دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٩١
بَرْف ، (در عربی: ثَلْج ، جَلید) ، بُخار آب منجمد شده در هوا که به شکل دانه های نرم سفید از آسمان فرو می ریزد؛ نیز توده ای از آن دانه ها بر زمین. هر دانة برف متشکّل از ذرّات آبی است که به صورت بلورهای کوچک شفّاف منجمد شده اند. بلورهای برف از لحاظ بلورشناسی اساساً شش پهلو هستند، ولی تنوع شکلهای آنها بیشمار و اندازة آنها از ٠٢ر٠ تا ٣ر١ سانتیمتر است . یکی از نخستین دانشمندان غربی که تقارن شش پهلویی بلورهای برف را تشخیص داد اُلاوس ماگنوس ، اسقف اعظم اوپسالا (در سوئد) بود که در کتابی دربارة پدیده های طبیعی (چاپ رُم ، ١٥٥٥ میلادی ) شکلهای بلور را تصویر کرد ( بریتانیکا ، ذیل « Snow »؛ دانشمند ایرانی ، ابوحاتم اَسْفِزاری ، سدة پنجم ( = یازدهم میلادی ) رجوع کنید به دنبالة مقاله ، در حدود ٤٥٠ سال پیش از اُلاوس ماگنوس دربارة شکلهای متقارن بلورهای برف سخن گفته است ).
واژگان . برف ( در پَهلَوی ، vafr ) ، از واژة ایرانی باستان ـ vafra * از ریشة ـ vap به معنای «به هوا پرتاب کردن ، انباشتن » گرفته شده است (قس واژة هندی باستان vؤpati «پراکندن » و ¦ vapra «توده ، تپه »). این واژه و شکلهایِ دیگر آن در همة زبانها و گویشهای ایرانی غربی و بیشتر زبانها و گویشهای ایرانی شرقی برای برف به کار می رود؛ برخی از زبانهای ایرانی شرقی ـ خُتنی ، سُغدی ، پشتو، یدغه ( یودغا ) ـ مونْجی ـ شکلهای مؤنثی از ¦ vafra * دارند که احتمالاً یک «اسم جمع » قدیمی بوده است ( ایرانیکا ، ذیل واژه ). نامهای برف در برخی از زبانها یا گویشهای ایرانی چنین است : در کردی vafr ، befir ، bafer ، berf (عاریتی )؛ پشتو vra ¦ va ؛ بلوچی (عاریتی ) barf ؛ کاشانی ، مازندرانی و بهدینی va/erf (هُرن و هوبشمان ، ذیل واژه ) ؛ گیلکی v/barf ؛ یرنی vafr ؛ نطنزی varf ؛ سمنانی var ، vara ؛ سنگسری varf ؛ لاسگردی var ؛ شهمیرزادی barf ؛ اشکاشمی و سنگلچی varf (برهان ، ج ١، ص ٢٥٩، پانویس ).
نامهای دیگر ولی نامربوطِ برف ، عبارت اند از : z m در وَخی (قس zyam اوستایی به معنای «زمستان »)؛ inij § z درشغنانی (قس a § z ¦ snae اوستایی ، از snaija * ایرانی باستان ) و وامواژة met (در گویش دیگور ) و mit (در گویش ایرون ) در اُسِتی ( ایرانیکا ، همانجا).
برف در ایران پیش از اسلام . در فرهنگ ایرانِ باستان ، برف همچون باد * و باران * و مه و ابرِ باران زا از آفریده های مادّی پیش از آفرینش زمین دانسته شده است ( بندهش ، ص ٤٠). ایزد برف یکی از اسبهای گردونة اناهید بود (آموزگار، ص ٢٢). در اوستا به بارش برفی سنگین ( جئیوی وفر ) اشاره رفته است (بهرامی ، ج ١، ص ٥٢١). در یشتها (ج ١، ص ١٨٥)، زمستان هولناکی پیش بینی شده که سه سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد سرد خواهد کرد، چندان که زمین ویران و مخلوقاتش نابود خواهند شد. در شاهنامه (کتاب ٢، ج ٢، ص ٦٠٩) روایتی هست که در جنگ ایران و توران در زمان کیخسرو، برف سنگینی همه جا را پوشاند، چنانکه نبرد از یاد همگان رفت و ناچار شدند که اسبان جنگی را بکشند و بخورند؛ نیز خوان ششم از هفت خوان اسفندیار، گذر او از برف است که با نیایش همة سپاه از میان می رود (همان ، کتاب ٣، ج ٤، ص ١٢١١ـ١٢١٥).
آرای دانشمندان دورة اسلامی . برای آگاهی از آرای ارسطو دربارة نزولات آسمانی که بسیاری از دانشمندان دورة اسلامی عقاید خود را در این زمینه از او گرفته اند رجوع کنید به باران * ، بند ج . اینان از آرای بَلیناسِ * حکیم (سدة پنجم میلادی ) از طریق ترجمة عربی آثارش بهره ور شده اند. وی در ترجمة عربی سِرّالخَلیقة منسوب به او (ص ٢١٨) دربارة «علت » برف نوشته است : «هر گاه که بخار از اَسْفَلِ (= بُن ، پایینترین بخش ) زمین برآمده به عُلُوّ (= بالا) رسد، سرمای هوا بِدان عارض می شود، گرما از آن می گریزد ـ همان گرمایی که آن را به بالا رانده بود ـ و ( اگر ) بادها آن را ( نپراکنند ) و بفشارند، باز به آب بَدَل می شود؛ اما به سببِ خروج گرما از آن ، سنگین می شود و باز به ( صورت ) بخاری متراکم در می آید که برخی از آن به برخی دیگر می پیوندد، و ( اگر اثرِ ) سرمای هوا بر آن زیاده گردد، ( بخار ) را جامد می کند و ( این بخار جامد ) به نام «ثلج » فرو می ریزد.»
در رسائل اِخوان الصّفا (اواسط سدة چهارم ) علت برف بخارهایی دانسته شده است که اندکی در هوا بالا می روند و بر اثر سرما به ابری رقیق مُبدّل می شوند. اگر سرما مُفرط باشد، قطره های کوچک را درون آن ابرِ رقیق منجمد می کند، یعنی سرما اجزای آب را منجمد و با اجزای هوا مخلوط می کند و ( آن اجزای منجمد ) به آرامی فرو می ریزد (ج ٢، ص ٧٤). ابوریحان بیرونی (ص ٤٩٩) اتصال ماه یا خورشید به زحل را «دلیل باران و برف آرمیده » (بی باد و طوفان ) و سُهرَوَردی (ج ٣، ص ٣٤٩) برف را بارانی دانسته که بر اثر سرما فشرده شده است .
