دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٤٦
طیلسان ، از روپوشهای تجملی رایج در قرون اولیه و میانۀ دورۀ اسلامی. طیلسان نوعی روپوش شبیه ردا بوده، غالباً به صورت یکپارچه، بدون برش و دوخت، از جنسهای گوناگون، که در اندازههای کوچکتر همچون روسری یا شال بر سر و در اندازههای بزرگ¬تر همچون بالاپوش، بر شانه انداخته میشده است (رجوع کنید به جوهری، ج٢، ص٩٤٤؛ ابن منظور، ج٨، ص١٨٣؛ ذیل «طلس»؛ رجب عبدالجواد ابراهیم، ص٣٠٦ـ ٣٠٧؛ جادر، ص٧٣ـ ٧٤). طیلسان را معمولاً روی عمامه و سرپوشهای دیگر بر سر میکشیدند یا آن را بر یک شانه یا هر دو شانه حمایل میکردند (رجوع کنید به مقدسی، ص٣٢٨؛ قلقشندی، صبح، ج٥، ص١٤٢، ٢٧١؛ احسن، ص٤٢). معمولترین رنگ برای طیلسان، سبز و سیاه بوده، ولی محدودیت نداشته است و از طیلسانهای سفید (که ظاهراً بیشتر زنان بر سر میکشیدند) و آبی هم گزارشهایی هست (رجوع کنید به جاحظ، ج٢، ص٣٤٢؛ طبری، ج٨، ص١٦١ ؛ ابوالفرج اصفهانی، ج٥، ص٣٩٠؛ ابونعیم اصبهانی، ج٩، ص٢٠٤، ٢١٠؛ ابنعساکر، ج٧، ص١٧٥، ج٦٩، ص١٧١؛ ابنجبیر، ص٢٣؛ ابن ابیالحدید، ج٧، ص١٤٢؛ ابنخلّکان، ج٦، ص٣٨٧). بنا بر گزارشهای¬ اندکی نیز در برخی انواع طیلسان، برش و دوخت و دوز انجام میگرفته (رجوع کنید به ابنسعد، ج٧، ص٢١٠؛ ابننجار، ج١٧، ص١٢٥) و زردوزی و مطرز ساختن آنها نیز معمول بوده است (رجوع کنید به ابونعیم اصبهانی، ج٤، ص٢٢١؛ ابوشامه، ج٢، ص١٩).
از طیلسان در بسیاری از منابع با عنوان طرحه نیز یاد شده است. بنا بر استدلال دوزی (ص٢٥٤ـ ٢٦٢)، طرحه پوشاک متمایزی نبوده ، بلکه نام مصری طیلسان بوده است. به ویژه، از این رو که از طرحه بیشتر در منابع مصر دورۀ ممالیک ذکر شده است (مثلاً رجوع کنید به ذهبی، ١٩٨٤، ج٤، ص٢٢٧؛ ابنکثیر، ج١٢، ص١١١، ج١٣، ص٣٢؛ قلقشندی، ١٣٦٤، ج٢، ص٢٤٢؛ ابنتغری بردی، ج٨، ص١٣٥، ج٩، ص١٧٦؛ نیز رجوع کنید به دوزی، همانجا) و نیز این واژه به شالی سیاه رنگ، که بیشتر زنان روستایی مصر آن را تا قرن چهاردهم بر سر میکشیدهاند، اطلاق شده است (رجوع کنید به امین، ص٢٢٧). همچنین این اصطلاح در منابع عربی پیش از قرن ششم در مرکز و شرق جهان اسلام رواج نداشته و ظاهراً ابنجوزی (ج٩، ص٢٣٨، ج١٠، ص٢٥٧) نخستین نویسندۀ عراقی بوده که از آن یاد کرده است.
با آنکه در منابع، از انواع طیلسان، با نامهایی چون بَتّ، ساج، مقوّر، هاشمی، مُدَبَّج، کردی، قومسی و جز آنها، یاد شده است، توضیحات موجود چنان نیست که بتوان به تفصیل از انواع طیلسان سخن گفت و معمولاً این نام¬گذاریها به جنس، رنگ و به ویژه محل تولید طیلسانها راجع بوده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج٦، ص٢٦٧، ج٧، ص٢١٠؛ طبری، همانجا؛ قلقشندی، صبح، ج١، ص٤٢٨؛ احمدعلی، ص٢٠٥ـ ٢٠٨؛ جبوری، ص١٨٤ـ ١٨٨).
