دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٣٠٢
صاغانی، حسنبن محمد ، صاغانی، حسنبن محمد، کنیه اش ابوالفضائل و لقّبش رضی الدین، لغوی و محدّث قرن ششم و هفتم. وی در صفر ٥٧٧ در شهر لوهور (لاهور) هند به دنیا آمد (رجوع کنید به حسینی، ص٢٦٧؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ قس عبدالحی حسینی، ج١، ص٩١، که نوشته وی در ٥٥٧ به دنیا آمده است). از این رو، با اختلاف در کتابت، لُهَوری یا لَوهوری خوانده شده است (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٢، ج٤، ص٣٠٦).
گفته اند که نَسَب وی به عمربن خطّاب میرسد (ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٢؛ نیز رجوع کنید به حسینی، ص٢٦٧؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣). صاغانی (العباب، ص١) خود نیز به این مطلب اشاره کرده و خود را «العُمَری» معرفی کرده است. انتساب او به تیرۀ عَدیّ از قبیلۀ قریش (ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٢؛ حسینی، ص٢٦٧) به واسطۀ نسبت جدّ اعلایش، عمر، با این طایفه است.
به گفتۀ ابنابیالوفاء (رجوع کنید به ج٢، ص٨٢)، سبب شهرت وی به صاغانی انتساب تبار وی به آن منطقه است. صاغانی را، به اختلاف، منسوب به منطقۀ صاغان روستایی در مرو (سمعانی، ج٣، ص٥٠٨؛ یاقوت حموی، معجمالبلدان، ج٣، ص٣٦٢) و صَغانیان( معرّب چغانیان) در ماوراء النهر نزدیکی تِرمذ (سمعانی، ج٣، ص٥٤٢؛ یاقوت حموی، معجمالبلدان، ج٣، ص٣٩٣) دانسته¬اند. اما چون او را صغانی (برای نمونه، رجوع کنید به یاقوت حموی، معجمالأدباء، ج٣، ص١٠١٥؛ ابنابیالوفاء،همانجا) و صاغانی (حسینی، ص٢٦٧؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٢- ٢٨٣) خوانده¬اند، به احتمال بیشتر تبار وی از منطقۀ صغانیان بوده¬، چرا که به گفتۀ سمعانی (ج٣، ص٥٤٢) و یاقوت حموی (معجمالبلدان، ج٣، ص٣٩٣) وجه انتساب به منطقۀ صغانیان به دو صورت مذکوربوده است. یاقوت حموی (معجمالأدباء، ج٣، ص١٠١٥) و صفدی (ج١٢، ص٢٤٠) نیز صاغان را از مناطق ماوراء النهر دانستهاند. صاغانی در آثارش (برای نمونه، رجوع کنید به العباب، ص١؛ مابنتهالعرب، ص٣؛ التکملة، ج١، ص٣) خود را صغانی معرفی کرده است.
از کودکی و نوجوانی صاغانی اطلاع چندانی در دست نیست، جز آنکه پیش از مرگ پدرش در ٥٩٠ به همراه او به غزنه رفت (صاغانی، المرتجل، مقدمۀ محقق، ص٦؛ همو، مابنته، مقدمۀ محقق، ص٨) و در آنجا نشوونما کرد (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ صفدی، ج١٢، ص٢٤١؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٣). وی (العباب، ذیل «بیض») مطلبی را که از پدرش در دهۀ هشتاد سدۀ ششم در غزنه شنیده گزارش کرده است که نشان میدهد او در دهۀ نخست زندگیاش ، در این شهر بوده است. ظاهراً وی قرآن و مقدمات علم حدیث و فقه را در همین شهر فرا گرفت و در ٥٩٥ غزنه را به قصد بغداد ترک کرد (صاغانی، المرتجل،همانجا؛ همو، مابنته،همانجا).
