دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٥
باج ، معرّب باژِ فارسی در دورة اسلامی (شیر، ذیل «باج »).از قرن چهارم تا هشتم صورت «باژ» متداولتر بوده است . مثلاً در شاهنامه اغلب این صورت به کار می رود (گرچه «باج » نیز به کار رفته ) و عبارت «باژوساو» نیز آمده است . همچنین در شاهنامه هنگام اشاره به جزیه و غرامتی که فرمانروایان امپراتوری روم شرقی به ایرانیان فاتح پرداخته اند، اصطلاح «باژروم » به کار رفته است (رجوع کنید به ولف ). بهرامی ، شاعر عهد غزنوی ، «باژ» به کار برده ولی بابافغانی ، شاعر قرن نهم ، «باج » نوشته است (امین احمد رازی ، ج ١، ص ٢٦٧)، و صورت اخیر وارد زبان ترکی نیز شده است . پس از آنکه عثمانیها بالکان را تصرف کردند، بلغارها و صربها این کلمه را به عاریت گرفتند (رجوع کنید به کارل لوکوچ ) و در زبان ارمنی نیز این کلمه به همین صورت و معنی به کار می رود (هُرن ، ص ٣٤).
اسدی (ذیل «باژ»)، این کلمه را «خراج » معنی کرده است . عبدالقادر بغدادی (چاپ زالمان ) معنی آن را حقوق راهداری ، عشریه ، و عوارض ذکر کرده و کلمات «باژبان » و «باژخواه » و «باژدار» را مأمور دریافت حق عبور و عوارض راهداری ، و «باژگاه » را محل وصول عوارض راهداری تعبیر کرده است (هرچهارکلمه در شاهنامه آمده است ). در ترجمة ترکی برهان قاطع ، علاوه بر معانی «عشریه ، عوارض ، حقوق راهداری »، به پول و هدایایی که شاهان از والیانِ خراجگزار خود وصول می کرده اند نیز اطلاق شده است . باج عموماً در متون ترکی ، مانند متون فارسی ، به معنی «عوارض » به کار رفته است . این کلمه به منزلة اصطلاحی مالی در میان ترکها رایج شده ، زیرا چند دولت ترک در منطقة ایران تأسیس شد که نخستین آنها غزنویان و سلجوقیان بودند، و سلجوقیان سنتِ سامانیان و غزنویان را حفظ کردند. به این نکته نیز باید توجه داشت که در زمان سلجوقیان و ایلخانان زبان رسمی آسیای صغیر فارسی بود. از بررسی اسناد موجود چنین بر می آید که کلمة «باج » علاوه بر اینکه به «عوارض » به طور اعم اطلاق می شده ، برای انواع مختلف عوارض نیز به کار می رفته است . ناصرخسرو در سفرنامه (ص ١٠) در وصف حلب می گوید که آنجا باجگاه (محل گمرک ) میان شهرهای شام و روم و دیار بکر و مصر و عراق است . خواجه نصیرطوسی ، در رساله ای که حاوی نظرهای سیاسی و مالی اوست و به اباقاخان ایلخانی تقدیم شده این کلمه را به معنای عام آن به کار برده (شرف الدین یالتقایا ، ص ١٣؛ مینوی و مینورسکی ، ص ٧٦٣)، و یالتقایا آن را در این عبارت نسبتاً مبهم ، به «عوارضِ گمرکی » ترجمه کرده است ؛ اما از آنجا که عوارض گمرکی از قدیم الایام وصول می شده ، مسلماً مطالبة آن از طرف حکّام عملی شرم آور تلقی نمی شده است . آنطور که از متن برمی آید و مینورسکی بدرستی اشاره می کند، منظور از باج در اینجا «راهداری » («مالیات حفظ مسافر») است که در بلاد ایلخانان در قبال حفظ صلح و امنیت راههای کاروانرو و راههای آبی وصول می شده است . رشیدالدین فضل الله ، مورخ عهد ایلخانان (ص ٢٨٠ به بعد)، هنگام وصف تدابیر محافظت از راههای بزرگِ کاروانرو در عهد غازان ، از باجی سخن به میان آورده که طبق ملاکی معین در محلهای خاص از مسافران وصول می شده است . او در بحث از تعدیلات در مناسبات مالکیت در دورة غازان ، این واژه را دربارة عوارض به میزان یک ثلث هم به کار برده است . شرف الدین علی یزدی ، مورخ قرن بعد، «باج » را همراه با «ساو» و «خراج » و «جزیه »، یعنی مسامحتاً به معنی «مالیات »، به کار برده است (ج ٢، ص ٣٧٨). خواندمیر، مورخ اواخر همین قرن (ص ٤٦٣)، باج و «تَمغا» را که از بازرگانان اخذ می شده همراه با «زکات » و «خراج » آورده ، ولی ظاهراً آن را به معنای عام به کار برده ، زیرا ماهیت آن را ذکر نکرده است . به نوشتة حسن روملو، مورخ اوایل عهد صفوی ، بعضی از قبایل اطراف مدتهای مدید به فرمانروایان هرات باج می پرداخته اند (ج ١، ص ٣٣٧).
