دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٢٧
بَردَعه (برذعه / بردع) ، ویرانه های شهر قدیمی و تاریخ ی ایران در آ ن سوی رود ار س. این ویرانه در قسمت مرکزی دشت قره باغ در نزدیکی جایی که اکنون رود ترتر(ثرثور) به رود کُر می ریزد, دیده میشود. نام آن را به ارمنی پرثو ضبط کرده اند. تاریخ پیش از اسلام آن به طور دقیق روشن نیست ؛ به روایتی ، بنای برذعه به پادشاه افسانه ای بردعه پسر ارمینی ، پسر لیطی ، پسر یافت پسر نوح نسبت داده شده است (دمشقی ، ص ٢٥٣). بر اثر کاوشهای باستان شناسان گویا بردعه در منطقة مسکونی کهنتری که از مراکز بازرگانی و صنعتی بوده احداث شده و پیش از میلاد با روم و یونان پیوند بازرگانی داشته است . در ویرانه های آن آثار خانه های ساخته شده از سنگریزه ، خشت و آجر و مصنوعات گلی لعابدار، و نیز سکه های متعلق به زمان اسکندر مقدونی و سلوکیها و اشکانیان و اُگوست ، امپراتور روم ، و شاهان ساسانی و دورة اسلامی یافت شده است ( د. آ .، ج ٢، ص ١٤٥). به نوشتة بلاذری (ص ٢٧٣) شهر برذعه را قباد، پادشاه ساسانی (٤٨٨ـ٥٣١)، ساخته است . ظاهراً در زمان قباد بردعه مرمت و قلعه ای در آن احداث شده است . حمدالله مستوفی (ص ٩١) این مطلب را تأیید کرده می نویسد: بنای برذعه به دست اسکندر مقدونی صورت گرفته و قباد پسر فیروز آن را تجدید عمارت کرده است . به نوشته باکیخانوف (ص ٣١)، بردعه از بناهای فریدون پیشدادی است . ظاهراً از دورة قباد، بردعه به پایتخت ولایت اران * تبدیل شده است . به نوشتة مارکوارت (ص ١١٧ـ ١١٨) پس از آنکه قباد دژ مستحکم مرزی ، به نام پیروز کواذ، را احداث کرد، برای جلوگیری از حملات هونها، بتدریج پایتخت قدیمی کَولَک (قبله )، مقر شاهان آلبانی (اران )، از اهمیت افتاد. در ٦٢٨ قیصر روم در حمله به ایران کاخ سلطنتی دستگرد را تصرف کرد و مقدمات محاصرة تیسفون را فراهم ساخت خزران * ، که در این هنگام در منطقة قفقاز به سر می بردند و باب الابواب * را در دست داشتند، با قیصر روم متحد شدند (کریستن سن ، ص ٤٦٩) و به ایران حمله کردند. به نوشتة بارتولد، بر اثر یورش خزرها به بردعه ، مردم شهر را ترک کردند و پس از بازگشت آنها، به شهر خود برگشتند ( د. ا. ترک ، ذیل «برذعه »). مسلمانان در دورة خلافت عثمان ، خلیفة سوم (٢٣ـ٣٥)، به بردعه رسیدند. سردار عرب ، سلمان بن ربیعه باهلی ، پس از غارت دهکده ها و کشتزارهای پیرامون شهر، بردعه را محاصره کرد و در کنار رود ثرثور که حدود یک فرسنگ دور از شهر بردعه است اردو زد (بلاذری ، ص ٢٨٥). اهالی بردعه پس از مقاومتی کوتاه با پرداخت جزیه و خراج ، مانند مردم بیلقان * ، با صلح تسلیم شدند (همان ، ص ٢٨٥ـ٢٨٦). یعقوبی (ج ١، ص ٨٦) بردعه را جزو اقلیم ششم آورده است . در بعضی از سالهای دوره های خلافت ، بردعه