به گمان ابوحاتم اسفزاری (سدة پنجم )، اختلاف شکلهای برف ناشی از کم شدنِ جِرم بخار بر اثر سرماست «و نقصان که اندرو پدید آید، آن جوهر را متشنج گرداند. اگر آن تشنج او از سه جانب بوَد، شکل آن برف مثلّث گردد، و اگر از چهار جانب ، مربّع گردد و اگر از شش جهت بود مسدّس گردد (و به هیچ وجه مخمَّس نشود) ... و اگر تشنج از همة جوانب یکسان بود، شکل آن برفْ گِرد آید. و اگر تشنج از جوانب ( یکسان نبود و از بعضی جوانب ) زیادت باشد، برحسب آن اختلاف ، شکل آن برف مُضرَّس آید و بیرون از این اشکال نباشد» (ص ١٢ـ١٣).
در قرآن کریم از ثلج (برف ) ذکری نرفته است . مجلسی (ج ٥٦، ص ٣٩١) به نقل از سَعدالدین تفتازانی می نویسد : بخار متصاعد چون به طبقة زَمْهَریر * (جایی بسیار سرد نزدیک به انتهای کره ) می رسد، تکاثف می یابد و ابرها تشکیل می شوند؛ هرگاه سرما شدید نباشد به صورت قطره های باران و، در سرمای شدید، پیش از آنکه به شکل قطرات در بیاید، منجمد می شود و به صورت برف فرو می ریزد. همو، به نقل از محمدِ زکریایِ رازی ، آرای بعضی طبیعت گرایان را نیز در این باره نقل می کند (ج ٥٦، ص ٣٦٣ـ٣٦٤؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به باران * ).
خواص پزشکی . خواصی که حکمای دورة اسلامی برای برف برشمرده اند، اندک و غالباً تکراری است . ابن بیطار (ج ١، ص ١٥١) از جالینوس (سدة دوم میلادی ) نقل کرده است که «خوردن برف و برفاب برای بیرون آوردن زالویی که به حلق چسبیده باشد سودمند است .» همو، از مؤلفی نامذکور نقل کرده که «برف سُرفه می آورد و به گوارش ( غذا ) کمک می کند.» به گفتة ابن ماسویه (ح ١٦٠ـ٢٤٣)، «برفاب از خودِ برف بهتر است و کسی که ناچار به خوردن آن شود باید پیوسته به گرمابه رود و روغن سوسن و نرگس به تن خود بمالد» (همانجا). به عقیدة ابن ماسَّه (متوفی ح ٢٧٥؛ به نقلِ رازی ، ج ٢٠، ص ٢٢٥ـ٢٢٦)، « ( خوردنِ ) برف بویژه برای پیرمردان و کسانی که معده هایشان سرد است بد است . در مَفصلها دردهایی پدید می آورد که انحلال آنها دشوار است . چون گرمای غریزی را جمع و سرد می کند، تشنگی می آورد... برای اعصاب نیز مضرّ است .» ضمناً، خودِ رازی می گوید : «به عقیدة من باید از خوردن برف پرهیز کرد». آنچه ابن سینا (کتاب ٢، ص ١٠٨) دربارة برف گفته است کمابیش تکرار مطالب ابن ماسه است ، جز این که می گوید : «برفاب دندان دردهای گرم را تسکین می دهد.» اما انطاکی (متوفی ١٠٠٨) مطالب تازه ای دربارة برف دارد (ج ١، ص ٨٨)، از جمله : «ثلج در درجة سوم سرد و در درجة دوم خشک است ... در آن گرمایی عَرَضی از بخارها هست که سبب تشنگی بسیار می شود. در تبهای گرم ، جَرَب ، خارش و ضعف معده از گرمی ، بسیار سودمند است . همة جانوران ، بجز آدمی ، را فربه می کند. مردم شام نمک بر برف می پاشند و گوسفندان خود را بر روی آن رها می کنند. گوسفندان از این برف می خورند و تن آنها فربه و گوشت و پیه آنها نیکو می شود. مُصلحِ آن قرنفل و عسل است .» عقیلی علوی شیرازی (ص ٢٨٦ـ٢٨٧)، علاوه بر جمع مطالب پیشینیان ، دستوری برای آمیختن برف با نمک و شوره یا با قند و گلاب ، برای خوردن ، می دهد.
منابع :
(١) ژاله آموزگار، تاریخ اساطیری ایران ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢) ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویة والاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٣) ابن سینا، القانون فی الطب ، دهلی نو ١٤٠٨؛
(٤) مظفربن اسماعیل ابوحاتم اسفزاری ، رسالة آثار علوی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٥) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء وخلان الوفاء ، قم ١٤٠٥؛
(٧) داودبن عمر انطاکی ، تذکرة اولی الالباب والجامع للعجب العجاب ، قاهره ١٣٠٨ـ١٣٠٩؛
(٨) اوستا. یشتها ، گزارش پورداود، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٩) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٠) بلیناس ، سرّالخلیقة و صنعة الطبیعة : کتاب العلل ، حلب ١٩٧٩؛
(١١) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) احسان بهرامی ، فرهنگ واژه های اوستائی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٣) محمدبن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/١٩٥٥ـ١٩٧١؛
(١٤) یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة آثار فارسی شیخ اشراق ، ج ٣، چاپ سید حسین نصر، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٥) محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویة ، کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٦) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٧) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٨) پاول هرن وهاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٩) Encyclopaedia Britannica, Chicago ١٩٧١, s.v. "Snow";
(٢٠) Encyclopaedia Iranica, s.v. "Barf" (by D. Balland, B. Hourcade, and C. M. Kieffer).
/ نگار نادری /
برف در ایران و افغانستان . همة زبانهای ایرانی یک و گاه چند واژه برای برف دارند، زیرا مردمی که در این مناطق به این زبانها تکلم می کنند برف را می شناسند. با وجود این ، اختلاف آشکاری میان بخش جنوبی ( ایران و افغانستان ) ، که بیشتر آن برای سکونت نامساعد و در آنجا برف پدیدة جوّی ناچیزی است ، و بخش پر جمعیت تر شمالی ، که در آنجا برف از اجزای عمدة اقلیم (آب و هوا)، منظرة طبیعی و چارچوب زندگی روزانه است ، وجود دارد.