برای تعیین معنای چنین کلمه ای ، متون قوانین مسلماً بیش از متون تواریخ به کار می آیند، ولی کهنترین متون از این نوع ، که متعلق به عهد آق قوینلوست ، به صورت اصلی به دست ما نرسیده است . با اینهمه به دلیل تداوم سنت ، که در امور دیوانی میان ترکها و اقوام مسلمان دیگر مرسوم بوده است ، قوانین آق قوینلو را، با اندکی تغییر، در قوانین مالی عثمانی می توان یافت (مانند نکاتی که در قوانین مالی عثمانی برای ولایات شرق آناطولی ، که در گذشته جزو متصرفات آق قوینلوها بوده ، تصریح شده است ) و در این قوانین ، کلمة «باج » بکرات آمده است (هینتس ، ص ١٧٧ـ٢٠١). اوزون چارشیلی نخستین کسی بود که دربارة این قوانین به بحث پرداخت ، و اصطلاحاتی چون «باج تمغا» و «باجِبزرگ » را توضیح داد (ص ٢١٣،٢٧٦،٣٠٢). او با استناد به فرهنگ شعوری و شرفنامه می گوید که تمغا مهری بود که با آن حیوانات را داغ می کردند، ولی باج نوعی عوارض زمین بود، و می افزاید که باجِ بزرگ نام دو نوع مالیات بود: یکی خاص امرا و حکام باجگزار بود و دیگری از کالاهای تجاری که از جایی به جایی می بردند و موادی که از ده به شهر می آوردند اخذ می شد. همچنین توضیح می دهد که «باجدار» به «محافظ راه که در عهد ایلخانان در ازای حفظ امنیت راهها از کاروانها وجهی می گرفت » اطلاق می شد. در این باره البته به خطا رفته است ، زیرا باجدار در عهد ایلخانان و جلایریان مأمور وصول مالیات بود و طبق تعرفه ای که حکومت مرکزی تعیین کرده بود در بعضی از اماکن به گردآوری باج می پرداخت (در منابع ایتالیایی راجع به داد و ستد با شرق در عهد ایلخانان ، از این تعرفه سخن رفته است . رجوع کنید به براتیانو ، ص ١٨٤،١٨٩). اما «راهدار» شخص دیگری بود؛
وی «طوتقاوُل » خوانده می شد، از حکومت مرکزی حقوق می گرفت و زیر نظر یکی از فرماندهان نظامی ارشد ادای وظیفه می کرد، ولی هرگاه حکومت مرکزی ضعیف می شد، عده ای قانون شکن این عنوان را به خود می بستند و خودسرانه از کاروانها حق راهداری می گرفتند و بدین ترتیب نقش «راهدار» و «باجدار» را یکجا عهده دار می شدند. ابهام در توضیح اوزون چارشیلی دربارة اصطلاح باج تمغا و باج بزرگ از آنجا ناشی می شود که او به فرهنگها متکی بوده است ، نه به قانون نامه ها. تصویر روشنتر و دقیقتر را می توان از مجموعة قوانین دورة آق قوینلو که عمر لطفی بارکان آن را منتشر کرده است به دست آورد (ج ١، ش ٢، ص ٩١ـ١٠٦؛
ش ٣، ص ١٨٤ـ١٩٧). این قوانین ، که تحت تأثیر سنت حکومتی ایلخانان «یاسا» نامیده شده ، متعلق به دیاربکر، ماردین ، اَرْغَنی ، رُها، ارزنجان ، خرپوت ، چَرمیک ، عربگیر، و عمدتاً دربارة زمان اوزون حسن است . از مطالعة این قوانین آشکار می شود که باج عموماً، و مثلاً در عبارت «باجِتمغا»، برای عوارض به کار می رود. معنی تمغا کاملاً روشن است ، عوارضی است که از انواع کالاهایی که در شهرها خرید و فروش می شد، و از منسوجات و حیوانات ذبح شده وصول می کردند، و معمولاً به آن «تمغای سیاه » گفته می شد. «باجِ بزرگ » به عوارضی گفته می شد که از کالاهای داخلی یا وارداتی وصول می شد. این کالاها هنگام فروش در بازار، مشمول باج تمغا نیز قرار می گرفت . در قانون ارغنی صراحتاً آمده است که تمغا از داد و ستد اموال غیر منقول وصول می شود؛
یعنی این کلمه در اینجا به معنای عام «مالیات » به کار رفته است . باج در این قانون نامه ها اصطلاح خاصی نیست .
