دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠١٥
خروار ، خروار، از واحدهاى بزرگ محلىِ اندازهگيرى وزن و سطح در كشورهاى فارسىزبان. خروار بزرگترين واحد وزن بين اوزان ايرانى تا پيش از ورود مقياسهاى جديد وزن كردن (براساس مقياسهاى جهانى) محسوب مىشود.
درباره ريشه واژه خروار دو رأى وجود دارد: يكى آنكه خروار مقدار بارى است كه خر بتواند بردارد يا بهقدر بلندى خر باشد و ديگر آنكه در اين واژه، «خر» نه به معناى چهارپا بلكه به معناى «بزرگ» است. بر اين اساس، خروار به معناى بار (وار) بزرگ خواهد بود (رجوع کنید به غياثالدين رامپورى؛ داعىالاسلام؛ دهخدا، ١٣٧٧ش، ذيل واژه). اين آرا شايد به قرينه وجود واژگانى در زبان عربى باشد كه آنها نيز بر حمل مقدارى معيّنى از بار بهوسيله يك چهارپا دلالت دارند (وِقْر به معناى مقدار بار يك استر و وِسْق به معناى مقدار بار يك شتر رجوع کنید به جوهرى، ذيل «وقر»، «وسق»؛ مؤمن استرآبادى، گ٨٢ ر؛ همچنين، واژه حِمْل در زبان عربى به معناى مقدار بار حمل شده به وسيله شتر بوده و مقدار آن نيز به كمابيش مانند خروار بوده است رجوع کنید به هينتس، ص ١٣ـ١٤). بهدست آوردن مقدار واقعى وزن خروار با توجه به پيچيدگى اوزان محلى ايران، بسيار مشكل است. خروار به عنوان يك واحد بزرگ وزن عمومآ از تعدادى «مَن*» تشكيل مىشده كه مقدار آن در نواحى مختلف ايران متفاوت بوده است (رجوع کنید به جمالزاده، ص ١٦٨). نوسان وزن من در نقاط مختلف ايران و همچنين متفاوت بودن مقدار خروار برحسب جنسى كه وزن مىشد (مثلا برنج و گندم رجوع کنید به جدول) بر پيچيدگى موضوع افزوده است. عمدتآ يك خروار صد منِ تبريز بوده است (رجوع کنید به داعىالاسلام، همانجا؛ جمالزاده، ص ١٦٧)، اما اختلاف بين من تبريز با يكى دو نام ديگر، باعث درهمآميختگى شده است. بر اين اساس يك خروار برابر با ١٠٠ منِ ديوان، ٥٠ منِ شاه و ٢٥ منِ رى (كوچك) بوده است (قائممقامى، ص ١٦٩). اين نوشته جمالزاده كه هر منِ شاه دو برابر منِ تبريز است (همانجا) و ديگر نوشتههاى او كه اندازه من تبريز، شاه و رى كوچك را براساس مثقال آورده (ص ١٦٧ـ١٦٨) نشان مىدهد منِ تبريز همان منِ ديوان موردنظر قائممقامى بوده و براساس محاسبه هر مثقال برابر ٦٣ر٤ گرم، مقدار هر خروار معادل ٢٩٦ كيلوگرم است. اين ميزان به ديگر وزنهايى كه براى خروار در نظر گرفته شده، بسيار نزديك است (رجوع کنید به ديانت، ج ١، ص ١٨٤). اما مقدار خروار بر حسب كاربرد آن در نقاط مختلف، گوناگون بوده است. هر خروار براساس محاسبه من تبريز در استرآباد برابر ٢٦٦ كيلوگرم (رجوع کنید به جمالزاده، ص ١٦٨؛ ديانت، ج ١، ص ١٨٣)، در گيلان و مازندران بين ١٣٢ تا ١٤٥ كيلوگرم (ديانت، ج ١، ص ١٨٤) و در افغانستان برابر ٥ر٥٦ كيلوگرم (همان، ج ١، ص ١٨٥) بوده است. به نوشته هينتس (ص ١٤)، هر خروار در قلمرو آلبويه (در قرن چهارم) برابر ١٠ فِتْر، معادل ١٠٠ كيلوگرم، بود. در قرن هشتم، خروار برابر ٢٨٨كيلوگرم و در زمان اوزونحسن (در قرن نهم)، برابر ١٦٢ كيلوگرم بود. بهنوشته همو (ص ١٤ـ ١٥) «تغارى» كه غازانخان، ايلخان مغولى ايران (حك : ٦٩٤ـ٧٠٣)، به عنوان بزرگترين واحد وزن در جريان اصلاحات اقتصادى ـ اجتماعى خود وضع كرد، معادل يك خروار بوده است (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٤٦٥؛ اين تغار متشكل از ده «كيله» و هر كيله نيز شامل ده من تبريز بود). در قرن حاضر، مقدار هر خروار بين ١٢٠كيلوگرم در نوشهر (رجوع کنید به واحدهاى محلى وزن وسطحدرايران، ص ٣٢) تا ٢١٢ كيلوگرم در اسالم طوالش (براى يك خروار شلتوك، رجوع کنید به همان، ص ١٩) متغير بوده و مقدار خروار براى هر نوع محصول نيز متفاوت بوده است. از جمله در سوادكوه، هر خروار گندم ١٥٠ كيلوگرم و هر خروار جو ١٢٠ كيلوگرم بوده است (رجوع کنید به همان، ص ٣٩؛ نيز رجوع کنید به جدول).