در حواشی گرمسیر فلات ایران و افغانستان ، بارش برف پایینتر از ارتفاع هزارمتر امری استثنایی است ، نه به این معنی که برفِ فراوان در این نواحی نمی تواند ببارد، بلکه بارش برف فراوان واقعه ای به یادماندنی می شود و وقایع نگاران محلّی آن را ثبت می کنند. به طور کلّی در حواشی مذکور برف بِنُدرت می بارد، مثلاً یک بار در هر دَه یا بیست سال ، و همین که به زمین می رسد آب می شود. برای تعیین حدود ناحیة جغرافیایی معروف به «گرمسیر» اگر خطی فرضی از حوضة ننگرهار در شرق (از ١٩٧٢ تا ١٩٨٣ ( ١٣٥١ـ١٣٦٢ ش ) ) فقط یک روز برفی در جلال آباد ثبت شده است ) تا خوزستان در غرب (از ١٩٦٠ـ١٩٧٩ ( ١٣٣٩ ش ـ ١٣٥٨ ش ) یک روز برفی در دزفول ) که از حوضه های داخلی سیستان ، جازموریان ، لوت و دشت کویر (دو روز برف در زرنج از ١٩٦٩ تا ١٩٨٣ ( ١٣٤٨ـ ١٣٦٢ ش ) ، چهار روز برف در زابل ) می گذرد، ترسیم کنیم ، ملاک خوبی به دست می آید ( جای تذکر است که کم بارش ترین منطقة برف ایران طبس است که در دورة آماری ١٩٦١ـ١٩٩١/١٣٤٠ـ ١٣٧٠ ش فقط دو سال دارای برف بوده است (در ١٩٦٣/ ١٣٤٢ ش ، ٣ سانتی متر و در ١٩٧٢/١٣٥١، ٥ر٠ سانتی متر) ) . اگر نواحی گرمسیر بیش از حد خشک نباشد، صرفاً به این دلیل که هرگز پوشیده از برف نیست ، مرتع زمستانی خوبی برای کوچ نشینان است . در منتهی الیه جنوبی ، در کرانه های خلیج فارس و دریای عمان ، بارش برف باز هم نادرتر است .
در دو سوم دیگر خطّة ایران و افغانستان بارش برف پدیده ای عادی است . ارتفاعی با میانگین بالا و اقلیمی قارّه ای ، به تبدیلِ بیشترِ نزولات زمستانی به برف و ماندن آن بر زمین کمک می کند؛
اما، از سویی ، بسامد بارش برف و، از سوی دیگر، مدت بقای برف بر زمین و ضخامت آن تغییراتِ بسیاری از حیث مکان و زمان نشان می دهد.
عوامل اصلی تعیین کنندة تغییرات مکانی در بارش برف ، ارتفاع از سطح دریا و عرض جغرافیایی است . ظاهراً ارتفاع مهمترین عامل است ، چندانکه نقشة بارش برف ، مانند نقشة کلِّ نزولات ، به طور کلّی منطبق با نقشة ارتفاعات است . ارتباط نزدیک ارتفاع با بارش برف را می توان در درّة هریرود با افزایش ارتفاع از ٩٦٥ متر (در هرات ) به ٨٠٠ ، ٢ متر (در لعل ) که میانگین تعداد روزهای برفی و میزان عمق برف به ترتیب از ٧ تا ٥١ روز و از ٤٥ تا ٩٩ سانتی متر زیاد می شود، مشاهده کرد.
نقش عرض جغرافیایی کمتر از اهمیت ارتفاع نیست : در ارتفاعات ٣٠٠ ، ١ـ٣٥٠ ، ١ متر، به طور میانگین ، دو روز برفی در سال در ترین کوت ( ° ٣٢ و َ ° ٣٧ شمالی )، چهارده روز در اُبه ( ° ٣٤ و َ٢٢ شمالی )، بیست روز در درّة صوف ( ° ٣٥ و َ٥٥ شمالی ) و ٢٨ روز در دَرواز ( ° ٣٨ و َ٢٦ شمالی ) ملاحظه شده است . به این سبب ، منحنیهای نمایش نقاط با مقدار بارش برف یکسان ، در نواحی شمالیتر روی نقاط کم ارتفاعتر می افتد؛
در افغانستان نمودار بیست روز برفی در سال ، از کابل با ٨٠٠ ، ١متر ارتفاع
( ° ٣٤ و َ٣٣ شمالی )، در امتدادِ دامنه های شمالی کوههای مرکزی (قادِس ، درّة صوف ) با ٣٠٠ ، ١ متر ارتفاع ، و کوههای هندوکش (تالُقان ، ° ٣٦ و َ٤٤ شمالی ) با هشتصد متر ارتفاع می گذرد. در مغرب ایران ، چون امتداد کوههای زاگرس مایل است ، مقدار بارش برف از شمال غرب به جنوب شرق کاهش می یابد : به طور میانگین سی روز برف در سال در تبریز (در ارتفاع ٣٤٩ ، ١ متر، ° ٣٨ و َ٨ شمالی )، بیست روز در اراک (٧٥٣ ، ١ متر ارتفاع ، ° ٣٤ و َ٦٠ شمالی )، هفت روز در اصفهان (٥٧٠ ، ١ متر، ° ٣٢ و َ١٩ شمالی ) و سه روز در یزد (٢٣٠ ، ١ متر، ° ٣١ و َ٥٤ شمالی ).
اقلیم بَرّی شدید در سطح منطقه ای ، در بخشهای جنوبی تر آسیای مرکزی نظم این الگو را به هم می زند. چون دشتهای کم ارتفاع ترکستانِ افغانستان و شمال خراسان در منطقه ای دارای هوای زمستانی فرابار و بسیار ثابت واقع است ، این دشتها بقدری خشک اند که با وجود عرض جغرافیایی زیادشان ، بارش برف در آنها کم اتفاق می افتد و پوشش برف پایینتر از ارتفاع ٢٠٠ ، ١ تا ٥٠٠ ، ١ متر دیر نمی پاید. این موضوع نشان می دهد که چرا قشلاق کوچ نشینان در چنین منطقه ای که آشکارا گرمسیر نیست ، ممکن شده است (مثلاً در مزارشریف با ارتفاع ٣٨٠ متر و میانگین ١٠ روز برفی در سال و حداکثر ٤٥ سانتی متر ارتفاع برف ).
سرانجام ، موقعیت هر ناحیه را از نظر جهت وزش بادها باید ذکر کنیم ، که خصوصاً در حوضه های محصور در میان کوهها اهمیت خاصی دارد، زیرا از بادهای مرطوب غربی (حاملان عمدة برف ) در امان اند و، به این علّت ، بارش برف در آنجا به طور غیر عادی خفیف است : در بامیان در ارتفاع ٥٥٠ ، ٢ متر، فقط ٢٥ روز بارش برف در سال و در زیباک (٦٠٠ ، ٢ متر) در بدخشان فقط هفده روز بارش برف را ثبت کرده اند؛
بعلاوه ، پس از تأسیس ایستگاههای هواشناسی ، عمق پوشش برف در ایستگاه بدخشان هیچگاه از یازده سانتیمتر فراتر نرفته است (هفتاد سانتیمتر در بامیان ).
