دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢١٧٨
بهار ، محمدتقی ، ملقب به ملک الشعرا، شاعر، نویسنده ، روزنامه نگار و محقق معاصر. در دوازدهم ربیع الاول ١٣٠٤ در مشهد زاده شد. پدرش محمد کاظم ، ملک الشعرای آستان قدس رضوی بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه ، به بهار رسید (بهار، دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص یک ، بیست ودو). خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (متوفی ١٢٢٩)، قصیده سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه ، می دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید.
بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد معروف به ادیب * نیشابوری (متوفی ١٣٠٥ ش ) تکمیل کرد (همان ، ج ١، مقدمه ، ص یازده ). در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و اولین آثار ادبی ـ سیاسی او در روزنامة خراسان (٢٥ صفر ١٣٢٧ ـ ٢٥ رجب ١٣٢٧) به طریق پنهانی و بدون امضا به چاپ می رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلیشاه ( دیوان ، همانجا؛ بهار و ادب فارسی ، ج ١، ص هشت ).
بهار در ١٣٢٨، روزنامة نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیتة ایالتی این حزب درآمد. در همین ایام ، قصیدة «پیام به وزیر خارجة انگلستان » را که در اعتراض به قرارداد ١٣٢٥/١٩٠٧ بود در روزنامة حبل المتین منتشر کرد ( دیوان ، ج ١، ص ٢٠٤). این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت ، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامة تازه بهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم ١٣٣٠ به امر وثوق الدوله ، وزیر خارجه ، تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد (همان ، ج ١، مقدمه ، ص دوازده ـ سیزده ). در ١٣٣٢، به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. یک سال بعد دورة سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ١٣٣٤ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجلة دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد (همان ، ج ١، مقدمه ، ص سیزده ).
انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده های بهار، «بث الشکوی »، در ١٣٣٧ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده است . کودتای ١٢٩٩ ش ، بهار را برای سه ماه خانه نشین کرد و در همین مدت ، یکی از به یادماندنی ترین قصیده های خود، «هیجان روح »، را سرود (همان ، ج ١، ص ٣٤٧ـ٣٥٢). چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام السلطنه نخست وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس * ، روحانی نامدار و رهبر فراکسیون اقلیت ، همراهی می کرد. هدف این فراکسیون مبارزه برای حفظ اصول مشروطه و ایستادگی در برابر خودکامگی سردار سپه بود. بهار در این دوره در محضر هرتسفلد ، دانشمند آلمانی ، زبان پهلوی می آموخت ( بهار و ادب فارسی ، ج ١، ص ده ).
در ١٣٠١ ش ، تاریخچة اکثریت در مجلس چهارم را نوشت و بخشی از آن را در نوبهار به چاپ رساند (همانجا). در همین سال قصیدة معروف «دماوندیه » ( دیوان ، ج ١، ص ٣٥٧) و «سکوت شب » (همان ، ج ١، ص ٣٦٦) را سرود.
در مجلس پنجم نیز در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردار سپه با جمهوری ، اسباب تردید مردم شده است و مردم نتیجة چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان می بینند ( تاریخ مختصر احزاب سیاسی ، ج ٢، ص ٤١). بهار پس از تشنج در مجلس و اهانت فراکسیون تجدد به مدرس ، به دلیل بدبینی از اوضاع کشور، تصمیم به کناره گیری از سیاست گرفت و از نمایندگی استعفا کرد اما مشیرالدوله پیرنیا مانع شد. پس از آن ، واکنش مردم در اعتراض به بی احترامی به مدرس او را دلگرم کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٨). پس از قتل عشقی در تیر ١٣٠٣، فراکسیون اقلیت کوشید تا با فضای رعب و وحشتی که بر تهران حاکم شده بود، مقابله کند و مذاکرات شدیداللحنی در مجلس صورت گرفت (مدرس ، ج ٢، ص ٥٥). بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری ولی در معنای مخالف آن سرود (رجوع کنید به ادامة مقاله ، بهار در عرصة شاعری ).
