دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٥٨
خرّاز، ابوسعيد ، خرّاز، ابوسعيد، شهرت احمدبن عيسى بغدادى، عارف قرن سوم. غير از لقب خرّاز (براى وجوه اين نامگذارى رجوع کنید به ابونصر سراج، ص ١٩٦؛ انصارى، ص ١٥٩ـ١٦٠؛ جامى، ص ٧٢) او را با القاب لسانالتصوف (رجوع کنید به عطار، ص ٤٥٦) و قمرالصوفية (خطيب بغدادى، ج ٤، ص ٢٧٦؛ ذهبى، ج ١٣، ص ٤٢١) نيز خواندهاند. درباره تاريخ تولد و خانواده اواطلاع چندانى در دست نيست. همچنين اطلاعات پراكندهاىنيز درباره سفرهاى او در دست است (مانند سفر به رملهو بيتالمقدس رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ٢٠٥؛ نيز رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). او به احتمال قوى در ايام محنت صوفيان، كه به دست غلام خليل پديد آمده بود، از بغداد به مصر مهاجرت كرد و مدتى را نيز در مكه مجاور بود (انصارى، ص ١٥٩؛ جامى، همانجا).
خرّاز با صوفيان بسيارى معاصر يا معاشر بود، از جمله ذوالنون مصرى، ابوعبداللّه نَباجى، ابوعبيد بُسرى، بِشربن حارث، عَمروبن عثمان مكى (رجوع کنید به سلمى، ص ٢٢٨، ٣٧٣؛ قشيرى، ص ٤٠٩، ٤٣٤؛ انصارى، همانجا) و با برخى از آنها نيز مكاتبه مىكرد (براى برخى از اين مكاتبات رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ٢٣٣، ٢٣٧، ٢٣٩). گفتهاند كه خرّاز شاگرد محمدبن منصور طوسى بوده و از او و ابراهيمبن بشّار خراسانى روايت كرده است (رجوع کنید به ذهبى، ج ١٣، ص٤٢٠؛ جامى، ص ٦٢، ٧٢). برخى چون علىبن محمد واعظ مصرى، ابومحمد جريرى* و علىبن حفص رازى نيز از خرّاز روايت كردهاند (رجوع کنید به سُلَمى، ص ٢٢٨ـ ٢٢٩؛ خطيب بغدادى؛ ذهبى، همانجاها).
خرّاز در ميان اهل تصوف، بهويژه در مكتب بغداد، مقامى بلند داشت، از جنيد بغدادى نيز چنين نقل شده است: «اگر ما آنچه را ابوسعيد بدان رسيده از خداوند طلب كنيم، هلاك خواهيم شد» (رجوع کنید به خطيببغدادى، ج٤، ص٢٧٧؛ جامى، ص٧٣). گفته شده است هرچند وى خود را شاگرد جنيد مىخواند، اما درحقيقت از او برتر بود (رجوع کنید به انصارى؛ جامى، همانجاها) . با وجود اين عباسبن مهتدى در باب ورع بر او خرده گرفته است (رجوع کنید به قُشَيرى، ص ١١٥؛ عطار، ص٤٦٠). خرّاز از ميان معاصرانش، ابنعطا آدمى را بزرگ مىداشت و او را صوفى حقيقى مىدانست (رجوع کنید به انصارى، ص٣٥٧؛ عطار، ص٤٨٨).
تصوف خرّاز همچون جنيد با رعايت شريعت همراه بود. او مقام نبوت را برتر از ولايت مىدانست و معتقد بود كه هر نبى قبل از نبوت حائز مقام ولايت بوده است. همچنين او از گروهى از صوفيان دمشق بهسبب قول بدعتآميزشان درباره رؤيت خدا انتقاد كرده بود (رجوع کنید به د.اسلام، همانجا). با وجود اين علماى ظاهر او را بهسبب برخى مطالب، كه در كتاب السّرّ آورده بود، به كفر منسوب كردند (رجوع کنید به عطار، ص ٤٥٦ـ٤٥٧؛ ذهبى، ج ١٣، ص ٤٢١). خرّاز در پاسخ كسى كه علت تكفير را از او پرسيد، گفته بود: «گفتم ميان من و حق حجاب نيست» (رجوع کنید به انصارى، ص ١٨٣). به خرّاز اشعار اندكى نسبت داده شده است (رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ٢٥٦؛ سلمى، ص ٢٣٢؛ جامى، ص ٧٥).
