دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٧٠
قفل، ، قفل، ابزارى براى محافظت از مكانهاى در بسته و محصور، اشيا، جانوران و به بندكشيدنِ زندانيان.
كاربرد اصلى قفلها در زندگى روزانه بوده است، اما بااين حال در زندگى آيينى و برخى عمليات جادويى نيز از انواع قفلها استفاده مىشده است. مهمترين كاركرد قفلها در زندگى روزانه این موارد بوده است:، محافظت از فضاهاى محصور جمعى همچون قلعهها و، كاروانسراها و، انبارها و، دكانها و، خانهها و، اتاقها؛، محافظت از اشيايى چون جعبهها و صندوقها و صندوقچههاى حاوى كالا و متاعهای امتعه گرانبها يا خصوصى؛، مهار كردن و نگهدارى از چهارپايان، همچون اسب و قاطر، و نگهدارى از آنها؛ ويا به بند كشيدن اسيران و، زندانيان و بردگان، بوده است كه گاه به تنهايى و گاه به همراه غل و زنجيرى يا قيدهاى چوبى به کار می رفته است ، اين كاركرد تأمين مىگرديد (←رجوع کنید به Ä تناولى، ص ١٢ـ١٥، ٢٢ـ ٢٣ و جاهاى ديگر). قفل راها معمولاً در دو طرفِ درهاى فضاهاى محصور نصب مىکردندشدند، امابا اين حال در برخى فضاها، همچون زندانها يا حرمسراها، درهاها را فقط از بيرون قفل مىكردهاند (←رجوع کنید به Ä ماساهارو، ص ١٧٧)، در حالىكه بر دروازۀههاى شهرها يا قلعهها فقط تنها از داخل قفل مىزدند.
برخى قفلها را، به صورت مجموعهاى ثابت، بر در ساختمانها نصب مىکردشدند كه در اين صورت بيشتر جنس آنها بيشتر از چوب بود و ميلهاى دندانهدار با حركت كردن در يك شيار به وسيلۀةه نيروى دست انسان، با کمک دسته ای، كه با كليدى چوبى يا فلزى تأمين مىشد، قفل را باز و بسته مىكرد (←رجوع کنید به Ä شاردن ، ج ٤، ص ١٢٢؛ وولف ،
ص ٦٧؛ و تصوير ش ٩٦ـ٩٧). برخى قفلها نيز به صورت متحرك بودند كه بر چفت و رَرزه درها يا ديگر فضاهاى مورد نظر آويخته مىشدند. اين قفلها معمولاً به شكل استوانه يا مكعب مستطيل يا به شكل حيوانات يا موجودات خيالى يا اشكال نمادين چون قلب و جز آنها ساخته مىشدند و گاه بدنۀةه قفلها را با نقوش گوناگونمختلف تزيين مىكردند (←رجوع کنید به Ä دالمانى، ج ١، ص ٥٤٦ـ٥٤٨؛ گلوك و گلوك ، ص ١٥٩؛ براى
مجموعهاى مفصّل از نمونهها ←رجوع کنید به Ä تناولى، ص ١٤٩ـ١٥١). جنس قفلهاى متحرك، معمولاًا فولاد يا برنج و گاه از طلا يا نقره بود و برخى نيز قفلهاى آهنى طلاكوبى يا نقرهكوبى شده بود به كار مىبردند (←رجوع کنید به Ä شهرىباف، ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ١٩٢).
اندازه و وزن قفلها، برحسب كاربرد، بسيار متنوع بوده است. بنا بر بعضیدر برخى گزارشها (←رجوع کنید به Ä ياقوت، ج ٤، ص ٥١١ـ٥١٢؛ ابنعماد حنبلى، ج ٣، ص ٢٠٧)، آمده است كه قفلسازانى در خراسان بودهاند كه قفلهايى بسيار ظريف و كوچك به وزن چهار دانه گندم يا حتى سبكتر از آن مىساختهاند. به نوشتۀ سامميرزا صفوى (ص ٣٦٥)، گفته كه شاعرى به نام استاد نورى قفلگر، دوازده قفل ساخته بود كه هريك در پوست پستهاى مىگنجيد. از اين قفلهاى كوچك بيشتر براى جعبهها و صندوقچهها استفاده مىشد (دالمانى، ج ١، ص ٥٤٨). در مقابل، در برخى گزارشها (←رجوع کنید به Ä ابنخرداذبه، ص ١٦٦؛ مقدسى، ص ٣٦٣ـ٣٦٤) از قفلهاى بسيار بزرگ به طول هفت ذراع اشاره شده است. از قفلهاى بزرگ و سنگين چند مَنى غالباًآ براى گاوصندوقهاى بزرگ، كاروانسراها، ضريح امامزادهها و دروازهها استفاده مىشد (←رجوع کنید به Ä شهرىباف، همانجا).