وجود واژه خروار در نوشتههاى تاريخى و نيز مكاتبات تجارى و اسناد، نشاندهنده كاربرد آن در اعصار مختلف است، چنانكه ناصرخسرو (ص ٦٧، ١٦٦) از آن ياد كرده است. در عهدنامهاى بين شاهعباس صفوى و پادشاه عثمانى، دولت ايران متعهد شد ساليانه دويست خروار ابريشم بهاين كشور بفرستد (رجوع کنید به رمضانى، ص ٣٢). همچنين در سندى متعلق به دوره شاهسليمان صفوى در ١٠٨٤ نيز وزن غلات با خروار ثبت شده است (رجوع کنید به بوسه، ص ٢٠٤ـ٢٠٧). اين در حالى است كه از واژه خروار براى نشان دادن مفهوم هر چيز زياد و گسترده، به وفور در ادب فارسى استفاده شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
خروار كمابيش واحد مساحت نيز بودهاست. مقدار محصولى كه از مقدار معيّنى زمين به دست مىآمده يا مقدار بذرى كه در يك قطعه زمين كشت مىشده (برحسب خروار)، نشاندهنده مساحت معيّنى از زمين بوده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندى، ص٣٦٢؛ ديانت، همانجا). البته اين واحد مساحت نيز دستخوش نابسامانيها و اختلافات فراوانى بوده كه به عوامل متعدد جغرافيايى (كه در توليد كشاورزى نقش داشتهاند) بستگى داشته است. به نوشته دولتشاه سمرقندى (همانجا)، از يك جريب چهار خروار محصول برداشت مىشد. در قرن حاضر نيز مقايسه هكتار با خروار (براساس مساحت زمين و مقدار بذر يا محصول) نشان مىدهد اين مقدار از ٥٦ر٠ هكتار براى يك خروار (در لواسان تهران؛ رجوع کنید به واحدهاى محلى وزن و سطح در ايران، ص ١٩٨) تا چهار هكتار (در مياندوآب؛ رجوع کنید به همان، ص ٢٥٨) متغير است (نيز رجوع کنید به جدول).
معين (ذيل واژه) از تثبيت وزن خروار معادل سيصد كيلوگرم در جريان اصلاح نظام مقياس و اوزان ايران در سال ١٣٠٤ش خبر داده است. اين اطلاع كه به نظر مىرسد از لمتون (ص ٤٠٦) به ديگر منابع راه يافته، صحيح نيست چرا كه در قانون اوزان و مقياسها، مصوب دوره پنجم قانونگذارى، از خروار سخنى به ميان نيامده است (براى آگاهى از اين قانون رجوع کنید به ايران. قوانين و احكام، ص ٢١٥ـ٢١٨). در مجموعه مذاكرات تصويب اين قانون پيشنهاد شده بود هر خروار در نظام جديد برابر يك تُن (هزار كيلوگرم) محاسبه شود اما به تصويب نرسيد (رجوع کنید به ايران. مجلس شوراى ملى، قسمت ٢، ص ١٢٣٣).