صاغانی پس از اقامت در عراق، به حج رفت و در ٦١٠ وارد عدن یمن شد (یاقوت حموی، معجمالأدباء، ج٣، ص١٠١٥). ظاهراً در اثنای حج در مکه از عالمانی چون ابوالفتوح نصربن ابی الفرج حُصری (متوفی ٦١٩) سماع حدیث کرده است (حسینی، ص٢٦٧). وی در ٦٠٩ کتاب معالم السنن خطابی را بر حصری قرائت کرد (صاغانی، الشوارد، ج١، مقدمۀ محقق، ص١٧؛ نیز رجوع کنید به صاغانی، العباب، ذیل «بضع»). او در عدن در مسجد ابنبصری، یکی از تاجران آنجا، ساکن شد و به تدریس پرداخت. عده ای از فضلا از او بهره بردند و از جمله کتاب معالم السنن خطابی را نزد او خواندند (یاقوت حموی،همانجا). وی شاگردانش را تشویق میکرد تا کتاب غریب الحدیث ابوعبید قاسمبن سَلاّم را به ذهن بسپارند و برای حفظ آن هزار دینار جایزه تعیین کرد (همانجا؛ ابو مخرمه، ج٢، ص٥٤). وی سپس در ٦١٣ به مکه رفت و به خود «الملتجئ إلی حرمالله» لقب داد (ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٥، ص٤٩٠). صاغانی در مقدمۀ آثارش (برای نمونه،رجوع کنید به العباب، ص١؛ التکملة، ج١، ص٣؛ مابنته العرب، ص٣) خود را با همین لقب نیز معرفی کرده است. به نظرمی رسد که کتبی (ج٢٠، ص٦٦) نیز از همین رو، وی را با لقب جارالله خوانده است. به گفتۀ خود صاغانی (العباب، ذیل «ربض»)، او در رجب سال ٦١٣ در مکه قبالۀ کعبه را بر استادش، ابوالفتوح حُصری، قرائت کرد (برای فهرستی از استادان او رجوع کنید به صاغانی، الشوارد، ج١، مقدمۀ محقق، ص١٧١ـ١٨ ). به گفتۀ صاغانی (العباب، ذیل «صفح»)، او تا ٦١٤ در مکه بوده است. وی در صفر ٦١٥ به بغداد رفت (ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٥، ص٤٩٠؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٣). به گفتۀ خود او (العباب، ذیل «قرط»)، این سفر نخستین ورودش به این شهر بوده است. او در این زمان به عنوان عالم دینی مطرح بود، به طوری که مردم نزدش می آمدند و از او بهرۀ علمی می بردند. قاضی شهاب الدین محمدبن احمد زنجانی او را تحسین کرده و به وی مقام علمی داده است (ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٥، ص٤٩٠؛ همو، الحوادث الجامعة، ص٣٠٦).
خلیفۀ عباسی، الناصر لدینالله، او را در ٦١٧ به سفارت نزد ایلتتمش، پادشاه هندوستان، روانه کرد (ابنفوطی، همانجا؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣). او در شهر کوئِل اقامت کرد و نیابت مشرف را عهده دار شد (عبدالحی حسینی، ج١، ص٩٩). وی مدتی طولانی در هند ماند و در ٦٢٤، در عهد خلافت مستنصر بالله عباسی، بازگشت (ابنفوطی؛ ذهبی، همانجاها). سپس در شعبان همان سال بار دیگر، به عنوان فرستادۀ خلیفه، به هند رفت و در ٦٣٧ به بغداد بازگشت (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٣). در منابع دربارۀ زندگانی علمی او در هند به همین بسنده شده که در آنجا از عالمانی چون خَلَفبن محمد کَردَری و محمدبن حسن مَرغینانی سماع حدیث کرده است (حسینی، ص٢٦٧ـ٢٦٨؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٣؛ قس ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣، که عالمان نامبرده را استادان یمنی صاغانی دانسته است). پس از بازگشت از هند، وی شیخ رباط مَرزُبانیه شد و تا پایان دوران مستنصر در ٦٤٠ در این سمت باقی ماند (ابنفوطی، الحوادثالجامعة، ص٣٠٦). صاغانی سپس متوجه شد که شرط ادامۀ کار در آنجا آن است که شیخ و استاد، شافعی باشد و چون شافعی نبود (رجوع کنید به ادامۀ مقاله)، کناره گرفت و مدرّس مدرسه تُتُشیّه شد (ابنفوطی، الحوادث الجامعة، ص٣٠٦ـ٣٠٧). به گفتۀ رمزی بعلبکی (د. اسلام، ذیل مدخل)، مستعصم عباسی او را وارد این مدرسه کرد و صاغانی در این دوران دو کتاب خود، مشارقالأنوار و العُبابالزاخر، را نوشت. در این مدت، وی پیوسته به خانۀ وزیر مؤیدالدین ابوطالب محمدبن احمد، معروف به ابنعَلقَمی، می رفت و به آموزش فرزند او، عزالدین محمد، میپرداخت. عزالدین محمد بسیاری از دیوانهای عرب و دو اثر صاغانی، شرح الأخبار المولویة و الآثار المرضیة و النکت الأدبیة، را نزد وی قرائت کرد (ابنفوطی، مجمعالآداب، ج١، ص٣٢٤ـ٣٢٥؛ همو، الحوادث الجامعة، ص٣٠٦).
مذهب فقهی صاغانی حنفی بوده است، از این رو برخی طبقاتنگاران حنفی (برای نمونه، رجوع کنید به ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٢؛ ابنقطلوبغا، ص١٥٥) شرح حال او را در کتابهای خود آوردهاند. توصیف وی به فقیه (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٢)، نشان دهندۀ جایگاه او در فقه حنفی بوده است. سه کتاب الفرائض، مناسک الحج و الأحکام جزو تألیفات فقهی وی معرفی شده اند (رجوع کنید به ادامۀ مقاله).
عالمان بسیاری از جهان اسلام، از جمله از عراق و یمن و هند و سند، از صاغانی بهرۀ علمی برده اند (رجوع کنید به صاغانی، العباب، ج١، ص١٣). او شاگردان متعددی داشته است که معروفترین آنان عبارت بوده اند از: پسرش علاءالدین ابوالبرکات محمد (ابنفوطی، مجمعالآداب ، ج٢، ص٣٥٢ـ٣٥٣)، حافظ شرف الدین عبدالمؤمنبن خَلف دمیاطی (متوفی ٧٠٥؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣)، یاقوت حموی (رجوع کنید به معجمالأدباء، ج٣، ص١٠١٥) و ابوالفضل عبدالرزاقبن احمد شیبانی معروف به ابنفوطی (متوفی ٧٢٣؛ ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٣، ص٤٩٠). از شماری عالمان شیعی نیز در میان شاگردان صاغانی یاد شده است، مانند محمدبن حسنبن طاووس حلی (متوفی ٦٥٦) و جمال الدین احمدبن موسیبن طاووس (متوفی ٦٧٣) (صاغانی، الشوادر، مقدمۀ محقق، ص١٨؛ برای فهرستی از شاگردان صاغانی رجوع کنید به العباب، ج١، مقدمۀ محقق، ص٢١ـ٢٥). به گفتۀ خوانساری (ج٣، ص٩٥)، صاغانی روایت همۀ مسموعات و تألیفات خود را به جمال الدین احمدبن موسیبن طاووس و فرزندش عبدالکریم (متوفی ٦٩٣) اجازه داده بود و به خط شهید اول دیده شده که علامه حلی از او به اجازه، روایت کرده است. اما مدرس تبریزی (ج٣، ص٤٠٧ـ٤٠٨)، با توجه به تاریخ درگذشت صاغانی (رجوع کنید به ادامۀ مقاله) و ولادت علامه حلی در ٦٤٨، با این گزارش مخالفت کرده است.
