، ذیل "Paradise" ). مضامین‌ این‌ آیات‌ عبارت‌ است‌ از اوصاف‌ جنّت‌ (جنّات‌)، شامل‌ مشخصه‌ اصلی‌ و اندازه‌ و گستره‌ و مكان‌، شماره‌ جنّتها، انواع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، اوصاف‌ ثبوتی‌ و سلبی‌ نعمتها و اشیای‌ موجود در جنّت‌، غرض‌ از آفرینش‌ جنّت‌، اهل‌ جنّت‌، صفات‌ و ملَكات‌ و كارهایی‌ كه‌ انسانها را شایسته‌ جنّت‌ می‌ كند، محرومان‌ از جنّت‌ و مناسبات‌ ساكنان‌ جنّت‌ با یكدیگر. مهم‌ترین‌ وصف‌ جنّت‌، از خودِ این‌ واژه‌ و دو واژه‌ فردوس‌ و روضه‌ دانسته‌ می‌شود كه‌ در آیات‌ متعدد نیز تفصیل‌ داده‌ شده‌ است‌: زیستگاه‌ نیك‌بختان‌ (الذین‌ سُعِدوا؛ هود: 108) پس‌ از دنیا، باغ‌ یا باغهایی‌ است‌ با درختان‌ بسیار و سرسبز و پرشاخسار و سایه‌گستر (رعد: 35؛ یس‌: 56؛ رحمن‌: 48، 64؛ واقعه‌: 30؛ انسان‌: 14)، دارای‌ نهرهای‌ روان‌ (با تعبیر «تجری‌ مِنْ تحتها الانهار»، 35بار و برخی‌ تعبیرات‌ دیگر)، چشمه‌های‌ جوشان‌ و جاری‌ (یس‌: 34؛ ذاریات‌: 15؛ رحمن‌: 50، 66؛ انسان‌: 6، 18؛ مطففین‌: 28) و سرشار از هرگونه‌ میوه‌ در هرآن‌ (ص‌: 51؛ زخرف‌: 73؛ دخان‌: 55)، با دمایی‌ معتدل‌، نه‌ گرمای‌ تند نه‌ سرمای‌ شدید (انسان‌: 13؛ نیز رجوع کنید به تفاسیر، از جمله‌ طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌). وسعت‌ جنّت‌ در دو آیه‌ ذكر شده‌ است‌: به‌ پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (آل‌عمران‌: 133) و به‌ پهنایی‌ مانند پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (حدید: 21). مراد از این‌ دو تعبیر ــ كه‌ اولی‌ به‌ دومی‌ تحویل‌ می‌ شود ــ به‌ نظر مفسران‌ (مثلاً طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ هر دو آیه‌) بیان‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ تصور و ادراك‌ وسعت‌ جنّت‌ در قلمرو فهم‌ و ذهن‌ انسانها نیست‌. تعبیر آسمانها فقط‌ به‌ عوالمی‌ مخلوق‌ و مقداری‌ و جسمانی‌ و دارای‌ عُلوّ (السماوات‌ العُلی‌' رجوع کنید به طه‌': 4) دلالت‌ دارد كه‌ نزدیك‌ترینشان‌ (السماء الدنیا رجوع کنید به فصّلت‌: 12؛ ملك‌: 5) مشتمل‌ بر مجموعه‌ چیزهایی‌ است‌ (كواكب‌، مصابیح‌) كه‌ تحت‌ عنوان‌ عالم‌ عُلوی‌ موضوع‌ مطالعات‌ علمی‌ بوده‌ است‌ و بنابراین‌، آسمانهای‌ برتر و دورتر، در دسترس‌ ادراك‌ و تجربه‌ حسی‌ و بررسیدنهای‌ متعارف‌ افراد بشر قرار ندارد (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ فصّلت‌: 12؛ نیز رجوع کنید به آسمان‌ *). به‌ این‌ ترتیب‌، تعبیر «عرضُها السماواتُ و الارض‌» از گستره‌ای‌ ناشناخته‌ خبر می‌دهد كه‌ صرفاً قابل‌ مقایسه‌ با وسعت‌ مجموعه‌ آسمانها (در مراد قرآنی آن‌) و زمین‌ است‌. جای‌ جنّت‌ نیز در آسمان‌ است‌ و گذشته‌ از فحوای‌ بسیاری‌ از آیات‌ (مانند همین‌ دو آیه‌ و آیه‌ 40 سوره‌ اعراف‌ و آیه‌ 18 و 19 سوره‌ مطففین‌)، چند آیه‌، با عنایت‌ به‌ توضیحات‌ مفسران‌، بر همین‌ معنا دلالت‌ دارد، از جمله‌ آیه‌ 10 سوره‌ غاشیه‌، آیه‌ 22 سوره‌ ذاریات‌ (وفی‌ السماءِ ... ما توعَدون‌) و آیات‌ 14 و 15 سوره‌ نجم‌ (عندَها جنّه المَأوی‌'؛ رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخر رازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). كاربرد واژه‌ها و صفات‌ مختلف‌ برای‌ جنّت‌ و اشاره‌ به‌ وجود چهار جنّت‌ (رجوع کنید به رحمن‌: 46، 62)، مفسران‌ را به‌ گونه‌ای‌ تمایز بین‌ جنّات‌ و تشخیص‌ دست‌ كم‌ چهار جنّت‌، به ‌ویژه‌ با استفاده‌ از توضیحات‌ موجود در احادیث‌، رهنمون‌ شده‌ است‌: در سوره‌ رحمن‌، ابتدا از دو جنّت‌ (جنّتان‌) برای‌ اهل‌ اخلاص‌ و خضوع‌ (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ رحمن‌: 46) و سپس‌ از دو جنّت‌ دیگر یاد شده‌ است‌. در تفسیر دو جنّتِ نخست‌، این‌ آرا در تفاسیر آمده‌ است‌: یك‌ جنّت‌ روحانی‌ و یك‌ جنّت‌ جسمانی‌، یكی‌ برای‌ انسانها و دیگری‌ برای‌ جنّیان‌، یكی‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ فرمانبری‌ و دیگری‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ ترك‌ نافرمانی‌، یك‌ جنّتِ پاداش‌ و یك‌ جنّت‌ ناشی‌ از دِهِش‌ (فضل‌) الهی‌ (به‌ ویژه‌ ناظر به‌ آیه‌ 35 سوره‌ ق‌ رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌)، دو جنّت‌ متمایز به‌ اعتبار نوع‌ مصالحِ بِنا (طلا و نقره‌)، دو جنّت‌ به‌ اعتبار تفاوت‌ كاركرد، و جنّات‌ عدن‌ و جنّت‌ (جنّات‌) نعیم‌ مذكور در آیات‌ متعدد (رجوع کنید به محمدفؤادعبدالباقی‌، ذیل‌ «عدن» ، «ن‌ ع‌ م‌»). آیه‌ 62 سوره‌ رحمن‌، نیز دو جنّت‌ دیگر را با تعبیر «مِنْدونِهِما» معرفی‌ می‌ كند و بیشتر مفسران‌ مراد از این‌ دو تعبیر را فروتر بودن‌ از حیث‌ مرتبه‌ و مزایا دانسته‌اند. برخی‌ نیز آن‌ را پایین‌تر بودن‌ مكانی‌ تفسیر كرده‌اند. همچنین‌ گفته‌اند كه‌ این‌ دو جنّت‌ برای‌ اصحاب‌ یمین‌ و دو جنّتِ نخست‌ برای‌ مقربان‌ (رجوع کنید به واقعه‌: 8، 10ـ40) است‌، یا اینكه‌ دو جنّتِ فروتر اختصاص‌ به‌ پیرامونیانِ (خدمه‌، وِلدان‌) اهل‌ بهشت‌ دارد؛ ضمن‌ آنكه‌ این‌ چهار جنّت‌ برای‌ هریك‌ از افرادِ سعید است‌ (طبرسی‌؛ طبری‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). گذشته‌ از دو آیه‌ 46 و 62 سوره‌ رحمن‌، تعبیر «جنّات‌ عدن‌» به‌ بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، جنّت‌ اختصاصی‌ مقربان‌، میانه‌ (بُطنان‌) جنّت‌، جایگاه‌ پیامبران‌ و امامان‌ هدایتگر و شهدا و صالحان‌ و صدیقین‌، و جایی‌ چنان‌ متعالی‌ كه‌ نه‌ چشمی‌ آن‌ را دیده‌ و نه‌ به‌ قلب‌ كسی‌ خطور كرده‌، تفسیر شده‌ است‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌، ذیل‌ توبه‌: 72)، ولی‌ برخی‌ گفته‌اند كه‌ عَدْن‌ به‌ معنای‌ اقامتگاه‌ و وصف‌ عمومی‌ جنّت‌ است‌، به‌ویژه‌ با توجه‌ به‌ كاربرد آن‌ در قالب‌ جمع‌ (جنّات‌)؛ در این‌ صورت‌، جنّات‌ عدن‌، تعبیر دیگری‌ از دارالمُقامه‌ و دارالقرار است‌ (طباطبائی‌، ذیل‌ توبه‌: 72). برخی‌ از این‌ توضیحات‌ برای‌ فردوس‌ نیز آمده‌ است‌: میانه‌ جنّت‌ و بهترین‌ جای‌ آن‌، بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، و یكی‌ از نامهای‌ آن‌. درباره‌ جنّه‌ المأوی‌' نیز گفته‌ شده‌ كه‌ بیانی‌ دیگر از جنّه‌الخلد و ناظر به‌ یكی‌ از ویژگیهای‌ جنّت‌ (همیشگی‌ بودن‌، به‌مثابه‌ یك‌ كمال‌ و نه‌ وجه‌ تمایز از جنّتی‌ دیگر رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ فرقان‌: 15) است‌ (طبرسی‌، ذیل‌ نجم‌: 15). برخی‌ هم‌ گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیر درباره‌ جنّت‌ حضرت‌ آدم‌ علیه‌السلام‌ پیش‌ از هبوط‌ است‌ (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌). برخی‌ مفسران‌ نیز آن‌ را جایگاه‌ ملائك‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌جوزی‌، ذیل نجم‌: 15؛ نیز رجوع کنید به قرطبی‌ ذیل‌ همین‌ آیه‌). در باره‌ سایر تعبیرات‌، غالباً گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیرات‌ ناظر به‌ خود جنّت‌ و معمولاً یكی‌ از اوصاف‌ آن‌ است‌. مثلاً، یكی‌ از تفسیرهای‌ دارالسّلام‌ این‌ است‌ كه‌ سلام‌ از نامهای‌ خداست‌، پس‌ دارالسّلام‌ یعنی‌ خانه‌ خدا و این‌، تعبیری‌ است‌ برای‌ بیان‌ شرافت‌ و ارجمندی‌ جنّت‌ (ابونُعَیم‌ اصفهانی‌، ج‌ 1، ص‌ 34؛ طبرسی‌، ذیل‌ انعام‌: 127؛ قس‌ طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌)؛ اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ هریك‌ از تعبیرات‌ جنّه‌المأوی‌'، جنّه‌النعیم‌، دارالخلد یا جنّه‌الخلد، دارالسّلام‌، جنّه‌الفردوس‌، جنّه‌عدْن‌ و دارالجلال‌ به‌ یك‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد (رجوع کنید به قرطبی‌، 1410، ج‌2، ص‌ 175؛ بحرانی‌، ج‌ 3، ص‌ 169، با این‌ تفاوت‌ كه‌ به‌ جای‌ دارالجلال‌، جنّه‌النور آورده‌ است‌). برخی‌ ضمن‌ تأیید قول‌ به‌ چند جنّت‌، گفته‌اند كه‌ همه‌ نامها (مأوی‌'، عدْن‌ و غیره‌) برای‌ همه‌ آنهاست‌ (رجوع کنید به بیهقی‌، ج‌ 1، ص‌ 348؛ قرطبی‌، 1410، ج‌ 2، ص‌176 به‌ نقل‌ از حلیمی‌؛ ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ص‌ 127ـ 138). در این‌ میان‌، یك‌ تعبیر دیگر نیز نظر مفسران‌ را جلب‌ كرده‌ است‌؛ در آیه‌ 30 سوره‌ فجر، خطاب‌ خدا به‌ صاحبان‌ «نفْس‌ مطمئنّه‌» با گزاره‌ «وَ ادْخُلی‌ جنّتی‌» حكایت‌ شده‌ است‌. بیشتر مفسران‌، اضافه‌ جنّت‌ به‌ یای‌ متكلم‌ را نشانه‌ تشریف‌ و تعظیم‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌). در سه‌ سوره‌ رحمن‌ (46ـ76)، واقعه‌ (10ـ37)، انسان‌ (5 ـ6، 12ـ22) و آیاتی‌ از سوره‌ های‌ دیگر (مثلاً صافات‌: 41ـ49؛ زخرف‌: 70ـ73؛ نبأ: 32ـ 35؛ مطففین‌: 22ـ 28؛ غاشیه‌: 10ـ16) شماری‌ از نعمتهای‌ جنّت‌ برای‌ اهل‌ آن‌، به‌ اقتضای‌ جهات‌ مختلف‌ وجودیشان‌ و به‌ تبع‌ خواست‌ آنان‌، معرفی‌ شده‌ است‌، مانند خوردنی‌، آشامیدنی‌، جای‌ سكونت‌، نشیمنگاه‌، پوشاك‌ و دیدنیهای‌ خوشایند. از خوردنیها بیشترین‌ تأكید بر میوه‌هاست‌. هرگونه‌ میوه‌ (فقط‌ چهارگونه‌ نام ‌برده شده‌ است‌: خرما و انار در رحمن‌: 68، انگور در نبأ: 32، موز در واقعه‌: 29، بنا بر رأی‌ ابن‌عباس‌)، به‌ وفور و همواره‌ و پیاپی‌ وجود دارد (كلِّ فاكهه، فاكهه كثیره، مِن‌ كلّ الثمراتِ، فواكهَ مِما یشتهون‌، یتخیرون‌، اُكُلُها دائمٌ) و به‌ آسانی‌ از درختان‌ چیده‌ می‌شود (انسان‌: 14). درعین‌ حال‌، دو وصف‌ ویژه‌ نیز برای‌ این‌ میوه‌ها ذكر شده‌ است‌: یكی‌ اینكه‌ از هر گونه‌ میوه‌ یك‌ جفت‌ (زوجان‌؛ رجوع کنید به رحمن‌: 52) در اختیار است‌ و مراد از آن‌ یا دو صنف‌ از یك‌ گونه‌ یا دو سنخ‌ از یك‌ میوه‌ (میوه‌ تازه‌، میوه‌ خشك‌ شده‌) است‌، و شاید مراد آن‌ باشد كه‌ علاوه‌ بر مصداقهای‌ شناخته‌ شده‌ هرگونه‌، یك‌ صنف‌ ناشناخته‌ نیز هست‌ كه‌ در آخرت‌ ارائه‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌)، هر چند به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آیه‌) برای‌ هیچ‌ یك‌ از این‌ توضیحات‌ دلیلی‌ وجود ندارد. دوم‌ اینكه‌ هربار كه‌ اهل‌ جنّت‌ از میوه‌ای‌ استفاده‌ می‌ كنند با خود می‌ گویند پیش‌ از این‌ نیز از این‌ میوه‌ برخوردار شده‌ بودیم‌. آنگاه‌ قرآن‌ می‌افزاید «مانند آن‌ به‌ ایشان‌ داده‌ می‌شود» (بقره‌: 25). درباره‌ این‌ دو تعبیر، بیانهای‌ متفاوتی‌ شده‌، اما همه‌ آنها متضمن‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ میوه‌های‌ جنّت‌، با آنچه‌ در دنیا هست‌ و برای‌ انسان‌ شناخته‌ شده‌ است‌، به‌ اقتضای‌ آخرتی‌ بودن‌، تفاوت‌ اساسی‌ دارد. بنابر تفسیری‌ از ابن‌عباس‌، هیچ‌یك‌ از نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌، همانند دنیایی‌ ندارند، بدین‌ معنا كه‌ فقط‌ در مشخصه‌ اصلی‌ و اسم‌ (خوردنی‌، آشامیدنی‌، پوشیدنی‌ و غیره‌) مشترك‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ انسان‌: 17؛ منذری‌، ج‌ 4، ص‌ 560). در قرآن‌ دوبار نیز گوشت‌ (رجوع کنید به طور: 22) و گوشت‌ پرندگان‌ (لحم‌ طیرٍ؛ رجوع کنید به واقعه‌: 21)، از هرگونه‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ بخواهند، ذكر شده‌ است‌، با این‌ تفسیر كه‌ گوشت‌ پرندگان‌، هم‌زمان‌ با خواست‌ اهل‌ جنّت‌، بی‌ نیاز از هر مقدمه‌ و مشكلی‌ (مثلاً سر بریدن‌ و آزردن‌ حیوان‌)، آفریده‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ واقعه‌: 21). از آشامیدنیهای‌ جنّت‌ نیز در آیه 15 سوره‌ محمد نام‌ برده‌ شده‌ است‌: نهرهایی‌ از آب‌ و شیر و باده‌ و انگبین‌؛ آبی‌ كه‌ مزه‌ و بو و رنگش‌ بر نگشته‌ است‌، شیری‌ كه‌ مزه‌اش‌ دگرگون‌ نمی‌شود، باده‌ای‌ لذت‌بخش‌ و انگبینی‌ ناب‌. در چند جا هم‌ جام‌ باده‌ (كأس‌) ذكر شده‌ كه‌ باده‌ آن‌ سخت‌ سپید و لذت‌بخش‌ (صافات‌: 45ـ46؛ واقعه‌: 18) است‌، آمیخته‌ با عطر كافور (انسان‌: 5) یا آمیخته‌ با عطر زنجبیل‌ از چشمه‌ای‌ به‌ نام‌ سلسبیل‌ (انسان‌: 18) یا همراه‌ با مشك‌ و آمیخته‌ با تسنیم‌ *. واژه‌ شراب‌ (ص‌: 51) و شراب‌ طهور (انسان‌: 21) نیز به‌ آشامیدنیهای‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد. درعین‌ حال‌، تأكید قرآن‌ بر مبرا بودن‌ باده‌ جنّت‌ از زیانها و عیوب‌ باده‌ شناخته‌ شده‌ دنیا (مستی‌، سردرد، واداشتن‌ به‌ گناه‌، تباه‌ كردن‌ عقل‌)، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به باده‌ *، بخش‌3). پوشاكهایی‌ از ابریشم‌ و حریر و دیبا و دستبندهایی‌ از طلا و نقره‌ و مروارید (كهف‌: 31؛ حج‌: 23؛ فاطر: 33؛ دخان‌: 53؛ انسان‌: 12، 21)، فرشهای‌ ابریشمی‌ و زربفت‌ و نیكو و تكیه ‌گاههای‌ فاخر و بلند (یس‌: 56؛ طور: 20؛ رحمن‌: 54، 76؛ واقعه‌: 15؛ انسان‌: 13، مطففین‌: 23، 35؛ غاشیه‌: 13، 16)، سینیهای‌ طلا و ظرفهای‌ سیمین‌ و جامهای‌ بلورین‌ (زخرف‌: 71؛ واقعه‌: 18، 34؛ انسان‌: 15، 16؛ غاشیه‌: 14) و خدمتكاران‌ جوان‌ و خوشرو (وِلدان‌، غِلْمان‌؛ رجوع کنید به طور: 24؛ واقعه‌: 17، 18؛ انسان‌: 19) از دیگر نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌ است‌. وجود پیوند همسری‌، به‌مثابه‌ یكی‌ از نعمتهای‌ جنّت‌، در قرآن‌ با تعبیرات‌ ازواجٌ مطهّره (رجوع کنید به بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57)، ازواجكم‌ (زخرف‌: 70)، ازواجهم‌ (رعد : 23؛ غافر: 8؛ یس‌: 56) و «زوَّجناهُم‌» (آنها را همسر می‌ گردانیم‌ رجوع کنید به دخان‌: 54؛ طور: 20) مطرح‌ شده‌ است‌. مفسران‌ به‌ استناد آیه‌ 23 سوره‌ رعد و آیه‌ 8 سوره‌ غافر گفته‌اند كه‌ همسران‌ اهل‌ جنّت‌ ــ همچنان‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و فرزندانشان‌ ــ اگر صالح‌ باشند، همراه‌ آنها وارد جنّت‌ می‌شوند و در ذیل‌ آیه‌ 56 یس‌ و 70 زخرف‌ توضیح‌ داده‌ اند كه‌ همسران‌ با ایمان‌، در جنّت‌ با یكدیگر به‌ كرامت‌ خواهند زیست‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ دو آیه‌). طباطبائی‌ (ذیل‌ زخرف‌: 70) این‌ نكته‌ را افزوده‌ است‌ كه‌ با عنایت‌ به‌ تعبیر «اُدخلوا»، مراد از همسران‌ در این‌ آیه‌ قطعاً همان‌ همسران‌ مؤمنان‌ در دنیا هستند. درباره‌ سه‌ آیه‌ نخست‌ (بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57) نیز یكی‌ از تفسیرهای‌ مشهور و مقبول‌ این‌ است‌ كه‌ قرآن‌ از همسران‌ مؤمنان‌ (نه‌ زنان‌ جنّت‌) سخن‌ گفته‌ است‌. آیات‌ 70 رحمن‌ و 34 تا 37 واقعه‌ را نیز مرتبط‌ با همین‌ موضوع‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، طباطبائی‌، ذیل‌همین‌ آیات‌) و دور نمی‌نماید كه‌ آیه‌ 33 نبأ نیز، به‌ قرینه‌ تعبیر مشترك‌، به‌ همسران‌ دنیایی‌ مؤمنان‌ ــ با لِحاظ‌ اقتضائات‌ آخرتی‌ ــ تفسیر شود. درعین‌ حال‌، در عِداد همین‌ نعمت‌، قرآن‌ به‌ «حور» (یك ‌بار) و «حورٌ عینٌ» (زنان‌ سپیدروی‌ سیاه‌ چشم‌، سه‌ بار) و همسری‌ آنان‌ با اهل‌ جنّت‌ اشاره‌ كرده‌ و ضمن‌ وصف‌ ظاهر آنها (زیبایی‌ و طراوت‌)، بر پاكی‌ و عفاف‌ و پوشیدگی‌ و دور بودن‌ آنان‌ از هر نگاه‌ هوس‌آلود تأكید كرده‌ است‌ (رحمن‌:56، 58، 70، 72، 74؛ واقعه‌: 22ـ23). گفتنی‌ است‌ كه‌ به‌ جز تعبیر «فی‌ شُغُلٍ» (یس‌: 55)، كه‌ بنا به‌ یك‌ تفسیر كنایه‌ از كامجویی‌ است‌ (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ آیه‌)، هیچ‌ اشاره‌ ای‌ در قرآن‌ به‌ این‌ مقوله‌ وجود ندارد. در موضوع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، چند آیه‌ دیگر نیز درخور توجه‌ است‌. در آیه‌ 71 سوره‌ زخرف‌، بر وجود هر چیز چشم‌نواز (ما تَلَذُّ الاَعین‌) و برآورده‌ شدن‌ هر خواسته‌ (ما تشتَهیه‌ الاَنفس‌) در جنّت‌ تصریح‌ شده‌ است‌ و این‌ دلالت‌ دارد بر اینكه‌ موارد نام‌ برده‌ شده‌، همه‌ نعمتهای‌ جنّت‌ و تصویر تمام‌ عیار آن‌ نیست‌. این‌ نكته‌، به‌ویژه‌ با این‌ گزاره‌ قرآنی‌ كه‌ هیچ‌ كس‌ از پاداشی‌ كه‌ برای‌ مؤمنان‌ پوشیده‌ داشته‌ شده‌ است‌ (ما اُخفِی لَهُم‌؛ سجده‌: 17) آگاه‌ نیست‌، و دو تعبیر «لَدَینا مزیدٌ» (ق‌: 35) و «زیاده» (یونس‌: 26) تبیین‌ شده‌ است‌: مجموعه‌ آنچه‌ در جنّت‌ هست‌، چه‌ به‌ اعتبارمقدار چه‌ به‌ اعتبار اوصاف‌ كمالی‌، برتر از تصور و آگاهی‌ انسانها در دنیاست‌ (طباطبائی ، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ برای‌ دیگر آرای‌ تفسیری‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به بخش‌ 3: در حدیث‌). اشاره‌ قرآن‌ به‌ «غیب‌» بودن‌ جنّت‌ (رجوع کنید به مریم‌: 61) نیز تأكیدی‌ بر همین‌ معناست‌. درعین‌ حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ قرآن‌ به‌ موازاتِ ذكر پیاپی مهم‌ترین‌ اوصاف‌ كمالی‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌، مانند جاودانگی‌ و ماندگاری‌ (رجوع کنید به خلود *)، ایمنی‌ (آمنین‌؛ حجر: 46)، پایداری‌ (نعیمٌ مقیمٌ؛ توبه‌: 21)، پیوستگی‌ (غیرُممنونٍ؛ فصّلت‌: 8) و در دسترس‌ بودن‌ (لامقطوعه و لاممنوعه؛ واقعه‌: 33)، بر نفی‌ اوصاف‌ و رفتارهایی‌ چون‌ رنج‌ (نَصَب‌؛ حجر: 48؛ فاطر: 35)، درماندگی‌ (لُغوب‌؛ فاطر: 35)، اندوه‌ (حَزَن‌؛ فاطر: 34)، ارتكاب‌ گناه‌ (تأثیم‌؛ طور: 23)، سخنان‌ ناروا و پوچ‌ (لغو، لاغیه‌؛ واقعه‌: 25؛ غاشیه‌: 11)، نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و شنیدنِ كمترین‌ سخن‌ دروغ‌ (كِذّاب‌؛ نبأ: 35) و مستی‌ و تباهی‌ عقل‌ (غَوْل‌؛ صافات‌: 47) تأكید می‌ورزد. به‌ علاوه‌، از مناسبات‌ یكدلانه‌ و صمیمانه‌ اهل‌ جنّت‌، به‌ دور از كینه‌ و دل‌ آزردگی‌ و حسد (غِلٍّ، اِخْوان‌؛ اعراف‌: 43؛ حجر: 47؛ طور: 23)، همراه‌ با سخنانی‌ یكسر خوش‌ و پاك‌ و مهرآمیز (الطیبِ من‌ القول‌، سلامٌ، سلاماً سلاماً؛ حج‌: 24؛ یونس‌: 10؛ واقعه‌: 26) خبر می‌دهد تا تعالی‌ و تنزه‌ اهل‌ جنّت‌ و سمت‌ و سوی‌ خواستها و رفتارهای‌ آنان‌ را بازشناساند. در این‌ خصوص‌، واژه‌ «طیبین‌» (نحل‌: 32)، به‌ عنوان‌ قید حالت‌ برای‌ اهل‌ جنّت‌، درخور توجه‌ است‌. قرآن‌ ارجمندی‌ و خواستنی‌ بودن‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌ را از آن‌رو مهم‌ می‌داند كه‌ نشانه‌ نكوداشت‌ خدا در حق‌ بندگان‌ است‌. تعبیراتی‌ چون‌ «اجراً كریماً» (احزاب‌: 44)، فضل‌ (دِهش‌؛ در چندین‌ آیه‌)، نُزُل‌ (جای‌ پذیرایی‌؛ كهف‌: 107) و حُسنی‌' (یونس‌:26) از یك‌ سو و تأكید بر بشارت‌ و رحمت‌ (توبه‌: 21؛ نیز رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌، كه‌ تعبیر بشارت‌ را ــ به ‌ویژه از آن‌ حیث‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ خداست‌ ــ دلیل‌ بر فراتر از فهم‌ عقول‌ بودن‌ اوصاف‌ جنّت‌ می‌ داند) ، تكریم‌ (مُكرَمون‌؛ صافات‌: 42، معارج‌: 35)، شادمانی‌ (روم‌: 15؛ یس‌: 55؛ زخرف‌: 70) و مقبول بودن‌ (مشكوراً؛ انسان‌: 22) از سوی‌ دیگر، معرف‌ درونمایه‌ جنّت‌ از منظر قرآنی‌ است‌ و از این‌روست‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌، در قرارگاه‌ صدق‌ (قمر:55)، یكسر زبان‌ به‌ تسبیح‌ و حمد خدا می‌ گشایند (یونس‌: 10؛ حج‌: 24) و به‌ هیچ‌ روی‌، خواستار انتقال‌ از آن‌ نیستند (كهف‌: 108). اوج‌ این نگاه‌ در واژه‌ رضوان‌، و به‌ویژه‌ گزاره‌ «رَضی اللّهُ عنهم‌ و رَضُوا عنه‌» ظهور یافته‌ است‌: جنّت‌، تجلی‌ خشنودی‌ دو سویه‌ است‌. این‌ تعبیر، كه‌ بسامدی‌ فراوان‌ در قرآن‌ دارد، نظر مفسران‌ را به‌ بررسی‌ مراد از آن‌ معطوف‌ كرده‌ است‌. واژه‌ رضوان‌، به‌ معنای‌ رضا و خشنودی‌، در سیزده‌ آیه‌ به‌ كاررفته‌ و در همه‌ آنها مراد، خشنودی‌ حق‌ متعال‌ است‌ كه‌ از رهگذر فرمانبری‌ از او حاصل‌ می‌ شود (برای‌ نمونه‌رجوع کنید به مائده‌: 16؛ حدید: 27) و به‌ همین‌ اعتبار با جنّت‌ ربط‌ وثیق‌ یافته‌ و حتی‌ در چند آیه‌ در عداد نعمتهای جنّت‌ معرفی‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 15؛ توبه‌: 21؛ حدید:20). به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15)، ذكر رضوان‌ در ردیف‌ نعمتهای‌ جنّت‌، با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌، حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ خشنودی‌ خدا خود از خواستهای‌ انسان‌ است‌. اما آیه‌ 72 سوره‌ توبه‌، دلالتی‌ بیش‌ از این‌ دارد و در آن‌ تعبیر «رضوانٌ من‌ اللّه‌ اكبر» آمده‌ است‌. این‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ رضوان‌ خدا نعمتی‌ از لونی‌ دیگر است‌ كه‌ سایر نعمتها از آن‌ معنا می‌گیرند. به‌ تعبیر طباطبائی‌ (همانجا)، نحوه‌ تعبیر (رضوانٌ، در سیاق‌ نكره‌) حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ خشنودی‌ خدا نه‌ قابل‌ اندازه‌گیری‌ است‌ نه‌ وهم‌ بشر بدان‌ احاطه‌ می‌یابد. به‌علاوه‌، حقیقت‌ رستگاری‌ چیزی‌ جز كسب‌ این‌ رضوان‌ نیست‌. بیشتر مفسران‌، با گرایشهای‌ مختلف‌، كاربرد رضوان‌ را در موضوع‌ جنّت‌ ناظر به‌ همین‌ نكته‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ میبدی‌؛ ابن‌جوزی‌، ذیل‌ همان‌ آیات‌). مفسرانی‌ نیز سخن‌ از جنّت‌ روحانی‌ به‌ میان‌ آورده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مراغی‌، ذیل‌ هر سه‌ آیه‌). فخررازی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15) پس‌ از آنكه‌ گفته‌ است‌ از نظر متكلمان‌ رضوان‌ یعنی شادی‌ و خشنودی‌ اهل‌ جنّت‌ از نكوداشت‌ خدا در حق‌ آنان‌، از حكما نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ رضوان‌ به‌ جنّت‌ روحانی‌ اشاره‌ دارد و این‌ بالاترین‌ درجه‌ است‌؛ یعنی‌، تجلی‌ نور جلال‌ خدا در بنده‌ و غرق‌ شدن‌ بنده‌ در بحر معرفت‌ خدا، كه‌ آغازش‌ خشنودی‌ از خداست‌ و فرجامش‌ خشنودی‌ خدا از بنده‌. وی‌ تعبیر رضوان‌ در آیه‌ 21 سوره‌ توبه‌ و نیز آیه‌ 28 سوره‌ فجر را اشاره‌ به‌ یك‌ جنّت‌ روحانی‌ نورانی‌ عقلی‌ قدسی‌ الهی‌ دانسته‌ است‌. او سپس‌ در تفسیر آیه‌ 72 توبه‌، تصریح‌ كرده‌ كه‌ این‌ آیه‌ برهان‌ قاطع‌ بر ارجمندتر بودن‌ سعادت‌ روحانی‌ از سعادت‌ جسمانی‌ است‌. هر چند قرآن‌ بر اعتبار هر دو سعادت‌ تأكید دارد و باید این‌ هر دو را باور داشت‌. برخی‌ از مفسرانی‌ كه‌ بنابر مذهب‌ كلامی‌ خود معتقد به‌رؤیت‌ خدا در آخرت‌ بوده‌ و آیات‌ 26 یونس‌ و 22 و 23 قیامت‌ را ناظر به‌ آن‌ دانسته‌اند، نعمت‌ رضوان‌ را «رؤیت‌اللّه‌» تفسیر كرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به رؤیت‌ *). تأكید قرآن‌ بر رضوان‌ الهی‌ به‌مثابه‌ اصلی‌ترین‌ مشخصه‌ و بن‌مایه‌ جنّت‌ و برترین‌ نعمت‌ آن‌، به‌ ظن‌ قوی‌ در شكل‌گیری‌ نظریه‌ وجود جنّتی‌ روحانی‌ و فارغ‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌، تأثیر جدّی‌ داشته‌ و حتی‌ فقیه‌ و محدّث‌ بزرگ‌ امامی‌، شیخ‌ صدوق‌ *(متوفی‌ 381)، این‌ نظر را پیش‌ كشیده‌ است‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ چندین‌ مرتبه‌ دارند و هر كس‌ به‌ قدر همت‌ خود از جنّت‌ بهره‌مند می‌شود و بالاترین‌ مرتبه‌ از آنِ كسانی‌ است‌ كه‌ به‌ تعبیر امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌، خدا را از روی‌ محبت‌ عبادت‌ می‌كرده‌اند؛ اینان‌ در جنّت‌ همراه‌ با فرشتگان‌ [و مانند آنان‌، بی‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ و بهره‌مندیهای‌ دیگر] به‌ تقدیس‌ و تسبیح‌ و تكبیر اشتغال‌ دارند (رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ 76 ـ77). این‌ بیان‌، به‌ فاصله‌ اندكی‌، با انتقاد نسبتاً تند فقیه‌ و متكلم‌ نامور امامی‌، شیخ‌ مفید * (متوفی‌ 413)، مواجه‌ شد و او آن‌ را برگرفته‌ از آموزه‌های‌ مذهب‌ نصارا (در این‌باره‌ رجوع کنید به غزالی‌، ص‌ 104؛ فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، ص‌ 310ـ314؛ برای‌ اطلاع‌ در باره‌ عقاید مسیحی‌ رجوع کنید به < دایره‌المعارف‌ جدید كاتولیك>، ذیل‌ "Paradise" و "Afterlife.2" ) و احتمالاً مبتنی‌ بر یك‌ حدیث‌ ساختگی‌ (موضوع‌) دانست‌. او (ص‌ 117ـ 118) با استناد به‌ آیاتی‌ از قرآن‌ اثبات‌ كرده‌ كه‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ از اقتضائات‌ جنّت‌ است‌ و در همه‌ سطوح‌ و مراتب‌ آن‌ وجود دارد. در مقام‌ داوری‌ میان‌ این‌ دو، محمدباقر مجلسی‌ (ج‌8، ص‌ 202ـ 205) ضمن‌ تأیید انتقاد مفید از صدوق‌، توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ لازمه‌ بندگی‌ از سر محبت‌، نفی‌ بهره‌مندی‌ جسمانی‌ نیست‌ و اگر چه‌ انسان‌ بلند همت‌ كه‌ در دنیای‌ آمیخته‌ با جاذبه‌های‌ گوناگون‌ جز به‌ محبت‌ و قرب‌ حق‌ نظر نیفكنده‌ است‌، در عالم‌ آخرت‌، به‌ طریق‌ اَوْلی‌' به‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ گرایشی‌ ندارد، در عین‌حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ او در این‌ نعمتها محبوب‌ را می‌بیند، از هر گلی‌ عطر لطف‌ او به‌ مشام‌ جانش‌ می‌رسد و با هر میوه‌ای‌ رحمت‌ او را تجربه‌ می‌كند. وی‌ نظریه‌ دو جنّت‌، جسمانی‌ و روحانی‌، را پذیرفته‌ اما توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ این‌ دو از هم‌ جدا نیستند، بلكه‌ جنّت‌ جسمانی‌ قالبی‌ است‌ برای‌ جنّت‌ روحانی‌؛ آن‌ كس‌ كه‌ در دنیا روح‌ عبادت‌ را درك‌ كرده‌ و با فرمانبری‌ خدا انس‌ یافته‌است‌، در جنّت‌جسمانی‌از نعمت‌روحانی‌، یعنی‌ رضایت‌ خدا، لذت‌ می‌برد و آن‌كس‌ كه‌ در دنیا به‌ عبادت‌ و اطاعتی‌ بی‌روح‌ سرگرم‌ بوده‌، بهره‌ او در عالم‌ آخرت‌ نیز فقط‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ جنّت‌ است‌. از این‌ منظر، اولیای‌ خدا در زندگی‌ دنیا نیز در جنّت‌اند، چون‌ در لذت‌ محبت‌ او غرق‌اند. آنان‌ جنّت‌ آخرت‌را نیز ازآن‌رو دوست‌ دارند و آرزو می‌كنند كه‌ طبق‌ وعده‌ قرآن‌، تجلی‌گاه‌ رضوان‌ خداست‌، نه‌ از آن‌رو كه‌ آكنده‌ از بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ است‌، و دریغا از آن‌كس‌كه‌ جنّت‌ را برای‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌اش‌ می‌خواهد؛ او بنده‌ خویش‌ است‌ (لَم‌ یعبُد الاّ نَفسَه‌). با تأمل‌ در این‌ رهیافت‌ قرآنی‌ به‌ جنّت‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ تلقّیهای‌ رایج‌ و همگانی‌ در باره‌ این‌ وعده‌ قرآنی‌، نهایتاً معرّف‌ یكی‌ از درجات‌ جنّت‌ و غالباً نارسا و ناتمام‌ و غیرواقعی‌ است‌. واژه‌ «درجات‌» كه‌ در چند آیه‌ به‌ مناسبت‌ ذكر