دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢١٣٥
بÙهْ (در پهلوی : h ¦be Ø› در عربی ، سَÙَرْ جَل )ØŒ میوة درختی به همین نام Ú©Ù‡ در نظم Ùˆ نثر قدیم ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ بیشتر بÙÙ‡ÛŒ یا آبی Ø› خوانده شده Ùˆ نام علمی (لاتینی ) آن Willd. Cydonia vulgaris است (به معنای «سیب کیدونیا/ کودÙنیا»؛ دیگر مترادÙهای علمی آن : Mill. C. oblonga ØŒ L. Pyrus cydonia ØŒ Ùˆ غیره ). قاسم ابونصری هروی (ص ١٨٠) در وجه تسمیة آبی Ù…ÛŒ گوید: «ØÙ‚یقت٠آنکه درخت به را آبی گویند، آن است Ú©Ù‡ آن را آب بسیار باید داد Ùˆ از همة درختها بیشتر آب خورد...»
خاستگاه این درختْ ایرانْ زمین ØŒ آسیای صغیر Ùˆ شاید یونان Ùˆ شبه جزیرة کریمه هم بوده است ( بریتانیکا ØŒ ذیل "quince" ) Ùˆ Ø§ØØªÙ…الاً نخست در ØØ¯ÙˆØ¯ ٢٠٠٠ سال پیش در آسیای مرکزی یا غربی کاشته شده Ùˆ سپس Ú©Ù… Ú©Ù… به سوی مغرب گسترش ÛŒØ§ÙØªÙ‡ است ( آمریکانا ØŒ ذیل "quince" ). مسلّم این است Ú©Ù‡ یونانیان باستان گونه ای ÙˆØØ´ÛŒ از آن را Ù…ÛŒ شناختند Ùˆ قَلَمه هایی از گونة نیکویی Ú©Ù‡ از شهر کودÙنیا (در جزیرة کرت ) به دست Ù…ÛŒ آمد، بر آن پیوند Ù…ÛŒ زدند ( بریتانیکا ØŒ همانجا). در ایران زمین درخت بÙÙ‡ ÙˆØØ´ÛŒ در سراسر جنگلهای کرانة دریای خزر ÛŒØ§ÙØªÙ‡ Ù…ÛŒ شود، Ùˆ به نامهای Ù…ØÙ„ّی٠شال٠به (در مازندران ØŒ Ù„ÙØ¸Ø§Ù‹ به معنای «به٠شغال »)ØŒ توچ §/toc §tدc (در رودسر، لاهیجان ØŒ Ùˆ غیره )ØŒ هیوا ¦heyva (در آستارا؛ واژة ترکی آذربایجانی ØŒ به معنای مطلق٠«به »)ØŒ Ùˆ جز اینها خوانده Ù…ÛŒ شود (ثابتی ØŒ ص ٩٧Ø› ساعی ØŒ ج ١ØŒ ص ٢٤٢). قدیمترین ذکر انواع نیکوی پیوندی٠به در مورد ایران زمین ØŒ به٠«ریوندی » است Ú©Ù‡ Ø§Ø¨ÙˆØ±ÛŒØØ§Ù† بیرونی (٣٦٢Ù€٤٤٠Ø› ص ٣٣٦) چنین وص٠کرده است : «المَØÙ…ود٠مÙنْه هو الرَّیوندیّ ( یکون ) بنیسابور ( إذ ØªÙŽØ¬ÙØ¯ÙÙ‡Ù ) طیّباً Ùˆ کبیراً، ÙˆÙŽ Ø§Ù„ÙˆØ§ØØ¯Ù Ø±ÙØ¨Ù‘َما زادَ عَلی المَنّا Ùˆ Ø±ÙØ¨Ø¹ » (در ترجمه Ùˆ Ø´Ø±Ø ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ابوبکر کاسانی ØŒ نیمة اول قرن هشتم ØŒ ج ١ØŒ ص ٣٧٦Ù€٣٧٧: « ( ... ) به خراسان Ùˆ ( به ) زعم ایشان Ø³ÙØ±Ø¬Ù„٠ریوندی گویند نیکوتر باشد از سایر انواع ØŒ ( Ùˆ ) او در آن موضع بغایت بزرگ شود، چنانک یکی از او یک Ù…ÙŽÙ† Ùˆ یک من ده استار باشد»)Ø› Ùˆ در مورد خاورمیانه ØŒ داوود انطاکی (متوÙÛŒ ١٠٠٨Ø› ص ٢٦٩) Ù…ÛŒ گوید: «به درختی است معرو٠. رویشگاههای آن در شام Ùˆ روم ( = آسیای صغیر ) است ØŒ Ùˆ بهترین٠آن در قریه ای از توابع ØÙŽÙ„َب به نام مرغیان وجود دارد.» در ایران ØŒ امروزه به اصÙهان مرغوبترین گونة آن است .