تغییرات زمانی در بارش برف . این تغییرات ، هم به صورت بینظمیِ بسیار در بارش برف از سالی به سال دیگر و هم به صورت مدت نابرابرِ فصل برفی ظاهر می شود. در هر دو مورد، ارتفاع عامل تعیین کننده است ؛
هر چه ارتفاع و، بالتَّبع ، برف کمتر باشد، تغییر سالانه بیشتر و فصل برفی کوتاهتر می شود.
تا ارتفاع حدود ٥٠٠ ، ٢ متر، بارش برف پنج یا شش ماه ادامه دارد (نوامبر تا مارس یا آوریل / ١٢ آبان تا اسفند یا فروردین )، جز در طول یک منطقة باریک در حاشیة گرمسیر، که فصل برف از سه ماه تجاوز نمی کند (دسامبر ـ فوریه / ١١ آذر ـ ١٣ بهمن ). اما ممکن است که برف گاهی حتی در اکتبر ( ١٠ مهر تا ١٠ آبان ) هم ببارد، خصوصاً در عَرْضهای جغرافیایی شمالی (ترکستانِ افغانستان ، شمال خراسان ). مردم بویژه از بارشهای ناگهانی برف در بهار می هراسند، زیرا برف می تواند خسارت جبران ناپذیری به درختهای جوان بزند. در چنین ارتفاعات متوسطی ، بارش بیشینة برف و دمای کمینه همیشه با هم مصادف می شوند؛
این وضع عموماً در ژانویه ( دی و بهمن ) پیش می آید، جز منطقة ساحلی خزر که همزمانی این دو عامل به سبب آب و هوای دریایی ، که سرمای اوایل زمستان را معتدل و لذا بارش برف را خنثی می کند، بیشتر در فوریه ( بهمن و اسفند ) اتفاق می افتد. به هر حال ، در فصل برف در همه جا «بَرفْ خورَک » گهگاه باعث آب شدن پوششِ معمولاً نازک برف (معمولاً ٢٠ تا ٣٠ سانتیمتر، ولی گاهی بیش از یک متر) می شود. بدینسان در این نواحی ، هر چند دورة انباشت برف طولانی باشد (میانگین شش هفته در کابل با کمتر از ٨٧ روز در ١٩٧٤ـ١٩٧٥ ( ١٣٥٣ـ١٣٥٤ ش ) و بیش از شش روز در ١٩٧٨ـ١٩٧٩ ( ١٣٥٧ـ١٣٥٨ ش ) )، وجود متناوب برف بر زمین امری عادی است .
در ارتفاع بیش از ٥٠٠ ، ٢ متر، وضعیت بارش برف شدیداً متفاوت است . نخست این که فصل برف طولانیتر از نیمی از سال است و غالباً تا ماه مِه ( اردیبهشت و خرداد ) برف می بارد و بیشترین بارش برف در اواخر زمستان رخ می دهد که تقریباً با بیشترین بارندگی ماهانه مصادف می شود. در ارتفاع بیش از ٠٠٠ ، ٣ متر، فقط در دو یا سه ماه از سال که از همه گرمترند، برف نمی بارد. در دامنه های مرتفع جنوبی هندوکش ، که در معرض باد موسمی هند (در جنوب سالَنگ ) است ، مانند قله های البرز (دماوند و عَلَم کوه )، سَبَلان ، زاگرس (زردکوه ) که ارتفاعشان از ٠٠٠ ، ٤ متر تجاوز می کند، در هر زمان حتی در شدت گرمای تابستان ، ممکن است برف ببارد. همچنین در ارتفاع بیش از ٥٠٠ ، ٢ متر است که بارش زمستانی فقط به شکل جامد است و تداوم سرما، پوشش مستمر برف در طی چندین ماه را به همراه می آورد. عمق برف از پنجاه سانتیمتر در ارتفاع ٥٠٠ ، ٢ متر تا ٠٠٠ ، ٣ متر به بیش از یک متر در ارتفاعات بالاتر می رسد؛
ارتفاع توده های برف می تواند به چند متر برسد، مثلاً در دشت مرتفع کوهرنگ در زاگرس مرکزی (پرو ، ص ٥٤) که در نتیجه ، بهمن بسیاری می آید. ( طبق برآورد سازمان هواشناسی ایران ، کوهرنگ با میانگین ٦ر٥٠٧ سانتیمتر پربارش ترین منطقة برف کشور در طول دورة آماری ١٩٨٧ـ١٩٩١/ ١٣٦٦ـ١٣٧٠ ش بوده است (منطقة غرب در این دوره محاسبه نشده است ). حداکثر برف سالانه در ایران ١٩٨٨/ ١٣٦٧ ش در ایستگاه هواشناسی کوهرنگ ٧١٠ سانتیمتر؛
و حداکثر برف ماهیانه در همین ایستگاه در ماه مارس ١٩٨٧/ فروردین و اسفند ١٣٦٦ برابر ٣٥٠ سانتیمتر اندازه گیری شده است )
سرانجام ، در ارتفاعات بسیار زیاد، میدانهای برفی دائمی و یخچالهای طبیعی وجود دارد. مرز برف در دامنه های شمالی البرز (تخت سلیمان ) و در ضلع شمال شرقی دماوند ١٥٠ ، ٤ متر، در آذربایجان (سبلان ) ٥٠٠ ، ٤ متر و در زاگرس مرکزی (زردکوه ، شیرکوه ) ٠٠٠ ، ٤ تا ٢٠٠ ، ٤ متر است . در اقلیم خشکتر افغانستان ، خط برف در دامنه های شمالی هندوکش مرکزی (در منطقة گردنة سالنگ ) به ٦٠٠ ، ٤ تا ٨٠٠ ، ٤ متر و در بخشهای شرقی (درة مرتفع مُنجان ، پامیر) و غربی آن (کوهِ بابا) به ٠٠٠ ، ٥ تا ٢٠٠ ، ٥ متر می رسد. اما در بعضی دامنه های محفوظ و سایه دار پرتگاههای یخچالی کوچک در ارتفاعات کمتر یافت می شوند، مثلاً در ارتفاعات ٢٠٠ ، ٤ و ٥٠٠ ، ٣ متری در منطقة سالنگ . در دامنه های جنوبی ، مرز برف در حدود چهارصد متر بالاتر از اندازه های یادشده است . رویهمرفته ، منطقة یخ بسته محدود است ؛
در افغانستان بیش از حدود ٠٠٠ ، ٣کیلومتر مربع یخچال طبیعی نیست (پولیارکین ، ص ٦) و در ایران از این هم کمتر است . در ایران فقط یک یخچال طبیعی وجود دارد، یعنی عَلَم چال در کوههای تخت سلیمان (البرز) که طول آن تقریباً چهار کیلومتر در ارتفاعی میان ٩٠٠ ، ٣ تا ٢٠٠ ، ٤ متر است . کنارة آن تماماً مُرِن ( مواد باقیمانده از عمل یخچالهای قدیمی طبیعی اعم از سنگی یا غیره ) و تقریباً تمام درازای آن از تخته های سنگ پوشیده شده است ؛
این یخچال بسیار کند حرکت می کند و یخ آن بیشتر از نزول بهمنها و انبارش برف بادآورد حاصل می شود.