جنّت‌ مطرح‌ شده‌، از همین‌ حیث‌، درخور تأمل‌ است‌. به‌ نظر فخررازی‌ (ذیل‌ انفال‌: 4)، این‌ تعبیر قرآنی‌ بر ذومراتب‌ بودن‌ نعمتهای‌ جنّت‌، به‌ اعتبار تفاوت‌ انسانها در خصال‌ و ملكات‌ و مجموعه‌ رفتارها و نیز چشمداشت‌ آنها از سلوك‌ مؤمنانه‌، دلالت‌ دارد. ضمن‌ اینكه‌ بنابر آیه‌ 43 اعراف‌، هر كس‌ در هر درجه‌ای‌، چنان‌ با سعادت‌ مطلوبش‌ عجین‌ می‌شود كه‌ جایی‌ برای‌ نظر كردن‌ به‌ دیگران‌ و بروز كینه‌ و رشك‌ در او باقی‌ نمی‌ماند. از سوی‌ دیگر، از دیرباز، پرسشی‌ جدّی‌ پیش‌ روی‌ اهل‌ نظر قرار داشته‌ كه‌ چرا جنّت‌، به‌مثابه‌ تجلی‌ خشنودی‌ خدا، حاوی‌ مجموعه‌ای‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌ است‌ و چرا قرآن‌ به‌ ذكر و ترسیم‌ آنها اهتمام‌ ورزیده‌ است‌. طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌ عمران‌: 15) در پاسخ‌، نخست‌ به‌ این‌ دقیقه‌ توجه‌ داده‌ است‌ كه‌ در بیان‌ و تعلیم‌ قرآنی‌ (مثلاً كهف‌: 46؛ طه‌: 131؛ قصص‌:60)، وجود نعمتها و لذائذ در این‌ نشئه‌، از ملزومات‌ جدایی‌ناپذیر زندگی‌ انسان‌ در دنیاست‌. از طرفی‌ همین‌ انسان‌ ــ كه‌ آمیزه‌ای‌ از روح‌ و بدن‌ است‌ (روحاً كائناً من‌ بدنٍ و علی‌ بدنٍ) ــ در «طور»ی‌ دیگر به‌ زندگی‌ ادامه‌ می‌دهد، پس‌ به‌ همان‌ اعتبار كه‌ زیستن‌ انسان‌ در «طور دنیا» بدون‌ این‌ ملزومات‌ ممكن‌ نیست‌، در «طور» دیگر نیز از آن‌ ملزومات‌ بی‌نیاز نخواهد بود. اگر در نظر بگیریم‌ كه‌ انسان‌ دو چیز نیست‌، بلكه‌ «یك‌ چیز» است‌، در آن‌ صورت‌، فرض‌ عدم‌ ملزومات‌ حیات‌ در طور آخرت‌، به‌ منزله‌ فرض‌ «عدم‌ انسان‌» خواهد بود و نه‌ حتی‌ فرض‌ عدم‌ استمرار وجود انسان‌. معاد به‌ معنای‌ نابود كردن‌ انسانها و ایجاد دوباره‌ آنها در عالمی‌ دیگر نیست‌؛ معاد یعنی‌ پایدار كردن‌ انسان‌ در «طور»ی‌ ابدی‌ و حذف‌ همه‌ اعراضی‌ كه‌ او را در معرض‌ زوال‌ قرار می‌دهد. تفاوت‌ زندگی‌ دنیا و آخرت‌، در زوال‌ و بقاست‌، نه‌ در ملزومات‌ اصلی‌ و اقتضائات‌ وجود انسان‌ (نیز رجوع کنید به مؤمنون‌: 15ـ16). از این‌ بیان‌، به‌خوبی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا قرآن‌ برای‌ مخاطبان‌، با تعبیرات‌ گوناگون‌، از وجود نعمتهای‌ جسمانی‌ در جنّت‌ سخن‌ می گوید و آنها را به‌ سمت‌ و سو دادن‌ كارها و ملكات‌ نفسانی‌ خود برای‌ نیل‌ به‌ این‌ نعمتها و لذائذ، كه مجموعاً از اقتضائات‌ وجودی‌ ایشان‌ است‌ و زوال‌پذیر نیست‌، فرامی‌خواند (برای‌ نقش‌ تربیتی‌ و تهذیبی‌ قرآن‌ و تأكید پیاپی‌ آن‌ بر مترتب‌ بودن‌ نوع‌ زندگی‌ در «طور» دیگر به‌ چگونه‌ زیستن‌ در «طور» نزدیك‌تر ــ الحیاه‌الدنیا ــ و گوشزد كردن‌ بی‌وقفه‌ گذرا بودن‌ و ناپایداری‌ لذتها و نعمتهای‌ این‌ طور رجوع کنید به دنیا *). در واقع‌، برخلاف‌ مكتوبات‌ جدلی‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به رساله‌ عبداللّه ‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌ الكندی‌، ص‌ 96)، این‌ نعمتها و بهره‌مندیها ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ موانع‌ و محظورات‌ و محذوراتی‌ كه‌ «طور دنیا» با آن‌ عجین است‌ ــ برای‌ افراد انسان‌ مطلوبیت‌ نفس‌الامری‌ دارد و «تابع‌» برخورداری‌ یا محرومیت‌ از آنها در دنیا نیست‌. بر این‌ اساس‌، قرآن‌ فرد فرد انسانها، از برخوردار و محروم‌، را به‌ طراحی‌ زندگی‌ معطوف‌ به‌ جنّت‌، با تأكید بر مراتب‌ و گوناگونی‌ نعمتهای‌ آن‌، سفارش‌ كرده‌ است‌. بسیاری‌ از آیات‌ مرتبط‌ با جنّت‌، به‌ معرفی‌ اهل‌ آن‌ و اوصاف‌ و رفتارهای‌ مؤدّی‌ به‌ جنّت‌، با این‌ قید كه‌ همگان‌،از زن‌ و مرد، در این‌ عرصه‌ برابرند (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 195؛ نساء: 124؛ غافر: 40)، پرداخته‌ است‌. ایمان‌ و تقوا و عمل‌ صالح‌ (با ذكر برخی‌ مصداقهای‌ آن‌) و واژه‌های‌ هم‌ خانواده‌ معنایی‌ آنها (مثلاً اطاعت‌ از خدا و رسول‌، اتّباع‌ سبیل‌، حق‌ پذیری‌، اخلاص‌، دوری‌ از شرك‌)، در این‌ میان‌ بیشترین‌ بسامد را دارند. اما، تأكید قرآن‌ بر برخی‌ كارها و صفات‌، حاكی‌ از اهمیت‌ آنها در سلوك‌ به‌ سوی‌ جنّت‌ است‌، مانند خشوع‌ و خشیت‌ و فروتنی‌ در پیشگاه‌ خالق‌، فروتنی‌ نزد خلق‌، سلامت‌ رفتار و تن‌ زدن‌ از هوا و هوس‌، راستی‌، بخشایش‌ و گذشت‌، امانت‌داری‌، پایبندی‌ به‌ گواهیها، رسیدگی‌ مالی‌ به‌ محرومان‌، انفاق‌ و دوری‌ گزیدن‌ از كار و سخن‌ بیهوده‌ و پوچ‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مؤمنون‌: 1ـ11؛ فرقان‌: 63ـ 75) و نیز بزرگی‌ نجستن‌ و برتری‌ نخواستن‌ بر خلق‌ و از تباهی‌ در زمین‌ دوری‌ گزیدن‌ (قصص‌: 83؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌، كه‌ تباهی‌ در زمین‌ را نافرمانی‌ خدا تفسیر كرده‌ است‌). ورود برخی‌ افراد به‌ جنّت‌ نیز قطعاً ناشدنی‌ است‌، همچنان‌ كه‌ گذر ریسمان‌ كشتی‌ از روزن‌ سوزن‌ (یا عبور شتر از روزن‌ سوزن‌) شدنی‌ نیست‌. اینها كسانی‌ هستند كه‌ آیات‌ خدا را دروغ‌ می‌شمرند و از پذیرفتن‌ آنها تن‌ می‌ زنند (اعراف‌: 40). مفسران‌ نكات‌ دیگری‌ را نیز از قرآن‌، به‌ویژه‌ با نظر به‌ احادیث‌، دریافته‌اند، از جمله‌: مخلوق‌ بودن‌ فعلی‌ جنّت‌، كه‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از اجزای‌ عقیده‌ به‌ جنّت‌، از موارد مناقشه‌ بین‌ متكلمان‌ بوده‌ است‌ و هریك‌ از موافقان‌ و مخالفان‌ دلایلی‌ در نقض‌ و ابرام‌ آورده‌اند (رجوع کنید به بخش‌ 4: در كلام‌)؛ جنّتی‌ كه‌ آدم‌ و حوا از آن‌ به‌ زمین‌ هبوط‌ كردند (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌)؛ مراد از واژه‌ طوبی‌' (رعد: 29)؛ زمین‌ جنّت‌ (زمر: 74) و گفت‌ وگوی‌ اهل‌ جنّت‌ با دوزخیان‌ (اعراف‌: 44،50). منابع‌: (37) علاوه‌ بر قرآن‌؛ (38) ابن‌بابویه‌، الاعتقادات، چاپ‌ عصام‌ عبدالسید، قم‌ 1371 ش‌؛ (39) ابن‌جوزی‌، زادالمسیر فی‌ علم‌التفسیر ، بیروت‌ 1404/ 1984؛ (40) ابن‌قیم‌ جوزیه‌، حادی‌ الارواح‌ الی بلاد الافراح‌ ، چاپ‌ سید جمیلی‌، بیروت‌ 1409/1988؛ (41) ابونعیم‌ اصفهانی‌، صفه‌الجنه‌ ، چاپ‌ علی‌رضا عبداللّه‌، دمشق‌ 1406ـ1407/ 1986ـ1987؛ (42) هاشم‌بن‌ سلیمان‌ بحرانی‌، معالم‌ الزلفی‌ فی‌ معارف‌ النشأه‌ الاولی‌ و الاخری‌ ، قم‌ 1382 ش‌؛ (43) احمدبن‌ حسین‌ بیهقی‌، شعب‌الایمان‌ ، چاپ‌ محمد سعید بسیونی‌ زغلول‌، بیروت‌ 1421/2000؛ (44) دائره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، زیر نظر كاظم‌ موسوی‌ بجنوردی‌، تهران‌ 1367 ش‌ ـ ، ذیل‌ «بهشت‌. II . الف‌: در قرآن‌ كریم‌» (از مهدی‌ غفاری‌)؛ (45) رساله‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌الكندی‌: یدعوه‌ الی‌ الاسلام‌ و رساله‌ الكندی‌ الی‌ الهاشمی‌: یردّبها علیه‌ و یدعوه‌ الی‌ النصرانیه‌ فی‌ ایام‌ امیرالمؤمنین‌ الخلیفه‌ العباسی‌ المأمون‌ ، دمشق‌: التكوین‌، 2005؛ (46) طباطبائی‌؛ (47) طبرسی‌؛ (48) طبری‌، جامع‌ ؛ (49) محمدبن‌ محمد غزالی‌، المضنون‌ به‌ علی‌ غیراهله‌، چاپ‌ ریاض‌ مصطفی‌ عبداللّه‌، دمشق‌ 1417/1996؛ (50) محمدبن‌ عمر فخررازی‌، التفسیرالكبیر، او، مفاتیح‌الغیب‌ ، بیروت‌ 1421/2000؛ (51) فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، یوم‌القیامه‌ بین‌الاسلام‌ و المسیحیه‌ و الیهودیه‌ ، قاهره‌ 2004؛ (52) محمدبن‌ احمد قرطبی‌، التذكره‌ فی‌ احوال‌ الموتی‌ و امورالا´خره‌ ، چاپ‌ فواز احمد زمرلی‌، بیروت 1410/ 1990؛ (53) همو، الجامع‌ لاحكام‌ القرآن، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1364 ش‌؛ (54) مجلسی‌؛ (55) محمد فؤاد عبدالباقی‌، المعجم المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌ ، قاهره‌ 1364، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ ? 1397(؛ (56) احمد مصطفی مراغی‌، تفسیر المراغی‌، بیروت‌ )? 1365( ؛ (57) محمدبن‌ محمد مفید، تصحیح‌ اعتقادات‌ الامامیه‌ ، چاپ‌ حسین‌ درگاهی‌، قم‌ 1371ش‌؛ (58) مقاتل‌بن‌ سلیمان‌، تفسیر مقاتل‌بن‌ سلیمان‌ ، چاپ‌ عبداللّه‌ محمود شحاته‌،)قاهره‌( 1979ـ1989؛ (59) عبدالعظیم‌بن‌ عبدالقوی‌ منذری‌، الترغیب‌ و الترهیب‌ من‌الحدیث‌ الشریف‌ ، چاپ‌ مصطفی‌ محمد عماره‌، قاهره‌ 1407/1987، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ )بی‌تا.]؛ (60) احمدبن‌ محمد میبدی‌، كشف‌الاسرار وعده‌الابرار، چاپ‌ علی‌اصغر حكمت‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (61) New Catholic encyclopedia , Detroit: Thomson, 2003, s.vv."Afterlife. 2: in the Bible" (by H.Koster), "Paradis" (by I. Hunt); (62) Encyclopaedia of the Quran, ed. Jane Dammen McAuliffe, Leiden:Brill,2001-s.v."Paradise"(by Leah Kinberg). / حسن‌ طارمی‌راد / "> ، ذیل "Paradise" ). مضامین‌ این‌ آیات‌ عبارت‌ است‌ از اوصاف‌ جنّت‌ (جنّات‌)، شامل‌ مشخصه‌ اصلی‌ و اندازه‌ و گستره‌ و مكان‌، شماره‌ جنّتها، انواع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، اوصاف‌ ثبوتی‌ و سلبی‌ نعمتها و اشیای‌ موجود در جنّت‌، غرض‌ از آفرینش‌ جنّت‌، اهل‌ جنّت‌، صفات‌ و ملَكات‌ و كارهایی‌ كه‌ انسانها را شایسته‌ جنّت‌ می‌ كند، محرومان‌ از جنّت‌ و مناسبات‌ ساكنان‌ جنّت‌ با یكدیگر. مهم‌ترین‌ وصف‌ جنّت‌، از خودِ این‌ واژه‌ و دو واژه‌ فردوس‌ و روضه‌ دانسته‌ می‌شود كه‌ در آیات‌ متعدد نیز تفصیل‌ داده‌ شده‌ است‌: زیستگاه‌ نیك‌بختان‌ (الذین‌ سُعِدوا؛ هود: 108) پس‌ از دنیا، باغ‌ یا باغهایی‌ است‌ با درختان‌ بسیار و سرسبز و پرشاخسار و سایه‌گستر (رعد: 35؛ یس‌: 56؛ رحمن‌: 48، 64؛ واقعه‌: 30؛ انسان‌: 14)، دارای‌ نهرهای‌ روان‌ (با تعبیر «تجری‌ مِنْ تحتها الانهار»، 35بار و برخی‌ تعبیرات‌ دیگر)، چشمه‌های‌ جوشان‌ و جاری‌ (یس‌: 34؛ ذاریات‌: 15؛ رحمن‌: 50، 66؛ انسان‌: 6، 18؛ مطففین‌: 28) و سرشار از هرگونه‌ میوه‌ در هرآن‌ (ص‌: 51؛ زخرف‌: 73؛ دخان‌: 55)، با دمایی‌ معتدل‌، نه‌ گرمای‌ تند نه‌ سرمای‌ شدید (انسان‌: 13؛ نیز رجوع کنید به تفاسیر، از جمله‌ طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌). وسعت‌ جنّت‌ در دو آیه‌ ذكر شده‌ است‌: به‌ پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (آل‌عمران‌: 133) و به‌ پهنایی‌ مانند پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (حدید: 21). مراد از این‌ دو تعبیر ــ كه‌ اولی‌ به‌ دومی‌ تحویل‌ می‌ شود ــ به‌ نظر مفسران‌ (مثلاً طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ هر دو آیه‌) بیان‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ تصور و ادراك‌ وسعت‌ جنّت‌ در قلمرو فهم‌ و ذهن‌ انسانها نیست‌. تعبیر آسمانها فقط‌ به‌ عوالمی‌ مخلوق‌ و مقداری‌ و جسمانی‌ و دارای‌ عُلوّ (السماوات‌ العُلی‌' رجوع کنید به طه‌': 4) دلالت‌ دارد كه‌ نزدیك‌ترینشان‌ (السماء الدنیا رجوع کنید به فصّلت‌: 12؛ ملك‌: 5) مشتمل‌ بر مجموعه‌ چیزهایی‌ است‌ (كواكب‌، مصابیح‌) كه‌ تحت‌ عنوان‌ عالم‌ عُلوی‌ موضوع‌ مطالعات‌ علمی‌ بوده‌ است‌ و بنابراین‌، آسمانهای‌ برتر و دورتر، در دسترس‌ ادراك‌ و تجربه‌ حسی‌ و بررسیدنهای‌ متعارف‌ افراد بشر قرار ندارد (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ فصّلت‌: 12؛ نیز رجوع کنید به آسمان‌ *). به‌ این‌ ترتیب‌، تعبیر «عرضُها السماواتُ و الارض‌» از گستره‌ای‌ ناشناخته‌ خبر می‌دهد كه‌ صرفاً قابل‌ مقایسه‌ با وسعت‌ مجموعه‌ آسمانها (در مراد قرآنی آن‌) و زمین‌ است‌. جای‌ جنّت‌ نیز در آسمان‌ است‌ و گذشته‌ از فحوای‌ بسیاری‌ از آیات‌ (مانند همین‌ دو آیه‌ و آیه‌ 40 سوره‌ اعراف‌ و آیه‌ 18 و 19 سوره‌ مطففین‌)، چند آیه‌، با عنایت‌ به‌ توضیحات‌ مفسران‌، بر همین‌ معنا دلالت‌ دارد، از جمله‌ آیه‌ 10 سوره‌ غاشیه‌، آیه‌ 22 سوره‌ ذاریات‌ (وفی‌ السماءِ ... ما توعَدون‌) و آیات‌ 14 و 15 سوره‌ نجم‌ (عندَها جنّه المَأوی‌'؛ رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخر رازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). كاربرد واژه‌ها و صفات‌ مختلف‌ برای‌ جنّت‌ و اشاره‌ به‌ وجود چهار جنّت‌ (رجوع کنید به رحمن‌: 46، 62)، مفسران‌ را به‌ گونه‌ای‌ تمایز بین‌ جنّات‌ و تشخیص‌ دست‌ كم‌ چهار جنّت‌، به ‌ویژه‌ با استفاده‌ از توضیحات‌ موجود در احادیث‌، رهنمون‌ شده‌ است‌: در سوره‌ رحمن‌، ابتدا از دو جنّت‌ (جنّتان‌) برای‌ اهل‌ اخلاص‌ و خضوع‌ (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ رحمن‌: 46) و سپس‌ از دو جنّت‌ دیگر یاد شده‌ است‌. در تفسیر دو جنّتِ نخست‌، این‌ آرا در تفاسیر آمده‌ است‌: یك‌ جنّت‌ روحانی‌ و یك‌ جنّت‌ جسمانی‌، یكی‌ برای‌ انسانها و دیگری‌ برای‌ جنّیان‌، یكی‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ فرمانبری‌ و دیگری‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ ترك‌ نافرمانی‌، یك‌ جنّتِ پاداش‌ و یك‌ جنّت‌ ناشی‌ از دِهِش‌ (فضل‌) الهی‌ (به‌ ویژه‌ ناظر به‌ آیه‌ 35 سوره‌ ق‌ رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌)، دو جنّت‌ متمایز به‌ اعتبار نوع‌ مصالحِ بِنا (طلا و نقره‌)، دو جنّت‌ به‌ اعتبار تفاوت‌ كاركرد، و جنّات‌ عدن‌ و جنّت‌ (جنّات‌) نعیم‌ مذكور در آیات‌ متعدد (رجوع کنید به محمدفؤادعبدالباقی‌، ذیل‌ «عدن» ، «ن‌ ع‌ م‌»). آیه‌ 62 سوره‌ رحمن‌، نیز دو جنّت‌ دیگر را با تعبیر «مِنْدونِهِما» معرفی‌ می‌ كند و بیشتر مفسران‌ مراد از این‌ دو تعبیر را فروتر بودن‌ از حیث‌ مرتبه‌ و مزایا دانسته‌اند. برخی‌ نیز آن‌ را پایین‌تر بودن‌ مكانی‌ تفسیر كرده‌اند. همچنین‌ گفته‌اند كه‌ این‌ دو جنّت‌ برای‌ اصحاب‌ یمین‌ و دو جنّتِ نخست‌ برای‌ مقربان‌ (رجوع کنید به واقعه‌: 8، 10ـ40) است‌، یا اینكه‌ دو جنّتِ فروتر اختصاص‌ به‌ پیرامونیانِ (خدمه‌، وِلدان‌) اهل‌ بهشت‌ دارد؛ ضمن‌ آنكه‌ این‌ چهار جنّت‌ برای‌ هریك‌ از افرادِ سعید است‌ (طبرسی‌؛ طبری‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). گذشته‌ از دو آیه‌ 46 و 62 سوره‌ رحمن‌، تعبیر «جنّات‌ عدن‌» به‌ بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، جنّت‌ اختصاصی‌ مقربان‌، میانه‌ (بُطنان‌) جنّت‌، جایگاه‌ پیامبران‌ و امامان‌ هدایتگر و شهدا و صالحان‌ و صدیقین‌، و جایی‌ چنان‌ متعالی‌ كه‌ نه‌ چشمی‌ آن‌ را دیده‌ و نه‌ به‌ قلب‌ كسی‌ خطور كرده‌، تفسیر شده‌ است‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌، ذیل‌ توبه‌: 72)، ولی‌ برخی‌ گفته‌اند كه‌ عَدْن‌ به‌ معنای‌ اقامتگاه‌ و وصف‌ عمومی‌ جنّت‌ است‌، به‌ویژه‌ با توجه‌ به‌ كاربرد آن‌ در قالب‌ جمع‌ (جنّات‌)؛ در این‌ صورت‌، جنّات‌ عدن‌، تعبیر دیگری‌ از دارالمُقامه‌ و دارالقرار است‌ (طباطبائی‌، ذیل‌ توبه‌: 72). برخی‌ از این‌ توضیحات‌ برای‌ فردوس‌ نیز آمده‌ است‌: میانه‌ جنّت‌ و بهترین‌ جای‌ آن‌، بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، و یكی‌ از نامهای‌ آن‌. درباره‌ جنّه‌ المأوی‌' نیز گفته‌ شده‌ كه‌ بیانی‌ دیگر از جنّه‌الخلد و ناظر به‌ یكی‌ از ویژگیهای‌ جنّت‌ (همیشگی‌ بودن‌، به‌مثابه‌ یك‌ كمال‌ و نه‌ وجه‌ تمایز از جنّتی‌ دیگر رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ فرقان‌: 15) است‌ (طبرسی‌، ذیل‌ نجم‌: 15). برخی‌ هم‌ گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیر درباره‌ جنّت‌ حضرت‌ آدم‌ علیه‌السلام‌ پیش‌ از هبوط‌ است‌ (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌). برخی‌ مفسران‌ نیز آن‌ را جایگاه‌ ملائك‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌جوزی‌، ذیل نجم‌: 15؛ نیز رجوع کنید به قرطبی‌ ذیل‌ همین‌ آیه‌). در باره‌ سایر تعبیرات‌، غالباً گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیرات‌ ناظر به‌ خود جنّت‌ و معمولاً یكی‌ از اوصاف‌ آن‌ است‌. مثلاً، یكی‌ از تفسیرهای‌ دارالسّلام‌ این‌ است‌ كه‌ سلام‌ از نامهای‌ خداست‌، پس‌ دارالسّلام‌ یعنی‌ خانه‌ خدا و این‌، تعبیری‌ است‌ برای‌ بیان‌ شرافت‌ و ارجمندی‌ جنّت‌ (ابونُعَیم‌ اصفهانی‌، ج‌ 1، ص‌ 34؛ طبرسی‌، ذیل‌ انعام‌: 127؛ قس‌ طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌)؛ اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ هریك‌ از تعبیرات‌ جنّه‌المأوی‌'، جنّه‌النعیم‌، دارالخلد یا جنّه‌الخلد، دارالسّلام‌، جنّه‌الفردوس‌، جنّه‌عدْن‌ و دارالجلال‌ به‌ یك‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد (رجوع کنید به قرطبی‌، 1410، ج‌2، ص‌ 175؛ بحرانی‌، ج‌ 3، ص‌ 169، با این‌ تفاوت‌ كه‌ به‌ جای‌ دارالجلال‌، جنّه‌النور آورده‌ است‌). برخی‌ ضمن‌ تأیید قول‌ به‌ چند جنّت‌، گفته‌اند كه‌ همه‌ نامها (مأوی‌'، عدْن‌ و غیره‌) برای‌ همه‌ آنهاست‌ (رجوع کنید به بیهقی‌، ج‌ 1، ص‌ 348؛ قرطبی‌، 1410، ج‌ 2، ص‌176 به‌ نقل‌ از حلیمی‌؛ ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ص‌ 127ـ 138). در این‌ میان‌، یك‌ تعبیر دیگر نیز نظر مفسران‌ را جلب‌ كرده‌ است‌؛ در آیه‌ 30 سوره‌ فجر، خطاب‌ خدا به‌ صاحبان‌ «نفْس‌ مطمئنّه‌» با گزاره‌ «وَ ادْخُلی‌ جنّتی‌» حكایت‌ شده‌ است‌. بیشتر مفسران‌، اضافه‌ جنّت‌ به‌ یای‌ متكلم‌ را نشانه‌ تشریف‌ و تعظیم‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌). در سه‌ سوره‌ رحمن‌ (46ـ76)، واقعه‌ (10ـ37)، انسان‌ (5 ـ6، 12ـ22) و آیاتی‌ از سوره‌ های‌ دیگر (مثلاً صافات‌: 41ـ49؛ زخرف‌: 70ـ73؛ نبأ: 32ـ 35؛ مطففین‌: 22ـ 28؛ غاشیه‌: 10ـ16) شماری‌ از نعمتهای‌ جنّت‌ برای‌ اهل‌ آن‌، به‌ اقتضای‌ جهات‌ مختلف‌ وجودیشان‌ و به‌ تبع‌ خواست‌ آنان‌، معرفی‌ شده‌ است‌، مانند خوردنی‌، آشامیدنی‌، جای‌ سكونت‌، نشیمنگاه‌، پوشاك‌ و دیدنیهای‌ خوشایند. از خوردنیها بیشترین‌ تأكید بر میوه‌هاست‌. هرگونه‌ میوه‌ (فقط‌ چهارگونه‌ نام ‌برده شده‌ است‌: خرما و انار در رحمن‌: 68، انگور در نبأ: 32، موز در واقعه‌: 29، بنا بر رأی‌ ابن‌عباس‌)، به‌ وفور و همواره‌ و پیاپی‌ وجود دارد (كلِّ فاكهه، فاكهه كثیره، مِن‌ كلّ الثمراتِ، فواكهَ مِما یشتهون‌، یتخیرون‌، اُكُلُها دائمٌ) و به‌ آسانی‌ از درختان‌ چیده‌ می‌شود (انسان‌: 14). درعین‌ حال‌، دو وصف‌ ویژه‌ نیز برای‌ این‌ میوه‌ها ذكر شده‌ است‌: یكی‌ اینكه‌ از هر گونه‌ میوه‌ یك‌ جفت‌ (زوجان‌؛ رجوع کنید به رحمن‌: 52) در اختیار است‌ و مراد از آن‌ یا دو صنف‌ از یك‌ گونه‌ یا دو سنخ‌ از یك‌ میوه‌ (میوه‌ تازه‌، میوه‌ خشك‌ شده‌) است‌، و شاید مراد آن‌ باشد كه‌ علاوه‌ بر مصداقهای‌ شناخته‌ شده‌ هرگونه‌، یك‌ صنف‌ ناشناخته‌ نیز هست‌ كه‌ در آخرت‌ ارائه‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌)، هر چند به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آیه‌) برای‌ هیچ‌ یك‌ از این‌ توضیحات‌ دلیلی‌ وجود ندارد. دوم‌ اینكه‌ هربار كه‌ اهل‌ جنّت‌ از میوه‌ای‌ استفاده‌ می‌ كنند با خود می‌ گویند پیش‌ از این‌ نیز از این‌ میوه‌ برخوردار شده‌ بودیم‌. آنگاه‌ قرآن‌ می‌افزاید «مانند آن‌ به‌ ایشان‌ داده‌ می‌شود» (بقره‌: 25). درباره‌ این‌ دو تعبیر، بیانهای‌ متفاوتی‌ شده‌، اما همه‌ آنها متضمن‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ میوه‌های‌ جنّت‌، با آنچه‌ در دنیا هست‌ و برای‌ انسان‌ شناخته‌ شده‌ است‌، به‌ اقتضای‌ آخرتی‌ بودن‌، تفاوت‌ اساسی‌ دارد. بنابر تفسیری‌ از ابن‌عباس‌، هیچ‌یك‌ از نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌، همانند دنیایی‌ ندارند، بدین‌ معنا كه‌ فقط‌ در مشخصه‌ اصلی‌ و اسم‌ (خوردنی‌، آشامیدنی‌، پوشیدنی‌ و غیره‌) مشترك‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ انسان‌: 17؛ منذری‌، ج‌ 4، ص‌ 560). در قرآن‌ دوبار نیز گوشت‌ (رجوع کنید به طور: 22) و گوشت‌ پرندگان‌ (لحم‌ طیرٍ؛ رجوع کنید به واقعه‌: 21)، از هرگونه‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ بخواهند، ذكر شده‌ است‌، با این‌ تفسیر كه‌ گوشت‌ پرندگان‌، هم‌زمان‌ با خواست‌ اهل‌ جنّت‌، بی‌ نیاز از هر مقدمه‌ و مشكلی‌ (مثلاً سر بریدن‌ و آزردن‌ حیوان‌)، آفریده‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ واقعه‌: 21). از آشامیدنیهای‌ جنّت‌ نیز در آیه 15 سوره‌ محمد نام‌ برده‌ شده‌ است‌: نهرهایی‌ از آب‌ و شیر و باده‌ و انگبین‌؛ آبی‌ كه‌ مزه‌ و بو و رنگش‌ بر نگشته‌ است‌، شیری‌ كه‌ مزه‌اش‌ دگرگون‌ نمی‌شود، باده‌ای‌ لذت‌بخش‌ و انگبینی‌ ناب‌. در چند جا هم‌ جام‌ باده‌ (كأس‌) ذكر شده‌ كه‌ باده‌ آن‌ سخت‌ سپید و لذت‌بخش‌ (صافات‌: 45ـ46؛ واقعه‌: 18) است‌، آمیخته‌ با عطر كافور (انسان‌: 5) یا آمیخته‌ با عطر زنجبیل‌ از چشمه‌ای‌ به‌ نام‌ سلسبیل‌ (انسان‌: 18) یا همراه‌ با مشك‌ و آمیخته‌ با تسنیم‌ *. واژه‌ شراب‌ (ص‌: 51) و شراب‌ طهور (انسان‌: 21) نیز به‌ آشامیدنیهای‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد. درعین‌ حال‌، تأكید قرآن‌ بر مبرا بودن‌ باده‌ جنّت‌ از زیانها و عیوب‌ باده‌ شناخته‌ شده‌ دنیا (مستی‌، سردرد، واداشتن‌ به‌ گناه‌، تباه‌ كردن‌ عقل‌)، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به باده‌ *، بخش‌3). پوشاكهایی‌ از ابریشم‌ و حریر و دیبا و دستبندهایی‌ از طلا و نقره‌ و مروارید (كهف‌: 31؛ حج‌: 23؛ فاطر: 33؛ دخان‌: 53؛ انسان‌: 12، 21)، فرشهای‌ ابریشمی‌ و زربفت‌ و نیكو و تكیه ‌گاههای‌ فاخر و بلند (یس‌: 56؛ طور: 20؛ رحمن‌: 54، 76؛ واقعه‌: 15؛ انسان‌: 13، مطففین‌: 23، 35؛ غاشیه‌: 13، 16)، سینیهای‌ طلا و ظرفهای‌ سیمین‌ و جامهای‌ بلورین‌ (زخرف‌: 71؛ واقعه‌: 18، 34؛ انسان‌: 15، 16؛ غاشیه‌: 14) و خدمتكاران‌ جوان‌ و خوشرو (وِلدان‌، غِلْمان‌؛ رجوع کنید به طور: 24؛ واقعه‌: 17، 18؛ انسان‌: 19) از دیگر نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌ است‌. وجود پیوند همسری‌، به‌مثابه‌ یكی‌ از نعمتهای‌ جنّت‌، در قرآن‌ با تعبیرات‌ ازواجٌ مطهّره (رجوع کنید به بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57)، ازواجكم‌ (زخرف‌: 70)، ازواجهم‌ (رعد : 23؛ غافر: 8؛ یس‌: 56) و «زوَّجناهُم‌» (آنها را همسر می‌ گردانیم‌ رجوع کنید به دخان‌: 54؛ طور: 20) مطرح‌ شده‌ است‌. مفسران‌ به‌ استناد آیه‌ 23 سوره‌ رعد و آیه‌ 8 سوره‌ غافر گفته‌اند كه‌ همسران‌ اهل‌ جنّت‌ ــ همچنان‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و فرزندانشان‌ ــ اگر صالح‌ باشند، همراه‌ آنها وارد جنّت‌ می‌شوند و در ذیل‌ آیه‌ 56 یس‌ و 70 زخرف‌ توضیح‌ داده‌ اند كه‌ همسران‌ با ایمان‌، در جنّت‌ با یكدیگر به‌ كرامت‌ خواهند زیست‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ دو آیه‌). طباطبائی‌ (ذیل‌ زخرف‌: 70) این‌ نكته‌ را افزوده‌ است‌ كه‌ با عنایت‌ به‌ تعبیر «اُدخلوا»، مراد از همسران‌ در این‌ آیه‌ قطعاً همان‌ همسران‌ مؤمنان‌ در دنیا هستند. درباره‌ سه‌ آیه‌ نخست‌ (بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57) نیز یكی‌ از تفسیرهای‌ مشهور و مقبول‌ این‌ است‌ كه‌ قرآن‌ از همسران‌ مؤمنان‌ (نه‌ زنان‌ جنّت‌) سخن‌ گفته‌ است‌. آیات‌ 70 رحمن‌ و 34 تا 37 واقعه‌ را نیز مرتبط‌ با همین‌ موضوع‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، طباطبائی‌، ذیل‌همین‌ آیات‌) و دور نمی‌نماید كه‌ آیه‌ 33 نبأ نیز، به‌ قرینه‌ تعبیر مشترك‌، به‌ همسران‌ دنیایی‌ مؤمنان‌ ــ با لِحاظ‌ اقتضائات‌ آخرتی‌ ــ تفسیر شود. درعین‌ حال‌، در عِداد همین‌ نعمت‌، قرآن‌ به‌ «حور» (یك ‌بار) و «حورٌ عینٌ» (زنان‌ سپیدروی‌ سیاه‌ چشم‌، سه‌ بار) و همسری‌ آنان‌ با اهل‌ جنّت‌ اشاره‌ كرده‌ و ضمن‌ وصف‌ ظاهر آنها (زیبایی‌ و طراوت‌)، بر پاكی‌ و عفاف‌ و پوشیدگی‌ و دور بودن‌ آنان‌ از هر نگاه‌ هوس‌آلود تأكید كرده‌ است‌ (رحمن‌:56، 58، 70، 72، 74؛ واقعه‌: 22ـ23). گفتنی‌ است‌ كه‌ به‌ جز تعبیر «فی‌ شُغُلٍ» (یس‌: 55)، كه‌ بنا به‌ یك‌ تفسیر كنایه‌ از كامجویی‌ است‌ (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ آیه‌)، هیچ‌ اشاره‌ ای‌ در قرآن‌ به‌ این‌ مقوله‌ وجود ندارد. در موضوع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، چند آیه‌ دیگر نیز درخور توجه‌ است‌. در آیه‌ 71 سوره‌ زخرف‌، بر وجود هر چیز چشم‌نواز (ما تَلَذُّ الاَعین‌) و برآورده‌ شدن‌ هر خواسته‌ (ما تشتَهیه‌ الاَنفس‌) در جنّت‌ تصریح‌ شده‌ است‌ و این‌ دلالت‌ دارد بر اینكه‌ موارد نام‌ برده‌ شده‌، همه‌ نعمتهای‌ جنّت‌ و تصویر تمام‌ عیار آن‌ نیست‌. این‌ نكته‌، به‌ویژه‌ با این‌ گزاره‌ قرآنی‌ كه‌ هیچ‌ كس‌ از پاداشی‌ كه‌ برای‌ مؤمنان‌ پوشیده‌ داشته‌ شده‌ است‌ (ما اُخفِی لَهُم‌؛ سجده‌: 17) آگاه‌ نیست‌، و دو تعبیر «لَدَینا مزیدٌ» (ق‌: 35) و «زیاده» (یونس‌: 26) تبیین‌ شده‌ است‌: مجموعه‌ آنچه‌ در جنّت‌ هست‌، چه‌ به‌ اعتبارمقدار چه‌ به‌ اعتبار اوصاف‌ كمالی‌، برتر از تصور و آگاهی‌ انسانها در دنیاست‌ (طباطبائی ، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ برای‌ دیگر آرای‌ تفسیری‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به بخش‌ 3: در حدیث‌). اشاره‌ قرآن‌ به‌ «غیب‌» بودن‌ جنّت‌ (رجوع کنید به مریم‌: 61) نیز تأكیدی‌ بر همین‌ معناست‌. درعین‌ حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ قرآن‌ به‌ موازاتِ ذكر پیاپی مهم‌ترین‌ اوصاف‌ كمالی‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌، مانند جاودانگی‌ و ماندگاری‌ (رجوع کنید به خلود *)، ایمنی‌ (آمنین‌؛ حجر: 46)، پایداری‌ (نعیمٌ مقیمٌ؛ توبه‌: 21)، پیوستگی‌ (غیرُممنونٍ؛ فصّلت‌: 8) و در دسترس‌ بودن‌ (لامقطوعه و لاممنوعه؛ واقعه‌: 33)، بر نفی‌ اوصاف‌ و رفتارهایی‌ چون‌ رنج‌ (نَصَب‌؛ حجر: 48؛ فاطر: 35)، درماندگی‌ (لُغوب‌؛ فاطر: 35)، اندوه‌ (حَزَن‌؛ فاطر: 34)، ارتكاب‌ گناه‌ (تأثیم‌؛ طور: 23)، سخنان‌ ناروا و پوچ‌ (لغو، لاغیه‌؛ واقعه‌: 25؛ غاشیه‌: 11)، نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و شنیدنِ كمترین‌ سخن‌ دروغ‌ (كِذّاب‌؛ نبأ: 35) و مستی‌ و تباهی‌ عقل‌ (غَوْل‌؛ صافات‌: 47) تأكید می‌ورزد. به‌ علاوه‌، از مناسبات‌ یكدلانه‌ و صمیمانه‌ اهل‌ جنّت‌، به‌ دور از كینه‌ و دل‌ آزردگی‌ و حسد (غِلٍّ، اِخْوان‌؛ اعراف‌: 43؛ حجر: 