صاغانی در عصر خود شهرت بسیاری داشت و ذکر فضایلش در همه جا شایع بود (یاقوت حموی، معجمالأدباء، ج٣، ص١٠١٦؛ ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٥، ص٤٩٠). او شیخ زمان و نفر اول در علم لغت و فن ادب عصر خود بود (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ ابنفوطی، الحوادث الجامعة، ص٣٠٦). در سرودن شعر نیز خوش ذوق بود و اشعاری از او برجای مانده است (دربارۀ برخی اشعار وی رجوع کنید به یاقوت حموی، همان، ص١٠١٥؛ صاغانی، العباب، ج١، مقدمۀ محقق، ص٢٦ـ٢٨).
صاغانی در سال ٦٥٠ درگذشت. روز و ماه درگذشت او را، به اختلاف، شب ١٩ شعبان (حسینی، ص٢٦٧)، ١٩ شعبان (ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٤؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٣)، ٢٦ شعبان (ابنفوطی، مجمعالآداب، ج٥، ص٤٩٠؛ غسانی، ج١ـ٢، ص٥٩٠) و در ماه رمضان( فاسی مکی، ج٣، ص٤٠٨) ذکر کرده اند. بنا بربیشتر منابع، وی در بغداد درگذشت. ابتدا در خانۀ خود در محلۀ طاهری، منسوب به طاهربن حسینبن مصعببن زریق، دفن شد و سپس بنا بر وصیّتش جسد او را به مکه منتقل کردند و در کنار مدفن فضیلبن عیاض به خاک سپردند (حسینی، ص٢٦٧؛ ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٤؛ ابنفوطی، همانجا؛ قس عبدالحی حسینی، ج١، ص٩٩، که وفات او را در لاهور گزارش کرده، هرچند در جای دیگر( ج١، ص٩٢) گزارش مشهور را نقل کرده است).
صاغانی در لغت، ادبیات، فقه، حدیث و رجال حدود پنجاه اثر داشته است (برای فهرستی از آثار وی رجوع کنید به صاغانی، العباب، ج١، مقدمۀ محقق، ص٣٢ـ٣٩). به گفتۀ ابنفوطی (همانجا)، او پس از بازگشت از دومین سفرش از هندوستان به بغداد در ٦٣٧ نگارش آثارش را آغاز کرد. البته این زمان با تاریخ تألیف برخی آثار صاغانی مخالف است (رجوع کنید به ادامۀ مقاله).
از جمله آثار وی در لغت، التکملة والذیل والصلة است، که به نوشتۀ خود صاغانی (التکملة، ج١، ص٣) تکملهای بر کتاب تاج اللغة و صحاح العربیة جوهری به شمار میرود و از خود آن کتاب حجیمتر است. به گفتۀ صاغانی (التکملة، ج٦، ص٥٥٠)، وی تألیف این اثر را در صفر ٦٣٥ به پایان رساند. علاوه بر آن، حاشیهای بر کتاب جوهری نوشت که آن را به همراه اثر جوهری و التکملة خود در کتابی با عنوان مجمع البحرین تدوین نمود (صاغانی، العباب، ج١، مقدمۀ محقق، ص٣٣).
اثر دیگر وی در حوزۀ لغت، کتاب مابنته العرب علی فَعال است. عزة حسن (مابنته العرب، مقدمۀ محقق، ص١٠) از اینکه در مقدمۀ این کتاب (ص٣) صاغانی خود را با لقب «الملجئ إلی حرم الله» معرفی کرده، احتمال فراوان داده است که وی آن را در دوران حضورش در مکه نوشته باشد، اما با توجه به کاربرد این لقب در دیگر آثارش (برای نمونه، رجوع کنید به العباب، ص١؛ التکملة، ج١، ص٣)، این احتمال بعید مینماید.
