛
(٢٤) مهدی سیدی ، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملة مغول »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٥) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٦) رستم شکوروف ، «تاجیکان در خرابزار بزرگی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٧) محمدجان شکوری ، «پاره ای از تاریخ تقسیمی که با زور تبر صورت گرفته است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٢٨) همو، خراسان است اینجا: معنویت ، زبان و احیای ملی تاجیکان ، دوشنبه ١٩٩٦؛
(٢٩) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، چاپ سنگی تهران ١٣١٥، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٣٠) جلال الدین صدیقی ، «تاجیکان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣١) عباس علی یف ، «دفاع از حقیقت »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٢) محسن عمرزاده ، «سرحد تاجیک زبان تاجیک است »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٣) صدرالدین عینی ، «معنای کلمة تاجیک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٣٤) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه ١٣٧٧ش ؛
(٣٥) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٦) محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٣٧) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ١٣١٠ـ ١٣١١ش ؛
(٣٨) یحیی ماهیارنوابی ، مجموعه مقالات ، به اهتمام محمود طاووسی : «تاجیک و تازیک »، شیراز ١٣٧٧ش ؛
(٣٩) احمد متین دوست ، «زبانهای ایرانی کنونی در تاجیکستان »، نامة پارسی ، سال ٥، ش ٢ (تابستان ١٣٧٩)؛
(٤٠) محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤١) عبدالقادر محیی الدین اف ، «مردم شهر و اطراف بخارا تاجیک اند یا ازبک »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٢) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ١٣٧٧: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٤٣) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، «نوروز در قبادیان »، بخارا ، سال ٣، ش ٤ (فروردین ـ اردیبهشت ١٣٨٠)؛
(٤٤) مریم میراحمدی ، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی در آسیای مرکزی »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٥) سعید نفیسی ، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٤٦) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٤٧) عبدالغیاث نوبهار، «تاجیکان افغانستان »، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٤٨) هرودوت ، تاریخ هرودوت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش ؛
(٤٩) همام ، «تاجیکها»، در تاجیکان در مسیر تاریخ ؛
(٥٠) یوسف شاه یعقوب شاه ، «تاریخ شکل گیری تمدن تاجیکان »، بازنویسی و ویرایش اردمهر و میرزا شکورزاده ، ایران شناخت ، ش ٦ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٥١) T. A ¦takha ¦nov, "Etnonim-e kalima-ye Tajik", Adab , no. ٣ (May- Jun ٢٠٠٠);
(٥٢) Kama ¦liddin ـ Ayn ¦â. "Sukhan ja ¦n ast, ja ¦n, ay ja ¦n-e ja ¦na ¦n!", Jum-huriyat , no. ٧٨, ١٤ July ٢٠٠١;
(٥٣) Mansur Ba ¦ba ¦kha ¦nov, Ta'rikh-e Tajikan-e jahan , Dushanbe ١٩٩٩;
(٥٤) Vasily Vladimirowich Barthold, Istoriya kulturnoy z §izni , Turkestan ١٩٢٧;
(٥٥) Bol'shaya Sa ¦vetskaya Ensiklopediya ٢ , [Moscow] ١٩٤٩-١٩٥٨;
(٥٦) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٥٧) Ayniddin Gada ¦za ¦da, Va ¦risa ¦n-e a ¦l-e sa ¦ma ¦n , Ku ¦la ¦b ١٩٩٩;
(٥٨) Great Soviet encyclopedia , NewYork ١٩٧٣-١٩٨٣;
(٥٩) Istoriya tadz §iksogo naroda , vol. ٢: Epokha Formirovaniya Tadz §ikskogo naroda , Dushanbe ١٩٩٩;
(٦٠) Rahim Masov, Tarikh-e Ta ¦jika ¦n ba ¦muhr-e kamilan sirr i ¦, Dushanbe ١٩٩٦;
(٦١) N. Ni ـ matov, Davlat-e Sa ¦ma ¦niya ¦n, Ta ¦jika ¦n dar asrha ¦-ye ٩-١٠ , Dushanbe ١٩٨٩;
(٦٢) idem, Tadz §ikskiy fenomen , Istoriya i Teoriya , Dushanbe ١٩٩٧;
(٦٣) Sebeos, Ta'rikh Sebeos , ed. G.V. Abgariyan, Erevan ١٩٧٩;
(٦٤) Sharif Shakurov, "Tadz §iki", Nezavisimaya gazeta (٢٦ Feb. ١٩٩٣);
(٦٥) Hasanbay Sharifov, Tajikani Burunmarzi , Dushanbe ١٩٩٩;
(٦٦) Baha ¦dir Siddikov, "Tadz §kskiy uzel", Zavtra , no. ٣٦ (successive no. ٣٥٣).