47؛ طور: 23)، همراه‌ با سخنانی‌ یكسر خوش‌ و پاك‌ و مهرآمیز (الطیبِ من‌ القول‌، سلامٌ، سلاماً سلاماً؛ حج‌: 24؛ یونس‌: 10؛ واقعه‌: 26) خبر می‌دهد تا تعالی‌ و تنزه‌ اهل‌ جنّت‌ و سمت‌ و سوی‌ خواستها و رفتارهای‌ آنان‌ را بازشناساند. در این‌ خصوص‌، واژه‌ «طیبین‌» (نحل‌: 32)، به‌ عنوان‌ قید حالت‌ برای‌ اهل‌ جنّت‌، درخور توجه‌ است‌. قرآن‌ ارجمندی‌ و خواستنی‌ بودن‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌ را از آن‌رو مهم‌ می‌داند كه‌ نشانه‌ نكوداشت‌ خدا در حق‌ بندگان‌ است‌. تعبیراتی‌ چون‌ «اجراً كریماً» (احزاب‌: 44)، فضل‌ (دِهش‌؛ در چندین‌ آیه‌)، نُزُل‌ (جای‌ پذیرایی‌؛ كهف‌: 107) و حُسنی‌' (یونس‌:26) از یك‌ سو و تأكید بر بشارت‌ و رحمت‌ (توبه‌: 21؛ نیز رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌، كه‌ تعبیر بشارت‌ را ــ به ‌ویژه از آن‌ حیث‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ خداست‌ ــ دلیل‌ بر فراتر از فهم‌ عقول‌ بودن‌ اوصاف‌ جنّت‌ می‌ داند) ، تكریم‌ (مُكرَمون‌؛ صافات‌: 42، معارج‌: 35)، شادمانی‌ (روم‌: 15؛ یس‌: 55؛ زخرف‌: 70) و مقبول بودن‌ (مشكوراً؛ انسان‌: 22) از سوی‌ دیگر، معرف‌ درونمایه‌ جنّت‌ از منظر قرآنی‌ است‌ و از این‌روست‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌، در قرارگاه‌ صدق‌ (قمر:55)، یكسر زبان‌ به‌ تسبیح‌ و حمد خدا می‌ گشایند (یونس‌: 10؛ حج‌: 24) و به‌ هیچ‌ روی‌، خواستار انتقال‌ از آن‌ نیستند (كهف‌: 108). اوج‌ این نگاه‌ در واژه‌ رضوان‌، و به‌ویژه‌ گزاره‌ «رَضی اللّهُ عنهم‌ و رَضُوا عنه‌» ظهور یافته‌ است‌: جنّت‌، تجلی‌ خشنودی‌ دو سویه‌ است‌. این‌ تعبیر، كه‌ بسامدی‌ فراوان‌ در قرآن‌ دارد، نظر مفسران‌ را به‌ بررسی‌ مراد از آن‌ معطوف‌ كرده‌ است‌. واژه‌ رضوان‌، به‌ معنای‌ رضا و خشنودی‌، در سیزده‌ آیه‌ به‌ كاررفته‌ و در همه‌ آنها مراد، خشنودی‌ حق‌ متعال‌ است‌ كه‌ از رهگذر فرمانبری‌ از او حاصل‌ می‌ شود (برای‌ نمونه‌رجوع کنید به مائده‌: 16؛ حدید: 27) و به‌ همین‌ اعتبار با جنّت‌ ربط‌ وثیق‌ یافته‌ و حتی‌ در چند آیه‌ در عداد نعمتهای جنّت‌ معرفی‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 15؛ توبه‌: 21؛ حدید:20). به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15)، ذكر رضوان‌ در ردیف‌ نعمتهای‌ جنّت‌، با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌، حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ خشنودی‌ خدا خود از خواستهای‌ انسان‌ است‌. اما آیه‌ 72 سوره‌ توبه‌، دلالتی‌ بیش‌ از این‌ دارد و در آن‌ تعبیر «رضوانٌ من‌ اللّه‌ اكبر» آمده‌ است‌. این‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ رضوان‌ خدا نعمتی‌ از لونی‌ دیگر است‌ كه‌ سایر نعمتها از آن‌ معنا می‌گیرند. به‌ تعبیر طباطبائی‌ (همانجا)، نحوه‌ تعبیر (رضوانٌ، در سیاق‌ نكره‌) حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ خشنودی‌ خدا نه‌ قابل‌ اندازه‌گیری‌ است‌ نه‌ وهم‌ بشر بدان‌ احاطه‌ می‌یابد. به‌علاوه‌، حقیقت‌ رستگاری‌ چیزی‌ جز كسب‌ این‌ رضوان‌ نیست‌. بیشتر مفسران‌، با گرایشهای‌ مختلف‌، كاربرد رضوان‌ را در موضوع‌ جنّت‌ ناظر به‌ همین‌ نكته‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ میبدی‌؛ ابن‌جوزی‌، ذیل‌ همان‌ آیات‌). مفسرانی‌ نیز سخن‌ از جنّت‌ روحانی‌ به‌ میان‌ آورده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مراغی‌، ذیل‌ هر سه‌ آیه‌). فخررازی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15) پس‌ از آنكه‌ گفته‌ است‌ از نظر متكلمان‌ رضوان‌ یعنی شادی‌ و خشنودی‌ اهل‌ جنّت‌ از نكوداشت‌ خدا در حق‌ آنان‌، از حكما نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ رضوان‌ به‌ جنّت‌ روحانی‌ اشاره‌ دارد و این‌ بالاترین‌ درجه‌ است‌؛ یعنی‌، تجلی‌ نور جلال‌ خدا در بنده‌ و غرق‌ شدن‌ بنده‌ در بحر معرفت‌ خدا، كه‌ آغازش‌ خشنودی‌ از خداست‌ و فرجامش‌ خشنودی‌ خدا از بنده‌. وی‌ تعبیر رضوان‌ در آیه‌ 21 سوره‌ توبه‌ و نیز آیه‌ 28 سوره‌ فجر را اشاره‌ به‌ یك‌ جنّت‌ روحانی‌ نورانی‌ عقلی‌ قدسی‌ الهی‌ دانسته‌ است‌. او سپس‌ در تفسیر آیه‌ 72 توبه‌، تصریح‌ كرده‌ كه‌ این‌ آیه‌ برهان‌ قاطع‌ بر ارجمندتر بودن‌ سعادت‌ روحانی‌ از سعادت‌ جسمانی‌ است‌. هر چند قرآن‌ بر اعتبار هر دو سعادت‌ تأكید دارد و باید این‌ هر دو را باور داشت‌. برخی‌ از مفسرانی‌ كه‌ بنابر مذهب‌ كلامی‌ خود معتقد به‌رؤیت‌ خدا در آخرت‌ بوده‌ و آیات‌ 26 یونس‌ و 22 و 23 قیامت‌ را ناظر به‌ آن‌ دانسته‌اند، نعمت‌ رضوان‌ را «رؤیت‌اللّه‌» تفسیر كرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به رؤیت‌ *). تأكید قرآن‌ بر رضوان‌ الهی‌ به‌مثابه‌ اصلی‌ترین‌ مشخصه‌ و بن‌مایه‌ جنّت‌ و برترین‌ نعمت‌ آن‌، به‌ ظن‌ قوی‌ در شكل‌گیری‌ نظریه‌ وجود جنّتی‌ روحانی‌ و فارغ‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌، تأثیر جدّی‌ داشته‌ و حتی‌ فقیه‌ و محدّث‌ بزرگ‌ امامی‌، شیخ‌ صدوق‌ *(متوفی‌ 381)، این‌ نظر را پیش‌ كشیده‌ است‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ چندین‌ مرتبه‌ دارند و هر كس‌ به‌ قدر همت‌ خود از جنّت‌ بهره‌مند می‌شود و بالاترین‌ مرتبه‌ از آنِ كسانی‌ است‌ كه‌ به‌ تعبیر امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌، خدا را از روی‌ محبت‌ عبادت‌ می‌كرده‌اند؛ اینان‌ در جنّت‌ همراه‌ با فرشتگان‌ [و مانند آنان‌، بی‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ و بهره‌مندیهای‌ دیگر] به‌ تقدیس‌ و تسبیح‌ و تكبیر اشتغال‌ دارند (رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ 76 ـ77). این‌ بیان‌، به‌ فاصله‌ اندكی‌، با انتقاد نسبتاً تند فقیه‌ و متكلم‌ نامور امامی‌، شیخ‌ مفید * (متوفی‌ 413)، مواجه‌ شد و او آن‌ را برگرفته‌ از آموزه‌های‌ مذهب‌ نصارا (در این‌باره‌ رجوع کنید به غزالی‌، ص‌ 104؛ فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، ص‌ 310ـ314؛ برای‌ اطلاع‌ در باره‌ عقاید مسیحی‌ رجوع کنید به < دایره‌المعارف‌ جدید كاتولیك>، ذیل‌ "Paradise" و "Afterlife.2" ) و احتمالاً مبتنی‌ بر یك‌ حدیث‌ ساختگی‌ (موضوع‌) دانست‌. او (ص‌ 117ـ 118) با استناد به‌ آیاتی‌ از قرآن‌ اثبات‌ كرده‌ كه‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ از اقتضائات‌ جنّت‌ است‌ و در همه‌ سطوح‌ و مراتب‌ آن‌ وجود دارد. در مقام‌ داوری‌ میان‌ این‌ دو، محمدباقر مجلسی‌ (ج‌8، ص‌ 202ـ 205) ضمن‌ تأیید انتقاد مفید از صدوق‌، توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ لازمه‌ بندگی‌ از سر محبت‌، نفی‌ بهره‌مندی‌ جسمانی‌ نیست‌ و اگر چه‌ انسان‌ بلند همت‌ كه‌ در دنیای‌ آمیخته‌ با جاذبه‌های‌ گوناگون‌ جز به‌ محبت‌ و قرب‌ حق‌ نظر نیفكنده‌ است‌، در عالم‌ آخرت‌، به‌ طریق‌ اَوْلی‌' به‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ گرایشی‌ ندارد، در عین‌حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ او در این‌ نعمتها محبوب‌ را می‌بیند، از هر گلی‌ عطر لطف‌ او به‌ مشام‌ جانش‌ می‌رسد و با هر میوه‌ای‌ رحمت‌ او را تجربه‌ می‌كند. وی‌ نظریه‌ دو جنّت‌، جسمانی‌ و روحانی‌، را پذیرفته‌ اما توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ این‌ دو از هم‌ جدا نیستند، بلكه‌ جنّت‌ جسمانی‌ قالبی‌ است‌ برای‌ جنّت‌ روحانی‌؛ آن‌ كس‌ كه‌ در دنیا روح‌ عبادت‌ را درك‌ كرده‌ و با فرمانبری‌ خدا انس‌ یافته‌است‌، در جنّت‌جسمانی‌از نعمت‌روحانی‌، یعنی‌ رضایت‌ خدا، لذت‌ می‌برد و آن‌كس‌ كه‌ در دنیا به‌ عبادت‌ و اطاعتی‌ بی‌روح‌ سرگرم‌ بوده‌، بهره‌ او در عالم‌ آخرت‌ نیز فقط‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ جنّت‌ است‌. از این‌ منظر، اولیای‌ خدا در زندگی‌ دنیا نیز در جنّت‌اند، چون‌ در لذت‌ محبت‌ او غرق‌اند. آنان‌ جنّت‌ آخرت‌را نیز ازآن‌رو دوست‌ دارند و آرزو می‌كنند كه‌ طبق‌ وعده‌ قرآن‌، تجلی‌گاه‌ رضوان‌ خداست‌، نه‌ از آن‌رو كه‌ آكنده‌ از بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ است‌، و دریغا از آن‌كس‌كه‌ جنّت‌ را برای‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌اش‌ می‌خواهد؛ او بنده‌ خویش‌ است‌ (لَم‌ یعبُد الاّ نَفسَه‌). با تأمل‌ در این‌ رهیافت‌ قرآنی‌ به‌ جنّت‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ تلقّیهای‌ رایج‌ و همگانی‌ در باره‌ این‌ وعده‌ قرآنی‌، نهایتاً معرّف‌ یكی‌ از درجات‌ جنّت‌ و غالباً نارسا و ناتمام‌ و غیرواقعی‌ است‌. واژه‌ «درجات‌» كه‌ در چند آیه‌ به‌ مناسبت‌ ذكر جنّت‌ مطرح‌ شده‌، از همین‌ حیث‌، درخور تأمل‌ است‌. به‌ نظر فخررازی‌ (ذیل‌ انفال‌: 4)، این‌ تعبیر قرآنی‌ بر ذومراتب‌ بودن‌ نعمتهای‌ جنّت‌، به‌ اعتبار تفاوت‌ انسانها در خصال‌ و ملكات‌ و مجموعه‌ رفتارها و نیز چشمداشت‌ آنها از سلوك‌ مؤمنانه‌، دلالت‌ دارد. ضمن‌ اینكه‌ بنابر آیه‌ 43 اعراف‌، هر كس‌ در هر درجه‌ای‌، چنان‌ با سعادت‌ مطلوبش‌ عجین‌ می‌شود كه‌ جایی‌ برای‌ نظر كردن‌ به‌ دیگران‌ و بروز كینه‌ و رشك‌ در او باقی‌ نمی‌ماند. از سوی‌ دیگر، از دیرباز، پرسشی‌ جدّی‌ پیش‌ روی‌ اهل‌ نظر قرار داشته‌ كه‌ چرا جنّت‌، به‌مثابه‌ تجلی‌ خشنودی‌ خدا، حاوی‌ مجموعه‌ای‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌ است‌ و چرا قرآن‌ به‌ ذكر و ترسیم‌ آنها اهتمام‌ ورزیده‌ است‌. طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌ عمران‌: 15) در پاسخ‌، نخست‌ به‌ این‌ دقیقه‌ توجه‌ داده‌ است‌ كه‌ در بیان‌ و تعلیم‌ قرآنی‌ (مثلاً كهف‌: 46؛ طه‌: 131؛ قصص‌:60)، وجود نعمتها و لذائذ در این‌ نشئه‌، از ملزومات‌ جدایی‌ناپذیر زندگی‌ انسان‌ در دنیاست‌. از طرفی‌ همین‌ انسان‌ ــ كه‌ آمیزه‌ای‌ از روح‌ و بدن‌ است‌ (روحاً كائناً من‌ بدنٍ و علی‌ بدنٍ) ــ در «طور»ی‌ دیگر به‌ زندگی‌ ادامه‌ می‌دهد، پس‌ به‌ همان‌ اعتبار كه‌ زیستن‌ انسان‌ در «طور دنیا» بدون‌ این‌ ملزومات‌ ممكن‌ نیست‌، در «طور» دیگر نیز از آن‌ ملزومات‌ بی‌نیاز نخواهد بود. اگر در نظر بگیریم‌ كه‌ انسان‌ دو چیز نیست‌، بلكه‌ «یك‌ چیز» است‌، در آن‌ صورت‌، فرض‌ عدم‌ ملزومات‌ حیات‌ در طور آخرت‌، به‌ منزله‌ فرض‌ «عدم‌ انسان‌» خواهد بود و نه‌ حتی‌ فرض‌ عدم‌ استمرار وجود انسان‌. معاد به‌ معنای‌ نابود كردن‌ انسانها و ایجاد دوباره‌ آنها در عالمی‌ دیگر نیست‌؛ معاد یعنی‌ پایدار كردن‌ انسان‌ در «طور»ی‌ ابدی‌ و حذف‌ همه‌ اعراضی‌ كه‌ او را در معرض‌ زوال‌ قرار می‌دهد. تفاوت‌ زندگی‌ دنیا و آخرت‌، در زوال‌ و بقاست‌، نه‌ در ملزومات‌ اصلی‌ و اقتضائات‌ وجود انسان‌ (نیز رجوع کنید به مؤمنون‌: 15ـ16). از این‌ بیان‌، به‌خوبی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا قرآن‌ برای‌ مخاطبان‌، با تعبیرات‌ گوناگون‌، از وجود نعمتهای‌ جسمانی‌ در جنّت‌ سخن‌ می گوید و آنها را به‌ سمت‌ و سو دادن‌ كارها و ملكات‌ نفسانی‌ خود برای‌ نیل‌ به‌ این‌ نعمتها و لذائذ، كه مجموعاً از اقتضائات‌ وجودی‌ ایشان‌ است‌ و زوال‌پذیر نیست‌، فرامی‌خواند (برای‌ نقش‌ تربیتی‌ و تهذیبی‌ قرآن‌ و تأكید پیاپی‌ آن‌ بر مترتب‌ بودن‌ نوع‌ زندگی‌ در «طور» دیگر به‌ چگونه‌ زیستن‌ در «طور» نزدیك‌تر ــ الحیاه‌الدنیا ــ و گوشزد كردن‌ بی‌وقفه‌ گذرا بودن‌ و ناپایداری‌ لذتها و نعمتهای‌ این‌ طور رجوع کنید به دنیا *). در واقع‌، برخلاف‌ مكتوبات‌ جدلی‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به رساله‌ عبداللّه ‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌ الكندی‌، ص‌ 96)، این‌ نعمتها و بهره‌مندیها ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ موانع‌ و محظورات‌ و محذوراتی‌ كه‌ «طور دنیا» با آن‌ عجین است‌ ــ برای‌ افراد انسان‌ مطلوبیت‌ نفس‌الامری‌ دارد و «تابع‌» برخورداری‌ یا محرومیت‌ از آنها در دنیا نیست‌. بر این‌ اساس‌، قرآن‌ فرد فرد انسانها، از برخوردار و محروم‌، را به‌ طراحی‌ زندگی‌ معطوف‌ به‌ جنّت‌، با تأكید بر مراتب‌ و گوناگونی‌ نعمتهای‌ آن‌، سفارش‌ كرده‌ است‌. بسیاری‌ از آیات‌ مرتبط‌ با جنّت‌، به‌ معرفی‌ اهل‌ آن‌ و اوصاف‌ و رفتارهای‌ مؤدّی‌ به‌ جنّت‌، با این‌ قید كه‌ همگان‌،از زن‌ و مرد، در این‌ عرصه‌ برابرند (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 195؛ نساء: 124؛ غافر: 40)، پرداخته‌ است‌. ایمان‌ و تقوا و عمل‌ صالح‌ (با ذكر برخی‌ مصداقهای‌ آن‌) و واژه‌های‌ هم‌ خانواده‌ معنایی‌ آنها (مثلاً اطاعت‌ از خدا و رسول‌، اتّباع‌ سبیل‌، حق‌ پذیری‌، اخلاص‌، دوری‌ از شرك‌)، در این‌ میان‌ بیشترین‌ بسامد را دارند. اما، تأكید قرآن‌ بر برخی‌ كارها و صفات‌، حاكی‌ از اهمیت‌ آنها در سلوك‌ به‌ سوی‌ جنّت‌ است‌، مانند خشوع‌ و خشیت‌ و فروتنی‌ در پیشگاه‌ خالق‌، فروتنی‌ نزد خلق‌، سلامت‌ رفتار و تن‌ زدن‌ از هوا و هوس‌، راستی‌، بخشایش‌ و گذشت‌، امانت‌داری‌، پایبندی‌ به‌ گواهیها، رسیدگی‌ مالی‌ به‌ محرومان‌، انفاق‌ و دوری‌ گزیدن‌ از كار و سخن‌ بیهوده‌ و پوچ‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مؤمنون‌: 1ـ11؛ فرقان‌: 63ـ 75) و نیز بزرگی‌ نجستن‌ و برتری‌ نخواستن‌ بر خلق‌ و از تباهی‌ در زمین‌ دوری‌ گزیدن‌ (قصص‌: 83؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌، كه‌ تباهی‌ در زمین‌ را نافرمانی‌ خدا تفسیر كرده‌ است‌). ورود برخی‌ افراد به‌ جنّت‌ نیز قطعاً ناشدنی‌ است‌، همچنان‌ كه‌ گذر ریسمان‌ كشتی‌ از روزن‌ سوزن‌ (یا عبور شتر از روزن‌ سوزن‌) شدنی‌ نیست‌. اینها كسانی‌ هستند كه‌ آیات‌ خدا را دروغ‌ می‌شمرند و از پذیرفتن‌ آنها تن‌ می‌ زنند (اعراف‌: 40). مفسران‌ نكات‌ دیگری‌ را نیز از قرآن‌، به‌ویژه‌ با نظر به‌ احادیث‌، دریافته‌اند، از جمله‌: مخلوق‌ بودن‌ فعلی‌ جنّت‌، كه‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از اجزای‌ عقیده‌ به‌ جنّت‌، از موارد مناقشه‌ بین‌ متكلمان‌ بوده‌ است‌ و هریك‌ از موافقان‌ و مخالفان‌ دلایلی‌ در نقض‌ و ابرام‌ آورده‌اند (رجوع کنید به بخش‌ 4: در كلام‌)؛ جنّتی‌ كه‌ آدم‌ و حوا از آن‌ به‌ زمین‌ هبوط‌ كردند (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌)؛ مراد از واژه‌ طوبی‌' (رعد: 29)؛ زمین‌ جنّت‌ (زمر: 74) و گفت‌ وگوی‌ اهل‌ جنّت‌ با دوزخیان‌ (اعراف‌: 44،50). منابع‌: (37) علاوه‌ بر قرآن‌؛ (38) ابن‌بابویه‌، الاعتقادات، چاپ‌ عصام‌ عبدالسید، قم‌ 1371 ش‌؛ (39) ابن‌جوزی‌، زادالمسیر فی‌ علم‌التفسیر ، بیروت‌ 1404/ 1984؛ (40) ابن‌قیم‌ جوزیه‌، حادی‌ الارواح‌ الی بلاد الافراح‌ ، چاپ‌ سید جمیلی‌، بیروت‌ 1409/1988؛ (41) ابونعیم‌ اصفهانی‌، صفه‌الجنه‌ ، چاپ‌ علی‌رضا عبداللّه‌، دمشق‌ 1406ـ1407/ 1986ـ1987؛ (42) هاشم‌بن‌ سلیمان‌ بحرانی‌، معالم‌ الزلفی‌ فی‌ معارف‌ النشأه‌ الاولی‌ و الاخری‌ ، قم‌ 1382 ش‌؛ (43) احمدبن‌ حسین‌ بیهقی‌، شعب‌الایمان‌ ، چاپ‌ محمد سعید بسیونی‌ زغلول‌، بیروت‌ 1421/2000؛ (44) دائره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، زیر نظر كاظم‌ موسوی‌ بجنوردی‌، تهران‌ 1367 ش‌ ـ ، ذیل‌ «بهشت‌. II . الف‌: در قرآن‌ كریم‌» (از مهدی‌ غفاری‌)؛ (45) رساله‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌الكندی‌: یدعوه‌ الی‌ الاسلام‌ و رساله‌ الكندی‌ الی‌ الهاشمی‌: یردّبها علیه‌ و یدعوه‌ الی‌ النصرانیه‌ فی‌ ایام‌ امیرالمؤمنین‌ الخلیفه‌ العباسی‌ المأمون‌ ، دمشق‌: التكوین‌، 2005؛ (46) طباطبائی‌؛ (47) طبرسی‌؛ (48) طبری‌، جامع‌ ؛ (49) محمدبن‌ محمد غزالی‌، المضنون‌ به‌ علی‌ غیراهله‌، چاپ‌ ریاض‌ مصطفی‌ عبداللّه‌، دمشق‌ 1417/1996؛ (50) محمدبن‌ عمر فخررازی‌، التفسیرالكبیر، او، مفاتیح‌الغیب‌ ، بیروت‌ 1421/2000؛ (51) فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، یوم‌القیامه‌ بین‌الاسلام‌ و المسیحیه‌ و الیهودیه‌ ، قاهره‌ 2004؛ (52) محمدبن‌ احمد قرطبی‌، التذكره‌ فی‌ احوال‌ الموتی‌ و امورالا´خره‌ ، چاپ‌ فواز احمد زمرلی‌، بیروت 1410/ 1990؛ (53) همو، الجامع‌ لاحكام‌ القرآن، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1364 ش‌؛ (54) مجلسی‌؛ (55) محمد فؤاد عبدالباقی‌، المعجم المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌ ، قاهره‌ 1364، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ ? 1397(؛ (56) احمد مصطفی مراغی‌، تفسیر المراغی‌، بیروت‌ )? 1365( ؛ (57) محمدبن‌ محمد مفید، تصحیح‌ اعتقادات‌ الامامیه‌ ، چاپ‌ حسین‌ درگاهی‌، قم‌ 1371ش‌؛ (58) مقاتل‌بن‌ سلیمان‌، تفسیر مقاتل‌بن‌ سلیمان‌ ، چاپ‌ عبداللّه‌ محمود شحاته‌،)قاهره‌( 1979ـ1989؛ (59) عبدالعظیم‌بن‌ عبدالقوی‌ منذری‌، الترغیب‌ و الترهیب‌ من‌الحدیث‌ الشریف‌ ، چاپ‌ مصطفی‌ محمد عماره‌، قاهره‌ 1407/1987، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ )بی‌تا.]؛ (60) احمدبن‌ محمد میبدی‌، كشف‌الاسرار وعده‌الابرار، چاپ‌ علی‌اصغر حكمت‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (61) New Catholic encyclopedia , Detroit: Thomson, 2003, s.vv."Afterlife. 2: in the Bible" (by H.Koster), "Paradis" (by I. Hunt); (62) Encyclopaedia of the Quran, ed. Jane Dammen McAuliffe, Leiden:Brill,2001-s.v."Paradise"(by Leah Kinberg). / حسن‌ طارمی‌راد / "> ، ذیل "Paradise" ). مضامین‌ این‌ آیات‌ عبارت‌ است‌ از اوصاف‌ جنّت‌ (جنّات‌)، شامل‌ مشخصه‌ اصلی‌ و اندازه‌ و گستره‌ و مكان‌، شماره‌ جنّتها، انواع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، اوصاف‌ ثبوتی‌ و سلبی‌ نعمتها و اشیای‌ موجود در جنّت‌، غرض‌ از آفرینش‌ جنّت‌، اهل‌ جنّت‌، صفات‌ و ملَكات‌ و كارهایی‌ كه‌ انسانها را شایسته‌ جنّت‌ می‌ كند، محرومان‌ از جنّت‌ و مناسبات‌ ساكنان‌ جنّت‌ با یكدیگر. مهم‌ترین‌ وصف‌ جنّت‌، از خودِ این‌ واژه‌ و دو واژه‌ فردوس‌ و روضه‌ دانسته‌ می‌شود كه‌ در آیات‌ متعدد نیز تفصیل‌ داده‌ شده‌ است‌: زیستگاه‌ نیك‌بختان‌ (الذین‌ سُعِدوا؛ هود: 108) پس‌ از دنیا، باغ‌ یا باغهایی‌ است‌ با درختان‌ بسیار و سرسبز و پرشاخسار و سایه‌گستر (رعد: 35؛ یس‌: 56؛ رحمن‌: 48، 64؛ واقعه‌: 30؛ انسان‌: 14)، دارای‌ نهرهای‌ روان‌ (با تعبیر «تجری‌ مِنْ تحتها الانهار»، 35بار و برخی‌ تعبیرات‌ دیگر)، چشمه‌های‌ جوشان‌ و جاری‌ (یس‌: 34؛ ذاریات‌: 15؛ رحمن‌: 50، 66؛ انسان‌: 6، 18؛ مطففین‌: 28) و سرشار از هرگونه‌ میوه‌ در هرآن‌ (ص‌: 51؛ زخرف‌: 73؛ دخان‌: 55)، با دمایی‌ معتدل‌، نه‌ گرمای‌ تند نه‌ سرمای‌ شدید (انسان‌: 13؛ نیز رجوع کنید به تفاسیر، از جمله‌ طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌). وسعت‌ جنّت‌ در دو آیه‌ ذكر شده‌ است‌: به‌ پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (آل‌عمران‌: 133) و به‌ پهنایی‌ مانند پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (حدید: 21). مراد از این‌ دو تعبیر ــ كه‌ اولی‌ به‌ دومی‌ تحویل‌ می‌ شود ــ به‌ نظر مفسران‌ (مثلاً طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ هر دو آیه‌) بیان‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ تصور و ادراك‌ وسعت‌ جنّت‌ در قلمرو فهم‌ و ذهن‌ انسانها نیست‌. تعبیر آسمانها فقط‌ به‌ عوالمی‌ مخلوق‌ و مقداری‌ و جسمانی‌ و دارای‌ عُلوّ (السماوات‌ العُلی‌' رجوع کنید به طه‌': 4) دلالت‌ دارد كه‌ نزدیك‌ترینشان‌ (السماء الدنیا رجوع کنید به فصّلت‌: 12؛ ملك‌: 5) مشتمل‌ بر مجموعه‌ چیزهایی‌ است‌ (كواكب‌، مصابیح‌) كه‌ تحت‌ عنوان‌ عالم‌ عُلوی‌ موضوع‌ مطالعات‌ علمی‌ بوده‌ است‌ و بنابراین‌، آسمانهای‌ برتر و دورتر، در دسترس‌ ادراك‌ و تجربه‌ حسی‌ و بررسیدنهای‌ متعارف‌ افراد بشر قرار ندارد (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ فصّلت‌: 12؛ نیز رجوع کنید به آسمان‌ *). به‌ این‌ ترتیب‌، تعبیر «عرضُها السماواتُ و الارض‌» از گستره‌ای‌ ناشناخته‌ خبر می‌دهد كه‌ صرفاً قابل‌ مقایسه‌ با وسعت‌ مجموعه‌ آسمانها (در مراد قرآنی آن‌) و زمین‌ است‌. جای‌ جنّت‌ نیز در آسمان‌ است‌ و گذشته‌ از فحوای‌ بسیاری‌ از آیات‌ (مانند همین‌ دو آیه‌ و آیه‌ 40 سوره‌ اعراف‌ و آیه‌ 18 و 19 سوره‌ مطففین‌)، چند آیه‌، با عنایت‌ به‌ توضیحات‌ مفسران‌، بر همین‌ معنا دلالت‌ دارد، از جمله‌ آیه‌ 10 سوره‌ غاشیه‌، آیه‌ 22 سوره‌ ذاریات‌ (وفی‌ السماءِ ... ما توعَدون‌) و آیات‌ 14 و 15 سوره‌ نجم‌ (عندَها جنّه المَأوی‌'؛ رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخر رازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). كاربرد واژه‌ها و صفات‌ مختلف‌ برای‌ جنّت‌ و اشاره‌ به‌ وجود چهار جنّت‌ (رجوع کنید به رحمن‌: 46، 62)، مفسران‌ را به‌ گونه‌ای‌ تمایز بین‌ جنّات‌ و تشخیص‌ دست‌ كم‌ چهار جنّت‌، به ‌ویژه‌ با استفاده‌ از توضیحات‌ موجود در احادیث‌، رهنمون‌ شده‌ است‌: در سوره‌ رحمن‌، ابتدا از دو جنّت‌ (جنّتان‌) برای‌ اهل‌ اخلاص‌ و خضوع‌ (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ رحمن‌: 46) و سپس‌ از دو جنّت‌ دیگر یاد شده‌ است‌. در تفسیر دو جنّتِ نخست‌، این‌ آرا در تفاسیر آمده‌ است‌: یك‌ جنّت‌ روحانی‌ و یك‌ جنّت‌ جسمانی‌، یكی‌ برای‌ انسانها و دیگری‌ برای‌ جنّیان‌، یكی‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ فرمانبری‌ و دیگری‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ ترك‌ نافرمانی‌، یك‌ جنّتِ پاداش‌ و یك‌ جنّت‌ ناشی‌ از دِهِش‌ (فضل‌) الهی‌ (به‌ ویژه‌ ناظر به‌ آیه‌ 35 سوره‌ ق‌ رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌)، دو جنّت‌ متمایز به‌ اعتبار نوع‌ مصالحِ بِنا (طلا و نقره‌)، دو جنّت‌ به‌ اعتبار تفاوت‌ كاركرد، و جنّات‌ عدن‌ و جنّت‌ (جنّات‌) نعیم‌ مذكور در آیات‌ متعدد (رجوع کنید به محمدفؤادعبدالباقی‌، ذیل‌ «عدن» ، «ن‌ ع‌ م‌»). آیه‌ 62 سوره‌ رحمن‌، نیز دو جنّت‌ دیگر را با تعبیر «مِنْدونِهِما» معرفی‌ می‌ كند و بیشتر مفسران‌ مراد از این‌ دو تعبیر را فروتر بودن‌ از حیث‌ مرتبه‌ و مزایا دانسته‌اند. برخی‌ نیز آن‌ را پایین‌تر بودن‌ مكانی‌ تفسیر كرده‌اند. همچنین‌ گفته‌اند كه‌ این‌ دو جنّت‌ برای‌ اصحاب‌ یمین‌ و دو جنّتِ نخست‌ برای‌ مقربان‌ (رجوع کنید به واقعه‌: 8، 10ـ40) است‌، یا اینكه‌ دو جنّتِ فروتر اختصاص‌ به‌ پیرامونیانِ (خدمه‌، وِلدان‌) اهل‌ بهشت‌ دارد؛ ضمن‌ آنكه‌ این‌ چهار جنّت‌ برای‌ هریك‌ از افرادِ سعید است‌ (طبرسی‌؛ طبری‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌). گذشته‌ از دو آیه‌ 46 و 62 سوره‌ رحمن‌، تعبیر «جنّات‌ عدن‌» به‌ بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، جنّت‌ اختصاصی‌ مقربان‌، میانه‌ (بُطنان‌) جنّت‌، جایگاه‌ پیامبران‌ و امامان‌ هدایتگر و شهدا و صالحان‌ و صدیقین‌، و جایی‌ چنان‌ متعالی‌ كه‌ نه‌ چشمی‌ آن‌ را دیده‌ و نه‌ به‌ قلب‌ كسی‌ خطور كرده‌، تفسیر شده‌ است‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌، ذیل‌ توبه‌: 72)، ولی‌ برخی‌ گفته‌اند كه‌ عَدْن‌ به‌ معنای‌ اقامتگاه‌ و وصف‌ عمومی‌ جنّت‌ است‌، به‌ویژه‌ با توجه‌ به‌ كاربرد آن‌ در قالب‌ جمع‌ (جنّات‌)؛ در این‌ صورت‌، جنّات‌ عدن‌، تعبیر دیگری‌ از دارالمُقامه‌ و دارالقرار است‌ (طباطبائی‌، ذیل‌ توبه‌: 72). برخی‌ از این‌ توضیحات‌ برای‌ فردوس‌ نیز آمده‌ است‌: میانه‌ جنّت‌ و بهترین‌ جای‌ آن‌، بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، و یكی‌ از نامهای‌ آن‌. درباره‌ جنّه‌ المأوی‌' نیز گفته‌ شده‌ كه‌ بیانی‌ دیگر از جنّه‌الخلد و ناظر به‌ یكی‌ از ویژگیهای‌ جنّت‌ (همیشگی‌ بودن‌، به‌مثابه‌ یك‌ كمال‌ و نه‌ وجه‌ تمایز از جنّتی‌ دیگر رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ فرقان‌: 15) است‌ (طبرسی‌، ذیل‌ نجم‌: 15). برخی‌ هم‌ گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیر درباره‌ جنّت‌ حضرت‌ آدم‌ علیه‌السلام‌ پیش‌ از هبوط‌ است‌ (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌). برخی‌ مفسران‌ نیز آن‌ را جایگاه‌ ملائك‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌جوزی‌، ذیل نجم‌: 15؛ نیز رجوع کنید به قرطبی‌ ذیل‌ همین‌ آیه‌). در باره‌ سایر تعبیرات‌، غالباً گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیرات‌ ناظر به‌ خود جنّت‌ و معمولاً یكی‌ از اوصاف‌ آن‌ است‌. مثلاً، یكی‌ از تفسیرهای‌ دارالسّلام‌ این‌ است‌ كه‌ سلام‌ از نامهای‌ خداست‌، پس‌ دارالسّلام‌ یعنی‌ خانه‌ خدا و این‌، تعبیری‌ است‌ برای‌ بیان‌ شرافت‌ و ارجمندی‌ جنّت‌ (ابونُعَیم‌ اصفهانی‌، ج‌ 1، ص‌ 34؛ طبرسی‌، ذیل‌ انعام‌: 127؛ قس‌ طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌)؛ اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ هریك‌ از تعبیرات‌ جنّه‌المأوی‌'، جنّه‌النعیم‌، دارالخلد یا جنّه‌الخلد، دارالسّلام‌، جنّه‌الفردوس‌، جنّه‌عدْن‌ و دارالجلال‌ به‌ یك‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد (رجوع کنید به قرطبی‌، 1410، ج‌2، ص‌ 175؛ بحرانی‌، ج‌ 3، ص‌ 169، با این‌ تفاوت‌ كه‌ به‌ جای‌ دارالجلال‌، جنّه‌النور آورده‌ است‌). برخی‌ ضمن‌ تأیید قول‌ به‌ چند جنّت‌، گفته‌اند كه‌ همه‌ نامها (مأوی‌'، عدْن‌ و غیره‌) برای‌ همه‌ آنهاست‌ (رجوع کنید به بیهقی‌، ج‌ 1، ص‌ 348؛ قرطبی‌، 1410، ج‌ 2، ص‌176 به‌ نقل‌ از حلیمی‌؛ ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ص‌ 127ـ 138). در این‌ میان‌، یك‌ تعبیر دیگر نیز نظر مفسران‌ را جلب‌ كرده‌ است‌؛ در آیه‌ 30 سوره‌ فجر، خطاب‌ خدا به‌ صاحبان‌ «نفْس‌ مطمئنّه‌» با گزاره‌ «وَ ادْخُلی‌ جنّتی‌» حكایت‌ شده‌ است‌. بیشتر مفسران‌، اضافه‌ جنّت‌ به‌ یای‌ متكلم‌ را نشانه‌ تشریف‌ و تعظیم‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌). در سه‌ سوره‌ رحمن‌ (46ـ76)، واقعه‌ (10ـ37)، انسان‌ (5 ـ6، 12ـ22) و آیاتی‌ از سوره‌ های‌ دیگر (مثلاً صافات‌: 41ـ49؛ زخرف‌: 70ـ73؛ نبأ: 32ـ 35؛ مطففین‌: 22ـ 28؛ غاشیه‌: 10ـ16) شماری‌ از نعمتهای‌ جنّت‌ برای‌ اهل‌ آن‌، به‌ اقتضای‌ جهات‌ مختلف‌ وجودیشان‌ و به‌ تبع‌ خواست‌ آنان‌، معرفی‌ شده‌ است‌، مانند خوردنی‌، آشامیدنی‌، جای‌ سكونت‌، نشیمنگاه‌، پوشاك‌ و دیدنیهای‌ خوشایند. از خوردنیها بیشترین‌ تأكید بر میوه‌هاست‌. هرگونه‌ میوه‌ (فقط‌ چهارگونه‌ نام ‌برده شده‌ است‌: خرما و انار در رحمن‌: 68، انگور در نبأ: 32، موز در واقعه‌: 29، بنا بر رأی‌ ابن‌عباس‌)، به‌ وفور و همواره‌ و پیاپی‌ وجود دارد (كلِّ فاكهه، فاكهه كثیره، مِن‌ كلّ الثمراتِ، فواكهَ مِما یشتهون‌، یتخیرون‌، اُكُلُها دائمٌ) و به‌ آسانی‌ از درختان‌ چیده‌ می‌شود (انسان‌: 14). درعین‌ حال‌، دو وصف‌ ویژه‌ نیز برای‌ این‌ میوه‌ها ذكر شده‌ است‌: یكی‌ اینكه‌ از هر گونه‌ میوه‌ یك‌ جفت‌ (زوجان‌؛ رجوع کنید به رحمن‌: 52) در اختیار است‌ و مراد از آن‌ یا دو صنف‌ از یك‌ گونه‌ یا دو سنخ‌ از یك‌ میوه‌ (میوه‌ تازه‌، میوه‌ خشك‌ شده‌) است‌، و شاید مراد آن‌ باشد كه‌ علاوه‌ بر مصداقهای‌ شناخته‌ شده‌ هرگونه‌، یك‌ صنف‌ ناشناخته‌ نیز هست‌ كه‌ در آخرت‌ ارائه‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌)، هر چند به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آیه‌) برای‌ هیچ‌ یك‌ از این‌ توضیحات‌ دلیلی‌ وجود ندارد. دوم‌ اینكه‌ هربار كه‌ اهل‌ جنّت‌ از میوه‌ای‌ استفاده‌ می‌ كنند با خود می‌ گویند پیش‌ از این‌ نیز از این‌ میوه‌ برخوردار شده‌ بودیم‌. آنگاه‌ قرآن‌ می‌افزاید «مانند آن‌ به‌ ایشان‌ داده‌ می‌شود» (بقره‌: 25). درباره‌ این‌ دو تعبیر، بیانهای‌ متفاوتی‌ شده‌، اما همه‌ آنها متضمن‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ میوه‌های‌ جنّت‌، با آنچه‌ در دنیا هست‌ و برای‌ انسان‌ شناخته‌ شده‌ است‌، به‌ اقتضای‌ آخرتی‌ بودن‌، تفاوت‌ اساسی‌ دارد. بنابر تفسیری‌ از ابن‌عباس‌، هیچ‌یك‌ از نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌، همانند دنیایی‌ ندارند، بدین‌ معنا كه‌ فقط‌ در مشخصه‌ اصلی‌ و اسم‌ (خوردنی‌، آشامیدنی‌، پوشیدنی‌ و غیره‌) مشترك‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ انسان‌: 17؛ منذری‌، ج‌ 4، ص‌ 560). در قرآن‌ دوبار نیز گوشت‌ (رجوع کنید به طور: 22) و گوشت‌ پرندگان‌ (لحم‌ طیرٍ؛ رجوع کنید به واقعه‌: 21)، از هرگونه‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ بخواهند، ذكر شده‌ است‌، با این‌ تفسیر كه‌ گوشت‌ پرندگان‌، هم‌زمان‌ با خواست‌ اهل‌ جنّت‌، بی‌ نیاز از هر مقدمه‌ و مشكلی‌ (مثلاً سر بریدن‌ و آزردن‌ حیوان‌)، آفریده‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ واقعه‌: 21). از آشامیدنیهای‌ جنّت‌ نیز در آیه 15 سوره‌ محمد نام‌ برده‌ شده‌ است‌: نهرهایی‌ از آب‌ و شیر و باده‌ و انگبین‌؛ آبی‌ كه‌ مزه‌ و بو و رنگش‌ بر نگشته‌ است‌، شیری‌ كه‌ مزه‌اش‌ دگرگون‌ نمی‌شود، باده‌ای‌ لذت‌بخش‌ و انگبینی‌ ناب‌. در چند جا هم‌ جام‌ باده‌ (كأس‌) ذكر شده‌ كه‌ باده‌ آن‌ سخت‌ سپید و لذت‌بخش‌ (صافات‌: 45ـ46؛ واقعه‌: 18) است‌، آمیخته‌ با عطر كافور (انسان‌: 5) یا آمیخته‌ با عطر زنجبیل‌ از چشمه‌ای‌ به‌ نام‌ سلسبیل‌ (انسان‌: 18) یا همراه‌ با مشك‌ و آمیخته‌ با تسنیم‌ *. واژه‌ شراب‌ (ص‌: 51) و شراب‌ طهور (انسان‌: 21) نیز به‌ آشامیدنیهای‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد. درعین‌ حال‌، تأكید قرآن‌ بر مبرا بودن‌ باده‌ جنّت‌ از زیانها و عیوب‌ باده‌ شناخته‌ شده‌ دنیا (مستی‌، سردرد، واداشتن‌ به‌ گناه‌، تباه‌ كردن‌ عقل‌)، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به باده‌ *، بخش‌3). پوشاكهایی‌ از ابریشم‌ و حریر و دیبا و دستبندهایی‌ از طلا و نقره‌ و مروارید (كهف‌: 31؛ حج‌: 23؛ فاطر: 33؛ دخان‌: 53؛ انسان‌: 12، 21)، فرشهای‌ ابریشمی‌ و زربفت‌ و نیكو و تكیه ‌گاههای‌ فاخر و بلند (یس‌: 56؛ طور: 20؛ رحمن‌: 54، 76؛ واقعه‌: 15؛ انسان‌: 13، مطففین‌: 23، 35؛ غاشیه‌: 13، 16)، سینیهای‌ طلا و ظرفهای‌ سیمین‌ و جامهای‌ بلورین‌ (زخرف‌: 71؛ واقعه‌: 18، 34؛ انسان‌: 15، 16؛ غاشیه‌: 14) و خدمتكاران‌ جوان‌ و خوشرو (وِلدان‌، غِلْمان‌؛ رجوع کنید به طور: 24؛ واقعه‌: 17، 18؛ انسان‌: 19) از دیگر نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌ است‌. وجود پیوند همسری‌، به‌مثابه‌ یكی‌ از نعمتهای‌ جنّت‌، در قرآن‌ با تعبیرات‌ ازواجٌ مطهّره (رجوع کنید به بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57)، ازواجكم‌ (زخرف‌: 70)، ازواجهم‌ (رعد : 23؛ غافر: 8؛ یس‌: 56) و «زوَّجناهُم‌» (آنها را همسر می‌ گردانیم‌ رجوع کنید به دخان‌: 54؛ طور: 20) مطرح‌ شده‌ است‌. مفسران‌ به‌ استناد آیه‌ 23 سوره‌ رعد و آیه‌ 8 سوره‌ غافر گفته‌اند كه‌ همسران‌ اهل‌ جنّت‌ ــ همچنان‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و فرزندانشان‌ ــ اگر صالح‌ باشند، همراه‌ آنها وارد جنّت‌ می‌شوند و در ذیل‌ آیه‌ 56 یس‌ و 70 زخرف‌ توضیح‌ داده‌ اند كه‌ همسران‌ با ایمان‌، در جنّت‌ با یكدیگر به‌ كرامت‌ خواهند زیست‌ (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی‌، ذیل‌ دو آیه‌). طباطبائی‌ (ذیل‌ زخرف‌: 70) این‌ نكته‌ را افزوده‌ است‌ كه‌ با عنایت‌ به‌ تعبیر «اُدخلوا»، مراد از همسران‌ در این‌ آیه‌ قطعاً همان‌ همسران‌ مؤمنان‌ در دنیا هستند. درباره‌ سه‌ آیه‌ نخست‌ (بقره‌: 25؛ آل‌ عمران‌: 15؛ نساء: 57) نیز یكی‌ از تفسیرهای‌ مشهور و مقبول‌ این‌ است‌ كه‌ قرآن‌ از همسران‌ مؤمنان‌ (نه‌ زنان‌ جنّت‌) سخن‌ گفته‌ است‌. آیات‌ 70 رحمن‌ و 34 تا 37 واقعه‌ را نیز مرتبط‌ با همین‌ موضوع‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، طباطبائی‌، ذیل‌همین‌ آیات‌) و دور نمی‌نماید كه‌ آیه‌ 33 نبأ نیز، به‌ قرینه‌ تعبیر مشترك‌، به‌ همسران‌ دنیایی‌ مؤمنان‌ ــ با لِحاظ‌ اقتضائات‌ آخرتی‌ ــ تفسیر شود. درعین‌ حال‌، در عِداد همین‌ نعمت‌، قرآن‌ به‌ «حور» (یك ‌بار) و «حورٌ عینٌ» (زنان‌ سپیدروی‌ سیاه‌ چشم‌، سه‌ بار) و همسری‌ آنان‌ با اهل‌ جنّت‌ اشاره‌ كرده‌ و ضمن‌ وصف‌ ظاهر آنها (زیبایی‌ و طراوت‌)، بر پاكی‌ و عفاف‌ و پوشیدگی‌ و دور بودن‌ آنان‌ از هر نگاه‌ هوس‌آلود تأكید كرده‌ است‌ (رحمن‌:56، 58، 70، 72، 74؛ واقعه‌: 22ـ23). گفتنی‌ است‌ كه‌ به‌ جز تعبیر «فی‌ شُغُلٍ» (یس‌: 55)، كه‌ بنا به‌ یك‌ تفسیر كنایه‌ از كامجویی‌ است‌ (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ آیه‌)، هیچ‌ اشاره‌ ای‌ در قرآن‌ به‌ این‌ مقوله‌ وجود ندارد. در موضوع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، چند آیه‌ دیگر نیز درخور توجه‌ است‌. در آیه‌ 71 سوره‌ زخرف‌، بر وجود هر چیز چشم‌نواز (ما تَلَذُّ الاَعین‌) و برآورده‌ شدن‌ هر خواسته‌ (ما تشتَهیه‌ الاَنفس‌) در جنّت‌ تصریح‌ شده‌ است‌ و این‌ دلالت‌ دارد بر اینكه‌ موارد نام‌ برده‌ شده‌، همه‌ نعمتهای‌ جنّت‌ و تصویر تمام‌ عیار آن‌ نیست‌. این‌ نكته‌، به‌ویژه‌ با این‌ گزاره‌ قرآنی‌ كه‌ هیچ‌ كس‌ از پاداشی‌ كه‌ برای‌ مؤمنان‌ پوشیده‌ داشته‌ شده‌ است‌ (ما اُخفِی لَهُم‌؛ سجده‌: 17) آگاه‌ نیست‌، و دو تعبیر «لَدَینا مزیدٌ» (ق‌: 35) و «زیاده» (یونس‌: 26) تبیین‌ شده‌ است‌: مجموعه‌ آنچه‌ در جنّت‌ هست‌، چه‌ به‌ اعتبارمقدار چه‌ به‌ اعتبار اوصاف‌ كمالی‌، برتر از تصور و آگاهی‌ انسانها در دنیاست‌ (طباطبائی ، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ برای‌ دیگر آرای‌ تفسیری‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به بخش‌ 3: در حدیث‌). اشاره‌ قرآن‌ به‌ «غیب‌» بودن‌ جنّت‌ (رجوع کنید به مریم‌: 61) نیز تأكیدی‌ بر همین‌ معناست‌. درعین‌ حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ قرآن‌ به‌ موازاتِ ذكر پیاپی مهم‌ترین‌ اوصاف‌ كمالی‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌، مانند جاودانگی‌ و ماندگاری‌ (رجوع کنید به خلود *)، ایمنی‌ (آمنین‌؛ حجر: 46)، پایداری‌ (نعیمٌ مقیمٌ؛ توبه‌: 21)، پیوستگی‌ (غیرُممنونٍ؛ فصّلت‌: 8) و در دسترس‌ بودن‌ (لامقطوعه و لاممنوعه؛ واقعه‌: 33)، بر نفی‌ اوصاف‌ و رفتارهایی‌ چون‌ رنج‌ (نَصَب‌؛ حجر: 48؛ فاطر: 35)، درماندگی‌ (لُغوب‌؛ فاطر: 35)، اندوه‌ (حَزَن‌؛ فاطر: 34)، ارتكاب‌ گناه‌ (تأثیم‌؛ طور: 23)، سخنان‌ ناروا و پوچ‌ (لغو، لاغیه‌؛ واقعه‌: 25؛ غاشیه‌: 11)، نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و شنیدنِ كمترین‌ سخن‌ دروغ‌ (كِذّاب‌؛ نبأ: 35) و مستی‌ و تباهی‌ عقل‌ (غَوْل‌؛ صافات‌: 47) تأكید می‌ورزد. به‌ علاوه‌، از مناسبات‌ یكدلانه‌ و صمیمانه‌ اهل‌ جنّت‌، به‌ دور از كینه‌ و دل‌ آزردگی‌ و حسد (غِلٍّ، اِخْوان‌؛ اعراف‌: 43؛ حجر: 47؛ طور: 23)، همراه‌ با سخنانی‌ یكسر خوش‌ و پاك‌ و مهرآمیز (الطیبِ من‌ القول‌، سلامٌ، سلاماً سلاماً؛ حج‌: 24؛ یونس‌: 10؛ واقعه‌: 26) خبر می‌دهد تا تعالی‌ و تنزه‌ اهل‌ جنّت‌ و سمت‌ و سوی‌ خواستها و رفتارهای‌ آنان‌ را بازشناساند. در این‌ خصوص‌، واژه‌ «طیبین‌» (نحل‌: 32)، به‌ عنوان‌ قید حالت‌ برای‌ اهل‌ جنّت‌، درخور توجه‌ است‌. قرآن‌ ارجمندی‌ و خواستنی‌ بودن‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌ را از آن‌رو مهم‌ می‌داند كه‌ نشانه‌ نكوداشت‌ خدا در حق‌ بندگان‌ است‌. تعبیراتی‌ چون‌ «اجراً كریماً» (احزاب‌: 44)، فضل‌ (دِهش‌؛ در چندین‌ آیه‌)، نُزُل‌ (جای‌ پذیرایی‌؛ كهف‌: 107) و حُسنی‌' (یونس‌:26) از یك‌ سو و تأكید بر بشارت‌ و رحمت‌ (توبه‌: 21؛ نیز رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌، كه‌ تعبیر بشارت‌ را ــ به ‌ویژه از آن‌ حیث‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ خداست‌ ــ دلیل‌ بر فراتر از فهم‌ عقول‌ بودن‌ اوصاف‌ جنّت‌ می‌ داند) ، تكریم‌ (مُكرَمون‌؛ صافات‌: 42، معارج‌: 35)، شادمانی‌ (روم‌: 15؛ یس‌: 55؛ زخرف‌: 70) و مقبول بودن‌ (مشكوراً؛ انسان‌: 22) از سوی‌ دیگر، معرف‌ درونمایه‌ جنّت‌ از منظر قرآنی‌ است‌ و از این‌روست‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌، در قرارگاه‌ صدق‌ (قمر:55)، یكسر زبان‌ به‌ تسبیح‌ و حمد خدا می‌ گشایند (یونس‌: 10؛ حج‌: 24) و به‌ هیچ‌ روی‌، خواستار انتقال‌ از آن‌ نیستند (كهف‌: 108). اوج‌ این نگاه‌ در واژه‌ رضوان‌، و به‌ویژه‌ گزاره‌ «رَضی اللّهُ عنهم‌ و رَضُوا عنه‌» ظهور یافته‌ است‌: جنّت‌، تجلی‌ خشنودی‌ دو سویه‌ است‌. این‌ تعبیر، كه‌ بسامدی‌ فراوان‌ در قرآن‌ دارد، نظر مفسران‌ را به‌ بررسی‌ مراد از آن‌ معطوف‌ كرده‌ است‌. واژه‌ رضوان‌، به‌ معنای‌ رضا و خشنودی‌، در سیزده‌ آیه‌ به‌ كاررفته‌ و در همه‌ آنها مراد، خشنودی‌ حق‌ متعال‌ است‌ كه‌ از رهگذر فرمانبری‌ از او حاصل‌ می‌ شود (برای‌ نمونه‌رجوع کنید به مائده‌: 16؛ حدید: 27) و به‌ همین‌ اعتبار با جنّت‌ ربط‌ وثیق‌ یافته‌ و حتی‌ در چند آیه‌ در عداد نعمتهای جنّت‌ معرفی‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 15؛ توبه‌: 21؛ حدید:20). به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15)، ذكر رضوان‌ در ردیف‌ نعمتهای‌ جنّت‌، با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌، حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ خشنودی‌ خدا خود از خواستهای‌ انسان‌ است‌. اما آیه‌ 72 سوره‌ توبه‌، دلالتی‌ بیش‌ از این‌ دارد و در آن‌ تعبیر «رضوانٌ من‌ اللّه‌ اكبر» آمده‌ است‌. این‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ رضوان‌ خدا نعمتی‌ از لونی‌ دیگر است‌ كه‌ سایر نعمتها از آن‌ معنا می‌گیرند. به‌ تعبیر طباطبائی‌ (همانجا)، نحوه‌ تعبیر (رضوانٌ، در سیاق‌ نكره‌) حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ خشنودی‌ خدا نه‌ قابل‌ اندازه‌گیری‌ است‌ نه‌ وهم‌ بشر بدان‌ احاطه‌ می‌یابد. به‌علاوه‌، حقیقت‌ رستگاری‌ چیزی‌ جز كسب‌ این‌ رضوان‌ نیست‌. بیشتر مفسران‌، با گرایشهای‌ مختلف‌، كاربرد رضوان‌ را در موضوع‌ جنّت‌ ناظر به‌ همین‌ نكته‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ میبدی‌؛ ابن‌جوزی‌، ذیل‌ همان‌ آیات‌). مفسرانی‌ نیز سخن‌ از جنّت‌ روحانی‌ به‌ میان‌ آورده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مراغی‌، ذیل‌ هر سه‌ آیه‌). فخررازی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: 15) پس‌ از آنكه‌ گفته‌ است‌ از نظر متكلمان‌ رضوان‌ یعنی شادی‌ و خشنودی‌ اهل‌ جنّت‌ از نكوداشت‌ خدا در حق‌ آنان‌، از حكما نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ رضوان‌ به‌ جنّت‌ روحانی‌ اشاره‌ دارد و این‌ بالاترین‌ درجه‌ است‌؛ یعنی‌، تجلی‌ نور جلال‌ خدا در بنده‌ و غرق‌ شدن‌ بنده‌ در بحر معرفت‌ خدا، كه‌ آغازش‌ خشنودی‌ از خداست‌ و فرجامش‌ خشنودی‌ خدا از بنده‌. وی‌ تعبیر رضوان‌ در آیه‌ 21 سوره‌ توبه‌ و نیز آیه‌ 28 سوره‌ فجر را اشاره‌ به‌ یك‌ جنّت‌ روحانی‌ نورانی‌ عقلی‌ قدسی‌ الهی‌ دانسته‌ است‌. او سپس‌ در تفسیر آیه‌ 72 توبه‌، تصریح‌ كرده‌ كه‌ این‌ آیه‌ برهان‌ قاطع‌ بر ارجمندتر بودن‌ سعادت‌ روحانی‌ از سعادت‌ جسمانی‌ است‌. هر چند قرآن‌ بر اعتبار هر دو سعادت‌ تأكید دارد و باید این‌ هر دو را باور داشت‌. برخی‌ از مفسرانی‌ كه‌ بنابر مذهب‌ كلامی‌ خود معتقد به‌رؤیت‌ خدا در آخرت‌ بوده‌ و آیات‌ 26 یونس‌ و 22 و 23 قیامت‌ را ناظر به‌ آن‌ دانسته‌اند، نعمت‌ رضوان‌ را «رؤیت‌اللّه‌» تفسیر كرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛ طبری‌؛ ذیل‌ همین‌ آیات‌؛ نیز رجوع کنید به رؤیت‌ *). تأكید قرآن‌ بر رضوان‌ الهی‌ به‌مثابه‌ اصلی‌ترین‌ مشخصه‌ و بن‌مایه‌ جنّت‌ و برترین‌ نعمت‌ آن‌، به‌ ظن‌ قوی‌ در شكل‌گیری‌ نظریه‌ وجود جنّتی‌ روحانی‌ و فارغ‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌، تأثیر جدّی‌ داشته‌ و حتی‌ فقیه‌ و محدّث‌ بزرگ‌ امامی‌، شیخ‌ صدوق‌ *(متوفی‌ 381)، این‌ نظر را پیش‌ كشیده‌ است‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ چندین‌ مرتبه‌ دارند و هر كس‌ به‌ قدر همت‌ خود از جنّت‌ بهره‌مند می‌شود و بالاترین‌ مرتبه‌ از آنِ كسانی‌ است‌ كه‌ به‌ تعبیر امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌، خدا را از روی‌ محبت‌ عبادت‌ می‌كرده‌اند؛ اینان‌ در جنّت‌ همراه‌ با فرشتگان‌ [و مانند آنان‌، بی‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ و بهره‌مندیهای‌ دیگر] به‌ تقدیس‌ و تسبیح‌ و تكبیر اشتغال‌ دارند (رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ 76 ـ77). این‌ بیان‌، به‌ فاصله‌ اندكی‌، با انتقاد نسبتاً تند فقیه‌ و متكلم‌ نامور امامی‌، شیخ‌ مفید * (متوفی‌ 413)، مواجه‌ شد و او آن‌ را برگرفته‌ از آموزه‌های‌ مذهب‌ نصارا (در این‌باره‌ رجوع کنید به غزالی‌، ص‌ 104؛ فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، ص‌ 310ـ314؛ برای‌ اطلاع‌ در باره‌ عقاید مسیحی‌ رجوع کنید به < دایره‌المعارف‌ جدید كاتولیك>، ذیل‌ "Paradise" و "Afterlife.2" ) و احتمالاً مبتنی‌ بر یك‌ حدیث‌ ساختگی‌ (موضوع‌) دانست‌. او (ص‌ 117ـ 118) با استناد به‌ آیاتی‌ از قرآن‌ اثبات‌ كرده‌ كه‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ از اقتضائات‌ جنّت‌ است‌ و در همه‌ سطوح‌ و مراتب‌ آن‌ وجود دارد. در مقام‌ داوری‌ میان‌ این‌ دو، محمدباقر مجلسی‌ (ج‌8، ص‌ 202ـ 205) ضمن‌ تأیید انتقاد مفید از صدوق‌، توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ لازمه‌ بندگی‌ از سر محبت‌، نفی‌ بهره‌مندی‌ جسمانی‌ نیست‌ و اگر چه‌ انسان‌ بلند همت‌ كه‌ در دنیای‌ آمیخته‌ با جاذبه‌های‌ گوناگون‌ جز به‌ محبت‌ و قرب‌ حق‌ نظر نیفكنده‌ است‌، در عالم‌ آخرت‌، به‌ طریق‌ اَوْلی‌' به‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ گرایشی‌ ندارد، در عین‌حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ او در این‌ نعمتها محبوب‌ را می‌بیند، از هر گلی‌ عطر لطف‌ او به‌ مشام‌ جانش‌ می‌رسد و با هر میوه‌ای‌ رحمت‌ او را تجربه‌ می‌كند. وی‌ نظریه‌ دو جنّت‌، جسمانی‌ و روحانی‌، را پذیرفته‌ اما توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ این‌ دو از هم‌ جدا نیستند، بلكه‌ جنّت‌ جسمانی‌ قالبی‌ است‌ برای‌ جنّت‌ روحانی‌؛ آن‌ كس‌ كه‌ در دنیا روح‌ عبادت‌ را درك‌ كرده‌ و با فرمانبری‌ خدا انس‌ یافته‌است‌، در جنّت‌جسمانی‌از نعمت‌روحانی‌، یعنی‌ رضایت‌ خدا، لذت‌ می‌برد و آن‌كس‌ كه‌ در دنیا به‌ عبادت‌ و اطاعتی‌ بی‌روح‌ سرگرم‌ بوده‌، بهره‌ او در عالم‌ آخرت‌ نیز فقط‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ جنّت‌ است‌. از این‌ منظر، اولیای‌ خدا در زندگی‌ دنیا نیز در جنّت‌اند، چون‌ در لذت‌ محبت‌ او غرق‌اند. آنان‌ جنّت‌ آخرت‌را نیز ازآن‌رو دوست‌ دارند و آرزو می‌كنند كه‌ طبق‌ وعده‌ قرآن‌، تجلی‌گاه‌ رضوان‌ خداست‌، نه‌ از آن‌رو كه‌ آكنده‌ از بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ است‌، و دریغا از آن‌كس‌كه‌ جنّت‌ را برای‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌اش‌ می‌خواهد؛ او بنده‌ خویش‌ است‌ (لَم‌ یعبُد الاّ نَفسَه‌). با تأمل‌ در این‌ رهیافت‌ قرآنی‌ به‌ جنّت‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ تلقّیهای‌ رایج‌ و همگانی‌ در باره‌ این‌ وعده‌ قرآنی‌، نهایتاً معرّف‌ یكی‌ از درجات‌ جنّت‌ و غالباً نارسا و ناتمام‌ و غیرواقعی‌ است‌. واژه‌ «درجات‌» كه‌ در چند آیه‌ به‌ مناسبت‌ ذكر جنّت‌ مطرح‌ شده‌، از همین‌ حیث‌، درخور تأمل‌ است‌. به‌ نظر فخررازی‌ (ذیل‌ انفال‌: 4)، این‌ تعبیر قرآنی‌ بر ذومراتب‌ بودن‌ نعمتهای‌ جنّت‌، به‌ اعتبار تفاوت‌ انسانها در خصال‌ و ملكات‌ و مجموعه‌ رفتارها و نیز چشمداشت‌ آنها از سلوك‌ مؤمنانه‌، دلالت‌ دارد. ضمن‌ اینكه‌ بنابر آیه‌ 43 اعراف‌، هر كس‌ در هر درجه‌ای‌، چنان‌ با سعادت‌ مطلوبش‌ عجین‌ می‌شود كه‌ جایی‌ برای‌ نظر كردن‌ به‌ دیگران‌ و بروز كینه‌ و رشك‌ در او باقی‌ نمی‌ماند. از سوی‌ دیگر، از دیرباز، پرسشی‌ جدّی‌ پیش‌ روی‌ اهل‌ نظر قرار داشته‌ كه‌ چرا جنّت‌، به‌مثابه‌ تجلی‌ خشنودی‌ خدا، حاوی‌ مجموعه‌ای‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌ است‌ و چرا قرآن‌ به‌ ذكر و ترسیم‌ آنها اهتمام‌ ورزیده‌ است‌. طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌ عمران‌: 15) در پاسخ‌، نخست‌ به‌ این‌ دقیقه‌ توجه‌ داده‌ است‌ كه‌ در بیان‌ و تعلیم‌ قرآنی‌ (مثلاً كهف‌: 46؛ طه‌: 131؛ قصص‌:60)، وجود نعمتها و لذائذ در این‌ نشئه‌، از ملزومات‌ جدایی‌ناپذیر زندگی‌ انسان‌ در دنیاست‌. از طرفی‌ همین‌ انسان‌ ــ كه‌ آمیزه‌ای‌ از روح‌ و بدن‌ است‌ (روحاً كائناً من‌ بدنٍ و علی‌ بدنٍ) ــ در «طور»ی‌ دیگر به‌ زندگی‌ ادامه‌ می‌دهد، پس‌ به‌ همان‌ اعتبار كه‌ زیستن‌ انسان‌ در «طور دنیا» بدون‌ این‌ ملزومات‌ ممكن‌ نیست‌، در «طور» دیگر نیز از آن‌ ملزومات‌ بی‌نیاز نخواهد بود. اگر در نظر بگیریم‌ كه‌ انسان‌ دو چیز نیست‌، بلكه‌ «یك‌ چیز» است‌، در آن‌ صورت‌، فرض‌ عدم‌ ملزومات‌ حیات‌ در طور آخرت‌، به‌ منزله‌ فرض‌ «عدم‌ انسان‌» خواهد بود و نه‌ حتی‌ فرض‌ عدم‌ استمرار وجود انسان‌. معاد به‌ معنای‌ نابود كردن‌ انسانها و ایجاد دوباره‌ آنها در عالمی‌ دیگر نیست‌؛ معاد یعنی‌ پایدار كردن‌ انسان‌ در «طور»ی‌ ابدی‌ و حذف‌ همه‌ اعراضی‌ كه‌ او را در معرض‌ زوال‌ قرار می‌دهد. تفاوت‌ زندگی‌ دنیا و آخرت‌، در زوال‌ و بقاست‌، نه‌ در ملزومات‌ اصلی‌ و اقتضائات‌ وجود انسان‌ (نیز رجوع کنید به مؤمنون‌: 15ـ16). از این‌ بیان‌، به‌خوبی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا قرآن‌ برای‌ مخاطبان‌، با تعبیرات‌ گوناگون‌، از وجود نعمتهای‌ جسمانی‌ در جنّت‌ سخن‌ می گوید و آنها را به‌ سمت‌ و سو دادن‌ كارها و ملكات‌ نفسانی‌ خود برای‌ نیل‌ به‌ این‌ نعمتها و لذائذ، كه مجموعاً از اقتضائات‌ وجودی‌ ایشان‌ است‌ و زوال‌پذیر نیست‌، فرامی‌خواند (برای‌ نقش‌ تربیتی‌ و تهذیبی‌ قرآن‌ و تأكید پیاپی‌ آن‌ بر مترتب‌ بودن‌ نوع‌ زندگی‌ در «طور» دیگر به‌ چگونه‌ زیستن‌ در «طور» نزدیك‌تر ــ الحیاه‌الدنیا ــ و گوشزد كردن‌ بی‌وقفه‌ گذرا بودن‌ و ناپایداری‌ لذتها و نعمتهای‌ این‌ طور رجوع کنید به دنیا *). در واقع‌، برخلاف‌ مكتوبات‌ جدلی‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به رساله‌ عبداللّه ‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌ الكندی‌، ص‌ 96)، این‌ نعمتها و بهره‌مندیها ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ موانع‌ و محظورات‌ و محذوراتی‌ كه‌ «طور دنیا» با آن‌ عجین است‌ ــ برای‌ افراد انسان‌ مطلوبیت‌ نفس‌الامری‌ دارد و «تابع‌» برخورداری‌ یا محرومیت‌ از آنها در دنیا نیست‌. بر این‌ اساس‌، قرآن‌ فرد فرد انسانها، از برخوردار و محروم‌، را به‌ طراحی‌ زندگی‌ معطوف‌ به‌ جنّت‌، با تأكید بر مراتب‌ و گوناگونی‌ نعمتهای‌ آن‌، سفارش‌ كرده‌ است‌. بسیاری‌ از آیات‌ مرتبط‌ با جنّت‌، به‌ معرفی‌ اهل‌ آن‌ و اوصاف‌ و رفتارهای‌ مؤدّی‌ به‌ جنّت‌، با این‌ قید كه‌ همگان‌،از زن‌ و مرد، در این‌ عرصه‌ برابرند (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: 195؛ نساء: 124؛ غافر: 40)، پرداخته‌ است‌. ایمان‌ و تقوا و عمل‌ صالح‌ (با ذكر برخی‌ مصداقهای‌ آن‌) و واژه‌های‌ هم‌ خانواده‌ معنایی‌ آنها (مثلاً اطاعت‌ از خدا و رسول‌، اتّباع‌ سبیل‌، حق‌ پذیری‌، اخلاص‌، دوری‌ از شرك‌)، در این‌ میان‌ بیشترین‌ بسامد را دارند. اما، تأكید قرآن‌ بر برخی‌ كارها و صفات‌، حاكی‌ از اهمیت‌ آنها در سلوك‌ به‌ سوی‌ جنّت‌ است‌، مانند خشوع‌ و خشیت‌ و فروتنی‌ در پیشگاه‌ خالق‌، فروتنی‌ نزد خلق‌، سلامت‌ رفتار و تن‌ زدن‌ از هوا و هوس‌، راستی‌، بخشایش‌ و گذشت‌، امانت‌داری‌، پایبندی‌ به‌ گواهیها، رسیدگی‌ مالی‌ به‌ محرومان‌، انفاق‌ و دوری‌ گزیدن‌ از كار و سخن‌ بیهوده‌ و پوچ‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مؤمنون‌: 1ـ11؛ فرقان‌: 63ـ 75) و نیز بزرگی‌ نجستن‌ و برتری‌ نخواستن‌ بر خلق‌ و از تباهی‌ در زمین‌ دوری‌ گزیدن‌ (قصص‌: 83؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌، كه‌ تباهی‌ در زمین‌ را نافرمانی‌ خدا تفسیر كرده‌ است‌). ورود برخی‌ افراد به‌ جنّت‌ نیز قطعاً ناشدنی‌ است‌، همچنان‌ كه‌ گذر ریسمان‌ كشتی‌ از روزن‌ سوزن‌ (یا عبور شتر از روزن‌ سوزن‌) شدنی‌ نیست‌. اینها كسانی‌ هستند كه‌ آیات‌ خدا را دروغ‌ می‌شمرند و از پذیرفتن‌ آنها تن‌ می‌ زنند (اعراف‌: 40). مفسران‌ نكات‌ دیگری‌ را نیز از قرآن‌، به‌ویژه‌ با نظر به‌ احادیث‌، دریافته‌اند، از جمله‌: مخلوق‌ بودن‌ فعلی‌ جنّت‌، كه‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از اجزای‌ عقیده‌ به‌ جنّت‌، از موارد مناقشه‌ بین‌ متكلمان‌ بوده‌ است‌ و هریك‌ از موافقان‌ و مخالفان‌ دلایلی‌ در نقض‌ و ابرام‌ آورده‌اند (رجوع کنید به بخش‌ 4: در كلام‌)؛ جنّتی‌ كه‌ آدم‌ و حوا از آن‌ به‌ زمین‌ هبوط‌ كردند (رجوع کنید به بخش‌ 7: جنّت‌ آدم‌)؛ مراد از واژه‌ طوبی‌' (رعد: 29)؛ زمین‌ جنّت‌ (زمر: 74) و گفت‌ وگوی‌ اهل‌ جنّت‌ با دوزخیان‌ (اعراف‌: 44،50). منابع‌: (37) علاوه‌ بر قرآن‌؛ (38) ابن‌بابویه‌، الاعتقادات، چاپ‌ عصام‌ عبدالسید، قم‌ 1371 ش‌؛ (39) ابن‌جوزی‌، زادالمسیر فی‌ علم‌التفسیر ، بیروت‌ 1404/ 1984؛ (40) ابن‌قیم‌ جوزیه‌، حادی‌ الارواح‌ الی بلاد الافراح‌ ، چاپ‌ سید جمیلی‌، بیروت‌ 1409/1988؛ (41) ابونعیم‌ اصفهانی‌، صفه‌الجنه‌ ، چاپ‌ علی‌رضا عبداللّه‌، دمشق‌ 1406ـ1407/ 1986ـ1987؛ (42) هاشم‌بن‌ سلیمان‌ بحرانی‌، معالم‌ الزلفی‌ فی‌ معارف‌ النشأه‌ الاولی‌ و الاخری‌ ، قم‌ 1382 ش‌؛ (43) احمدبن‌ حسین‌ بیهقی‌، شعب‌الایمان‌ ، چاپ‌ محمد سعید بسیونی‌ زغلول‌، بیروت‌ 1421/2000؛ (44) دائره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، زیر نظر كاظم‌ موسوی‌ بجنوردی‌، تهران‌ 1367 ش‌ ـ ، ذیل‌ «بهشت‌. II . الف‌: در قرآن‌ كریم‌» (از مهدی‌ غفاری‌)؛ (45) رساله‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌الكندی‌: یدعوه‌ الی‌ الاسلام‌ و رساله‌ الكندی‌ الی‌ الهاشمی‌: یردّبها علیه‌ و یدعوه‌ الی‌ النصرانیه‌ فی‌ ایام‌ امیرالمؤمنین‌ الخلیفه‌ العباسی‌ المأمون‌ ، دمشق‌: التكوین‌، 2005؛ (46) طباطبائی‌؛ (47) طبرسی‌؛ (48) طبری‌، جامع‌ ؛ (49) محمدبن‌ محمد غزالی‌، المضنون‌ به‌ علی‌ غیراهله‌، چاپ‌ ریاض‌ مصطفی‌ عبداللّه‌، دمشق‌ 1417/1996؛ (50) محمدبن‌ عمر فخررازی‌، التفسیرالكبیر، او، مفاتیح‌الغیب‌ ، بیروت‌ 1421/2000؛ (51) فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، یوم‌القیامه‌ بین‌الاسلام‌ و المسیحیه‌ و الیهودیه‌ ، قاهره‌ 2004؛ (52) محمدبن‌ احمد قرطبی‌، التذكره‌ فی‌ احوال‌ الموتی‌ و امورالا´خره‌ ، چاپ‌ فواز احمد زمرلی‌، بیروت 1410/ 1990؛ (53) همو، الجامع‌ لاحكام‌ القرآن، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1364 ش‌؛ (54) مجلسی‌؛ (55) محمد فؤاد عبدالباقی‌، المعجم المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌ ، قاهره‌ 1364، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ ? 1397(؛ (56) احمد مصطفی مراغی‌، تفسیر المراغی‌، بیروت‌ )? 1365( ؛ (57) محمدبن‌ محمد مفید، تصحیح‌ اعتقادات‌ الامامیه‌ ، چاپ‌ حسین‌ درگاهی‌، قم‌ 1371ش‌؛ (58) مقاتل‌بن‌ سلیمان‌، تفسیر مقاتل‌بن‌ سلیمان‌ ، چاپ‌ عبداللّه‌ محمود شحاته‌،)قاهره‌( 1979ـ1989؛ (59) عبدالعظیم‌بن‌ عبدالقوی‌ منذری‌، الترغیب‌ و الترهیب‌ من‌الحدیث‌ الشریف‌ ، چاپ‌ مصطفی‌ محمد عماره‌، قاهره‌ 1407/1987، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ )بی‌تا.]؛ (60) احمدبن‌ محمد میبدی‌، كشف‌الاسرار وعده‌الابرار، چاپ‌ علی‌اصغر حكمت‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ (61) New Catholic encyclopedia , Detroit: Thomson, 2003, s.vv."Afterlife. 2: in the Bible" (by H.Koster), "Paradis" (by I. Hunt); (62) Encyclopaedia of the Quran, ed. Jane Dammen McAuliffe, Leiden:Brill,2001-s.v."Paradise"(by Leah Kinberg). / حسن‌ طارمی‌راد / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٧٣