نَقعَة الصَدْيان فيما جاء على فَعَلان (ریاض ١٤٠٢/١٩٨٢) اثر دیگر صاغانی است که در آن افعال عربی را که مصدر آنها بر وزن فَعَلان بوده گردآورده است. احمدخان (صاغانی، المرتجل، مقدمۀ محقق، ص٨) موضوع کتاب نقعة الصدیان را، بنا بر گزارش دمیاطی، حدیث دانسته است، اما اثر چاپ شده به خوبی نشان میدهد که این کتاب در دانش لغت است.
الشوارد یا ما تفرّد به بعض أئمة اللغة اثر دیگر صاغانی است که در آن به متفردات برخی لغتشناسان، در چهار فصل، پرداخته است. فصل نخست این کتاب (ص١ـ٣٣) به شواذ قرائات آیات قرآن، به ترتیب سوره ها، اختصاص دارد.
از مهمترین کتابهای او در لغت، عرب العُباب الزاخر و اللُباب الفاخر است که به گفتۀ خود صاغانی (العباب، ج١، ص١٠ـ١١) آن را برای ابنعلقمی، وزیر مستعصم بالله، نوشته است. وی برای تألیف این اثر نفیس از بیش از صد کتاب لغوی و غیرلغوی بهره برده و اسامی آنها را آورده است(رجوع کنید به العباب، ج١، ص٧ـ٩). صاغانی پیش از اتمام تألیف این اثر درگذشت (دربارۀ این اثر و ستایش عالمان از آن رجوع کنید به صاغانی، العباب، ج١، مقدمۀ محقق، ص٤٠ـ٤٣).
اثر دیگر صاغانی، المُرتجل فی شرح القلادة السَمطیّة فی توشیح الدُرَیدیّة (ریاض ١٤٠٩/١٩٨٩) است، در شرح قصیدۀ محمدبن حسن ازدی مشهور به ابندُرید (متوفی ٣٢١).
صاغانی دربارۀ حدیث و رجال نیز تألیفاتی دارد. دو کتاب مَشارق الانوار النبویة علی صحاح الأخبارالمصطفویة و مصباح الدُجی فی الحدیث المصطفی او گردآوری احادیث است(ذهبی، ج٢٣، ص٢٨٣؛ ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٤). مشارق الانوار النبویة (بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩) شامل احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلمبن حجّاج نیشابوری به همراه احادیث صحیح کتاب مسند الشهاب قضاعی و کتاب النجم اقلیشی است. این کتاب به فارسی، اردو و هندی ترجمه و شروحی نیز بر آن نوشته شده است (رجوع کنید به بروکلمان، القسم الثالث، ص٥٨٤ـ٥٨٦).
صاغانی (العباب، ذیل «وذح») بر نهج البلاغه شرحی با عنوان تفویف النسج فی شرح النهج و نیز شرحی مختصر بر صحیح بخاری نوشته بوده است (ابنابیالوفاء، ج٢، ص٨٤؛ ابو مخرمه، ج٢، ص٥٤).
او دربارۀ احادیث جعلی دو کتاب دارد: کتاب الأحادیث الموضوعة (قاهره ١٤١١/١٩٩٠)، و اثری مبسوطتر به نام الدر الملتقط فی تبیین الغلط (بغداد ١٩٧٢؛ بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥). بر روش صاغانی دربارۀ احادیث جعلی نقدهایی شده است، به طوری که برخی (لکنوی، ص٦٣؛ کتانی، ص١٥١) او را از جمله متشدّدین (سختگیران) به شمار آورده و حکم او به مجعول بودن را در احادیث بسیاری صحیح ندانستهاند.
صاغانی در رجال نیز آثاری دارد، از جمله دَرّ السحابة في بيان مواضع وفيات الصحابة (قاهره، چاپ طارق طنطاوی) که به ترتیب حروف الفباست، و کتاب فیه أسامی شیوخ ابی عبدالله البخاری (مکه ١٤١٩) که دربردارندۀ اسامی مشایخ بخاری در کتاب الجامع الصحیح است که آنها را بر اساس حروف الفبا مرتب کرده و شرح حال مختصری دربارۀ هرکدام( شامل کنیه، نسب، تاریخ وفات) و کسانی که از آنها روایت کرده و نیز بابی را که بخاری از او روایت کرده آورده و مقدمه ای نیز در فضایل بخاری نوشته است.
