دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢١٧
کشفی ، سیدجعفربن ابواسحاق دارابی، دانشمند علوم عقلی و دینی قرن دوازدهم و سیزدهم.او در ١١٨٩ دراصهبانات، از توابع فارس، به دنیا آمد (آقابزرگ طهرانی، ١٤٠٤، ج ١، ص ٢٤١؛ مولانا، ج ٢، ص ٢٨٠؛ قس کشفی، ١٣٧٥، مقدمۀ فراتی، ص ١١، که سال تولد او را ١١٩١ضبط کرده اند) و چون دعوی کشف و کرامت داشت به کشفی معروف شد (رجوع کنید به مصاحب، ذیل «کشفی، سیدجعفر»).
پدرش، سیدیعقوب، از علمای شهر داراب بود و پس از چند سال اقامت در اصطهبانات، به داراب بازگشت و در ١١٩٨ در همانجا درگذشت (کشفی، ١٣٨١، مقدمۀ فراتی، ص ١٣). سیدجعفر در هفت سالگی به اصطهبانات رفت و در آنجا تحصیلات مقدماتی را آغاز کرد. پس از مرگ مادرش، حدود چهار سال در یزد اقامت گزید. در ١٢١١، به نجف عزیمت کرد و از محضر استادان بزرگی چون سیدمهدی بحرالعلوم (متوفی ١٢١٢) بهرهمند شد و تا ١٢٢٨ در آنجا به تحصیل و تدریس اهتمام داشت، اما با حملۀ وهابیان افراطی به کربلا و نجف، به ایران بازگشت (حسینی فسائی، ج ٢، ص ١٢٦٠؛ کشفی، ١٣٨١، مقدمۀ فراتی، ص ١٣ـ ١٤).
کشفی، برای پرهیز از شهرت، در اصفهان و یزد و بخش اصطهبانات، به تناوب، زندگی کرد و سرانجام، به درخواست حسامالسلطنه( والی بروجرد)، به بروجرد رفت و به درخواست او، مفصّلترین آثارش را نگاشت (کشفی، ١٣٨١، مقدمه، ص ٣١ـ ٣٢؛ همان، مقدمۀ فراتی، ص ١٤ـ ١٥).
کشفی شاگردان بسیاری تربیت کرد، که از آن جملهاند: سیدحسین بروجردی (متوفی ١٢٧٧)، مؤلف نخبةالمقال، ملاعبدالله بروجردی(متولد ١٢٥٦)؛ حاج میرزا صالح لرستانی (متوفی ١٣٢١)؛ شیخ عبدالحسین بروجردی؛ و اورنگ زیب میرزا، فرزند حسامالسلطنه حاکم بروجرد (مولانا، ج ٢، ص٢٦٠، ٣٠٤ـ ٣٠٦).
کشفی دوازده فرزند داشت که سیدیعقوب، سیدریحان، سیداسحاق، سیدیحیی، سید صبغةالله و سید روحالله از آن جملهاند. بیشتر پسران او فقیه و صاحب اثر بودهاند (مقدسی، ص ٣٣ـ ٣٤؛ زارعی، ص ٤٠). از سیدیعقوب آثاری چون شموس العکوس و منظومهای در منطق برجای مانده است (آقابزرگ طهرانی، ١٤٢٧، ج ٣، ص ٦٣٤). سید صبغةالله از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود و آثاری چون مشکوةالعباد فی سفینةالنجاة لیومالمعاد و تفسیری به نام بصائرالایمان یا درةالصفاء فی تفسیر ائمةالهدی نگاشت (مولانا، ج ٢، ص ٣١٦). به گزارش برخی منابع (رجوع کنید به خان، ص ١٨٦ـ ١٨٧؛ مولانا، ج ٢، ص ٣٠٨؛ بامداد، ص ٤٤)، سیدیحیی که با کشفی اختلاف نظر داشت، به بابیه پیوست (قس فراتی، ص ٥٥، که نوشته است سند قطعی در این باره وجود ندارد و مخالفان یحیی، برای سرکوب غائلهاش، او را به پیوستن به بابیه متهم کردهاند). نوادگان کشفی در یزد و اصطهبانات به سادات اصطهباناتی و دارابی، و در تهران و اصفهان و نجفآباد و بروجرد به سادات کشفی مشهوربوده اند (مقدسی، ص ٣٣ـ ٣٤).
شاگردی کردن کشفی و شیخ احمد احسایی*( مؤسس شیخیه) نزد سیدمهدی بحرالعلوم، کشفیه خوانده شدن شیخیه و تشابه سبکی برخی آثار کشفی، چون سنابرق، با آثار شیخیه (رجوع کنید به فراتی، ص ٥١ـ ٥٢) سبب شد تا کوربن (ص ٥٠٢) کشفی را مرتبط با شیخیه معرفی کند. اما فراتی (ص ٥٢)، با استناد به برخی شواهد( مانند رسالۀ رق منشورِ کشفی، که برخلاف نظر شیخیه، معاد جسمانی را اثبات میکند)، شیخیه بودن او را نادرست دانسته است.