پس از ناکامی غوغای جمهوری خواهی ، هواداران رضاخان پیشنهاد تغییر سلطنت را به مجلس بردند. هنگامی که بهار به عنوان نمایندة اقلیت نطق تندی در اعتراض به این مسئله ایراد کرد، عوامل نظمیه که قصد ترور او را داشتند، روزنامه نگاری به نام واعظ قزوینی را به جای وی به قتل رساندند ( بهار و ادب فارسی ، همانجا). بهار در قصیدة «یک شب شوم » تأثّر خود را از این ماجرا بازگو کرده است ( دیوان ، ج ١، ص ٤٠٠ـ٤٠٢).
«راپرت پلیس مخفی » تهران نشان می دهد که از ١٣٠١ ش ، بهار تحت نظر بوده و از نظر نظمیة تهران انگلیسی پرست تلقی می شده است (میرانصاری ، دفتر دوم ، سند ٣٠ـ٣٣، ص ٨٦ـ٩٧؛ برای اطلاع از برخی گزارشها در مورد نظر رضاشاه دربارة بهار رجوع کنید به بهبودی ، ص ٤٤ـ٤٥؛ مکی ، ج ٣، ص ٤١٩ـ٤٢٠).
در مهر ١٣٠٣، حکومت نظامی از رضاخان رئیس الوزرا، خواستار سلب مصونیت سیاسی بهار شد (میرانصاری ، دفتر دوم ، سند ٣٧، ص ١٠٣ـ١٠٤). در ١٣٠٨ ش ، به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه ، برای مدتی به زندان افتاد و تا ١٣١٢ ش چند بار به حبس و تبعید محکوم شد ( بهار و ادب فارسی ، ج ١، ص ده ـ یازده ). در ١٣١٢ ش ، از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد و در ١٣١٣ ش ، با وساطت فروغی برای شرکت در جشنهای هزارة فردوسی به تهران فراخوانده شد (همان ، ج ١، ص یازده ). از آن به بعد، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در ١٣٠٧ ش پس از پایان مجلس ششم و کناره گیری از مجلس آغاز شده بود، غنی تر شد. در ١٣٠٧ ش ، بهار به تدریس تاریخ ادبیات پیش از اسلام در دارالمعلمین تهران پرداخته بود که زندان و تبعید آن را متوقف ساخت و بعد از ١٣١٣ ش دوباره ادامه پیدا کرد (همان ، ج ١، ص ده ـ یازده ؛ دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص پانزده ). دستاورد ادبی و علمی او در این دوره ، تصحیح متون ، ترجمة آثاری از پهلوی به فارسی ، تألیف سبک شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. «کارنامة زندان » را نیز در ١٣١٢ـ١٣١٣ ش سرود. در ١٣١٦ ش ، تدریس در دورة دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت ( بهار و ادب فارسی ، ج ١، ص یازده ـ دوازده ؛ دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص شانزده ).
با سقوط رضاشاه در شهریور ١٣٢، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیدة «حب الوطن » را در اندرز به شاه جدید سرود ( دیوان ، ج ١، ص ٧٤٥ـ٧٥٠)؛ روزنامة نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی و «شرح حال مدرس » را در ١٣٢٢ ش نگاشت ( بهار و ادب فارسی ، ج ١، ص دوازده ). از ١٣٢٢ تا ١٣٢٦ ش ، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگرة نویسندگان ایران در ١٣٢٤ ش از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد. در همین زمان ، وزارت فرهنگ در دولت قوام السلطنه را نیز به عهده گرفت (میرانصاری ، دفتر دوم ، سند ١٠٩، ص ٢٧٥) و چند ماه بعد، به دلیل اختلاف با قوام بر سر مسئلة آذربایجان ، استعفا کرد ( دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص هیجده ). در ١٣٢٦ ش ، به عنوان نمایندة تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت . اما بیماری سل ، که از مدتها پیش بدان مبتلا بود، به او مجال نداد و وی ناچار برای معالجه به شهر لوزان سویس رفت . بهار قصیدة «به یاد وطن » معروف به «لُزَنیه » را در همین شهر سرود (همان ، ج ١، ص ٨٠٦ـ٨٠٧، مقدمه ، ص هیجده ؛ بهار و ادب فارسی ، همانجا). نامه های او در این زمان شرح خاطرات و دلتنگیهای شاعر است (از جمله نامه های بهار به مینوی ، یغما ، ش ١، ص ١٣٩، ش ٣، ص ١٣٧ـ١٣٩، ١٤١ـ١٤٢).
