دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٩١
پارسیان ، نام جامعة زرتشتیان خارج از ایران ، بویژه هند. این واژه از پارسیگِ پهلوی (مَکِنزی ، ذیل واژه )، به معنای «ساکن فارس » و «ایرانی »، گرفته شده است .
دربارة پارسیان از زمان انقراض ساسانیان (٣٣/٦٥٣) تا مهاجرت ایشان از ایران به هند در اواسط قرن دوم ، اطلاعات مختصر و مبهمی وجود دارد. قدیمترین سند مکتوب ، یعنی قصة سَنجان ، منظومه ای است از بهمن پسر کیقباد، شاعر مقیم نوساری ، که در ١٠٠٨ـ١٠٠٩/١٦٠٠ آن را سروده است (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٦؛ شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤١٨). سند دیگر، قصة زرتشتیان هندوستان سرودة دستور شاپور جی در ١١٧٨ـ١١٧٩/ ١٧٦٥ است (پورداود، ارمغان ، ش ٧، ص ٣٣٣). براساس روایت قصة سنجان ، حدود یکصد سال پس از سقوط ساسانیان ، زرتشتیانی که در کوهستانهای خراسان پناه گرفته بودند، دسته جمعی روانة جزیرة هرمز شدند (آبادانی ، ١٣٥٠ش ، ص ١٢٣). اشاره به زرسرخ نیشابوری در خطبة عروسی پارسیان (همان ، ص ١٢٤؛ پورداود، ارمغان ، ش ٤، ص ١٦١)، و نیز اطلاق سنجان (نام دو روستا در نیشابور و مرو) بر نخستین اقامتگاه این مهاجران در هند، می تواند نشانی از مبدأ مهاجرت ایشان ، یعنی خراسان ، باشد (یاقوت حموی ، ج ٣، ص ١٦٠؛ پورداود، ارمغان ، ش ٥، ص ٢٠٦). با اینهمه ، خاستگاه آنان را نباید صرفاً خراسان دانست ، زیرا برخی قراین نشان می دهد که گروهی از آنان از طبرستان ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و کرمان برخاسته اند. بر پایة گزارش بلاذری (ص ٥٥٢)، در پی فتح کرمان ، گروهی از مردم آنجا به دریا گریختند. در همین گزارش
از مقاومت و شکست ایرانیان در جزیرة هرمز در برابر سپاه مجاشع بن مسعود سخن به میان آمده است . پورداود با استناد به این گزارش حدس زده است که نام دیگر جزیرة هرمز، یعنی موغِستان ، باید یادگار همین روزگار باشد ( ارمغان ،ش ٤، ص ١٦٠)، اما تا سدة هشتم نام موغستان در منابع نیامده است . در قرن هشتم هرمز کهنه را «موغ استان » می خواندند (ابن بطوطه ، ج ١، ص ٢٨٠). زرتشتیان پس از چند سال اقامت در هرمز، در حدود ١٤٩ با سه کشتی خلیج فارس را به قصد هند ترک کردند (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا؛
شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٥،٤١). برخی مهاجرت آنان را به هند، نتیجة تبدیل شدن بغداد به منطقة مهم بازرگانی جهانی ، تسلط اعراب بر خلیج فارس ، و رکود بازرگانی ایرانیان دانسته اند (ارشاد، ص ١٩٣). دربارة تعداد این مهاجران تردید هست ؛
برخی ، آنان را گروهی کوچک ، و برخی دیگر، آنان را صدها هزار تن نوشته اند که پس از ورود اسلام ،بتدریج به هند کوچ کردند (همان ، ص ١٨٤ـ١٨٥؛
نهرو، ج ١، ص ٢٥٢). احتمالاً در بین نخستین گروههای کوچنده ، بیشتر، نخبگان نظام ساسانی از قبیل رهبران دینی ، منجمان و شاهزادگان حضور داشته اند (ارشاد، ص ١٨٥؛
آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا).
در ادامة قصه سنجان آمده است که زرتشتیان پس از رسیدن به سرزمین هند، ابتدا مدتی در جزیرة دیب / دیو ، واقع در جنوب سند و مغرب کراچی ، اقامت گزیدند. سپس در ١٦٨ یا ١٧٩ یا ١٨٤، وارد ناحیه ای در جنوب گُجَرات شدند و پس از کسب اجازة اقامت از حکمران محلی ، بتدریج آنجا را آباد کرده سنجان نامیدند (آذرگشسب ، ص ٦٠؛
آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، همانجا؛
شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٥، ٤١ـ٤٢). در برخی منابع آمده است که پرتغالیها نام سن جان را به این منطقه داده اند (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٤)، اما به جزئیات تاریخی این تاریخچه های منظوم نمی توان اعتماد کرد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa )، چنانکه پژوهشگرانی چون گشتاسب کیخسرو نریمان و باتنا کاملاً اصالت این داستانها را رد کرده در اثبات ساختگی و جعلی بودن آنها دلایلی آورده اند (شهبازی ، ص ١٣٥ـ١٣٧). درواقع ، نبودن هیچ اثر مکتوب یا حتی روایت شفاهی دربارة تاریخچة پارسیان از هنگام ترک ایران تا پیش از سال سرودن قصة سنجان ــ که خود مؤلف نیز بر آن تأکید کرده و نیز ذکر نشدن هیچ تاریخ معینی برای تمامی حوادث یادشده در قصة سنجان ، از بدیهی ترین اشکالات است که صحت تاریخ این مجموعة منظوم را، با تردید جدی مواجه می سازد. دقت در مندرجات این اثر گویای مهاجرت تدریجی (و نه یکباره ) ایرانیان ، به مناطق متعددی از هند چون سورت ، بهروچ / بروچ ، نوساری ، کمبایه / کمبی و سایر شهرهای ساحلی هند، طی ادوار مختلف تاریخی است (ایرانی ، ص ٢٦٨ـ٢٧٩). گفتنی است که حضور ایرانیان در هند سابقه ای دیرینه دارد. در دورة پیش از اسلام و قرنها پیش از انقراض ساسانیان ، بازرگانان ایرانی برای تجارت ، و مغهای زرتشتی برای تبلیغات مذهبی به هند سفر می کرده اند (ارشاد، ص ١٨٣؛
نیز رجوع کنید به رضوی ، ص ٢٥٦؛
> دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ).
مهاجران زرتشتی ، که کشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دریانورد و فروشندة انواع مشروبات الکلی بودند، بتدریج در سراسر گجرات پراکنده شدند (کاراکا، ج ١، ص ٣٧ـ ٣٨، ٤٣) و به سبب ویژگی مهاجرپذیری و تسامح هندیان و نیز زندگی در کنار یکدیگر، انسجام و یگانگی و ویژگیهای فرهنگی خود را حفظ کردند (ارشاد، ص ٢٠٠)، اما ظاهراً با حملة سلطان محمود غزنوی در ٤٢١ـ٤٢٣ به هند، برخی از آنان در معرض اسلام آوردن اجباری قرار گرفتند (صفا، ص ١٩٧؛
اشیدری ، ذیل «قصة سلطان محمود غزنوی »). در ٥٣٦ پارسیان به ناگ مَنْدال در بَروده * روی آوردند و به سبب شباهت آب و هوای آن به شهر ساری ، آن را «نوساری » نامیدند (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٦ـ٥٧). در اواخر سدة هفتم نواحی پارسی نشینِ گجرات به پنج ناحیة مذهبی (پنتک ) تقسیم شد که عبارت بودند از: سنجان ، نوساری ، کمبی ، بروچ و گوداورا (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤٢؛
بویس ، ص ١٣٩)، اما سنجان که محل نگهداری آتش بهرام و مقرّ موبد موبدان بود، با وجود تأسیس «دارِ مهر» ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در نوساری و بروچ ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٣)، همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، همانجا). در همین سالها سیاحی ایتالیایی که به هند رفته بود، تلویحاً به وجود جامعة پارسیان در آنجا اشاره کرده است (پورداود، ارمغان ، ش ٧، ص ٣٣٣). زکریا قزوینی نیز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة وجود زرتشتیان در شهر صیهور هند مطالبی آورده (ج ١، ص ١٢٢) و نوشته است که در ناحیة سند منطقه ای به صحرای زرتشت معروف است (ج ١، ص ١١٩).
در اوایل سدة دهم پارسیانی که در کنار هندوها در دفاع ناموفق از سنجان در برابر مسلمانان شرکت داشتند، ناگزیر به ترک شهر شدند و در گلدانی فلزی آتش بهرام را به نوساری بردند (بویس ، ص ١٤٠؛
د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٢؛
رازی ، ص ١٠٧ـ ١٠٨).