 

جنّت‌ (١) ، جایگاه‌ موعود نیكان‌ و اهل‌ سعادت‌ در جهان‌ آخرت‌؛ نیز نام‌ سكونتگاه‌ حضرت‌ آدم‌ پیش‌ از هبوط‌.

اعتقاد به‌ وجود جنّت‌، به‌ تبع‌ اعتقاد به‌ حیات‌ پس‌ از مرگ‌، از آموزه‌های‌ قطعی‌ اسلامی‌ است‌. اندیشمندان‌ مسلمان‌، به‌رغم‌ اختلاف‌نظر در تعبیر نحوه‌ حیات‌ اخروی‌ به‌ ویژه‌ جسمانی‌ یا روحانی‌ بودن‌ آن‌، بر وجود جهان‌ دیگر و پاداش‌ و كیفر اعمال‌ انسان‌ در آن‌ تأكید دارند. این‌ مقاله‌ به‌ شرح‌ تعالیم‌ اسلامی‌ و بحثهای‌ متفكران‌ مسلمان‌ درباره‌ جنّت‌ اختصاص‌ دارد و شامل‌ این‌ بخشهاست‌:

١) واژگان‌

٢) در قرآن‌ و تفسیر

٣) در حدیث‌

٤) در كلام‌

٥) در فلسفه‌

٦) در عرفان‌

٧) جنّت‌ آدم‌

١) واژگان‌.