/ رحیم مسلمانیان قبادیانی /
تاجیکی ، زبان و ادبیات تاجیکستان امروزی .
الف ) زبان . تاجیکی یا فارسی تاجیکی از زبانهای ایرانی نو است که از اعضای خانوادة هند و اروپایی است (کاتسنر، ص ١٥٧). گروههای نژادی گوناگون در مناطق مختلف آسیای مرکزی ، شمال افغانستان ، پاکستان ، ایالت سین کیانگ ـ اویغور چین به تاجیکی سخن می گویند، اما تاجیکی در اصطلاح به زبان رسمی تاجیکستان اطلاق می شود ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل .١" â¦k ⦠¢j ¢d ¦"Ta ). زبان و ادبیات فارسی از قرن چهارم تا دهم ، در ایران و ماوراءالنهر و هند و قفقاز، گذشته از تفاوتهای زبانی محلی ، یکسان بوده است . از قرن دهم ــ که در ایران حکومت شیعی صفویه و در ماوراءالنهر حکومت سنّی شیبانی تشکیل شد و به دلایل مذهبی و ملی رابطة سیاسی ایران با جهان خارج محدود گردید ــ رابطة فرهنگی میان ایرانیان و تاجیکها نیز کمتر شد. از این زمان ، زبان و ادب فارسی در ایران و ماوراءالنهر به دو مسیر جداگانه افتاد و با انقلاب اکتبر ١٩١٧/١٣٣٦ در روسیه ایرانیان و تاجیکان به کلی از یکدیگر بی اطلاع ماندند. زبان فارسی در ایران در طول این دورانِ مفارقت شکوفاتر شد؛
آثار منظوم و منثور ارزشمندی در آن پدید آمد، واژه های جدید ساخته شد و این زبان به صورت زبانی علمی و تا حدودی روزآمد درآمد. اما در تاجیکستان ، بویژه در قرن اخیر، به زبان تاجیکی توجه چندانی نشد.
فارسی تاجیکی مانند فارسی ایرانی دارای لهجه های متعدد است . این لهجه ها را به صورتهای گوناگون طبقه بندی کرده اند. یکی از این طبقه بندیها در ١٣٣٩ش /١٩٦٠ به پیشنهاد راستارگویوا (ص ٢١) و خروموف (رجوع کنید به ص ١٨ـ٢٢) و به این شرح بوده است : ١) گروه شمالی ، شامل لهجه های سمرقند، بخارا، فرغانة شرقی و غربی ، اوراتپه و پنجیکت ؛
٢) گروه مرکزی ، شامل لهجه های زرافشان ، رِشتان و سوخ . گفته شده که این گروه زبانی لهجة معیار تاجیکی است که تحصیلکرده های تاجیک غالباً به آن سخن می گویند؛
٣) گروه جنوبی ، شامل بدخشان ، کولاب شمالی و جنوبی و قراتگین ؛
٤) گروه جنوب شرقی ، شامل لهجه های درواز.
فارسی تاجیکی چون جایگزین زبانهای شرقی ایران (سُغدی ، خوارزمی ، بلخی ، خُتَنی ) شد و نیز به سبب موقعیت خاص جغرافیایی تاجیکستان و دلایل سیاسی ، با فارسی معیار ایران تفاوتهایی دارد ( د. اسلام ، همانجا). این تفاوتها در نظام آوایی و واجی ، ساخت دستوری و واژگان است .
١. نمونه هایی از تفاوتهای نظام آوایی و واجی . فارسی معیار ایران ٢٣ همخوان (صامت ) و فارسی تاجیکی ٢٤ همخوان دارد (همخوان g « غ » در تاجیکی ، واج به شمار می آید). تعداد واکه (مصوّت )های فارسی ایرانی و تاجیکی یکسان ، ولی کاربرد آنها متفاوت است . مثلاً ¦o تاجیکی بجای ªa فارسی ایرانی به کار می رود، مثال :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
h ªsiya h ¦siyo
ªnha ªa ¦nho ¦o
غالباً i یا a به جای e فارسی ایرانی است :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
zendegi zindagi
del dil
: e به جای i فارسی ایرانی :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
ham ¦mixa ham ¦me:xo
واکه های دوگانة aw و ay به جای ow و ey فارسی ایرانی :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
fowri fawri
n ¦meyda n ¦maydo
٢. نمونه هایی از تفاوتهای ساخت دستوری . برخی
حروف اضافه ای که در تاجیکی به کار می روند، در فارسی ایرانی کاربرد ندارند، مانند barin (چون ، مانند، مثل ) و qati
(با). مثال :
gul barin «چون گل »
salim qati «با سلیم »
در تاجیکی حروف اضافة پسین وجود دارد، درصورتی که در فارسی معیار ایران جز را حرف اضافة پسین دیگری به کار نمی رود، مانند:
na da ¦xo «در خانه »
وندِ ـ be که در فارسی ایرانی با افعال امر و التزامی به کار می رود، در تاجیکی غالباً حذف می گردد، مثال :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
بنویس نَویس
چرخ بزن چرخ زَن
وندهای ـ : me و ـ na وقتی با پیشوندهای اشتقاقی فعلی همراه شوند، در تاجیکی در آغاز فعل می آیند، ولی در فارسی ایرانی پس از این پیشوندها قرار می گیرند، مثال :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
برمی آید yad ¦me : -bar - o
درمی آید yad ¦me : - dar - o
برنیاید yad ¦na - bar - o
در ساخت واژه در تاجیکی وندهایی وجود دارد که در فارسی ایرانی نیست ، ازجمله -am ، angi - ، s ¦a ـ .