در این زمان جامعة پارسیان شاهد تحولات مهمی بود. در نوساری یکی از بِهدینان (فرزانگان پارسی ) به نام چَنگه شاه که مستأجر مالیاتی (دسای ) و مردی پرهیزکار و «داورِ» (رهبرِ) پارسیان بود، حاکم مسلمان را تشویق کرد تا بهدینانِ محلی را از پرداخت جزیه معاف کند. منصب دسای گیر که تا ١٠٠٣ـ١٠٠٤ در خانوادة چنگه شاه باقی بود، در زمان کیقباد، پسر مهرجی رانا ، با مقام روحانی موبدی درآمیخت ( د.اسلام ؛
د.دین واخلاق ، همانجاها). این سالها که زمان حکومت اکبرشاه گورکانی (٩٦٣ـ١٠١٤) و توجه او به گفتگوی ادیان برای دستیابی به «دین الهی » بود، برای روحانیت پارسی فرصتی فراهم آورد تا در حیات سیاسی و اجتماعی هند شرکت کند (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٥ ؛
آذرگشسب ، ص ٦٦). مهرجی رانا، موبد پارسی ، برای توضیح مبانی عقیدتی پارسیان ، در مجلسی که اکبر برای تدوین «دین الهی » برپا ساخته بود، شرکت جست (آذرگشسب ، همانجا) و در گنجانیدن برخی از مبانی مذهب زرتشتی در مذهب تلفیقی جدید کوشید. موبدان بهاگاریا برای قدردانی ، مقام «دستور»ی را به وی اعطا کردند که بعدها در خانوادة او موروثی شد (بویس ، ص ١٤١). در زمان اکبر، بندر سورَت به مرکز معتبر تجارت با غرب تبدیل شد و پارسیان از نیمة دوم سدة دهم در این شهر مستقر شدند و در ١١٤٦ در آنجا معبد ساختند (همان ، ص ١٤٠؛
اشیدری ، ذیل مادّه ). پارسیان ، در پی اعتباری که شاهان نخستین بابری برای آنان فراهم کرده بودند، برای نوزایی فرهنگی خود کوشیدند و دوباره به ایران روی آوردند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران ). با رونق سورت ، بتدریج بازرگانان پارسی سر برآوردند و نفوذ آنان از یکه تازی نخبگان پیشین جامعة پارسی ، «دسای »ها و «جاگیردار»ها، کاست ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤)، اما همین دگرگونی در قدرت سیاسی و اجتماعی ، و نیز اختلاف نظرِ پارسیان و روحانیت زرتشتی ایران در باب تقویم ، به فرقه گرایی و شکافی انجامید که در سراسر سده های بعد ادامه یافت و بر جامعة پارسیان اثری ماندگار گذارد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات ).
ورود پارسیان به بمبئی ، نقطة عطفی در تاریخ این جامعه بود. درابجی نانابهای ، احتمالاً نخستین پارسی بود که به استخدام پرتغالیها در آمد تا به بمبئی برود و واسطة معامله با بومیان شود. کم کم مهاجرت به بمبئی برای کار با پرتغالیها و انگلیسیها شدت گرفت . نفوذ پارسیان در بمبئی به اندازه ای بود که در ١١٠٣ مسلمانانی را که به شهر حمله کرده بودند، عقب راندند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٠). در قرن دوازدهم / هجدهم پارسیان در سازندگی و پیشرفت بمبئی سهم بسزایی داشتند، از جمله می توان از بنای اسکله در ١١٦٣/١٧٥٠ و ایجاد کارخانة نخ تابی در ١١٩٠/١٧٧٦ نام برد (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٨ـ ١٢٩).
بدین ترتیب ، پارسیان تا اواخر سدة یازدهم و اوایل سدة دوازدهم ، بمبئی را به عنوان مرکز اصلی خود، جایگزین سورت کردند (شهمردان ،١٣٤٠ ش ، ص ٦١٨). در همین زمان ، نخستین تشکلها و نهادهای پارسیان شکل گرفت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). نیمة نخست سدة دوازدهم اوج شکوفایی پارسیان در تمام زمینه ها بویژه تجارت در بمبئی بود، چنانکه قدیمترین چاپخانة این شهر را پارسیان بنیان نهادند و اولین روزنامه در غرب هندوستان را در ١٢ شوال ١٢٣٧/ اول ژوئیة ١٨٢٢ با نام بمبئی سماچار منتشر کردند (آبادانی ،١٣٤٥ ش ، ص ٢٥٣ـ٢٥٤). در ١٢٥٠، پارسیان جزو نخستین کسانی بودند که از روشنایی گاز و برق بهره بردند (همو، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٨). آنان در ١٢٧٠ نخستین کارخانة پنبه ریسی را دایر کردند و بعدها نیز از سیزده کارخانة پنبه ریسی بمبئی ، نُه کارخانه متعلق به پارسیان بود ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤١). در واقع ، رشد و گسترش این کلان شهر در جنوب آسیا با فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی پارسیان پیوندی ناگسستنی یافت . آنان به سبب حسن شهرت در تجارت ، جلب اعتمادِ طرفهای تجاری انگلیسی و استعداد بسیار در فراگیری زبان انگلیسی و نیز آمیزش با کاستهای (طبقات ) مختلف جامعة بومی ، در اندک زمان سهم بسزایی در گسترش شهر به دست آوردند. خانواده های ثروتمند پارسی که عبارت بودند از: بناجی ، وادیا ، جیجیبهای ، دادیست ، ردی مانی ، و تاتا ، افزون بر ناوگان عظیم تجاری ، مؤسسات مالی ، بیمه و بانکهای معتبر را نیز در تملک داشتند (همانجا) و از طریق آنان ، اساسی نهاده شد تا انقلاب صنعتی و تجددگرایی به هند وارد شود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در ١٢٦٦/ ١٨٥٠ نیمی از بمبئی در تملک پارسیان بود و مظهر آمال این جامعه ، جمشیدجی جیجیبهای (١١٩٧ـ١٢٧٦/ ١٧٨٣ـ١٨٥٩)، مؤسس بنیاد نیکوکاری پارسیان ، نخستین هندی بود که در ١٢٥٨/١٨٤٢ لقب «شوالیه » و در ١٢٧٣/١٨٥٧ عنوان «بارونِت » گرفت . سالهای ١٢٧٣ـ١٣٢٥/١٨٥٧ـ١٩٠٧، دورة اوج نفوذ سیاسی و فعالیت تجاری پارسیان بود. در سدة چهاردهم / بیستم ، پارسیان با سرمایه گذاری در راه آهن ، تلگراف ، انتشارات (بویژه روزنامه ) و صنعت فولاد ــ که جمشیدجی نوشیروان جی تاتا (١٢٥٥ـ١٣٢٢/ ١٨٣٩ـ١٩٠٤)، یکی از کلان سرمایه داران جهان در جنوب آسیا، در آن به فعالیت پرداخت ــ به نیروی مهم اقتصادی و صنعتی هند تبدیل شدند (ارشاد، ص ٢٧٩؛
ایرانیکا ، همانجا).
موفقیت پارسیان در جامعة هند چنان بود که به عنوان نمونة درخشان تأثیر مثبت مهاجرت قومی در تحولات تمدنهای جهان و بقای نمونة اصلح ، نظر هانتینگتون ، نظریه پرداز تاریخ تمدن ، را به خود جلب کرد (گنجی ، ص ١٤٢ـ١٤٥). جمعیت پارسیان بتدریج رو به ازدیاد نهاد، چنانکه در ١٢٩٨/١٨٨١ به ٠٠٠ ، ٨٥ تن در هند، و بیش از سه هزار تن در دیگر کشورها رسید. قوانین ازدواج میان گروههای مختلف پارسی آسانتر شد، اما همچنان اعتراض به پذیرش غیر زرتشتیانی که تغییر کیش می دادند، از بیم ورود هندوهای پست طبقه ــ که جلب اعانات پارسیان می شدند ــ ادامه داشت ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥).
در این دوره ، پارسیان به عنوان رهبران جامعة زرتشتیان جهان شناخته شدند (همانجا) و ثروتمندان پارسی که بیشتر مقیم بمبئی بودند، از مدعوین خاص در مراسم دربار انگلستان بودند (برای نمونه رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٣١ش ، ص ١٩).