در یونان Ùˆ روم باستان ØŒ این میوه ØŒ Ú©Ù‡ آن را «سیب٠زرّین » (یونانی chrysomela Ø› لاتینی malum aureum ) لقب داده بودند، مقام والایی داشت Ùˆ به عنوان نماد خوشبختی Ùˆ Ù…ØØ¨Ù‘ت در همة مراسم شادمانی همگانی Ùˆ خانوادگی به کار Ù…ÛŒ Ø±ÙØª Ø› مثلاً، تازه عروس ØŒ هنگامی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ خواست وارد ØØ¬Ù„Ù‡ شود، بهی به او تقدیم Ù…ÛŒ کردند، زیرا معتقد بودند Ú©Ù‡ خوردن٠قدری از گوشت خوشبوی آن ضامن خوشخویی شوهر Ùˆ سپیدبختی عروس Ù…ÛŒ گردد (دربارة این موضوع Ùˆ برخی دیگر از Ø®Ø±Ø§ÙØ§Øª قدیم غربیان دربارة Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ رجوع کنید به Ù¾ . لاروس ØŒ ذیل "coing" ). در کتابها Ùˆ روایات دورة اسلامی اثری از این گونه پندارها ÛŒØ§ÙØªÙ‡ نمی شود. ظاهراً مسلمانان از آغاز به خوشبویی Ùˆ بویژه به خواصّ درمانی Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ نظر داشته اند. قدیمترین اشاراتی Ú©Ù‡ به این خواصّ دیده Ù…ÛŒ شود در ØØ¯ÛŒØ«Ù‡Ø§ÛŒÛŒ است Ú©Ù‡ از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم روایت شده است Ø› مثلاً، ابن ماجَه در سÙÙ†ÙŽÙ† خود ØØ¯ÛŒØ«ÛŒ ذکر کرده Ú©Ù‡ نهایتاً به Ø·ÙŽÙ„ØØ© بن Ø¹ÙØ¨ÙŽÛŒØ¯ اللّه Ù…ÛŒ رسد. طلØÙ‡ Ù…ÛŒ گوید: «بر پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم وارد شدم Ø› در دستش بهی بود، ÙØ±Ù…ود: طلØÙ‡ ØŒ این را بگیر، همانا Ú©Ù‡ دل را Ù…ÛŒ گشاید Ùˆ آرام Ù…ÛŒ بخشد (Â«ØªÙØ¬Ùمّ٠الÙÙØ¤Ø§Ø¯ÙŽÂ»).» نَسائی همین ØØ¯ÛŒØ« را از طریق دیگری روایت کرده آن را به ابوذر غÙÙØ§Ø±ÛŒ Ù…ÛŒ رساند: « ( ابوذر ) Ú¯ÙØª : نزد پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم Ø±ÙØªÙ… Ø› در جمعی از Ø§ØµØØ§Ø¨ بود، بهی در دست داشت Ú©Ù‡ آن را Ù…ÛŒ بوسید. چون نزد او نشستم ( ... ) ÙØ±Ù…ود: اباذر، این را