دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٥٥
خاكدان ، خاكدان، ولىاللّه، از نخستين و پركارترين صحنهآراهاى تئاتر و سينماى ايران و مشهورترين آنها از دهه ١٣٢٠ تا ١٣٤٠ش. وى در ١٣٠٢ش در باكو به دنيا آمد (صانعى درهبيدى، ص١٣٠). در دبستان به نقاشى و سينما علاقهمند شد و به توصيه معلمش، طراحى و نقاشى را جدّىتر گرفت و در سالهاى بعد، در نقاشى شاگرد ممتاز شناخته و به اردوهاى تفريحى و آموزشى ويژه در حكومت شوروى فرستاده شد و تحتتأثير افكار كمونيستى قرار گرفت (همان، ص ١٤١ـ١٤٢). در ١٣١٨ش/ ١٩٣٩ كه دولت شوروى به خارجيهاى مقيم آن كشور اخطار كرد كه يا به تابعيت شوروى درآيند يا خاك آن كشور را ترك كنند، خانواده خاكدان از باكو اخراج و در مراغه، زادگاه پدرش، ساكن شدند (همان، ص ١٤٣). در آن سالها ايرانيهاى اخراج شده از شوروى بهشدت تحت نظر حكومت پهلوى اول بودند. بدينسبب از كار كردن ولىاللّه و پدرش جلوگيرى شد، تا اينكه خاكدانِ جوان پس از آشنايى با صمد صباحى، كه در تئاتر فعاليت مىكرد، به عنوان نقاش و صحنهآرا به كار دعوت شد (همانجا). صباحى در تدارك اجراى نمايش ١٩٠٥ نوشته جعفر جبارلى* بود، و خاكدان نقاشيها و دكورهاى اين نمايش را طراحى و اجرا كرد و از آن پس همكارى خاكدان و صباحى گسترش يافت (همان، ص ١٤٤).
پس از شهريور ١٣٢٠ و رفع محدوديتها، خانواده خاكدان به تبريز نقلمكان كرد. خاكدان بهواسطه صباحى با عرباوغلى، كارگردان نامآور تئاتر تبريز، آشنا شد. طراحى و اجراى دكورهاى نمايش شاهعباس و خورشيد بانو، كه ابعاد بزرگى داشتند، حاصل فعاليت او در اين دوره است (همان، ص ١٤٤ـ١٤٥).
در دوره حكومت فرقه دموكرات، تئاتر تبريز زير نظر اين فرقه قرار گرفت و صمد صباحى مدير تئاتر آذربايجان بود. او به كمك خاكدان نمايشهاى آرشين مالالان، كتاب مادرم، و ناموس را اجرا كرد (همان، ص١٤٦ـ ١٤٧). خاكدان با نام ولى رسام يا نقاش، علاوه بر طراحى صحنه، گاه به بازيگرى نيز مىپرداخت (رجوع کنید به رنجبر فخرى، ص٣٦٠، ٣٦٥، ٤٣٧، ٥٢٤). در ٢٠ آذر ١٣٢٥ با ورود ارتش دولت مركزى به آذربايجان، خاكدان دستگير شد (صانعى درهبيدى، همانجا). او پس از آزادى در ١٣٢٦ش به تهران رفت و با صمد صباحى در «تئاتر فرهنگ» به همكارى پرداخت. صحنهآرايى نمايشهاى آرشين مالالان، اوژنى گرانده، چراغ گاز، و خسرو و شيرين حاصل اين دوره از فعاليت اوست كه در تماشاخانههاى فرهنگ، سعدى، جامعه باربد، و فردوسى اجرا شدند (همان، ص ١٤٧ـ١٤٩؛ براى ديگر نمايشهاى اين دوره او رجوع کنید به بهارلو، ١٣٨٣ش، ذيل مادّه).
از ويژگيهاى نقاشيها و طراحيهاى خاكدان براى تئاتر، اغراق در جزئيات صحنه و رنگآميزيهاى تُند و گرم بود كه عنصر مهمى در جلب توجه تماشاگر محسوب مىشد (رامينفر، ص ١٠٦). خاكدان نخستين كار طراحى و صحنهآرايى فيلم را در ١٣٣٠ش براى خوابهاى طلايى (به كارگردانى معزديوان فكرى) انجام داد و براى طراحى و صحنهآرايى آن دستمزد كلانى گرفت. او اين صحنهآرايى را به سياق صحنهآراييهاى تئاتر طراحى و اجرا كرد، چون هنوز تصورى از رسانه سينما و تفاوت صحنهآراييهاى آن با تئاتر وجود نداشت. در آغاز دهه ١٣٣٠ش، با تأسيس استوديو عصرطلايى، خاكدان در حياط اين استوديو پشت صحنهاى به طول چهارده و عرض يازده متر ساخت كه نخستين فيلم اين استوديو، مشهدى عباد (١٣٣٢ش)، به كارگردانى صمد صباحى، در آنجا فيلمبردارى شد. بهجز يك صحنه باغ، كه در فضاى باز فيلمبردارى شد (صانعىدرهبيدى، ص١٥٠ـ١٥٢).