در سالهای مبارزه برای استقلال در هند، موقعیت پارسیان دگرگون شد. گرچه دادابایی نوروزجی (پدربزرگ هندوستان ؛
دربارة او رجوع کنید به هوخت ، دورة ٢، ش ١٠، ص ٢٢؛
آذرگشسب ، ص ٧٤ـ٧٥) از بانیان حزب کنگره بود (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٣٦٩)، با افزایش قدرت هندوهای تندرو در نهضت استقلال و تشکیل حزب مسلم لیگ در ١٣٢٤/١٩٠٦، نگرانی پارسیان از سرنوشتشان آغاز شد. آنان حتی خواستار تشکیل کشور کوچکی در ایالت گجرات یا کناره های کوهستانی ایران شدند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ، مناسبات پارسیان با ایران )، گرچه پس از استقلال هند نیز پارسیان از قدرتهای صنعت هند و از بنیانگذاران بورس سهام بمبئی بودند و به مقاماتی همچون ریاست دانشگاه بمبئی ، شهرداری ، عضویت در مجلس و صاحب منصبی در فرماندهی نیروهای مسلح و عضویت در هیئت سیاسی هند در خارج از این کشور رسیدند ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٢). با اینهمه ، تحولات اقتصادی و اجتماعی در هند، از جمله تقسیم زمینهای پارسیان مَلاّ ک در میان زارعان ، رشد صنایع و تحول در نظام پرداخت مالیاتها و اقدامات دولتی برای رفاه عمومی به اهمیت اقتصادی و نفوذ سیاسی پارسیان لطماتی زد (همانجا).
جمعیت پارسیان در اوج خود، در ١٣٢٠ش / ١٩٤١، حدود ٠٠٠ ، ١١٥ تن بود که حدود نیمی از آنان مقیم بمبئی بودند. در دهة ١٣٥٠ش /١٩٧٠ جمعیت آنان به دلایلی چون مهاجرت ، بالا بودن سن ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ زاد و ولد، و نیز گرویدن به دیگر ادیان بتدریج کاهش یافت ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ؛
ایرانیکا ،همانجا).
مناسبات پارسیان با ایران . نخستین گزارش دربارة مناسبات پارسیان هند با زرتشتیان ایران به سدة نهم بازمی گردد. در آن روزگار، موبدان پارسی به سبب برخی ناآگاهیها از اصول و مراسم آیین خود و بروز اختلافات ناشی از آن ، در صدد برآمدند که با ایجاد مناسبات با روحانیت مقیم ایران و طی مکاتباتی حاوی پرسشها و پاسخهای دینی ، انسجام عقیدتی خود را بازیابند. پارسیان هند که زبان پهلوی نمی دانستند، به توصیة نریمان هوشنگ ، نخستین فرستادة خود به ایران ، این نامه ها را به فارسی و به الفبای اوستایی نوشتند. بین سالهای ٨٨٣ تا ١١٨٧، ٢٦ نامه نوشته شد که پارسیان آنها را با نام «روایات » بدقت نگهداری می کردند. این نامه ها بعدها به انگلیسی و گجراتی برگردانده شد و در ١٣٠١ش / ١٩٢٢، به کوشش مانکجی رستم اونوالا با نام روایت داراب هرمزدیار به چاپ رسید. چون این رسایل وضع زرتشتیان ایران را در دورة صفویان نیز نشان می دهد، در مطالعة تاریخ ایران منبعی دست اول و با اهمیت به شمار می رود (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٢٥٩ـ٣٠٣).
از اواسط سدة دوازدهم / هجدهم به بعد، کمکهای پارسیان به پناهندگان زرتشتی ایران ، مناسبات تجاری را بویژه میان پارسیان بمبئی و زرتشتیان یزد توسعه داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥). در ١١٣٢ سفر جاماسب ولایتی ، موبدی از کرمان ، به سورت و تلاش وی برای آموزش زبانهای اوستایی و پهلوی به پارسیان ، باب تازه ای در این مراودات گشود (آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٧). در ١١٨٢ ملاکاووس رستم جلال ، از آموزگاران برجستة فرقة قدیمی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تحولات و انشعابات )، همراه پسرش ، پشوتن ، از بمبئی به ایران آمد و طی دوازده سال اقامت در یزد و اصفهان ، به فراگیری فارسی و عربی پرداخت ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤ـ٣٤٥).
در نیمة نخست قرن سیزدهم ، با ازدواج پناهندة جوانی از زرتشتیان ایران به نام گلستان با بازرگانی پارسی به نام فرامجی پاندای ، مرحله تازه ای در روابط پارسیان و زرتشتیان ایران آغاز شد. اخلاف این دو که بازرگانانی ثروتمند شدند، برای یاری رساندن به زرتشتیان ایران و گردآوری کمک مالی برای آنان تلاش بسیار کردند و در ١٢٧٠/١٨٥٤، «انجمن بهبود حال زرتشتیان » را بنیان نهادند. این انجمن در رجب ١٢٧٠ مانکجی لیمجی هاتریا را به نمایندگی از سوی بازرگانان پارسی به ایران فرستاد. این نماینده ، به سبب روابط خوبِ پارسیان با دولت انگلستان و نیز ثروت جامعه ، توانست برای بهبود وضع زرتشتیان ایران اقدامات مؤثری کند (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٤٩٥، ٦١٧ به بعد؛
ایرانیکا ،همانجا) و با دربار ناصرالدین شاه (حک :١٢٦٤ـ١٣١٣) و شاهزادگان و بزرگان قاجار، مناسبات دوستانه برقرار سازد. همچنین وی با اشخاص برجستة آن عهد ملاقات کرد، نظیر رحمتعلیشاه ، قطب سلسلة نعمة اللهیّه که در ١٢٧٢ در کرمان او را دید و رحمتعلیشاه به او لقب «درویش فانی » داد (شهمردان ، ١٣٤٠ ش ، ص ٦٢٤ـ٦٢٥). مانکجی در یزد و کرمان مدارسی خاص زرتشتیان بنیان نهاد و جوانان زرتشتی را برای ادامة تحصیل به هند، بویژه بمبئی ، فرستاد و در نقاط مختلف ایران به تأسیس و بازسازی دخمه ها و آتشکده ها، احیای آیینهای باستانی همچون سدره پوشیدن و کُستی بستن و تشویق به پرهیز از چند همسری و بعضی آداب دیگر پرداخت (همان ، ص ٦١٧، ٦٢٢ـ٦٢٣). وی پس از تلاشهای بسیار توانست در دیدارِ نمایندگان پارسیان با ناصرالدین شاه در لندن ، هنگام تاجگذاری ادوارد هفتم ، پادشاه انگلیس ، با وساطت وی ، جزیة زرتشتیان را لغو کند (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٣٣ـ١٣٤؛
نیز رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، سند ش ٢٩، ص ٤٦٠ـ٤٦٥، سند ش ٣١، ص ٤٧٠).
در دورة مظفرالدین شاه (١٣١٣ـ١٣٢٤) پارسیان در مناسبات دو کشور فعال بودند ( رجوع کنید به اسناد مربوط به کاوسجی در اسنادی از روابط ایران و هند ، ص ١١٧ـ١٢٦؛
برای اطلاع بیشتر از پایگاه اجتماعی پارسیان در دورة قاجاریه رجوع کنید به ابوطالب بن محمداصفهانی ، ج ٣، ص ٤٤٣). با اینهمه ، دورة قاجاریان با تعدّی بسیار نسبت به زرتشتیان همراه بود (رضوی ، ص ٢٧١). در این سالها پارسیان هند می کوشیدند با حمایت مالی و معنوی از زرتشتیان ایران ، مانع مهاجرت گروهی آنان به هند شوند تا کیش آنان در سرزمین مادری باقی بماند (پولاک ، ص ٣١) و حتی میان پارسیان متمول هند و دولت ایران ، برای خرید خوزستان مذاکراتی شد که به نتیجه نرسید ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٧٣).
به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان ، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی ١٣٢٦) در ١٢٩٩ به هند رفت ، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد (ملکزاده ، ص ١٨ـ١٩). همچنین پارسیان او
را در نشر کتاب مِنَ الخَلْق الی الحق یاری دادند (صفائی ، ج ١، ص ٣٤٠).
با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، مناسبات پارسیان با ایران نزدیکتر شد. حتی برخی به همکاری یکی از پارسیان مشهور هند به نام اردشیرجی ریپورتر (متوفی ١٣١٢ش /١٩٣٣) با ژنرال آیرونساید، در طراحی کودتای ١٢٩٩ش ، و روابط صمیمانه اش با رضاخان اشاره کرده اند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٤٦ـ١٥١). اردشیر ــ که به سبب گزارشگری روزنامة تایمز نام خانوادگی ریپورتر را برگزیده بود ــ با دیگر متنفذان پارسی ، جزو معماران «ناسیونالیسم شاهنشاهی » و باستانگرایی پهلوی اول به شمار آمده اند (همان ،ج ٢، ص ١٣٣، ١٦٠). پارسیان از رضاشاه (حک :١٣٠٤ـ١٣٢٠ش ) درخواستِ امنیت قضایی و اجتماعی کردند، و او موافقت کرد (١٣١١ش / ١٩٣٢)، اما از مهاجرت گروهی آنان به ایران و اقامت دایمی آنها در این کشور چندان استقبال نکرد ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥). با اینهمه ، همواره به پارسیان تعلق خاطری ویژه داشت و، به قولی ، پس از وقایع شهریور ١٣٢٠ و هنگام خروج از ایران ، قصد بمبئی و اقامت نزد پارسیان را داشت ، اما حکومت انگلیسی هندوستان مانعِ ورود او به بمبئی شد ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٦٠، پانویس ٣٧).