با قسمتهای دیگر اَران جزو ارمنستان اول شمرده می شده ، به طوری که با ارمنستان یک حکمران داشته است و گاهی هم آذربایجان وارمنستان را دو حاکم اداره می کرده است . شهر بردعه را در ٤١ عبدالعزیزبن حاتم بن نعمان ، والی آذربایجان ، مرمت و تجدید بنا کرد. او فارقین (پارگین = فاضلاب ) شهر را حفر، و آن را مستحکم کرد. پس از او والی آذربایجان ، محمدبن مروان ، در دورة خلافت عبدالملک مروان (٦٥ـ٨٦) استحکامات شهر بردعه را تجدید بنا کرد (بلاذری ، ص ٢٨٨). نخستین بار در ٩٢، در دورة حکومت ولیدبن عبدالملک ، در بردعه سکة درهم نقره ضرب شد (شمس اشراق ، ص ١٥٤). در ١٠٧ هشام ، مسلمة بن عبدالملک را والی ارمنستان و آذربایجان کرد. او سعیدبن عمرو حَرَشی را به فرماندهی سپاه خود برگزید و با خزران که ده هزار اسیر مسلمان را در اختیار خود داشتند به جنگ پرداخت و آنان را شکست داد، اما به لحاظ اختلافات داخلی مسلمه ، حرشی را در بردعه زندانی کرد (یعقوبی ، ج ٢، ص ٣١٧). به نوشتة ابن اثیر (ج ٤، ص ٢٠٧) در ١١٢ حرشی پس از شکست خزران در ورثان وارد بردعه شد. به گفتة یعقوبی (ج ٢، ص ٤٦٢) در زمان هارون الرشید (حک : ١٧٠ـ١٩٣) بردعه و نواحی همجوار بر اثر شورشها ناآرام بود و ظاهراً این ناآرامی پس از جنگهای طولانی تا زمان مأمون ادامه داشته است . هنگامی که فضل بن یحیی بن خالدبرمکی (١٤٧ـ١٩٣) وزیر هارون الرشید، در ارمنستان به سر می برد، به شمال شروان حمله کرد. او پس از شکست در ناحیة باب الابواب (دربند) در حمله به قلعة حَمزَین به عراق برگشت و ابوالصباح را مأمور خراج آن منطقه کرد، اما مردم بردعه شوریدند و او را کشتند (همان ، ج ٢، ص ٤٢٦)، و در همین هنگام در شورش ابومسلم شاری ( خارجی ) در ارمنستان مردم بیلقان دست به شورش زدند و نمایندة خلیفه ناگزیر در رَبَض بردعه حصار گرفت (همانجا). در ١٨٢ هنگامی که دختر خاقان خزر را برای ازدواج با فضل بن یحیی برمکی می آوردند در بردعه جان سپرد. در ١٨٣ خزران به این بهانه که دختر خاقان به قتل رسیده ، ( به اران ) حمله و بیش از صد هزار تن را اسیر کردند و فجایع بسیار مرتکب شدند (ابن عبری ، ص ١٢٩). در شورش خرم دینان در آذربایجان در بذ * ، در آن سوی ارس در اران نیز حوادثی روی داد و مردم بیلقان ( احتمالاً اهالی بردعه ) بارها به پادگانها حمله ور شدند (مسعودی ، ج ٧، ص ١٢٣). به نوشتة ابن اثیر (ج ٦، ص ٩٤) در ٢٨٧ بردعه در دست ابن ابی ساج ( از سلسله های ایرانی ) بود. در ٣٣٢، روسها بردعه را تسخیر و غارت کردند و یک سال آن را حفظ کردند، ولی بر اثر فشار دیلمیها بسیاری از آنان کشته شدند و ناگزیر آنجا را ترک کردند (مسکویه ، ج ٢، ص ٦٢ـ٦٣؛ یاقوت حموی ، ج ٢، ص ٨٣٤). در این هنگام (قرن چهارم ) حاکم بردعه ، مرزبان بن محمد (ابن محمدبن مسافر) از آل مسافر بود.