بگیر. همانا دل را قوی Ù…ÛŒ گرداند (Â«ØªÙŽØ´ÙØ¯Ù‘٠القلبَ»)ØŒ Ù†ÙØ³ را پاکیزه Ùˆ خوشبو Ù…ÛŒ کند Ùˆ سنگینی سینه را Ù…ÛŒ بَرَد (Â«ØªÙŽØ°Ù’Ù‡ÙŽØ¨Ù Ø¨ÙØ·ÙŽØ®Ø§Ø¡Ù الصَّدرÙ»)» (به نقل٠ابن قیّم جوزیّة ØŒ ص ٣٦٩Ù€٣٧٠). در ØØ¯ÛŒØ« دیگری Ú©Ù‡ زکریّای قزوینی (متوÙÛŒ ٦٨٢Ø› ص ٢٥٧) بدون ذکر سلسلة راویان آورده است ØŒ «روایت شده Ú©Ù‡ پیامبر خدا بهی را پاره کرد Ùˆ Ø¬Ø¹ÙØ± بن به أبی طالب علیه السلام از آن خورد. را ( پیامبر ) او Ú¯ÙØª : بخور، زیرا رنگ ( چهره ) صا٠می کند Ùˆ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ را زیبا Ù…ÛŒ گرداند (Â«ÛŒÙØÙŽØ³Ù‘Ùن٠الوَلَدَ»)» (قیاس کنید با این مثَل Ø³Ø§Ø¦ÙØ± ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ : «به Ø¨ÙØ®ÙˆØ± تا به شوی ØŒ مانند٠به ÙØ±Ø¨Ù‡ شوی »).
همچنانکه در مورد بیشتر Â«Ù…ÙØ±Ø¯Ø§Øª ادویه » دیده Ù…ÛŒ شود، با گذشت روزگار، تجارب عالمانه Ùˆ عامیانه خواصّ ÙØ²Ø§ÛŒÙ†Ø¯Ù‡ ای برای به کش٠کرده است ØŒ چنانکه در قدیمترین پزشکی نامة موجود ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ØŒ هدایة المتعلّمین ØŒ تألی٠اخوینی Ø¨ÙØ®Ø§Ø±ÛŒ (متوÙÛŒ ØØ¯ÙˆØ¯ ٣٧٣) Ú©Ù‡ به یک واسطه شاگرد Ù…ØÙ…د بن زکریّای رازی (٢٥١Ù€٣١٣) بوده است ØŒ Ø§ÙØ²Ø§ÛŒØ´ معلومات داروشناختی اسلامی را در طیّ ØØ¯ÙˆØ¯Ø§Ù‹ سه قرن Ùˆ نیم پس از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در مورد به (همواره با نام٠«آبی ») Ù…ÛŒ بینیم : به در شمار «غذاهاء قابض » (ص ١٥٧)
Ùˆ «باذانگیز» (ص ٤٥٩) است Ø› همراه با عقاقیر دیگر در علاج «قی ØµÙØ±Ø§ÙˆÛŒ » (ص ٣٧٦)ØŒ «اَورام کبد» (ص ٤٤٤)ØŒ «خونریزی رØÙ… » (ص ٥٣٢) Ùˆ «غشی » (ص ٧٦٨) به کار Ù…ÛŒ رود؛ Â«Ù„ÙØ¹Ø§Ø¨ دانة آبی » برای درمان چشم درد٠ناشی از «خون بلغمی » (ص ٢٧٢)ØŒ یکی از عوارض سÙÙ„ (ص ٣٣٩) Ùˆ «تقطیر البول » (ص ٥٠١) سودمند است .
