دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٦٩
جلال ساهر اَروزان ، شاعر و نویسنده ترك، وابسته به جریانهای ادبی ثروتِ فنون*، فجرِ آتی * و ادبیات ملی. وی در ١٣٠٠ در استانبول زاده شد. پدرش از فرماندهان روزگار عبدالحمید دوم (حك: ١٢٩٣ـ١٣٢٧) بود و هنگامیكه والی یمن بود، درگذشت ( د.ا.ترك ، ذیل مادّه). مادرش، فهیمه نزهت، از خاندان حاجیداوودخان بود. حاجی داوودخان در قیامهای سنّیان در ایران نقش مهمی داشت و به فرمان سلطان احمد سوم (حك: ١١١٥ـ١١٤٣)، خاننشین شروان به وی واگذار شده بود ( د.ا.د. ترك ، ذیل مادّه).
جلال پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه، وارد دانشكده حقوق استانبول شد و پس از دو سال، پیش از به پایان رساندن دوره آنجا، در ١٣٢١ با سمت منشی به استخدام وزارت امورخارجه درآمد. بعدها در مدارس عالی استانبول، از جمله تربیت معلم و مكتب سلطانی (دبیرستان غَلَطهسرایی)، معلم آیین نگارش و زبان و ادبیات فرانسه شد. در اواخر جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) چندی به حقالعمل كاری و تجارت روی آورد و مدتی نیز نماینده دولت در شركت باروت بود. در ١٣٠٧ش/ ١٩٢٨، به پیشنهاد آتاتورك، نماینده ولایت زونغولداق در مجلس كبیر ملی تركیه شد و این سمت را تا پایان حیات خود حفظ كرد (همانجا؛ د.ا.ترك ، همانجا؛ قورداقول/ كورداكول، ص١٥٢). وی، كه از فعالان جریان تركگرایی و ادبیات ملی بود، در اواسط ١٣٠٧ش عضو هیئت ویژهای شد كه به خواست آتاتورك برای تعیین و تثبیت الفبای جدید تركیه تشكیل شده بود ( میدان لاروس، ج٤، ص٣٣٨). جلال ساهر به عضویت جمعیت تحقیق در زبان تركی ، كه بعدها سازمان زبان تركی نامیده شد، درآمد و معاون ریاست آن جمعیت گردید (همانجا). وی براثر سرطان ریه در ٢٥ آبان ١٣١٤/ ١٦ نوامبر ١٩٣٥درگذشتودرگورستان خانوادگی در باقركوی استانبول به خاك سپرده شد ( د.ا.ترك ؛ د.ا.د.ترك ، همانجاها).
جلال سرودن شعر را از كودكی آغاز كرد و در سالهای تحصیل در مدرسه در قرائت شعر و فن خطابه سرآمد شد. در ده سالگی در حضور سلطانعبدالحمید دوم شعری خواند و نشان لیاقت و پاداش نقدی گرفت. مادر او نیز طبع شعر داشت و از غزلها و ترانههای خود، دیوانی ترتیب داده بود (همانجاها).
فعالیت قلمی جدّی جلال ساهر از ١٣١٧، با چاپ قصههایش در روزنامه صباح ، آغاز شد (میدان لاروس ، همانجا). وی سرودههایش را در مجلاتی چون ارتقا، معلومات، مصور فن و ادب (فن و ادب مصور)، پول (تمبر) و لسان بهچاپ میرساند و به پیروی از شاعران معاصر خود، از نامهای مستعار و تخلصهایی چون احمد جلال، حكمت جلال، وَلْهان (سرگشته) و شارق (آفتاب تابان) استفاده میكرد و سرانجام تخلص ساهر (شب زندهدار) را برگزید و به جلال ساهر معروف شد ( د.ا.د.ترك ، همانجا). حبیب ساهر، شاعر آذربایجانی (متوفی ١٣٦٤ش)، احتمالاً تخلص خود را از جلال ساهر گرفته است.