در ١٣٢٩ ش ، «جمعیت ایرانی هواداران صلح » به ریاست بهار تشکیل شد (میرانصاری ، دفتر دوم ، سند ١٣٣، ص ٣١٣). بهار به اقتضای طبیعت انساندوستانة خود، این مسئولیت اجتماعی را که از نظر او فعالیت سیاسی نبود، پذیرفت و معتقد بود که هواداران صلح به هر گروهی وابسته باشند، فریاد صلح خواهی اصیل و قابل احترام است ( دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص هیجده ). در تابستان این سال ، آخرین قصیدة بلند خود «جغد جنگ » را سرود که از بهترین آثار اوست (همان ، ج ١، ص ٨٢٤).
بهار در روز اول اردیبهشت ١٣٣٠، در خانة مسکونی خود زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
بهار در عرصة شاعری . برخی را عقیده بر آن است که بعد از جامی ، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت ، شاعری هم پایة بهار نداشته ایم . بهار تحصیلات خود را به شیوة امروزی فرا نگرفته بود، اما با مطالعة عمیق در آثار گذشتگان به مدد حافظة پر بار و سرشار خود، این نقیصه را جبران کرد و در فنون ادبی و تحقیقی به پایه ای از جامعیت رسید که بزرگترین محققان زمان به گفته ها و نوشته های او استناد می کردند. به زبان عربی تا آن حد که بتواند از مسیر تحقیق و تتبع به آسانی بگذرد آشنا بود و با زبانهای فرانسه و انگلیسی تا حدودی آشنایی داشت . دیوانهای شاعران سلف را به دقت خوانده بود و این خود به حضور ذهن او در یافتن و به کار بردن لغات در ترکیبات شعری یاری می رساند. بهار در بدیهه گویی و ارتجال ، طبعی فراخ اندیش و زودیاب داشت و به آسانی از مضایق وزن و تنگنای قافیه بیرون می آمد. پایه و مقام شاعری او در عنفوان جوانی در حدی بود که بعضی از حاسدان سروده های او را به پدرش یا به بهار شروانی نسبت می دادند ( دیوان ، ج ١، مقدمه ، ص بیست ودو ـ بیست وسه ). حاسدان او را در معرض آزمایش نیز قرار دادند و لغاتی ناهنجار را بارها در اختیار او قرار دادند تا آنها را در یک بیت یا یک رباعی جای دهد و او در همة موارد خوب از عهده برمی آمد، و اعجاب و تحسین حاضران را برمی انگیخت .
بهار در شاعری ، اصالت کلام را در مضمون و محتوای آن می دانست نه در لفظ و قالب ؛ او به ضوابط و موازین اشعار کهن فارسی به تمام و کمال پایبند بود، و اگر هم گاه در اوزان و قالبهای کهن تصرفات و دستکاریهایی می کرد همواره موسیقی شعر و «افاعیل عروضی » را در نظر داشت و از آن عدول نمی کرد. بهار از انواع مختلف شعر، بیشتر به «قصیده سرایی » توجه داشت . قصاید او معمولاً به سبک خراسانی بود، هر چند در آن به مدد طبع روان و قریحة خلاق خود تصرفاتی نیز می کرد.
قصاید او بیشتر ساخته و پرداختة طبع خود اوست . گاه نیز قصاید شعرای سلف را مانند رودکی ، فرخی ، جمال الدین عبدالرزاق ، منوچهری و سنایی در وزن و قافیه تقلید کرده و به اصطلاح جواب گفته است ( دیوان ، ج ١، ص ١٠، ٢٩، ٣٣، ١٦٣، ٢٠٩، ٣٨٠، ٨٢٤). او در این شیوة تقلید نیز نوآوریهایی دارد. در قصیده ای که به تقلید از منوچهری سروده ، توانسته است الفاظ بیگانه را در مضامین نو چنان جای دهد که در بافت کلام ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.