در دورة اسلامی بردعه بر اثر رونق اقتصادی با شهرهای آن سوی ارس ، از جمله شروان و گرجستان و ارمنستان ، و نیز شهرها و مناطق جنوبی ارس ، از جمله خراسان و اصفهان تا بغداد، مناسبات تجاری داشت . در همین دوره جغرافی نویسان ، فواصل شهرها را بدقت تعیین کرده اند. به نوشتة ابن خرداذبه (ص ١٢٢) از ورثان تا بردعه هشت سَکک ( منزل ) و از بردعه تا منصوره ارمنستان چهار سکک و از بردعه تا تفلیس ده سکک و از بردعه تا دَبیل هفت سکک ، و از وَرثان تا دَرمان سه فرسنگ و از درمان تا بیلقان نه فرسنگ ، سپس تا بردعه چهارده فرسنگ و از بردعه تا بذ سی فرسنگ فاصله بود. ظاهراً جادة بردعه ـ بذ همان راهی است که ابودلف (در قرن چهارم ) از آنجا به شهر بدین ، مرکز بابک ، رفته است .به نوشتة مینورسکی (ابودلف خزرجی ، تعلیقات ، ص ١٠٦) وی باید از پل قدیمی خداآفرین گذشته باشد. به نوشتة اصطخری (ص ١٩٢) و در دورة او (سدة چهارم ) مردم بردعه به زبان ارانی سخن می گفته اند. وی در وصف این شهر گفته است که «بردع شهری بزرگ است ؛ فرسنگی در فرسنگی باشد... در عراق و خراسان ، گذشته از ری و سپاهان ، شهری بزرگتر و نیکوتر... از بردع نیست . و در یک فرسنگی بردع ... جایی هست آن را اندراب خوانند... همه باغ و بوستان و میوه دارست ... و در بردع انجیر بهتر از جای دیگر بُوَد و ابریشم بسیار گیرند و توت آنجا مباح باشد. ابریشم از آنجا به خوزستان و پارس برند و رود کُر آنجا است کی شور ماهی خیزد ... بر در دروازة کُردان بازاری است کی آن را کُرکی خوانند. و روز یکشنبه آنجا بازار روز بود مقدار یک فرسنگ در یک فرسنگ ، از عراق و خراسان مردم آنجا جمله شوند... بیت المال در مسجد آدینه دارند... سرای امارت در پهلوی مسجد آدینه است و بازارها در ربض شهر باشد» (ترجمة فارسی ، ص ١٥٦).
به نوشتة مقدسی (ج ٢، ص ٥٥٦) بازارهای بردعه سرپوشیده بود. و ظاهراً در دورة ابن حوقل (سدة چهارم ؛ ص ٣٣٧ـ ٣٣٨) بردعه اعتبار اقتصادی خود را از دست داده بوده و نانواییهای آن از ٢٠٠ ، ١ به پنج نانوایی تنزل کرده بود؛ گرچه نوعی ماهی شور آن به اردبیل و ری و عراق صادر می شده است . در ٤٦٠ بقراط ، پادشاه ابخاز، به بردعه حمله کرد و سلطان (الب ارسلان ) که در ابخاز به سر می برد، پس از پنج ماه اقامت در آنجا چون اخبار خاقان ترک را شنید، به گنجه و سپس از آنجا به بردعه رفت (حسینی ، ص ٤٣، ٤٦). به نوشتة یاقوت حموی (ج ١، ص ٥٥٩)، شهر بردعه ، پیش از حملة مغول قصبه ای بیش نبود و ویرانیهای فراوان داشت . در حملة مغول ، مردم بردعه مانند اهالی بسیاری از شهرها، قتل عام شدند و جمعیت کمی از اهالی آن به جا ماند (رشیدالدین فضل الله ، ج ٢، ص ١٥٢٧). در ٦٨١، ترکان خاتون در زمستان در بردع مقام ساخت و تابستان به تبریز رفت و در همانجا جان سپرد (میرخواند، ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ، ج ٤، ص ٤٤١). در یورش تیمور به اران ، بردعه نیز به دست او افتاد. در ٨٠٤، تیمور از گنجه و بردع گذشت و در قراباغ قشلاق کرد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٢٧٣؛ میرخواند، ١٣٧٣ ش ، قسم ٦، ص ١١٠٢).