r - am ¦ko «زمین قابل کشت »
h - angi ¦pago «فردایی ، منسوب به فردا»
s ¦ving - a «صدای زنبور»
برخی پسوندهای روسی نیز به تاجیکی راه یافته است ، مانند ¦ova در اسامی خانمها: ¦ova b - ¦aha §s «شهابوا» (اسم خاص ).
در فارسی ایرانی معمولاً یک نوع صفت مفعولی وجود دارد، اما در تاجیکی چندین نوع صفت مفعولی به کار می رود که صیغه های گوناگون فعلی با آنها ساخته می شود:
ast ؟ nd - a - ¦kafo «کُشته است »
t - agi - stam §navis «شاید نوشته ام »
stam - agi - raft me: - «شاید بروم »
ترکیبات فعلی که با «توانستن ، خواستن ، ممکن بودن ، لازم بودن ، شدن » ساخته می شود، در تاجیکی معمولاً یک جزء آنها به صورت مصدر است ، مثال :
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
نمی توانم بگویم nam ¦goftan name: tavo (گفتن نمی توانم )
می خواهم ببینم ham ¦xo me: didan (دیدن می خواهم )
ممکن است بروم raftan mumkinast (رفتن ممکن است )
٣. نمونه هایی از تفاوتهای واژگانی .
فارسی ایرانی فارسی تاجیکی
«کمی غذا می خواهم » ham ¦t me: xo ¦kame: awqo
«دیروز آمد» mad ¦dina o
«مغازه » magazin
«دوست داشتن » z-didan g na
منابع :
(٦٧) ا. ل . خروموف ، «لهجه شناسی در تاجیکستان »، پیام نوین ، سال ٦، ش ١٠ (مرداد١٣٤٣)؛
(٦٨) کنت کاتسنر، زبانهای جهان ، ترجمة رضی هیرمندی ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٦٩) EI ٢ , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. ١: Language " (by I. Steblin - K a mensky);
(٧٠) V. S.Rastorgueva, A short sketch of Tajik grammar , translated and edited by Herbert H. Paper, Indiana ١٩٩٢.
/ ایران کلباسی /
ب ) ادبیات . ادبیات تاجیکی بخشی از ادبیات فارسی است . همانطور که گفته شد، از سدة دهم ادبیات فارسی با گذشت زمان یکپارچگی خود را در ایران و ماوراءالنهر از دست داد و در هر یک دارای ویژگیهایی شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٨٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " .٢ â¦k ⦠¢j ¢d ¦Ta " ). در قرنهای دوازدهم و سیزدهم ، آسیای میانه به سه قلمرو سیاسی بخارا و خوقند و خوارزم تقسیم شد و محیط ادبی نیز در سه حوزه متمرکز گشت . به علت اختلافهای دایمی میان خان نشینهای این مناطق ، محافل ادبی قادر به برقراری روابط نبودند. علاوه بر این سه مرکز عمده ، در خجند و حصار و بدخشان و جاهای دیگر نیز شاعران به فارسیِ تاجیکی شعر می گفتند. در قلمرو امارت بخارا، ادبیات به طورکلی به فارسی تاجیکی بود و در خوقند و خوارزم بیشتر شاعران به دو زبان متداول ترکی ازبکی و فارسی تاجیکی شعر می سرودند،
اما در آثار برخی شاعران ، نظیر شیرمحمداکمل (متوفی ١٢٣٦/ ١٨٢١)، محمود مخمور (متوفی ١٢٦٠/١٨٤٤)، میرزا شمس الدین داعی (متوفی ١٣٠٣/ ١٨٨٦) و محمدشریف گلخنی (١٣٦٢ش / ١٩٨٣)، شعرهای ترکی کمتر به چشم می خورد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٨٤؛
دانشنامة ادب فارسی ، ج ١، ص ٧٣).