ظاهراً نخستین توصی٠داروشناختی نسبتاً اصولی دورة اسلامی از به ØŒ نوشتة ابن سینا (٣٧٠Ù€ ٤٢٨) است (ج ١ØŒ کتاب دوم ØŒ ص ٦٥٧ØŒ ذیل Â«Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ »). عمدة مطالب او را Ù…ÛŒ توان چنین تلخیص کرد: مزاج آن سرد در آخر٠درجة اول Ùˆ خشک ØŒ در اول٠درجة دوم است Ø› روغن به برای درمان تَرَک خوردگی ناشی از سرما، «نَمْلَه » Ùˆ زخمهای پلید («خبیث ») سودمند است Ø› Ø§ÙØ±Ø§Ø· در خوردن٠به ØŒ مورث درد عصب Ùˆ قولنج Ùˆ دل پیچه Ù…ÛŒ شود؛ شست Ùˆ شوی چشم با خاکستر شاخ Ùˆ برگ٠درخت آن ØŒ همچون توتیا، نیک است Ø› ضماد بÙÙ‡ برشته برای درمان آماسهای گرم چشم سودمند است Ø› بهدانه خشونت گلو را نرم Ù…ÛŒ کند؛ شیرة به Ø±Ø§ÙØ¹Ù «اÙنتصاب٠نَÙَس » Ùˆ Ù†ÙØ³Ù’تنگی Ùˆ مانع از «نَÙْث الدَّم » است Ø› Ø±Ø§ÙØ¹ خمار، Ùˆ مسÙکّن تشنگی Ùˆ Ù‚ÛŒ است Ø› خیسانده Ùˆ آب پز٠آن ØŒ مقوّی معده ای است Ú©Ù‡ مستعدّ قبول٠«ÙÙØ¶ÙˆÙ„ » باشد؛ بÙÙ‡ خام ØŒ مقوّی معده Ùˆ مانع از Ù‚ÛŒ بلغمی است Ø› بهدانه ØŒ ملیّنی بی قابضیّت است Ú©Ù‡ مانع از جریان «ÙÙØ¶ÙˆÙ„ » به Ø§ØØ´Ø§Ø¡ Ù…ÛŒ شود؛ Ø´Ú©ÙˆÙØ© آن قابض است Ø› مطبوخ آن با عسل برای درمان اسهال خونی سودمند است Ø› ØÙقنه با به آب پز، Ø±Ø§ÙØ¹ Â«Ù†ÙØªÙˆØ¡Â» مقعد است Ø› روغن به برای Ú©Ùلیه ها Ùˆ مثانه سودمند است .
گرچه Ø´Ø±Ø Ø§Ø¨Ù† سینا بیش از اندازه Ù…ÙØµÙ‘Ù„ Ùˆ شاید مبالغه آمیز Ù…ÛŒ نماید، در مقایسه با برخی از ØªÙˆØµÛŒÙØ§ØªÙ سپسین ØŒ مثلاً با آنچه به عربی در تذکرة داوود انطاکی (همانجا)ØŒ Ùˆ به ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ در تØÙØ© ØÚ©ÛŒÙ… مؤمن (ص ٤٨٥Ù€٤٨٦)ØŒ بویژه در مخزن الادویة Ù…ØÙ…Ø¯ØØ³ÛŒÙ† عقیلی علوی شیرازی (ص ٥٠١ Ù€٥٠٣) گرد آمده ØŒ چندان مبسوط نیست . البته چنین اطنابی در همة ØªØ£Ù„ÛŒÙØ§Øª پزشکی Ùˆ داروشناختی معاصران Ùˆ پسینیان٠ابن سینا دیده نمی شود؛ مثلاً Ø§Ø¨ÙˆØ±ÛŒØØ§Ù† بیرونی در الصیدنة خود (ص ٣٣٥Ù€٣٣٦)ØŒ Ùقط از «ابوالخیر» (Ùˆ او از «ÙÙلَغْریوس ») نقل Ù…ÛŒ کند Ú©Ù‡ «به برای همة دردهای معده سودمند است » Ùˆ از قول٠خود٠ابوالخیر Ù…ÛŒ گوید: «مردی را Ú©Ù‡ مدّت یک سال هر روز Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ خورد به یاد دارم Ú©Ù‡ دچار لاغری Ùˆ پژمردگی شد.» تنها مطلب داروشناختی دیگر Ø§Ø¨ÙˆØ±ÛŒØØ§Ù† بیرونی ( از قول٠«بÙÙˆÙ„ÙØ³ » ) این است Ú©Ù‡ «بَدَل ( به ) اÙکْلیل المَلÙÚ© است ».