کشفی (١٣٨١، ص ٤٠ـ ٥٧)، با الهام از قرآن، روشهای تفهیم و تفهم را منحصر در حکمت، موعظه و مجادله دانسته و آنها را، به ترتیب، حقالیقین، عینالیقین و علمالیقین معرفی کرده است. نزد او، حکمت به تصفیۀ قلب، تزکیۀ نفس و نورانیت دل است، نه به گفتن و دانستن (تعلیم و تعلم رسمی) و تفکرِ فارغ از تزکیۀ نفس، پرخطاست. به نظر او، فیلسوفان یونان صرفاً از طریق تفکر، به تأمل دربارۀ حقایق عالم پرداختهاند (همان، ص ٢١٧ـ ٢١٨) و خلفای بنیعباس برای بازداشتن مردم از طریقۀ امامان معصوم علیهم السلام، فلسفۀ یونانی را ترویج کرده و در برابر علوم و کرامات، به تصوف دامن زدند، که در نظر او فتنه و فساد متصوفه به مراتب بیشتر و شدیدتر از فتنۀ متفلسفه است (همان، ص ٢١٨، ٢٢٣ـ ٢٢٥، ٢٢٨).
کشفی در آثارش به مسئلۀ سیاست و حکومت توجه ویژهای داشته و به خصوصیات حاکم و انواع حکومتها اشاره کرده است (رجوع کنید به کشفی، ١٣٧٥، ص ٧٥ـ ٩٢). به نظر او، ادارۀ امور جامعه و امر سیاست، با دین توأم و به آن وابسته است و اگر امام منصب حکومت را داشته باشد، دولت ِ حق تشکیل میشود که هم به نظم امور جامعه و هم اقامۀ دین میپردازد. اما در زمان غیبت امام، این دو وظیفه به ناچار بین مجتهدان و سلاطین تقسیم میشود و این دو رکن، برای هدایت جامعه و جلوگیری از بینظمی، باید با یکدیگر معاونت و مشارکت داشته باشند (همو، ١٣٨١، ص ٨٩٧ ـ ٨٩٨).
کشفی در ١٢٦٧ در بروجرد درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد (مولانا، ج ٢، ص ٢٨٤). سیدحسین بروجردی دربارۀ او شعری سروده است که در آن با عبارت «نجمالعلم» به تاریخ وفات او (١٢٦٧) اشاره دارد (آقابزرگ طهرانی، ١٤٠٣، ج ٣، ص ٤٧١؛ معصومعلی-شاه، ج ٣، ص ٤٥٥).
برخی از آثار کشفی عبارت¬اند از: اجابةالمضطرین، در اصول دین و برخی فروع و اخلاق، که در ١٣٠٦ در هند و در ١٣٧٧ در ایران به چاپ رسیده¬است؛ البرق و الشرق یا الشرق و البرق، که شرح فارسی برخی احادیث است و موافق مشرب اهل عرفان نگارش یافته و مضمون آن، حُسن و قبح عقلی است (آقابزرگ طهرانی، همان، ص ٨٧؛ مدرس، ج ٥، ص ٦٠؛ برای آگاهی از نسخههای خطی آن، رجوع کنید به حسینی، ج ١١، ص ٣٥٩، ج ١٦، ص ٢٥٦)؛ شریفیه، منظومهای منطقی در ٣٤٠ بیت (کشفی، ١٣٧٥، مقدمۀ فراتی، ص ١٨؛ برای آگاهی از نسخۀ خطی آن، رجوع کنید به حسینی، ج ١٦، ص ٢٢)؛ میزانالملوک و الطوائف و الصراط المستقیم فی سلوکالخلائف، که در ١٣٧٥ عبدالوهاب فراتی آن را به چاپ رسانده -است؛ و تحفةالملوک فی السیروالسلوک، که در ١٣٨١ به همت عبدالوهاب فراتی چاپ شده-است.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی؛
(٢) همو، طبقات اعلامالشیعه، چاپ علی بغدادی و خلیل نایفی، قم ١٤٢٧؛
(٣) مهدی بامداد، شرح رجال ایران در قرن ١٢، ١٣ و ١٤ هجری، تهران ١٣٥٧؛
(٤) میرزاحسن حسینی فسائی، فارسنامه ناصری، ج ٢، تصحیح و حاشیه منصور رستگار فسائی، ١٣٨٢؛
(٥) میرزا محمد مهدیخان، کتاب مفتاح بابالابواب، دمشق ١٣٢١؛
(٦) سعدالهش زارعی، حکمت کشفی، کیهان فرهنگی، آذر ٨٤، ش ٢٣٠؛
(٧) عبدالوهاب فراتی، اندیشه سیاسی سیدجعفر کشفی، قم ١٣٧٨؛
(٨) احمد حسینی، فهرست نسخههای خطی کتابخانه عمومی آیةالله مرعشی نجفی، ج ١١، ١٦، ٢١، قم ١٣٦٤، ١٣٦٨؛
(٩) سیدجعفر کشفی، تحفه الملوک، کوشش عبدالوهاب فراتی، قم ١٣٨١؛
(١٠) همو، میزانالملوک و الطوائف، کوشش عبدالوهاب فراتی، تهران ١٣٧٥؛
(١١) هانری کوربن، تاریخ فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ جواد طباطبائی، تهران ١٣٧٣؛
(١٢) مجتبی مقدسی؛
(١٣) سیدجعفر کشفی، در کتاب لرستان، به اهتمام فرید قاسمی، تهران ١٣٧٨؛
(١٤) مصاحب، دایرةالمعارف فارسی ، تهران ١٣٨١؛
(١٥) معصومعلیشاه، طرائقالحقایق، تصحیح محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٤٥؛
(١٦) غلامرضا مولانا، تاریخ بروجرد، بیتا.؛
(١٧) میرزا محمدعلی مدرس، ریحانةالادب، تهران ١٣٦٩.
/ سارا قاسمی/
تاریخ نشر اینترنتی: ٠٥/٠٧/١٣٩١