در ١٢٨٥/١٨٦٨، روسیة تزاری قلمرو امارت بخارا را تصرف کرد (غفوروف ، ج ٢، ص ٩٩٤). این حادثه سبب ایجاد ارتباطی ، هرچند اندک ، میان بخارا و دیگر سرزمینهای روسیه و به تبع آن اروپا گردید و موجب پدیدآمدن تحولاتی در حیات فرهنگی و اجتماعی آنان شد (رجوع کنید به همان ، ج ٢، ص ١١٢٧). احمد مخدوم دانش * ، سخنور و متفکر تاجیک ، سه بار همراه هیئت سفیران به روسیه سفر کرد و جنبش روشنفکری و اصلاح طلبی را به راه انداخت و بنیانگذار «نهضت معارف پروری » (جنبش روشنفکری مذهبی در آسیای مرکزی ) شد ( > دایرة المعارف ادبیات و هنر تاجیک < ، ج ١، ص ٤١١ـ ٤١٢). عیسی مخدوم (١٢٤٢ـ ١٣١٥/ ١٨٢٦ـ١٨٨٧)، قاری رحمت اللّه واضح (١٢٣٣ـ ١٣١٢/ ١٨١٧ـ١٨٩٤)، شاهین بخارایی * و عبدالقادر سودا * (١٢٣٩ـ ١٣٠١/ ١٨٢٣ـ١٨٧٣) که از همفکران دانش بودند، در آثار منظوم و منثور خویش به موضوعهای مهم اجتماعی و فرهنگی پرداختند و از روشهای ادارة حکومت ، رشوه خواری ، خرافات پرستی و شیوه های عقب ماندة آموزش و تدریس بشدت انتقاد کردند (غفوروف ، ج ٢، ص ١١٢٨ـ١١٢٩). واضح و میرزا سراج حکیم (١٢٩٥ـ ١٣٣٣/ ١٨٧٧ـ١٩١٤) به ایران سفر کردند و با اهل علم و ادب آشنا شدند که بر نوشته ها و سروده های آنها تأثیر گذاشت ( د. تاجیکی ، ج ٤، ص ٤١٣).
از ویژگیهای ادبیات سدة سیزدهم /نوزدهم و ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، رواج تذکرة نویسی با ذکر حوادث مهم سیاسی و اجتماعی بود. از تذکره های مهم آن دوره می توان به اینها اشاره کرد: تذکار اشعار صدرضیاء * ، تذکرة الشعرا ی حاجی عبدالعظیم شرعی (متوفی ١٣٠٨/ ١٨٩٠؛
همان ، ج ٧، ص ٢٢٩، ج ٨، ص ١٠٩)، تحفة الاحباب فی تذکرة الاصحاب قاری رحمت اللّه واضح ، افضل التذکار فی ذکر الشعرا و الاشعار افضل مخدوم پیرمستی (متوفی ١٣٣٤/ ١٩١٥)، تذکرة الشعرا ی ملاحاجی نعمت اللّه بن قاضی شرف الدین محترم (متوفی ١٣٣٩/ ١٩٢٠)، تذکرة الشعراء المتأخرین عبداللّه خواجة عبدی (متوفی ١٣٠١ش / ١٩٢٢)، مجموعة الشعرا ی فضلی نمنگانی (سدة سیزدهم / نوزدهم ). این تذکره ها اگرچه مطالب ضدیکدیگر دارند، برای تحقیق و بررسی احوال اجتماعی و محیط فرهنگی آن روزگار مفیدند ( دانشنامة ادب فارسی ، ج ١، ص ٧٤).