پس از جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ـ١٩٤٥) و با به سلطنت رسیدن پهلوی دوم ، پارسیان هند مناسبات خود را با ایران گسترش دادند. در ١٣٢٩ش ، دستور کیخسرو کوتار در سفری به ایران دانش آموزان زرتشتی را تشویق کرد که به هزینة جامعة پارسیان هند، برای فراگیری زند و اوستا به هندوستان بروند ( هوخت ، دورة ١، ش ٧، ص ٤٢). در دی ١٣٢٩ پارسیان به مناسبت ازدواج محمدرضا پهلوی هدایایی به دربار فرستادند (همان ، دورة ٢، ش ٣، ص ٢). با اینهمه ، سفر آنان به ایران با مشکلاتی همراه بود (آزرم ، ص ٢). در دهة ١٣٤٠ش سران جامعة پارسی با وساطت شاپورجی ریپورتر، پسر اردشیرجی ریپورتر، منطقه ای را به وسعت ٩٦٠ ، ٧ کیلومترمربع در خوزستان ، در پوشش شرکت ایمینو در اختیار گرفتند ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٧٣) اما در ١٣٤٧ش املاک وسیع آنان به سبب مشکلات سیاسی مربوط به انتقال پول از هند به ایران ، پس گرفته شد ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٥).
در ١٣٥٠ش ، با افزایش قیمت نفت و هنگام برگزاری جشنهای شاهنشاهی ، عده ای از پارسیان بر آن شدند که به ایران مهاجرت کنند (همانجا). در این دوره ، شاپورجی ریپورتر ــ که واسطة ایران و انگلستان در معاملات کلان اسلحه و شکر بود ــ نمونة برجستة نفوذ ثروتمندان پارسی به شمار می رفت ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢، ص ١٨٨، ١٩١ـ٢٠٠). وقوع انقلاب اسلامی در ایران (١٣٥٧ ش ) و پیامدهای آن ، این روند را متوقف کرد.
پارسیان هند و مطالعات ایرانشناسی . در ســده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، پارسیان هند به سبب گسترش مناسباتشان با اروپاییان و ایران و توجه به پیشینة دینی خود، به حلقة واسط مهمی در مطالعات ایرانشناسی در جهان تبدیل شدند. سهولت سفر به هند، در مقایسه با ایران ، برای اروپاییان سبب شد تا آنان پارسیان را نمایندة زرتشتیان جهان بشناسند و برای تأمین متون و اطلاعات لازم به آنان روی آورند. در ١١٣٥/١٧٢٣ کتابخانة بودلیان دانشگاه آکسفورد، از طریق بازرگانی انگلیسی در سورت ، نسخه ای از اوستا را از یک پارسی خرید. در همین سالها جیمز بیلی فریزر (١١٩٧ـ١٢٧٢/ ١٧٨٣ـ١٨٥٦)، سیاح و مؤلف اسکاتلندی ، توانست چند متن اوستایی را از پارسیان بخرد. در ١١٧٣ـ١١٧٤/١٧٥٩ـ١٧٦٠، آنکتیل دوپرون فرانسوی موفق شد اوستایی و پهلوی را در سورت از دستور ارباب ، پسر کاووس پارس ، بیاموزد (بار، ص ٤٠ـ٤١؛
رجب نیا، ص ٧ـ٩). در سدة سیزدهم / اواخر سدة هجدهم و اوایل سدة نوزدهم ، ملافیروز، نویسندة دساتیر ، علاوه بر آنکه مشوق دوستی پارسیان با ایران بود، برای اروپاییان علاقه مند به تاریخ ایران باستان ، منبع اطلاعات به شمار می آمد، از جمله برای ویلیام جیمز مکینتاش ، ویلیام اوزلی ، و ماریا گراهام ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤؛
برای آگاهی از دیگر ایرانشناسانی که از دانش علمای پارسی هند بهره مند شدند و خاورشناسان برجسته ای که به بررسی آثار زرتشتی اهتمام ورزیدند رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٥٦ ش ، ص ٥٩؛
بار، ص ٤٤ـ٤٥). بتدریج فرزانگان و ثروتمندان پارسی برای گردآوری نسخ متون مذهبی و دیگر آثار مربوط به پارسیان ، به بنیانگذاری کتابخانه هایی در بمبئی و نوساری اقدام کردند (بویس ، ص ١٤٢). نمونة درخشان نهادهایی که افزون بر گردآوری آثار، کار پژوهش و تربیت پژوهشگران در زمینة ایرانشناسی و دیانت زرتشتی را نیز پی می گرفت ، مؤسسة شرقشناسی کاما بود. خورشیدجی رستم جی کاما (متوفی ١٣٢٧/١٩٠٩) نخستین پارسی بود که اوستا را نزد اشپیگل فرا گرفت و پس از بازگشت به بمبئی ، مدرسه ای تأسیس کرد و در آنجا به رایگان به تدریس زبان اوستایی پرداخت . سه تن از بهترین شاگردان وی ، هیربد کاووس جی کانگا، هیربد شهریارجی بروچا و تهمورث دینشاه اَنکِلساریا، راه او را ادامه دادند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آبادانی ، ١٣٥٦ش ، ص ٥٩ ـ٦٠؛
همو، ١٣٣١ش ، ص ١٩ـ٢٠). در ١٣٣٣/ ١٩١٥ همسر و دختر کاما، با اهدای کتابخانة شخصی وی ، مؤسسة کاما را در بمبئی بنیان نهادند که بزرگترین مرکز مطالعات ایرانی در مشرق زمین شد و از آن پس صدها تن از پارسیان کتابخانه های خود را به این مؤسسه اهدا کردند یا از دارایی شخصی خود سهمی به آن اختصاص دادند و دهها دانشمند ایرانشناس ، از جمله ابراهیم پورداود، برای دانش اندوزی رهسپار آنجا شدند (غروی ، ص نه ـ یازده ).
پارسیان در پاکستان . پارسیان ، پیش از جدایی پاکستان از هند، در آنجا سکونت گزیدند. در حدود ١٢٤٠/١٨٢٥، اولین شرکت پارسی به نام جساوالا و شرکا در سِند تأسیس شد و با رشد جامعة پارسی در کراچی ، در ١٢٥٥/١٨٣٩ اولین «دخمه » (گورستان )، در ١٢٦٥/١٨٤٩ نخستین آتشکده ، در ١٢٧٥/ ١٨٥٩ اولین مدرسه ، در ١٢٨٦/١٨٦٩ دومین آتشکده ، و در ١٢٩٢/ ١٨٧٥ دومین دخمه تأسیس شد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس از تأسیس بیمارستان ، باشگاه ورزشی ، کتابخانه و مدارس خاص پارسیان ، نخستین انجمن جوانان زرتشتی در ١٣٢٨/١٩١٠ به سرپرستی دستور جی والا در این شهر بنیان نهاده شد ( هوخت ، دورة ٤، ش ١، ص ١١). پارسیان ، علاوه بر کراچی و لاهور، اخیراً کویته را نیز برای اقامت برگزیده اند. آنان بویژه در توسعة کراچی همانند بمبئی تأثیر بسزایی داشته اند و در آنجا در زمینه های کشتی سازی ، هتلداری ، داروسازی و خرید و فروش املاک فعال بوده اند، چنانکه رهبر جامعة پارسیان کراچی ، جمشیدمهتا (١٢٤١ـ١٣٣٢ش / ١٨٦٢ـ١٩٥٣)، نخستین شهردار کراچی بود که سیزده سال این مقام را برعهده داشت . همسر و پزشک مخصوص محمدعلی جناح ، پایه گذار پاکستان ، نیز از پارسیان بودند. پس از اعلام استقلال پاکستان به عنوان کشوری مسلمان ، بسیاری از پارسیان که نگران آیندة خود بودند و نیز به سبب وجود امکانات تحصیلی و شغلی در غرب ، پاکستان را ترک کردند و شمار آنان بشدت روبه کاهش نهاد، جز در کراچی که جمعیت و ثروت متمرکزی از آنِ پارسیان داشت . جامعة کنونی پارسیان پاکستان نسبت به پارسیان هند و کشورهای غربی ، سنّتی تر مانده و کمتر در معرض تبادلات فرهنگی قرار گرفته است ( د.اسلام ، همانجا).
