دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٤٧
بدربن حسنویه بَرْزَکانی امیر ناصرالدین ابونجم (حک : ٣٦٩ـ ٤٠٥) فرزند حسنویه بن حسین ، از امرای سلسلة مستقل محلی بنوحسنویه در غرب ایران ، رئیس تیرة بَرْزَکانی (برزینی ) از تیره های کردان ، که مسعودی از آن یاد کرده است (ص ٧٨). حسنویه بخش مهمی از کردستان ایران را به تصرف درآورد (ح ٣٤٨) و قلعة سَرّماج را بر فراز کوهی نزدیک بیستون بنا کرد و تختگاه خود ساخت . نفوذ و اقتدار خاندان او تا حدود خوزستان و آذربایجان رسید و حکمرانی آنان بیش از شصت سال دوام یافت .
از بنوحسنویه سه تن به حکومت رسیدند که بدربن حسنویه دومین ایشان بود. هنگامی که امیرعضدالدوله از بغداد به همدان آمد (محرم ٣٧٠)، چهارتن از فرزندان حسنویه (عبدالرزاق ، ابوالعلا، ابوعدنان وبختیار) را بازداشت ، و سه تن دیگر (ابونجم بدر، عاصم و عبدالملک ) را بنواخت و سرکردگی کردان را به بدربن حسنویه سپرد؛ ولی در مدتی که عضدالدوله به ساماندهی امور «بال * » و واگذاری آن منطقه به برادر فرمانبردار دیگرش ـ امیر مؤیدالدولة دیلمی (حک : ٣٦٦-٣٧٣) سرگرم بود، عاصم بن حسنویه سرکشی کرد. امیرعضدالدوله لشکری فرستاد که او را گرفتار کردند و هنگام بازگشت به بغداد (ربیع الا´خر ٣٧٠) همة پسران حسنویه را، جز بدر، با خشونت از دم تیغ گذرانید و همة قلاع و ذخایر ایشان را گرفت . تنها ابونجم بدربن حسنویه را که مردی خردمند و دوراندیش بود برسرکار خود بازگذارد و امارت او را در کردستان به رسمیت شناخت و برای جنگ با فخرالدوله ، به یاری مؤیدالدوله فرستاد (مسکویه ، ج ٢، ص ٤١٤ـ٤١٦؛ ابوشجاع روذراوری ، ص ١١ـ١٦؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٧٠٦ـ ٧٠٨، ج ٩، ص ٦). عضدالدوله و مؤیدالدوله در ٣٧٢ و ٣٧٣ درگذشتند. بدر فرمانروایی خود را با کاردانی تمام در میان نیروهای متخالف دیلمی مستقر ساخت ، چندانکه از همه سو خواهان اتحاد با او بودند یا به دربار او پناه می آوردند. امیرشرف الدولة بن عضدالدوله که عراق را در ٣٧٦ تسخیر کرد، قراتکین جَهْشیاری را برای سرکوبی بدربن حسنویه اعزام داشت . جهشیاری در آن پیکار شکست خورد و گریخت و بدربن حسنویه بر سراسر جبال چیره شد (ابوشجاع روذراوری ، ص ١٣٩ـ١٤٠؛ ابن اثیر، ج ٩، ص ٥٢ ـ٥٣). پس از درگذشت شرف الدوله در ٣٧٩ که برادر کوچکش بهاءالدولة بن عضدالدوله (حک : ٣٧٩-٤٠٣) به امارت رسید، امیر فخرالدوله به تحریک وزیر نامدار خود، صاحب بن عبّاد طالقانی (٣٢٦ـ٣٨٥)، به اندیشة تسخیر عراق روی به خوزستان نهاد و در این سفر بدربن حسنویه همراه او بود. این لشکرکشی گرچه به دلایل نظامی کامیابی نداشت ، پیوندهای خانوادگی میان آل بویه و بنوحسنویه را فراهم کرد (ابوشجاع روذراوری ، ص ١٦٤،١٧٠؛ ابن اثیر، ج ٩، ص ٦٤؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص ٣٩٦). امیر فخرالدولة دیلمی در ٣٨٧ درگذشت و کشور او میان دو فرزند خردسالش مجدالدوله (حک : ٣٨٧-٤٢٠ در ری و پیرامون آن ) و شمس الدوله (حک : ٣٨٧- ح ٤١٢ در همدان تا کرمانشاه ) تقسیم شد. مادر ایشان ، سیّده شیرین (امّالملوک ، متوفی ٤١٩ دختر سپهبد شروین رستم بن مرزبان طبرستانی ) نیابت پادشاهی آنان را به عهده گرفت و اصفهان را، که فرزند دیگرش عین الدوله ابوشجاع بویة بن فخرالدوله نامزد آنجا بود، به پسردایی خود ابوجعفر محمدبن دشمنزیار علاءالدوله (کاکویه ) واگذاشت ( مجمل التواریخ والقصص ، ص ٣٩٥-٣٩٨). در آن سالها کار بدربن حسنویه بیش از پیش بالا گرفت تا جایی که امیر بهاءالدوله در تسخیر خوزستان و