الف‌) واژه‌ جنّت‌ در قرآن‌ گاه‌ به‌ معنای‌ باغ‌ (مثلاً كهف‌: ٣٢ـ٤٠) و غالباً به‌ معنای‌ خاص‌ آن‌، یعنی‌ جایگاه‌ نیكوكاران‌ و مؤمنان‌ در عالم‌ آخرت‌، است‌. بیشتر لغت‌شناسان‌ و نویسندگان‌ مسلمان‌ لغتنامه‌های‌ قرآنی‌، این‌ واژه‌ را عربی‌ و از ریشه‌ ج‌ ن‌ ن‌، به‌ معنای‌ پوشیدگی‌ و ستر و حفاظ‌ داشتن‌، و مراد از آن‌ را بُستان‌ و باغی‌ می‌دانند كه‌ در آن‌ سطح‌ زمین‌، به‌ سبب‌ تراكم‌ بسیار درختان‌، از دید پوشیده‌ می‌ماند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ازهری‌؛ ابن‌فارِس‌؛ راغب‌ اصفهانی‌، ذیل‌ «جنّ»؛ ابوعبید هروی‌؛ ابن‌منظور، ذیل‌ «جنن‌»). ابوحاتم‌ رازی‌ (ج‌ ٢، ص‌ ١٩٦ـ١٩٧) جنّت‌ را بستان‌ یا نخلستانی‌ می‌داند كه‌ پیرامون‌ آن‌ محصور شده‌ و درون‌ آن‌ از نظر پنهان‌ است‌. به‌ نظر جفری‌ (ص‌ ١٠٣ـ١٠٤) ریشه‌ این‌ واژه‌ آرامی‌ یا سریانی‌ است‌ كه‌ در این‌ زبانها تخصیص‌ معنایی‌ یافته‌ و به‌ معنای‌ پاداش‌ نیكوكاران‌ به‌كار رفته‌ است‌. هوروویتس‌ (ص‌ ٥٢) ریشه‌ این‌ واژه‌ را به‌ فرهنگ‌ و دین‌ یهود ارجاع‌ داده‌ و آن‌ را با تركیب‌ gan eden (بهشت‌ آسمانی‌) كه‌ در تورات‌ (سفر پیدایش‌، ٢: ٩ـ١٠) به‌كار رفته‌ هم‌معنا می‌شمرد.

در غالب‌ ترجمه‌های‌ فارسی‌ قرآن‌ از قرن‌ چهارم‌ تاكنون‌، برای‌ معنای‌ خاص‌ واژه‌ جنّت‌، واژه‌ بهشت‌ را برابر نهاده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به فرهنگنامه ‌قرآنی‌ ، ج‌ ٢، ص‌ ٦٢٥؛ رجایی‌، ص‌ ١٩١). برای‌ موارد كاربرد عام‌ این‌ واژه‌ نیز معادلهایی‌ نظیر بوستان‌ و باغ‌ گذاشته‌اند (رجوع کنید به فرهنگنامه‌ قرآنی‌ ، همانجا؛ قرآن‌ قدس‌ ، ج‌ ٢، ص‌ ٣٨٦).

واژه‌ بهشت‌ واژه‌ای‌ دینی‌ است‌ كه‌ در متون‌ بازمانده‌ از فارسی‌ میانه‌ و اوستایی‌ به‌ معنای‌ «بهترین‌ زندگی‌» برای‌ توصیف‌ جهانی‌ روحانی‌ به‌كار رفته‌ است‌ (ابوالقاسمی‌، ص‌٦٢؛ سیم‌الدین‌، ص‌٧٧؛ حسن‌ دوست‌، ذیل‌ «بهشت‌»). كلمه vahista در اوستایی‌، مركّب‌ است‌ از vah به‌ معنای‌ نیك‌ و پسوند -ista كه‌ با آن‌ صفت‌ عالی‌ ساخته‌ می‌شده‌ است‌. اصل‌ این‌ واژه‌، به‌صورت‌ صفت‌ در تركیب‌ ahu vahista به‌ معنای‌ بهترین‌ زندگی‌، معرف‌ پاداش‌ نیكوكاران‌ بوده‌ است‌. سپس‌ در فارسی‌ میانه‌ زردشتی‌ و پهلوی‌ اشكانی‌ ــ و به‌ پیروی‌ از آن‌ در فارسی‌ دری‌ ــ موصوفْ حذف‌ و صفت‌عالی‌vahista جانشین‌كل‌ تركیب‌ شده‌ (ابوالقاسمی‌، همانجا؛ پورداود، ص‌١٠٦) و بدین‌ترتیب‌ معنای‌ «بهترین‌ هستی‌» را به‌ خود گرفته‌ است‌ (قس‌ سنسكریت‌ vasisha- (بهترین‌) و سریانی‌ دخیل‌guhist رجوع کنید به حسن‌دوست‌، همانجا؛ قس‌ گهیشت‌ gahist در قرآن‌ قدس‌ ، ج‌ ١، مقدمه‌ رواقی‌، ص‌ شصت‌ویك‌ ـ شصت‌ودو). سیر تحول‌ آوایی‌ واژه‌ از vahistaبه ‌بهشت‌ چنین‌ بوده‌ است‌:اوستایی‌
واژه‌ «مینو» نیز از واژه‌های‌ هم‌معنا با جنّت‌ و بهشت‌ است‌ (رجوع کنید به اسدی‌ طوسی‌؛ برهان‌؛ داعی‌الاسلام‌، ذیل‌ «مینو»). این‌ واژه‌ بازمانده‌ واژه‌ اوستایی‌ mainyava ، به‌معنای‌ روحی‌ و آسمانی‌، و menuk پهلوی‌ است‌. واژه‌ اخیر، خود از ریشه‌ فارسی‌ باستان‌ maniyu * است‌كه‌ با واژه‌اوستایی‌ mainyu (به‌معنای‌روح‌) مطابقت‌ دارد (برهان‌، ج‌٤، ص‌٢٠٨٣، پانویس‌٣). مینو نیز، همانند بهشت‌، از واژگان‌ دینی‌ زردشتی‌ است‌ و در گروه‌ واژگان‌ جهان‌ روحانی‌، مقابل‌ جهان‌ جسمانی‌، جای‌ می‌گیرد (سیم‌الدین‌، ص‌ ٧٨).

در قرآن‌ واژه‌ها و تركیبات‌ دیگری‌ نیز هم‌ معنا با واژه‌ جنّت‌ به‌كار رفته‌ است‌، از جمله‌ فردوس‌ (مؤمنون‌: ١١)، روضه‌ (روم‌: ١٥) و جنّات‌ عدْن‌ (توبه‌: ٧٢؛ رعد: ٢٣).

در باره‌ واژه‌ فردوس‌ ــ كه‌ در ترجمه‌های‌ فارسی‌ قرآن‌، واژه‌های‌ بهشت‌ و بهشت‌ برین‌ را برابر آن‌ نهاده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به فرهنگنامه‌ قرآنی‌ ، ج‌ ٣، ص‌ ١١٠٢) ــ آرای‌ گوناگونی‌ وجود دارد. فرهنگ‌نویسان‌ عربی‌ معنای‌ آن‌ را باغ‌ و بستان‌ می‌دانند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به جوهری‌؛ ابن‌منظور، ذیل‌ «فردس‌»)، اگرچه‌ درباره‌ نوع‌ باغ‌ یا بستان‌ اختلاف‌نظر دارند (رجوع کنید به برهان‌، ج‌ ٣، ص‌ ١٤٥٥، پانویس‌ ٥). فرّاء آن‌ را عربی‌ اصیل‌، به‌ معنای‌ بستانی‌ دانسته‌ است‌ كه‌ در آن‌ انگور وجود دارد (تاكستان‌؛ رجوع کنید به جوالیقی‌، ص‌ ٢٤١). ابن‌درید (ج‌ ٢، ص‌ ١١٤٦) برای‌ آن‌ ریشه‌ فَرْدَسَه‌، به‌ معنای‌ پهنا، وسعت‌ یا فراخی‌، را پیشنهاد كرده‌ است‌.

برخی‌ دیگراز لغت‌شناسان‌، غیرعربی‌ بودن‌ اصل‌ واژه‌ فردوس‌ را پذیرفته‌اند. جوالیقی‌ (همانجا)، به‌ نقل‌ از زَجّاج‌ و ابن‌كلبی‌، این‌ كلمه‌ را برگرفته‌ از زبان‌ رومی‌، به‌ معنای‌ بستان‌ یا سرزمینهای‌ دارای‌ انواع‌ روییدنیها می‌داند. وی‌ (همانجا) همچنین‌ به‌ نقل‌ از زجاج‌ آورده‌ است‌ كه‌ برخی‌ ریشه‌ این‌ كلمه‌ را سریانی‌ می‌دانند. سیوطی‌ در المتوكلی‌ در سه‌ فصل‌ مجزا به‌ این‌ واژه‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: در ذیل‌ كلمات‌ رومی دخیل‌ در قرآن‌، به‌ نقل‌ از ابن‌ابی‌حاتِم‌؛ در ذیل‌ كلمات‌ نبطی دخیل‌، به‌ نقل‌ از سُدّی‌، به‌ معنای‌ انگور و برگرفته‌ از كلمه‌ فرداس‌؛ و در ذیل‌ كلماتِ سریانی‌ دخیل‌.

انستاس‌ ماری‌ كرملی‌ (ص‌ ٨٤) كلمه‌ فردوس‌ را برگرفته‌ از یونانی‌ و به‌ معنای‌ بستان‌ دانسته‌ است‌، با این‌ توضیح‌ كه‌ ابتدا واژه‌ فرادیس‌ را از كلمه‌ یونانی‌ (paradaisos) (مأخوذ از واژه‌ pairidaezaاوستایی‌) درست‌ كرده‌ و سپس‌ برای‌ آن‌ مفرد فردوس‌ را ساخته‌اند. اما به‌ نظر جفری‌ (ص‌ ٢٢٤) صرفاً تصادف‌ است‌ كه‌ فرادیس‌، به‌ عنوان‌ صورت‌ جمع‌ واژه‌ فردوس‌، از لحاظ‌ آوایی‌ این‌ همه‌ به‌ واژه‌ یونانی‌ نزدیك‌ است‌ و بعید به‌ نظر می‌رسد كه‌ واژه‌ مستقیماً از یونانی‌ وارد عربی‌ شده‌ باشد. به‌ نوشته‌ آذرنوش‌ (ص‌ ١٣٨)، فردوس‌ در زبانهای‌ سامی‌، پیوسته‌ به‌ معنای‌ باغ‌ بوده‌، مگر در سریانی‌ كه‌ تحت‌ تأثیر فرهنگ‌ مسیحی‌، تخصیص‌ معنایی‌ یافته‌ و برای‌ پاداش‌ نیكوكاران‌ به‌كار رفته‌ و چون‌ در قرآن‌ مراد از فردوس‌ همان‌ بهشت‌ است‌ بعید نیست‌ كه‌ این‌ واژه‌ از سریانی‌ به‌ عربی‌ وارد شده‌ باشد و بنابراین‌، دیگر لازم‌ نیست‌ مانند كرملی‌ تصور كنیم‌ كه‌ كلمه‌، نخست‌ به‌ شكل‌ فرادیس‌ معرّب‌ شده‌ است‌ و از آن‌ مفرد فردوس‌ را ساخته‌اند.

بسیاری‌ از مستشرقان‌ و پژوهندگان‌ زبان‌ و فرهنگ‌ ایران‌، اصل‌ واژه‌ فردوس‌ را ایرانی‌ و مأخوذ از واژه‌ پئیردایزا (pairidaeza) اوستایی‌ می‌دانند، به‌ معنای‌ باغ‌ بزرگی‌ كه‌ گرداگرد آن‌ دیواری‌ كشیده‌ باشند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به جفری‌، همانجا؛ پورداود، ص‌ ١٠٣؛ برهان‌، همانجا). این‌ واژه‌ كه‌ در وندیداد دوبار آمده‌ (رجوع کنید به فرگرد ٣، بند ١٨، فرگرد ٥، بند ٤٩) از دو جزء ساخته‌ شده‌ است‌: پیشوند pairi یاpâiri به ‌معنای‌ گرداگرد و پیرامون‌، و daeza به‌ معنای‌ انباشتن‌ و روی‌ هم‌ چیدن‌ و دیوار گذاشتن‌. در روزگار هخامنشیان‌ در ایران‌ بزرگ‌، به‌خصوص‌ در آسیای‌ صغیر، فردوسها یا پئیردایزاها، كه‌ باغهای‌ بسیار بزرگ‌ و باشكوه‌ شاهان‌ و بزرگان‌ بود، شهرت‌ بسیار داشت‌. اینگونه‌ فضاها، كه‌ در سرزمین‌ یونان‌ وجود نداشت‌، انظار یونانیان‌ را متوجه‌ خود ساخت‌ كه‌ با همان‌ نام‌ ایرانی‌ آنها (در یونانی‌ به‌ شكل‌ paradaisos ) در نوشته‌های‌ خود از آنها یاد كرده‌اند و همین‌ كلمه‌ است‌ كه‌ اكنون‌ در تمام‌ زبانهای‌ اروپایی‌ باقی‌ مانده‌ است‌. همچنین‌ واژه‌ pardes ، پس‌ از آشنایی‌ یهودیان‌ با ایرانیان‌ در بابِل‌، در قرن‌ ششم‌ پیش‌ از میلاد، وارد عبری‌ شد و بارها در متون‌ مقدّس‌ به‌كار رفت‌: در عهد عتیق‌، سه‌ بار (نحمیا، ٢:٨؛ كتاب‌ جامعه‌ سلیمان‌، ٢:٥؛ كتاب‌ غزل‌ غزلهای‌ سلیمان‌، ٤:١٣) در معنای‌ دنیویش‌ ظاهر شده‌ و سیزده‌ بار (پیدایش‌: ٢ و ٣) به‌ معنای‌ جنّت‌ (و دار جزا) آمده‌ است‌. به‌ علاوه‌، در ترجمه‌ سبعینی تورات‌، صورت‌ یونانی‌ این‌ واژه‌، ٤٧ بار به‌معانی‌ مختلف‌ به‌ كار رفته‌ است‌. این‌ كلمه‌ در نوشته‌های‌ یهود به‌تدریج‌ مفهوم‌ معنوی‌ و روحانی‌ گرفته‌ و به‌ معنای‌ جای‌ پاداش‌ ایزدی‌ و اقامتگاه‌ نیكان‌ و پاكان‌ به‌كار رفته‌ است‌ (جفری‌؛ پورداود؛ برهان‌، همانجاها؛ < دانشنامه‌ معیار كتاب‌ مقدّس‌>، ذیل‌ "Paradise" ). همچنین‌ این‌ واژه‌ در عهد جدید دوبار به‌ معنای‌ جنّت‌ به‌ كار رفته‌ است‌ (رجوع کنید به لوقا، ٢٣، ٤٣؛ مكاشفه‌ یوحنا، ٢:٧). همان‌طور كه‌ گفته‌ شد، در متون‌ دینی‌ یهود واژه‌ gan مرادف‌ با pardes به‌كار رفته‌ و در نخستین‌ ترجمه‌ یونانی‌ تورات‌ در ٢٨٢ ق‌ م‌، كلمات‌ عبری‌ gan و pardes هر دو، بدون‌ امتیاز از یكدیگر، در یونانی‌ paradeisos ترجمه‌ شده‌ است‌ (برهان‌، همانجا).

بِنوِنیست‌ * كلمه‌ فردوس‌ را از ریشه‌ مادی‌ می‌داند كه‌ به‌ زبانهای‌ یونانی‌ و عبری‌ و آرامی‌ راه‌ یافته‌ است‌. وی‌ با ذكر شواهدی‌ از سنگ‌نبشته‌های‌ شوش‌، استدلال‌ كرده‌ است‌ كه‌ paradeisos یونانی‌ و pardes عبری‌ و آرامی‌، مأخوذ از واژه‌ اوستایی‌ pairi-daeza نیست‌ بلكه‌ برگرفته‌ از واژه‌ای‌ در زبان‌ مادی‌ است‌ كه‌ نزدیك‌ به‌ كلمه‌ paradayda در فارسی‌ باستان‌ است‌. این‌ واژه‌ متشكل‌ از دو جزء است‌: para به‌ معنای‌ آن‌سو و dayda به‌ معنای‌ دیوار (رجوع کنید به كنت‌، ص‌ ١٩٥؛ مجتبائی‌، ص‌١٥٠ـ١٥١؛ هدایت‌، ص‌٢٠ـ٢١).

یكی‌ دیگر از واژه‌های‌ قرآنی‌ معادل‌ جنّت‌، واژه‌ «روضه‌» است‌. روضه‌ به‌ معنای‌ سبزه‌زار زیبا و سرزمین‌ پرآبی‌ است‌ كه‌ در آن‌ گیاهان‌ بسیار می‌روید (راغب‌ اصفهانی‌؛ ابن‌منظور، ذیل‌ «روض‌»). در نخستین‌ ترجمه‌های‌ فارسی‌ قرآن‌، واژه‌ مرغزار و بوستان‌ را برابر روضه‌ نهاده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به فرهنگنامه‌ قرآنی‌، ج‌ ١، ص‌ ٨١٢). به‌عقیده‌ جفری‌ (ص‌ ١٤٥)، واژه‌ روضه‌ به‌ صورت‌ اسم‌ وارد عربی‌ گردیده‌ و از روی‌ آن‌ صورتهای‌ فعلی‌ (روَّض‌، راوَض‌ و...) ساخته‌شده‌ و باتوجه‌ به‌ اینكه‌ برخی‌ از این‌ صورتها در ادبیات‌ كهن‌ عرب‌ به‌كار رفته‌ است‌، وام‌گیری‌ واژه‌ بایستی‌ بسیار قدیمی‌ باشد. وی‌ (همانجا)، به‌ نقل‌ از فولرس‌ ، اصل‌ این‌ واژه‌ را ایرانی‌ می‌داند كه‌ از ریشه‌ rud به‌ معنای‌ رستن‌ یا رشد كردن‌ و بالیدن‌ گرفته‌ شده‌ است‌. واژه‌ اوستایی‌ raod به‌ معنای‌ جاری‌ و روان‌ شدن‌ است‌ و از آن‌raoah به‌ معنای‌ رود وraoa به‌معنای‌ رشد و همچنین‌ قامت‌ و بلندا مشتق‌ شده‌ است‌. واژه‌ رود در پهلوی‌ و سپس‌ فارسی‌ دری‌ از همین‌ ریشه‌ (rud) است‌. بنا بر توضیحات‌ واژه‌نامه‌ها، یكی‌ از مشخصاتِ روضه‌ وجود آب‌ فراوان‌ در آن‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به راغب‌ اصفهانی‌؛ ابن‌منظور، همانجاها). به‌ این‌ ترتیب‌، می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ كه‌ مردم‌ عرب‌ بین‌النهرین‌ واژه‌ پهلوی‌ rud را وام‌ گرفته‌ و آن‌ را بر زمین‌ پرآب‌ اطلاق‌ كرده‌اند (جفری‌، ص‌ ١٤٥ـ١٤٦). اِدّی‌ شیر (ص‌ ٧٥) واژه‌ روضه‌ را برگرفته‌ از واژه‌ فارسی‌ «ریز» (riz) ، از مصدر ریختن‌، می‌داند كه‌ این‌ كلمه‌ به‌ صورت‌ «ریضه‌» و سپس‌ «روضه‌» وارد عربی‌ شده‌ و از آن‌ كلمات‌ دیگری‌ نظیر اراض‌ را ساخته‌اند؛ اراض‌ الوادی‌ یعنی‌ سرزمینهای‌ پرآب‌.

یكی‌ دیگر از واژه‌های‌ قرآنی‌ كه‌ همانند فردوس‌ در تركیب‌ با واژه‌ جنّات‌ در قرآن‌ به‌كار رفته‌، واژه‌ «عدن‌» است‌. بسیاری‌ از لغت‌شناسان‌ مسلمان‌ این‌ واژه‌ را عربی‌ و مشتق‌ از ریشه‌ ع‌ د ن‌، به‌معنای‌ ساكن‌ شدن‌، قرار یافتن‌ یا توقف‌ در جایی‌، می‌دانند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به راغب‌ اصفهانی‌؛ زبیدی‌، ذیل‌ «عدن‌»)، اما برخی‌ دیگر آن‌ را از ریشه‌ سریانی‌ دانسته‌ و جنات‌ عدن‌ را «تاكستان‌» معنا كرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به سیوطی‌، ١٣٦٣ش‌، ج‌١، ص‌١٨٢). واژه‌ عدن‌ در تورات‌ (سفر پیدایش‌: ٢:١٥) نیز در تركیب‌ با واژه‌ gan (باغ‌/ بهشت‌) به‌كار رفته‌ است‌ (نیزرجوع کنید به جفری‌، ص‌ ٢١٢؛ برهان‌، همانجا). واژه‌ عدن‌ در زبان‌ اكدی‌ به‌ صورت‌ edinnu ثبت‌ شده‌ و در آرامی‌ به‌ صورت‌ den' و در عبری‌ به‌ شكل‌ edhen از اكدی‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. عدن‌ در اكدی‌ به‌ معنای‌ سرزمینی‌ سرسبز و جنگلی‌ است‌ (سلّوم‌، ص‌ ٤٨، ٩٨). به‌نظر ماراچی‌، این‌ واژه‌ در عربی‌ مستقیماً از عبری‌ گرفته‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به جفری‌، ص‌ ٢١٢).


منابع‌:
(١) علاوه‌ بر قرآن‌؛
(٢) كتاب‌ مقدّس‌؛
(٣) آذرتاش‌ آذرنوش‌، راههای‌ نفوذ فارسی‌ در فرهنگ‌ و زبان‌ عرب‌ جاهلی‌ ، تهران‌ ١٣٧٤ ش‌؛
(٤) ابن‌درید، كتاب‌ جمهره‌اللغه‌ ، چاپ‌ رمزی‌ منیربعلبكی‌، بیروت‌ ١٩٨٧ـ ١٩٨٨؛
(٥) ابن‌فارس‌، معجم‌ مقاییس‌اللغه‌ ، چاپ‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قم‌ ١٤٠٤؛
(٦) ابن‌منظور؛
(٧) محسن‌ ابوالقاسمی‌، ریشه‌شناسی( اتیمولوژی‌ )، تهران‌ ١٣٧٤ ش‌؛
(٨) ابوحاتم‌ رازی‌، كتاب‌ الزینه‌ فی‌ الكلمات‌ الاسلامیه‌ العربیه‌، چاپ‌ حسین‌بن‌ فیض‌اللّه‌ همدانی‌، قاهره‌ ١٩٥٧ـ ١٩٥٨؛
(٩) ابوعبید هروی‌، كتاب‌ الغریبین‌: غریبی‌ القرآن‌ و الحدیث‌ ، حیدرآباد، دكن‌ ١٤٠٦ـ١٤٠٧/ ١٩٨٥ـ١٩٨٦؛
(١٠) محمدبن‌ احمد ازهری‌، تهذیب‌اللغه، ج‌١٠، چاپ‌ علی‌ حسن‌ هلالی‌، قاهره[بی‌تا.(؛
(١١) علی‌بن‌ احمد اسدی‌ طوسی‌، لغت‌ فرس، چاپ‌ فتح‌اللّه‌ مجتبائی‌ و علی‌اشرف‌ صادقی‌، تهران‌ ١٣٦٥ ش‌؛
(١٢) اوستا، وندیداد، ترجمه‌ هاشم‌ رضی‌، تهران‌ ١٣٧٦ ش‌؛
(١٣) محمدحسین‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع، چاپ‌ محمد معین‌، تهران‌ ١٣٤٢ ش‌؛
(١٤) ابراهیم‌ پورداود، آناهیتا: مقالات‌ ایرانشناسی‌ پورداوود ، تصحیح‌ میترا مهرآبادی‌، مقاله‌ ١٢: «فردوس‌ ـ جهنم‌، بهشت‌ ـ دوزخ‌»، تهران‌ ١٣٨٠ ش‌؛
(١٥) موهوب‌بن‌ احمد جوالیقی‌، المعرّب‌ من‌ الكلام‌ الاعجمی علی‌ حروف‌ المعجم‌ ، چاپ‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌ ١٩٤٢، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ١٩٦٦؛
(١٦) اسماعیل‌بن‌ حماد جوهری‌، الصحاح‌ فی‌ اللغه‌ و العلوم‌ ، چاپ‌ ندیم‌ مرعشلی‌ و اسامه‌ مرعشلی‌، بیروت‌ ١٩٧٤؛
(١٧) محمد حسن‌دوست‌، فرهنگ‌ ریشه‌ شناختی‌ زبان‌ فارسی‌ ، زیرنظر بهمن‌ سركاراتی‌، تهران‌ ١٣٨٣ ش‌ ـ ؛
(١٨) محمدعلی‌ داعی‌الاسلام‌، فرهنگ‌ نظام‌ ، چاپ‌ سنگی‌ حیدرآباد، دكن‌ ١٣٠٥ـ ١٣١٨ ش‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ١٣٦٢ـ١٣٦٤ ش‌؛
(١٩) حسین‌بن‌ محمد راغب‌ اصفهانی‌، المفردات‌ فی‌ غریب‌ القرآن‌ ، چاپ‌ محمد سیدكیلانی‌، تهران‌ )? ١٣٣٢ ش‌(؛
(٢٠) احمدعلی‌ رجایی‌، متنی‌ پارسی‌ از قرن‌ چهارم‌ هجری‌ ؟: معرفی‌ قرآن‌ خطی‌ مترجم‌ شماره‌ ٤، مشهد: آستان‌ قدس رضوی‌، )بی‌تا.( ؛
(٢١) محمدبن‌محمد زبیدی‌، تاج‌العروس‌ من‌جواهرالقاموس،ج‌٣٥،چاپ‌ مصطفی‌ حجازی‌، كویت‌ ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢٢) محمدداود سلّوم‌، معجم‌الكلمات‌الاَكَّدیه‌ فی‌اللّغات‌ الشرقیه‌ القدیمه‌ و الاءغریقیه‌ و اللّاتینیه، بیروت‌ ٢٠٠٣؛
(٢٣) دادخدا سیم‌الدین‌، واژه‌شناسی‌ زبان‌ فارسی‌ میانه‌)ترجمه‌ فشرده‌ متن‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ همراه‌ با متن‌ اصلی‌ به‌ خط‌ سیریلیك‌(، دوشنبه‌ ١٣٨٠ ش‌؛
(٢٤) عبدالرحمان‌بن‌ ابی‌بكر سیوطی‌، الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌،) قاهره‌ ١٩٦٧(، چاپ‌ افست‌ قم‌ ١٣٦٣ ش‌؛
(٢٥) همو، المتوكلی‌ فیما ورد فی‌ القرآن‌ باللغات‌ ، چاپ‌ عبدالكریم‌ زبیدی‌، بیروت‌ ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٦) ادّی‌ شیر، كتاب‌ الالفاظ‌ الفارسیه‌ المعرّبه‌ ، بیروت‌ ١٩٠٨؛
(٢٧) فرهنگنامه‌ قرآنی‌: فرهنگ‌ برابرهای فارسی‌ قرآن‌ براساس‌ ١٤٢ نسخه‌ خطی‌ كهن‌ محفوظ‌ در كتابخانه‌ مركزی‌ آستان‌ قدس‌ رضوی‌ ، با نظارت‌ محمدجعفر یاحقّی‌، مشهد: بنیاد پژوهشهای‌ اسلامی‌، ١٣٧٢ـ١٣٧٤ش‌؛
(٢٨) قرآن‌ قدس‌: كهن‌ترین‌ برگردان‌ قرآن‌ به‌ فارسی‌ ، پژوهش‌ علی‌ رواقی‌، تهران‌: مؤسسه‌ فرهنگی‌ شهید محمد رواقی‌، ١٣٦٤ ش‌؛
٢٩- انستاس‌ ماری‌ كرملی‌، نشوءاللغه‌ العربیه‌ و نموّها و اكتِهالُها، قاهره‌ ١٩٣٨؛
(٣٠) فتح‌اللّه‌ مجتبائی‌، شهر زیبای‌ افلاطون‌ و شاهی‌ آرمانی‌ در ایران‌ باستان‌،)تهران] ١٣٥٢ ش‌؛
(٣١) شهرام‌ هدایت‌، واژه‌های‌ ایرانی‌ در نوشته‌های‌ باستانی‌ ( عبری‌، آرامی‌، كلدانی‌ ) همراه‌ با اعلام‌ ایرانی‌ ، تهران‌ ١٣٧٧ ش‌؛


(٣٢) Josef Horovitz , Jewish proper names and derivatives in the Koran , Hildesheim ١٩٦٤ ;
(٣٣) The International standard Bible encyclopedia , ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, ١٩٧٩-١٩٨٨, s.v. "Paradise" (by V.R.Gordon);
(٣٤) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of Qur'an , Baroda ١٩٣٨;
(٣٥) Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon , New Haven ١٩٦١;
(٣٦) Henrik Samuel Nyberg, A manual of Pahlavi , Wiesbaden ١٩٦٤-١٩٧٤.