مضمون قصاید او؛ انتقادی (ج ١، ص ١٢٢، ١٤٨، ١٩١ـ ١٩٢، ٢١٢، ٢٤٩، ٣١٣)، یا در منقبت و رثای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و اهل بیت علیهم السلام (ج ١، ص ١٠، ١٣، ١٩، ٥٤، ١٠٦، ١٢٣، ١٣٤، ١٤٧، ١٥٤، ١٧٧، ١٨٢، ٢٢٢)، وصفی (ج ١، ص ٥١، ١٣٥، ٢٤٣، ٥٠٠)، پند و اندرز (ج ١، ص ١٨، ٢٠، ١٥٦)، یا شکوائیه (ج ١، ص ٤٠، ١٠٣، ١١٦، ٢٩٨) و عرفانی (ج ١، ص ٤٩) است ، گاه نیز به اقتضای زمان یا برای رهایی از بند، مدایحی سروده و در این گونه موارد نیز گاه به شیوة فرخی تشبیبات و تغزلاتی شیوا در آغاز قصیده می آورد که به نسبت ، موارد آن چندان زیاد نیست (ج ١، ص ٨، ٥٥، ١١٥، ١١٧، ١١٩، ١٢١، ١٢٥، ١٨٤ و...). او به موضوعات متنوع دیگری در وصف حال و مطایبه و نظایر آن نیز می پردازد. قصاید بهار از حیث سبک سخن بسیار ساده و روان و یک دست و زود فهم است .
هنر شاعری او را بعد از قصیده ، باید در مثنویهای او دید (ج ٢، ص ٨٣١ ـ١١٤١)؛ مثنویهای کوتاه و بلندی که شمار آنها به بیش از هشتاد می رسد. در این میان مثنویهایی که در بحر حدیقة سنایی یا شاهنامة فردوسی و یا سبحة الابرار جامی سروده است بسیار جلب نظر می کند و در آنها از لحاظ شیوة گفتار به سبک این سه شاعر بسیار نزدیک شده است .
در «مثنوی سرایی » نیز مانند قصیده سرایی ـ اگر نه در سبک ـ در قالب شعر گاه نوآوریهایی دارد که در زبان فارسی بی سابقه است و از آن جمله است مثنویهای مستزاد او. مثنویهای بهار بیشتر در موضوعات دینی ، پند و اندرز، موضوعات وطنی ، تاریخی ، انتقادی ، مطایبه و مناظره ، مدح و قدح ، شکوائیه و داستانهای کوتاه سروده شده و در آنها ترجمة بعضی از اشعار خارجی نیز یافت می شود (رجوع کنید به ج ٢، ص ١٠٨٧ با عنوانِ ترجمة اشعار شاعر انگلیسی ). مثنویهای «ساقی نامه » (ج ٢، ص ١٠٥٩) «اندرز به شاه » (ج ٢، ص ٩٥١) «گفتگو» (ج ٢، ص ٩٧٣) و «کلبة بینوای بهار» (ج ٢، ص ١٠٦٥) بسیار معروف است .
بهار شاعری غزلسرا نبود و خود نیز چنین ادعایی نداشت . قصاید خود را به اقتضای طبع و غزلیات را بر سبیل تفنن می سرود. در میان غزلهای او نمونه هایی که بتوان آنها را از حیث مضمون با سروده های غزلسرایان معروف مقایسه کرد اندک است ، هرچند از جنبة لفظی و فخامت و انسجام کلام بدان ایرادی نمی توان گرفت ، جز آنکه در غزل نیز بر خلاف رسم متعارف ، گاه به تصریح و گاه به کنایه ، مضامین انتقادآمیز و شکوائیه و وطنی و سیاسی را نیز گنجانیده است (ج ٢، ص ١١٤٥ـ١١٤٧، ١١٥٥).
در پاره ای از ابیات ، لغات و اصطلاحات نوپرداخته را در بافت کلام خود جای داده که در غزل ، رسمی متعارف و معهود نیست ، چنانکه در بیت اول غزلی انتقادی که آن را دربارة مجلس شورا سروده دو کلمة «مخالف » و «تصویب » را با مهارت در معنای اصطلاحی امروزی آن به کار برده است (ج ٢، ص ١١٥١).
دیگر آنکه بر خلاف رسم معهود در غزلسرایی ، گاه غزلیات خود را با ردیفهای جمله ای که مخصوص قصاید است می سراید (ج ٢، ص ١١٥٦). به طور کلی هر چند در غزلهای او مضامینی نو و لطیف می یابیم ، لیکن ـ اگر هم نه تمام ـ بیشتر غزلیاتش با الهام از اوضاع زمان و انتقاد از آن سروده شده و روی هم ٩٣ غزل در دیوان او آمده است که نسبت به قصایدش چندان زیاد نیست (ج ٢، ص ١١٤٥ـ١٢٠٦).