تاريخ وفات او را به اختلاف بين ٢٧٧ تا ٢٩٧ ذكر كردهاند (رجوع کنید به سلمى، ص ٢٢٨؛ قشيرى، ص ٤٠٩؛ خطيب بغدادى، ج ٤، ص٢٧٨؛ ذهبى، ج ٣، ص٤٢٠). برخى متأخران (رجوع کنید به زرينكوب، ص ١٢٣؛ د. اسلام، همانجا) تاريخ ٢٨٦ را ترجيح دادهاند.
آرا و آثار. خرّاز زهد و باطنگرايى را در صورت مخالفت با ظاهر شرع، باطل مىدانست (رجوع کنید به سُلَمى، ص ٢٣١؛ ابونعيم اصفهانى، ج١٠، ص ٢٤٧). درباره سماع از او نقل شده است كه او پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم را در خواب ديده و پيامبر وى را كه در حال خواندن بيتى انگشت بر سينه مىزد، از اين كار نهى كرده (رجوع کنید به عطار، ص ٤٥٨) و ظاهرآ اين قول به نوعى حرمت سماع را از نظر وى بازمىنمايد.
گفته شده است كه خرّاز اولين كسى بود كه از علم فنا و بقا سخن گفت (رجوع کنید به سُلَمى، ص ٢٢٨؛ عطار، ص ٤٥٦). اين قول پذيرفتنى نيست و بهتر است گفته شود كه موضوع فنا و بقا محور مباحث و تعاليم خرّاز بوده است (د. اسلام، همانجا). از نظر او اولين مقام كسى كه به علم توحيد دست يابد و آن را محقق سازد، فناى ذكر اشياء است از قلب او و انفراد او با خداى تعالى (رجوع کنید به قشيرى، ص ٣٠٢). به عقيده او اولين مقام اهل معرفت، تحيّر با افتقارات و بعد سُرور با اتصال و آنگاه فنا با انتباه و در نهايت بقا با انتظار است كه هيچ مخلوقى به رتبهاى از اين بالاتر دست نمىيابد (رجوع کنید به عطار، ص٤٦٠). او فنا را فناى بنده از رؤيت بندگى و بقا را بقاى بنده به شاهد الهى تعريف مىكرد و بر آن بود كه وقتى خداوند بخواهد بندهاى را به دوستى برگزيند، ابتدا درِ ذكر را بر وى مىگشايد و سپس او را به قرب رهنمون مىشود (رجوع کنید به هجويرى، ص ٣١٦؛ نيز براى معناى قرب حقيقى نزد او رجوع کنید به قشيرى، ص ٤٧)، سپس او را به مجالس انس با خود بالا مىبرد و بر كرسى توحيد مىنشاند. بعد حجابها را از برابر او برمىدارد و او را در دار فردانيت قرار مىدهد و جلال و عظمت خود را بر وى آشكار مىسازد. در اين مرحله، سالك هيچ اراده و خواستى ندارد، در حفظ و حمايت خداوند قرار مىگيرد و فانى مىشود (رجوع کنید به هجويرى، ص ٢٦٣). توكل آموزه ديگرى است كه در تعاليم ابوسعيد بسيار مورد تأكيد نظرى و عملى واقع شده است (براى حكايات مختلف درباره توكل او براى نمونه رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ٣٢٩؛ عطار، ص ٤٥٩ـ٤٦٠). مراحل طريق از نظر او با توبه آغاز مىشود و با گذر از مقام خوف و رجاء، سير سالك به ترتيب به مرتبه صالحان، مريدان، مطيعان، اوليا و مقربان مىانجامد (رجوع کنید به ابونعيم اصفهانى، ج١٠، ص ٢٤٨). جمله معروف او درباره معرفت در آثار بسيارى از صوفيان (براى نمونه رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ٣٥؛ ابونعيم اصفهانى، ج١٠، ص ٢٤٧؛ انصارى، ص ٦٣٥) آمده است، بنابر آن معرفت يا حاصل «عين جود» از سوى خداوند است يا ناشى از «بذل مجهود» از سوى بنده. او مَثَل نَفْس آدمى را همچون آبى مىدانست كه در حالت سكون و آرامش پاك و صاف است، اما در صورت حركت، به سبب موادى كه در آن، تهنشين مىشود، تيره مىگردد. نفس آدمى نيز در صورت رويارويى با حوادث و محنتهاست كه تركيب واقعى خود را نشان مىدهد و ازاينرو آدمى بايد خويش را در چنين مواقعى مورد بازجست قرار دهد تا به شناخت خود نايل آيد (رجوع کنید به سلمى، ص ٢٣١).