از آغاز قرن چهاردهم / بیستم ، نشریه هایی مانند چهره نما ، سراج الاخبار ، ملانصرالدین ، حبل المتین ، وقت ، و شورا که در کشورهای گوناگون منتشر می شد، در بخارا وارد و موجب بیداری و آگاهی خوانندگان شد. به پیروی از آنها، اهل قلم آسیای مرکزی نیز نشریه هایی چون بخارای شریف ، نخستین روزنامة بخارا که به فارسی تاجیکی بود، سمرقند ، آیینه ، صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١١٦؛
نیز رجوع کنید به شکوروف ، ص ٨٢). همچنین در ابتدای این قرن ، در قلمرو بخارا به دنبال تلاشهای معارف پروران ، نهضت تجددگرایان ظهور کرد که با نامهای بخاراییان جوان * و جدیدها * مشهور است . روشنفکرانی که اغلب نیز مذهبی بودند، در قالب شعر، داستان ، سفرنامه ، خبر و مقاله ، کتابهای درسی و علمی افکار تجددگرایانة خود را منتشر می کردند. برخی آثار ادبی نظیر مناظره و بیانات سیاح هند فطرت ، انجمن ارواح ، مرآت عبرت و گنجینة حکمت صدیقی عجزی ، جوامع الحکایات شکوری ، ارمغان دوستان وصلی ، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه ، الفبای مکتب اسلام و پدرکش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده ، در محیط معنوی و اجتماعی آن زمان تأثیر بسزا داشته است . روشنفکران تاجیک بنیاد روشنگری را در تعلیم و آموزش دیدند و در پی آموزش به روش جدید (اصول صوتیه ) برآمدند و به انتشار آثار بزرگان اهتمام ورزیدند، به گونه ای که دیوان حافظ در طی سالهای ١٣٠٩ تا ١٣٢٩/ ١٨٩٢ـ١٩١١ تنها در تاشکند بیش از ده بار به چاپ رسید ( د. ازبکستان ، ج ١٤، ص ٤٦٢).
عقاید روشنفکرانة اصلاح طلبان با مخالفت شدید برخی افراد متعصب که منافع خود را در بی سوادی عامه و عقب ماندگی جامعه می دیدند، روبرو شد. در ١٣٣٦/١٩١٧ امیرعالم خان مَنغیت (حک : ١٣٢٨ـ١٣٣٩/١٩١٠ـ١٩٢٠) نیز از این گروه متعصب پشتیبانی کرد و فتوای «جدید کافر است » صادر شد و بسیاری از اهل قلم و حتی مردم عادی کشته شدند. میرزا نذراللّه ، حامد خواجه مهری ، میرزا فیاض ، میرزااحمد، سراج الدین خواجه ، حاجی عبدالستار، میرزاحَیِّت صهبای وابکندی ، سیدجان مخدوم نظمی ، محمودخواجه بهبودی ، میرزاشاه فایض از جمله این افراد بودند. صدرالدین عینی * با تلاش روشنفکران فراری و دخالت سربازان روسی از مرگ رهایی یافت . این فاجعه زمینه ای فراهم آورد تا بخارا در ١٣٣٩/١٩٢٠ به آسانی به تصرف بولشویکها درآید (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١١٨ـ١١٩).
در نیمة دوم قرن نوزدهم گروهی از سخنوران ، به رهبری احمد مخدوم دانش ، بر آن شدند که روند ادبی را به سوی دیگری سوق دهند و ادبیات را با زندگی واقعی همراه کنند. بر این اساس ، می توان ادبیات معاصر تاجیکی را به پنج مرحله تقسیم کرد: ١) نیمة دوم قرن نوزدهم : ادبیات معارف پروری ؛
٢) سالهای ١٩٠٠ـ ١٩٢٥: تلاش در راه خودشناسی یا ادبیات جدیدیه ؛
٣) از ١٩٢٦ تا پایان دهة پنجاه : دورة تحول و تشکل ادبیات خشک و بی رنگ و قالبی ؛
٤) از پایان سالهای پنجاه تا پایان دهة هشتاد: تلاش برای رهایی از قالبهای خشک و بی روح ؛
٥) از پایان دهة هشتاد تاکنون : دورة رشد ادبیات مردمی (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٩٨).
معارف پروران ، پایه گذار ادبیات نو از لحاظ موضوع و مضمون و زبان و اسلوب بودند و سخنوران دورة بعدی این ادبیات را به طور کامل شکل دادند. گونه های ادبی نو همانند داستان کوتاه ، قصه ، رمان واقع گرا و سفرنامه ، که دارای زبانی ساده و بی پیرایه بود، رشد یافت . سخنوران این زمان که از نظام امارت بخارا ضربات زیادی خورده و بسیار آزرده بودند، نظام شوروی را با امید به گسترش عدالت و راستی و رشد ارزشهای ملی با شادمانی پذیرفتند. عینی با سرودن سرود آزادی در ١٣٣٦/١٩١٨ شاعری نوپرداز شناخته شد و در صف آغازین ادیبان مبارز قرار گرفت . آثار او ــ همانند جلّادان بخارا ، تاریخ انقلاب بخارا ، تاریخ اصول صوتیه و انقلاب فکری در بخارا ، داستان آدینه ، تذکرة جامع نمونة ادبیات تاجیک ــ اهمیت بسیاری در خودشناسی تاجیکان داشته است . وی گذشته از شاعری و نویسندگی ، به روزنامه نگاری روی آورد، چنانکه طی سالهای ١٣٣٧ـ١٣٣٩/١٩١٩ـ١٩٢١ درحدود ٦٧ مقاله در مطبوعات به چاپ رساند (شکوروف ، ص ٨٨ ـ٩٠؛
مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٢٧؛
همو، ١٣٧٧ش ، ص ١٠٦ـ١٠٧).
