دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٨٨
حصیرى ، نام دو تن از درباریان و ندیمان دوره غزنوى.
١) ابوبكر حصیرى. از ابتداى زندگى وى اطلاع چندانى در دست نیست. فرّخى سیستانى (ص ١٨٠) در مدیحهاى كه براى ابوبكر حصیرى سروده، وى را همچون پدرش، فقیه ذكر كرده است. ابوبكر حصیرى از ندیمان سلطان محمود غزنوى نیز بود، چنان كه از خواجهاحمدبن حسن میمندى* درباره اموالش بازخواست كرد و سرانجام خواجهاحمد پس از سالها وزارت، از مقامش بركنار گردید. ابوبكر حصیرى همچنین سبب آزادى عدهاى از مغضوبان سلطان محمود شد (رجوع کنید به همان، ص ٤٥ـ٤٦؛ عقیلى، ص ١٥٨، ١٧٥ـ١٧٨).
سلطان محمود در سال ٤١٦ با قدرخان، فرمانرواى تركستان، دیدار كرد و با او بر ضد علیتگین (از امراى سلطان محمود و دشمن قدرخان) پیمان دوستى بست (رجوع کنید به گردیزى، ص ٤٠٦ـ٤١٠؛ بیهقى، ص ٢٦٦). ابوبكر حصیرى به فرمان سلطان محمود روانه مرو شد و در چند جنگ شركت كرد و سرانجام، پس از بستن قرارداد صلح، بازگشت (بیهقى، ص ٦٩٣). بیهقى (همانجا) از حریف جنگى حصیرى نامبرده، اما فرخى سیستانى (ص ٣٢١) بهصراحت از جنگ ابوبكر حصیرى با قدرخان در تركستان یاد كرده است.
پس از مرگ سلطان محمود، در كشمكش درباریان بر سر جانشینى او، ابوبكر حصیرى از مسعود غزنوى جانبدارى میكرد. او پس از زندانى شدن امیرمحمد (پسر و ولیعهد سلطان محمود) در دژ كوهتیز، با تنى چند از درباریان این خبر را به مسعود رساند. در تگینآباد به نام مسعود خطبه خواندند و سلطان مسعود در همان سال، به پاس خدمت ابوبكر حصیرى، به وى خلعت بخشید (بیهقى، ص ٣ـ٤، ٥٥ـ٥٦).
با به سلطنت رسیدن سلطانمسعود، خواجه احمد میمندى به وزارت وى منصوب شد. در صفر ٤٢٢، ابوبكر حصیرى كه به همراه پسرش، ابراهیم، از محلهاى میگذشت، در حالت مستى به خواجه دشنام داد. خواجه احمد كه به سبب مصادره اموالش در دوره سلطان محمود، از حصیرى كینه داشت، از سلطانمسعود خواست یا حصیرى مجازات شود یا او از وزارت كناره خواهد گرفت. ابونصر مشكان*، به دستور سلطان مسعود، این مشكل را به صورت مصالحهآمیز حل كرد (رجوع کنید به همان، ص ١٩٧ـ٢١٢؛ خواندمیر، ص ١٤٠).
ابوبكر حصیرى در ٤٢٤ در شهر بُست درگذشت (بیهقى، ص٤٧٠). سلطان محمود به او توجه ویژهاى داشت، چنانكه به وى فیل و مهد (از امتیازات خاص آن دوران) بخشید. شافعی مذهب بودن و هم عقیده بودن او با سلطان در دشمنى با قرمطیان، در این امر بیتأثیر نبود (رجوع کنید به فرخى سیستانى، ص ٤٦،٣٢٠). بیهقى (ص ٥٦) از او با عنوان فقیه یاد كرده و فرخى سیستانى (ص ٤٤ـ٤٦،١٧٠ـ١٧٥، ٣١٩ـ٣٢١) مهارت او را در نویسندگى تأیید كرده و در چندین قصیده، او را ستوده است.
٢) ابراهیم حصیرى، فرزند ابوبكر حصیرى، از صاحبمنصبان زمان سلطان محمود و مسعود غزنوى. سلطان محمود در امور حكومتش با وى مشاوره میكرد. پس از درگذشت او، ابراهیم حصیرى به جانبدارى از مسعود برخاست و به همین سبب، با به سلطنت رسیدن سلطان مسعود، ابراهیم در شمار ندیمان خاص او قرار گرفت (رجوع کنید به بیهقى، ص ٢٦٨ـ٢٦٩). در ٤٢٢، سلطانمسعود، ابراهیم حصیرى را به همراه قاضى ابوطاهر عبداللّهبن احمد تبّانى براى خواستگارى شاهخاتون (دختر قدرخان) به كاشغر فرستاد. سلطانمسعود همچنین در نظر داشت دختر بُغراخان (پسر قدرخان) را به عقد فرزند خود، امیرمودود درآورد. مدتى پس از رسیدن ابراهیم حصیرى به تركستان، قدرخان درگذشت و بغراخان جانشین وى شد. ازاینرو، سفر ابراهیم حصیرى به تركستان به درازا كشید. در این فاصله، دختر بغراخان و قاضى ابوطاهر عبداللّه بن تبّانى درگذشتند و ابراهیم حصیرى، پس از چهار سال، به همراه شاهخاتون به غزنین بازگشت و سلطانمسعود از او استقبال كرد (رجوع کنید به همان، ص ٢٤٧ـ ٢٤٨، ٤٦٠، ٥٤٧ـ٥٤٩).
به نوشته بیهقى (ص ٨٧٧)، ابراهیم حصیرى و ابوسهل زوزنى، وزیر سلطانمسعود، وساطت شخصى به نام ابوالفضل كُرَنكى را نزد سلطان مسعود كردند. از این پس، اطلاع چندانى از وى نیست. ابراهیم حصیرى پس از انجام دادن فریضه حج، از خدمات دربارى كنارهگیرى كرد و به عبادت و گوشهنشینى روى آورد (همان، ص ١٩٨). زمان مرگ وى مشخص نیست؛ فقط از نوشته بیهقى (ص ٢٤٨) میتوان دریافت كه تا زمان تألیف تاریخ بیهقى زنده بوده است. میمندى او را از پدرش خردمندتر و خویشتندارتر میدانسته (رجوع کنید به همان، ص ٢١٠) و بیهقى (ص ١٩٨) نیز صفات نیكى براى او ذكر كرده است.
منابع :
(١) بیهقى؛
(٢) غیاثالدینبن همامالدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسى، تهران ١٣١٧ش؛
(٣) حاجیبن نظام عقیلى، آثارالوزراء، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٤) علیبن جولوغ فرخى سیستانى، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٧١ش؛
(٥) عبدالحیبن ضحاك گردیزى، تاریخ گردیزى، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران ١٣٦٣ش.
/ مریم ارجح /