بهار در دیگر اقسام شعر نیز طبع آزمایی کرده و آثار ارزنده ای از خود به جا گذاشته است که در شمار آن باید از مسمّطها و ترجیع بندها و ترکیب بندها و چهارپاره ها و قطعات و دوبیتیهای او نام برد که در قسمتی از آنها در قالب و مضمون اندکی از شیوة شعرای پیشین دوری گرفته و به نوآوریهایی پرداخته که سابقه نداشته است ؛ از جمله می توان به مسمّطهایی که به طریق مستزاد سروده است (ج ١، ص ١٢٨، ٢٣٤، ٢٨٩) اشاره کرد. مسمّطِ موشّحی نیز دارد در دو معنای متضاد مدح و قدح (ج ١، ص ٣٨٦) که در آن شاعر به ظاهر رضاشاه را مدح گفته اما اگر مجموع کلمات اول سه مصراع از هر بند را با تمام مصراع چهارم بند به هم بپیوندیم ، به صورت بیتی از غزلی درمی آید که در مذمت رضاشاه است (ج ١، ص ٣٨٧). این شیوه را بعضی از شعرای دیگر همزمان او نیز پی گرفته اند ولی انصاف باید داد که هیچ یک از آنها نتوانسته اند در این حدّ از سلاست و روانی از عهده برآیند.
تضمین ، یکی دیگر از هنرهای شاعری بهار است (رجوع کنید به دیوان ، ج ١، ص ١٢٦، ٦٩٤). وی در تضمینهایش مصراعهای اول را چنان ابداع کرده که در معنی و شیوة گفتار با روانی و رسایی به ابیات غزل می پیوندد و ابیات غزل بی هیچگونه قطع و انحرافی معنای مصاریع پیشین را پی می گیرد و آن را به اتمام می رساند ـ شیوه ای که دیگر شاعران نتوانسته اند به این سلاست و انسجام خود را از تنگنای آن برهانند.
چهارپاره هایی بدیع (ج ١، ص ٣٧٣) و تصنیفهایی مشهور، مانند «مرغ سحر» (ج ٢، ص ١٣١٢) نیز سروده است . قصیده ای هم به نام «بهشت » به لهجة خراسانی دارد (ج ٢، ص ١٣٢٨) که از شاهکارهای اوست .
مستزادهای بهار از شاهکارهای اوست . بهار در این نوع از شعر نیز گاه تصرفاتی کرده و به جای یک ترکیب ، دو ترکیب در پایان هر مصراع آورده است ، مانند مستزادِ ای شهنشاه جهان شیران جنگ آور نگر/ در نگر، عالمی دیگر نگر، که به بحر رمل مثمن است . شاعر در این مستزاد دو ترکیب در پی هر مصراع آورده است که در ترکیب نخست رکنی مقصور یا محذوف در همان وزن و در ترکیب دوم دو رکن یکی تام و یکی مقصور یا محذوف جای نهاده است ـ شیوه ای که در مستزادهای دیگر دیده نشده است .
به طور خلاصه ، بهار در انواع مختلف شعر فارسی تفنن و طبع آزمایی کرده است و در عین حال نواندیشیها و نوآوریهایی هم دارد. با این مقدمه و برداشت ، می توان او را در انواع مختلف شعر، در میان شاعران پارسی گوی به جامعیت و کمال ستود و حتی در مرتبت و مقامی برتر نیز جای داد.
ساده سخنی و روانگویی بهار، در شیوة گفتار، به گونه ای است که بسیاری از ابیات او را اگر خواسته باشیم به زبان نثر برگردانیم ، عبارتی تمامتر و رساتر از همان بیت نخواهیم یافت ، و این درست همان صنعت سهلِ ممتنعی است که قدما آن را از دلایل رونق کلام شمرده اند.
بهار در قوالب دشوار شعری ، با روانی طبع ، کمتر به پیش و پس کردن کلمات و عدول از قواعد دستوری زبان فارسی یا بهره گیری از اختیاراتی که در تلفیق کلام در شعر مجاز شناخته شده ، نیاز داشته است . در مواردی ، با روانی و رسایی ، به شیوة نثر معنای مصراع اول را در دوم پی می گیرد و کمتر دیده می شود که به سبک شاعران لفظ پرداز مصراع دوم را به صورت برگردانی از مصراع اول با کلمات متجانس در برابر آن قرار دهد. گاه نیز از این فراتر می رود و مانند نثرنویسی ، هر موضوعی را در یک قصیدة تمام ، به شیوة نثر دنبال می کند که این در شاعری کاری آسان نیست (رجوع کنید به دیوان ، ج ١، ص ٣٧٤).