در دورانهای سردِ دورة چهارم زمین شناسی ، مرز برف در حدود هزارمتر پایینتر از خط کنونی بود و یخچالها تا ٣٠٠ ، ٢ متریِ دامنه های شمالی هندوکش مرکزی ، که امروزه تماماً در منطقة مسکونی واقع است ، پایین رفته بودند. خط برف در کوهپایة شمالی کوههای کرمان حتی به کمتر از ٠٠٠ ، ٢ متر هم رسیده بود.
بارش سنگین برف در نواحی مرتفع ایران و افغانستان مشکلاتی جدی برای ساکنان محلی ایجاد می کند. در کوهستانها، بهمن (در افغانستان : «بَرفْ کوچ ») خطری واقعی است . به سبب بارش برفِ معمولاً سنگین اما کوتاه مدت و وجود دامنه های کوهستانی وسیعِ بدون پوشش گیاهی و مستطیل شکل ، که برف را بخوبی نگه نمی دارند، غالباً بهمنِ برفِ سست سرازیر می شود. بهمن می تواند در زمان بارش برف بیاید، خصوصاً در موقع طوفان ، اما اغلب اندکی پس از بند آمدنِ برف روی می دهد، که برف شروع به آب شدن می کند و لذا در سطحْ سنگینتر می شود. این نوع بهمن می تواند در چند جا در منطقة گسترده ای بیاید و دامنه ای بیش از هزارمتر را کاملاً بروبد. از سوی دیگر، در بهار بهمنهای سنگین کمتر روی می دهد و در تنگه های نسبتاً باریک جاری می شود؛
این بهمنها به هنگام اولین آب شدنِ برف یا در مدتی که هوای معتدل و بارانی توده های انبوه برف زمستانه را سست می کند، فرو می ریزند. به طور کلّی ، بهمن فقط در اوقات معینی از سال خطری جدی پدید می آورد و در دوره های سرد و آفتابی زمستان نادر است .
برای حفظ کاروانها از طوفانهای برف و از بهمنهای پیاپی ، «کاروانسراهای کوهستانی » کوچک (سیرو ، ص ٣٥ به بعد) در جاده های اصلی البرز ساخته می شد، اما رفت و آمد زمستانی در کوهستانها همیشه بسیار محدود بوده است ؛
زیرا برف گذرگاههای البرز را از دسامبر تا آوریل ( آذر و فروردین ) و گذرگاههای هندوکش را از اکتبر تا مه ( مهر و اردیبهشت ) می بندد. در شبکة جدید بزرگراهها، برای تأمین تداوم عبور و مرور در جاده های عمدة کوهستانی ، تونلهایی ساخته اند. تونل یک طرفة گذرگاه کَندَوان (به طول ٧٥٠ ، ٢ متر) در جادة تهران ـ چالوس در ١٣١٨ ش احداث شد. از ١٣٦١ ش ، تونلهایی در سمت مشرق میان تهران و قائم شهر در جادة فیروزکوه به این شبکه افزوده شده است . در هندوکش ، تونل دو طرفة سالنگ (به طول ٣٦٠ ، ٣ متر) میان کابل و ترکستان افغانستان در اوت ١٩٦٤/ ١٣٤٣ ش گشایش یافت . همچنین بهمنگیرهایی در چند جادة جدید ساخته شده است (مثلاً در جادة هراز میان تهران و آمُل در ١٣٤٣ ش و در جادة سالنگ ). سازمانهای مسئول با تجهیزات جدید می توانند جاده های اصلی را از برف پاک کنند، ولی چنین خدماتی در جاده های درجة دوم انجام نمی گیرد و این راهها را غالباً خودِ مردم فقط پس از آب شدن برف قابل استفاده می کنند.
در زمستان ، قطع راه ناشی از بارش برف سبب رکود زندگی در روستاهای کوهستانی می شود. همینکه روستاییان دامهای خود را در طویله ها و آغُلها حبس کردند، جوامع روستایی منزوی و روستاییان چند ماهِ آزگار از جهان خارج کاملاً منقطع می شوند. حتی در دِهها برفِ رُفته از بامها، کوچه های تنگ را مسدود می کند، چنانکه گاه برای رفتن از خانه ای به خانه ای دیگر باید در تَلّ برف نقب زد (ایون ، ص ٤١). شهرهای بزرگ هم دچار مشکلاتی می شوند. در تهران ، همچون کابل ، روزهایی که رفت و آمد و زندگی روزانة اجتماعی بر اثر بارش برف سنگین فلج می شود، کم نیست . ظاهراً این وضع فقط به سبب مشکلات فنی نیست بلکه نشان دهندة طرز فکری است که در گذشتة روستایی بیشتر شهرنشینان ریشه دارد.
از سوی دیگر، بارش سنگین برف در کوه فواید مهمی برای زندگی روستایی دارد. برف ذخیرة مهم آب برای خاک و پوشش گیاهی و ضمناً عایقی در برابر یخبندان است . برعکسِ باران ، که جاری می شود، برفاب به عمق زمین می رود، که برای چراگاه و دیمکاری غلات بسیار مفید است . گندم دیم ، گندم زمستانة ایران و گندم بهارة افغانستان هم ، چنانچه بارش برف در زمستان به اندازة کافی باشد، می تواند خوب رشد کند، حتی اگر در بهار باران نبارد. در بخشهای پایینتر، در طول درّه ها و کوهپایه ها، برفاب باعث بالا آمدنِ آب رودخانه ها می شود و لایه های متخلخل را پُر می کند، که به آبیاری در بهار و حتی در تابستان کمک می کند. در مجموع ، مقدار محصولات کشاورزی در بیشتر نقاط ایران و افغانستان نه به بارانهای بهاره ، که به بارش برف زمستانه منوط است . در مثلهای عامیانه ، منافع برف در عباراتی ستوده شده است که رایجترین آنها در افغانستان طبق این الگو است : «کابل ( یا هر محل دیگری ) بی زَرشَوَ(د)، بی برف نشو(د).»