/ آرزو نجفیان‌ /

٢) در قرآن‌ و تفسیر. بیش‌ از دویست‌ آیه‌ قرآن‌ درباره‌ جنّت‌ است‌ و شماری‌ از مؤلفانِ متقدم‌ و متأخر و معاصر، در احصای‌ آنها كوشیده‌اند و بعضاً آنها را با شرح‌ واژگان‌ و تفسیر مضامین‌ و احیاناً احادیثِ مرتبط‌ گرد آورده‌اند. برای‌ نمونه‌، محمدباقر مجلسی‌ در بحارالانوار (ج‌ ٨، «باب‌الجنه‌ و نعیمها»، ص‌ ٧١ـ١١٦)، بنا به‌ روش‌ خود در این‌ جامع‌ حدیثی‌ (رجوع کنید به بحارالانوار*)، ابتدا آیات‌ مرتبط‌ با موضوع‌ جنّت‌ (حدود ٢٧٥ آیه‌) را به‌ ترتیب‌ سوره‌ها، درج‌ و تفسیر آنها را، به‌ طور عمده‌ از طبرِسی‌ و فخررازی‌ و بیضاوی‌، نقل‌ كرده‌ است‌؛
ژول‌ لابوم، مستشرق‌ فرانسوی‌ (متوفی‌ ١٨٧٦/١٢٩٣)، در تفصیل‌ آیات‌ القرآن‌ الكریم‌ ، زیر عنوان‌ «الجنه‌» نزدیك‌ به‌ دویست‌ آیه‌ را بر اساس‌ سوره‌ها استخراج‌ كرده‌ است‌؛
محمدكمال‌ شبانه‌، استاد معاصر مصری‌، در صفه‌ الجنه‌ و اهلها (چاپ‌ اول‌: قاهره‌ ١٤١١/١٩٩٠) حدود دویست‌ آیه‌ را، به‌ ترتیب‌ سوره‌ها، با شرح‌ مفردات‌، توضیحات‌ تفسیری‌ بر پایه‌ تفسیر ابن‌كثیر، و احادیث‌ ناظر به‌ آیات‌ فراهم‌ آورده‌ است‌؛
كتاب‌ جنان‌الخلد ماهراحمد صوفی‌ (چاپ‌ اول‌: بیروت‌ ١٤٢٦/ ٢٠٠٥) نیز مشتمل‌ است‌ بر بیش‌ از ١٥٠ آیه‌ مرتبط‌ با جنّت‌، با نظم‌ موضوعی‌ همراه‌ با تفسیر و احادیث‌ مرتبط‌؛
مهدی‌ غفاری‌ نیز با دسته‌بندی‌ مضمونی آیات‌ جنّت‌ (حدود ١٨٠ آیه‌)، گزارشی‌ فشرده‌ از مضامین‌ آنها را، بدون‌ اشاره‌ به‌ معانی‌ واژه‌ها و تفسیر آنها، عرضه‌ كرده‌ است‌ (رجوع کنید به دائره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی، ذیل‌ بهشت‌. II . الف‌). ضرورت‌ مطالعه‌ و فهم‌ منظومه‌ای داده‌های‌ قرآن‌ ــ و در مرحله‌ بعد، احادیث‌ مروی‌ ــ در موضوع‌ جنّت‌، با نظر به‌ این‌ نكته‌ كه‌ منبع‌ آگاهی‌یابی‌ از اینگونه‌ مباحث‌ فقط‌ متن‌ دین‌ است‌، پوشیده‌ نیست‌.

قرآن‌، در كنار تأكید بر پایان‌ یافتن‌ این‌ جهان‌ و وقوع‌ رستاخیز و ادامه‌ زندگی‌ انسانها در عالمی‌ دیگر، در یك‌ تقسیم‌بندی‌ كلی سعید و شقی‌ (رجوع کنید به هود: ١٠٥؛
نیز رجوع کنید به قیامت‌ *؛
معاد*)، از جای‌ زیست‌ افراد سعید با تعبیرات‌ گوناگون‌ ــ و غالباً متضمن‌ اوصاف‌ اصلی‌ آن‌ ــ یاد می‌ كند: جنّت‌ (جمع‌ آن‌ جنّات‌) با بسامد بیش‌ از صد بار (رجوع کنید به محمدفؤاد عبدالباقی‌، ذیل‌ «ج‌ ن‌ ن‌») كه‌ گاه‌ به‌ واژه‌ای‌ اضافه‌ یا با صفتی‌ قرین‌ شده‌ است‌ (جنّه‌الخلد، جنّه‌ نعیمٍ/ النعیم‌، جنّات‌النعیم‌، جنّه‌المأوی‌'، جنّات‌المأوی‌'، جنّه عالیه، جنّاتُ عدنٍ، جنّات‌الفردوس‌)، روضه‌ (روم‌: ١٥)، رَوضاتِ الجَنّات‌ (شوری‌': ٢٢)، فردوس‌ (مؤمنون‌: ١١)، دارالسَّلام‌ (انعام‌: ١٢٧؛
یونس‌: ٢٥)، دار/ الدار الاخره‌ (نُه‌بار)، دارُالْخلد (فصّلت‌: ٢٨)، دارَالْمُقامه‌ (فاطر: ٣٥)، دارُالْقرار (غافر: ٣٩)، دارُالْمتّقین‌ (نحل‌:٣٠)، مَقامٍ امین‌ (دخان‌: ٥١)، مقعدِ صدق‌ (قمر: ٥٥)، علّیین‌/ علّیون‌ (مطففین‌: ١٨، ١٩) و حُسنی‌' (یونس‌:٢٦ وچند آیه‌ دیگر). گفتنی‌ است‌ كه‌ مجموعه‌ تعابیر قرآن‌ در باره‌ جنّت‌ و اوصاف‌ آن‌ در سوره‌های‌ مكی‌ و مدنی‌ طنینی‌ یكسان‌ دارد (نیز رجوع کنید به < دایره‌المعارف‌ قرآن‌>، ذیل "Paradise" ).

مضامین‌ این‌ آیات‌ عبارت‌ است‌ از اوصاف‌ جنّت‌ (جنّات‌)، شامل‌ مشخصه‌ اصلی‌ و اندازه‌ و گستره‌ و مكان‌، شماره‌ جنّتها، انواع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، اوصاف‌ ثبوتی‌ و سلبی‌ نعمتها و اشیای‌ موجود در جنّت‌، غرض‌ از آفرینش‌ جنّت‌، اهل‌ جنّت‌، صفات‌ و ملَكات‌ و كارهایی‌ كه‌ انسانها را شایسته‌ جنّت‌ می‌ كند، محرومان‌ از جنّت‌ و مناسبات‌ ساكنان‌ جنّت‌ با یكدیگر.

مهم‌ترین‌ وصف‌ جنّت‌، از خودِ این‌ واژه‌ و دو واژه‌ فردوس‌ و روضه‌ دانسته‌ می‌شود كه‌ در آیات‌ متعدد نیز تفصیل‌ داده‌ شده‌ است‌: زیستگاه‌ نیك‌بختان‌ (الذین‌ سُعِدوا؛
هود: ١٠٨) پس‌ از دنیا، باغ‌ یا باغهایی‌ است‌ با درختان‌ بسیار و سرسبز و پرشاخسار و سایه‌گستر (رعد: ٣٥؛
یس‌: ٥٦؛
رحمن‌: ٤٨، ٦٤؛
واقعه‌: ٣٠؛
انسان‌: ١٤)، دارای‌ نهرهای‌ روان‌ (با تعبیر «تجری‌ مِنْ تحتها الانهار»، ٣٥بار و برخی‌ تعبیرات‌ دیگر)، چشمه‌های‌ جوشان‌ و جاری‌ (یس‌: ٣٤؛
ذاریات‌: ١٥؛
رحمن‌: ٥٠، ٦٦؛
انسان‌: ٦، ١٨؛
مطففین‌: ٢٨) و سرشار از هرگونه‌ میوه‌ در هرآن‌ (ص‌: ٥١؛
زخرف‌: ٧٣؛
دخان‌: ٥٥)، با دمایی‌ معتدل‌، نه‌ گرمای‌ تند نه‌ سرمای‌ شدید (انسان‌: ١٣؛
نیز رجوع کنید به تفاسیر، از جمله‌ طبری‌؛
طبرسی‌؛
فخررازی‌؛
قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌). وسعت‌ جنّت‌ در دو آیه‌ ذكر شده‌ است‌: به‌ پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (آل‌عمران‌: ١٣٣) و به‌ پهنایی‌ مانند پهنای‌ آسمانها و زمین‌ (حدید: ٢١). مراد از این‌ دو تعبیر ــ كه‌ اولی‌ به‌ دومی‌ تحویل‌ می‌ شود ــ به‌ نظر مفسران‌ (مثلاً طبرسی‌؛
فخررازی‌؛
طباطبائی‌، ذیل‌ هر دو آیه‌) بیان‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ تصور و ادراك‌ وسعت‌ جنّت‌ در قلمرو فهم‌ و ذهن‌ انسانها نیست‌. تعبیر آسمانها فقط‌ به‌ عوالمی‌ مخلوق‌ و مقداری‌ و جسمانی‌ و دارای‌ عُلوّ (السماوات‌ العُلی‌' رجوع کنید به طه‌': ٤) دلالت‌ دارد كه‌ نزدیك‌ترینشان‌ (السماء الدنیا رجوع کنید به فصّلت‌: ١٢؛
ملك‌: ٥) مشتمل‌ بر مجموعه‌ چیزهایی‌ است‌ (كواكب‌، مصابیح‌) كه‌ تحت‌ عنوان‌ عالم‌ عُلوی‌ موضوع‌ مطالعات‌ علمی‌ بوده‌ است‌ و بنابراین‌، آسمانهای‌ برتر و دورتر، در دسترس‌ ادراك‌ و تجربه‌ حسی‌ و بررسیدنهای‌ متعارف‌ افراد بشر قرار ندارد (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ فصّلت‌: ١٢؛
نیز رجوع کنید به آسمان‌ *). به‌ این‌ ترتیب‌، تعبیر «عرضُها السماواتُ و الارض‌» از گستره‌ای‌ ناشناخته‌ خبر می‌دهد كه‌ صرفاً قابل‌ مقایسه‌ با وسعت‌ مجموعه‌ آسمانها (در مراد قرآنی آن‌) و زمین‌ است‌. جای‌ جنّت‌ نیز در آسمان‌ است‌ و گذشته‌ از فحوای‌ بسیاری‌ از آیات‌ (مانند همین‌ دو آیه‌ و آیه‌ ٤٠ سوره‌ اعراف‌ و آیه‌ ١٨ و ١٩ سوره‌ مطففین‌)، چند آیه‌، با عنایت‌ به‌ توضیحات‌ مفسران‌، بر همین‌ معنا دلالت‌ دارد، از جمله‌ آیه‌ ١٠ سوره‌ غاشیه‌، آیه‌ ٢٢ سوره‌ ذاریات‌ (وفی‌ السماءِ ... ما توعَدون‌) و آیات‌ ١٤ و ١٥ سوره‌ نجم‌ (عندَها جنّه المَأوی‌'؛
رجوع کنید به طبری‌؛
طبرسی‌؛
فخر رازی‌؛
قرطبی‌؛
طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌).

كاربرد واژه‌ها و صفات‌ مختلف‌ برای‌ جنّت‌ و اشاره‌ به‌ وجود چهار جنّت‌ (رجوع کنید به رحمن‌: ٤٦، ٦٢)، مفسران‌ را به‌ گونه‌ای‌ تمایز بین‌ جنّات‌ و تشخیص‌ دست‌ كم‌ چهار جنّت‌، به ‌ویژه‌ با استفاده‌ از توضیحات‌ موجود در احادیث‌، رهنمون‌ شده‌ است‌: در سوره‌ رحمن‌، ابتدا از دو جنّت‌ (جنّتان‌) برای‌ اهل‌ اخلاص‌ و خضوع‌ (رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ رحمن‌: ٤٦) و سپس‌ از دو جنّت‌ دیگر یاد شده‌ است‌. در تفسیر دو جنّتِ نخست‌، این‌ آرا در تفاسیر آمده‌ است‌: یك‌ جنّت‌ روحانی‌ و یك‌ جنّت‌ جسمانی‌، یكی‌ برای‌ انسانها و دیگری‌ برای‌ جنّیان‌، یكی‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ فرمانبری‌ و دیگری‌ به‌مثابه‌ پاداش‌ ترك‌ نافرمانی‌، یك‌ جنّتِ پاداش‌ و یك‌ جنّت‌ ناشی‌ از دِهِش‌ (فضل‌) الهی‌ (به‌ ویژه‌ ناظر به‌ آیه‌ ٣٥ سوره‌ ق‌ رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌)، دو جنّت‌ متمایز به‌ اعتبار نوع‌ مصالحِ بِنا (طلا و نقره‌)، دو جنّت‌ به‌ اعتبار تفاوت‌ كاركرد، و جنّات‌ عدن‌ و جنّت‌ (جنّات‌) نعیم‌ مذكور در آیات‌ متعدد (رجوع کنید به محمدفؤادعبدالباقی‌، ذیل‌ «عدن» ، «ن‌ ع‌ م‌»). آیه‌ ٦٢ سوره‌ رحمن‌، نیز دو جنّت‌ دیگر را با تعبیر «مِنْدونِهِما» معرفی‌ می‌ كند و بیشتر مفسران‌ مراد از این‌ دو تعبیر را فروتر بودن‌ از حیث‌ مرتبه‌ و مزایا دانسته‌اند. برخی‌ نیز آن‌ را پایین‌تر بودن‌ مكانی‌ تفسیر كرده‌اند. همچنین‌ گفته‌اند كه‌ این‌ دو جنّت‌ برای‌ اصحاب‌ یمین‌ و دو جنّتِ نخست‌ برای‌ مقربان‌ (رجوع کنید به واقعه‌: ٨، ١٠ـ٤٠) است‌، یا اینكه‌ دو جنّتِ فروتر اختصاص‌ به‌ پیرامونیانِ (خدمه‌، وِلدان‌) اهل‌ بهشت‌ دارد؛
ضمن‌ آنكه‌ این‌ چهار جنّت‌ برای‌ هریك‌ از افرادِ سعید است‌ (طبرسی‌؛
طبری‌؛
طباطبائی‌، ذیل‌ آیات‌).

گذشته‌ از دو آیه‌ ٤٦ و ٦٢ سوره‌ رحمن‌، تعبیر «جنّات‌ عدن‌» به‌ بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، جنّت‌ اختصاصی‌ مقربان‌، میانه‌ (بُطنان‌) جنّت‌، جایگاه‌ پیامبران‌ و امامان‌ هدایتگر و شهدا و صالحان‌ و صدیقین‌، و جایی‌ چنان‌ متعالی‌ كه‌ نه‌ چشمی‌ آن‌ را دیده‌ و نه‌ به‌ قلب‌ كسی‌ خطور كرده‌، تفسیر شده‌ است‌ (رجوع کنید به طبری‌؛
طبرسی‌، ذیل‌ توبه‌: ٧٢)، ولی‌ برخی‌ گفته‌اند كه‌ عَدْن‌ به‌ معنای‌ اقامتگاه‌ و وصف‌ عمومی‌ جنّت‌ است‌، به‌ویژه‌ با توجه‌ به‌ كاربرد آن‌ در قالب‌ جمع‌ (جنّات‌)؛
در این‌ صورت‌، جنّات‌ عدن‌، تعبیر دیگری‌ از دارالمُقامه‌ و دارالقرار است‌ (طباطبائی‌، ذیل‌ توبه‌: ٧٢).

برخی‌ از این‌ توضیحات‌ برای‌ فردوس‌ نیز آمده‌ است‌: میانه‌ جنّت‌ و بهترین‌ جای‌ آن‌، بالاترین‌ درجه‌ جنّت‌، و یكی‌ از نامهای‌ آن‌. درباره‌ جنّه‌ المأوی‌' نیز گفته‌ شده‌ كه‌ بیانی‌ دیگر از جنّه‌الخلد و ناظر به‌ یكی‌ از ویژگیهای‌ جنّت‌ (همیشگی‌ بودن‌، به‌مثابه‌ یك‌ كمال‌ و نه‌ وجه‌ تمایز از جنّتی‌ دیگر رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ فرقان‌: ١٥) است‌ (طبرسی‌، ذیل‌ نجم‌: ١٥). برخی‌ هم‌ گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیر درباره‌ جنّت‌ حضرت‌ آدم‌ علیه‌السلام‌ پیش‌ از هبوط‌ است‌ (رجوع کنید به بخش‌ ٧: جنّت‌ آدم‌). برخی‌ مفسران‌ نیز آن‌ را جایگاه‌ ملائك‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌جوزی‌، ذیل نجم‌: ١٥؛
نیز رجوع کنید به قرطبی‌ ذیل‌ همین‌ آیه‌).

در باره‌ سایر تعبیرات‌، غالباً گفته‌اند كه‌ این‌ تعبیرات‌ ناظر به‌ خود جنّت‌ و معمولاً یكی‌ از اوصاف‌ آن‌ است‌. مثلاً، یكی‌ از تفسیرهای‌ دارالسّلام‌ این‌ است‌ كه‌ سلام‌ از نامهای‌ خداست‌، پس‌ دارالسّلام‌ یعنی‌ خانه‌ خدا و این‌، تعبیری‌ است‌ برای‌ بیان‌ شرافت‌ و ارجمندی‌ جنّت‌ (ابونُعَیم‌ اصفهانی‌، ج‌ ١، ص‌ ٣٤؛
طبرسی‌، ذیل‌ انعام‌: ١٢٧؛
قس‌ طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌)؛
اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ هریك‌ از تعبیرات‌ جنّه‌المأوی‌'، جنّه‌النعیم‌، دارالخلد یا جنّه‌الخلد، دارالسّلام‌، جنّه‌الفردوس‌، جنّه‌عدْن‌ و دارالجلال‌ به‌ یك‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد (رجوع کنید به قرطبی‌، ١٤١٠، ج‌٢، ص‌ ١٧٥؛
بحرانی‌، ج‌ ٣، ص‌ ١٦٩، با این‌ تفاوت‌ كه‌ به‌ جای‌ دارالجلال‌، جنّه‌النور آورده‌ است‌). برخی‌ ضمن‌ تأیید قول‌ به‌ چند جنّت‌، گفته‌اند كه‌ همه‌ نامها (مأوی‌'، عدْن‌ و غیره‌) برای‌ همه‌ آنهاست‌ (رجوع کنید به بیهقی‌، ج‌ ١، ص‌ ٣٤٨؛
قرطبی‌، ١٤١٠، ج‌ ٢، ص‌١٧٦ به‌ نقل‌ از حلیمی‌؛
ابن‌ قیم‌ جوزیه‌، ص‌ ١٢٧ـ ١٣٨).

در این‌ میان‌، یك‌ تعبیر دیگر نیز نظر مفسران‌ را جلب‌ كرده‌ است‌؛
در آیه‌ ٣٠ سوره‌ فجر، خطاب‌ خدا به‌ صاحبان‌ «نفْس‌ مطمئنّه‌» با گزاره‌ «وَ ادْخُلی‌ جنّتی‌» حكایت‌ شده‌ است‌. بیشتر مفسران‌، اضافه‌ جنّت‌ به‌ یای‌ متكلم‌ را نشانه‌ تشریف‌ و تعظیم‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛
طباطبائی‌، ذیل‌ آیه‌).

در سه‌ سوره‌ رحمن‌ (٤٦ـ٧٦)، واقعه‌ (١٠ـ٣٧)، انسان‌ (٥ ـ٦، ١٢ـ٢٢) و آیاتی‌ از سوره‌ های‌ دیگر (مثلاً صافات‌: ٤١ـ٤٩؛
زخرف‌: ٧٠ـ٧٣؛
نبأ: ٣٢ـ ٣٥؛
مطففین‌: ٢٢ـ ٢٨؛
غاشیه‌: ١٠ـ١٦) شماری‌ از نعمتهای‌ جنّت‌ برای‌ اهل‌ آن‌، به‌ اقتضای‌ جهات‌ مختلف‌ وجودیشان‌ و به‌ تبع‌ خواست‌ آنان‌، معرفی‌ شده‌ است‌، مانند خوردنی‌، آشامیدنی‌، جای‌ سكونت‌، نشیمنگاه‌، پوشاك‌ و دیدنیهای‌ خوشایند. از خوردنیها بیشترین‌ تأكید بر میوه‌هاست‌. هرگونه‌ میوه‌ (فقط‌ چهارگونه‌ نام ‌برده شده‌ است‌: خرما و انار در رحمن‌: ٦٨، انگور در نبأ: ٣٢، موز در واقعه‌: ٢٩، بنا بر رأی‌ ابن‌عباس‌)، به‌ وفور و همواره‌ و پیاپی‌ وجود دارد (كلِّ فاكهه، فاكهه كثیره، مِن‌ كلّ الثمراتِ، فواكهَ مِما یشتهون‌، یتخیرون‌، اُكُلُها دائمٌ) و به‌ آسانی‌ از درختان‌ چیده‌ می‌شود (انسان‌: ١٤). درعین‌ حال‌، دو وصف‌ ویژه‌ نیز برای‌ این‌ میوه‌ها ذكر شده‌ است‌: یكی‌ اینكه‌ از هر گونه‌ میوه‌ یك‌ جفت‌ (زوجان‌؛
رجوع کنید به رحمن‌: ٥٢) در اختیار است‌ و مراد از آن‌ یا دو صنف‌ از یك‌ گونه‌ یا دو سنخ‌ از یك‌ میوه‌ (میوه‌ تازه‌، میوه‌ خشك‌ شده‌) است‌، و شاید مراد آن‌ باشد كه‌ علاوه‌ بر مصداقهای‌ شناخته‌ شده‌ هرگونه‌، یك‌ صنف‌ ناشناخته‌ نیز هست‌ كه‌ در آخرت‌ ارائه‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌؛
فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌)، هر چند به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آیه‌) برای‌ هیچ‌ یك‌ از این‌ توضیحات‌ دلیلی‌ وجود ندارد. دوم‌ اینكه‌ هربار كه‌ اهل‌ جنّت‌ از میوه‌ای‌ استفاده‌ می‌ كنند با خود می‌ گویند پیش‌ از این‌ نیز از این‌ میوه‌ برخوردار شده‌ بودیم‌. آنگاه‌ قرآن‌ می‌افزاید «مانند آن‌ به‌ ایشان‌ داده‌ می‌شود» (بقره‌: ٢٥). درباره‌ این‌ دو تعبیر، بیانهای‌ متفاوتی‌ شده‌، اما همه‌ آنها متضمن‌ این‌ نكته‌ است‌ كه‌ میوه‌های‌ جنّت‌، با آنچه‌ در دنیا هست‌ و برای‌ انسان‌ شناخته‌ شده‌ است‌، به‌ اقتضای‌ آخرتی‌ بودن‌، تفاوت‌ اساسی‌ دارد. بنابر تفسیری‌ از ابن‌عباس‌، هیچ‌یك‌ از نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌، همانند دنیایی‌ ندارند، بدین‌ معنا كه‌ فقط‌ در مشخصه‌ اصلی‌ و اسم‌ (خوردنی‌، آشامیدنی‌، پوشیدنی‌ و غیره‌) مشترك‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ انسان‌: ١٧؛
منذری‌، ج‌ ٤، ص‌ ٥٦٠).

در قرآن‌ دوبار نیز گوشت‌ (رجوع کنید به طور: ٢٢) و گوشت‌ پرندگان‌ (لحم‌ طیرٍ؛
رجوع کنید به واقعه‌: ٢١)، از هرگونه‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ بخواهند، ذكر شده‌ است‌، با این‌ تفسیر كه‌ گوشت‌ پرندگان‌، هم‌زمان‌ با خواست‌ اهل‌ جنّت‌، بی‌ نیاز از هر مقدمه‌ و مشكلی‌ (مثلاً سر بریدن‌ و آزردن‌ حیوان‌)، آفریده‌ می‌شود (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ واقعه‌: ٢١). از آشامیدنیهای‌ جنّت‌ نیز در آیه ١٥ سوره‌ محمد نام‌ برده‌ شده‌ است‌: نهرهایی‌ از آب‌ و شیر و باده‌ و انگبین‌؛
آبی‌ كه‌ مزه‌ و بو و رنگش‌ بر نگشته‌ است‌، شیری‌ كه‌ مزه‌اش‌ دگرگون‌ نمی‌شود، باده‌ای‌ لذت‌بخش‌ و انگبینی‌ ناب‌. در چند جا هم‌ جام‌ باده‌ (كأس‌) ذكر شده‌ كه‌ باده‌ آن‌ سخت‌ سپید و لذت‌بخش‌ (صافات‌: ٤٥ـ٤٦؛
واقعه‌: ١٨) است‌، آمیخته‌ با عطر كافور (انسان‌: ٥) یا آمیخته‌ با عطر زنجبیل‌ از چشمه‌ای‌ به‌ نام‌ سلسبیل‌ (انسان‌: ١٨) یا همراه‌ با مشك‌ و آمیخته‌ با تسنیم‌ *. واژه‌ شراب‌ (ص‌: ٥١) و شراب‌ طهور (انسان‌: ٢١) نیز به‌ آشامیدنیهای‌ جنّت‌ اشاره‌ دارد. درعین‌ حال‌، تأكید قرآن‌ بر مبرا بودن‌ باده‌ جنّت‌ از زیانها و عیوب‌ باده‌ شناخته‌ شده‌ دنیا (مستی‌، سردرد، واداشتن‌ به‌ گناه‌، تباه‌ كردن‌ عقل‌)، درخور توجه‌ است‌ (رجوع کنید به باده‌ *، بخش‌٣).

پوشاكهایی‌ از ابریشم‌ و حریر و دیبا و دستبندهایی‌ از طلا و نقره‌ و مروارید (كهف‌: ٣١؛
حج‌: ٢٣؛
فاطر: ٣٣؛
دخان‌: ٥٣؛
انسان‌: ١٢، ٢١)، فرشهای‌ ابریشمی‌ و زربفت‌ و نیكو و تكیه ‌گاههای‌ فاخر و بلند (یس‌: ٥٦؛
طور: ٢٠؛
رحمن‌: ٥٤، ٧٦؛
واقعه‌: ١٥؛
انسان‌: ١٣، مطففین‌: ٢٣، ٣٥؛
غاشیه‌: ١٣، ١٦)، سینیهای‌ طلا و ظرفهای‌ سیمین‌ و جامهای‌ بلورین‌ (زخرف‌: ٧١؛
واقعه‌: ١٨، ٣٤؛
انسان‌: ١٥، ١٦؛
غاشیه‌: ١٤) و خدمتكاران‌ جوان‌ و خوشرو (وِلدان‌، غِلْمان‌؛
رجوع کنید به طور: ٢٤؛
واقعه‌: ١٧، ١٨؛
انسان‌: ١٩) از دیگر نعمتهای‌ اهل‌ جنّت‌ است‌.

وجود پیوند همسری‌، به‌مثابه‌ یكی‌ از نعمتهای‌ جنّت‌، در قرآن‌ با تعبیرات‌ ازواجٌ مطهّره (رجوع کنید به بقره‌: ٢٥؛
آل‌ عمران‌: ١٥؛
نساء: ٥٧)، ازواجكم‌ (زخرف‌: ٧٠)، ازواجهم‌ (رعد : ٢٣؛
غافر: ٨؛
یس‌: ٥٦) و «زوَّجناهُم‌» (آنها را همسر می‌ گردانیم‌ رجوع کنید به دخان‌: ٥٤؛
طور: ٢٠) مطرح‌ شده‌ است‌. مفسران‌ به‌ استناد آیه‌ ٢٣ سوره‌ رعد و آیه‌ ٨ سوره‌ غافر گفته‌اند كه‌ همسران‌ اهل‌ جنّت‌ ــ همچنان‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و فرزندانشان‌ ــ اگر صالح‌ باشند، همراه‌ آنها وارد جنّت‌ می‌شوند و در ذیل‌ آیه‌ ٥٦ یس‌ و ٧٠ زخرف‌ توضیح‌ داده‌ اند كه‌ همسران‌ با ایمان‌، در جنّت‌ با یكدیگر به‌ كرامت‌ خواهند زیست‌ (رجوع کنید به طبری‌؛
طبرسی‌؛
فخررازی‌؛
قرطبی‌؛
طباطبائی‌، ذیل‌ دو آیه‌). طباطبائی‌ (ذیل‌ زخرف‌: ٧٠) این‌ نكته‌ را افزوده‌ است‌ كه‌ با عنایت‌ به‌ تعبیر «اُدخلوا»، مراد از همسران‌ در این‌ آیه‌ قطعاً همان‌ همسران‌ مؤمنان‌ در دنیا هستند. درباره‌ سه‌ آیه‌ نخست‌ (بقره‌: ٢٥؛
آل‌ عمران‌: ١٥؛
نساء: ٥٧) نیز یكی‌ از تفسیرهای‌ مشهور و مقبول‌ این‌ است‌ كه‌ قرآن‌ از همسران‌ مؤمنان‌ (نه‌ زنان‌ جنّت‌) سخن‌ گفته‌ است‌. آیات‌ ٧٠ رحمن‌ و ٣٤ تا ٣٧ واقعه‌ را نیز مرتبط‌ با همین‌ موضوع‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به طبرسی‌، طباطبائی‌، ذیل‌همین‌ آیات‌) و دور نمی‌نماید كه‌ آیه‌ ٣٣ نبأ نیز، به‌ قرینه‌ تعبیر مشترك‌، به‌ همسران‌ دنیایی‌ مؤمنان‌ ــ با لِحاظ‌ اقتضائات‌ آخرتی‌ ــ تفسیر شود. درعین‌ حال‌، در عِداد همین‌ نعمت‌، قرآن‌ به‌ «حور» (یك ‌بار) و «حورٌ عینٌ» (زنان‌ سپیدروی‌ سیاه‌ چشم‌، سه‌ بار) و همسری‌ آنان‌ با اهل‌ جنّت‌ اشاره‌ كرده‌ و ضمن‌ وصف‌ ظاهر آنها (زیبایی‌ و طراوت‌)، بر پاكی‌ و عفاف‌ و پوشیدگی‌ و دور بودن‌ آنان‌ از هر نگاه‌ هوس‌آلود تأكید كرده‌ است‌ (رحمن‌:٥٦، ٥٨، ٧٠، ٧٢، ٧٤؛
واقعه‌: ٢٢ـ٢٣). گفتنی‌ است‌ كه‌ به‌ جز تعبیر «فی‌ شُغُلٍ» (یس‌: ٥٥)، كه‌ بنا به‌ یك‌ تفسیر كنایه‌ از كامجویی‌ است‌ (رجوع کنید به طبرسی‌، ذیل‌ آیه‌)، هیچ‌ اشاره‌ ای‌ در قرآن‌ به‌ این‌ مقوله‌ وجود ندارد.