برخی از خواصّ دارویی به را از «عجائب » دانسته اند؛ مثلاً، قزوینی در عجائب المخلوقات (همانجا) این دو «عجیبه » را ذکر کرده است : «اگر زن ( باردار ) به خوردن Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ Ùˆ انار مداومت نماید، ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø´ باهوش ØŒ زیرک Ùˆ خوشخوی Ù…ÛŒ شود» Ùˆ دیگر این Ú©Ù‡ «اگر شیر در پستان زن منعقد شود، چون Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ را با عسل بپزند Ùˆ بر پستانش گذارند، درد آن را تسکین Ù…ÛŒ دهد Ùˆ آماسش را Ù…ÛŒ بَرَد». دو «غریبة » غیرپزشکی را هم نقل کرده است : «اگر Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ با کارد بریده شود، «مائیّت » (آبداری ) آن از میان Ù…ÛŒ رود ( یعنی ) Ú©Ù… آب تر از آنچه هست Ù…ÛŒ گردد، ولی اگر ( به وسیلة دیگری ) پاره شود، به خلاÙ٠آن است » Ùˆ دیگری (از Ù‚ÙˆÙ„Ù Â«ØµØ§ØØ¨ الÙÙÙ„Ø§ØØ© »، شاید ابن العَوّام ØŒ قرن ششم ): Â«Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ را در خانه ای یا جایی Ú©Ù‡ میوة دیگری در آن باشد، نگذارید زیرا هر میوه ای بجز خود را ÙØ§Ø³Ø¯ Ùˆ تباه Ù…ÛŒ کند» Ùˆ «عجیبة » دیگری را هم ابونصری هروی (همانجا)ØŒ در ٩٢١ از قول «جالینوس٠ØÚ©ÛŒÙ… » ( ! ) ذکر کرده است Ú©Ù‡ «اگر Ø³ÙŽÚ¯Ù Ù…ÙØ±Ø¯Ù‡ در بÙÙ† درخت ( به ) در خاک کنند، بَر٠وی کلان آید، Ùˆ درخت ÙˆÛŒ را از جای به جای دیگر بگردانند، نیکوتر شود Ùˆ بار بیشتر آورد».
