دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٤٠
خندق، غزوه ، از غزوات پيامبر در سال پنجم هجرى. اين جنگ به احزاب هم معروف است (ابنسعد، ج ٢، ص ٦٥). در بعضى منابع، وقوع اين جنگ را در ماه شوال (ابنهشام، ج ٣، ص ٢٢٤؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٤) و در بعضى ديگر ذيقعده دانستهاند (واقدى، ج ٢، ص:٤٤٠ ٨ تا ٢٣ ذيقعده؛
بلاذرى، ج ١، ص ٤٠٩). روايتى نيز حاكى از آن است كه پيامبر صلياللّهعليهوآلهوسلم پنجشنبه دهم شوال عازم اين جنگ شد و آن را شنبه اول ذيقعده به پايان رساند (ابنحبيب، ص ١١٣).
وقتى پيامبر بنينضير* را، به دليل خيانت، از سرزمينشان اخراج كرد، آنان راهى خيبر شدند و ديگر يهوديان را به جنگ با پيامبر تحريك كردند و اين را ميتوان علت اصلى آغاز جنگ شمرد. پس از آن، يهوديانى از بنينضير و بنيوائل همچون حُيَّيبن اَخْطَب نضرى، سلامبن ابيالحُقَيق نضرى، كِنانةبن ربيعبن ابيالحقيق نضرى، هَوذةبن قيس وائلى و ابوعمّار وائلى (واقدى: ابوعامر راهب)، به مكه رفتند و ابوسفيان و قريش را به جنگ با رسول خدا برانگيختند. ابوسفيان از پيشنهاد آنان براى همپيمانى در دشمنى و جنگ با رسول خدا استقبال كرد و يهوديان و قريش با يكديگر همپيمان شدند (واقدى، ج ٢، ص ٤٤١ـ٤٤٢؛
بلاذرى، ج ١، ص ٤٠٩؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٥). سپس، آن يهوديان نزد قبيلۀ غَطَفان (به رياست عُيَيْنَةبن حِصن فَزارى) رفتند و با وعده دادن يك سال خرماى خيبر، آنان را براى جنگ با پيامبر با خود همراه كردند (واقدى، ج ٢، ص ٤٤٢ـ٤٤٣؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٦). آنگاه نزد بنيسُلَيْمبن منصور رفتند و موافقت ايشان را نيز به دست آوردند (بلاذرى، ج ١، ص ٤٠٩).
تعداد مشركان از تمامى قبايل (احزاب) در اين جنگ به ده هزار نفر رسيد (ابنهشام، ج ٣، ص ٢٣٠؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٦) كه چهار هزار نفرشان همراه با سيصد اسب و ٥٠٠،١ شتر از قريش و همپيمانان آنها بودند (واقدى، ج ٢، ص ٤٤٣). در بعضى منابع، تعداد آنان (قريش، غطفان، سُلَيم، اَسد، اَشجع، قُرَيظه، نضير و ديگر يهوديان) ٠٠٠،٢٤ نفر ذكر شده است (مسعودى، ص٢٥٠). به هر حال، اتحاد و بسيج عمومى مشركان و يهوديان در اين غزوه، نمايانگر عزم جدّى آنان براى نابودى اسلام بوده است. از اينرو، رسول خدا فرمود، همۀ اسلام روياروى همه شرك قرار گرفته است (رجوع کنید به طبرسى، ج ١، ص ٣٨١). اين در حالى است كه برخى تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذكر كردهاند (واقدى، ج ٢، ص ٤٥٣؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٦؛
طبرى، تاريخ، ج ١، ص٥٧٠؛
مسعودى، همانجا؛
قس يعقوبى، ج ٢، ص٥٠ كه تعداد آنان را هفتصد مرد ذكر كرده است).