برخی طیلسانها، به سبب ضخامت پارچه، سنگین بودند (رجوع کنید به ابنعساکر، ج٣٥، ص٤٥٠). طیلسان کردی دو رویه داشت و گاه از یک رویۀ آن تا سی سال، و سپس از رویۀ دیگرش استفاده میکردند (رجوع کنید به ابنسعد، ج٤، ص١٦٥، ج٧، ص١٦١؛ ذهبی، سیر، ج٤، ص٥٧٥، ج٦، ص٢٢). شهر بم در کرمان، قومس و نیشابور و نیز شهرهای طبرستان به تولید طیلسانهای مرغوب شهره بودند و محصولاتشان در جهان اسلام شناخته شده بود (رجوع کنید به وشاء، ص٣٢٥؛ ابنحوقل، ص٣١٢؛ مقدسی، ص٣٦٧، ٤٧٠). طیلسانها را به همراه تن¬پوشهایی چون جبه*، قمیص*، قبا*، دراعه* و ازار* و به¬ویژه با سرپوشهایی چون عمامه*، دینه و قلنسوه (رجوع کنید به کلاه*) دربر میکردند (رجوع کنید به یعقوبی، ج٢، ص١٦٤؛ ابوالفرجاصفهانی، ج٥، ص٤٠٨؛ ابونعیم اصبهانی، ج٩، ص٢٠٤، ٢٠٦؛ صابی، رسوم، ص٩١؛ مقدسی، ص٣٢٨؛ ابنجبیر، ص٢٣، ٦٥؛ ذهبی، سیر، ج٤، ص٥٧٥، ج٢١، ص١٣٨).
طیلسان پوشاکی گران¬بها بود و وجود طیلسانهای فراوان در شمار دارایی شخص، نشانۀ ثروتمندی او بود(رجوع کنید به قاضی رشید، ص٢١٤ـ ٢١٥، ٢٢٩؛ ابناثیر، ج٩، ص١١١). مسلمانان طیلسان را، به¬ویژه در دورۀ فتوحات، به عنوان خراج و مالیات نیز از سرزمینهای مفتوحه می گرفتند (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص٢٢٣؛ بلاذری، ص٢٤٢؛ مطهر مقدسی، ج٥، ص١٦٦، ج٦، ص٤٣). از طیلسانهای ارزان قیمت (مثلاً طیلسان یکصد درهمی در قرن اول و طیلسانی سی درهمی در قرن دوم از آن مردی فقیر در بغداد و طیلسان چهارصد درهمی یک محدّث بصری در همان قرن) تا طیلسانهای گرانقیمت سی دیناری تولید بم گزارشهایی وجود دارد (رجوع کنید به ابن سعد، ج٤، ص١٦٥، ج٧، ص٢١٠؛ طبری، ج٨، ص٢٥٣؛ ابنحوقل، ص٣١٢؛ سعد، ص٢٨٣، ٢٩١؛ برای مقایسۀ قیمت طیلسان با لباسهای دیگر در بغداد قرن دوم تا چهارم رجوع کنید به همان، جدول ص٢٩١).
واژۀ طیلسان در عربی دخیل است و اصل آن را کلمۀ فارسی تالِشان دانستهاند (رجوع کنید به جوهری، ج٢، ص٩٤٤؛ ابنمنظور، همانجا؛ زبیدی، ج١٦، ص٢٠٤، ذیل «طلس») و در زبان عرب صدر اسلام، ابنالطیلسان کنایه از ایرانیان بود (همانجا) و از این رو، آشنایی اعراب عصر جاهلی با این پوشاک (رجوع کنید به جبوری، ص١٨٧)، به احتمال بسیار از تماس آنان با ایرانیان حاصل شده است. هرچند ابنسعد (ج١، ص٤٦١) گفته که پیامبر صلی¬الله علیه و آله وسلم به استفاده از طیلسان چندان مایل نبوده است ، گزارشهایی هست که بنا برآنها، ایشان انواعی از طیلسان یا جبۀ طیلسانی میپوشیده است (رجوع کنید به ابن سعد، ج١، ص٤٥٤؛ نیز رجوع کنید به احمدعلی، ص٢٠٦ـ ٢٠٧).
