دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٩٤
وحید قزوینی، محمدطاهر، ، وحید قزوینی، محمدطاهر، کنیهاش ابوالفضل ، مورخ، ادیب و صدراعظم شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی. او در ١٠١٥ در قزوین به دنیا آمد (افتخار، ص ١٢٨). محزون قزوینی، از نوادگان دختری وحید قزوینی، در نسبنامهای که برای پدرش تهیه کرده، محمدطاهر را فرزند میرزا فتحعلی، پسر ملاخالد( قاضیالقضات شهر قزوین)، ذکر نموده است (دانشپژوه، ١٣٥٦، ص ٢٠٥)، اما حزین (ص ٤٦) و شاملو (ج ٢، ص ٧١)، معاصران وحید ، وی را فرزند محمدحسین قزوینی معرفی کرده و مشیزی (ص٥٨٨) او را فرزند حسینخان قزوینی خوانده است.
خاندان وحید قزوینی از بزرگان و دیوانیان قزوین، همچنین از خطاطان و نویسندگان و شاعران بنام این دوره بودند (اصفهانی، ص ٢١ـ ٢٢، ٢٥ـ ٢٧؛ نیز رجوع کنید به نسبنامه). سه تن از برادران وحید قزوینی عبارت بودند از: میرزا محمد فصیح، وزیر طالبخان اعتمادالدوله، شاعر و نویسنده؛ میرزا محمدامین آصف، محرر ارقام و وزیر قندهار، شاعر و مؤلف؛ و میرزا محمدیوسف واله، مؤلف خلدبرین(دانشپژوه، ١٣٥٦، ص ٢٠٢).
او تحصیل مقدماتی را در قزوین آغاز کرد و در کنار کسب دانش، از شاگردان میرعماد خوشنویسی یاد گرفت (اصفهانی، ص ٢٢؛ حزین ص ٤٦). به نوشتۀ نصرآبادی (ج ١، ص ٢٧) او در فراگیری علوم از کسی بهره نبرد و هیچگاه فرصت آن را نیز نداشت، اما بنا به هوشی که داشت از جمیع علوم بهرۀ وافی برد. سپس به مشاغل دیوانی علاقهمند شد. در زمان شاهصفی دستیار میرزا صالح، توجیهنویس، شد و به نوشتن دفتری از دفاتر توجیه پرداخت و پس از درگذشت میرزاصالح، با لیاقتی که از خود نشان داده بود، جانشین او شد (واله داغستانی، ج ٤، ص ٢٤٦٠؛ نصرآبادی، ج ١، ص ٢٦). پس از قتل طالبخان اردوبادی* و صدراعظمی ساروتقی*، او به شغلش ادامه داد و در ١٠٤٥، به همراه سپاهیان صفوی، شاهد رویارویی آنان با سپاهیان سلطان مراد عثمانی بود (رجوع کنید به وحید قزوینی، ص ٢٧٣). ساروتقی به سبب درست اندیشی و فضل وحید قزوینی، او را پیشکار و معاون خود کرد. محمدطاهر نیز همۀ کارهای دیوانی را با نظارت و صوابدید ساروتقی انجام میداد. پس از قتل ساروتقی در١٠٥٥، خلیفه سلطان( صدراعظم جدید) از او دعوت به همکاری کرد و او در همان منصب به کار خود ادامه داد (وحید قزوینی، ص ١٠ـ ١١؛ آذر بیگدلی، بخش سوم، ص ١٢١١؛ افتخار، ص ١٢٨؛ عظیمآبادی، ص ١٧١٧). چون شاه عباس دوم به مطالعۀ کتابهای