وقتى گروهى از هم پيمانان رسول خدا از قبيله خزاعه آن حضرت را از عزم مشركان با خبر كردند، وى دربارۀ ماندن يا بيرون رفتن از مدينه با مردم مشورت كرد. سلمان فارسى گفت، ما در ايران هرگاه از سوى سواران دشمن احساس خطر ميكرديم، برگرد خويش خندق ميكنديم. مردم مدينه باتوجه به تجربۀ شكست در جنگ احد به دليل مخالفتشان با رأى پيامبر، ماندن در شهر را برگزيدند و پيشنهاد سلمان را براى حفر خندق پذيرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بين اعراب رايج نبود و باعث شگفتى مسلمانان و مشركان شد (واقدى، ج ٢، ص ٤٤٥؛
ابنهشام، ج ٣، ص ٢٣٥؛
بلاذرى، ج ١، ص ٤٠٩ـ٤١٠). پيامبر به مردم فرمان داد تا پشت به كوه سَلْع، خندق را در مقابل خود حفر كنند (بلاذرى، ج ١، ص٤١٠) و حفر آن را از مُذاد (قلعهاى در غرب مسجد فتح) شروع نمايند و تا ناحيه ذُباب و كوه راتِجْ (در كنار كوه بنيعبيد در غرب بَطْحان) ادامه دهند (واقدى، همانجا). وى براى هر ده نفر چهل ذراعِ معيّن نمود (طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٨) و حفر هر قسمت را به قبيلهاى واگذار كرد (يعقوبى، همانجا). به روايتى، مقرر گرديد مهاجران از راتج تا ذباب، و انصار از ذباب تا كوه بنيعبيد را حفر كنند (واقدى، ج ٢، ص ٤٤٦؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٦). رسول خدا براى تشويق مسلمانان به حفر خندق، خود نيز در اين كار شركت نمود (ابنهشام، ج ٣، ص ٢٢٦؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٦، ٧١) و براى خندق درهايى قرار داد و از هر قبيله، فردى را مأمور پاسدارى از آنها كرد (يعقوبى، همانجا). مسلمانان براى حفر خندق ابزار زيادى مانند بيل و كلنگ و تيشه و زنبيل، از يهوديان بنيقريظه كه در آن زمان همپيمان پيامبر بودند، به امانت گرفتند (واقدى، ج ٢، ص ٤٤٥ـ٤٤٦). خداوند دربارۀ مؤمنانى كه بدون اجازه پيامبر دست از كار نميكشيدند و نيز منافقانى كه در كار از خود سستى نشان ميدادند و بدون اجازۀ پيامبر نزد خانوادههايشان ميرفتند، آياتى نازل كرد (نور: ٦٢ـ٦٣؛
ابنهشام، ج ٣، ص ٢٢٦ـ٢٢٧؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٦ـ٥٦٧).
در هنگام حفر خندق، مسلمانان به صخره سختى برخورد كردند و پيامبر ضمن زدن سه ضربه به سنگ، با هر برقى كه از ضرباتش نمايان ميشد، مژدۀ فتوحات آيندۀ مسلمانان در شام، يمن و ايران را به آنان داد (ابنهشام، ج ٣، ص٢٣٠؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٨ـ٥٦٩؛
ابونعيم اصفهانى، ص ٤٣٢؛
قس واقدى، ج ٢، ص ٤٤٩ـ٤٥٠). كندن خندق شش روز طول كشيد و بچهها و نوجوانان نيز در حفر خندق شركت كردند (واقدى، ج ٢، ص ٤٥٣ـ٤٥٤؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٧).
احزاب متشكل از سه لشكر به فرماندهى كل ابوسفيانبن حرب به مدينه رسيدند. قريش با قبايل پراكندۀ همراه خود (اَحابيش) و قبايل متحدش همچون قبايل كِنانه و تِهامه، در رومَه ميان جُرف و زَغابه، مستقر شدند و قبيله غطفان با قبايل متحد خويش نزديك احد اردو زدند. رسول خدا نيز با مسلمانان در دامنۀ كوه سَلْع مستقر شد و زنان و كودكان را در قلاع اسكان داد (ابنسعد، ج ٢، ص ٦٦؛
ابناثير، ج ٢، ص١٨٠). اوج سختى و فشار بر مسلمانان در اين جنگ وقتى ظاهر شد كه خبر رسيد بنيقريظه كه تعهد كرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پيامبر باشند و نه عليه او، نقض عهد كرده و با مشركان همپيمان شدهاند. كعببن اسد قُرَظى (رئيس بنيقريظه)، هر چند كه در ابتدا تمايلى براى نقضعهد نداشت، به تحريك حُيَّيبن اَخْطَب اين كار را كرد (ابنسعد، ج ٢، ص ٦٧؛
بلاذرى، ج ١، ص٤١٠). پيامبر براى حصول اطمينان از اين خبر، رؤساى دو قبيلۀ اوس و خزرج (به ترتيب، سعدبن مُعاذ و سعدبن عُباده) را سوى بنيقريظه فرستاد و از آنان خواست تا در صورت صحت نقضِ عهد بنيقريظه، مطلب را سربسته به او منتقل كنند تا باعث ضعف روحيۀ مسلمانان نشود. بنيقريظه با شديدترين لحن و زنندهترين جملات با آن دو برخورد كردند. آن دو برگشتند و با نام بردن از دو قبيلۀ «عَضَل و قاره» خبر خيانت بنيقريظه را به پيامبر دادند. منظور از آوردن نام اين دو قبيله يادآورى خيانت آنان نسبت به خُبَيْببن عَدى* و يارانش در رَجيع بود (واقدى، ج ٢، ص ٤٥٨ـ٤٥٩؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧١ـ٥٧٢).