عطار (ص ٤٥٦)، تأليف چهارصد كتاب را در علم تصوف به خرّاز نسبت داده است كه اغراقآميز است. آثار بهجامانده از ابوسعيد همراه با آثار ديگر او ــكه فقط نامى از آنها به تصريح يا به اشارت در آثار نويسندگان ديگر صوفيه آمده ــ حجم بسيارى را دربرنمىگيرد. به گزارش سزگين (ج ١، ص ٦٤٦) او علاوه بر كتاب الصدق ــكه آربرى آن را تصحيح و ترجمه و در ١٣١٦ش/ ١٩٣٧ در لندن منتشر كردــ كتابهايى با عناوين المسائل، معيار التصوف و ماهيتُهُ، الصفات، الضياء، الكشف و البيان، الفراغ، الحقايق را نيز تأليف كرده بود، كه نسخههايى از آنها موجود است. پنج كتاب اخير را قاسم سامرايى در ١٣٤٦ش/١٩٦٧، در بغداد بهچاپ رساند. در كنار اين آثار از كتاب السّر، كتاب درجات المريدين، ادب الصلاة و جز آنها در آثار برخى صوفيان (رجوع کنید به ابونصر سرّاج، ص ١٥٣ـ١٥٤، ٢٦٤؛ عطار، ص ٤٥٦؛ نيز رجوع کنید به نويا، ص ١٩٧ـ١٩٩) ياد شده كه به دست ما نرسيده است. الصدق كتاب تعليمى كوچكى براى مبتديان است كه خرّاز در آن تعاليم زاهدانه رايج در زمان خود را با تكيه بر چند مفهوم اساسى مثل صدق، صبر و اخلاق آورده است. او در كتاب الضياء به سبكى فشرده و مبهم، هفت مرتبه كسانى كه آنها را اهل تيهوهيّة و حيروريّة (گمگشتگان و حيرانان) مىنامد وصف كرده است. كتاب الكشف و البيان در اثبات برترى مقام نبوت بر ولايت است و الفراغ حاصل تلاش خرّاز در توضيح تجربه عرفانى، استخراج مبانى انسانشناختى آن و پيوند اين تجربهها با ساختار روانى انسانهاست. او در الصفات با تكيه بر مفهوم كليدى قُرب، به توصيف هفت منزل در سير الىاللّه پرداخته و در الحقايق با توجه به واژگان مربوط به تجربه عرفانى درصدد است تا حقيقت ٧٢ اصطلاح عرفانى را بازشكافد (رجوع کنید به نويا، ص ١٩٧ـ٢١٥، ٢٢٩). پل نويا قسمت عمده بخش سوم كتاب معروف تفسير قرآنى و زبان عرفانى را به شرح و توصيف مبسوط عقايد و آثار ابوسعيد خرّاز اختصاص داده است (رجوع کنید به ص ١٩٦ـ٢٦٣).
منابع :
(١) ابونصر سرّاج، كتاب اللُّمَع فىالتصوف، چاپ رينولد الين نيكلسون، ليدن ١٩١٤، چاپ افست تهران [.بىتا]؛
(٢) ابونعيم اصفهانى، حليةالاولياء و طبقاتالاصفياء، چاپ محمدامين خانجى، بيروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٣) عبداللّهبن محمد انصارى، طبقاتالصوفيه، چاپ محمدسرور مولائى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٤) عبدالرحمانبن احمد جامى، نفحاتالانس من حضراتالقدس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٦ش؛
(٥) خطيب بغدادى؛
(٦) ذهبى؛
(٧) عبدالحسين زرينكوب، جستجو در تصوف ايران، تهران ١٣٦٣ش؛
(٨) محمدبن حسين سلمى، طبقات الصوفية، چاپ نورالدين شريبه، حلب ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٩) محمدبن ابراهيم عطار، تذكرةالاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٠) عبدالكريمبن هوازن قشيرى، الرسالة القشيرية فى علمالتصوف، چاپ معروف زريق و على عبدالحميد بلطهجى، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١) پل نويا، تفسير قرآنى و زبان عرفانى، ترجمه اسماعيل سعادت، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٢) علىبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنينگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ش؛
(١٣) EI٢, s. v. "AL- Kharraz" (by W. Madelung).
(١٤) Faut Sezgin, Geschichte des arabischen Schriftums, Leiden ١٩٦٧- .
/ مريم شعبانزاده /