بسیاری از صحابه و تابعان و نیز برخی امامان شیعه از طیلسان استفاده میکرده اند (رجوع کنید به ابنسعد، ج٥، ص١٣٩، ٢١٨، ج٦، ص١٥١، ٢٦٧؛ احمد ابن حنبل، ج١، ص٣٦؛ یعقوبی، ج٢، ص١٦٤؛ کلینی، ج٤، ص٣٤٠، ج٦، ص٤٤١، ٤٤٨؛ ابنعماد حنبلی، ج١، ص٥٦؛ جمیل، ص١٠٠). عمر، خلیفۀ دوم، از علاقۀ مسلمانان صدر اسلام به پوشیدن طیلسان انتقاد می کرد و گویا پوشیدن آن را دور از زهد و سادهزیستی میانگاشت (رجوع کنید به ابونعیم اصبهانی، ج٤، ص١٩٧ـ ١٩٨).
در دوران خلافت، طیلسان پوشاک رسمی محسوب میشد. خلفای عباسی در مناسبتها، از جمله تشییع جنازه ها یا رکوب برای عزیمت به جنگ، طیلسان آبی یا سیاه می پوشیدند (دربارۀ هارونالرشید، رجوع کنید به طبری، ج٨، ص٤٨٣؛ ابنتعزی بردی، ج٢، ص٧٣). در قرن پنجم نیز طیلسان بخشی از نشانههای پوشاکی خلافت بود، چنان که وقتی بساسیری* در ٤٥٠، بر بغداد تسلط یافت و خلیفۀ عباسی، القائم، را عزل کرد، طیلسان و عمامۀ او را به دربار مستنصر* فاطمی در مصر فرستاد ¬(رجوع کنید به ابنتغری بردی، ج٥، ص٣٣٥). در دورۀ عباسی، برخی صاحب-منصبان (از جمله کسانی که به مقام نقابت* منصوب میشدند) نیز از خلیفه طیلسانی دریافت میکردند (رجوع کنید به ابننجار، ج١٧، ص١٧٠؛ ابن تغزی بردی، ج٥، ص٢٤). خلفای فاطمی مصر، به ¬ویژه در هنگام رکوب، و نیز وزیران فاطمی و در عصر مملوکی بسیاری از بزرگان دربار، در مناسبتها و مراسم، طیلسان میپوشیدند (رجوع کنید به قلقشندی، صبح، ج١، ص٤٢٨، ج٣، ص٥٠٦؛ سبکی، ج١٠، ص٢٠٧). با این حال، در دورۀ ممالیک، ذوالطیلسان خود یک مقام رسمی عالی به شمار میرفت که فرماندهان نظامی نیز به او احترام میگذاشتند (رجوع کنید به قلقشندی، ج١١، ص١٩٨).
در طول دوران خلافت در بیشتر بخشهای سرزمینهای اسلامی، علاوه بر عموم و بزرگان که طیلسان را به نشانۀ اشرافیت دربرمیکردند (رجوع کنید به جادر، ص٧٤)، طیلسان لباس قاضیان و فقیهان و عالمان بود (رجوع کنید به مقدسی، ص٣٢٨؛ ابوالفرج اصفهانی، ج٥، ص٣٩٠؛ ذهبی، سیر، ج٤، ص٥٧٥، ج١٧، ص٥٣٢، ج٢١، ص٥٢). فقیهان و قاضیان را ارباب الطیالسه میخواندند و وقتی کسی غیر از آنان طیلسان میپوشید میگفتند که وی خود را شبیه قاضیان کرده یا چون فقیهان لباس پوشیده است (رجوع کنید به ابوالفرجاصفهانی، همانجا؛ شابشتی، ص٢٩٧؛ ابن ابیاصیبعه، ج٢، ص٤). به نوشتۀ صابی (ص٩١)، پوشیدن طیلسان در دورۀ عباسی برای قاضیان اجباری بوده است. به قول ابن¬تغری بردی (ج٥، ص١٩٣، ٢٢٨) نیز وقتی یک قاضی از منصب قضاوت برکنار میشد، پوشیدن طیلسان را وامینهاد. برخی علما در مجالس درس با طیلسان حاضر میشدند و سخنی چون «چهارصد صاحب طیلسان در مجلس درس فلان عالم حاضر می-شدند» (رجوع کنید به ذهبی، سیر، ج١٣، ص١٠٢). کنایه از عظمت شأن علمی مدرّسی بود که شاگردانش نیز از علما بودند. خطیبان و واعظان نیز طیلسان میپوشیدند (رجوع کنید به ابن¬جبیر، ص٢٣، ٦٥؛ ابن بطوطه، ج١، ص١٧٩). با این حال، طیلسان¬پوشی چنان رواج یافت که مردم عادی و از جمله صوفیان و نیز افراد طبقات فرودست نیز طیلسان میپوشیدند (رجوع کنید به ابومطهر ازدی، ص٥؛ شابشتی، همانجا؛ ابنجوزی، ١٣٨٦، ص٦ ـ ٧). گو اینکه بر خلاف رواج گستردۀ آن در عراق و خوزستان و به¬ویژه فارس (رجوع کنید به ابنحوقل، ص٢٥٤، ٢٨٩؛ مقدسی، ص٧، ١٢٩، ٤١٦، ٤٤٠) – که طیلسان پوشیدن عوام،آن را از دلالت اشرافیاش فروافکنده بود (رجوع کنید به مقدسی، ص٤١٩) – این پوشاک در جرجان و مغرب کمتر مورد توجه مردم بود (رجوع کنید به همو، ص٢٣٩، ٣٦٨).