منابع :
(١) عبدالقادربن محمد ابنابیالوفاء قرشی حنفی، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة، چاپ عبدالفتاح محمد الحلو، جیزه ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٢) عبدالرزاقبن احمد ابنفُوَطی شیبانی، الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فی المائةالسابعة، چاپ بشار عواد معروف و عماد عبدالسلام رؤوف، بیروت ١٩٩٧؛
(٣) همو، مجمعالآداب فی معجمالألقاب، چاپ محمد کاظم، تهران ١٤١٦؛
(٤) زینالدین قاسمبن قطلوبغا، تاج التراجم، چاپ محمد خیر رمضان یوسف، دمشق ـ بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٥) عبدالله طیببن عبدالله ابو مخرمه، تاریخ ثغر عدن، لیدن ١٩٣٦؛
(٦) احمدبن محمدبن عبدالرحمن حسینی، صلةالتکملة لوفیات النقلة، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٨/٢٠٠٧؛
(٧) محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، اختصارات؛
(٨) شمسالدین محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، اختصارات؛
(٩) عبدالکریمبن محمد سمعانی، الأنساب، اختصارات؛
(١٠) حسنبن محمد صغانی، التکملة و الذیل و الصلة لکتاب تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ عبدالعلیم طحاوی، قاهره ١٩٧٠؛
(١١) همو، الشوارد أو ما تفرد به بعض أهل اللغة، چاپ مصطفی حجازی، قاهره ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٢) همو، العُباب الزاخر و اللباب الفاخر، چاپ فیر محمد حسن، مطبعة المجامع العلمی العراقی ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(١٣) همو، المُرتجل فی شرح القلادة السَمطیّة فی توشیح الدُرَیدیّة، چاپ احمد خان، ریاض ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٤) همو، مابنته العربُ علی فَعال، چاپ عزة حسن، دمشق ١٣٨٣/١٩٦٤؛
(١٥) صفدی، الوافی بالوفیات، اختصارات؛
(١٦) عبدالحی حسینی، الإعلام بمن فی تاریخ الهند من الاعلام المسمی بـ نزهةالخواطر و بهجةالمسامع و النواظر، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١٧) ملکالاشرف غسانی، العسجد المسبوک و الجوهر المحکوک فی طبقات الخلفاء و الملوک، چاپ شاکر محمود عبدالمنعم، بغداد ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(١٨) تقیالدین محمدبن احمد حسنی فاسی مکی، العقد الثمین فی تاریخ البلد الأمین، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٤١٩/١٩٩٨؛
(١٩) کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ترجمۀ محمود فهمی حجازی، مصر ١٩٩٥؛
(٢٠) محمدبن جعفر کتانی، الرسالةالمستطرفة لبیان مشهور کتب السنةالمشرفة، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٢١) محمدبن شاکر کتبی، عیونالتواریخ، چاپ فیصل سامر و نبیلة عبدالمنعم داود، بغداد ١٩٨٠؛
(٢٢) محمد عبدالحی لکنوی، الفوائد البهیة فی تراجم الحنفیة، چاپ محمد بدرالدین ابو فراس نعسانی، بیروت، [بیتا]؛
(٢٣) مدرس تبریزی، ریحانة الادب، اختصارات؛
(٢٤) یاقوت حموی، معجمالأدباء، چاپ احسان عباس، بیروت١٩٩٣؛
(٢٥) یاقوت حموی، معجمالبلدان، اختصارات؛
EI٢“AL SAGHANI”, by Ramzy Baalbaki
/ توحید پاشائیآقابابا /
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٥/٠٣