مسلمانان كه از پشت سر خود (داخل مدينه) از جانب بنيقريظه در مورد خانوادههايشان ايمنى نداشتند و نيز از مقابل، با سپاه انبوه مشركان كه هر چند گاه از قسمتهاى تنگ خندق ميگذشتند، درگير ميشدند (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ٤٦٤ـ٤٧٤)، دچار هراس زيادى شدند. قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانى آنان به وعدههاى خداوند را كاملا وصف كرده است (رجوع کنید به احزاب: ١٠ـ١٢؛
طبرى، ١٤٢٠، ج١٠، ص ٢٦٤ـ٢٧٠). اين ترس به گونهاى بود كه مُعَتّببن قُشير، از منافقان، گفت که محمد به ما وعدۀ گشايش قصرهاى كسرى و قيصر را ميداد، در حالى كه اكنون كسى براى قضاى حاجت هم جرأت بيرون رفتن ندارد (يعقوبى، ج ٢، ص ٥١؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧٢؛
قس ابنهشام، ج ٣، ص ٢٣٣، كه بنابه قولى گفته است، معتّببن قشير از اهل بدر بود و منافق بهشمار نميرفت).
مسلمانان روز و شب در سرما و گرسنگى شديد به نوبت از خندق پاسدارى ميكردند (واقدى، ج ٢، ص ٤٦٥، ٤٦٨). معجزاتى از رسول خدا دربارۀ سيركردن مسلمانان نقل شده است (رجوع کنید به ابونعيم اصفهانى، ص ٤٣٣). روزى شدت حملۀ دشمن به گونهاى بود كه گفته شده است پيامبر نتوانست نماز ظهر و عصر را بخواند و چون پاسى از شب گذشت، نماز ظهر و عصر را با نماز مغرب و عشا خواند (واقدى، ج ٢، ص ٤٧٢ـ٤٧٣؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٨ـ٦٩، ٧٢؛
يعقوبى، ج ٢، ص٥٠).
بعضى از مسلمانان همچون بنوحارثه، با فرستادن اَوسبن قَيظى، به بهانۀ اينكه خانههايشان بيحفاظ است و از حملۀ دشمن و سرقت خانههايشان بيمناكاند، از پيامبر اجازه بازگشت ميگرفتند (رجوع کنید به احزاب : ١٣؛
واقدى، ج ٢، ص ٤٦٣؛
ابنحبيب، ص ٤٦٩؛
طبرى، جامع، ذيل احزاب: ١٣). اخبارى هم ذكر شده است، دربارۀ حملات خالدبن وليد، عمروبن عاص و ابوسفيان و نيز تيراندازى و درگيرى شديد و زخميشدن عده بسيارى از هر دو طرف، از جمله سعدبن معاذ (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ٢٦٤ـ٢٦٦؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٧؛
بلاذرى، ج ١، ص ٤١٤).
سرانجام، پيامبر باتوجه به اوضاع سخت پيش آمده، براى برهم زدن اتحاد دشمن به قبيله غطفان پيشنهاد كرد تا در مقابل ثلث خرماى مدينه، از جنگ عليه مسلمانان دست بردارند. انصار پس از آنكه فهميدند اين پيشنهاد وحى الهى نيست و نظر پيامبر است، مخالفت كردند و سعدبن معاذ و سعدبن عباده گفتند، آن زمان كه مشرك بوديم آنها نميتوانستند در خرماى ما طمع كنند، امروز كه به واسطۀ اسلام هدايت يافته و با وجود تو عزيز شدهايم اموالمان را بدهيم؟ آنگاه سوگند خوردند كه چيزى جز شمشير در بين آنان حكم نخواهد كرد (واقدى، ج ٢، ص ٤٧٧ـ٤٧٨؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٩،٧٣؛
بلاذرى، ج ٢، ص ٤١٣ـ٤١٤؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧٢ـ٥٧٣).