پارسیان در چین . نخستین بار در دورة اسلامی ، ابن فقیه (ص ١٧) در سدة سوم از رواج آیین زرتشت در چین سخن گفته است . ظاهراً در موج بزرگ مهاجرت زرتشتیان به هند، عده ای نیز به خاور دور رفته اند، زیرا در سیانِ چین ، گورِ شاهزاده خانمی زرتشتی با سنگ نوشته ای پهلوی متعلق به سدة سوم /نهم یافت شده است (خانلری ، ج ٢، ص ٧٥ ؛
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرگشسب ، ص ٥٨). به روایتی ، شاهزادگان ساسانی برای جلب کمک در برابر اعراب ، تا چین رفته بوده اند (اشیدری ، ذیل «سنجان »). برخی قراین نیز نشان می دهد که در همان سالهای ورود اسلام به ایران مهاجرت ایرانیان به چین معمول بوده است . در ٥٣/٦٧٣ فیروز و پسرش نرسه به دربار تانگ پناه جستند و در ٦٩/٦٨٨ به درخواست او در چِنگ ـ آن آتشکده ای بنا شد (هاندا، ص ٣٢). در سدة دوازدهم / هجدهم بازرگانان پارسیِ بمبئی تجارت خود را تا چین گسترش دادند. اولین پارسی ، هیرجی رِدی مانی ، در ١١٧٩/١٧٦٥ به همین منظور به چین سفر کرد (آبادانی ، ١٣٥٠ ش ، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
قس شهمردان ، ١٣٣٠ ش ب ، ص ١٦: ١١٦٩/١٧٥٦). بین سالهای ١٢٢٥ تا ١٢٥٨/ ١٨١٠ـ١٨٤٢، پارسیان سرمایه گذاری در صنایعی نظیر کشتی سازی و ساخت راه آهن را در چین آغاز کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤). آنان در هنگ کنگ ، کانتون و شانگهای به فعالیت پرداختند و در تجارت تریاک و بانکداری نیز وارد شدند (همان ، ذیل s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات بازرگانی به سکونت جماعتی پارسی در این نواحی انجامید. به گزارشی ، یکی از اهالی مغولستان به نام بهرام پور کیقباد پورجهانگیر، در میان اسیران جنگی متفقین وجود داشته که مدتی در بمبئی و دهلی بوده است . وی ــ که فارسی را خوب می دانسته و اوستا را از حفظ بوده ــ از جمعیت چند صدهزار نفری (؟!) پارسیان مغولستان سخن گفته است که مرکز آنان شهر اولن بتون بوده و رهبرشان وانگ تهمورث نامیده می شده است . آنان ظاهراً به گویش دَری سخن می گفته اند که دازه خوانده می شده و به فارسی نوشته می شده است (برای شرح کامل رجوع کنید به شهمردان ، ١٣٣٠ ش الف ، ص ٢١ـ٢٣).
پارسیان در افریقا . بازرگانان پارسی در سدة سیزدهم / نوزدهم به سواحل شرقی افریقا قدم گذاردند. در ١٢٨٧/١٨٧٠ جهانگیر بهدوار نخستین کارگاه کشتی سازی پارسیان را در مومْباسا بنا کرد. در همین سالها، خانوادة کُواسْجی دینشاه ، علاوه بر تأسیس کارگاههای کشتی سازی و بنیانگذاری ناوگان تجاری ، نمایندة چند شرکت انگلیسی در عدن و نخستین واردکنندگان فن آوری به این منطقه بودند ( د.اسلام ، همانجا).
پارسیان در همین روزگار در زنگبار نیز به تجارت پرداختند (همانجا) و در دهه های ١٨٧٠ـ١٨٩٠ در این سرزمین سکنی گزیدند و در ١٢٩٢/١٨٧٥ نهاد رسمی خود را بنیان نهادند. از ١٣١٤/١٨٩٦ وکلا، دفترداران و مهندسان وابسته به راه آهن شرق افریقا به منطقة زنگبار آمدند و از ١٣١٥/١٨٩٧، انجمن زرتشتیان در آنجا کار خود را آغاز کرد. این انجمن از ١٣١٩/١٩٠١ در نایروبی خرید املاکی را آغاز کرد، اما دورة اصلی رشد و شکوفایی جامعة پارسیان ، پس از جنگ جهانی دوم بود ( د. اسلام ، همانجا)، گرچه پیشتر، فعالیت آنان تا دوربن و کیپ تاون در جنوب افریقا گسترش یافته بود ( > دایرة المعارف دین < ، ذیل "Parsis" ) اما با روند قوم گرایی در دهة ١٣٤٠ش /١٩٦٠، بیشتر پارسیان به هند و کانادا و بیش از همه به انگلستان مهاجرت کردند، چنانکه در زنگبار پس از انقلاب ١٣٤٣ ش / ١٩٦٤، جمعیت پارسیان ــ که پس از جنگ جهانی دوم به ١٨٤ تن رسیده بود ــ بشدّت رو به کاهش نهاد و در دهة ١٣٧٠ ش / ١٩٩٠ تنها دو خانوادة پارسی در این سرزمین باقی ماند. پارسیان افریقا، همانند پارسیان پاکستان ، سنّتی اند و کمتر در معرض استحالة فرهنگی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، همانجا).
پارسیان در غرب . توجه پارسیان به اروپا و غرب به سدة دوازدهم / هجدهم باز می گردد. اولین پارسی در ١١٣٥/١٧٢٣ به انگلستان رفت ، اما عزیمت گروهیِ آنان در اواسط سدة سیزدهم / نوزدهم و بیشتر با هدف تحصیل و فراگیری فن آوری ، بویژه نساجی ، بود. حضور پارسیان در انگلستان بزودی با هدفهای تجاری همراه شد. در واقع ، اولین تجارتخانة هندی در انگلستان ، از آنِ برادران پارسی کاما بود که در ١٢٧١/١٨٥٥ در لندن و لیورپول افتتاح شد. در ١٢٧٧/١٨٦١ پارسیان اولین جامعة مذهبی آسیایی در انگلستان بودند که در همان سال موفق به خرید ملکی برای احداث گورستان شدند. تا پیش از جنگ جهانی دوم حدود دویست پارسی در انگلستان اقامت داشتند، اما بیشتر پارسیان ، همراه دیگر آسیاییهای جنوبی ، در دهة ١٣٤٠ش / ١٩٦٠ به انگلستان رفتند ( د.اسلام ، همانجا). پارسیان مهاجر اغلب تحصیلکرده (٧٠% با تحصیلات دانشگاهی ) و متخصص بودند و بیشتر در لندن متمرکز شدند. از اواخر این دهه ، آنان کانادا و امریکا و در دهة ١٣٥٠ش / ١٩٧٠، استرالیا را برای سکونت برگزیدند. در دهه های بعد، در پی سقوط محمدرضا پهلوی در ایران ، مهاجرت زرتشتیان ایران به این سرزمینها شدت یافت . اکنون جامعة زرتشتی در نیویورک صاحب بنیاد و املاک خاص خود است . بناهای ویژة آنان ، در نیویورک (١٣٥٦ ش / ١٩٧٧)، لس آنجلس (١٣٦١ ش / ١٩٨٢) و شیکاگو (١٣٦٢ ش / ١٩٨٣) گشوده شده است . در ونکوور (١٣٥٩ ش / ١٩٨٠) و تورنتو (١٣٦٦ ش / ١٩٨٧) این نهادهای زرتشتی کار خود را آغاز کرده اند (همانجا). کانون فرهنگی زرتشتیان در ونکوور، از مهر ١٣٧٣/ اکتبر ١٩٩٤ آغاز به کار کرده است . برخی از عناوین نشریات آن ، نگرانی عمیق زرتشتیان را از مستحیل شدن در جامعة غربی نشان می دهد (پورکریمی ، ص ١٤٢ـ١٤٣). بیشتر این پارسیان یا زرتشتیان ایرانی مهاجر به امریکا تحصیلکرده اند. جمعیت آنان جوان است و نرخ تولد در جامعة آنان ، از نرخ مرگ و میر بیشتر است ( د.اسلام ، همانجا).
در استرالیا مرکز مهم مهاجرت پارسیان ، سیدنی و ملبورن است . در ١٣٥٠ش / ١٩٧١ «انجمن زرتشتیان استرالیایی » در سیدنی تشکیل و در ١٣٦٥ش / ١٩٨٦ بنای آن افتتاح شد. در ١٣٦٦ ش / ١٩٨٧ شعبة این انجمن در ملبورن گشایش یافت . جمعیت پارسیان در استرالیا، در دهة هشتاد میلادی کمتر از هزار تن بوده اما روندی رو به افزایش داشته است ( د.اسلام ، همانجا). پرجمعیت ترین جامعة پارسی غرب ، در لندن و سپس در تورنتوی کاناداست ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا).
پارسیان در جاهای دیگر . شیخ نشینهای خلیج فارس که از دهه های واپسین سدة چهاردهم /بیستم در تجارت منطقة جنوب آسیا موقعیتی استثنایی یافته اند، مورد توجه پارسیان تجارت پیشه و صنعتگر بوده اند، اما هیچ نهاد رسمی و در پی آن هیچ گزارش مستندی از موقعیت و تعداد آنان در دست نیست . جمعیت پارسیان در این نواحی پانصد تن تخمین زده می شود ( د.اسلام ، همانجا).