قفلها غالباًآ با كليد باز مىشدند، ولى شايد مفقود شدن مكرر كليدها بود كه صنعتگران را به فكر ساختن كليدهاى رمزى انداخت. در اين نوع قفلها، حلقههاى متحركى در كنار هم در داخل قفل تعبيه و هريك با علامت يا حرف يا شكلى معيّن مىشد. با در كنار هم قرارگرفتن برخى از اين نشانهها، رمزى تشكيل مىگرديد كه قفل را مىگشود (←رجوع کنید به Ä دالمانى، همانجا؛ وولف، ص ٧٢؛ تناولى، ص ٣٨ـ٣٩، ١٤٢).
در منابع متقدم و ميانۀ دورۀ اسلامى، اطلاعات راجع به قفلسازان در منابع متقدم و ميانةه دورةه اسلامى اندك است (گويتين ، ص ٥١، پانويس ٢). هم نجاران و همآهنگران، در كنار ديگر توليدات ديگر خود، قفل نیز می ساختند به ساخت قفلها اقدام مىكردند (←رجوع کنید به Ä همانجا؛ جوادعلى، ج ٧، ص ٥٥٩؛ تاورنيه ، ج ١، ص ١٠٤). ، در عين حال، گروهى نيز به صورت تخصصى به قفلسازى مىپرداختند. در قرن هشتم، از نجارانى كه در ساختن قفلهاى چوبى متخصص بودند با عنوان نَجّار وا الضَباب ياد شده است (←رجوع کنید به Ä ابناخوه، ص ٣٤٥). در برخى منابع (←رجوع کنید به Ä ياقوت، همانجا؛ ابنجوزى، منتظم، ج ١٧، ص ١٤٢؛ ذهبى، تاريخ، ج ٣٥، ص٢٠٠، ج ٤٤، ص ١٣١؛ ابنكثير، ج ١٢، ص ٢١ـ٢٢؛ ابنعماد حنبلى، همانجا)، از علما و فقهايى با تحت عنوان قفال/ اقفالى ياد شده است كه در كار قفلسازى بسيار مهارت داشتهاند، از جمله قفال شاشى، قفال مروزى و ابونصر قفال در قرن پنجم. قفلسازان در برخى شهرها براى خود بازارهايى داشتند (←رجوع کنید به Ä دالمانى، ج ٢، ص ٥٦٩؛ آلن و گيلمور ، ص ٤٠٥؛ گلوك و گلوك، ص ١٥٦؛ تناولى، ص ٩) و صنف جداگانهاى محسوب مىشدند (←رجوع کنید به Ä تحويلدار، ص ١٠٥ـ١٠٦). بيشتر قفلسازان علاوه بر قفل، كليد و دستگيرۀه در درها را نيز مىساختند، قفلهاى شكسته يا معيوب را تعمير مىكردند و به درخواست مشتريان از جمله كسانى كه كليدشان را گم كرده بودند، قفلهاى بسته را مىگشودند (←رجوع کنید به Ä دالمانى، ج ٢، ص ٥٧٦؛ شهرىباف، ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ١٩٢ـ١٩٣). از همين رو، در ضوابط احتساب قيد شده بود كه قفلساز حق ندارد، براى كسى از روى يك كليد، كليد ديگرى بسازد مگر آنكه دو نفر به شراكت حق بازكردن قفلى را داشته باشند (←رجوع کنید به Ä ابناخوه، همانجا). برخى قفلسازان نيز به صورت دورهگردى به تعمير و فروش قفلها و باز كردن قفلهاى بسته مانده مىپرداختند (←رجوع کنید به Ä شهرىباف، همان، ج ٢، ص ١٩٣؛ همو، ١٣٨١، ج ٤، ص١٦٠). ؛ گو اينكه دزدانى هم بودند كه در باز كردن قفلها، بدون استفاده از كليد، مهارت داشتند (ابنجوزى، ١٣٨٦، ص ٦٣)،؛ زيرا ساختار اغلب قفلهاى معمول، چندان پيچيده نبود (←رجوع کنید به Ä دالمانى، ج ١، ص ٥٤٦)، و از اينرو، بسيارى از مردم براى بستن در خانههاى خود، به انداختن چفت پشت در اكتفا مىكردند و قفلى بدان نمىبستند (←رجوع کنید به Ä بروگش، ج ١، ص ٢٦٣).