طیلسان پوشاکی بود که در دورههای گوناگون، علاوه بر صاحب¬منصبان عالی¬رتبه (رجوع کنید به ابونعیم، ج٩، ص٢٠٩ـ ٢١٠؛ قاضی رشید، ص١٣٨ـ ١٣٩؛ ابوشامه، ج٢، ص١٩؛ ابنعدیم، ج٢، ص٨٠٦ ، ج١٠، ص٤٥٥٢؛ ذهبی، سیر، ج١١، ص٢٦٠، ٢٧٥؛ ابنتغری¬بردی، ج٥، ص٢٤، ٣١١، ٣٢٥)، به علما و دانشمندان نیز اعطا میشد. مثلاً ناصر عباسی در ٥٩٩، طیلسانی برای ابن المارستانیۀ پزشک به تفلیس فرستاد (ابنابیاصیبعه، ج١، ص٣٠٤). گاه استادان برای تجلیل از شاگردانشان، در مراسم فارغ التحصیلی، به آنان طیلسان میپوشاندند (رجوع کنید به سبکی، ج٨ ، ص٣٠٣). همچنین گفته شده است (رجوع کنید به انصاری، ج٢، ص٤٨ـ ٥٠) ابوداود طیالسی (متوفی ٢٠٤)، از علمای حدیث، که هرچند سال یک بار برای روایت حدیث به اصفهان میرفت، با خود طیلسانهایی میبرد و به علمای بزرگ اصفهان، که در مجلس او شرکت میکردند، هدیه میداد.
طیلسان کاربردهای جانبی دیگری هم داشت. گاه آن را تا میزدند و به صورت شال به کمر میبستند (رجوع کنید به العیون، ج٣، ص٢٩٢) یا آن را به جای طناب به کار میبردند، چنان که محییالدین نیشابوری، وزیر سنجر سلجوقی، را با طیلسانش خفه کرند (رجوع کنید به خاقانی، ص١٥٧). طیلسان برای پوشاندن برخی معایب جسمانی و از جمله کوژپشتی سالخوردگان یا پوشاندن صورت در مواقع لزوم (رجوع کنید به سمعانی، ص١٣١؛ ذهبی، سیر، ج٢١، ص٣٤٣؛ ابن ابیالحدید، ج١٥، ص٢٨٩) یا پنهان داشتن سلاح (رجوع کنید به طبری، ج٧، ص٥٩) به کار میرفت. گاه نیز اجساد را در آن میپیچیدند و در تابوت مینهادند (رجوع کنید به همان، ج٤، ص٢٩٨). چون طیلسان لباسی رسمی و وزین بود، در برداشتن آن در هنگام حضور در مجالس بزم و بادهنوشی، نامناسب انگاشته میشد (رجوع کنید به ابوالفرجاصفهانی، ج٥، ص٤٠٨؛ احسن،ص٥٦).
پوشیدن طیلسان به صورت مطلق از نظر شرع و سنّت دینی منعی نداشت و تحریمهای موجود در منابع صرفاً در چهارچوب موارد عمومی مربوط به همۀ لباسهای دیگر است (رجوع کنید به لباس*). در صدر اسلام، مسلمانان نماز گزاردن با طیلسان و نیز در برداشتن آن را در حالت احرام، جایز می¬دانستند، مگر آنکه طیلسان بریده و دوخته شده و تکمهدار بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج٦، ص٢٦٧، ٢٨٢؛ کلینی، ج٣، ص٤٠٢، ج٤، ص٣٤٠).