در موضوع‌ نعمتهای‌ جنّت‌، چند آیه‌ دیگر نیز درخور توجه‌ است‌. در آیه‌ ٧١ سوره‌ زخرف‌، بر وجود هر چیز چشم‌نواز (ما تَلَذُّ الاَعین‌) و برآورده‌ شدن‌ هر خواسته‌ (ما تشتَهیه‌ الاَنفس‌) در جنّت‌ تصریح‌ شده‌ است‌ و این‌ دلالت‌ دارد بر اینكه‌ موارد نام‌ برده‌ شده‌، همه‌ نعمتهای‌ جنّت‌ و تصویر تمام‌ عیار آن‌ نیست‌. این‌ نكته‌، به‌ویژه‌ با این‌ گزاره‌ قرآنی‌ كه‌ هیچ‌ كس‌ از پاداشی‌ كه‌ برای‌ مؤمنان‌ پوشیده‌ داشته‌ شده‌ است‌ (ما اُخفِی لَهُم‌؛
سجده‌: ١٧) آگاه‌ نیست‌، و دو تعبیر «لَدَینا مزیدٌ» (ق‌: ٣٥) و «زیاده» (یونس‌: ٢٦) تبیین‌ شده‌ است‌: مجموعه‌ آنچه‌ در جنّت‌ هست‌، چه‌ به‌ اعتبارمقدار چه‌ به‌ اعتبار اوصاف‌ كمالی‌، برتر از تصور و آگاهی‌ انسانها در دنیاست‌ (طباطبائی ، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛
برای‌ دیگر آرای‌ تفسیری‌ رجوع کنید به طبرسی‌؛
فخررازی‌؛
قرطبی‌، ذیل‌ همین‌ آیات‌؛
نیز رجوع کنید به بخش‌ ٣: در حدیث‌). اشاره‌ قرآن‌ به‌ «غیب‌» بودن‌ جنّت‌ (رجوع کنید به مریم‌: ٦١) نیز تأكیدی‌ بر همین‌ معناست‌. درعین‌ حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ قرآن‌ به‌ موازاتِ ذكر پیاپی مهم‌ترین‌ اوصاف‌ كمالی‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌، مانند جاودانگی‌ و ماندگاری‌ (رجوع کنید به خلود *)، ایمنی‌ (آمنین‌؛
حجر: ٤٦)، پایداری‌ (نعیمٌ مقیمٌ؛
توبه‌: ٢١)، پیوستگی‌ (غیرُممنونٍ؛
فصّلت‌: ٨) و در دسترس‌ بودن‌ (لامقطوعه و لاممنوعه؛
واقعه‌: ٣٣)، بر نفی‌ اوصاف‌ و رفتارهایی‌ چون‌ رنج‌ (نَصَب‌؛
حجر: ٤٨؛
فاطر: ٣٥)، درماندگی‌ (لُغوب‌؛
فاطر: ٣٥)، اندوه‌ (حَزَن‌؛
فاطر: ٣٤)، ارتكاب‌ گناه‌ (تأثیم‌؛
طور: ٢٣)، سخنان‌ ناروا و پوچ‌ (لغو، لاغیه‌؛
واقعه‌: ٢٥؛
غاشیه‌: ١١)، نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و شنیدنِ كمترین‌ سخن‌ دروغ‌ (كِذّاب‌؛
نبأ: ٣٥) و مستی‌ و تباهی‌ عقل‌ (غَوْل‌؛
صافات‌: ٤٧) تأكید می‌ورزد. به‌ علاوه‌، از مناسبات‌ یكدلانه‌ و صمیمانه‌ اهل‌ جنّت‌، به‌ دور از كینه‌ و دل‌ آزردگی‌ و حسد (غِلٍّ، اِخْوان‌؛
اعراف‌: ٤٣؛
حجر: ٤٧؛
طور: ٢٣)، همراه‌ با سخنانی‌ یكسر خوش‌ و پاك‌ و مهرآمیز (الطیبِ من‌ القول‌، سلامٌ، سلاماً سلاماً؛
حج‌: ٢٤؛
یونس‌: ١٠؛
واقعه‌: ٢٦) خبر می‌دهد تا تعالی‌ و تنزه‌ اهل‌ جنّت‌ و سمت‌ و سوی‌ خواستها و رفتارهای‌ آنان‌ را بازشناساند. در این‌ خصوص‌، واژه‌ «طیبین‌» (نحل‌: ٣٢)، به‌ عنوان‌ قید حالت‌ برای‌ اهل‌ جنّت‌، درخور توجه‌ است‌.

قرآن‌ ارجمندی‌ و خواستنی‌ بودن‌ جنّت‌ و نعمتهای‌ آن‌ را از آن‌رو مهم‌ می‌داند كه‌ نشانه‌ نكوداشت‌ خدا در حق‌ بندگان‌ است‌. تعبیراتی‌ چون‌ «اجراً كریماً» (احزاب‌: ٤٤)، فضل‌ (دِهش‌؛
در چندین‌ آیه‌)، نُزُل‌ (جای‌ پذیرایی‌؛
كهف‌: ١٠٧) و حُسنی‌' (یونس‌:٢٦) از یك‌ سو و تأكید بر بشارت‌ و رحمت‌ (توبه‌: ٢١؛
نیز رجوع کنید به فخررازی‌، ذیل‌ آیه‌، كه‌ تعبیر بشارت‌ را ــ به ‌ویژه از آن‌ حیث‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ خداست‌ ــ دلیل‌ بر فراتر از فهم‌ عقول‌ بودن‌ اوصاف‌ جنّت‌ می‌ داند) ، تكریم‌ (مُكرَمون‌؛
صافات‌: ٤٢، معارج‌: ٣٥)، شادمانی‌ (روم‌: ١٥؛
یس‌: ٥٥؛
زخرف‌: ٧٠) و مقبول بودن‌ (مشكوراً؛
انسان‌: ٢٢) از سوی‌ دیگر، معرف‌ درونمایه‌ جنّت‌ از منظر قرآنی‌ است‌ و از این‌روست‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌، در قرارگاه‌ صدق‌ (قمر:٥٥)، یكسر زبان‌ به‌ تسبیح‌ و حمد خدا می‌ گشایند (یونس‌: ١٠؛
حج‌: ٢٤) و به‌ هیچ‌ روی‌، خواستار انتقال‌ از آن‌ نیستند (كهف‌: ١٠٨). اوج‌ این نگاه‌ در واژه‌ رضوان‌، و به‌ویژه‌ گزاره‌ «رَضی اللّهُ عنهم‌ و رَضُوا عنه‌» ظهور یافته‌ است‌: جنّت‌، تجلی‌ خشنودی‌ دو سویه‌ است‌. این‌ تعبیر، كه‌ بسامدی‌ فراوان‌ در قرآن‌ دارد، نظر مفسران‌ را به‌ بررسی‌ مراد از آن‌ معطوف‌ كرده‌ است‌.

واژه‌ رضوان‌، به‌ معنای‌ رضا و خشنودی‌، در سیزده‌ آیه‌ به‌ كاررفته‌ و در همه‌ آنها مراد، خشنودی‌ حق‌ متعال‌ است‌ كه‌ از رهگذر فرمانبری‌ از او حاصل‌ می‌ شود (برای‌ نمونه‌رجوع کنید به مائده‌: ١٦؛
حدید: ٢٧) و به‌ همین‌ اعتبار با جنّت‌ ربط‌ وثیق‌ یافته‌ و حتی‌ در چند آیه‌ در عداد نعمتهای جنّت‌ معرفی‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: ١٥؛
توبه‌: ٢١؛
حدید:٢٠). به‌ نظر طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: ١٥)، ذكر رضوان‌ در ردیف‌ نعمتهای‌ جنّت‌، با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌، حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ خشنودی‌ خدا خود از خواستهای‌ انسان‌ است‌. اما آیه‌ ٧٢ سوره‌ توبه‌، دلالتی‌ بیش‌ از این‌ دارد و در آن‌ تعبیر «رضوانٌ من‌ اللّه‌ اكبر» آمده‌ است‌. این‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ رضوان‌ خدا نعمتی‌ از لونی‌ دیگر است‌ كه‌ سایر نعمتها از آن‌ معنا می‌گیرند. به‌ تعبیر طباطبائی‌ (همانجا)، نحوه‌ تعبیر (رضوانٌ، در سیاق‌ نكره‌) حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ خشنودی‌ خدا نه‌ قابل‌ اندازه‌گیری‌ است‌ نه‌ وهم‌ بشر بدان‌ احاطه‌ می‌یابد. به‌علاوه‌، حقیقت‌ رستگاری‌ چیزی‌ جز كسب‌ این‌ رضوان‌ نیست‌.

بیشتر مفسران‌، با گرایشهای‌ مختلف‌، كاربرد رضوان‌ را در موضوع‌ جنّت‌ ناظر به‌ همین‌ نكته‌ دانسته‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛
طبری‌؛
میبدی‌؛
ابن‌جوزی‌، ذیل‌ همان‌ آیات‌). مفسرانی‌ نیز سخن‌ از جنّت‌ روحانی‌ به‌ میان‌ آورده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مراغی‌، ذیل‌ هر سه‌ آیه‌). فخررازی‌ (ذیل‌ آل‌عمران‌: ١٥) پس‌ از آنكه‌ گفته‌ است‌ از نظر متكلمان‌ رضوان‌ یعنی شادی‌ و خشنودی‌ اهل‌ جنّت‌ از نكوداشت‌ خدا در حق‌ آنان‌، از حكما نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ رضوان‌ به‌ جنّت‌ روحانی‌ اشاره‌ دارد و این‌ بالاترین‌ درجه‌ است‌؛
یعنی‌، تجلی‌ نور جلال‌ خدا در بنده‌ و غرق‌ شدن‌ بنده‌ در بحر معرفت‌ خدا، كه‌ آغازش‌ خشنودی‌ از خداست‌ و فرجامش‌ خشنودی‌ خدا از بنده‌. وی‌ تعبیر رضوان‌ در آیه‌ ٢١ سوره‌ توبه‌ و نیز آیه‌ ٢٨ سوره‌ فجر را اشاره‌ به‌ یك‌ جنّت‌ روحانی‌ نورانی‌ عقلی‌ قدسی‌ الهی‌ دانسته‌ است‌. او سپس‌ در تفسیر آیه‌ ٧٢ توبه‌، تصریح‌ كرده‌ كه‌ این‌ آیه‌ برهان‌ قاطع‌ بر ارجمندتر بودن‌ سعادت‌ روحانی‌ از سعادت‌ جسمانی‌ است‌. هر چند قرآن‌ بر اعتبار هر دو سعادت‌ تأكید دارد و باید این‌ هر دو را باور داشت‌. برخی‌ از مفسرانی‌ كه‌ بنابر مذهب‌ كلامی‌ خود معتقد به‌رؤیت‌ خدا در آخرت‌ بوده‌ و آیات‌ ٢٦ یونس‌ و ٢٢ و ٢٣ قیامت‌ را ناظر به‌ آن‌ دانسته‌اند، نعمت‌ رضوان‌ را «رؤیت‌اللّه‌» تفسیر كرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مقاتل‌بن‌ سلیمان‌؛
طبری‌؛
ذیل‌ همین‌ آیات‌؛
نیز رجوع کنید به رؤیت‌ *).

تأكید قرآن‌ بر رضوان‌ الهی‌ به‌مثابه‌ اصلی‌ترین‌ مشخصه‌ و بن‌مایه‌ جنّت‌ و برترین‌ نعمت‌ آن‌، به‌ ظن‌ قوی‌ در شكل‌گیری‌ نظریه‌ وجود جنّتی‌ روحانی‌ و فارغ‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌، تأثیر جدّی‌ داشته‌ و حتی‌ فقیه‌ و محدّث‌ بزرگ‌ امامی‌، شیخ‌ صدوق‌ *(متوفی‌ ٣٨١)، این‌ نظر را پیش‌ كشیده‌ است‌ كه‌ اهل‌ جنّت‌ چندین‌ مرتبه‌ دارند و هر كس‌ به‌ قدر همت‌ خود از جنّت‌ بهره‌مند می‌شود و بالاترین‌ مرتبه‌ از آنِ كسانی‌ است‌ كه‌ به‌ تعبیر امام‌ صادق‌ علیه‌السلام‌، خدا را از روی‌ محبت‌ عبادت‌ می‌كرده‌اند؛
اینان‌ در جنّت‌ همراه‌ با فرشتگان‌ [و مانند آنان‌، بی‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ و بهره‌مندیهای‌ دیگر] به‌ تقدیس‌ و تسبیح‌ و تكبیر اشتغال‌ دارند (رجوع کنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ ٧٦ ـ٧٧). این‌ بیان‌، به‌ فاصله‌ اندكی‌، با انتقاد نسبتاً تند فقیه‌ و متكلم‌ نامور امامی‌، شیخ‌ مفید * (متوفی‌ ٤١٣)، مواجه‌ شد و او آن‌ را برگرفته‌ از آموزه‌های‌ مذهب‌ نصارا (در این‌باره‌ رجوع کنید به غزالی‌، ص‌ ١٠٤؛
فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، ص‌ ٣١٠ـ٣١٤؛
برای‌ اطلاع‌ در باره‌ عقاید مسیحی‌ رجوع کنید به < دایره‌المعارف‌ جدید كاتولیك>، ذیل‌ "Paradise" و "Afterlife.٢" ) و احتمالاً مبتنی‌ بر یك‌ حدیث‌ ساختگی‌ (موضوع‌) دانست‌. او (ص‌ ١١٧ـ ١١٨) با استناد به‌ آیاتی‌ از قرآن‌ اثبات‌ كرده‌ كه‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ از اقتضائات‌ جنّت‌ است‌ و در همه‌ سطوح‌ و مراتب‌ آن‌ وجود دارد. در مقام‌ داوری‌ میان‌ این‌ دو، محمدباقر مجلسی‌ (ج‌٨، ص‌ ٢٠٢ـ ٢٠٥) ضمن‌ تأیید انتقاد مفید از صدوق‌، توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ لازمه‌ بندگی‌ از سر محبت‌، نفی‌ بهره‌مندی‌ جسمانی‌ نیست‌ و اگر چه‌ انسان‌ بلند همت‌ كه‌ در دنیای‌ آمیخته‌ با جاذبه‌های‌ گوناگون‌ جز به‌ محبت‌ و قرب‌ حق‌ نظر نیفكنده‌ است‌، در عالم‌ آخرت‌، به‌ طریق‌ اَوْلی‌' به‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ گرایشی‌ ندارد، در عین‌حال‌، نباید از نظر دور داشت‌ كه‌ او در این‌ نعمتها محبوب‌ را می‌بیند، از هر گلی‌ عطر لطف‌ او به‌ مشام‌ جانش‌ می‌رسد و با هر میوه‌ای‌ رحمت‌ او را تجربه‌ می‌كند. وی‌ نظریه‌ دو جنّت‌، جسمانی‌ و روحانی‌، را پذیرفته‌ اما توضیح‌ داده‌ است‌ كه‌ این‌ دو از هم‌ جدا نیستند، بلكه‌ جنّت‌ جسمانی‌ قالبی‌ است‌ برای‌ جنّت‌ روحانی‌؛
آن‌ كس‌ كه‌ در دنیا روح‌ عبادت‌ را درك‌ كرده‌ و با فرمانبری‌ خدا انس‌ یافته‌است‌، در جنّت‌جسمانی‌از نعمت‌روحانی‌، یعنی‌ رضایت‌ خدا، لذت‌ می‌برد و آن‌كس‌ كه‌ در دنیا به‌ عبادت‌ و اطاعتی‌ بی‌روح‌ سرگرم‌ بوده‌، بهره‌ او در عالم‌ آخرت‌ نیز فقط‌ نعمتهای‌ جسمانی‌ جنّت‌ است‌. از این‌ منظر، اولیای‌ خدا در زندگی‌ دنیا نیز در جنّت‌اند، چون‌ در لذت‌ محبت‌ او غرق‌اند. آنان‌ جنّت‌ آخرت‌را نیز ازآن‌رو دوست‌ دارند و آرزو می‌كنند كه‌ طبق‌ وعده‌ قرآن‌، تجلی‌گاه‌ رضوان‌ خداست‌، نه‌ از آن‌رو كه‌ آكنده‌ از بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌ است‌، و دریغا از آن‌كس‌كه‌ جنّت‌ را برای‌ بهره‌مندیهای‌ جسمانی‌اش‌ می‌خواهد؛
او بنده‌ خویش‌ است‌ (لَم‌ یعبُد الاّ نَفسَه‌).

با تأمل‌ در این‌ رهیافت‌ قرآنی‌ به‌ جنّت‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ تلقّیهای‌ رایج‌ و همگانی‌ در باره‌ این‌ وعده‌ قرآنی‌، نهایتاً معرّف‌ یكی‌ از درجات‌ جنّت‌ و غالباً نارسا و ناتمام‌ و غیرواقعی‌ است‌. واژه‌ «درجات‌» كه‌ در چند آیه‌ به‌ مناسبت‌ ذكر جنّت‌ مطرح‌ شده‌، از همین‌ حیث‌، درخور تأمل‌ است‌. به‌ نظر فخررازی‌ (ذیل‌ انفال‌: ٤)، این‌ تعبیر قرآنی‌ بر ذومراتب‌ بودن‌ نعمتهای‌ جنّت‌، به‌ اعتبار تفاوت‌ انسانها در خصال‌ و ملكات‌ و مجموعه‌ رفتارها و نیز چشمداشت‌ آنها از سلوك‌ مؤمنانه‌، دلالت‌ دارد. ضمن‌ اینكه‌ بنابر آیه‌ ٤٣ اعراف‌، هر كس‌ در هر درجه‌ای‌، چنان‌ با سعادت‌ مطلوبش‌ عجین‌ می‌شود كه‌ جایی‌ برای‌ نظر كردن‌ به‌ دیگران‌ و بروز كینه‌ و رشك‌ در او باقی‌ نمی‌ماند.

از سوی‌ دیگر، از دیرباز، پرسشی‌ جدّی‌ پیش‌ روی‌ اهل‌ نظر قرار داشته‌ كه‌ چرا جنّت‌، به‌مثابه‌ تجلی‌ خشنودی‌ خدا، حاوی‌ مجموعه‌ای‌ از نعمتهای‌ جسمانی‌ است‌ و چرا قرآن‌ به‌ ذكر و ترسیم‌ آنها اهتمام‌ ورزیده‌ است‌. طباطبائی‌ (ذیل‌ آل‌ عمران‌: ١٥) در پاسخ‌، نخست‌ به‌ این‌ دقیقه‌ توجه‌ داده‌ است‌ كه‌ در بیان‌ و تعلیم‌ قرآنی‌ (مثلاً كهف‌: ٤٦؛
طه‌: ١٣١؛
قصص‌:٦٠)، وجود نعمتها و لذائذ در این‌ نشئه‌، از ملزومات‌ جدایی‌ناپذیر زندگی‌ انسان‌ در دنیاست‌. از طرفی‌ همین‌ انسان‌ ــ كه‌ آمیزه‌ای‌ از روح‌ و بدن‌ است‌ (روحاً كائناً من‌ بدنٍ و علی‌ بدنٍ) ــ در «طور»ی‌ دیگر به‌ زندگی‌ ادامه‌ می‌دهد، پس‌ به‌ همان‌ اعتبار كه‌ زیستن‌ انسان‌ در «طور دنیا» بدون‌ این‌ ملزومات‌ ممكن‌ نیست‌، در «طور» دیگر نیز از آن‌ ملزومات‌ بی‌نیاز نخواهد بود. اگر در نظر بگیریم‌ كه‌ انسان‌ دو چیز نیست‌، بلكه‌ «یك‌ چیز» است‌، در آن‌ صورت‌، فرض‌ عدم‌ ملزومات‌ حیات‌ در طور آخرت‌، به‌ منزله‌ فرض‌ «عدم‌ انسان‌» خواهد بود و نه‌ حتی‌ فرض‌ عدم‌ استمرار وجود انسان‌. معاد به‌ معنای‌ نابود كردن‌ انسانها و ایجاد دوباره‌ آنها در عالمی‌ دیگر نیست‌؛
معاد یعنی‌ پایدار كردن‌ انسان‌ در «طور»ی‌ ابدی‌ و حذف‌ همه‌ اعراضی‌ كه‌ او را در معرض‌ زوال‌ قرار می‌دهد. تفاوت‌ زندگی‌ دنیا و آخرت‌، در زوال‌ و بقاست‌، نه‌ در ملزومات‌ اصلی‌ و اقتضائات‌ وجود انسان‌ (نیز رجوع کنید به مؤمنون‌: ١٥ـ١٦). از این‌ بیان‌، به‌خوبی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا قرآن‌ برای‌ مخاطبان‌، با تعبیرات‌ گوناگون‌، از وجود نعمتهای‌ جسمانی‌ در جنّت‌ سخن‌ می گوید و آنها را به‌ سمت‌ و سو دادن‌ كارها و ملكات‌ نفسانی‌ خود برای‌ نیل‌ به‌ این‌ نعمتها و لذائذ، كه مجموعاً از اقتضائات‌ وجودی‌ ایشان‌ است‌ و زوال‌پذیر نیست‌، فرامی‌خواند (برای‌ نقش‌ تربیتی‌ و تهذیبی‌ قرآن‌ و تأكید پیاپی‌ آن‌ بر مترتب‌ بودن‌ نوع‌ زندگی‌ در «طور» دیگر به‌ چگونه‌ زیستن‌ در «طور» نزدیك‌تر ــ الحیاه‌الدنیا ــ و گوشزد كردن‌ بی‌وقفه‌ گذرا بودن‌ و ناپایداری‌ لذتها و نعمتهای‌ این‌ طور رجوع کنید به دنیا *). در واقع‌، برخلاف‌ مكتوبات‌ جدلی‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به رساله‌ عبداللّه ‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌ الكندی‌، ص‌ ٩٦)، این‌ نعمتها و بهره‌مندیها ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ موانع‌ و محظورات‌ و محذوراتی‌ كه‌ «طور دنیا» با آن‌ عجین است‌ ــ برای‌ افراد انسان‌ مطلوبیت‌ نفس‌الامری‌ دارد و «تابع‌» برخورداری‌ یا محرومیت‌ از آنها در دنیا نیست‌. بر این‌ اساس‌، قرآن‌ فرد فرد انسانها، از برخوردار و محروم‌، را به‌ طراحی‌ زندگی‌ معطوف‌ به‌ جنّت‌، با تأكید بر مراتب‌ و گوناگونی‌ نعمتهای‌ آن‌، سفارش‌ كرده‌ است‌.

بسیاری‌ از آیات‌ مرتبط‌ با جنّت‌، به‌ معرفی‌ اهل‌ آن‌ و اوصاف‌ و رفتارهای‌ مؤدّی‌ به‌ جنّت‌، با این‌ قید كه‌ همگان‌،از زن‌ و مرد، در این‌ عرصه‌ برابرند (رجوع کنید به آل‌ عمران‌: ١٩٥؛
نساء: ١٢٤؛
غافر: ٤٠)، پرداخته‌ است‌. ایمان‌ و تقوا و عمل‌ صالح‌ (با ذكر برخی‌ مصداقهای‌ آن‌) و واژه‌های‌ هم‌ خانواده‌ معنایی‌ آنها (مثلاً اطاعت‌ از خدا و رسول‌، اتّباع‌ سبیل‌، حق‌ پذیری‌، اخلاص‌، دوری‌ از شرك‌)، در این‌ میان‌ بیشترین‌ بسامد را دارند. اما، تأكید قرآن‌ بر برخی‌ كارها و صفات‌، حاكی‌ از اهمیت‌ آنها در سلوك‌ به‌ سوی‌ جنّت‌ است‌، مانند خشوع‌ و خشیت‌ و فروتنی‌ در پیشگاه‌ خالق‌، فروتنی‌ نزد خلق‌، سلامت‌ رفتار و تن‌ زدن‌ از هوا و هوس‌، راستی‌، بخشایش‌ و گذشت‌، امانت‌داری‌، پایبندی‌ به‌ گواهیها، رسیدگی‌ مالی‌ به‌ محرومان‌، انفاق‌ و دوری‌ گزیدن‌ از كار و سخن‌ بیهوده‌ و پوچ‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مؤمنون‌: ١ـ١١؛
فرقان‌: ٦٣ـ ٧٥) و نیز بزرگی‌ نجستن‌ و برتری‌ نخواستن‌ بر خلق‌ و از تباهی‌ در زمین‌ دوری‌ گزیدن‌ (قصص‌: ٨٣؛
نیز رجوع کنید به طباطبائی‌، ذیل‌ همین‌ آیه‌، كه‌ تباهی‌ در زمین‌ را نافرمانی‌ خدا تفسیر كرده‌ است‌). ورود برخی‌ افراد به‌ جنّت‌ نیز قطعاً ناشدنی‌ است‌، همچنان‌ كه‌ گذر ریسمان‌ كشتی‌ از روزن‌ سوزن‌ (یا عبور شتر از روزن‌ سوزن‌) شدنی‌ نیست‌. اینها كسانی‌ هستند كه‌ آیات‌ خدا را دروغ‌ می‌شمرند و از پذیرفتن‌ آنها تن‌ می‌ زنند (اعراف‌: ٤٠).

مفسران‌ نكات‌ دیگری‌ را نیز از قرآن‌، به‌ویژه‌ با نظر به‌ احادیث‌، دریافته‌اند، از جمله‌: مخلوق‌ بودن‌ فعلی‌ جنّت‌، كه‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از اجزای‌ عقیده‌ به‌ جنّت‌، از موارد مناقشه‌ بین‌ متكلمان‌ بوده‌ است‌ و هریك‌ از موافقان‌ و مخالفان‌ دلایلی‌ در نقض‌ و ابرام‌ آورده‌اند (رجوع کنید به بخش‌ ٤: در كلام‌)؛
جنّتی‌ كه‌ آدم‌ و حوا از آن‌ به‌ زمین‌ هبوط‌ كردند (رجوع کنید به بخش‌ ٧: جنّت‌ آدم‌)؛
مراد از واژه‌ طوبی‌' (رعد: ٢٩)؛
زمین‌ جنّت‌ (زمر: ٧٤) و گفت‌ وگوی‌ اهل‌ جنّت‌ با دوزخیان‌ (اعراف‌: ٤٤،٥٠).


منابع‌:
(٣٧) علاوه‌ بر قرآن‌؛
(٣٨) ابن‌بابویه‌، الاعتقادات، چاپ‌ عصام‌ عبدالسید، قم‌ ١٣٧١ ش‌؛
(٣٩) ابن‌جوزی‌، زادالمسیر فی‌ علم‌التفسیر ، بیروت‌ ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٤٠) ابن‌قیم‌ جوزیه‌، حادی‌ الارواح‌ الی بلاد الافراح‌ ، چاپ‌ سید جمیلی‌، بیروت‌ ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٤١) ابونعیم‌ اصفهانی‌، صفه‌الجنه‌ ، چاپ‌ علی‌رضا عبداللّه‌، دمشق‌ ١٤٠٦ـ١٤٠٧/ ١٩٨٦ـ١٩٨٧؛
(٤٢) هاشم‌بن‌ سلیمان‌ بحرانی‌، معالم‌ الزلفی‌ فی‌ معارف‌ النشأه‌ الاولی‌ و الاخری‌ ، قم‌ ١٣٨٢ ش‌؛
(٤٣) احمدبن‌ حسین‌ بیهقی‌، شعب‌الایمان‌ ، چاپ‌ محمد سعید بسیونی‌ زغلول‌، بیروت‌ ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٤٤) دائره‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ ، زیر نظر كاظم‌ موسوی‌ بجنوردی‌، تهران‌ ١٣٦٧ ش‌ ـ ، ذیل‌ «بهشت‌. II . الف‌: در قرآن‌ كریم‌» (از مهدی‌ غفاری‌)؛
(٤٥) رساله‌ عبداللّه‌بن‌ اسماعیل‌ الهاشمی‌ الی‌ عبدالمسیح‌بن‌ اسحق‌الكندی‌: یدعوه‌ الی‌ الاسلام‌ و رساله‌ الكندی‌ الی‌ الهاشمی‌: یردّبها علیه‌ و یدعوه‌ الی‌ النصرانیه‌ فی‌ ایام‌ امیرالمؤمنین‌ الخلیفه‌ العباسی‌ المأمون‌ ، دمشق‌: التكوین‌، ٢٠٠٥؛
(٤٦) طباطبائی‌؛
(٤٧) طبرسی‌؛
(٤٨) طبری‌، جامع‌ ؛
(٤٩) محمدبن‌ محمد غزالی‌، المضنون‌ به‌ علی‌ غیراهله‌، چاپ‌ ریاض‌ مصطفی‌ عبداللّه‌، دمشق‌ ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٥٠) محمدبن‌ عمر فخررازی‌، التفسیرالكبیر، او، مفاتیح‌الغیب‌ ، بیروت‌ ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٥١) فرج‌اللّه‌ عبدالباری‌، یوم‌القیامه‌ بین‌الاسلام‌ و المسیحیه‌ و الیهودیه‌ ، قاهره‌ ٢٠٠٤؛
(٥٢) محمدبن‌ احمد قرطبی‌، التذكره‌ فی‌ احوال‌ الموتی‌ و امورالا´خره‌ ، چاپ‌ فواز احمد زمرلی‌، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٥٣) همو، الجامع‌ لاحكام‌ القرآن، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ١٣٦٤ ش‌؛
(٥٤) مجلسی‌؛
(٥٥) محمد فؤاد عبدالباقی‌، المعجم المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌ ، قاهره‌ ١٣٦٤، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ ? ١٣٩٧(؛
(٥٦) احمد مصطفی مراغی‌، تفسیر المراغی‌، بیروت‌ )? ١٣٦٥( ؛
(٥٧) محمدبن‌ محمد مفید، تصحیح‌ اعتقادات‌ الامامیه‌ ، چاپ‌ حسین‌ درگاهی‌، قم‌ ١٣٧١ش‌؛
(٥٨) مقاتل‌بن‌ سلیمان‌، تفسیر مقاتل‌بن‌ سلیمان‌ ، چاپ‌ عبداللّه‌ محمود شحاته‌،)قاهره‌( ١٩٧٩ـ١٩٨٩؛
(٥٩) عبدالعظیم‌بن‌ عبدالقوی‌ منذری‌، الترغیب‌ و الترهیب‌ من‌الحدیث‌ الشریف‌ ، چاپ‌ مصطفی‌ محمد عماره‌، قاهره‌ ١٤٠٧/١٩٨٧، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ )بی‌تا.]؛
(٦٠) احمدبن‌ محمد میبدی‌، كشف‌الاسرار وعده‌الابرار، چاپ‌ علی‌اصغر حكمت‌، تهران‌ ١٣٦١ ش‌؛


(٦١) New Catholic encyclopedia , Detroit: Thomson, ٢٠٠٣, s.vv."Afterlife. ٢: in the Bible" (by H.Koster), "Paradis" (by I. Hunt);
(٦٢) Encyclopaedia of the Quran, ed. Jane Dammen McAuliffe, Leiden:Brill,٢٠٠١-s.v."Paradise"(by Leah Kinberg).

/ حسن‌ طارمی‌راد /