در انتخاب وزن ، بیشتر اوزان متداول و متعارف را برمی گزیند و جز بر سبیل تفنن یا طبع آزمایی یا تقلید از شعرای سلف به انتخاب بحور به اصطلاح نامطبوع ، یا اوزانی که در زبان فارسی کمتر بدان شعر سروده اند، نمی گراید (ج ١، ص ١٣، ١٠٤، ٢٨٧، ٣٢٤ـ٣٢٦). قصیدة معروف «جغد جنگ » (ج ١، ص ٨٢٤) را به تقلید از منوچهری به وزنی که در شعر پارسی متداول نیست سروده است و خوب از عهده برآمده است . در قصیدة وصفیِ «غم مخور ای دل که جهان را قرار نیست » (ج ١، ص ٥٥٢)، وزنی را که خود ابداع کرده به کار برده است .
در انتخاب قافیه و ردیف نیز همین ژرف نگری را در اشعار بهار می بینیم . او کلماتی را انتخاب نمی کند که مضمون را به دنبال خود بکشند یا سراینده را بر آن دارند که برای جادادن قافیه و ردیف مضمونی نارسا و سست یا بی محتوا بیافریند و از اصالت معنی بکاهد.
بهار در اشعار خود، بخصوص در قصاید، ردیفهای اسمی و جمله ای زیاد دارد (ج ١، ص ٣٧٠) که نارسایی آنها اندک است . او در واژه گزینی بسیار نیک برگزین و باریک بین است . در تمامی آثار او، اگر نیک بنگریم ، بندرت می توانیم کلمه یا ترکیبی بیابیم که در بافت کلام ، جاافتاده نباشد چنانکه بتوان آن را با کلمه یا ترکیبی بهتر جایگزین کرد. او با پشتوانة مطالعة کامل در آثار گذشتگان ، واژه های لازم را به بدیهة طبع در اختیار می گیرد و در جای خود می گذارد، به استعمال شواذّ و نوادر لغات عربی ، حتی در قوافی ، رغبتی ندارد. او در شاعری راهی هموار برگزیده است تا به دست انداز لغات ناهنجار درنیفتد. لغات مبتذل و عامیانه و بی ریشه را جز بر سبیل تفنن به کار نمی برد، و این هم بیشتر در اشعار طنزآمیز و انتقادی او دیده می شود و به کارگیری واژه هایی مانند «قشنگ » (ج ١، ص ١٩٣) «جفنگ » (ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١) «کتک » و «کلک » (ج ١، ص ٢١٣) و نظایر اینها از مختصات سبک اوست . وی توانسته است این واژه های عامیانه و نیز بعضی از لغات بیگانه را به گونه ای در سبک کهن شعر فارسی جای دهد که در کنار الفاظ اصیل و فصیح پارسی در بافت کلام ناهنجار و ناهمگون به نظر نرسد؛ از جمله در قصیده های «لزنیه » (ج ١، ص ٨٠٧) و «سپیدرود» (ج ١، ص ٦٨٢) و «جغدجنگ » (ج ١، ص ٨٢٤) لغاتی نظیر لزن ، سویس ، آلپ ، ترن ، تانک ، اتم و ژاپن را چنان به کار برده است که در سبک کلام درست در جای خود قرار دارد و بیگانه به نظر نمی رسد. همچنین لغات بیگانة دیگری نظیر وُلکان ، پمپئی (ج ١، ص ٣٥٨)، ورشو (ج ١، ص ٢٨٤)، وِزو (ج ١، ص ٣٥٤) را بی هیچگونه تکلفی ، به سهولت ، در قالب شعر کهن جای داده است .
بهار به شیوة برخی شعرای قدیم ، مفهوم آیه یا حدیث یا موضوعی اساطیری و نجومی و جز اینها را با ابهام و اشاره در بعضی اشعار خود گنجانیده است ، اما این کار را تا آنجا روا می دانسته که به ابهام و دشوارسخنی و پیچیده گویی نگراید و مفهوم شعر را به آسانی به ذهن خواننده منتقل کند.
