دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩١٨
خُتَّلى، ابوالفضل محمد بن حسن ، از صوفيان قرن چهارم و پنجم در ماوراءالنهر و مرشد عليبن عثمان هجويرى*. خُتَّلى منسوب به خُتَّل، ناحيهاى در كنار رود جيحون و از توابع هَيطَل ماوراءالنهر، است (ياقوت حموى، ج ٢، ص ٤٠٢؛ نيز رجوع کنید به لسترنج، ص ٤٦٣ـ٤٦٤؛ قس سمعانى، ج ٢، ص ٣٢٢، كه آن را روستايى در راه خراسان به بغداد دانسته است).
اطلاعات درباره ختلى بيشتر منحصر به مطالبى است كه هجويرى در كشفالمحجوب نوشته است. از تاريخ تولد و زادگاه وى اطلاعى در دست نيست. ختلى پس از تحصيلات مقدماتى به بغداد سفر كرد و در آنجا مريد ابوالحسن ابراهيم حصرى* (متوفى ٣٧١) شد (رجوع کنید به هجويرى، ص ٢٥٢)، سپس به شام رفت و حدود شصت سال در جبل لُكام (واقع در شام) در زهد و انزوا به سر برد (هجويرى، همانجا) و چون بيشتر عمر خود را در شام گذراند به او ابوالفضل شامى نيز گفتهاند (محمدبن منور، ج ١، ص ٣٦٨ـ٣٦٩؛ هجويرى، مقدمه عابدى، ص هجده). ختلى سفرهاى بسيارى كرد. در هشتاد سالگى به قصد ديدار ابوسعيد ابوالخير* (متوفى ٤٤٠) به ميهنه رفت، اما ابوسعيد درگذشته بود و او توانست فرزندان وى را ببيند و دربارۀ حفظ حرمت بقعۀ شيخ به آنان سفارش كند (محمدبن منور، همانجا). ظاهرآ در همين سفر، هجويرى مريد ختلى شد و با او به آذربايجان و شام رفت (رجوع کنید به هجويرى، ص ٧٧؛ و نيز همان، مقدمه عابدى، همانجا).
ختلى از اقران ابوعمرو قزوينى (متوفى ٤٤٢) و ابوالحسن سالبه (متوفى ٤١٥) به شمار ميرفت (هجويرى، ص ٢٥٢). غير از هجويرى، حسين زنجانى نيز از شاگردان ختلى بود. ختلى در زمان حكومت مسعود غزنوى، حسين زنجانى را، احتمالا براى تبليغ، به پنجاب فرستاد (عبدالرشيد، ص ٢٠؛ رضوى، ج ١، ص ١١٢). ختلى پس از عمرى طولانى، در حالى كه هجويرى بر بالين او بود، در بيتالجن (دهى ميان بانياس و دمشق) درگذشت (هجويرى، ص ٢٥٢ـ٢٥٣؛ جامى، ص ٣٢٠). تاريخ دقيق وفات او معلوم نيست. غلام سرور لاهورى (ج ٢، ص ٢٣١) درگذشت او را، با توجه به حاشيۀ يكى از نسخههاى نفحاتالانس* جامى*، ٤٥٣ ذكر كرده است. در دانشنامۀ ايرانيكا (ذيل « Abulfazl kottali ») اين تاريخ نامحتمل دانسته شده است. به گفتۀ ذهبى، ختلى در ٤٦٠ درگذشت (عبدالرشيد، ص ٢٢).
ختلى در تفسير و روايت عالم بود و بهويژه از حبيب راعى (متوفى قرن دوم؟) روايات بسيار داشت (هجويرى، ص ١٣٩ـ٢٥٢). او در تصوف از جنيد بغدادى* پيروى ميكرد (همان، ص ٢٥٢) و شايد به همين سبب با سكر* ميانهاى نداشت و آن را محل بازى كودكان و صحو* را فناگاه مردان ميدانست (رجوع کنید به همان، ص ٢٨٢). وى سماع را نيز «زادالمضطرّين» ميشمرد و معتقد بود هر كه به حق واصل شود از سماع مستغنى است (رجوع کنید به همان، ص ٥٩١). ختلى گرچه صوفى بود، لباس و رسوم صوفيه را نداشت و از «اهل رسم» سخت انتقاد ميكرد، تا جايى كه هجويرى گفته است كسى را مخالفتر و شديداللحنتر از او نسبت به اين امور نديدهام (همان، ص ٧٧، ٢٥٢). از ختلى درباره موضوعاتى مثل انس و هيبت و قبض و بسط نيز سخنانى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٥٤٩، ٥٥١ـ٥٥٢).
منابع :
(١) نورالدين عبدالرحمان جامى، نفحات الانس من حضرات القدس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢) سمعانى؛
(٣) عبدالرشيد، داتا گنجبخش، زندگينامه و تعاليم شيخ ابوالحسن عليبن عثمان هجويرى، ترجمه احمد سميعى، تهران ١٣٤٩ش؛
(٤) غلام سرور لاهورى، خزينةالاصفياء، نولكشور ١٩٢٩؛
(٥) گاى لسترنج، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى، ترجمه محمود عرفان، تهران ١٣٦٧ش؛
(٦) محمدبن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابيسعيد، چاپ محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٧) عليبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٨) ياقوت حموى؛
(٩) EIr, s.v. , "Abulfazl kottali", (by Hamed Algar);
(١٠) s.a.a. Rizvi, A history of sufism in India, New Delhi ١٩٧٨.
/ فيروزه صادقزاده دربان /
تاریخ نشر اینترنتی: ٢٣/٠١/١٣٨٨