دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧١٢٧
خطبه قاصعه ، خطبه قاصعه، بلندترين خطبه نهج البلاغه در نكوهش ابليس و برحذر داشتن مردم از پيروى او. واژه قاصعه از ق ص ع به معناى فرو دادن آب و برطرف كردن عطش، نشخوار كردن، كوچك شمردن و خوار كردن آمده است (خليل بن احمد؛ جوهرى؛ ابن منظور، ذيل «قصع»). شارحان نهج البلاغه وجوه تسميه گوناگونى براى اين خطبه و موصوف شدن آن به قاصعه ذكر كردهاند كه برگرفته از معانى لغوى آن است؛ از جمله اين كه حضرت على عليه السلام اين سخنان را سوار بر شترش كه در حال نشخوار كردن بوده، ايراد كرده است. ابن ميثم (ج ٤، ص ٢٣٤) اين وجه را بر ديگر وجوه ترجيح داده است. براساس نقلى پيامبر اكرم نيز سوار بر مركب، در حالىكه آن مركب نشخوار مىكرد، خطبهاى خواندند (رجوع کنید به احمدبن حنبل، ج ٤، ص ١٨٧؛ ابن ماجه، ج ٢، ص ٩٠٥). ديگر آنكه، نصايح و مواعظ در اين خطبه از آغاز تا پايان، پشت سرهم تكرار شده و ازاينرو به نشخوار دائم شتر تشبيه شده است. وجه تسميه ديگر اين است كه در اين خطبه، شيطان و پيروانش تحقير و خوار شده اند، و ديگر اينكه اين سخنان غرور و خودخواهى متكبران را فرو مىنشاند، چونان آبى كه عطش را برطرف مىسازد (قطب راوندى، ج ٢، ص ٢٢٧؛ ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ١٢٨؛ ابنميثم، همانجا).
درباره سبب ايراد اين خطبه آمده است كه در اواخر خلافت على عليه السلام (دوره خلافت: ٣٥ـ٤٠)، قبايل متعدد كوفه به شدت دچار تعصب هاى قبيلهاى و جنگهاى ناشى از آن شده بودند و حضرت اين خطبه را در نكوهش اين فرهنگ ناپسند جاهلى ايراد كردند (ابنميثم، ج ٤، ص ٢٣٣ـ٢٣٤). از آنجا كه در اواخر خطبه سخن از جنگهاى امام با ناكثين و قاسطين و مارقين به ميان آمده، ظاهرآ تاريخ آن اندكى پيش از شهادت او در سال ٣٩ يا ٤٠ بوده است.
امام در اين خطبه كه با عبارت «الحمدُللّهِ الذى لَبِسَ العزّ و الكبرياء» آغاز مىشود، نخست عزت و كبريا را مختص خداوند دانسته و بر غير او حرام و ممنوع خوانده است. سپس داستان آفرينش آدم و فرمان پروردگار به فرشتگان براى سجده كردن بر او و گردنكشى و خودبزرگ بينى ابليس را ترسيم كرده و او را به دليل سجده نكردن بر آدم و تعصب ورزى و خودپرستى به شدت تحقير كرده است. آنگاه با اين مقدمه، انسانها را از فريب خوردن از ابليس و اين صفت ناپسند، يعنى تكبر و خودپسندى ــكه ناشى از تعصب و حميت بى جاست ــ برحذر داشته و به كنار نهادن عصبيت و كينه هاى جاهلى و برگزيدن سلاح فروتنى در برابر كبر و گردنكشى سفارش كرده و از فرمان برى از بزرگان متكبر قوم نهى كرده است چه ابليس از ايشان به منزله لشكريان خويش بهره مىگيرد. آنگاه براى نشان دادن پيامد خوى ناشايست تكبر و استكبار، مردمان را به عبرتگيرى از رفتار و سرنوشت گذشتگان فرا خوانده و بدين منظور فروتنى و خضوع پيامبران را مثال زده است. حكمتِ قراردادن كعبه در سرزمينى بيابانى و ناهموار و واجب كردن فرايضى نظير نماز و روزه را خاضع كردن بندگان برشمرده است، گرچه تعصب در مكارم اخلاقى و كارها و امور شايسته را نيكو دانسته و نمونه هايى براى آن ذكر كردهاست. مثالهايى از امم گذشته آورده و به تدبير و تفكر در اعمال ناشايست و احوال پسنديده ايشان توصيه كرده و سرانجامِ ملتهايى را كه به دليل اختلاف متفرق شدند، يادآورى كرده و با يادآورى نعمت بعثت رسول خدا در ميان مردم عرب و ايجاد اتحاد و همبستگى ميان ايشان، از تفرقه مسلمانان پس از پيامبر و بازگشت آنان به رفتارهاى جاهلى گلايه كرده و مردم را به پيامد رفتار سوءشان و عاقبتِ فرو گذاشتن امر به معروف و نهى از منكر هشدار داده است. در بخش پايانى خطبه، حضرت جنگهاى خويش را با ناكثين و قاسطين و مارقين وظيفه اى الهى خوانده است (براى روايتى با همين مضمون رجوع کنید به ابنبابويه، ج ١، ص ١٤٥)، سپس با يادآورى جايگاه خويش نسبت به پيامبر و تقدمش در پذيرش اسلام و حضورش در هنگام نزول وحى، سخن پيامبر را درباره آن حضرت، كه «تو هر آنچه را من مىشنوم و مىبينم مىشنوى و مىبينى» با تأكيد بر نفى نبوت از وى، نقل كرده و در نهايت از معجزه فراخواندن درخت توسط پيامبر و اتمام حجت بر مشركان قريش سخن گفته است (براى نقلى ديگر از اين معجزه رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص ٢٦٢ـ٢٦٣؛ طبرانى، ج ١٢، ص٣٣٠). خصيبى (ص ٥٦ـ٥٧) همين روايت از معجزه را به نقل از امام صادق عليهالسلام آورده است.