جلال ساهر با چاپ شعری در مجله ثروت فنون ، كه مجلهای نوگرا بود، جوانترین شاعر گروه ثروت فنون شناخته شد ( د.ا.ترك ؛ د.ا.د.ترك ، همانجاها)، اما اشعارش، در كنار آثار كسانی چون توفیق فكرت و جناب شهابالدین، درجه دوم محسوب میشد ( د.ا.ترك ، همانجا). وی در این دوره بهشدت تحت تأثیر توفیق فكرت قرار داشت، اما مضمون سرودههایش بسیار محدود و اغلب عاشقانه بود (بانارلی، ص١٠٤٩). او بعدها برای یافتن بیان خاص خود، تلاش بسیار كرد (قورداقول/ كورداكول، همانجا). جلال ساهر در سال اعلان مشروطیت (١٢٩٣/١٨٧٦) به انتشار نشریه دَمَت (دستهگل)، كه ویژه زنان بود، پرداخت (توپوز، ص٢٥٠). وی در همین دوره، ناشرِ مجله دیگری درباره زنان، به نام ینیكتاب (كتاب نو)، نیز بود ( میدان لاروس ، همانجا). ساهر شاعر عشق و زن قلمداد شده و خود اعتراف كرده است كه «تنها زنانگی را در شعر خویش مویه میكند» (رجوع کنید به موتلوآی، ص٦٣ـ٦٤). وی بر این باور بود كه اگر زنان نبودند، اشعارش یتیم میماند، البته در این خصوص باید به تأثیر شخصیت مادرش بر او توجه كرد (رجوع کنید به بانارلی؛ د.ا.د.ترك ، همانجاها؛ رئیسنیا، ج٣، ص٢٧٢). بااینهمه، او را نمیتوان فمینیست دانست. وی ضمن دفاع از حقوق زنان، این حقوق را با شرایط و قواعدی میخواست كه آسیبی به مبانی جامعه نرساند.
فائق و جلال ساهر، چند ماه پس از اعلان مشروطیت و انحلال جمعیت ثروت فنون (١٣١٩/١٩٠١)، به گروهی از نویسندگان و شاعران جوان كه درصدد تشكیل یك انجمن ادبی بهجای ثروت فنون بودند پیوستند. این انجمن فجر آتی نامیده شد و بعدها جلال ساهر به ریاست آن انتخاب گردید (قاباقلی ، ج٣، ص٢٩؛ بانارلی، ص١٩٠٢). فجر آتی، كه از جهاتی ادامه جمعیت ثروت فنون بهشمار میرفت (قاباقلی، همانجا)، بهتدریج پراكنده شد (موتلوآی، ص٥٥؛ بانارلی، ص١٠٩٥؛ ادبیات نوین تركیه ، ص١١٤ـ١١٥). جلال ساهر، پیش از انحلال كامل آن در ١٣٣٠/١٩١٢ ( میدان لاروس ، ج٤، ص٥٥٧)، به جمعیت گَنْج قَلَمْلَر (قلمهای جوان) نزدیك شد كه در ابتدا اعضای گروه فجرآتی از آن انتقاد میكرد (قاباقلی، همانجا). آنگاه با رفتن به سَلانیك و دیدار با ضیا گوكالپ * ، نظریهپرداز جنبش تركگرایی، از آنان جانبداری نمود و در روزنامه حق ، در دفاع از جریان ینیلسان (زبان نو)، كه مروّج زبان تركی ساده و مورد پشتیبانی آنان بود، مقالاتی انتشار داد. گفتهاند كه وی در این دوره تنها مدافع ترویج تركی ساده در استانبول بود ( د.ا.ترك ، همانجا؛ میدان لاروس ، ج٤، ص٣٣٨). وی با ساده كردن نسبی زبان شعر خویش و روی برگرداندن از وزن عروضی و توجه به وزن هجایی و همكاری قلمی با گنج قلملر (سارینای ، ص١٠٣)، عملاً با جریان ینیلسان همراهی كرد ( د.ا.د.ترك ، همانجا). جلال در سالهای بعد از فعالان جدّی سازمانهای تركگرا شد، چنانكه خانهاش در استانبول را به تورك دَرْنَگی (انجمن ترك) واگذار كرد (همانجا) و در ١٣٣١/١٩١٣ برای احیای تورك درنگی اقداماتی نمود (سارینای، ص١٠١ـ١٠٢). وی در ١٩١٣، مجله خلقه دوغرو ، از ترجمان (ارگان)های مطبوعاتی جمعیت تورك یوردی، را منتشر كرد (همان، ص١٦٤) و بعضی از سرودههایش را در مجله تورك یوردی بهچاپ رساند و در دوره جنگ جهانی اول، چندی به جای یوسف آقچورا مدیریت همان مجله را به عهده گرفت ( د.ا.ترك ، همانجا).
