دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٢٥
طالبخان اردوبادى ، صدراعظم شاهعباس* اول صفوی و شاهصفى*. او فرزند حاتمبيگ* و نوۀ بهرامبيگ اردوبادى و از خاندان نصيريۀ اردوباد بود، که از نوادگان خواجه نصيرالدين طوسى بهشمار مىروند (اسكندربيگ منشى، ج ٢، ص ٧٢٢، ج ٣، ص ١٠٩١). اسكندربيگ منشى در همه جا، جز يك مورد (ج ٢، ص ٧٥٦)، نام او را ابوطالب ذكر كرده است ( برای نمونه، همو، ج ٢، ص ٨٠٧، ج ٣، ص٩٢٤ـ٩٢٥). حسينى جنابذى هم نام او را ميرزاطاهرخان ثبت نموده است (ص ٨١٨).
از تاريخ تولد طالبخان اطلاعى در دست نيست. وى چندين سال نزد ميرمحمدحسين تفرشى، از سادات تفرش، به تحصيل مشغول بود (اسكندربيگ منشى، ج ٢، ص ٧٥٦). در ١٠١٩، پس از فوت پدرش، در نوجوانى به جاى پدر به وزارت شاهعباس اول رسيد (همان، ج ٢، ص ٨٠٧؛ منجم يزدى، ص٣١٠). او، به دستور شاه، چهار ماه در تبريز ماند و به امور سپاه رسيدگى كرد (اسكندربيگ منشى، ج ٣، ص ٩٢٤ـ٩٢٥). در ١٠٢٧، ميان او و قوامالدين محمد اصفهانى (مستوفىالممالك) كدورتى پيش آمد و یکديگر را به از بين بردن اموال ديوان متهم كردند. شاهعباس، پس از پيگيرى، با پردهپوشى، از تقصير آن دو گذشت (همان، ج ٣، ص ٩٤٢).
طالبخان در ١٠٢٨، به دستورشاهعباس، مأمور رسيدگى به قتل رمازبيگ گرجى شد. خجنهبيگ (قاتل رمازبيگ) و برادرانش به جان او سوءقصد كردند، ولى جان به در برد. طالبخان در ١٠٣٠ مغضوب شاه شد و از وزارت برکنار گردید(همان، ص ٩٤٦، ٩٦٥ـ٩٦٦). پس از آن، ده سال در اصفهان بیکار بود (واله اصفهانى، ص٣٢٠) تا اينكه شاهصفى در ١٠٤٠، پس از بر تختنشستن، او را واقعهنويس دربار خويش کرد(محمدمعصوم، ص٤٠).
طالبخان در ١٠٤١، پس از استعفا يا بركنارى خليفهسلطان*، براى دومين بار صدر اعظم دولت صفوى شد(واله اصفهانى، ص ١٠٩، ٣٢٠). در ١٠٤٢، شاهصفى به اومأموریت داد تا مقدمات ورود داوربخش، معروف به سلطان بلاغى( پسر سلطانخسرو و نوادۀ سلطان سليم)، را فراهم كند. داوربخش از قتلعام شاهزادگان در هند – که از سوى آصفخان، وزير شاهجهان، صورت گرفته بود – نجات يافته و به ايران آمده بود (محمدمعصوم، ص ١٤١؛ وحيد قزوينى، ص ٢٤١).
در ١٠٤٣ ( به نوشتۀ خواجگى اصفهانى، در سال ١٠٤٢)، طالبخان مأمور رسيدگى به اختلاف ساروتقى* با بيگتاشخان، بيگلربيگى بغداد، شد (محمدمعصوم، ص ١٦٤ـ١٦٥؛ واله اصفهانى، ص١٧٠). طالبخان با جانبدارى از خليلبيگ و اتهام ناوارد به ساروتقى، دشمنى شاهصفى و ساروتقى را با خود برانگيخت (محمدمعصوم، ص ١٨٤؛ واله اصفهانى، ص ١٧١ـ١٧٢) و سرانجام، در صفر ١٠٤٤، هنگامی كه به همراه شاهصفى در ييلاق سهند تبريز بهسر مىبرد، كشته شد. مورخان گستاخى او را به هنگام حضور در نزد شاه و ناكارآمدى او را در ضبط امور ديوانى، از عوامل كشته شدنش ذكر كردهاند (واله اصفهانى، ص ٢٠١ـ٢٠٣؛ ولىقلى شاملو، ج ١، ص٢١٥ـ٢١٦؛ اولئاريوس، ج ٢، ص٧٣٠).
به نوشتۀ خواجگى اصفهانى (ص ١٨٨)، نداشتن دورانديشى، افراط در شرابخوارى و نيز بدگويى از طالب خان نزد شاه، از عوامل تغییر نظر شاهصفى به او بود. شاهصفى، پس از قتل او، تمام اموالش را مصادره كرد (اولئاريوس، ج ٢، ص ٧٣١).
طالبخان اردوبادى در كسب كمالات و فضائل كوشا و به علوم رایج زمان خودآگاه بود و بر علم سياق و حساب و انشا تسلط كافى داشت (حسينى جنابذى، ص ٨١٨). وحيد قزوينى (ص ٣٠٩ـ٣١٠) او را فاقد استعداد خوانده، ولى نوشته است که نيكسرشت و بزرگمنش بود. وی جثهاى بزرگ داشت و خوشرو بود و از خوردن شراب لحظهاى فارغ نمی شد.
طالبخان شعر هم مىسرود. از جمله سروده های اوست: شعری دربارۀ مرگ شيخبهايى (اسكندربيگ منشى، ج ٢، ص ٩٦٨)، شعری در وصف شمشير تيمورگوركانى كه به شاهصفى اهدا شده بود، و شعرى دربارۀ درى كه به دستور شاهصفى در باغ شاه ساخته شد و به خيابان باغ سعادت اصفهان باز مىشد (واله اصفهانى، ص ١٥٩ـ١٦٠).
منابع :
(١) آدام اولئاريوس، سفرنامه آدام اولئاريوس، ترجمۀ حسين كردبچه، ١٣٦٩؛
(٢) اسكندربيگ منشى؛
(٣) ملاجلالالدين منجم يزدى، تاريخ عباسى، چاپ سيفاللّه وحيدنيا، تهران ١٣٦٦ش؛
(٤) ميرزابيگ حسنبن حسينى جنابذى، روضةالصفويه، چاپ غلامرضا طباطبايى مجد، تهران ١٣٧٨ش؛
(٥) محمدمعصومبن خواجگى اصفهانى، خلاصةالسير، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٨ش؛
(٦) ولىقلىبن داود قلى شاملو، قصصالخاقانى، چاپ حسن سادات ناصرى، تهران ١٣٧١ش؛
(٧) اراك ١٣٣٤؛
(٨) محمديوسف واله قزوينى اصفهانى، خلدبرين (حديقۀ ششم و هفتم از روضۀ هشتم)، چاپ محمدرضا نصيرى، تهران ١٣٨٢ش؛
(٩) ميرزا محمدطاهر وحيد قزوينى، تاريخ جهان آراى عباسى، چاپ سعيد ميرمحمدصادق، تهران ١٣٨٣ش.
/ سيدسعيد ميرمحمدصادق /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٦/٠٨/١٣٩١