دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٨٦٨
بُراق ، مرکب پیامبر اسلام در سفر شبانة آن حضرت از مسجد الحرام به مسجدالاقصی (= دورترین مسجد) که در سورة اسراء (آیه : ١)، به آن اشاره شده است . مفسّران مسجدالاقصی را در بیت المقدس می دانند (رجوع کنید به زمخشری ، ج ٢، ص ٦٤٨؛ طباطبائی ، ج ١٣، ص ٣١). روایات زیادی که دربارة این سفر شبانه نقل شده و نیز عبارت «الّذی بارَکنا حولَه » (= مکانی که پیرامون آن را برکت دادیم )، این قول را تأیید می کند. در چند آیة دیگر نیز شبیه این عبارت آمده که بر بیت المقدس تطبیق داده شده است (رجوع کنید به برکت * ؛ مسجدالاقصی * ). بنابر آیة یاد شده ، حضرت محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، در یک شب ، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برده شد تا آیات خدا به او ارائه شود. جزئیات این سفر و عروج به آسمان در گزارشهایی که از آن حضرت نقل شده بتفصیل آمده است (رجوع کنید به معراج * ). روایات مربوط به «اسراء» را، که همة مسلمانان در وقوع آن اتفاق نظر دارند، بیش از سی صحابی پیامبر و شماری از راویان شیعی از امامان خود نقل کرده اند(رجوع کنید به سیوطی ، الخصائص ، ج ١، ص ١٥٢ـ١٧٩؛ مجلسی ، ج ١٨، ص ٢٨٢). در بیشتر این روایات ، براق را مرکب پیامبر معرفی و اوصاف آن را نیز بیان کرده اند. به دلیل ناهماهنگی در برخی از اوصاف ، نمی توان تصویر روشنی از این مرکب ارائه کرد. بنابراین روایات ، براق از چهارپایان بهشت و بسیار تندرو است و در هر گام به اندازة میدان دید خود پیش می رود. در صعود از بلندیها دودستش کوتاهتر از دوپایش می شود و در موقع فرود، عکس آن روی می دهد تا سوار همواره در حالت افقی بماند. در بیشتر روایات آمده که براق جثّه ای کشیده و بزرگتر از درازگوش و کوچکتر از استر دارد، یال آن پرمو و رنگ پوستش سفید است و در میان حیوانات بهترین رنگ را دارد. این مرکب را اسب نیز خوانده اند (قرطبی ، ج ١٠، ص ٢٠٥، ٢٠٧؛ دمیری ، ج ١، ص ١٦٥؛ طبری ، ج ٨، ص ٣ـ١٣؛ سیوطی ، الخصائص ، ج ١، ص ١٥٢؛ مجلسی ، ج ١٨، ص ٢٩١ـ٤١٠). از بعضی روایات نیز برمی آید که براق صورتی چون صورت انسان داشته و مانند انسان آنچه را می شنیده می فهمیده است (قرطبی ، ج ١٠، ص ٢٠٧؛ مجلسی ، ج ٩، ص ٢٩١، ج ١٨، ص ٣١٦؛ حلبی ، ج ١، ص ٣٧٠؛ ظاهراً ابن بلخی (ص ١٢٦) با توجه به همین روایات ، مجسمه های سر ستونهای تخت جمشید را، با چهرة انسانی و تن و دمی مانند گاو، بُراق نامیده است ). دوبال کوچک بر روی رانهای براق و همچنین خصوصیاتی از گوشها، چشمها، دُم ، سُم ، رکاب و لگام آن ذکر شده است (طبری ، همانجا؛ ابن کثیر، ج ٢، ص ٩٥؛ سیوطی ، الخصائص ، همانجا؛ مجلسی ، ج ٩، ص ٢٩١). محدثان و شارحان این روایات را بدون تأویل و توجیه نقل کرده اند، هرچند از نظر سند، بر پاره ای از آنها ایراداتی وارد است . براق را، علاوه بر سفر شبانة پیامبر، مرکب پیامبران دیگر نیز، خصوصاً حضرت ابراهیم علیه السلام در ماجرای انتقال هاجر و اسماعیل از فلسطین به مکه (و بنابر بعضی روایات ، در همة سفرهای او به مکه ) معرفی کرده اند (دمیری ، ج ١، ص ١٦٥ـ١٦٦؛ طبری ، ج ٨، ص ٥؛ سیوطی ، الخصائص ، ج ١، ص ١٦٧؛ مجلسی ، ج ١٢، ص ٩٧؛ حلبی ، ج ١، ص ٣٧٠) عجّاج ، شاعر عهد اموی ، نیز در یکی از رجزهای خود به براق لگام شدة ابراهیم اشاره کرده است (ص ٢٩٥). همچنین براساس چندین روایت از پیامبراکرم ، براق در روز قیامت مرکب آن حضرت خواهد بود (دمیری ، همانجا؛ مجلسی ، ج ٧، ص ٢٣٠ـ٢٣٧).