نحوة استعمال این کلمه در متون ادبی عثمانی ملاحظات یاد شده را تأکید می کند. سعدالدین ، آنجا که اشاره می کند در قرن هشتم باج و خراج در روم به خلاف ایران ، سنگین نبود (ج ١، ص ٢١٤)، این کلمه را به معنای عام آن به کار می برد. برخی از شاعران عثمانی نیز در عبارت «باج و خراج » آن را مرادف خراج به کار برده اند . از سوی دیگر، این کلمه در بعضی از متون تاریخی و مهمتر از همه در نخستین قانون نامه ها به صورت اصطلاح به کار رفته است . عاشق پاشازاده (ص ١٩؛
چاپ گیزه ، ص ٢١) ضمن اشاره به این مطلب که در زمان عثمان غازی به هر بار کالا که در بازار قراجه حصار به فروش می رسید مبلغ دو آقچه * باج تعلق می گرفت ، توضیح می دهد که این نوعی عوارض شهرداری بود که فقط در شهرهای بزرگ وصول می شد. این در واقع شبیه تمغایی است که در عهد ایلخانان و در دوران دولتهای مختلفی که بر قوانین مالی آنهاباقی بودند، دریافت می شد. در قانون نامة محمدفاتح ، باج علاوه بر کاربرد غیر اصطلاحی ، در بارة عوارض فروش در شهرهای بزرگ نیز به کار رفته است . طبق این قانون نامه باج به اموال غیر منقول از قبیل زمین و خانه و دکان و آسیاب تعلق نمی گیرد، بلکه از کالاهایی وصول می شود که در بازار به فروش می رسد، ولی شامل آنچه در روستا فروخته می شود نیست . این قانون نامه مقدار باجی را که باید از فروش انواع کالاها گرفته شود تعیین ، و تصریح کرده است که گاه یک طرف و گاه هر دو طرف معامله باید باج بپردازند. مبلغ باجِ کالاهایی که از خارج (مانند «فرنگ » و «دوبرووِندیک / دوبرووْنیک » = راگوسا ) وارد می شده ـ و معمولاً ٢٠% بوده ـ نیز مشخص شده ، ولی در تبصره ای گفته است که این باج به شرایط قراردادهای منعقد با آن کشورها بستگی دارد. البته این متن کمی مبهم و مخدوش است ، بنابراین نمی توان از آن نتیجة قطعی گرفت (کرالیتس ، ١٩٢١، ج ١، ص ٢٦،٣٠ به بعد). اما مطمئن تر آن است که بگوییم در اینجا منظور از عوارض گمرکی کالاهایی که از مرز می گذرد نیست ، زیرا لفظ «گمرک » دربسیاری از اسناد دولتیِ آن دوره به کار رفته است و ظاهراً عوارض گمرکی را باج نمی خوانده اند (همو، ١٩٢٢، یادداشت شمارة ٢، ٤). بنابراین ، می توان به قرینه چنین استنباط کرد که وقتی کالا وارد قلمرو عثمانی می شده «گمرک » به آن تعلق می گرفته ، و زمانی که برای فروش به شهر حمل می شده ، به طور جداگانه از آن «باج » اخذ می شده است . کلمة باج در قانون نامة سلیمان نیز به همان صورت که در قرن نهم آمده به کار رفته است . در واقع برخی از قسمتهای راجع به باج عیناً از قانون نامة محمدفاتح اخذ شده است («قانون نامة آل عثمان »، ص ٢١ به بعد، که قانون نامة محمد فاتح ، ص ٣٠ به بعد را نیز در بردارد)، ولی مقررات دیگری نیز دارد. از متن این دو قانون نامه پیداست که باج هم به معنی «احتساب رسمی » (عوارض شهرداری ) و هم به معنای عام «عوارض » بوده است . معنای دوم در عباراتی چون «باجِ بازار»، «باجِاغنام » و «باجِتمغا» مشهود است .