بهار در گفتار خود به استعمال صنایع لفظی در حدّی متعادل توجه دارد و به تکلف نمی گراید، چنانکه خواننده جز با دقت و امعان نظر بدان پی نمی برد. به عبارت دیگر، کلماتی را که نمودار صنعتی از صنایع شعری است به گونه ای برمی گزیند و در سیاق کلام جای می دهد که گویی همان کلماتی است که معنای آن را می طلبد، و این همان شیوه ای است که سعدی و حافظ و برخی دیگر از شعرای سلف آن را به کار برده اند. کوتاه سخن آنکه ، بهار اصولاً به قصد رعایت صنعتی از صنایع شعری مضمون نمی آفریند و بیشتر آنچه او را در شیوة گفتار به دنبال خود می کشد، همان معنایی است که صنایع لفظی را اگر بدون تکلف بتواند به کار گیرد، از آن رویگردان نیست ؛ به عنوان نمونه می توان صنعت تضاد را در این دو مورد: ای مادر سر سپید بشنو/ این پند سیاه بخت فرزند (ج ١، ص ٣٥٨)؛ بشکست گرم دست چه غم ؟ کار درست است (ج ١، ص ٢٩٧) ملاحظه کرد. بهار در مضمون آفرینی نیک باریک بین ، نوآفرین و زودیاب است . در تشبیه سازی و استعاره پردازی و کنایه گویی جز در تشبیهات و استعارات متداول که در آثار همة شاعران به کار می رود بیشتر به قریحة خلاق خود متکی است ، عاریت کس را نمی پذیرد و از گفته های دیگران برداشت نمی کند. در قصیدة «دماوندیة » اول و دوم (ج ١، ص ٣٥٤ـ٣٥٦) کوه دماوند را به مشت درشت روزگار «پس افکنده از گردش قرنها» مانند می کند و از او می خواهد که به آسمان برود و ضربتی چند بر ری بنوازد؛ یا به قلب فسرده و آماس کردة زمین تشبیه می کند که برای فرونشستن آماس ، آن را با برف ضماد کرده اند؛ در قصیدة «سپیدرود» (ج ١، ص ٦٨٢) درختان جنگل را به مردانی مبارز مانند می کند که همچون جنگیان پرهای سبز بر کلاه خُودِ خویش زده اند. گلهای سیب و آبی و آلو و آمرود را بر شاخسار درختان به لوح آزمونه ای تشبیه می کند که نقاش چربدستی الوان مختلف را بر آن آزموده است . درخش (آذرخش ) را بر ابر کبودفام به خطی کج مج مانند می کند که کودکی صغیر با خامه ای طلا بر صفحه ای کبود می کشد؛ رود خروشان را هنگام پیوستن به دریا به طفل ناشکیبی تشبیه می کند که از مام خود جدا مانده و اینک او را یافته و به آغوش او پناه می برد و مادر نیز به پذیرة فرزند آغوش گشوده است تا به او پناه دهد. غریو و صیحه دریای موج زن را به بی قراری و زاری مادری مانند می کند که می داند آفتاب جگرگوشگان او را درربوده و نثار زمین نموده است و او به انتقام فرزندان خویش می خروشد و سیلی به خاک می زند. در قصیدة «لزنیه » (ج ١، ص ٨٠٧) شاعر به کوه آلپ که خود بر زبر آن نشسته است می نگرد و آن را وصف می کند و همچنین سیلی را که از دره ای ژرف دررسیده و او از نشیب به فراز به آن می نگرد، به رشتة وصف می کشد.
در قصیدة «جغد جنگ » (ج ١، ص ٨٢٤) که آن را در قالب شعری کهن و وزنی نادر سروده ، میدان جنگ را چنانکه امروز هست با همان لغات و اصطلاحات امروزی وصف می کند و مضامین و تشبیهات آن همه ساخته و پرداختة طبع خود اوست ؛ در قصیده ای در وصف برف (ج ١، ص ٧٩٣) شاخة پر برف را به ساعد سیم بری مانند می کند که به طنازی آن را در معرض دید نظربازان می گذارد، سرو را در لباس برف به دختری تشبیه می کند که به رسم دخترکان پیراهنی سپید تا سر زانو در برکرده و از هر سو دامان فروچیده است تا به برف و گل آغشته نشود، و زاغی را که منقار در برف فرو برده به هندوبچه ای دهان به شیرآلوده مانند می کند؛ در قصیده ای دیگر (ج ١، ص ٦٠٢) شب و ستارگان را به خرگهی مانند می کند که در آن آرمیده است و روز از برون خیمه سقف آن را جای جای می سوزاند؛ و در یکی دو قصیده به وصف هواپیما می پردازد (ج ١، ص ٧٦٧، ٧٨٥) و این پدیدة نو را در قالب سبکی کهن با مضامینی ذوق پسند همچون نگارگری چیره دست چنان وصف می کند که نظیر آن را در اشعار هیچیک از شاعران معاصر نمی توانیم یافت .
