دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٥٧
خسرو پرويز ، خسرو پرويز، يا خسرو دوم، پسر هرمز چهارم و پادشاه سلسله ساسانيان* كه سرگذشت وى در روايتهاى ايرانى و متنهاى دوره اسلامى مشهور است.
نسب خسرو از جانب مادر به يكى از خاندانهاى بزرگ ايرانى مىرسد، زيرا دايى وى، بِستام (گُستَهم) را گاه از اخلاف بهمن، پسر اسفنديار، و بنابراين از خاندان اسپنديار (رجوع کنید به دينورى، ص ١٠٢)، و گاه از خاندان اسپهبد (كريستنسن، ١٩٤٤، ص ٤٤٤؛ زرينكوب، ص ٢٣٠) دانستهاند. پرويز لقب وى است كه در پهلوى ابرويز (abarwez)، به معنى پيروز/ پيروزمند، خوانده مىشد (مكنزى، ص ٢). ظاهراً اين لقب در اوج قدرت و كاميابى به او داده شد (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ١٧٦).
روايات مربوط به خسروپرويز در منابع كهن با سرگذشت بهرام چوبين ارتباط دارد. پس از پيروزى بهرام بر تركان غربى به رهبرى شاوه (شابه/ سابه/ ساوه)، هرمز چهارم به بهانه آنكه سردارش تنها بخش اندكى از غنايم جنگى را نزد او فرستاده است، بهرام چوبين را تحقير و از فرماندهى سپاه خلع كرد (دينورى، ص ٨٠ـ٨٢؛ نيز رجوع کنید به فردوسى، دفتر ٧، ص ٥٠٨ـ٥٨٣؛ ثعالبى مرغنى، ص٦٤٢ـ٦٥٧؛ كريستنسن، ١٣٨٣ش، ص١٠١، نيز رجوع کنید به پانويس). بهرام ابتدا با خاقان تركان پيمان دوستى بست، سپس به سوى خراسان رفت و بر شاه ساسانى شورش كرد (درباره علل اين شورش رجوع کنید به كالسنيكوف، ص ١١٨ـ١١٩، ١٢٨ـ ١٣٣). پس از آن، به قصد بركنارى هرمز به تيسفون تاخت. او در ميان راه، در رى، فرمان ضرب سكههايى با تصوير و نام خسرو داد. بهرام سپس در نامهاى عتابآميز از هرمز خواست تا حكومت را به پسرش، خسرو، واگذار كند (دينورى، ص ٨٣؛ فردوسى، دفتر ٧، ص ٦٠٩ـ٦١٠؛ ثعالبى مرغنى، ص ٦٥٩). هرمز كه ظاهرآ پيشتر نيز به خسرو بدبين بود، به توصيه اطرافيانش، تصميم به بازداشت يا قتل پسرش گرفت. البته مرزبان و بزرگان آن ولايت از خسرو كه از ترس تنبيه پدر به آذربايجان گريخته بودــ حمايت كردند (يعقوبى، ج ١، ص ١٦٧؛ طبرى، ج ٢، ص ١٧٥؛ مسعودى، ج ١، ص ٣١٣ـ٣١٤؛ ثعالبى مرغنى، ص ٦٥٩ـ٦٦٠).
هم زمان با نزديك شدن لشكر بهرام به تيسفون، سپاه ساسانيان بر هرمز شوريد و بِستام و بِندوى داييهاى خسرو، با يارى بزرگان، هرمز را دستگير و كور كردند. خسرو نيز به تيسفون بازگشت و در سال ٥٩٠ ميلادى تاج بر سر نهاد (رجوع کنید به فردوسى، دفتر٧، ص ٦٢٣ـ٦٢٥؛ ثعالبى مرغنى، ص ٦٦٠ـ ٦٦١؛ كريستنسن، ١٣٨٣ش، ص ١١٣ـ١١٤؛ فراى، ص ٣٣٥). بهرام با خسرو نيز به توافق نرسيد و شاه جوان كه پايدارى در برابر سردار شورشى را بىاثر مىديد، به رومشرقى گريخت و از ماوريكيوس، امپراتور روم، درخواست پشتيبانى كرد (>مرزهاى شرقى روم و جنگهاى ايرانى<، بخش ٢، ص ١٧٢). ماوريكيوس سپاهى در اختيار خسرو نهاد و دختر خود، مريم، را نيز به ازدواج وى درآورد. چندى بعد، خسرو براى بازپس گرفتن تاج و تخت به سوى ايران حركت كرد. در ميان راه، گروهى از سپاهيان ساسانى به او پيوستند. سرانجام، خسرو در ٥٩١ ميلادى در محلى نزديك درياچه اروميه، سپاه بهرام چوبين را درهم شكست. بهرام نزد تركان گريخت، اما حدود يك سال بعد، ظاهرآ به تحريك خسرو در آنجا كشته شد (كريستنسن، ١٣٨٣ش، ص ١٤٧ـ١٥٣؛ فراى، همانجا).