با اينكه جز بخش اندكى از اين خطبه در منابع معتبر پيش از تدوين نهج البلاغه نيامده است (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج ٤، ص ١٩٨ـ٢٠١)، ابن طاووس (متوفى ٦٦٤؛ ص ٤١٤، ٥٠٤) گفته است كه اين خطبه را با اسنادش در كتابى عتيق ــتأليف شده به سال ٢٠٨ــ ديده است (درباره اختلاف نقل در سال تأليف اين كتاب رجوع کنید به كولبرگ، ص ٢٣٢ـ٢٣٣). در آثار متعددى پس از سيدرضى نيز بخشهايى از خطبه قاصعه آمدهاست (براى نمونه رجوع کنید به ماوردى، ص ١٩١ـ١٩٢؛ زمخشرى، ج ١، ص٤٠٠ـ٤٠١؛ طبرسى، ج ١، ص ٧٤؛ ابنشهر آشوب، ج ١، ص ١١٢، ج ٢، ص ٢٨).
برخى معاصران به سبب طولانى بودن خطبه، در انتساب آن به على عليه السلام ترديد كرده اند، با اين استدلال كه در آن زمان اولا ايراد چنين خطبه هاى طولانى سابقه نداشته و ثانيآ حفظ آن تا زمان سيدرضى بعيد به نظر مىرسد (رجوع کنید به احمد زكى صفوت، ص ١٢٨ـ١٣١؛ كيلانى، ص ٥٦ـ٥٧). بهعلاوه احمد زكى صفوت (همانجا) عبارات پايانى اين خطبه را درباره وزارت امام شاهدى بر ساختگى بودن كل خطبه و ساخته شدن آن به دست شيعه و صوفيه برشمرده است. شهرستانى (ص ٥٢ـ٥٣) در پاسخ به اين شبهه، ضمن تأكيد بر توانمندى ويژه امام در سخنورى، به نقل معلقات سبع و ديگر قصايد وارده از دوره جاهليت و نيز خطبه ها و روايات رسيده از پيامبر اكرم و ديگران استناد جسته و در استبعاد ايشان خدشه كردهاست. همچنين اخبار رسيده از پيامبر اكرم در منابع اهل سنّت هرگونه ايراد و اشكالى را درباره وزارت امام منتفى مىكند (براى نمونه رجوع کنید به طبرى؛ سيوطى، ذيل شعراء: ٢١٤).
اين خطبه چند شرح دارد، از جمله شرح فارسى عبدالكريم بن محمديحيى قزوينى كه آن را در يكى از ابواب كتاب نظم الدرر و نضدالغرر آورده است (آقابزرگ طهرانى، ج ١٤، ص ١٣٣؛ حدايق شيرازى، ج ٢، ص ١٠٨، ١١٢)؛ و شرح خطبه قاصعه نوشته حسين على منتظرى (تهران ١٣٦٨ش).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٣) ابن بابويه، كتاب الخصال، چاپ على اكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٤) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، نجف ١٩٥٦؛
(٥) ابن طاووس، اليقين باختصاص مولانا على (ع) بامرةالمومنين، چاپ انصارى، بيروت ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٦) ابن ماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤[، چاپ افست ]بيروت ، بىتا.[؛
(٧) ابن منظور؛
(٨) ابن ميثم، شرح نهج البلاغة، قم ١٤٢٧؛
(٩) ابن هشام، سيرةالنبى، چاپ محمد محيى الدين عبدالحميد، ]قاهره[ ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(١٠) احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، [.بىتا]؛
(١١) احمد زكى صفوت، علىبن ابيطالب، قاهره ١٩٢٢؛
(١٢) اسماعيل بن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاح العربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بيروت [.بىتا]، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش؛
(١٣) ضياءالدين حدايق شيرازى، فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار، ج ٢، تهران ١٣١٨ش؛
(١٤) حسينبن حمدان خصيبى، الهدايةالكبرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٥) خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(١٦) محمودبن عمر زمخشرى، ربيع الابرار و نصوص الاخبار، چاپ سليم نعيمى، بغداد [.بىتا]، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(١٧) سيوطى؛
(١٨) هبةالدين شهرستانى، ماهو نهج البلاغة، نجف ١٣٨٠؛
(١٩) سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ١٤٠٤ـ?ـ١٤٠؛
(٢٠) فضلبن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧؛
(٢١) طبرى، جامع؛
(٢٢) سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، منهاجالبراعة فى شرح نهجالبلاغة، چاپ عبداللطيف كوهكمرى، قم ١٤٠٦؛
(٢٣) كلينى؛
(٢٤) محمد سيد كيلانى، اثرالتشيع فى الادب العربى، قاهره ١٩٩٦؛
(٢٥) على بن محمد ماوردى، اعلام النبوة، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادى، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٦) Etan Kohlberg, A medieval Muslim scholar at work Ibn Tawus and his library, Leiden ١٩٩٢.
/ سيد مصطفى احمدزاده /