تاریخی علاقهمند بود، از وحید خواست تا کتابی دربارۀ وقایع تاریخی دوران او بنویسد (وحید قزوینی، ص ١٢). بهتدریج اعتبار وحید در دربار صفوی زیاد شد تا اینکه در ١٠٥٦، به پیشنهاد خلیفه سلطان، به شغل مجلسنویسی و واقعهنگاری دست یافت و از این طریق به خلوت دربار راه پیدا کرد و در سفر و حضر همراه شاه عباس دوم بود (وحید قزوینی، ص ٤١١، ٤١٦، ٥٣١، ٦٩٨ـ ٦٩٩؛ دومان، ج ٢، ص٢٧٠). وی در جنگ قندهار در ١٠٥٨، به نمایندگی شاه، در جلسات شرکت میکرد(وحید قزوینی، ص ٧٢٧؛ شاملو، ج ١، ص ٤٢٧). او مجلسنویسی را تا ١٠٧٦، زمان مرگ شاهعباس دوم، برعهده داشت. پس از روی کار آمدن شاهسلیمان صفوی، وحید قزوینی مفتش کل بود و خانۀ مجللی در محلۀ خواجو داشت، اما در ١٠٨٤ به سبب بدگویی شیخ علیخان زنگنه (وزیر اعظم) از او، شاه وحید را برکنار کرد (رجوع کنید به واله اصفهانی، ص ٥٦٦؛ شاردن، ج ٨، ص ٦١ـ ٦٢؛ مشیزی، ص٥٨٨).
وحید قزوینی نزدیک هفده سال خانهنشینی اختیار کرد (حسینی خاتونآبادی، ص ٥٤٧؛ واله اصفهانی، ص ٥٦٦). بسیاری از آثار قلمی او حاصل این سالهاست.
پس از مرگ شیخ علیخان زنگنه در ١١٠١، شاهسلیمان در ١٩ جمادیالآخرۀ١١٠٢، ضمن اعطای لقب عمادالدوله به میرزا محمدطاهر وحید، وی را صدر اعظم کرد. وحید چهار سال در دورۀ شاهسلیمان و مدت کوتاهی در دورۀ شاهسلطانحسین صفوی (ﺣﻜ: ١١٠٥ـ ١١٣٠) وزارت کرد (نصیری، ص ٩٠؛ مشیزی، ص٥٨٧-٥٨٨؛ افتخار، ص ١٢٨؛ رجوع کنید به گوپاموی، ص ٧٤١؛ خلیل، ج ٣، ص ٦٦٦).
وحید قزوینی در اوایل صدارتش، بیژن خان، پسر رستمخان، را که دشمن خود میدانست، با توطئه و تحریک شاه سلیمان، از دربار بیرون کرد (کارری، ص ٢٤ـ ٢٥). به گفتۀ کارری (ص ٩١ـ ٩٢)، به سبب ضعف شاه سلیمان در ادارۀ کشور، حکومت واقعی و مطلق در اختیار میرزامحمدطاهر وحید بود. او فرتوت بود، اما نفوذ بسیاری در دربار داشت. وی با حیله و تزویر و چاپلوسی و سرودن چند بیت شعر برای شاه، اعتماد کامل او را به خود جلب کرده بود. وی در سیاست خارجی از طرفداران جدّی دوستی با دولت عثمانی بود و بر آن بود که عثمانیها برای ایران سدّی هستند در مقابل هجوم مسیحیان و اگر روزی عثمانیها شکست بخورند، نوبت حمله به ایران میشود و ایران توان پایداری در مقابل مسیحیان را ندارد؛ ولی او جنگ پرضرری را با سبحان قلیخان اوزبک ادامه داد. پس از درگذشت شاهسلیمان، او و برخی از بزرگان دربار حسینمیرزا( شاهسلطانحسین) را به جانشینی پدرش انتخاب کردند (حسینی عاملی، ص ١٠٥).