اهل ذمه نیز غالباً در پوشیدن طیلسان آزاد بودند (رجوع کنید به ابن¬اخوه، ص٩٥؛ قلقشندی، صبح، ج١٣، ص٣٦٤). با این حال، در مقاطعی با منع یا محدودیتی در این کار مواجه میشدند. مثلاً در دورۀ عمربن عبدالعزیز، نصرانیان از پوشیدن طیلسان منع شدند (رجوع کنید به ابنعبدالحكم، ص١٣٦). متوکل نیز در ٢٣٥، اهل ذمه را واداشت طیلسان عسلی رنگ بپوشند تا از مسلمانان متمایز گردند (رجوع کنید به طبری، ج٩، ص١٧١).
سیوطی (متوفی ٩١١) دو کتاب دربارۀ طیلسان نوشته است. یکی طَیُّ اللسانِ عَن ذَمِّ الطیلسان (رجوع کنید به حاجی¬خلیفه، ج٢، ص١١١٩) و دیگری اَلْاَحَادِیثُ الْحِسَانُ فی فَضلِ الطَّیْلَسانِ یا فی ماورد فی الطیلسان، که مشتمل بر چهل حدیث در فضیلت پوشیدن طیلسان است و آن را در جواب کسی نوشته که در مجلس سلطان غوری مملوکی دربارۀ طیلسان مناقشه کرده بود (رجوع کنید به همان، ج١، ص١٤؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به أرازی، مقدمۀ الاحادیث الحسان سیوطی، ص١٨ـ ٢٩). شهابالدین احمدبن محمدبن حجر هیتمی مکی شافعی نیز کتابی با عنوان دُرَرُ الغَمامَه فی دُرَرُ الطیلسان و العَذَبۀ و العِمامَه تألیف کرده است (رجوع کنید به بغدادی، ج٣، ص٤٤٦).
منابع :
(١) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٣٨٥/ ١٩٦٥؛
(٢) ابنابیاصیبعه، عیونالانباء فی طبقاتالاطباء، چاپ ١٢٩٩/ ١٨٨٢؛
(٣) ابناخوه، معالم القربه فی احکام الحسبة، چاپ محمد محمودشعبان و صدیقاحمد عیسی مطیعی، قم، ١٤٠٨؛
(٤) ابنبطوطه، رحلۀ ابنبطوطه، چاپ علی منتصر تانی، بیروت ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(٥) ابنتغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک المصر و القاهرة، مصر ١٩٦٣؛
(٦) ابناثیر، الکامل، ١خ؛
(٧) ابنجبیر، رحلة ابنجبیر، بیروت ١٩٨٦؛
(٨) همو، اخبار الظراف و المتماجنین، چاپ محمد بحرالعلوم، نجف ١٣٨٦/ ١٩٦٧؛
(٩) همو، المنتظم، حیدرآباد دکن ١٣٥٩؛
(١٠) احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، چاپ شعبان قورت، استانبول ١٤١٣/ ١٩٩٢؛
(١١) ابنحوقل، صورة، ١خ؛
(١٢) ابنخلکان، وفیات، ١خ؛
(١٣) ابنسعد، طبقات، چاپ احسان عباس، ١خ؛
(١٤) ابنعبدالحکم، سیرة عمربن عبدالعزیز، چاپ احمد عبید، دمشق ١٣٧٣؛
(١٥) ابنعدیم، بغیةالطلب فی تاریخ الحلب، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٩٨٨؛
(١٦) ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ١٩٩٦؛
(١٧) ابنعماد حنبلی، شذرات، ١خ؛
(١٨) ابنکثیر، البدایة و النهایة، بیروت [بیتا.]؛
(١٩) ابنمنظور، لسان، ١خ؛
(٢٠) ابننجار، ذیل تاریخ بغداد، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(٢١) ابوشامه، الروضتین فی اخبار الدولتین، چاپ دارالجیل، بیروت، [بیتا.]؛
(٢٢) ابوالفرج اصفهانی، اغانی، ١خ؛
(٢٣) ابونعیم اصبهانی، حلیةالاولیاء، بیروت ١٤٠٥؛
(٢٤) محمدبن احمد ابیمطهر ازدی، حکایة ابیالقاسم بغدادی، چاپ قاسم محمدرجب، بغداد، [بیتا.]، از روی چاپ هایدلبرگ، ١٩٠٢؛
(٢٥) صالح احمدعلی، المنسوجات و الالبسة العربیة فی العهود الاسلامیة الاولی، بیروت ٢٠٠٣؛
(٢٦) احمد امین، قاموسالعادات و التقالید و التعابیر المصریه، قاهره ١٩٥٣؛