ظاهراً با Ù¾ÛŒØ´Ø±ÙØª علوم پزشکی Ùˆ داروشناختی جدید غربی Ùˆ Ù†Ùوذ آنها به ایران (Ùˆ دیگر کشورهای اسلامی ) در قرن سیزدهم / نوزدهم ØŒ بیشتر خواصّ به ØŒ مانند بسیاری از عقاقیر دیگر، Ú©Ù… Ú©Ù… ÙØ±Ø§Ù…وش شده یا مورد تردید واقع شده است . در ١٨٧٤ میلادی ØŒ دکتر ÛŒ . Ù„ . شلیمّر هلندی ØŒ استاد علوم پزشکی دارالÙنون ناصری ØŒ در تألی٠دایرة المعار٠گونة خود دربارة موضوعات مربوط به ایران ØŒ > Ù…ØµØ·Ù„ØØ§Øª پزشکی Ù€ داروسازی ... < ØŒ (ص ١٧٥Ù€١٧٦)ØŒ Ùقط چنین Ù…ÛŒ نویسد: «در ایران ØŒ به رسیده را مدرّ بول ØŒ تضمید با شیرة گرم آن را Ø±Ø§ÙØ¹Ù (استسقای جÙلدی )ØŒ Ùˆ خوردن٠به خام را درمان ویژة Ú¯Ùلخواری Ù…ÛŒ دانند. ØÙ‚نة شیرة به را برای درمان قرØÙ‡ های مهبل Ùˆ اØÙ„یل توصیه Ù…ÛŒ کنند. به رسیده Ùˆ در زیر خاکستر بریان شده گویا خوراک مناسبی در شکمروشهای مزمن است . بهدانه به مقدار زیاد از چندین ناØÛŒØ© ایران به هندوستان صادر Ù…ÛŒ شود، Ùˆ در هند بهدانه را برای پرداخت (آهارزنی ) پارچه های پنبه ای جلاداری Ú©Ù‡ در آنجا Ù…ÛŒ سازند، به کار Ù…ÛŒ برند.» ساعی (همانجا) Ùقط Ù…ÛŒ گوید Ú©Ù‡ « ( بهدانه ) را ( ... ) در داروسازی Ùˆ عطرسازی به کار Ù…ÛŒ برند Ùˆ جزو صادرات کشور به شمار Ù…ÛŒ رود». امروزه در ایران مصر٠عمدة به مربّای بسیار مطلوب آن است ØŒ Ùˆ از آنهمه خواصّ قدیم
به ØŒ جزایری ØŒ «متخصّص غذاشناسی » معاصر، در درمان گیاهی خود، Ùقط در دو مورد از به یاد کرده است : در درمان «اسهال ساده Ùˆ خونی » (ص ٦٠) Ùˆ «اختلالات عصبی » (ص ١٠٠). نظیر این تنزّل مقام درمانی به را در مصر، لوی در تعلیقات خود بر ترجمة انگلیسی اَقراباذین یعقوب بن Ø§Ø³ØØ§Ù‚ Ú©Ùنْدی (Ø´ ١٤٤ØŒ ص ٢٨٢Ù€٢٨٣) گزارش کرده است : Â«Ø§ÙØ´Ø±Ø© به یکی از Ø±ÙØ¨Ù‡Ø§ÛŒ متعددی است Ú©Ù‡ در قرابادینهای خاوری به کار Ù…ÛŒ رود. در مصر امروزه ( لعاب ) بهدانه را در دارویی برای شستشوی چشم Ùˆ بواسیر به کار Ù…ÛŒ برند. به عنوان ملیّن ØŒ Ù…ÙØ²Ù„Ù‘ÙÙ‚ Ùˆ Ù…ÙØ±Ø·Ù‘ÙØ¨ نیز به کار Ù…ÛŒ رود.»