این کلمه هنوز هم در میان ترک زبانهای ترکستان شرقی به معنای عام آن متداول است (گرنار ، ص ٢٦٣،٢٦٥) و در لهجه های کاشغر و یارقند به معنی عوارض گمرکی به کار می رود (راکِت ، ص ٢٤،١١٩).
منابع :
(١) علی بن احمد اسدی ، لغت فرس ، چاپ هرن ، برلین ١٨٩٤؛
(٢) امین احمد رازی ، هفت اقلیم ، کلکته ١٩٣٩؛
(٣) محمد حسین بن خلف برهان ، ترجمة برهان قاطع ، استانبول ١٢٨٧؛
(٤) غیاث الدین بن همام الدین خواند میر، دستور الوزراء ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣١٧ ش ؛
(٥) رشیدالدین فضل الله ، تاریخ مبارک غازانی : داستان غازان خان ، چاپ کارل یان ، لندن ١٩٤٠؛
(٦) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ سیدن ، بارودا١٩٣١؛
(٧) محمدبن حسن سعدالدین ، تاج التواریخ ؛
(٨) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، کلکته ١٨٨٨؛
(٩) ادّی شیر، کتاب الالفاظ الفارسیة المعرّبة ، بیروت ١٩٠٨؛
(١٠) درویش احمد عاشق پاشازاده ، تواریخ آل عثمان ، استانبول ١٣٣٢؛
(١١) چاپ گیزه ، لایپزیگ ١٩٢٨؛
(١٢) «قانون نامة آل عثمان »، ضمیمة تاریخ عثمانی انجمن مجموعه سی ، استانبول ١٣٢٩؛
(١٣) ناصر خسرو، سفرنامه ، چاپ شفر، پاریس ١٨٨١؛
(١٤) Abd al-K ¤ a ¦ dir Baghda ¦ d ¦ â , Abdulqa ¦ diri Bagda ¦ densis lexicon ëahna ¦ mianum, ed. by Salemann, St. Petersburg ١٨٩٥;
(١٥) عmer Lأtfi Barkan, "Osmanl â devrinde Akkoyunlu hدkدmdar â Uzun Hasan Beye ait Kanunlar", in Tarih vesikaklr i ;
(١٦) G.I.Bratianu, Recherches sur le Commerce gإnois dans la Mer Noire au XIII e Siةcle, Paris ١٩٢٩;
(١٧) F. Grenard, le Turkestan et le Tibet, Paris ١٨٩٨;
(١٨) W. Hinz, "Das Steuerwesen Ostanatoliens im ١٥. und ١٦. Jahrhundert", in ZDMG, ١٠٠(١٩٥٠);
(١٩) Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, Strassburg ١٨٩٣;
(٢٠) F.Kraelitz- Greifenhorst,"K ¤ a ¦ nu ¦ nna ¦ me Sultan Meh ¤ meds des Eroberers" , in MOG , I, (١٩٢١-١٩٢٢);
(٢١) idem, Osmanische Urkunden in Tدrkischer Sprache, vienna ١٩٢٢;
(٢٢) Karl Lokotsch, Etymolog. Wخrtrerbuch , Heidelberg ١٩٢٧;
(٢٣) M. M ¦ â nov â and V. Minorsky, "Nas ¦ â ¤ r al-D ¦ â n T ¤ u ¦ s ¦ â on finance", in BSOAS , x, ٣(١٩٤١);
(٢٤) G.Raquette, English- Turki dictionary, Lund- Leipzig ١٩٢٧;
(٢٥) I .H. Uzunµar â í l â , Osmal i devleti te í kilہt i na medhہl , Istanbul١٩٤١;
(٢٦) Fritz Wolff, Glossar zu Firdos i s Schahname, Berlin ١٩٣٥;
(٢٧) Muh ¤ ammad ì erefeddin Yaltkaya, "I lhanرler devri idہrر te í kilہt â na dہir Nas ¦ â reddin Tأsر'ninbireseri", in Tدrk hukuk ve iktisat tarihi mecm. ,II;
تاکنون دربارة کلمة باج تحقیق کاملی صورت نگرفته است . عثمان نوری در بحث از «احتساب » ( مجلة امور بلدیّه ، استانبول ١٩٢٢، دورة ١، ص ٣٦٤ـ٣٧٠) به نقل قسمتهایی از عاشق پاشازاده و نشری و قانون نامة
سلیمان و نیز قانون نامة دیگری که تاریخ مشخص ندارد اکتفا کرده است .
/فؤاد کوپریلی ( د.اسلام )/