در اوایل حکومت شاهسلطانحسین، وحید قزوینی چندی بر مسند وزارت بود. از جمله اقدامات او در این دوره لغو قراردادی بود که در ١١٠٧ با دولت پرتغال، دربارۀ درآمد گمرک بندر کنگ، بسته شده بود. سبب این کار، آن بود که بزرگان دربار وی را به سوء استفادههای مالی متهم کرده بودند و او برای حفظ اعتبارش، قرارداد را لغو کرد. کارری (ص ٩١ـ ٩٥) و فیدالگو (ص ٨١ ـ ٨٢) نیز از سوءاستفادههای مالی وحید قزوینی در این زمان یاد کرده اند. وی به رشوه گرفتن از مقامات هلندی و بستن قرارداد یک طرفه به نفع دولت هلند متهم بود. وحید قزوینی، به عنوان صدراعظم، ملاقاتهای شاه را تعیین میکرد و فقط درباریان اجازۀ صحبت با شاه را داشتند.
در اسناد کمپانی هلند نوشته شده که او مردی ضعیف است و چندان حرمتی ندارد وعموم از او که به گرفتن هدایا بسیار علاقهمند است نفرت دارند (فلور، ص ٦٠؛ پانویس ١٠). حزین (ص ٤٧) نیز دربارۀ او معتقد بود که اگر دنیاداری، لیاقت و کمال او را آلوده نمیساخت، جزو بزرگان به شمار میآمد.
محمدطاهر وحید در سال ١١١٠، به روایتی استعفا کرد و به عبادت مشغول شد (خلیل، بخش سوم، ص ٦٦٦؛ واله داغستانی، ج ٤، ص ٢٤٦٠) و به روایتی به سبب ضعف و پیری از کار برکنار شد (حسینی خاتونآبادی، ص ٥٤٧؛ گوپاموی، ص ٧٤١) و پس از چندی درگذشت.
دربارۀ تاریخ درگذشت او اختلاف نظر هست. حزین (ص ٤٧) و افتخار (١٢٨)، بدون ذکر تاریخ درگذشت او، سن وی را به هنگام مرگ حدود صد سال دانسته اند. نصرآبادی (ج ١، ص ٢٧) تاریخ فوت او را سال ١١١٢ و خاتونآبادی (ص ٥٤٧) اواخر سال ١١١١ یا اوایل ١١١٢ نوشته است. ریو به استناد نامهای از وحید به تاریخ ١١١١ موجود در موزۀ بریتانیا، تاریخ فوت او را سال ١١١٢ حدس زده است (ص ٤٠ـ ٤١)، که درست تر به نظر میرسد.
وحید قزوینی ادیب و ریاضیدان و فیلسوف با مشرب فکری مشایی بود (رجوع کنید به دانشپژوه، ١٣٥٦، ص ٢٠٢ـ ٢٠٤). شاردن او را ریاضیدانی قابل دانسته و گفته است که در فلسفه و علوم دینی سرآمد بود (ج ٨، ص ٦٢). دومان نیز او را ادیب و با فرهنگ معرفی کرده (ج ٢، ص ٢٧٠) و نوشته که شاهسلیمان از من خواسته است در موضوعات دینی با وحید مباحثه کنم (ج ١،ص ١٦٤ـ ١٦٥).
وحید قزوینی شاعر نیز بود و اشعار بسیاری در قالب قصیده، مثنوی و غزل سروده است. در شعر، وحید تخلص می کرد (ایمان، ص ٦٩٦؛ نصرآبادی، ص ٢٧). شاملو (ج ٢، ص ٧٠ـ ٧١) او را در زمرۀ مداحان شاهعباس دوم قرار داده و از نثر قدرتمند او سخن گفته است. عظیمآبادی (ص ١٧١٧) او را در نظمسرایی و نثرنویسی یکتای عصر خوانده و او را استادی معنییاب معرفی کرده است. نصرآبادی (ج ١، ص ٢٧) به بدیههسرایی او اشاره کرده و افزوده است تا کسی بیتی می خواند، او ادامۀ آن را میسراید. حزین (ص ٤٦) نیز معتقد بود که وحید در شعر طرز تازهای را رواج داد. اما آذر بیگدلی (ج ٣، ص١٢١٥ـ ١٢١٦) و واله داغستانی (ج ٤، ص ٢٤٦٠ـ ٢٤٦١) گفته اند که اشعار وحید خوب نیست، اما چون صدراعظم بود، تحسینش می کردند. اعتمادالسلطنه (ج ٢، ص ٩٩٣) از کلیات او یاد کرده که به نظم و نثر فارسی و ترکی و عربی است. هدایت (ج ٢، بخش ١، ص ١٥٨ـ ١٥٩) نیز نوشته که اشعار او را خالی از لطف است. دربارۀ تعداد ابیات شعرهای او اختلاف است (نصرآبادی، ج ١، ص ٢٧؛ حزین، ص ٤٦؛ اعتمادالسلطنه، همانجا).