در دورة تیموریان ، بردع با دیگر شهرهای اران ، مانند گنجه به دست آنان افتاد (میرخواند، ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ، ج ٦، ص ٦٥٦). در ٩٦١، شاه طهماسب اول پس از حمله به گرجستان و فتوحاتی در آنجا با سی هزار اسیر به بردع برگشت (اعتمادالسلطنه ، ج ٢، ص ٨٢٢ـ٨٢٣). در دورة صفویه ، حکومت بردع را یکی از امرای طایفة قاجار به نام ایگیرمی دورت ( = ٢٤ ) به عهده داشت (اسکندر منشی ، ج ٣، ص ١٠٨٥). در ١١٥٧، نادرشاه وارد بردعه شد و در کوخهایی که از نی برای لشکریان و حرم پادشاهی ساخته بودند، اقامت گزید (مینورسکی ، ص ١٠٣). در ١٢١٨، قشون روس به طرف قراباغ و بردع رفتند (اعتمادالسلطنه ، ج ٣، ص ١٤٦٧ـ ١٤٦٨). سرانجام در دورة قاجاریه در ١٢٢٨، ولایت قره باغ از جمله بردعه و گنجه ، طبق فصل سوم عهدنامة گلستان ، از ایران منتزع گردید (نفیسی ، ج ١، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨).
آثار تاریخی بردعه عبارت است از: بقایای پلی بر رود ترتر از قرن اول و سوم ؛ مقبرة آخجابان بابا از قرن ششم ؛ مقبرة بردع از ٧٣٢؛ و مسجد ابراهیم از قرن دوازدهم .
از متکلمان بزرگ بردعه ، ابوبکر محمدبن عبدالله بردعی (متکلم قرن سوم )، و از فقهای آن احمدبن حسین بردعی * (قرن چهارم ) بوده است .
امروزه شهر بردع در دشت قراباغ شهر جدیدی است که در نزدیک بردعه قدیم احداث شده است و ارتباطی با شهر بردعه ندارد. رود کر از ٢٢ کیلومتری شمال آن می گذرد و در ٣١٩ کیلومتری جنوب غربی باکو واقع است . طبق افسانه ای ، نوشتة نظامی گنجوی در اسکندرنامه (ص ١١٣٦ به بعد)، به هنگام آمدن اسکندر از ارمنستان به بردعه ، زنی به نام نوشابه در بردع حکومت می کرد.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن عبری ، تاریخ مختصر الدول ، چاپ ا. صالحانی ، بیروت ١٩٥٨؛
(٥) مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامة ابودلف در ایران ، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبائی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٦) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٧) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٨) همان ، ترجمة فارسی قرن پنجم / ششم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٩) محمد حسن بن علی اعتماد السلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمد اسماعیل رضوانی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(١٠) عباسقلی آقا باکیخانوف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ( و دیگران ) ، باکو ١٩٧٠؛
(١١) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢) علی بن ناصر حسینی ، کتاب اخبار الدولة السلجوقیة ، چاپ محمد اقبال ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٣) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٤) محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٥) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(١٧) عبدالرزاق شمس اشراق ، نخستین سکه های امپراتوری اسلام ، اصفهان ١٣٦٩ ش ؛
(١٨) آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(١٩) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ باربیه دمینار و پاوه دکورتل ، پاریس ١٨٦١ـ١٨٧٧؛
(٢٠) احمدبن محمد مسکویه ، کتاب تجارب الامم ، ج ٢، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٣/١٩١٥؛
(٢١) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمة علینقی منزوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٢) محمدبن خاوند شاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٢٣) همو، روضة الصفا ، تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٤) ولادیمیر فدروویچ مینورسکی ، تاریخچة نادرشاه ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢٥) الیاس بن یوسف نظامی ، کلیات خمسة حکیم نظامی گنجوی ، مقدمه و شرح حال از شبلی نعمانی ، چاپ م . درویش ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٦) سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورة معاصر ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٧) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٨) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٩) Azarba ¦ idja ¦ n Sovet Ensiklopediya ¦ si , Baku ١٩٧٦-١٩٨٦;
(٣٠) IA , s. v. "Berzaa" (by W. Barthold);
(٣١) J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns § ahr, Berlin ١٩٠١.
/ خسرو خسروی /