(٢٧) ابوالشیخ انصاری، طبقات المحدثین باصبهان، چاپ عبدالغفور عبدالحق حسینی بالوشی، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٦؛
(٢٨) اسماعیلپاشا بغدادی، ایضاح المکنون فی الذیل علی کشفالظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت ١٤٠٢، ١خ؛
(٢٩) بلاذری، فتوح، بیروت، ١خ؛
(٣٠) جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت، [بیتا.]؛
(٣١) ولید محمودجادر، الازیاء الشعبیه فی العراق، بغداد ١٩٧٩؛
(٣٢) یحیی جبوری، الملابس العربیة فی الشعر الجاهلی، بیروت ١٩٨٩؛
(٣٣) محمدبن فارس جمیل، «اللباس فی مصر الرسول صلیاللهعلیهوسلم»، حولیات کلیةالآداب، ش١٤، رسالۀ ٩١، کویت ١٤١٤ـ١٤١٥/ ١٩٩٣ـ١٩٩٤؛
(٣٤) اسماعیلبن حماد جوهری، صحاح، چاپ احمد عبدالغفور عطار، تهران ١٣٦٨ش؛
(٣٥) حاجیخلیفه، کشف، ١خ؛
(٣٦) خاقانی شروانی، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٧) خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، چاپ اکرم ضیاءعمری، ریاض ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٣٨) ذهبی، سیر، ١خ؛
(٣٩) همو، العبر فی خبر من غبر، چاپ صلاحالدین منجد، کویت ١٩٨٤؛
(٤٠) رجبعبدالجواد ابراهیم، المعجم العربی الاسماء الملابس فی ضوء المعاجم و النصوص الموثقه من الجاهلیة حتی الحصر الحدیث، چاپ محمود فهمی حجازی و عبدالهادی تازی، قاهره ١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(٤١) زبیدی، تاجالعروس، چاپ محمد محمود طناحی، کویت ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٤٢) سبکی، طبقاتالشافعیه الکبری، چاپ عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، بیروت ١٣٨٣؛
(٤٣) فهمیسعد، العامة فی بغداد فی القرنین الثالث و الرابع لهجرة، دراسة فی التاریخ الاجتماعی، بیروت ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(٤٤) عبدالکریمبن محمد سمعانی، ادب الاملاء و الاستماء، چاپ سعیدمحمد لحام، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٤٥) جلالالدین سیوطی، الاحادیث الحسان فی فضل الطیلسان، چاپ البیر ارازی، قدس ١٩٨٣؛
(٤٦) هلالبن محسن صابی، رسوم دارالخلافة، چاپ میخائیل عواد، بغداد ١٣٨٣/ ١٩٦٤؛
(٤٧) شابشتی، دیارات، چاپ کورکیس عواد، بیروت ١٩٨٦؛
(٤٨) طبری، تاریخ، بیروت؛
(٤٩) العیون و الحدائق فی اخبار الحایق، چاپ دخویه و دیونگ، لیدن ١٨٦٩؛
(٥٠) قاضیرشید، الذخائر و التحف، چاپ محمد حمیدالله، کویت ١٩٥٩؛
(٥١) قلقشندی، صبح، ١خ؛
(٥٢) همو، مآثر الانافة فی معالم الخلافه، چاپ عبدالستار و احمد فراج، کویت ١٣٦٤/ ١٩٨٠؛
(٥٣) کلینی، ١خ؛
(٥٤) مطهر مقدسی، البدء و التاریخ، تهران١٩٦٢، از روی چاپ کلمان هوار، پاریس١٨٩٩؛
(٥٥) مقدسی، احسن، ١خ؛
(٥٦) ابوطیب حمدبن اسحاق وشاء، الموشی او الظرف و الظرفاء، بیروت ١٣٨٥/ ١٩٦٥؛
(٥٧) یعقوبی، تاریخ، ١خ؛
(٥٨) Mohammad Manazir, Ahsan, Social Life under the `Abbasides, London, NewYork ١٩٨٩.
(٥٩) Rindard Dozy, Dictionnaire détaillé des noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam ١٨٤٥.
/ علی غفرانی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٨/١٠/١٣٩١