خودِ برف نیز اثر اقتصادی مهمی دارد. قرنها برف تنها وسیلة خنک کنندة نوشیدنیها و ساختن شربت در شهرهای بزرگ ایران و افغانستان بود. ( در ایران برفشیره ، برف آمیخته به شیرة انگور، نیز استفادة خوراکی داشته و دارد؛
به این منظور برف بارش اول را استفاده نمی کردند و بارشهای بعدی مصرف خوراکی داشت . ) به طور سنتی ، برف را به دو شکل نگهداری می کردند : در زمستان آن را در برفدانها یا برف انبارهای شهر یا حومة شهر گِرد می آوردند و برف تا تابستان در آن محلها محفوظ می ماند؛
در عین حال ، از یخِ یخچالهای طبیعیِ نزدیکترین کوه بهره می گرفتند؛
این تجارت برف و یخ کار پر رونقی از دورة باستان به بعد ایجاد کرد. بدین سان ، ذخیرة برف شهرهای ایران و افغانستان را کاروانهایی تهیه می کردند که بیشتر شبها سفر می کردند تا از کوههای مجاور (حداکثر فاصله ٥٠ تا ٦٠ کیلومتر) برف بیاورند. امروزه تأسیس کارخانه های یخسازی و رواج یخچالهای برقی خانگی این تجارت را از میان برده است (این کار در حدود ١٣٣٩ ش در تهران و کرمانشاه از میان رفت ). اما در البرز مرکزی تا حدود ١٣٥٤ ش برای خنک کردن نوشیدنیها و میوه ها در جشنها کماکان از برف استفاده می شد. به سبب عقب ماندگی صنعتی و برق رسانی محدود در افغانستان ، تجارت برف در این کشور کمتر از ایران کاهش یافته است ؛
در همین اواخر چندین جادة بزرگ حمل برف و یخ ساخته شده است ، که از یخچالهای گذرگاه سالنگ شروع می شود و به سمت کابل ، جلال آباد و مزارشریف می رود.
ورزشهای زمستانی که نوع دیگر استفادة اقتصادی از برف است ، اخیراً در ایران رایج شده است . امکان این ورزشها فقط در دامنه های جنوبی البرز در اطراف تهران وجود دارد؛
پس از ساختن پیست اسکی آبعلی (ح ١٣٣٩ ش )، فدراسیون اسکی ایران به ایجاد تأسیسات و امکانات صحیح برای اسکی پرداخت . نخستینِ آنها در شمشک (١٣٤٥ ش ) و بعدی در دیزین (١٣٤٨ ش ) دایر شد، که هر دو بخوبی تجهیز شده اند و شمار فزاینده ای از ورزشکاران را جلب می کنند. قلّة توچال که مُشرف به تهران است در ١٣٥٩ ش دارای تله کابین شد. چیزی مانند اینها در افغانستان وجود ندارد و فقط افراد طبقة مرفّه کابل به تفریحات ساده تری چون سورتمه سواری در قَرْغَه ، در دروازه های پایتخت دلخوش اند و خارجیان مقیم کابل در دهة ١٣٥٠ ش مسابقة راهپیمایی با اسکی در دشت را باب کردند.
تمدن ایرانی ، به معنای گسترده اش ، دربارة برف دو نوع برخورد داشته است ؛
در زبان گفتاری اصطلاحات بسیاری دربارة برف ، و واژگانی غنی در وصف شکلهای مختلف آن وجود دارد ( رجوع کنید به دهخدا، ذیل «برف »)؛
در ارتفاعات بیشتر این واژگان محلّی که غالباً بسیار کم شناخته شده است ، به حکم منطق ، غنیتر می شود. کلمة برف (یا معادل آن ) در ساخت جاینامهای مختلف نیز به کار رفته است (مثلاً، بَرْفَک ، لفظاً به معنی جایی که برف بسیار در آن هست ؛
برفه ، احتمالاً شکلی مشتق از واژة پیشین ؛
برفیان و برف ریز ، که به سبب بهره برداری تجاری از برف ساخته شده اند). نامهای متعددی برای کوهها، مثلاً کوه سفید یا سفیدکوه (در پشتو، سپینگر ) ( وبرفخانه ) نیز اشاره به برف دارد. برف در فرهنگ عامه (فلکلور) مربوط به زمستان ـ خصوصاً شروع آن (شب چلّه ) ـ جایگاه مهمی دارد. ( در روستای اَسک ، برفه چال (محل ذخیرة برف ) تا همین اواخر در کنار جادة قدیمی درست می شده که اگرچه با تغییر مسیر جادة قدیمی به جادة فعلی از اهمیت اقتصادی آن بسیار کاسته شده ، ولی مراسم برفه چال (و در همان روز مراسم مادرشاهی ) همچنان باقی مانده است . این مراسم بسیار کهن ، پس از اسلام با گرفتن رنگ اسلامی به حیات خود ادامه داده است (فرهادی ، ص ٣٤ـ٣٥؛
عناصری ، ص ٨١٣) ) . کودکان نیز می دانند که چگونه از برف برای تنوع بازیهایشان استفاده کنند (مثلاً بازی «برفی کردن » یا برف بازی و «برفْ جنگی »؛
اودن هوفن ، ص ٥٦، ٦٨) ( یا ساختن «آدم برفی » ) . سرانجام ، برف مضمونی ادبی است که خصوصاً در اشعار قدیم تکرار می شود.