از حضور پارسیان در کلمبیا، رانگونِ برمه ، سنگاپور، هنگ کنگ و اندونزی نیز آگاهیهای اندکی در دست است (همان ، ج ٥، ص ١١١٤؛
> دایرة المعارف دین < ، همانجا).
تحولات وانشعابات . پارسیان خودرا مزدیسنو(خداپرست ) می خوانند و برای آتش و نور احترام بسیار قایل اند (رضوی ، ص ٩ـ١٠). با اینهمه ، به سبب اقامت طولانیشان در هند و شاید برای جلب خشنودی میزبان ، از نفوذ عقاید هندوها برکنار نمانده اند (فرانکلین ، ص ١٠). بدین ترتیب ، گرچه اصول اعتقادی پارسیان با دیانت زرتشتی تفاوتی ندارد، به دین ایشان دگرگونیهایی راه یافته است ، از جمله در آموزة کارما (منشأ ثواب یا عِقاب )، زایش مجدد و آرای مربوط به کاست ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣). آیین پارسیان بر این مبانی شش گانه است :وحی ، وحدانیت خدا، بقای روح ، آخرت ، رستاخیز و اصول خاص اخلاقی (رازی ، ص ١١٢ـ١١٣؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٦ـ ٦٤٨).
نخستین تحوّل در باورهای پارسیان ، با نهضت آذرکیوان * (٩٣٩ـ١٠٢٧) ظاهر شد و در پتنه ، لاهور و کشمیر گسترش یافت . آذرکیوان دیانت زرتشتی را با ریاضت هندویی ، عقاید نوافلاطونی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و اسلامی آمیخت و مذهبی بنیان نهاد که گاه به سبب رواج بسیار آن در میان پارسیان ، آیین آذرکیوان را پارسیان نیز خوانده اند ( د.اسلام ، همانجا؛
دایرة المعارف فارسی ، ذیل «آذرکیوان »؛
معین ، ص ٢٨). در ١٠٨٤/١٦٧٣ نیز تحول دیگری روی داد، و آن هنگامی بود که بهدینانِ نوساری قدرت انحصاری موبدان بهاگاریا را در باب موقوفات و بهای انجام مراسم دینی شکستند ( د.اسلام ، همانجا). در ١٠٩٧/١٦٨٦، با تأسیس معابدی که آتش مقدّس را در دسترس همه قرار می داد، نفوذ موبدان بهاگاریایی بار دیگر محدود شد. در ١١٠٢/١٦٩١ موبدان سنجان به بهدینان پیوستند و در سورت ، بلسار و بمبئی معابدی به آیین آنان تأسیس کردند (همانجا). اندکی بعد اختلافات دیگری آرامش اجتماع پارسیان را در سورت برهم زد که عمدتاً بر سر نحوة قرار دادن میّت و پوشاندن صورت او با پدان (تکه پارچه ای برای پوشاندن صورت ) بود ( د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٥).
کمی پیش از پایان یافتن این بحرانها، در ١١٤٩/١٧٣٦ جاماسپ ، یکی از بهدینان ایرانی ، پارسیان را تشویق کرد تا تقویم قدیم ایران را که یک ماه از تقویم پارسی بیشتر بود، به جای آن بپذیرند و این سرآغاز مناقشة بزرگ بر سر تقویم (مناقشة کبیسه ) بود. پس از آن ، جامعة پارسی به دو فرقه تقسیم شد: اکثریت «شاهنشاهی » یا رسمی و اقلیت «قدیمی » یا چوریگر ، که معابد و آتش جداگانه داشتند و حتی ازدواج میان خود را ناممکن اعلام کردند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کاراکا، ج ١، ص ١٠٥ـ١١٧). روند جدایی با وقوع رخدادهای خشونت بار در سدة دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم ، همراه شد و گاه مانندِ ناآرامیِ ١١٩١/١٧٧٧ در بمبئی ، ابعادی وسیع به خود گرفت (بالفور، ذیل "Parsee" ؛
شهمردان ، ١٣٣٩ ش ، ش ٢، ص ٢٥؛
د. اسلام ، همانجا؛
ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٤؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به اشیدری ، ذیل «فرقة قدیمی ، فرقة شاهنشاهی »). «قدیمی »ها موجد نهضتی بودند که می توان آن را کم و بیش «نهضت ایرانی سازی » خواند. بیشتر آنان جمعیتهای پارسی روستانشین گجرات ، و رهبرشان موبدانِ بانی متون و دانش سنّتی و باستانی بودند (بویس ، ص ١٤٣ـ١٤٥؛
ایرانیکا ، همانجا). «شاهنشاهی »ها بیشتر پیشه ور، صنعتگر و واسطة تجارت با فرانسویان و انگلیسیها بودند و می کوشیدند که با این دسته بندیها، بر ضد حکومت انحصارطلب (الیگارشی ) تجارت پیشة قدیمتر برخیزند. رکود اقتصادی ، به سبب تغییر مرکزیت تجاری از سورت به بمبئی ، و تسلط مراتهه ها بر نواحی روستایی گجرات که نخبگان سنّتی را از منابع درآمد محروم می کرد، به برتری شاهنشاهیها انجامید ( د.اسلام ، همانجا).
از سوی دیگر پارسیان در استقبال از مظاهر تمدن صنعتی غرب ، خواه ناخواه در معرض افکار فلسفی اروپاییان نیز قرار گرفتند و در مبانی عقیدتی آنان دگرگونیهایی به وجود آمد. در عین حال ، این تحول واکنشی بود در برابر تهدید فزایندة گرایش به مسیحیت که موجد آن هیئتهای تبشیری بودند (برای نمونه رجوع کنید به شهمردان ، ١٣٣٩ ش ، ش ٣، ص ٢١). در ١٢٦٧/ ١٨٥١ گروهی از پارسیان تحصیلکردة جوان از طبقة مرفّه ، با هدف تشویق به زرتشتیگری ناب ، نهاد مذهبی نوینی بنیان نهادند و در ١٢٧٠/١٨٥٤ مدرسه ای برای تربیت پسران پارسی برای تصدی روحانیت تأسیس کردند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٥). نهضت احیای مذهبی به دو گروه تقسیم شد: اصلاح طلبان نوگرا، که بشدّت تحت تأثیر قرائت توماس هاید از زرتشتیگری در کتاب تاریخ ادیان ایرانیان و آرای مارتین هاگ ، نویسندة > مقالاتی دربارة زبان نوشته ها و دین پارسیان < ، ویلیام جکسن نویسندة زرتشت پیغمبر قدیم ایران ، و مولتون مؤلف دین قدیم زرتشتی بودند و دیانت زرتشتی را در اصل توحیدی می دانستند (بار، ص ٣٩؛
ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣؛
د. اسلام ، همانجا). نظر آنان در برابر روحانیت سنّتی زرتشتی ، اعتراض آمیز و متأثر از فلسفة عقل گِرای سدة هجدهم اروپا بود و کسانی چون خورشیدجی رستم جی کاما ( ایرانیکا ، ذیل «کاما»)، نمایندة بارز آن بودند. آنان به توضیح عقلانی مبانی مذهبی علاقه داشتند و به تکیة صرف بر دستورنامه ها ــ که تودة پارسیان بدرستی مفهوم آن را درک نمی کردند ــ و برگزاری آداب تکراری و پُر هزینه ای که موبدان به انجام آن اصرار می کردند، اعتراض داشتند. برخوردهای میان این اصلاح طلبان و روحانیت سنّتی زرتشتی و هوادارانشان ، در تاریخ جامعة پارسی به «فروشی » معروف است ( د. اسلام ، همانجا).
در برابر نهضت اصلاح طلبان ، نوعی رویکرد به تجربة دینی در علم خَفی نضج گرفت که نخست در «انجمن حکمت الهی » در بمبئی ظاهر شد (١٢٩٦ـ١٣٢٥/١٨٧٩ـ١٩٠٧). کلنل اولکات ، بانی این جریان و از حامیان انجمن مذکور، پارسیان هند را تشویق کرد تا به میراث دینی خود در ایران توجه کنند. چندی بعد، «انجمن حکمت الهی » به مَدْرَس انتقال یافت و جمعیتِ طرفدارانِ خودمختاری در امور داخلی ، به آنان پیوست . این دو ویژگی (روی آوردن به ایران و علم خفی ) در نهضتی ادامه یافت که به «علم خُشْنوم » یا «راه دانش » معروف شد و بهرامشاه شرف بنیانگذار آن بود ( ایرانیکا ، ج ٤، ص ٣٤٣). این رویکرد تازه ، پارسیان را به سرچشمة دینی خود متوجه کرد، اما قدرت پیشین موبدان هرگز احیا نشد و این پدیده در ترکیب نهاد رسمی جامعة پارسیان (پنچایت ) بخوبی بازتاب یافت (همان ، ذیل "Bombay Parsi Panchayat" ؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ).