برخلا٠علما، ادبا بیشتر به رنگ Ùˆ بوی Ùˆ Ø´Ú©Ù„ Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ اعتنا داشته اند. در اشعار عرب توصیÙهای زیبایی از به ÛŒØ§ÙØªÙ‡ Ù…ÛŒ شود؛ مثلاً رجوع کنید به توصی٠سَری ( بن اØÙ…د ) الرّÙÙّاء، متوÙÛŒ Ø ٣٦٦ (به نقل نویری ØŒ ج ١١ØŒ ص ١٦٩) به این مَطْلَع «لَکَ ÙÙÛŒ Ø§Ù„Ø³ÙØ±Ø¬Ù„٠مَنْظَرٌ تَØÙ’ظی ' بÙÙ‡ / Ùˆ تَÙوز٠مÙنْه Ø¨ÙØ´Ù…Ù‘ÙÙ‡ Ùˆ مَذاقÙÙ‡ ». در ادب ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ نیز وصÙها Ùˆ تشبیهات جالبی در بارة Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ هست ØŒ مثلاً وص٠بی نظیر منوچهری (ص ١٤٨) «آبی Ú†Ùˆ یکی جوژک از خایه Ø¨ÙØ¬ÙŽØ³Ù’ته / چون جوژککان از تن٠او موی Ø¨Ø±ÙØ³ØªÙ‡ // مادَرْش بجسته سرش از تن بÙÚ¯ÙØ³Ø³ØªÙ‡ / نیکو Ùˆ Ø¨ÙØ§ÙŽÙ†Ø¯Ø§Ù… جراØÙŽØªØ´Ù’ Ø¨ÙØ¨ÙŽØ³ØªÙ‡ // یک پایَک٠او را ز٠بÙÙ† اندر بشکسته / Ùˆ آویخته او را Ø¨ÙØ¯Ùگر پایْ نگونسار». برخی از شاعران به را به عنوان میوه ای خوشبو Ùˆ یا خوشمزه ذکر کرده اند، مثلاً: «مجلسی سازم با بَربط Ùˆ با Ú†Ù†Ú¯ Ùˆ رباب / با ترنج Ùˆ بهی Ùˆ نرگس Ùˆ با Ù†Ùقل Ùˆ لَباب » (منوچهری ØŒ ص ١٦٢)Ø› ولی در شعر ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ Ø³ÙØ±Ø¬Ù„ ØŒ با رنگ زرد Ùˆ بالا Ùˆ پایین ناهموار٠خود، بیشتر به عنوان Ù…ÙØ´ÙŽØ¨Ù‘ÙŽÙ‡ یا Ù…ÙØ´Ø¨Ù‘َهٌبه چهرة زرد ØªÙØ±Ù†Ø¬ÛŒØ¯Ø© رنجوران Ùˆ عاشقان٠زار به کار Ø±ÙØªÙ‡ است ØŒ مثلاً: «تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج / تا زرد بود چون رخ مهجوران آبی » (ÙØ±Ù‘خی ØŒ ص ٤٥٥)Ø› «آبی مگر چون من ز٠غم عشق زرد گشت / وز شاخ همچون Ú†ÙˆÚ© بیاویخت خویشتن » (بهرامی سرخسی ØŒ به نقل دهخدا، ذیل «آبی »)Ø› «چون دانة نار اشک٠بدخواهت / وز غصّه رخش Ú†Ùˆ چهرة آبی » (انوری ØŒ ج ١ØŒ ص ٤٥٣). زنخ یا زنخدان٠یار را به «به » نیز تشبیه کرده اند، مثلاً، سعدی (ص ١٢٥): «به است آن یا زنخ یا سیب سیمین / لب است آن یا شکر یا جان شیرین ØŒ یا Â«Ø¨ÛŒÙ…Ø§Ø±Ù ÙØ±Ø§Ù‚ به نباشد/ تا بو نکند به٠زنخدان » (ص ٢٠٠).