آثار بهار عبارت اند از: چهار خطابه ، تهران (١٣٠٥ ش )؛ زندگانی مانی ، تهران (١٣١٣ ش )؛ احوال فردوسی ، اصفهان (١٣١٣ ش )؛ سبک شناسی ، تهران (ج ١ و ٢، ١٣٢١، ج ٣، ١٣٢٦ ش )؛ تاریخ مختصر احزاب سیاسی ، تهران (ج ١، ١٣٢١، ج ٢، ١٣٦٣ ش )؛ دستور پنج استاد ( به همراهی قریب ، فروزانفر، رشید یاسمی ، همائی ) ، تهران (١٣٢٩ ش )؛ شعر در ایران ، تهران (١٣٣٣ ش )؛ تاریخ تطّور در شعر فارسی ، مشهد (١٣٣٤ ش )؛ دیوان اشعار ، تهران (١٣٣٥ ش )؛ فردوسی نامة بهار ، به کوشش محمد گلبن ، تهران (١٣٤٥ ش )؛ رساله در احوال محمدبن جریر طبری .
کتابهایی نیز به تصحیح وی انتشار یافته است که اینهاست : گلشن صبا ، از فتحعلی خان صبا، تهران (١٣١٣ ش )؛ تاریخ سیستان ، تهران (١٣١٤ ش )؛ رسالة نفس ارسطو، ترجمة باباافضل مرقی (١٣١٦ ش )؛ مجمل التواریخ و القصص ، تهران (١٣١٨ ش )؛ جوامع الحکایات ِ سدیدالدین عوفی ، تهران (١٣٢٤ ش )؛ تاریخ بلعمی ، از ابوعلی محمدبن محمد بلعمی ، به کوشش محمد پروین گنابادی ، تهران (١٣٤١ ش ).
همچنین ، بهار در ١٣١٢ ش متن پهلوی اندرزهای ماراسپندان را به فارسی ترجمه و به نظم کشید و در ١٣١٣ ش یادگار زریران را از پهلوی به فارسی برگرداند. مجموعة صد مقالة او نیز، به کوشش محمد گلبن ، در کتابی به نام بهار و ادب فارسی چاپ شده است .
متنهایی که بهار تصحیح کرده ، هنوز از نظر دقت درخور ستایش است ؛ از آن جمله تاریخ سیستان ، نسخة منحصر به فردی بوده که بهار به طور اتفاقی به آن دست یافته و آن را معرفی کرده است .
کتاب سبک شناسی که از زمان وی تاکنون متن درسی است ، برای اولین بار، مباحث جدیدی در بررسی تاریخ نثر طرح می کند. در این اثر، بهار به شناخت ویژگیهای صرفی و نحوی زبان هر دوره و واژگان و کیفیت تعبیر هر صاحب اثر بیشتر از مضمون و محتوا و طرز ادراک ، تکیه کرده است .
منابع :
(١) محمدتقی بهار، بهار و ادب فارسی ، چاپ محمد گلبن ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٢) همو، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، ج ٢، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣) همو، دیوان ، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤) همو، «مکاتبات ادبی »، یغما ، سال ٢٣، ش ١ (فروردین ١٣٤٩)، ش ٣ (خرداد ١٣٤٩)؛
(٥) سلیمان بهبودی ، «خاطرات سلیمان بهبودی : بیست سال با رضاشاه »، در رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی ، شمس پهلوی ، علی ایزدی ، چاپ غلامحسین میرزا صالح ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٦) حسن مدرس ، مدرس در پنج دورة تقنینیه ، چاپ محمد ترکمان ، ج ٢، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٧) حسین مکی ، تاریخ بیست سالة ایران ، ج ٣، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٨) علی میرانصاری ، اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران ، دفتر دوم : ملک الشعراء بهار ، تهران ١٣٧٧ ش .
/ حسین خطیبی /