از سوی دیگر، در فرهنگ ایران نشانه های بسیاری هست حاکی از اینکه مردم در تطبیق زندگی خود با برف قصور و غفلت کرده اند. نمونة چشمگیر این عدم انطباق ، اینکه غالباً خانه ها بامهای مسطّح یا شیروانیهای کم شیب دارند. برای جلوگیری از ریزش سقفها و نفوذ آب به درون خانه ها، هرگاه برف سنگینی ببارد، باید برف را سریعاً از سقفها رُفت و به معبر مجاور ریخت . این کاری سخت دشوار و خطرناک است ، و ازینرو در شهرها غالباً کارگرانی برای برف پاروکنی اجیر می شوند («برفی » در ایران ، «برف پاک » در کابل ). حتی روستاهای کوهستانی مرتفع برفگیر هم با هیچگونه تدارکی در برابر بهمن تجهیز نشده اند. در پوشاک و وسایل سنتی حمل و نقل نیز هیچ انطباقی با برف دیده نمی شود، جز کفشهای مخصوصی موسوم به موشَگ و بویژه کفشهای مخصوص برف که در میان هَزاره های شهرستان و همسایگان آنها، تَیْمَنی هایِ غور (شهرستانی ، ص ٧٣، ١٨١)، شناخته شده است . جالب اینکه اسم این پاپوش زمستانی (بترتیب ، چَوغال در شهرستان و چَوغان در ولایت تیمنی ) ریشة ترکی دارد و نه ایرانی ( روستاییان نواحی کوهستانی گیلان برای راه رفتن روی برف به هنگام زمستان اسکی مدوری از چوب انار را زیر کفش (چُموش ) خود می بندند به نام چوکوتور یا چیکِتور (پاینده ، ص ٦٢) یا چَکِتو (مرعشی ، ذیل واژه ) ) کتابشناسی . شواهد و مدارک اصلی از سالنامه های هواشناسی ملّی به دست آمده است . آمار ایران متعلق به دورة ( ١٩٦١ـ١٩٩١/١٣٤٠ـ١٣٧٠ ش (با وقفه هایی ) است که از سازمان هواشناسی ایران کسب شده است ) . و آمار افغانستان براساس همة داده ها از آغاز تأسیس ایستگاههای هواشناسی (که در ایستگاههای مختلف فرق می کند) تا ١٩٨٣ داده های مکمّل ، از نألیف م ـ الکس > داده های هواشناسی برگرفته از ایستگاههای شرق نزدیک < ، گرفته شده است .
اطلاعات دربارة برف در منطقه همیشه بسیار سطحی است . نبود هرگونه اطلاعی دربارة شدت بارش برف و ضخامت آن مانعی برای محاسبة حتی تخمینیِ تناسب برف در میان نزولات ماهانه یا سالانه است . بعلاوه ، مدت دقیق دوام پوشش برف بر زمین در افغانستان فقط از ١٩٧٤/١٣٥٣ ش تاکنون ثبت شده است ( اولین اندازه گیری ارتفاع برف در ایران ، در ١٣٣٠ ش در فرودگاه مهرآباد صورت گرفته است و ایستگاههای مختلف سوابق بارش برف را در اختیار دارند ) . سرانجام تنها رقم قابل استفاده دربارة بیشتر ایستگاههای هواشناسی شمار روزهای برفی است . با وجود نارسایی این رقم ، آن را برای رسم نقشة بارش برف و تعیین انواع مختلف بارش برف به کار برده ایم .
به سبب فقدان اطلاعات لازم ، بارش برف یکی از موضوعهایی است که در اقلیم شناسی ایران و افغانستان کمتر از همه شناخته شده است . در تک نگاریهای اقلیم شناختی معروف فقط چند سطر، آن هم معمولاً نادقیق ، به این موضوع اختصاص داده می شود و در هیچیک از آنها نقشه ای وجود ندارد. از سودمندترین آثار دربارة این موضوع ، با وجود قدمت تاریخ تألیفشان ، می توان به مقالة استنتس > بارندگی ، تبخیر و کم آبی در افغانستان < و برای جزئیات بیشتر به اثر ایون > اقلیم کابل < مراجعه کرد. گزارشهای سیاحان برای اظهارنظر دربارة مشکلات ناشی از برف کفایت می کند و مطالعة آنها همراه با وقایع نگاریهای محلی و حتی گزارشهای سیاسی برای روشن کردن مطلب بسیار مفید است . اولین استفاده از چنین گزارشهایی ، که هنوز خیلی ناقص است ، در تألیف ملویل > اتفاقات و سوانح جوّی در ایران < به چشم می خورد. در میان تحقیقاتی که فقط به برف اختصاص داده شده است ، مقالة ا. راچ > خطر بهمن در ایران < و کتاب ن . رُستاقی و ر. و. تسخویتاوا، ارزیابی مقدماتی در مورد ذخایر برف کوههای افغانستان ، در خور ذکرند.
مسئلة مرز کنونی برف و تغییرات آن در دورة چهارم زمین شناسی در نتیجة شماری از مشاهدات زمین ریخت شناسی ، بهتر شناخته شده است . در این باره می توان به دو مقالة تحقیقی از راتینس > بررسی نظم مناظر افقی و عمودی در سیستم کوهستانی هندوکش < و شوایتسر > امتداد ساخت جغرافیایی کوهستانهای مرتفع بر اثر آب و هوا و یخچالها در مناطق خاور نزدیک و آناطولی شرقی < مراجعه کرد. این دو مقاله به شکل مناسبی در تألیف ترول > زمین بوم شناسی مناطق کوهستانی مرتفع اروپا ـ آسیا < آورده شده اند. به این منابع می توان > یخچالهای البرز < از پگی و > بررسیهای جغرافیای طبیعی در شمال ایران < از بو و دیگران را افزود. اطلاعات مکمل را می توان در > سخنرانی دربارة مطالعة شکل دورة چهارم زمین شناسیِ کوههای مرتفع جنوب شرق ایران : یخچالی شدن دورة چهارم کوه جوپار < از م . کوله و > یخچالی شدن دورة چهارم در کوههای زردکوه / زاگرس / ایران < از پرو یافت . برآوردِ سطح یخ بستة کنونی در افغانستان در کتاب پولیارکین ذکر شده است .
مطالعات دربارة مناسبات انسان و برف بسیار اندک است . در بارة ایران منبع اصلی ، کتاب انجوی ، جشنها و آداب و معتقدات زمستان ، است . در بارة افغانستان فقط یگانه در «زمستان مردم غور» به آن اشاره کرده است ، که تنها اطلاعات گویش شناسی آن مفید است ؛
به مقالة او کتاب شهرستانی ، قاموس لهجة دری هزارگی ، را نیز باید افزود. اودن هوفن ، در > بازیهای متداول خیابانی افغانستان < ، بازیهای برفی را شرح می دهد. در زمینة کاروانسراهای کوهستانی باید به اثر سیرو > کاروانسراهای ایران و بناهای کوچک راهنما < مراجعه کرد. مسئلة تجارت برف تنها موضوعی است که عمیقاً به آن پرداخته اند. ویژگیهای عمومی آن را پلانول در > خطوط کلّیِ تجارت برف در مدیترانه و خاورمیانه < ذکر کرده است . برای جزئیات بیشتر باید به مقالة اورکاد > جمع آوری برف در درّة مرتفع جاجرود (البرز مرکزی ) < و اثر پلانول > تجارت برف در افغانستان < ؛
مقالة پلانول و دنیزو > برفی که از سالنگ به دست می آید < ؛
و اثر واتسن > فروشندگان برفِ مَنگلات ، ایران < مراجعه کرد.
