دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٩١
بُدّوح کلمة ساختگی طلسمی که از عناصر ( حروف ابجد ) درون خانه های مربّع سحریِ سه در سه ساخته شده است . از حروف این مرب ، کلمه های مشابه دیگری ، مانند بطد، زهج ، واح ، و صورت یکجای آنها بطد زهج واح نیز ساخته شده که چندان معمول نیست .
از بعض این کلمه ها مربعهای بزرگتری نیز ساخته می شود؛ مثلاً از بدوح ، مربع چهار در چهار، و از بطد واح مربع شش در شش . در کتابهای قدیم عربی راجع به سحر (مثل شمس المعارف بونی ، متوفی ٦٢٢) این طرز مربع سازی ، اهمیت نسبتاً کمتری دارد، اما بعداً که غزالی آن را اخذ کرد و در المنقذ من الضلال (ص ٤٦، ٥٠) امری توضیح ناپذیر ولی مسلم و مشکل گشا دانست ، عموماً به عنوان «طلسم مثلثه » یا خاتم یا جدول غزالی (وِفق ، خاتم ، جدول ، مثلث غزالی ) معروف گردید، و اساس و نقطة شروعِ علم حروف شد. غزالی این طرز مربع سازی را با الهام از ترکیبات حروف کهیعص و حمعسق ، در ابتدای سوره های ١٩ و ٤٢ قرآن که خود اینها نیز به عنوان طلسمات به کار می روند، تکمیل کرد (رینو، ج ٢، ص ٢٣٦؛ برای روش استفاده از آن رجوع کنید به زرقاوی ، سحر آزمای معاصر مصری ، ص ١٧٠ به بعد و رساله های ششم و هفتم ). دیگران این طرز مربع سازی را تا حضرت آدم علیه السّلام ردیابی کرده اند که از او به غزالی رسیده است (رجوع کنید به یوسف محمد هندی ، نویسندة مصری سحریات ، العنایة الربانیه ، ص ٤٤؛ همو، الاسرارالربانیة ، ص ١٦). ظاهراً اعتبار مسلّم غزالی در ضبط معارف سرّی ، بویژه به سبب کتاب الجَفْر، در این میان بی تأثیر نبوده است ( > مجلة انجمن شرقشناسی آمریکا < ، ج ٢٠، ص ١١٣؛ گلدزیهر، ص ١٥ به بعد).
اصل بدوح ، به قولی ، از نام ایرانی ـ آرامیِ سیّاره و الهة زهره ، بیدخت ، است (هوفمان ، ص ١٢٨ به بعد). با آنکه این نام در فهرست (ص ١، ٧، ٣١١) همراه با مرادفات سحری و جنّی آمده و بیشتر مواقع مرتبط با زهره یادشده (برای مثال رجوع کنید به مقریزی ، ج ١، ص ٨؛ ثعلبی ، ص ٢٩، هر دو با اشتباهات چاپی )، بکلی در ادبیات سحری یا جنّی ناشناخته مانده است . مع هذا این اسم ظاهراً از قدیم به جنوب عربستان راه یافته ، در آنجا به صورت اسم خاص مؤنث و لقب زنانة «فَت »، به کار رفته و با ریشة «بدخ » مشتبه شده است (ابن منظور، ذیل «بدخ »). وقتی بدوح با سیّاره ای خاص مقرون شود، فلز آن سرب است (زرقاوی ، ص ١٧٠)، نه مس که خاص زهره است . پذیرفتن تصور فن هامر که بدوح را از اسماءالله می داند، دشوار است (ص ٧٢)، هر چند که ممکن است این قول مبنای ترکی داشته باشد (رجوع کنید به ادامة مقاله ). بر اساس اشتقاقی که وی برای آن بیان می کند یا حکایتی که میخائیل صباغ برای دوساسی گفته است (ج ٣، ص ٣٦٤، به بعد)، بدوح نام تاجر متدیّنی بوده که مرسولات و مکتوبات او همیشه به مقصد می رسیده است . با اینهمه ممکن است که این توضیح ، تعبیر عوام الناس سوریه باشد. در کتب سحری حتی مواردی از تشخیص (شخص انگاشتن مُسمای ) کلمه دیده می شود (برای مثال ، یا بدوح : حاجی سعدون ، ص ٢١)، اما در تفکر عامیانه ، جنّی است که می توان با نوشتن اسمش به شکل حروف یا ارقام از او یاری خواست ( > مجلة آسیایی < ، ج ١٢، ص ٥٢١ به بعد؛ اسپیرو، ص ٣٦؛ دوته ، ص ٢٩٦، همراه با قیّوم به عنوان یکی از اسماء جلاله ؛ کلونتزینگر ، ص ٣٨٧). این کلمه کاربردهای متعددی دارد، چه در دعای خیر چه در حرز شر؛ از جمله به نوشتة دوته : در علاج نزف الدم /فرط الحیض (ص ٢٣٤)، دفع داء المعده (ص ٢٢٩)، جهت ردّ الغایب /رفع المغیب (ص ٢٧٥)، و علاج عنن موقت /فتح الرجال (ص ٢٩٥). به گفته ادوارد لین ، سحر آزمایان اهل قاهره این کلمه را با آیینة مُرکَّبی خود به کار می برند (فصل ١٢) و در رُقْیات سحری مختلف نیز چنین است . همچنین آن را روی جواهرات و صفحات یا خواتم فلزی ، که به عنوان طلسمهای دایمی حمل می شود، نقر می کنند. این کلمه در سرلوح کتب (مثل کَبیکَج ) نیز به عنوان حرز شر نقش می شود (مثلاً در فتح الجلیلِ فلالی )، ولی کاربرد عمومی آن بیشتر برای ضمانت وصول مکتوبات و مرسولات است .