در اين جنگ بود كه عمروبن عبدودّ، پيرمردى كه شجاعتش زبانزد بود، همراه عدهاى از خندق گذشت و مبارز طلبيد و مسلمانان از ترس سكوت كردند. سرانجام، على عليهالسلام داوطلب و با اذن پيامبر روانه جنگ با او شد و عمرو را هلاك كرد. از همراهان عمرو، دو نفر ديگر نيز كشته شدند (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص٤٧٠ـ٤٧١؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧٣ـ٥٧٤). وقتى احتمال حملۀ شبانۀ بنيقريظه به مركز مدينه زياد شد، پيامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را براى محافظت از خانههاى مسلمانان اعزام كرد و آنان تا صبح تكبير ميگفتند، زيرا نگرانى مسلمانان از حمله بنيقريظه به زنان و كودكان بيشتر از حملات قريش به خودشان بود (واقدى، ج ٢، ص٤٦٠، ٤٦٨؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦٧). شبى دو گروه از مسلمانان با يكديگر برخورد نمودند و نادانسته به سوى يكديگر تيراندازى كردند. از آن پس، شعار «حم؛
لايُنصَرون» سر ميدادند تا اين اتفاق تكرار نشود (واقدى، ج ٢، ص ٤٧٤).
نقضعهد بنيقريظه، سرماى شديد، قحطى و گرسنگى و فشار بر مسلمانان به اوج خود رسيد (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ٢٤٣) تا بدانجا كه پيامبر گفت، خدايا ميخواهى كه پرستيده نشوى (واقدى، ج ٢، ص ٤٧٧؛
بلاذرى، ج ٢، ص ٤١٢ـ٤١٣). قرآن نيز ضمن آوردن آياتى به اين مطلب اشاره كرده است (بقره: ٢١٤؛
واقدى، ج ٢، ص ٤٩٥).
با اين همه، عواملى در پيروزى مسلمانان مؤثر بود كه آنها را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد: ١) نقش مهم فردى به نام نُعَيْمبن مسعود اَشْجَعى، از قبيلۀ غطفان كه پنهانى مسلمان شد و هيچكس از مشركان از اسلام آوردنش خبر نداشت. نعيم نزد پيامبر رفت و رسول خدا به وى گفت، كار دشمن را به سستى و اختلاف بكشان. وى اجازه خواست براى ايجاد تفرقه بين مشركان هرچه بخواهد بگويد. پيامبر به او اجازه داد و فرمود كه جنگ خدعه است. از اينرو نعيمبن مسعود پيش بنيقريظه كه از قبل با آنان مراوده داشت، رفت و ضمن اشاره به اختلاف موقعيت آنان نسبت به مشركان ــ كه در موقع لزوم، بدون نگرانى از در دسترس بودن خانه و خانوادهشان، ميتوانند بازگردند و آنها را تنها بگذارندــ به بنيقريظه توصيه كرد كه براى اطمينان از همراهى قريش و غطفان در جنگ با رسول خدا، از آنان درخواست گروگان كنند. سپس، نزد قريش و غطفان رفت و از پشيمانى بنيقريظه و نقضعهد آنان سخن گفت و خبر داد كه بنيقريظه ميخواهند گروگانهايى از قريش و غطفان بگيرند و به پيامبر تحويل بدهند و با او صلح كنند. وى به آنان توصيه كرد كه گروگانى به بنيقريظه ندهند. درنتيجه، اختلاف بين آنان بالا گرفت (واقدى، ج ٢، ص ٤٨٠ـ٤٨٢؛
ابنهشام، ج ٣، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
طبرى، تاريخ، ص ٥٧٨ـ٥٧٩).
٢) به گفتۀ واقدى (ج ٢، ص ٤٤٤)، وقتى سپاه مشركان به مدينه رسيدند، هيچگونه زراعتى باقى نمانده بود و مردم از يك ماه قبل كشت خود را درو كرده بودند. درنتيجه، علف موجود بر روى زمين براى اسبان قريش و سيصد اسب غطفانى كافى نبود و شتران از شدت لاغرى در شرف مرگ بودند و زمينهاى مدينه نيز بر اثر نباريدن باران خشك شده بود.