سلطنت واقعى خسروپرويز با پيروزى بر بهرام چوبين آغاز شد؛ اما قدرت روزافزون بندوى و بستام بر خسرو گران مىآمد. خسرو پس از چند سال فرمانروايى، بندوىِ سَرگنجور را به بهانه نافرمانى كشت و بستام را، كه مرزبان نواحى شرقى بود، فراخواند. بستام كه از سرنوشت برادر آگاه شده بود، به سرزمين ديلم نزد ياران بهرام چوبين رفت و گُرديه، خواهر بهرام، را به همسرى گرفت و چندى بعد ادعاى شاهى كرد. در نبردى كه ميان خسرو و بستام در نزديك رى رخ داد، سپاهيان ساسانى پيروز شدند و بستام گريخت. مدتى بعد در حدود ٥٩٦ ميلادى، بستام با توطئه خسرو كشته شد (رجوع کنید به دينورى، ص ١٠٢ـ١٠٥؛ مسعودى، ج ١، ص ٣١٨؛ كالسنيكوف، ص ١٦١ـ١٦٨).
در حدود ٦٠٢ ميلادى به فرمان خسرو، نعمانبن مُنذِر*، آخرين پادشاه لخمى حيره*، دستگير و كشته شد؛ بدين ترتيب، فرمانروايى لخميان* در حيره پايان يافت. از آن پس، برخى قبايل عرب كه ديگر حكومت لخميان را مانع خود نمىديدند، گاه و بىگاه به سرزمينهاى مرزى ايران مىتاختند (طبرى، ج ٢، ص ٢٠٦؛ فراى، ص ٣٣٧؛ نيز رجوع کنید به كريستنسن، ١٩٤٤، ص ٤٥٢). مناسبات ايران و رومشرقى در روزگار ماوريكيوس دوستانه باقى ماند؛ اما پنج ماه پس از كشته شدن ماوريكيوس (در ٦٠٢ ميلادى)، با شورش مردم و سپاهيان، فكاس، به امپراتورى رسيد و پيكى به دربار ساسانى فرستاد؛ خسرو نيز وى را دستگير كرد و با پناه دادن به تئودسيوس، كه خود را پسر مارويكيوس مىخواند، جنگهاى ايران و روم را تجديد كرد (ديگناس و وينتر، ص ٤٤).اين نبردها، در حدود سال ٦٠٤ ميلادى آغاز شد و بيش از بيست سال ادامه يافت.
به سبب شكستهاى پى در پى سپاه رومشرقى، شمارى از ناراضيان به رهبرى هِرَقْل* در ٦١٠ ميلادى فكاس را كشتند. هرقل بر تخت نشست، اما اوضاع آشفته رومشرقى همچنان ادامه يافت و خسرو پيشنهاد صلح امپراتور جديد را نپذيرفت (رجوع کنید به >مرزهاى شرقى روم و جنگهاى ايرانى<، بخش ٢، ص ١٨٧ـ ١٩٠). امپراتور نيز با خزرها* بر ضد ساسانيان پيمان بست و به بينالنهرين پيشروى كرد. در ٦٢٧ ميلادى پس از شكست سپاه ساسانى در نزديك نينوا، دستگردِ خسرو كه محل نگاهدارى بخشى از گنجينههاى خسرو بودــ به تصرف هرقل درآمد و خسرو به تيسفون گريخت. خسرو با اينكه به شدت تضعيف شده بود، باز هم پيشنهاد صلح امپراتور رومشرقى را رد كرد. مردم و سپاهيان كه از پافشارى شاه ساسانى براى ادامه جنگ به تنگ آمده بودند، بر او شوريدند. سرانجام در ٢٥ فوريه ٦٢٨ هواداران پسر بزرگِ خسرو، شيرويه، خسرو را دستگير و از شاهى خلع كردند. خسرو در زندان درباره كردارش در دوران سلطنت بازجويى شد، اما از خود دفاع كرد و پاسخهايى مغرورانه داد. چند روز بعد، خسرو پرويز در زندان كشته شد (ديگناس و وينتر، ص ٤٧؛ نيز رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ٢١٩ـ٢٢٧؛ >مرزهاى شرقى روم و جنگهاى ايرانى<، بخش ٢، ص ٢٠٩ـ ٢٢٨).