از حدود ١٣٣٣/ اوایل ١٩١٤، بیلگی مجموعهسی (مجله دانش) به مدیریت وی انتشار یافت كه ترجمان مطبوعاتی ترك بیلگیدرنگی (انجمن دانش ترك) بود و مقالاتی درباره موضوعات علمی و فنی در آن بهچاپ میرسید. جلال ساهر نطق افتتاحی نخستین گردهمایی تورك بیلگیدرنگی را ایراد كرد و به عضویت و ریاست هیئت اداری آن انجمن و نیز به ریاست شعبه توركجیلك (تركگرایی) آن انتخاب شد. وی در ترك اجاقی * (كانون ترك) نیز فعالیت داشت و در همایش ١٩١٣ آن به عضویت هیئت اجرایی و در همایش ١٣٣٧/١٩١٩ به عضویت هیئت اداری آن برگزیده شد (همان، ص١٣٤، ١٣٧) و تا زمان انحلال اجاق در ١٣١٠ش/١٩٣١ به فعالیت خود در آن ادامه داد ( د.ا.د.ترك ، همانجا). بعضی از معاصران او، با آنكه اشعار عاشقانه وی را چندان با ارزش نمیدانستند، بر آن بودند كه او با پیوستن به جریان تركگرایی و هواداری از نهضت ینیلسان و سرودن اشعار عاطفی به وزن هجایی، در ادبیات ترك جایگاه مهمی دارد (همانجا). موتلوآی (ص٥٨) علاقه جلال ساهر را به تطبیق دادن خویش با جریانهای جدید ادبی و سیاسی، نشانه نوجویی وی دانسته، اما اورهان اوكای آن را دلیل ناتوانی او در ابداع طرزی نو و ایجاد تأثیری عمیق و ماندگار در شعر تركی ارزیابی كرده است ( د.ا.د.ترك ، همانجا).
جلال ساهر در سالهای پایانی زندگیش، سرودهها و مقالات خود را در مجلاتی چون مصور محیط (محیط مصور)، سوس (زیور)، ینیكتاب (كتاب نو)، ادب، محاسن، و تورك سوزو (سخن ترك) منتشر میكرد (همانجا).
آثار او عبارتاند از: مجموعههای اشعار منظوم و منثوری چون قاردش سسی (صدای برادر؛ استانبول ١٣٢٦)؛ بیاض كولْگهلر (سایههای سپید؛ استانبول ١٣٢٥)؛ بحران ؛ سیاه كتاب (كتاب سیاه؛ استانبول ١٣٢٨)؛ ترجمه نمایشنامه سیمون از اوژن بریو (استانبول ١٣٢٩)؛ قرائت ادبیه كه گزیدهای از متون است، همراه با فؤاد كوپریلی در سه مجلد (استانبول ١٣٢٨ـ ١٣٣٠)؛ منتخب چوجوق شعرلری (اشعار برگزیده كودك؛ استانبول ١٣٣٤ـ١٣٣٥)، با م. عاصم، در سه مجلد؛ استانبول ایچین مبعوث نامزدلریم (نامزدهای انتخاباتی من برای استانبول؛ استانبول ١٣٣٥)، اشعار هجوی (استانبول ١٣٣٥)؛ رَسِمْلی آیاملالغتی (فرهنگ املایی مصور «آی» ( ماه ) ؛ استانبول ١٩٢٨)، كه كتاب آموزشی است؛ و هشت جُنگ ادبی مشتمل بر آثار شاعران متقدم فجر آتی و دیگران با عناوینی چون برنجی كتاب (كتاب اول؛ استانبول ١٩٢٠) و ایكِنْجی كتاب (كتاب دوم؛ استانبول ١٩٢١).
منابع:
(١) ادبیات نوین تركیه ، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: امیركبیر، ١٣٦٤ش؛
(٢) رحیم رئیسنیا، ایران و عثمانی در آستانه قرن بیستم ، تبریز ١٣٧٤ش؛
(٣) Nihad Sami Banarli, Resimli Turk edebiyati tarihi , Istanbul ١٩٧١-١٩٧٩;
(٤) IA , s.v. "Celal Sahir" (by Avni Basman);
(٥) Ahmet Kabakli, Turk edebiyati, Istanbul ١٩٦٥- ١٩٦٦;
(٦) Sukran Kurdakul, Sairler ve yazarlar sozlugu , Istanbul ١٩٧٣;
(٧) Meydan Larousse , Istanbul ١٩٧٩-١٩٨١;
(٨) Rauf Mutluay, ١٠٠ soruda Cagdas Turk edebiyati, Istanbul ١٩٧٣;
(٩) Yusuf Sarinay, Turk milliyetciliginin tarihi Gelisimi ve Turk Ocaklari: ١٩١٢-١٩٣١ , Istanbul ١٩٩٤;
(١٠) Hifzi Topuz, ١٠٠ soruda Turk Basin tarihi , Istanbul ١٩٧٣;
(١١) TDVIA , s.v. "Celal Sahir Erozan" (by M. Orhan Okay).
/ رحیم رئیسنیا /
تصاویر این مدخل:
جلال ساهر اروزان منبع: http://www.gittigidiyor.com/php/urun.php?id=١٥٧٣٥٢٤