واژه خروار در معناى مقدار زياد و سنگين و گسترده به كرّات در ادب فارسى بهكار رفته است (براى نمونه رجوع کنید به فرخى سيستانى ص ١١٣، بيت ٢١٩١، ص ١٣٧ بيت ٢٧٠٤؛ قطران تبريزى، ص ١١٣، بيت ٣؛ اميرمعزى، ص ٢٧٣، بيت ٦٥٧٣، ص ٣٣٨، بيت ٨٠١٥، ص ٤١٦، بيت ٩٨١٠). همچنين مَثَلهايى هست كه در آنها خروار به معناى زياد، آمده است (براى نمونه رجوع کنید به دهخدا، ١٣٦٣ش، ج ٢، ص ٦٩٤، ٧٣٦).
تقسيم هر خروار به دو لنگه يا دو تَنگ (كه هم به صورت مَثَل رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٨٤١ و هم به صورت شعر رجوع کنید به انورى، ج ١، ص ٧٤، بيت ١؛ نيز رجوع کنید به شهيدى، ص ١٩٩ آمده است)، اشاره به تقسيم هر خروار (در معناى بار هر حيوان باركش) به دو بخش مساوى است كه در دو سوى حيوان آويخته مىشده است (رجوع کنید به دهخدا، ١٣٧٧ش، ذيل «تنگ»، «لنگه»).
منابع :
(١)محمدبن عبدالملك اميرمعزى، ديوان، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ١٣١٨ش؛
(٢) محمدبن محمد(على) انورى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣) ايران. قوانين و احكام، مجموعه قوانين موضوعهومصوباتدورهپنجمقانونگذارى :از ٢٢دلو١٣٠٢ تا ٢١ بهمنماه ١٣٠٤، تهران : مجلس شوراىملى، ١٣٥٠ش؛
(٤) ايران. مجلس شوراى ملى، مذاكرات مجلس شوراى ملى: دوره پنجم، قسمت :٢ از تاريخ ١٦ رجب ١٣٤٣ تا ٢٧ رجب ١٣٤٤، تهران [.بىتا]؛
(٥) محمدعلى جمالزاده، گنج شايگان، يا، اوضاع اقتصادى ايران، برلين ١٣٣٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش؛
(٦) اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح فى اللغة و العلوم، چاپ نديم مرعشلى و اسامة مرعشلى، بيروت ١٩٧٤؛
(٧) محمدعلى داعىالاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حيدرآباد، دكن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ش، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ش؛
(٨) دولتشاه سمرقندى، كتاب تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ١٣١٩/ ١٩٠١؛
(٩) علىاكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٠) همو، لغتنامه، زيرنظر محمد معين و جعفر شهيدى، تهران ١٣٧٧ش؛
(١١) ابوالحسن ديانت، فرهنگ تاريخى سنجشها و ارزشها، تبريز ١٣٦٧ش؛
(١٢) رشيدالدين فضلاللّه؛
(١٣) عباس رمضانى، معاهداتتاريخىايران : ١٠٠قرارداد و معاهدهى تاريخىازعصر صفويه تا پايانعصر قاجاريه، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٤) جعفر شهيدى، شرحلغاتومشكلاتديوانانورىابيوردى، تهران١٣٥٧ش؛
(١٥) محمدبن جلالالدين غياثالدين رامپورى، غياثاللغات، چاپ منصور ثروت، تهران ١٣٧٥ش؛
(١٦) علىبن جولوغ فرخى سيستانى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٧١ش؛
(١٧) جهانگير قائممقامى، «اوزان و مقادير قديم ايران»، مجله بررسيهاى تاريخى، سال ٣، ش ٢ (خرداد ـ تير ١٣٤٧)؛
(١٨) ابومنصور قطران تبريزى، ديوان، چاپ محمد نخجوانى، تبريز ١٣٣٣ش؛
(١٩) محمد معين، فرهنگ فارسى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٠) محمدمؤمنبن على مؤمن استرآبادى، رساله در اوزان و مقادير، نسخه خطى كتابخانه آستان قدس، ش٥٢٩٣؛
(٢١) ناصرخسرو، سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى مروزى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٢) واحدهاى محلى وزن و سطح در ايران، تهران: مركز آمار ايران، ١٣٥٣ش؛
(٢٣) Heribert Busse, Untersuchungen zum islamischen Kanzleiwesen: an Hand turkmenischer und safawidischer Urkunden, Cairo ١٩٥٩.
(٢٤) Walther Hinz, Islamiche Masse und Gewichte, Leiden ١٩٧٠.
(٢٥) Ann Katharine Swynford Lambton, Landlord and peasant in Persia: a study of land tenure and land revenue administration, London ١٩٥٣.
/ فريد قاسملو /