منابع : ابن سینا، القانون ÙÛŒ الطب Ù‘ØŒ چاپ ادوار قش ØŒ بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٧Ø› ابن قیّم جوزیّة ØŒ الطبّ النّبوی ØŒ چاپ عبدالمعطی امین قلعجی ØŒ قاهره ١٤٠٢/١٩٨٢Ø› Ù…ØÙ…دبن اØÙ…د Ø§Ø¨ÙˆØ±ÛŒØØ§Ù† بیرونی ØŒ کتاب الصّیدنة ÙÛŒ الطّب ØŒ چاپ عباس زریاب ØŒ تهران ١٣٧٠ Ø´ Ø› همان ØŒ ترجمة ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ نیمة اول قرن هشتم هجری از ابوبکر بن علی بن عثمان کاسانی ØŒ چاپ منوچهر ستوده Ùˆ ایرج Ø§ÙØ´Ø§Ø±ØŒ تهران ١٣٥٨ Ø´ Ø› قاسم بن یوس٠ابونصری هروی ØŒ ارشاد الزراعة ØŒ چاپ Ù…ØÙ…د مشیری ØŒ تهران ١٣٤٦ Ø´ Ø› ربیع بن اØÙ…د اخوینی بخاری ØŒ هدایة المتعلّمین ÙÛŒ الطّب ØŒ چاپ جلال متینی ØŒ مشهد ١٣٤٤ Ø´ Ø› داوود بن عمر انطاکی ØŒ تذکرة أولی الالباب والجامع Ù„ÙÙ„Ø¹ØØ¨ العجاب ØŒ چاپ علی شیری ØŒ بیروت ١٩٩١Ø› علی بن Ù…ØÙ…د انوری ØŒ دیوان ØŒ چاپ Ù…ØÙ…دتقی مدرس رضوی ØŒ تهران ١٣٦٤ Ø´ Ø› ØØ¨ÛŒØ¨ الله ثابتی ØŒ درختان جنگلی ایران ØŒ تهران ١٣٢٦ Ø´ Ø› غیاث الدین جزایری ØŒ درمان گیاهی ØŒ تهران ( بی تا. ) Ø› Ù…ØÙ…د مؤمن بن Ù…ØÙ…د زمان ØÚ©ÛŒÙ… مؤمن ØŒ تØÙØ© ØÚ©ÛŒÙ… مؤمن ØŒ تهران ( تاریخ مقدمه ١٤٠٢ ) Ø› علی اکبر دهخدا، لغت نامه ØŒ زیر نظر Ù…ØÙ…د معین ØŒ تهران ١٣٢٥Ù€١٣٥٩ Ø´ Ø› کریم ساعی ØŒ جنگل شناسی ØŒ ج ١ØŒ تهران ١٣٢٧ Ø´ Ø› Ù…ØµÙ„Ø Ø¨Ù† عبدالله سعدی ØŒ
غزلیات سعدی ØŒ چاپ ØØ¨ÛŒØ¨ یغمایی ØŒ تهران ١٣٦١ Ø´ Ø› Ù…ØÙ…د ØØ³ÛŒÙ† بن Ù…ØÙ…د هادی عقیلی علوی شیرازی ØŒ مخزن الادویة ØŒ کلکته ١٨٤٤ØŒ چاپ Ø§ÙØ³Øª تهران ١٣٧١ Ø´ Ø› علی بن جولوغ ÙØ±Ù‘خی ØŒ دیوان ØŒ چاپ Ù…ØÙ…د دبیرسیاقی ØŒ تهران ١٣٧١ Ø´ Ø› زکریا بن Ù…ØÙ…د قزوینی ØŒ کتاب عجائب المخلوقات Ùˆ غرایب الموجودات ØŒ چاپ ÙØ±Ø¯ÛŒÙ†Ø§Ù†Ø¯ ووستنÙلد، ویسبادن ١٩٦٧Ø› اØÙ…دبن قوص منوچهری ØŒ دیوان ØŒ چاپ Ù…ØÙ…د دبیرسیاقی ØŒ تهران ١٣٤٧ Ø´ Ø› اØÙ…د بن عبد الوهاب نویری ØŒ نهایة الارب ÙÛŒ Ùنون الادب ØŒ قاهره ( بی تا. ) Ø›
The Encyclopedia Americana , Danbury ١٩٨٤, s.v. "quince"; Ya Ù€ qu ¦b b. Ish ¤a ¦q al-Kind ¦â, The medical formulary or Aqra ¦ba ¦dh i ¦n of al-Kind i ¦, ed. & tr. Martin Levey, Madison ١٩٦٦; Pierre Larousse, Grand dictionnaire universel du XIX e siØ©cle , Paris [١٨٦٦-١٨٧٦], s.v. "coing"; The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia ,
s.v. "quince"; J. L. Schlimmer, Terminologie mØ¥dico- pharmaceutique et anthropologique franµaise-persane ..., Tehran ١٨٧٤ (litho.), repr., Tehran ١٩٧٠ (typo.).
/ هوشنگ اعلم /