دورة سوم بدترین و زیانبارترین دورة تاریخ ادبیات تاجیکی است . همة مردم اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله تاجیکان ، در دهة سی میلادی (١٣٣٨ـ ١٣٤٨) سنگینترین فاجعه را متحمل شدند. کمونیستها هر کتابی را که به خط فارسی می یافتند، می سوزاندند. رسم الخط برای دومین بار در ١٣١٨ش /١٩٣٩ از لاتینی به روسی تغییر یافت و بسیاری از اهل قلم همانند بیکتاش * ، علی خوش ، سعداللّه ربیعی ، رشید عبداللّه ، بحرالدین عزیزی ، عابد عصمتی ، سیدرضا علیزاده ، فطرت و رئوف طاهری به قتل رسیدند. گروه کثیری از جمله سامع آدینه زاده ، جلال اِکرامی ، محیی الدین امین زاده ، احمدجان حمدی ، تورقل ذهنی ، بهرام سیروس ، نادر شنبه زاده ، غنی عبداللّه ، صدرالدین عینی ، حکیم کریم ، میرزالطیف ، ودود محمودی ، رحیم هاشم را بازداشت ، شکنجه یا تبعید کردند (صابر، مقدمة مسلمانیان قبادیانی ، ص ٨ ـ٩). استفاده از برخی کتابها، همانند نمونة ادبیات تاجیک ، نیز ممنوع شد. درنتیجه ، بدگویی مطلق از روزگار پیشین و همه گونه آداب و سنن ملی و مردمی رسمیّت یافت . رفتار دانش آموز روسی ، پاولیک موروزوف ، که از عقاید دینی و ضدانقلابی پدرش خبر داده و او را به پای میز محاکمه کشانده بود، الگوی ادبی و هنری قرار گرفت . در جنگ جهانی دوم ، گروه بزرگی را به خط مقدّم جنگ فرستادند که در میان آنها افرادی برجسته ، مانند حبیب یوسفی سمرقندی شاعر، حکیم کریم خجندی نثرنویس ، لطف اللّه بزرگ زاده پژوهشگر و عبدالشکور پیرمحمدزادة سمرقندی نمایشنامه نویس ، بودند که همگی کشته شدند. در این دوره لطمه های بسیار سنگینی نیز به عرصة شعر وارد شد، زیرا برای اهل قلم دستور یکی بود: «چه باید گفت ؟» اما «چگونه گفتن » مهم نبود.
در برابر آثار فراوانی که با ستایشهای دروغین از جامعة سوسیالیستی و کشور شوروی و رهبران حزب و دولت منتشر و در انحراف فرهنگی و معنوی مردم مؤثر واقع شد، آثار ارزنده ای نیز پدید آمد، مانند داخونده (١٩٣٠)، رمان هجوآمیز مرگ سودخور و کتاب خاطرات یادداشتها از عینی ، صبح جوانی ما ، یاران باهمت از ساتیم الغ زاده ، من گنهکارم از اکرامی ، وفا از فاتح نیازی ، تابستان از پولاد تالیس که نگاهی نسبتاً واقع گرایانه به حقیقت زندگی دارند و هنوز اهمیت خود را از دست نداده اند (مسلمانیان قبادیانی ، ١٣٧٦ش ، ص ١٠١ـ١٠٢). شاعران برجسته و سالخورده همانند ظُفَرخان جوهری ، احمدجان حمدی ، عبدالواحد منظم ، پیرو، محمدجان رحیمی ، میرحیدر سرور و نیز شاعران نسبتاً جوان از جمله میرزا تورسون زاده * ، یوسفی ، باقی و میرشکر به تصویر روزگار زحمتکشان تاجیک و ستایش زیباییهای طبیعی تاجیکستان پرداختند. عینی ، فطرت ، عبدالشکور پیرمحمدزاده و الغ زاده به معرفی چهره های فرهنگی و تاریخی پیشین روی آوردند و آثار بسیاری دربارة رودکی ، ابن سینا، فردوسی ، کمال خجندی ، واصفی ، مقنّع ، تیمورملک ، احمددانش و شورش واسع عرضه کردند. از پیامدهای مثبت ادبیات در این دوره ، همصدایی زحمتکشان جهان در تلاش برای کسب آزادی بود و نوشته های منظوم غنایی و اجتماعی تورسون زاده در این زمینه مؤثر بودند. حضور فعال ابوالقاسم لاهوتی * ، به عنوان نمایندة زندة محیط ادبی ایران ، در رشد و تکامل شایستة شعر تاجیکی معاصر تأثیر بسزایی داشته است .