وحید علاوه بر دیوان، مثنویهایی نیز دارد که عبارت اند از: خلوت راز، ناز و نیاز، عاشق و معشوق، فتحنامه قندهار، آلات جنگ، در تعریف نرد، در وصف طنبور، در تعریف عمارت شاهی، در وصف همایون تپۀ اشرف، گلزار عباسی و ساقینامه (وحید قزوینی، مقدمۀ اخوان فرد، ص ٢٦٢ـ ٢٦٣؛ آذربیگدلی، پانویس سادات ناصری، ج ٣، ص ١٢١٣). صائب تبریزی، که دوست وحید بوده، منتخبی از اشعار او فراهم آورده است (همانجا).
از وحید قزوینی آثار منثوری نیز بر جای مانده است، از جمله: تاریخ جهان آرای عباسی* که معروفترین آنهاست؛ رسالهای در حساب (نفیسی، ج ٦، ص ١١٠)، مرآتالأعجاز در علم معانی و بیان و بلاغت (آقابزرگ طهرانی ج ٢٠، ص ٢٦٣)؛ حاشیه بر تلخیص مقالات ارسطو از ابنرشد (دانشپژوه، ١٣٥٦، ص ٢٠٢ـ ٢٠٤)؛ کتاب اصولالدین یا اصول خمسه (منزوی، ١٣٤٧، ج ١٤، ص ١٩١؛ دانشپژوه، ١٣٥٥، ص ١٥)؛ منشأت یا انشای طاهر وحید، که حاوی نامهها و فرمانهای دولتی و نیز دیباچه هایی که است که بر بعضی کتابها نوشته است(اته، ص ٢٥٠؛ نفیسی، ج ٦، ص ٢١٧)؛ منشآت، که در شبهقاره ادیبان از آن استقبال کرده اند و شخصی ناشناس، برای حل مشکلات و غوامض آن، کتابی با عنوان شرح لغات مشکلۀ انشای طاهر وحید نوشته است (منزوی، ١٣٦٥، ج ٥، ص ٢٦٩).
به خط وحید قزوینی، افزون بر دعای توسل( تحریر در سال ١١١)، چند بیت از اشعارش نیز در جنگ احمد غلام ثبت شده است (صدرایی خویی، ج ٣٧، ص ١٥٠، ٣١٨، ٤٢٢؛ جنگ احمد غلام، کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ش ٣٤٥٥). فهرستی از آثار او در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی موجود است(درایتی، ج ١١). وی علاوه بر زبان فارسی و عربی، به زبان ترکی نیز مسلط بود (فیدالگو، ص ٥٥).