در بیشتر روایات مربوط به سفر شبانة ، حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم براق را مرکب آن حضرت از مکه تا بیت المقدس و برعکس و صعود به آسمان را از طریق «معراج » (نردبان ؛ تعبیر «سُلَم » نیز در روایات دیده می شود) یا بر بال جبرئیل دانسته اند. در این روایات که غالباً از خود پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم نقل شده ، آمده است که آن حضرت در بیت المَقْدِس از براق فرود آمد، افسار آن را به حلقه ای که پیامبران افسار مرکب خود را بدان می بستند بست ؛ آنگاه داخل مسجد شد و، پس از گزاردن نماز، گردش آسمانی را به مصاحبت جبرئیل آغاز کرد (قرطبی ، ج ١٠، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛ سیوطی ، الخصائص ، ج ١، ص ١٥٢، ١٥٨، ١٦٧؛ حلبی ، ج ١، ص ٣٧١ـ ٣٧٥). بنابر متون تاریخی و روایی و تفسیری (طبری ، ج ٨، ص ١٣) درمیان صحابه و راویان احادیثِ معراج ، فقط حُذیفه فرود آمدن پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را در بیت المقدس انکار کرده ؛ و ابن کثیر از انکار او، با وجود روایات فراوان ، تعجب نموده است (ج ٢، ص ٩٩). براق را جبرئیل (و بنابر برخی روایات ، با مشارکت دو فرشتة دیگر) در شب اسراء برای حضرت محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم آورد و مرکب پس از شناختن راکب خود (یا بعداز حصول اطمینان به آنکه در قیامت نیز مرکب پیامبر خواهد بود) سرکشی وانهاد و رام شد (همان ، ج ٢، ص ٩٥؛ قرطبی ، ج ١٠، ص ٢٠٧؛ سیوطی ، الخصائص ، ج ١، ص ١٧٩؛ مجلسی ، ج ١٨، ص ٢٩١ـ٤١٠؛ حلبی ، ج ١، ص ٣٦٩).
بیشتر لغت شناسان نام براق را ـ که هم به صورت مذکر و هم به صورت مؤنث به کار رفته است ـ از ریشة «بَرَق » دانسته اند که به لحاظ سرعتِ فزون از حد یا سفیدی و درخشش فوق العادة رنگ بر این حیوان نهاده شده است (ابن منظور، ذیل «برق »؛ دمیری ، ج ١، ص ١٦٥؛ ابن اثیر، ج ١، ص ١٢٠؛ حلبی ، ص ٣٦٨). شاهدی بر کاربرد این کلمه در ادب عرب پیش از اسلام در دست نیست و، به ظن قوی ، نخستین بار از زبان حضرت محمد صصلّی اللّه علیه وآله وسلّم نیده شده و از آن پس در ادبیات عرب و فارسی کاربرد وسیعی یافته است . نظریة بلوشه ، مبنی بر اشتقاق این کلمه از کلمة «بارَگ » (به معنای اسب در فارسی میانه ) پذیرفته نشده است ( د.اسلام ، ذیل واژه ) و نشانه های معرب بودن نیز در آن وجود ندارد (برای نشانه های کلمه غیر عربی رجوع کنید به سیوطی ، المزهر ، ج ١، ص ٢٧٠).
براق در ادب فارسی ، چه در معنای اصلی چه در معانی استعاری (اسب ، مرکب تندرو، مرکبی برای سفرهای روحانی )، استعمال شایع دارد و ترکیبات کنایی براق جم ، براق سلیمان (هردو به معنای باد)، براق چهارمْ فلک (آفتاب ) و براق برقْ تاز (اسب جَلد دونده ) نیز از آن ساخته شده است (دهخدا، ذیل «براق »). همچنین تصاویری تخیّلی (برمبنای ظواهر روایات و احیاناً با افزودن جنبه های اساطیری ) از براق ، خصوصاً به صورت نگاره (مینیاتور)، در متنهای ادبی و تاریخی برجای مانده است که کهنترین آن را در نسخه ای خطی از جامع التواریخ متعلق به سال ٧١٤ (موجود در کتابخانة دانشگاه ادینبرو) می دانند ( د.اسلام و بریتانیکا ، ذیل واژه ).
گرایش به توجیه عرفانی واژة «براق » ـ همچنانکه دربارة معراج ـ و تفسیر آن به عنوان تمثیلی از مفاهیم غیرمادی ، در نوشته های فلسفی و عرفانی دیده می شود (رجوع کنید به ابن سینا، ص ١٠٣ـ١٠٤)؛ هرچند ناقلان و شارحان احادیث (و حتی برخی از حکما) این روش را نپذیرفته اند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث والاثر ، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی ، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٨٥/ ١٩٦٣ـ١٩٦٥؛
(٣) ابن بلخی ، فارس نامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤) ابن سینا، معراج نامة ابوعلی سینا ، چاپ نجیب مایل هروی ، مشهد ١٣٦٤ ش ؛
(٥) ابن کثیر، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی عبدالواحد، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن منظور، لسان العرب ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٠٠ ) ؛
(٧) علی بن ابراهیم حلبی ، السیرة الحلبیّه ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) محمدبن موسی دمیری ، حیاة الحیوان الکبری ، چاپ افست قم ١٣٦٤ ش ؛
(٩) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(١٠) محمودبن عمر زمخشری ، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١١) عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی ، الخصائص الکبری ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) همو، المزهر فی علوم اللغة وانواعها ، چاپ محمد چادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمد ابوالفضل ابراهیم ، ( قاهره بی تا. ) ؛
(١٣) محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(١٤) محمدبن جریر طبری ، جامع البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥) عبدالله بن روبه عجاج ، دیوان العجاج ، روایة عبدالملک بن قریب اصمعی و شرحُهُ، چاپ عزة حسن ، بیروت ( ١٩٧١ ) ؛
(١٦) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، قاهره ١٣٨٧، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٧) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٨) EI , s.v. "al-Bura ¦ k ¤ ", (by R. Paret);
(١٩) The New Encyclopaedia Britanica, Micropaedia, Chicago ١٩٨٥, s.v. "Bura ¦ q al-Bura ¦ k".
/ حسن طارمی /