دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٦٨
ظهيرالدوله قاجار، ، ظهيرالدوله قاجار، ابراهيمخان، حاكم مشهور كرمان در دورۀةه فتحعلى ¬شاه قاجار. پدرش، ابراهيمخان پسر مهديقلی يخان، برادر آقامحمدخان قاجار و مادرش، آسيه خانم، دختر محمدخان قاجار (از امراى بزرگ ايل قاجار) بود بود (احمد ميرزا عضدى، ص ص٥٨؛ سپهر، ج ج١، ص ص٢٦؛ هدايت، ج ج١٠، ص ص١٠٧). از تاريخ تولد ابراهیم خان اطلاعی نیست. وى در منابع ذكر شده است ولى در اوان زندگى او و پس از درگذشت فوت پدرش (١١٩٨)، به خواست آقامحمدخان، مادرش به همسرى باباخان (بعداًآ فتحعلیيشاه)، كه پسر عموى ابراهيمخان بود، درآمد و محمدقلى ¬ميرزا ملك ¬آرا برادر ناتنى ابراهیم خان استوست (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص١٠٣٧؛ احمد ميرزا عضدى، همانجا؛ سپهر، ج ج١، ص ٥٥١). علاوه بر اينكه ابراهيمخان پسر عموى فتحعلى ¬شاه بود و به این مناسبت، در منابعدر منابع از او با عناوین عموزاده و/ ابراهيمخان عمو یاد شده شهرت دااسترد، فرزند خواندۀةه فتحعلى شاه نيز محسوب میيشود (خاورى شيرازى، ج ج١، ص ص٦٠٣؛ هدايت، ج ج٩، ص ص٣٦١ـ٣٦٢؛ وزيرى كرمانى، ١٣٦٤ش، ج ج١، مقدمیيه باستانى ¬پاريزى، ص ص١١٣ ، ٨٥؛ ص ١٣). سپس نخستين فرزند فتحعلى ¬شاه، به نام همايون ¬سلطان و ملقب به خانم خاتمان و نواب متعاليه، به همسرى ظهيرالدوله درآمد و بدين سان ابراهيم ¬خان داماد فتحعلى ¬شاه نيز بود (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص٨٤٦، ١١٣٤؛ احمدميرزا عضدى، ص ص٣٦؛ سپهر، ج ج١، ص ص٥٤٦). زمان ملقب شدن ابراهيمخان به «ظهيرالدوله» در منابع ذكر نشده است. از وى همچنين با لقب اعتضادالدوله نيز در منابع اصلى یاد کرده اندنامبرده شده است (رجوع کنید به ← Ä خاورى شيرازى، ج ج١، ص ص٢١٦؛ سپهر، ج ج١، ص ص١٣١، ١٠١، ١٠٧ ،١٣١).
ظهيرالدوله در ١٢١٤ به سردارى آذربايجان مأمور شد (رجوع کنید به ← Ä مفتون ¬دنبلى، ص ص٤٩؛ نيز هدايت، ج ج٩، ص ص٣٥٦). در ذيحجۀه همان سال، ظهيرالدوله با ده هزار سوار به خراسان رفت تا جهت محاصره قلعه آقن قلعه را تصرف کندرفت (هدايت، ج ج٩، ص ص٣٦١). سپس در ١٢١٥ نیز ظهيرالدوله با دو هزار سوار و پياده مأمور تسخير سبزوار شد (سپهر، ج ج١، ص ص١١٠؛ هدايت، ج ج٩، ص ص٣٦٧). در ١٢١٧ هنگامی ي¬كه فتحعلیيشاه براى سامان دادن به نظم خراسان به آن منطقه رفت، ظهيرالدوله را نيز با ده هزار سوار و پياده به آنجا فرستاد (سپهر، ج ج١، ص ص١١٨).