سازمانها و تشکّلها . مهمترین نهاد رسمی پارسیان ، پنچایت (مجلس و انجمن ) است . پنچایت ــ یکی از اشکال سنّتی حکومت در هند بوده که از پنج تن از برگزیدگان سالمند و محترم هر گروه ، برای رهبری آن جامعه تشکیل می شده است . انگلیسیها برای گروههای مختلف اجتماعی ، این تشکل را به عنوان رابط خود با جوامع قومی و مذهبی هند به رسمیت شناختند (همانجا). از جملة این مجالس ، پنچایت پارسیان بود که تاریخ آن در بسیاری موارد با گسیختگی و ابهام همراه است . ظاهراً نخستین گردهمایی آن در نوساری و در ١٠٥٢/١٦٤٢ بوده است ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٤). عضو ارشد پنچایت ، داور و نوعی امین صلح به شمار می آمد. قوانین و تصمیمات پنچایت «بند و بست » نامیده می شد که اگر تعدادی از اعضای مجمع آن را تأیید می کردند، تمام اعضای جامعة پارسی باید از آن اطاعت ، و آن را اجرا می کردند. پنچایت می توانست هر حکمی ، جز اعدام ، را در محاکم علنی خود صادر کند، از جمله حکم دربارة مسائل مالی اعم از مواجب روحانیان ، موقوفات و مخارج خاکسپاری مردگان ، نزاعهای خانوادگی ، اعانات و ساختن دخمه ها و استراحتگاهها و اختلافات میان جامعه و حکومت مرکزی . بدترین و شدیدترین مجازات ، اخراج فرد محکوم از جامعة پارسیان بود (رازی ، ص ١١٠؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ج ٥، ص ١١١٤؛
د. دین و اخلاق ، همانجا). از ١٢٤٢/ ١٨٢٦ و پس از مرگ هُرمزجی بُمانْجی وادیا، قدرت پنچایتها، حتی مهمترین آنها در بمبئی و سورت ، به آهستگی رو به افول نهاد و عضویت آن از صورت انتخابی در آمد و موروثی شد. در این سالها، جامعة پارسی از عملکرد پنچایت بشدت انتقاد کرد ( ایرانیکا ؛
د.دین و اخلاق ، همانجاها). بین سالهای ١٢٧٢ تا ١٢٨٢/١٨٥٥ تا ١٨٦٥، در قوانین و عملکرد پنچایت اصلاحاتی صورت گرفت ( د. دین و اخلاق ، همانجا) و از ابتدای سدة چهاردهم / بیستم ، اعتبار این نهاد با فعالیت بیشتر در انجام امور عام المنفعه و یاری روستاییان پارسی گجراتی رو به افزایش نهاد. بتدریج دامنة مرجعیت پنچایت بمبئی ، جامعة پارسیان را در سراسر دنیا در بر گرفت . با شروع همایش جهانی زرتشتیان در تهران در ١٣٤٠ش /١٩٦١، نهضتی برای تأسیس یک سازمان جهانی آغاز شد و با تأسیس سازمان زرتشتیان جهان در ١٣٥٦ش /١٩٧٧ در لندن ، گرایشی برای تأیید مشروعیت و برتری این سازمان نسبت به پنچایت پارسیان بمبئی پدید آمد. با وجود این ، تا زمانی که هند مرکز اصلی جمعیت پارسی باشد، پنچایت بمبئی متنفذترین نهاد زرتشتی خواهد بود و برگزاری همایشهای جهانی در ١٣٤٣ش / ١٩٦٤، ١٣٥٧ ش / ١٩٧٨ و ١٣٦٤ ش / ١٩٨٥ مؤید این نکته است . به هر حال پارسیان سنّتیِ مهاجر به ماورای بحار، پنچایت بمبئی را معتبر می دانند، اما به عقیدة عده ای از پارسیان کانادا، امریکا و انگلستان ، دیدگاههای این نهاد بیشتر مناسب هند است و برای مسائل پارسیان این کشورها راهگشا نیست ، از جمله فتواهای آن دربارة تغییر مذهب یا ازدواج درون گروهی . بعلاوه ، بسیاری از پارسیان کوششهای این نهاد را در یاری زرتشتیان ناکافی می دانند. با وجود این ، پنچایت پارسیان بمبئی همچنان خود را به جانبداری از ارزشهای سنّتی موظف می داند و نفوذ مالی آن نیز هنوز شایان توجه است . در ١٣٦٢ش /١٩٨٣ دارایی این نهاد به ٥٦٠ ، ٠٩٠ ، ٨٨ روپیه و تعداد کارکنان ستادی آن در بمبئی ، به دویست تن می رسید ( ایرانیکا ، همانجا).
عبادات و آداب و رسوم . مراسم عمدة خانواده های پارسی به دوران بارداری ، تولد، کُستی بندی ، ازدواج و مرگ مربوط می شود ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٥). زایش رویدادی خجسته است . در دورة بارداری اولین فرزند، در خانة مادر با نیایش و روشن کردن آتش و چراغی با کرة خالص در ماه پنجم و هفتم ، این رویداد را عزیز می شمارند. در پایان ماه پنجم ، جشنی به نام پنج مسیون و در پایان ماه هفتم با نام اغرنه برگزار می کنند و خانوادة شوهر برای مادرِ منتظر، هدایایی همچون لباس و شیرینیهایی به شکل نارگیل می فرستند. بسیاری از این رسوم خاستگاه هندی دارد (دهدشتی ، ص ٥ ـ٩). پیش از تولد نوزاد نیز مراسم دعای آفرینگان انجام می شود و برخی خانواده های پارسی به تقلید از هندیان روز پنجم و دهمِ بعد از تولد را گرامی می دارند. مادر در پایان روز چهلم ، با تشریفاتی خاص به حمام می رود که «نان » (از اسنانِ سانسکریت به معنای «حمام مقدس ») خوانده می شود. در سالروز تولد کودک ، او را به آتشکده می برند و نیایشهای خاصی می خوانند (همان ، ص ١٠ـ١٣، ٢٦).
مراسم نامگذاری نیز دارای اهمیتی خاص است و جنام نام خوانده می شود (همان ، ص ١٨). اما بزرگترین رویداد زندگی یک پارسی ، جشنی است که به لهجة گجراتی پارسیان هند، نوجوت و در ایران ، «نوزوت » خوانده می شود. در این جشن ، کُستی یا کُشتی (کمربند ویژة زرتشتیان ) را بر روی سدرة (پیراهن سپید و گشاد و نُه تکه ) نوجوان زرتشتی می بندند. در این روز، سفره ای می گسترند و در آن عود و صندل و کُندُر، هفت میوه ، نقل و شیرینی ، و گل و سبزه می گذارند و بر سر و شانة نوجوان نقلهای ریز و آویشن می پاشند (اشیدری ، ذیل «نوزوت »، «سدره پوشی »؛
نیز رجوع کنید به هرمزدیار، ج ١، ص ٢٩ـ٣٠).
بیشتر مردان پارسی در مراسمی به نام «پادون » (در گجراتی به معنای «نام دادن »)، نامگذاری می شوند. این نامها که ایرانی (از اوستا یا شاهنامه یا نام سنگهای قیمتی ) یا هندی است ، به پسوند جی (ظاهراً از زیستن ) ختم می شود. در پی نام زنان نیز ــ که بیشتر نام فرشتگان ، جواهرات یا نامهای هندی است ــ پسوند بایی می آید (دهدشتی ، ص ٢٠ـ٢٥).
در آداب و رسوم ازدواج نیز پارسیان از مذهب هندو اثر پذیرفته اند و برخی آیینهای ازدواج در میان ایشان با اصل مذهب زرتشت تفاوت دارد. در این مراسم زن و مرد روبروی هم می نشینند و با ریسمانی که هفت بار به دور بدن و هفت بار به دور دست آنها پیچیده شده به یکدیگر بسته می شوند و بین آنان پرده ای نازک می آویزند که در میان کف زدن مهمانان می افتد و عروس و داماد در دهان هم برنج می گذارند. این رسم در اصل افسونی برای حاصلخیزی بوده است . سپس دو روحانی دعاهای ازدواج را می خوانند. بعضی از این دعاها به زبان اوستایی است که به سبب ناآشنایی اغلب پارسیان با این زبان ، مدعوین غالباً معنای آن را در نمی یابند («مذهب پارسیان »، ص ١٢٣؛
نیز رجوع کنید به بالفور، ذیل "Parsee" ).
مهمترین جشنِ پارسیان ، همانند همکیشان ایرانیشان ، جشن نوروز است . پارسیان ضمن دیگر مراسم در این روز، به آتشکده می روند، صندل می سوزانند، به فقرا خیرات می دهند و به هم تبریک می گویند («مذهب پارسیان »، همانجا).