فارس از او یاری خواست (٣٨٨)، و در این سال به فرمان خلیفه به امارت رسید و به «ناصرالدین والدوله » ملقب شد. امیران و وزیرانِ گریخته از دربارها به او پناه می بردند و از او یاری می جستند (همان ، ص ٣٩٨؛ ابن اثیر، ج ٩، ص ١٤١،١٤٤). در عین حال ، عقل معاش بدربن حسنویه کم از سیاست دانی او نبود؛ علاوه بر امارت و اقطاعداری ، داد و ستد فرآورده ها را در ناحیة تحت حکومت خود در انحصار گرفت (ابوشجاع روذراوری ، ص ٤٥٢ـ ٤٥٥؛ ابن اثیر، ج ٩، ص ١٧٨). سرانجام اتحاد بدربن حسنویه با امیر بهاءالدوله به هم خورد، به طوری که یک بار گروهی از امرا به تحریک بدر و رهبری ابوجعفر حجّاج شهر بغداد را محاصره کردند که با آمدن ابوعلی عمیدالجیوش سردار امیربهاءالدوله پس از فیصلة کار خوزستان به آنجا، پراکنده شدند. اما بدربن حسنویه با اعزام دسته های کردان ، نواحی شرقی دجله را از دست رافع بن مَقْن گرفت و غارت کرد و عمیدالجیوش بار دیگر با سپاهی به مقابلة وی آمد. سرانجام ، کار آن دو به مصالحه کشید و بدر با پرداخت مال ، دل امیربهاءالدوله را به دست آورد (ابن اثیر، ج ٩، ص ١٩٢ـ١٩٧). چون اختلاف امیرمجدالدوله دیلمی با مادرش سیده خاتون در امر پادشاهی به نزاع کشیده شد، سیده به بدربن حسنویه پناه آورد تا از او یاری بگیرد (٣٩٧). بدر نیز ابوعیسی شادی بن محمد، حکمران اسدآباد همدان ، را همراه با سپاهی به ری فرستاد. آنها ری را گرفتند و این بار شمس الدوله را به پادشاهی برداشتند و مجدالدوله زندانی شد. ولی پس از یک سال ، سیده از فرزندش شمس الدوله روی برتافت و باز مجدالدوله را به پادشاهی برداشت . شمس الدوله از بدربن حسنویه مدد خواست اما از بدر جز فرستادن دسته ای کُرد یاری مؤثر دیگری ساخته نبود، زیرا اختلاف او با فرزندش هلال بن بدر بالا گرفته بود، اختلافی که سرانجام دودمان آنان را بر باد داد (همان ، ج ٩، ص ٢٠٣ـ٢٠٤؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص ٣٩٨؛ حمدالله مستوفی ، ص ٤٢١).
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥-١٣٨٦/١٩٦٥-١٩٦٦؛
(٢) ابن فُوَطی ، تلخیص مجمع الا´داب ، جزء ٤، قسم ٤، چاپ مصطفی جواد، دمشق ( بی تا. ) ، ص ٧٢٩-٧٣٠؛
(٣) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل کتاب تجارب الامم ، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦؛
(٤) پرویز اذکائی ، فرمانروایان گمنام ، ج ١، تهران ١٣٦٧ ش ، ص ١٢٩-١٤٥؛
(٥) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مفصل ایران ، ص ١٦١-١٨٥؛
(٦) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧) ادوارد ریترفون زامباور، معجم الانساب والاسرات الحاکمة فی التاریخ الاسلامی ، ترجمة زکی محمد حسن بک و حسن احمد محمود، قاهره ١٩٥١، ص ٣٢١-٣٢٧؛
(٨) مجمل التواریخ والقصص ، چاپ بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٩) علی بن حسین مسعودی ، التنبیه والاشراف ، چاپ عبدالله اسماعیل صاوی ، قاهره ( ١٣٥٧ ) ؛
(١٠) همو، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٤-١٣٨٥/١٩٦٤-١٩٦٥، ج ٢، ص ١٢٢-١٣٢؛
(١١) احمدبن محمد مسکویه ، کتاب تجارب الامم ، ج ٢، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٣/١٩١٥؛
(١٢) C.E. Bosworth, ûThe early Ghaznavidsý, in The Cambridge history of Iran , iv, Cambridge ١٩٧٥, ١٧٦;
(١٣) Heribert Busse, ûIran under the Bu ¦ ydisý, in The Cambridge history of Iran , iv, Cambridge ١٩٧٥, ٢٧٠, ٢٩١, ٢٩٣;
(١٤) EI , s.v. H ¤ asanwayhý (by C. Cahen).
/ پرویز اذکائی /