توسعة ورزشهای زمستانی در دامنه های البرز در تهران را اهلرس ، کروگر و رهنمایی در > شکلهای ملّی رفت و آمدهای خارجی در یک مملکت اسلامی : ایران پیش از انقلاب < بررسی کرده اند. در کتاب فوشه کور > وصف طبیعت در اشعار غنایی فارسیِ قرن یازدهم ( /پنجم <) می توان به اهمیت برف در اشعار کهن فارسی پی برد. دربارة نقش برف در آداب مردمِ خراسان رجوع کنید به میرنیا، «مراسمِ اولین برف سال ».
منابع :
(٢١) ابوالقاسم انجوی شیرازی ، جشنها و آداب و معتقدات زمستان ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٢٢) ( محمود پاینده ، فرهنگ گیل و دیلم : فارسی به گیلکی ، تهران ١٣٦٦ ش ) ؛
(٢٣) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٢٤) ن . رستاقی و ر.و. تسخویتاوا، ارزیابی مقدماتی در مورد ذخایر برفی کوههای افغانستان ، کابل ١٣٥٨ ش ؛
(٢٥) ش .ع .ا. شهرستانی ، قاموس لهجة دری هزارگی ، کابل ١٣٦١ ش ؛
(٢٦) ( جابر عناصری ، «در گذرگاه نسیم وعدة سپندارمذ»، چیستا ، سال ٢، ش ٧ و ٨ (نوروز ١٣٦٢)؛
(٢٧) مرتضی فرهادی ، «دگریاری و خودیاری در جشن میان بهار در اَسک لاریجان آمل »، رشد آموزش علوم اجتماعی ، سال ١، ش ٣ (بهار ١٣٦٩)؛
(٢٨) احمد مرعشی ، واژه نامة گویش گیلکی ، به انضمام اصطلاحات و ضرب المثل های گیلکی ، رشت ١٣٦٣ ش ) ؛
(٢٩) علی میرنیا، «مراسم اولین برف سال »، آینده ، سال ١٢، ش ٩ـ١٠ (آذر ـ دی ١٣٦٥)، ص ٦٣٦؛
(٣٠) یگانه ، «زمستان مردم غور»، فرهنگ مردم ، ٦/٢ (١٣٦٢ ش )، ص ١٦٥ـ١٨٨؛
(٣١) M. Alex, Klimadaten ausgewجhlter Stationen des Vorderen Orients , supplement to Tدbinger Atlas des Vorderen Orients, series A, no. ١٤, Wiesbaden ١٩٨٥;
(٣٢) P. Bout et al., "Observations de gإographie physique en Iran septentrional," Mإmoires et documents du C.D.C.G ., ٨ (١٩٦١), ٩-١٠١;
(٣٣) E. Ehlers, T.Krخger, and T.Rahnemaee, "Formen nationalen Fremdenverkehrs in einem islamischen Land : Das vorrevolutionجre Iran", Orient (Hamburg), ٢٤/١ (١٩٨٣), ٩٥-١٣٣, especially ١٠٨-١١٤;
(٣٤) C. H. de Fouchإcour, La description de la nature dans la poإsie lyrique persane du XIe siةcle , Paris ١٩٦٩, passim;
(٣٥) B. Hourcade, "Le ramassage de la neige en haute vallإe de Djadj-e Roud (Elbourz central, Iran)", Revue de gإographie alpine , ٦٣/١ (١٩٧٥), ١٤٧-١٤٩;
(٣٦) H. E. Iven, Das Klima von Kabul , Breslau ١٩٣٣;
(٣٧) M.Kuhle, Beitrجge zur Quartجrmorphologie SE-iranischer Hochgebirge: Die quartجre Vergletscherung des Kuh-i- Jupar, Gخttingen ١٩٧٦;
(٣٨) C. Melville, "Meterological hazards and disasters in Iran : a preliminary survey to ١٩٥٠", Iran , ٢٢ (١٩٨٤), ١١٣-١٥٠ especially ١٣٦-١٣٩;
(٣٩) N. J. A. van Oudenhoven, Common Afghan street games, Lisse ١٩٧٩;
C. P. Pإguy, "Les glaciers de l'Elbourz", Bulletin de l'Association de gإographes franµais, ٢٨٤-٢٨٥ (١٩٥٩),
(٤٠) ٤٤-٤٩;
(٤١) X. de Planhol, "Le commerce de la neige en Afghanistan", Revue de gإographie alpine , ٦٢/٢ (١٩٧٤), ٢٦٩-٢٧٦;
(٤٢) idem, "Lineamenti generali del commercio della neve nel Mediterraneo e nel Medio Oriente", Bollettino della Societب Geografica Italiana , ser. ١٠, vol. ٢,fasc. ٧-١٢ (١٩٧٣), ٣١٥-٣٣٩;
(٤٣) X.de Planhol and F.Denizot, "La neige qui vient du Salang," Afghanistan Journal , ٤/٢ (١٩٧٧), ٧٤-٧٥;
(٤٤) C.Preu, Die quartجre Vergletscherung der inneren Zardeh- Kuh- Gruppe (Zardeh-Kuh-Massiv ), Zagros/Iran , Augsburg ١٩٨٤;
(٤٥) V. A. Pulyarkin, Afghanistan: Ekonomicheskaya geografiya , Moscow ١٩٦٤;
(٤٦) C.Rathjens, "Fragen der horizontalen und vertikalen Landschaftsglieder ung im Hochgebirgssystem des Hindukusch";
(٤٧) A.Roch, "Avalanche danger in Iran", Journal of Glaciology , ٣ (١٩٦١), ٩٧٩-٩٨٣;
(٤٨) G. Schweizer, "Klimatisch bedingte geomorphologische und glaziologische Zدge der Hochregion vorderasiatischer Gebirge (Iran und Ostanatolien)";
(٤٩) M.Siroux, Caravansإrails d'Iran et petites constructions routiةres, Cairo ١٩٤٩;
(٥٠) E. Stenz, "Precipitation, evaporation and aridity in Afghanistan", Acta Geophysica Polonica , ٥ (١٩٥٧), ٢٤٥-٢٦٦;
(٥١) C. Troll, ed., Geoecology of the high-mountain regions of Eurasia , Wiesbaden ١٩٧٢, ٢٠٥-٢٣٦;
(٥٢) R. A. Watson, "The snow sellers of Mangalat, Iran", Anthropos , ٥٩ (١٩٦٤), ٩٠٤-٩١٠.
/ بالان و اورکاد و کیفر ( ایرانیکا ) /