از رويدادهاى مهم زندگى خسروپرويز نامه پيامبر اسلام خطاب به اوست. هنگامى كه پيامبر اكرم پس از صلح حُدَيبيّه (سال ٦) با ارسال نامههايى شاهان و زمامداران جزيرةالعرب و كشورهاى مجاور را به اسلام دعوت كرد، عبداللّهبن حُذافه سَهمى را نيز نزد خسروپرويز شاه ايران فرستاد و در نامهاش به او نوشت كه اسلام بياورد تا سلامت بماند، چه اگر خوددارى ورزد، گناه مجوس بر او خواهد بود. درباره مواجهه خسروپرويز با اين نامه دو روايت در دست است. بنابه يك روايتِ يعقوبى (ج ٢، ص ٧٧)، وى با احترام نامهاى در پاسخ پيامبر نوشت و آن را در ميان دو قطعه پارچه معطر شده با مشك نهاد، ولى پيامبر براى او پيام فرستاد كه نيازى به حرير ندارد و بر همان دعوت تأكيد ورزيد. به روايت دوم يعقوبى (همانجا) كه بيشتر مورخان نيز آن را نقل كردهاند، خسرو با غرور و گستاخى اسلام نياورد و از اينكه پيامبر وى را به دين خود دعوت كرده و نام خود را پيش از نام وى نوشته تندى نمود و نامه آن حضرت را پاره كرد و مقدارى خاك براى رسول خدا فرستاد، به علاوه باذان عامل خود در يمن را مأمور كرد كسانى به حجاز بفرستد تا خبر پيامبر را برايش ببرند. پيامبر نيز فرمود «چنان كه نامه را پاره كناد، خدا پادشاهىاش را پاره كند و خاكى كه فرستاده است نشان آن است كه به زودى مسلمانان كشور وى را مىگشايند». افزون بر اين، پيامبر به آگاهى غيبى، فرستادگان باذان را از قتل خسروپرويز آگاه ساخت (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٤، ص ٢٥٤؛ ابنسعد، ج ١، ص ٢٥٨ـ ٢٦٠؛ ابنحزم، ص ٢٩ـ٣٠؛ ابنشهرآشوب، ج ١، ص ٧٠).
خودسريهاى خسرو پرويز در مدت ٣٨ سال پادشاهى و جنگهاى بىحاصل او با رومشرقى، ايران را ناتوان و مردم را بىچيز كرد. استغراق خسرو در زندگى حرمخانه، وى را به خرافات، فال و پيشگويى علاقهمند ساخت و گاه، تصميمگيريهايش را تحتتأثير قرار داد (زرينكوب، ص ٢٣٨؛ نيز رجوع کنید به كريستنسن، ١٩٤٤، ص ٤٥٣ـ ٤٥٥).
منابع :
(١) ابنحزم، جوامعالسيرة، و خمس رسائل اخرى، چاپ احسان عباس و ناصرالدين اسد، ]قاهره ١٩٥٦[؛
(٢) ابنسعد(بيروت)؛
(٣) ابنشهرآشوب، مناقب آلابىطالب، نجف ١٩٥٦؛
(٤) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، ]قاهره ١٣٥٥/ ١٩٣٦[، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٥) حسينبن محمد ثعالبى مرغنى، تاريخ غررالسير، المعروف بكتاب غرر اخبار ملوكالفرس و سيرهم، چاپ زوتنبرگ، پاريس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٦) احمدبن داوود دينورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٧) عبدالحسين زرينكوب، روزگاران ايران: گذشته باستانى ايران، تهران ١٣٧٤ش؛
(٨) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٩) ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه، دفتر ٧، چاپ جلال خالقى مطلق و ابوالفضل خطيبى، تهران ١٣٨٨ش؛
(١٠) الى ايوانوويچ كالسنيكوف، ايران در آستانه يورش تازيان، ترجمه م. ر. يحيايى، تهران ١٣٥٧ش؛
(١١) آرتور امانوئل كريستنسن، داستان بهرام چوبين، ترجمه منيژه احدزادگان آهنى، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٢) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٣) يعقوبى، تاريخ؛
(١٤) Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen ١٩٤٤.
(١٥) Beate Dignas and Engelbert Winter, Rome and Persia in late antiquity, Cambridge ٢٠٠٧.
(١٦) Richard Nelson Frye, The history of ancient Iran, Munchen ١٩٨٤.
(١٧) David Neil MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, London ١٩٧١.
(١٨) The Roman eastern frontier and the Persian wars, pt.II, ed. Geoffrey Greatrax and Samuel N. C. Lieu, London: Routledge, ٢٠٠٢.
/ روزبه زرينكوب /