منابع :
(١) محمدتقی دانشپژوه، «وحید قزوینی»، در جشننامه استاد مدرس رضوی، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢) مصطفی درایتی، فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران (دنا)، تهران ١٣٨٩ش؛
(٣) ولی قلیبن داود قلی شاملو، قصصالخاقانی، چاپ حسن ساداتناصری، تهران ١٣٧١ش؛
(٤) علی صدرایی خویی و دیگران، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، تهران ١٣٧٨ش؛
(٥) حسین قلیخان عظیمآبادی، نیشتر عشق؛
(٦) ویلم فلور، دیوان و قشون در عصر صفوی، ترجمۀ کاظم فیروزمند، تهران ١٣٨٨ش؛
(٧) گرگوریو پریرا فیدالگو، گزارش سفیر کشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسین صفوی، ترجمۀ پروین حکمت، تهران ١٣٥٧ش؛
(٨) جملی کارری، سفرنامۀ کارری، ترجمۀ عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تبریز ١٣٤٨ش؛
(٩) محمد قدرتالله گوپاموی، تذکره نتایج الافکار، چاپ اردشیر بنشاهی، بمبئی ١٣٣٦ش؛
(١٠) احمد منزوی، فهرست مشکرت نسخههای خطی کتابخانههای پاکستان، اسلامآباد ١٣٦٥ش؛
(١١) لطفعلی بیگبن آقاخان بیگدلی شاملو، آتشکده آذر، چاپ حسن ساداتناصری، تهران ١٣٤٠ش؛
(١٢) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیفالشیعه، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٣) هرمان اته، تاریخ ادبیات فارسی، ترجمۀ صادق رضازادۀشفق، ١٣٥١ش؛
(١٤) محمدصالحبن ابوتراب اصفهانی، تذکرةالخطاطین، نامۀ بهارستان، سال ٦، ش ١ـ ٢، دفتر ١١ـ ١٢ (تابستان و زمستان ١٣٨٤ـ ١٣٨٥)؛
(١٥) محمدمحسنخان اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمداسماعیل رضوانی، تهران ١٣٦٤ش؛
(١٦) عبدالوهاب افتخار دولتآبادی، تذکرۀ بینظیر، چاپ منظورعلی، اللهآباد ١٣١٩/ ١٩٤٠؛
(١٧) رحم علیخان ایمان، منتخبالطایف، چاپ حسین علیزاده و مهدی علیزاده، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٨) محمدعلی حزین، تذکرۀ حزین، اصفهان ١٣٣٤ش؛
(١٩) عبدالحسین حسینی خاتونآبادی، وقایعالسنین والاعوام، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢٠) محمدشفیع حسینی عاملی، محافلالمؤمنین، چاپ ابراهیم عربپور و منصور جغتایی، مشهد ١٣٨٣ش؛
(٢١) میرمحمدسعید مشیزی (بردسیری)، تذکره صفویه کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانیپاریزی، تهران، ١٣٦٩ش؛
(٢٢) محمدطاهر نصرآبادی، تذکرۀ نصرآبادی، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٣) محمدابراهیمبن زینالعابدین نصیری، دستور شهریاران، چاپ محمدنادر نصیریمقدم، تهران ١٣٧٣؛
(٢٤) سعید نفیسی، فهرست نسخ خطی کتابخانۀ مجلس شورای ملی، تهران ١٣٤٤ش؛
(٢٥) محمدیوسف اله اصفهانی، خلدبرین، چاپ محمدرضا نصیری، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٦) علیقلی واله داغستانی، ریاضالشعرا، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٧) محمدطاهر وحید قزوینی، تاریخ جهانآرای عباسی، چاپ سیدسعید میرمحمدصادق، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٨) همو، فتحنامۀ قندهار، در گنجینۀ بهارستان، چاپ فاطمه اخوانفرد، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٩) رضاقلیخان هدایت، مجمعالفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٨٢ش؛
(٣٠) John Chardin, voyages du chevalier Chardin en perse, et autres Lieux de l’orient, Paris ١٨١١.
(٣١) Raphaél du Mons missionnaire en perse au XVIIeS, ed. Francis Richard, Paris ١٩٨٤- ١٩٩٠.
(٣٢) Charls Rieu, supplement to the catalogue of the Persian manuscripts in the British museum, London ١٨٥٩.
/ سیدسعید میرمحمدصادق/
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٣/٠٥