از قفلها در عمليات جادويى و آيينى استفادههاى متنوعى مىشده است: بركتخواهى و بختگشايى براى دختران دمبخت (←رجوع کنید به Ä مونسالدوله، ص ١١٢؛ هدايت، ص ١٥١؛ شكورزاده، ص ٨٣ ، ٨٥ ـ٨٦؛ ماسه، ج ١، ص ١٧٢)؛ بستن قفل و كمربند به كمر زن باردار براى پيشگيرى از سقط جنين (Ä ( ←رجوع کنید به مونسالدوله، ص ٧٢ـ٧٣؛ كوليوررايس، ص ١٧٩؛ هدايت، ص ٣٥)؛ بستن داماد براى ناكام ساختن او در شب زفاف و متقابلاً عمليات محافظت از او در مقابلاز اين جادو با باز و بسته كردن مكرر قفل در هنگام خوانده شدن قرائت خطبۀةه عقد (←رجوع کنید به Ä هدايت، ص ٢٩؛ شكورزاده، ص ١٧٨؛ كتيرايى، ص ١٧٨ـ١٧٩). قفل زدن به ضريح مقابر امامان و امامزادهها،؛ درگاه مساجد، پنجره ها و سقاخانهها و علمهاى عزادارى، منبرها وغیره... نيز، به مثابه گونهاى دخيل* بستن، بسيار رايج بوده است (←رجوع کنید به Ä مونسالدوله، ص ١٢١؛ شهرىباف، ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ١٩٤ـ١٩٧؛ تناولى، تصوير، ص ١٦ـ١٧، ١٩ـ٢٠) و حتى برخى، به عنوان نذر، در ايام عزادارى تاسوعا و عاشورا، بر گوشت بدن خود قفلهاى متعدد مىآويخته انند (شهرىباف، همان، ج ٢، ص ١٩٩؛ تناولى، ص٢٠ـ٢١، تصوير ٢٥-، ٢٦، ٢٧).
منابع :
(١) ابناخوه، معالم القربه فی احکام الحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، قاهره ١٩٧٦؛
(٢) ابنجوزی، اخبارالظراف و المتاجنین، چاپ محمد بحرالعلوم، نجف ١٣٨٦/ ١٩٦٧؛
(٣) همو، المنتظم، چاپ محمد و مصطفی عبدالقادر عطا و نعیم زرزور، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٤) ابنخرداذبه؛
(٥) ابنعماد حنبلی، شذرات؛
(٦) ابنکثیر، البدایة و النهایة، مصر ١٣٥١/ ١٩٣٣؛
(٧) کارل هاینریش بروگش، سفرنامة ایلچی پروس در ایران، سفری به دربار سلطان صاحبقران، ١٨٥٩ـ١٨٦١، ترجمة حسین کردبچه، تهران ١٣٦٧ش؛
(٨) میرزاحسین تحویلدار، جغرافیای اصفهان، جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٢ش؛
(٩) پرویز تناولی، قفلهای ایران، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٠) جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبلالاسلام، بیروت ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(١١) هانری رنه دالمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمة غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٢) ذهبی، تاریخ؛
(١٣) ساممیرزا صفوی، تذکرة تحفة سامی، چاپ رکنالدین همایونفرخ، تهران [بیتا.]؛
(١٤) ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٥) جعفر شهریباف، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، زندگی، کسب و کار، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٦) همو، طهران قدیم، تهران ١٣٨١ش؛
(١٧) محمود کتیرایی، از خشت تا خشت، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٨) کلارا کولیوررایس، سفرنامه کلارا کولیور رایس، زنان ایرانی در راه و رسم زندگی آنان، ترجمة اسدالله آزاد، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٩) یوشید اماساهارو، سفرنامة یوشیدا ماساهارو، نخستین فرستادة ژاپن به ایران دورة قاجار، ١٢٩٧ـ١٢٩٨/ ١٨٨٠ـ١٨٨١، ترجمة هاشم رجبزاده، با همکاری ی.نیئییا، تهران ١٣٧٣ش؛
(٢٠) مونسالدوله، خاطرات مونسالدوله، ندیمة حرمسرای ناصرالدینشاه، چاپ سیروس سعدوندیان، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢١) مقدسی، احسن؛
(٢٢) صادق هدایت، نیرنگستان، تهران ١٣٤٢ش؛
(٢٣) یاقوت، معجمالبلدان؛
(٢٤) James Allan and Brian Gilmour, Persian Steel, the Tanavoli Collection, Oxford ٢٠٠٠.
(٢٥) Chevallier Chardin, Voyages du chevallier chardin en perse,
paris ١٨١١.
(٢٦) Jay Gluck and Sumi Hiramoto Gluck, A Survey of Persian Handieraft, a pictorial Introduction to the contemporary tolk arts and art crafts of modern Iran, Tehran –- NewYork -– London, Ashia, Japan ١٩٧٧.
(٢٧) S. D. Goitein, “”The Main Industries of the Mediteraniah Area as Reflected in the Records of the Cairo Geniza””, in Manufacturing and labour, ed. by Michael G. Morony, Hampshire ٢٠٠٣.
(٢٨) Henri Massé, Croyances ef Coutumes Persanes, Paris ١٩٣٨.
(٢٩) Jean – Boptiste Tavernier, Les sir voyages de Turquie of de perse, Notes de stephane yerasimos, Paris ١٩٨١.
(٣٠) Hans E. Wulflf, The Traditional Crafts of Persia, their Development, Technology, and Influence on Eastern and Western Civilizations Traditional Crafts of Persia, Their Development, Tecluology and lafluence on Eastern and Westerr Civilizations, Cambridge, Massachussets - London ١٩٧٥.
/ اصغر كريمى /
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