مهمترين مسئوليت ظهيرالدوله، حكومت وى در كرمان بوداست. . در منابع دربارةه سال به حكومت رسيدن و مدت حكومت وى در كرمان اختلافاتى وجود دارد. برخى منابع تاریخ حکومت او را در کرمان، به اختلاف، سالسال ١٢١٦ را براى حكومت او ذكر كردهاند (رجوع کنید به ← Ä سايكس، ص ص٦٩؛ وزيرى كرمانى، ١٣٦٤ش، ج ج٢، ص ص٧٥٨ـ٧٥٩؛ همو، ١٣٥٣ش، ص ص ٥٤. كه در اين منبع اخیر، ص ص٣٤، سالتاريخ ١٢١٧ نيز دربارةه آغاز حكومت وى ذكر شده است) و . در برخى منابع ديگر سال ١٢١٨ ذكر شده است (وزيری كرمانى، ١٣٦٤ش، ج ج١، مقدمۀةه باستانى ¬پاريزى، ص ص٨٢؛ باستانى پاريزى، ص ص١٢؛ بامداد، ج ج١، ص ص٢١) دانسته اند. خاورى ¬شيرازى (←رجوع کنید به Ä ج ج١، ص ص١٨٣ـ١٨٥، ٢١٦) به حكومت رسيدن او را در ذيحجۀةه ١٢١٨ و آغاز حكومت او را در كرمان، سال ١٢١٩ دانسته استميداند. بعد از حملۀةه آقامحمدخان به كرمان، اين منطقه حاكم واقعى نداشته و محمدحسينخان، حاكم پيش از ظهيرالدوله، نيز از عهدۀةه امور كرمان برنيامده بود. افزون بر اين، بعد از كشتار آقامحمدخان در كرمان، احتمال و زمينةه جدا شدن و استقلال كرمان و بلوچستان از ايران و حتى ضميمه شدن آنها به قلمرو حكمرانان افغان نيز وجود داشت و ظهيرالدوله براى جبران ترميم خرابيها و دلجويى از مردم كرمان، حاكم آنجا شد (احمدى كرمانى، ص ص١٢، ١٦ـ١٧؛ اتحاد، ص ص٣٥٥). وی ظهيرالدوله پس از به حكومت رسيدن، بلوچستان را از تصرف خانهای وانين بلوچ بيرون آورد و در تحت اقتدار حكومت در آورد و سركشان آن منطقه را مطيع ساخت (وزيرى كرمانى، ١٣٦٤ش، ج ج٢، ص ص٧٥٩؛ احمدى كرمانى، ص ص٥١). در زمان حكمرانى وى اهل علم و صنعت و كسب و تجارت از شهرهاى ديگر به كرمان رفتند، از جمله شيخ نعمتاللّه بحرينى و شيخ عبدالحسين احسائى، آخوند ملاعلى اعمى از خراسان و آقامحمدكاظم از شيراز (احمدى كرمانى، ص ص١٢، ٥٤ـ٥٥). بر در اثر اقدامات ظهيرالدوله، يك محيط علمى و ادبى مهمی در كرمان پدید آمدبرجاى ماند (اتحاد، همانجا). به گفتۀةه احمدى كرمانى (ص ٥٢)، آبادانى كرمان تا زمان مؤلف، در دورۀ عهد چهار تننفر در كرمان ايجاد شده است، كه نفر دوم ظهيرالدوله بوده است. وى بسيارى از قناتها یى كه صاحبانشان در كشتار آقامحمدخان نابود را شده بودند، آباد كرد و مسجد و مدرسه و، حمام، و بازارى به نام خود ساخت و تا حد امكانبرای در آرامش و آسايش مردم كوشيد (باستانى ¬پاريزى، ص ص١٢). از جمله اقدامات عمرانى او ساخت مدرسۀ ابراهيمخان ظهيرالدوله در ١٢٣٠ و ساخت دو حمام در ١٢٣١ ، مدرسةه ابراهيمخان ظهيرالدوله در ١٢٣٠ بود و موقوفاتى نيز داشت (وزيرى كرمانى، ١٣٥٣ش، ص ص٣٠ـ٣٢). مدرسۀ ةه دينى ای كه به نام ظهيرالدوله خوانده ناميده میيشد، به ابراهيمخان و/ ابراهيميه نیز ناميده شده است. در اين مدرسه كتابهاى شيخيه تدريس میيشد. همچنين مدرسه داراى بيمارستان و چاپخانه ایةه مجهزى بود (اتحاد، ص ص٣٩٨؛ چهاردهى، ص ص١٣١). دروازۀةه ارگ را، كه دروازۀةه پنجم شهر بود و به آن را دروازه باغ هم میيگويند، در ١٢٢٥ به دستور ظهيرالدوله ساختند. همچنين وى ارگ گواشير را از سمت غربى وسعت داد و باغ گلشن را احداث كرد و نيز خانههاى متعدد، توپخانه و قودرخانه بنا كرد (وزيرى ¬كرمانى، ١٣٥٣ش، ص ص٢٨، ٣٦ـ٣٧). افزون بر اين، در فرهنگ عامۀةه مردم كرمان، اصطلاح «ابراهيمخانى»- كه به اشاره به نوعى ظرف مسى و حلوا (شلهزرد) در كرمان اشاره دارد – از زمان ظهيرالدوله باقیيمانده است. به دستور ظهيرالدوله، پيالههاى كوچكى به يك اندازه ساخته بودند و در ايام محرّم در آنها اين ظرفها حلواى شلهزرد (ابراهيمخانى) بين مردم توزيع ميشد (باستانى ¬پاريزى، ص ص٤، پانويس ١).