خاكدان سالها همه صحنهآراييهاى «عصر طلايى» را مىساخت. با انتقال استوديو «پارس فيلم» به جاده مخصوص كرج، اسماعيل كوشان* از خاكدان دعوت به همكارى كرد. اميرارسلان نامدار (به كارگردانى شاپور ياسمى، ١٣٣٤ش) در پشتصحنههاى اين استوديو فيلمبردارى شد كه خاكدان افزون بر طراحى و صحنهآرايى اين فيلم، جلوههاى ويژه آن را نيز انجام داد (همان، ص ١٥٥؛ بهارلو، ١٣٨١ش، ص ٤٤). در همين ايام، خاكدان به نگارش فيلمنامه نيز پرداخت كه حاصل آن فيلمنامه گمگشته (١٣٣١ش)، و راه زندگى (١٣٣٢ش) بود (صانعى درهبيدى، ص ١٥٢ـ١٥٣).
در اين سالها كه فيلمها و نمايشهاى تاريخى با استقبال مخاطبان مواجه مىشد، تجربه و تخيل قوى و صرفهجويى مالى خاكدان در اين زمينه، تهيهكنندگان را به سوى وى مىكشاند. عروس دجله (به كارگردانى نصرتاللّه محتشم، ١٣٣٣ش)، يوسف و زليخا (به كارگردانى سيامك ياسمى، ١٣٣٥ش)، قزل ارسلان يا پسر اميرارسلان (به كارگردانى شاپور ياسمى، ١٣٣٦ش)، و يعقوبليث (به كارگردانى على كسمايى، ١٣٣٦ش) شمارى از فيلمهاى تاريخىاند كه طراحى، فضاسازى، معمارى و آرايش صحنه و لباس آنها بر عهده خاكدان بوده است (بهارلو، ١٣٨١ش، همانجا).
خاكدان در دو دهه ١٣٤٠ و ١٣٥٠ش، همچنان فعال بود و براى نمونه صحنهآراى اصلى تئاتر آناهيتا به سرپرستى اسكويى بود (سركيسيان، ص ١٠٩). در مجموع، ارزش كار وى در صحنهآرايى تئاتر به مراتب مهمتر و خلاقانهتر از فعاليت او در سينما ارزيابى شده است (رجوع کنید به رامينفر، ص ١٠٦). طراحى صحنه فيلمهاى كمالالملك (به كارگردانى على حاتمى، ١٣٦٣ش)، كفشهاى ميرزانوروز (بهكارگردانى محمد متوسلانى، ١٣٦٥ش)، وكيلاول (به كارگردانى جمشيد حيدرى، ١٣٦٧ش)، روز باشكوه شهر كوچك (بهكارگردانى كيانوش عيارى، ١٣٦٨ش)، آرزوى بزرگ (به كارگردانى خسرو شجاعى، ١٣٧٤ش) و كاكادو (به كارگردانى تهمينه ميلانى، ١٣٧٤ش) از كارهاى متأخر اوست (همو، ١٣٨١ش، همانجا). او براى فيلم كاكادو ديپلم افتخار بهترين جلوههاى ويژه را از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر (١٣٧٣ش) دريافت كرد (همو، ١٣٨٣ش، همانجا). يكىاز كارهاى ماندگار ولىاللّه خاكدان همكارى در ساختن شهرك سينمايى غزالى (زير نظر على حاتمى*) است (رامينفر، ص ١٠٧). ولىاللّه خاكدان در ١٣٧٥ش در تهران درگذشت (بهارلو، ١٣٨١ش، ص ٤٣) و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد. از وى سه پسر و يك دختر باقى مانده است. هر سه پسر او در حوزه هنرهاى تجسمى و نمايشى فعالاند و بزرگترين فرزندش، واحد (متولد ١٣٢٩ش)، از نقاشان مطرح معاصر ايران است كه همواره بر نقش پدرش در تربيت هنرى خود تأكيد داشتهاست (رجوع کنید به خاكدان، ص١٧٢ـ١٧٣).
منابع:
(١) عباس بهارلو (غلام حيدرى)، دانشنامه سينماى ايران، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢) همو، صد چهره سينماى ايران، تهران ١٣٨١ش؛
(٣) واحد خاكدان، «مصاحبه با واحد خاكدان»، (گفتگوكننده): شفق سعد، طاووس، سال ١، ش ٣و٤ (بهار و تابستان ١٣٧٩)؛
(٤) ايرج رامينفر، طراحى فيلم، تهران ١٣٧٩ش؛
(٥) محمود رنجبر فخرى، نمايش در تبريز از انقلاب مشروطه تا نهضتملىنفت، تهران١٣٨٣ش؛
(٦) شاهين سركيسيان، شاهين سركيسيان: بنيانگذار تآتر نوين ايران، بهاهتمام جمشيد لايق، غلامحسين دولتآبادى، و مينا رحمتى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٧) محسن صانعى درهبيدى، تاريخ طراحى صحنه: تئاتر در ايران، تهران ١٣٨١ش.
/ عباس بهارلو /