در چهارمین دورة ادبی نیز سیاست رسمی حزب حاکم و حکومت شوروی دربارة ادبیات و هنر تغییر نکرد، بلکه آزارها و فشارها شدیدتر شد و بازار کذب و دروغ پردازی همچنان ادامه یافت . شاعران و ادیبان همسو با حکومت ، جایزه و عنوان و نشان دریافت می کردند و آثارشان پیوسته با شمارگان بالا چاپ و منتشر و به زبانهای دیگر ترجمه می شد. با وجود این ، در پایان دهة پنجاه میلادی نیکیتا خروشچف ، رهبر وقت حزب کمونیست و اتحادجماهیرشوروی ، با انتقاد از ستایش شخصیت استالین ، پرده از اسرار دیکتاتوری نظام کمونیستی دولت شوروی برداشت . به دنبال این اقدام سیاسی ، اهل ادب و هنر آزادی نسبی ای به دست آوردند و سخنوران تاجیک ، دریچه ای به سوی ادب و فرهنگ ایران و افغانستان باز کردند. در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی (١٣٥٠ و ١٣٦٠ش ) ایفای وظیفة برخی از اهل قلم تاجیک به عنوان مترجم روسی در افغانستان ، موجب آشنایی و به دنبال آن اثرپذیری هنری از شعر افغانستان و ایران شد. شاعران و نویسندگانی مانند مؤمن قناعت ، بازار صابر، لایق شیرعلی ، گلرخسار، فضل الدین محمدی یف ، جمعه آدینه ، محیی الدین خواجه یف ، اورون کوهزاد، ستار تورسون ، یوسف اکابروف ، بهرام فیروز و اَدَش اِسْتَد به مسائل اساسی زندگی
توجه کردند و از واقعیات تلخ جامعة بحرانی تاجیک پرده برداشتند. گذشت ایام جمعه آدینه ، روایت سغدی الغ زاده و شاهی ژاپن محمدی یف از جمله کتابهایی بودند که به افشای حقیقت پرداختند و به همین دلیل نویسندگان آنها مورد اذیت و آزار بسیار قرار گرفتند.
در پایان مرحلة چهارم ، سخنوران جوان و با لیاقتی نظیر حبیب اللّه فیض اللّه ، غایب صفرزاده ، ضیاءعبداللّه ، گل نظر، عسکر حکیم ، رحمت نذری ، کمال نصراللّه ، بهمنیار، عبدالحمید صمد و کرامت اللّه میرزا به کمال رسیدند و به ادبیات مردمی رونق بخشیدند. هنر نمایش نیز در این دوره رشد چشمگیری داشت ، فیض اللّه انصاری ، سلطان سعید مرادوف ، غنی عبداللّه ، صمد غنی ، محمدی یف ، عطاهمدم ، میهمان بختی و نورمحمد تبروف نمایشنامه ها و فیلمنامه هایی نوشتند که بیرون از جمهوری تاجیکستان نیز به روی صحنه آمد. نقشهای هنری و کارگردانیهای خلاقانة محمدجان قاسموف ، محمودجان واحداُف ، هاشم گدایف ، بقا صادقوف ، فرخ قاسم ، ملکه صابراوا، بوریس کیمیاگروف ، طاهرصابروف ، ظاهردوست محمدف شهرت جهانی کسب کردند. اقبال هنرمندان به میراث جاودانة بزرگانی چون رودکی ، فردوسی ، ابن سینا، جامی و حافظ در خودشناسی مردم مؤثر واقع شد. در دهة پنجاه میلادی (١٣٣٠ش ) تورسون زاده ، رهبر کانون نویسندگان ، مورد استقبال و پیروی جوانانی مانند مؤمن قناعت ، لایق ، بازار صابر و گلرخسار قرار گرفت و آغازگر تحول در شعر تاجیکی شد. محمودجان واحداف (١٣١٨ـ١٣٥٦ ش / ١٩٣٩ـ١٩٧٧) نمایشنامه هایی با عنوانهای وطن و فرزندان ، گفتگو با خود (از رباعیات خیام )، عشق زندگی (از غزلهای حافظ ) تهیه کرد و خود به تنهایی در کمال مهارت آنها را اجرا کرد.