٣) ابنسعد (ج ٢، ص ٧٣ـ٧٤) به نقش دعاى پيامبر و استجابت آن و امدادهاى غيبى اشاره كرده است. پيامبر دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه در مسجد احزاب دعا كرد: «خدايا احزاب را فرارى و شكست بده». سرانجام، دعاى پيامبر روز چهارشنبه بين نماز ظهر و عصر مستجاب شد. در شبى سرد و زمستانى، چنان طوفان شديدى به پاخاست كه هيچ خيمه و آتش و ديگى را برايشان برجا نگذاشت (ابنهشام، ج ٣، ص ٢٤٢ـ٢٤٣؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧٨ـ٥٧٩؛
ابونعيم اصفهانى، ص ٤٣٥ـ٤٣٦). قرآن نيز از اين امداد الهى ياد كرده است (احزاب: ٩).
شدت سرما، ترس و گرسنگى در بين مسلمانان بهگونهاى بود كه وقتى پيامبر داوطلبى خواست تا بين مشركان برود و از ايشان خبر بياورد و درخواستش را همراه با مژدۀ بهشت و ضمانت زنده ماندن داوطلب تكرار كرد، كسى حاضر نشد و سرانجام از حُذَيْفةبن يَمان خواست تا اين كار را بكند. حذيفه شاهد بود كه چگونه ابوسفيان برشترش كه هنوز عقالش را باز نكرده بود، سوار شد و با قريشيان فرار كرد. غطفان نيز از كار قريش خبر يافتند و به سرزمين خود بازگشتند (ابنهشام، ج ٣، ص ٢٤٣ـ٢٤٤؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٧٩ـ٥٨١).
محاصرۀ مسلمانان پانزده روز طول كشيد (واقدى، ج ٢، ص٤٤٠؛
بلاذرى، ج ١، ص ٤١٢؛
ابنسعد، ج ٢، ص :٧٣ ٢٤شب؛
طبرى، تاريخ، ج ٢، ص :٥٧٢ بيستواندى شب، نزديك يك ماه؛
رجوع کنید به ابنحبيب، ص :١١٣ ٢٠ تا ٢١ روز). در اين مدت كه به محاصره و تيراندازى گذشت، جنگى روى نداد (طبرى، همانجا) و پيامبر ابنمكتوم را جانشين خود در مدينه كرده بود (واقدى، ج ٢، ص ٤٤١).
در غزوۀ خندق، شش تن از مسلمانان به شهادت رسيدند. از مشركان نيز هشت تن كشته شدند (واقدى، ج ٢، ص ٤٩٥ـ٤٩٦؛
يعقوبى، ج ٢، ص ٥١). آيۀ ٢١٤ سوره بقره، آيات ٥١ـ٥٥ سورۀ نساء و آيات ٩ـ٢٥ سورۀ احزاب در شأن غزوۀ خندق نازل شده است (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ٤٩٤ـ٤٩٥؛
رجوع کنید به طبرى، تاريخ، ج ٢، ص ٥٦٥). شكست و بازگشت احزاب در غزوۀ خندق ضربهاى بسيار سهمگين بر مشركان بود، چنان كه نه تنها امكان هرگونه سازماندهى و لشكركشى دوباره را از آنان گرفت، بلكه بر اقتدار دولت اسلامى مدينه افزود. از اينرو، رسول خدا فرمود، پس از اين ما با آنها ميجنگيم و آنها به جنگ ما نخواهند آمد و همينطور شد تا آنكه خداوند مكه را به دست پيامبر گشود (رجوع کنید به ابناثير، ج ٢، ص ١٨٤).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنحبيب، المُحَبر، بيروت ١٣٦١؛
(٣) ابنسعد؛
(٤) ابنهشام، السيرة النبويه، چاپ ابراهيم الابيارى، مصطفى السقاء عبدالحفيظ شلبى، بيروت، بيتا؛
(٥) ابونعيم اصفهانى، دلائل النبوة، چاپ سيدشرفالدين احمد، ١٣٩٧ /١٩٧٧؛
(٦) بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس، دمشق ١٩٧٧؛
(٧) فضلبن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧ ؛
(٨) (بيروت)؛
(٩) همو، تفسير الطبرى سمى جامعالبيان فى تأويل القرآن، بيروت ١٩٩٩؛
(١٠) مسعودى، تنبيه؛
(١١) محمدبن عمر واقدى، مغازى، چاپ مارسدن جونس، لندن ١٩٦٦؛
(١٢) يعقوبى، تاريخ.
/ زيبا معيّر /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٢/٠٣/١٣٨٨