آیین تطهیر جسم نیز از جمله آیینهای پارسیان و چهار گونه است : پادْیاب ، ناهن ، بَرِشنُوم و ریمَن . ساده ترین صورت پاکسازی و وضو، یعنی ریختن آب بر روی قسمتهایی از بدن که بیرون از لباس قرار دارد، چند بار در روز انجام می شود (دهدشتی ، ص ٤٠ـ٤١؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به همان ، ص ٤١ـ ٤٧). در مراسم تطهیر، نیایشهایی از اوستا خوانده می شود (رازی ، ص ١١٤؛
برای اطلاع بیشتر دربارة جشنها و آداب و رسوم پارسیان رجوع کنید به کاراکا، ج ١، ص ١١٧ـ١٢٣، ١٣٣ـ ١٥٩).
عبادتگاهها و مراتب روحانیت . بر طبق اعتقادات زرتشتیان ایران باستان ، نیایش خداوند لزوماً نباید در معبد باشد ( د. دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٩)، اما جامعة پارسی نیز همانند زرتشتیان ایران ، معابدی مخصوص به نام «دارمهر» دارند که در هند عموماً آنها را آگیاریس (از اگنی سانسکریت به معنای آتش ) می نامند. دارمهرها سه مرتبة مختلف دارند: جایگاه آتش دادگاه و آتش آدُران و آتش بهرام (همان ، ج ٩، ص ٦٤٨؛
رازی ، همانجا). جز پارسیان کسی نمی تواند وارد دارمهر شود. این معابد از نظر نمای بیرونی با خانه های طبقات مرفه تفاوت ندارد، جز آنکه نمای برخی از آنها در اودوده و بمبئی با سبک نئوکلاسیک تخت جمشیدی تزیین شده است . فضای داخلی دارمهر به دو بخشِ آدران (جایگاه آتش ) و اِزِشْنْگاه (محل برگزاری مراسم ) تقسیم می شود. پنج بار در روز، در هر «گاه »، موبدی با پَدام (فارسی کنونی : یَنام ، پارچه ای که پیشوایان زرتشتی به هنگام مراسم مذهبی بر دهان می بندند) این مکان را پاک می کند و در آتش ، صندلِ تازه و چوب می ریزد ( د.دین و اخلاق ، ج ٩، ص ٦٤٨ـ٦٤٩).
منابع :
(١) فرهاد آبادانی ، «از هندوستان چه خبر؟»، هوخت ، دورة ٣، ش ٢ (اردیبهشت ١٣٣١)؛
(٢) همو، «تاریخ مهاجرت پارسیان به هند» مهر ، سال ١٢، ش ٤ (تیر ١٣٤٥)؛
(٣) همو، «سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران »، هنر و مردم ، سال ١٦، ش ١٨١ (آبان ١٣٥٦)؛
(٤) همو، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، سال ٦، ش ٧ (١٣٥٠ ش )؛
(٥) اردشیر آذرگشسب ، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٦) اسماعیل آزرم ، «گلة پارسیان هندوستان »، هوخت ، دورة ٣، ش ٣ (خرداد ١٣٣١)؛
(٧) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٨) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩) ابوطالب بن محمد اصفهانی ، مسیر طالبی ، یا، سفرنامة میرزا ابوطالب خان ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند قرن هشتم تا هیجدهم میلادی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١١) اسنادی از روابط ایران و هند در دورة مظفرالدین شاه قاجار ، چاپ احمد جلالی فراهانی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١٢) جهانگیر اشیدری ، دانشنامة مزدیسنا: واژه نامة توضیحی آیین زرتشت ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٣) م .س . ایرانی ، « قصة سنجان ، یا، تاریخ فرضی مهاجرت پارسیان از خراسان به هند»، ترجمة محمد باقری ، چیستا ، سال ٢، ش ٣ (آبان ١٣٦١)؛
(١٤) کای بار، «دیانت زرتشتی »، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٥) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٦) مری بویس ، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، در دیانت زرتشتی ، ترجمة فریدون وهمن ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٧) ابراهیم پورداود، «مهاجرت پارسیان به هندوستان »، ارمغان ، سال ٢٥، ش ٤ (تیر ١٣٢٩)، ش ٥ (مهر ١٣٣٠)، ش ٧ (اسفند ١٣٣٠)؛
(١٨) ایرج پورکریمی ، «گزارشی کوتاه از چگونگی بنیان گزاری ' کانون فرهنگی زرتشتیان ، در ونکوور کانادا»، چیستا ، سال ١٦، ش ١ (مهر ١٣٧٧)؛
(١٩) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٠) پرویز خانلری ، تاریخ زبان فارسی ، ج ٢، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٢١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش ؛
(٢٢) آصفه دهدشتی ، «فصل اول و چهارم از کتاب مراسم و آداب و رسوم پارسیان اثر جیوانجی جمشیدجی مودی »، پایان نامة کارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی ، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، ١٣٥١ ش ؛
(٢٣) عبدالله رازی ، آیین زردشت ، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(٢٤) مسعود رجب نیا، «زندگینامة آنکتیل دوپرون »، نشریة انجمن فرهنگ ایران باستان ، سال ١١، ش ٢ (اسفند ١٣٥١: یادنامة آنکتیل دوپرون )؛
(٢٥) محمدطاهر رضوی ، پارسیان اهل کتابند ، ترجمة م .ع . مازندی ، بمبئی ١٩٣٦؛
(٢٦) عبدالله شهبازی ، نظریة توطئه ، صعود سلطنت پهلوی ، و، تاریخنگاری جدید در ایران ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٧) رشید شهمردان ، «اقوال متفرقه مبنی بر وجود زرتشتیان در نقاط دیگر عالم »، هوخت ، دورة ٢، ش ٥ (مرداد ١٣٣٠ الف )؛
(٢٨) همو، «اوضاع فرهنگی پارسیان در پنج قرن گذشته »، هوخت ، دورة ١١، ش ٢ و ٣ (اردیبهشت و خرداد ١٣٣٩)؛
(٢٩) همو، فرزانگان زرتشتی ، تهران ( ١٣٤٠ ش ) ؛
(٣٠) همو، «نخستین ازدواج پارسی با زرتشتی ایرانی »، هوخت ، دورة ٢، ش ٩ (آذر ١٣٣٠ ب )؛
(٣١) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣٢) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٣) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج ٢: جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣٤) مهدی غروی ، فهرست نسخه های خطّی فارسی بمبئی ـ کتابخانة مؤسسة کاما ـ گنجینة مانکجی ، اسلام آباد ١٣٦٥ ش ؛
(٣٥) ویلیام فرانکلین ، مشاهدات سفر از بنگال به ایران در سالهای ١٧٨٧ـ١٧٨٦ میلادی ، ترجمة محسن جاویدان ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٣٦) زکریابن محمد قزوینی ، ترجمة آثارالبلاد و اخبار العباد ، به قلم محمدمرادبن عبدالرحمان ، چاپ محمد شاهمرادی ، تهران ١٣٧١ـ١٣٧٣ ش ؛
(٣٧) محمدحسن گنجی ، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان »، چیستا ، سال ٥، ش ٢ (مهر ١٣٦٦)؛
(٣٨) «مذهب پارسیان »، نشریة انجمن آثار ملّی ، دورة ١، ش ٣ـ٤ (پاییز ـ زمستان ١٣٥٥)؛
محمد معین ، «آذرکیوان و پیروان او»، مجلّة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ،
(٣٩) سال ٤، ش ٣ (فروردین ١٣٣٦)؛
(٤٠) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤١) مهدی ملکزاده ، زندگانی ملک المتکلمین ، تهران ١٣٢٥ ش ؛
(٤٢) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة خاطرات ناصرالدین شاه در سفر اوّل فرنگستان ، چاپ فاطمه قاضیها، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٤٣) جواهر لعل نهرو، کشف هند ، ترجمة محمود تفضلی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٤) کوائچی هاندا، «مذاهب ایرانی در چین از خلال منابع چینی »، بررسیهای تاریخی ، سال ٦، ش ٣ (مرداد ـ شهریور ١٣٥٠)؛
(٤٥) داراب هرمزدیار، روایات ، چاپ مانک رستم اون والا، بمبئی ١٩٢٢؛
(٤٦) هوخت ، دورة ١، ش ٧ (مهر ١٣٢٩)، دورة ٢، ش ٣ (خرداد ١٣٣٠)، ش ١٠ (آبان ١٣٣٠)، دورة ٤، ش ١ (فروردین ١٣٣٢)؛
(٤٧) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٨) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London ١٨٨٥, repr. Graz ١٩٦٧-١٩٦٨, s.v. "Parsee";
(٤٩) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell);
(٥٠) EI ٢ , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells);
(٥١) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Parsis" (by D. Menant);
(٥٢) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby);
(٥٣) Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi ١٩٩٩.
/ افسانه منفرد/