از ١٣٦٤ش / ١٩٨٥ که میخاییل گورباچف ، آخرین رهبر حزب کمونیست و دولت اتحادجماهیر شوروی ، «آشکار بیانی و بازسازی » را بنیاد نهاد، روندِ حقیقت گویی در ادبیات و هنر نیز مجرایی گسترده پیدا کرد. داستان بلند الغ زاده با عنوان فردوسی ، برندة جایزة بین المللی تهران در ١٣٧٥ش ، و قصه ها و داستانهای ستار تورسون ، کرامت اللّه میرزا، سیف رحیم ، بهمنیار، کوهزاد، عبدالحمید صمد، محمدزمان صالح ، عبدالرافع ربیع زاده از آثار مهم این دوره به شمار می آید که در بسیاری از آنها بحران جامعة تاجیکان و جنگ داخلی ١٣٧١ـ١٣٧٦ش / ١٩٩٢ـ١٩٩٧ به تصویر کشیده شده است . فاجعة جنگ بویژه در حماسة داد از مؤمن قناعت (آلماتی ، ١٣٧٣ش /١٩٩٤)، زاد روز درد از گلرخسار (مسکو، ١٣٧٣ش /١٩٩٤)، شعر غرق خون از بازار صابر (تهران ١٣٧٨ش ) به طور برجسته منعکس شده است . شاعرانی مانند فرزانه ، شهریه ، زلفیه ، علی محمد مرادی ، رستم ، سیاوش ، سلیم ختلانی ، اسکندر ختلانی ، محمدعلی عجمی در افشای مسائل جامعه بسیار فعال بودند. بی توجهی به زبان مادری ، جدایی از مراکز فرهنگی و تاریخی سمرقند و بخارا، کار سنگین نوجوانان و حتی کودکان و اوضاع نابسامان زنان ، از جمله موضوعات اساسی سروده های این شاعران بود. توجه شاعران به مسائل اساسی زندگی و جنبه های هنری شعر منجر به خودشناسی و بیداری شد و مکتب ادبی بازار صابر در این روند مؤثر بود. چاپ و نشر آثار مؤلفان تاجیک در خارج از کشور، بویژه در ایران ،
از ویژگیهای مهم دورة اخیر به شمار می آید، چنانکه کتابهای صدر ضیا، الغ زاده ، بازار صابر، مؤمن قناعت ، لایق شیرعلی ، گلرخسار، عبدالحمید صمد، فرزانه ، عسکر حکیم و عاشور صفر در تهران به طبع رسید. آثار برجستة نمایشی دورة پنجم بازگوکنندة مسائل پیچیدة جامعة امروزی تاجیکان است ، مانند فیلم مستند استاد به کارگردانی دولت خدانظر که علل اجتماعی ـ سیاسی سرنوشت تلخ لاهوتی را بیان می کند. در جنگ داخلی گروه بزرگی از اهل علم و اندیشه مانند محمد عاصمی * ، پیرم ستاری ، نظر شایف ، اسحاقی ، آته خان لطیفی ، سیف رحیم ، و همچنین نفس بیک رحمانی و اسکندر ختلانی ــ دور از وطن ــ کشته شدند. پس از کسب استقلال (١٣٧٠ش / ١٩٩١) و پایان جنگ (١٣٧٦ش /١٩٩٧) هنوز هم اهل قلم مانند بازار صابر، رستم ، سیاوش ، سَیْدَر، امام نظرخالنظر و صفرعبداللّه در آوارگی به سر می برند و قادر به حضور فعال در عرصة ادبی نیستند.
منابع :
(٧١) علاوه بر اطلاعات شخصی نویسنده ؛
(٧٢) دانشنامة ادب فارسی ، به سرپرستی حسن انوشه ، ج ١: آسیای مرکزی ، تهران ١٣٧٥ش ؛
(٧٣) محمد جان شکوروف ، «سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحله های آن »، نامة فرهنگستان ، سال ٣، ش ٣ (پاییز ١٣٧٦)؛
(٧٤) بازار صابر، شعر غرق خون ، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی ، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٧٥) باباجان غفوروف ، تاجیکان ، دوشنبه ١٣٧٧ش ؛
(٧٦) رحیم مسلمانیان قبادیانی ، زبان و ادب فارسی در فرارود ، تهران ١٣٧٦ش ؛
(٧٧) همو، «علامه عینی و ادبیات فارسی تاجیکی »، قرار : ویژه نامة پژوهشی ، ادبی ، هنری ، (١٣٧٧)؛
(٧٨) EI ٢ , " Ta ¦d ¢j ¢ ¦âk ¦â. ٢: Literature"(by J.Bec §ka);
(٧٩) Ensiklopedi ya ¦yi adabiya ¦t va san ـ ati Ta ¦jik , vol. ١, Dushanbe ١٩٨٨;
(٨٠) Ensiklopediya ¦yi Sa ¦vetii Ta ¦jik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٨١) Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent ١٩٧١-١٩٨٠.
/ رحیم مسلمانیان قبادیانی /