ظهيرالدوله تا ١٢٤٠ حاكم كرمان بود و در اين سال، هنگامی ي¬كه كه به تهران رفته بود، بيمار شد و درگذشت (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص١١٥٩؛ سپهر، ج ج١، ص ص٣٥٩؛ هدايت، ج ج٩، ص ص٦٣٥ـ٦٣٦؛ سايكس، همانجا؛ وزيرى ¬كرمانى، ١٣٦٤ش، ج ج٢، ص ص٧٥٩؛ قس خورموجى، ص ص١٨ كه تاريخ فوت او را ١٢٤١ ذكر كرده است). پس از فوت وى، پسر بزرگاشش و نوۀةه فتحعلى ¬شاه، عباسقلیيخان، به جاى پدر حاكم كرمان شد (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص٦٨١؛ سپهر، ج ج١، ص ص٣٥٩). از ظهيرالدوله ٤١ فرزند باقيماند. ٢٠ پسر و ٢١ دختر باقی ماند (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص١١٥٩). دو تن از دختران او ظهيرالدوله به همسرى پسران فتحعلى ¬شاه درآمدند. يكى از آنان فتحاللّه ميرزا شعاعالسلطنه پسر ٣٥ فتحعلى ¬شاه بود كه دختر شعاعالسلطنه و نوةه دخترى ظهيرالدوله همسر ناصرالدين شاه و مادر مظفرالدين ¬شاه بود (احمد ميرزا عضدى، ص ص٤٥، توضيحات نوايى، ص ص٢٢٢؛ سپهر، ج ج١، ص ص٥٤٠؛ باستانى ¬پاريزى، ص ص١٣). تاجلى بيگم، دختر فتحعلى ¬شاه، نيز به همسرى نصراللّهخان، پسر ظهيرالدوله، درآمد (خاورى ¬شيرازى، ج ج٢، ص ص١٠٢١؛ سپهر، ج ج١، ص ص٥٤٩). حاجى محمدكريمخان، پسر ابراهيمخان ظهيرالدوله،ين ریئيس طايفۀةه شيخيه در كرمان بود. وی و فردى بسيار فاضل و بود. وى از شاگردان شيخ احمد احسائى و «ركن اَشَد و ناب اَحَد» بود (سپهر، ج ج١، ص ص٥٦٣؛ ظلالسلطان، ج ج١، ص ص٣٨٥). اكنون نيز يكى از خاندانهاى معروف اين شهر، ابراهيمى است است كه از نسل ابراهيمخان ظهيرالدولهاند (قاسمى، ج ج٢، ص ص٥٤).
ظهيرالدوله شعر نيز میيسرود و طغرل تخلص صمیيكرد (حبيبآبادى، ج ج٤، ص ص١١٠٥ـ١١٠٦؛ محمود ميرزاقاجار، ج ج١، ص ص٤٥). وى ارادت خاصى به شيخ احمد احسائى ارادت داشت و در هنگام اقامت شيخ در يزد به ديدار او رفت (حبيبآبادى، ج ج٤، ص ص١١٠٦). ظهيرالدوله زندگى اش خود را از طريق عوايد املاك شخصى خود اداره میيكرد و از مال ديوانى براى امور شخصى صرف نمیيكرد. در ايام محرّم مراسم روضهخوانى و اطعام و زيارت عاشورا را مرتب برگزار می نمود ميكرد و خود در مجلس روضهخوانى با پاى برهنه خدمت می يكرد (همانجا).
منابع :
(١) هوشنگ اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢) احمدمیرزا عضدی، تاریخ عضدی، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣) یحیی احمدی کرمانی، فرماندهان کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانی، تهران ١٣٥٤ش؛
(٤) محمدابراهیم باستانیپاریزی، حماسۀة کویر، تهران ١٣٥٧ش؛
(٥) نورالدین چهاردهی، از احساء تا کرمان، ]تهران[ ١٣٦٢ش؛
(٦) محمدعلی حبیبآبادی، مکارمالآثار در احوال رجال دو قرن ١٣ و ١٤ هجری، اصفهان ١٣٥٢ش؛
(٧) فضلالله خاوریشیرازی، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشار، تهران ١٣٨٠ش؛
(٨) محمدجعفر خورموجی، حقایقالاخبار ناصری، چاپ حسین خدیوجم، تهران ١٣٦٣ش؛
(٩) محمدتقی سپهر، ناسخالتواریخ، چاپ جمشید کیانفر، تهران ١٣٧٧ش؛
(١٠) مسعودمیرزا ظلالسلطان، خاطرات ظلالسلطان، چاپ حسین خدیوجم، تهران ١٣٦٨ش؛
(١١) ابوالفضل قاسمی، الیگارشی یا خاندانهای حکومتگرایان: خاندان اسفندیاری، تهران [بیتا.]؛
(١٢) محمود میرزا قاجار، شاهزاده ایران، سفینةالمحمود، چاپ خیامپور، تبریز ١٣٤٦ش؛
(١٣) عبدالرزاق مفتوندنبلی، مآثر سلطانیه، چاپ غلامحسین صدریافشار، تهران ١٣٥١ش؛
(١٤) احمدعلی وزیریکرمانی، تاریخ کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانیپاریزی، تهران ١٣٦٤ش؛
(١٥) همو، جغرافیای کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانیپاریزی، تهران ١٣٥٣ش؛
(١٦) رضاقلیخان هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفای ناصری، در خواندمیر؛
(١٧) Percy Moelesworth Sykes, Ten Thousand Miles in Persia or Eight Yyears in Iran, New York ١٩٠٢.
/ فهيمه علی بيگى /
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