منابع :
(١) ابن خلدون ، المقدمة ، چاپ کاترمر، پاریس ١٨٥٨ـ ١٨٦٨، ج ٣، ص ١٣١، ١٣٥، ١٣٩ـ١٤٠، ١٤٢ـ١٤٣، ١٥٧؛
(٢) ابن منظور، لسان العرب ، ٨ بیروت ١٩٥٥ـ١٩٥٦؛
(٣) احمد بن علی بونی ، شمس المعارف الکبری ، قم ١٤٠٠/١٩٠٠؛
(٤) احمد بن محمد ثعلبی ، قصص الانبیاء، ١٣١٤/١٨٩٦ـ ١٨٩٧؛
(٥) حاجی سعدون ، الفتح الرحمانی ؛
(٦) احمد موسی زرقاوی ، مفاتیح الغیب ، قاهره ، ١٣٢٧/١٩٠٩؛
(٧) محمدبن محمد غزالی ، المنقذ من الضلال ، قاهره ١٣٠٣/١٨٨٦؛
(٨) محمدبن ابی القاسم فلالی ، فتح الجلیل الصمد فی شرح التکمیل و المعتمد، تونس ١٢٩٠؛
(٩) احمد بن علی مقریزی ، المواعظ و الاعتبار فی ذکر الخطط و الا´ثار، قاهره ١٣٢٤ـ١٣٢٦/١٩٠٦ـ ١٩٠٨؛
(١٠) W. Ahrens, "Die ` magischen Quadrate' al-Bu ¦ n ¦ â 's", Der Islam , x â â (١٩٢٢),(١٥٧-١٧٧;
(١١) idem,"studien u « ber die `magischen Quadrate'der Araber", Der Islam , v â â (١٩١٧), ١٨٦-٢٥٠;
(١٢) G.Bergstra « sser, "Zu den magischen Quadraten", Der Islam , x ê (١٩٢٣), ٢٢٧-٢٥٥;
(١٣) T. Canaan, "The decipherment of Arabic talismans", Berytus, Iv (١٩٣٧), ١٠٠ ff.;
(١٤) Carra de Vaux,"Une solution arabe du problةme des carrةs magiques, Revue de l'histoire des sciences, I (١٩٤٨), ٢٠٦-٢١٢;
(١٥) Douttإ, Magie et religion ;
(١٦) L.Fischer, "Zur Deutung des magischen Quadrates in Du « rers MELENCOLIA I., ZDMG, CIII (١٩٥٣), ٣٠٨-٣١٤;
(١٧) Muhammad b. Muhammad Ghaza ¦ l i , ¦ The faith and practice of al-Ghaza ¦ l ¦ â , tr. W. Montgomery Watt, London ١٩٥٣;
(١٨) Goldziher, Le liver de Ibn Toumert;
(١٩) "Hermelink, "Arabische magische Quadrates mit ٢٥ Zellen", Sudhoff's Archiv fدr Geschichte der edizin, XL ê (١٩٥٩), ٣٥١-٣٥٤, G. Hoffmann, Auszدge aus syrischen Akten persischer Mجrtyrer;
(٢٠) IbnKhaldu ¦ n, The Muqaddimah, tr.Franz Rosenthal, London ١٩٥٨, ê ,١٦٣-١٦٤, ١٦٨-١٦٩, ١٧٤, ١٧٦-١٧٨, ١٩٣;
(٢١) Klunzinger, Upper Egypt;
(٢٢) [Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians, London ١٩٨٦];
(٢٣) W. Pax, "Der magische Kreis im Spiegel der Sprache", Forschungen und Fortschritte, X â â â (١٩٣٧), ٣٨٠;
(٢٤) Reinaud, Monuments musulmans, é , ٢٤٣ ff., ٢٥١ ff.,٢٥٦;
(٢٥) Silvestre de Sacy, Chrestomathie arabe;
(٢٦) Spiro, Vocabulary of colloquial Egyptian;
(٢٧) von Hammer, JA (١٨٣٠), ٧٢;
(٢٨) E. Wiedemann, "Zu den magischen Quadraten", Der Islam, V â â â (١٩١٨), ٩٤-٩٧.
) / د.اسلام / د. ب . مک دونالد (