ماليات در اسلام< (ليدن، ج 1، 1958، ج 2، 1965، ج 3، 1969) منتشر كرد. به‌علاوه، اسلام‌شناسان در آثارى كه به موضوع جهاد، ماليات و اهل ذمّه به‌طور ضمنى به خراج توجه كرده‌اند (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ج 4، ص 1033ـ1034؛ مدرسى طباطبائى، ج 2، ص 323ـ325). درباره ماهيت خراج و زمين خراجى ديدگاههاى فقهى مختلفى وجود دارد. بسيارى از فقها خراج را اجرت استفاده از منافع زمين و خراج مقاسمه را نوعى مزارعه يا مساقات دانسته‌اند. به نظر آنان نام خراج خود دلالت بر اين دارد كه شخص متصرف، مالك زمين نيست و خراج نوعى عوض در قبال بهره‌مندى از منافع زمين است. از سوى ديگر، برخى فقها خراج را ثمن اقساطى مُعاوضه دانسته‌اند، يعنى درحقيقت اراضى خراجى خريدارى شده‌اند و ثمن آنها به تدريج در قالب خراج پرداخت مى‌شود (رجوع کنید به طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68ـ 69؛ ابواسحاق شيرازى، ص 241؛ ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، ج 4، ص 37؛ منتظرى، ج 3، ص 488). ابن‌تيميه (كتب، ج 29، ص 205)، خراج را نوعى معامله خاص شبيه به بيع و اجاره دانسته كه با مقرر كردن خراج بر زمين، خراج‌گزار براى هميشه مالك منافع زمين مى‌شود. در بعضى منابع فقهى، اراضى خراجى نوعى فىء به شمار آمده، به اين معنا كه زمين خراجى وقف براى تمام مسلمانان است و حتى احياى آن باعث ايجاد حق مالكيت نمى‌شود و بنابراين عوايد آن بايد براى مصالح عمومى هزينه شود و تصميم‌گيرى درباره آن با حاكم است (رجوع کنید به ابن‌آدم، ص 43ـ44؛ ابوعبيد، ص 104؛ ابوالبركات، ج 4، ص 52ـ53؛ صدر، ص 431، 438). آراى فقهى مذاهب مختلف فقهى درباره جايز بودن يا نبودن خراج در اقسام گوناگون زمين متفاوت است: 1) زمينهايى‌كه مالكان آن مسلمان شده و در دارالاسلام قرار دارند. به نظر تمامىِ فقها، گرفتن خراج از آنان جايز نيست (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ ابوعبيد، ص 69؛ طوسى، النهاية، ص 419). 2) زمينهايى كه مالكان، آنها را تسليم مسلمانان كرده يا بدون جنگ رها كرده‌اند. به نظر برخى از فقهاى اهل سنّت، اين زمينها وقف مسلمانان و منافع آن براى همه آنهاست. حاكم سرزمين اسلامى اين اختيار را دارد كه اين زمينها را پس از تعيين خراج به افراد واگذار كند و آنان حق خريد وفروش و رهن اين اراضى را ندارند. محصولات اين زمينها مشمول حكم زكات است، ولى برخى از فقهاى متقدم و ابوحنيفه در صورت پرداخت خراج، زكات را ساقط دانسته‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص 366ـ367؛ ابن‌فراء، ص 163ـ 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). به نظر فقيهان امامى، اين اراضى به امام متعلق‌اند نه به همه مسلمانان و از انفال به شمار مى‌روند. امام مى‌تواند به هر نحو كه مصلحت بداند درباره آنها تصميم بگيرد و كسى جز او حق تصرف در آنها را ندارد (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ طوسى، النهاية، ص 419ـ420؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 185ـ186). 3) زمينهاى آبادى كه ساكنان آنها با مسلمانان مصالحه نموده و صلح‌نامه منعقد كرده‌اند (اراضى صلح يا اراضى عهد). در اين زمينها در صورتى كه برطبق صلح‌نامه به ازاى دريافت خراج در اختيار مالكان ذمىِ آنها باقى بماند، آنچه از آنان دريافت مى‌شود، در حقيقت نوعى جزيه است كه به زمين به عنوان يكى از اموال ذمى تعلق گرفته است و با اسلام آوردن او ساقط مى‌شود. به نظر مشهور فقيهان امامى و مالكى، با انتقال مالكيت اين اراضى از ذمى به مسلمانان، خراج از زمين به اموال ديگر ذمى منتقل مى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 272ـ273؛ ماوردى، ص 368؛ طوسى، النهاية، ص 419؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 589؛ علامه حلّى، 1412ـ1420، ج 4، ص 428؛ قس ابوالصلاح حلبى، ص260ـ261). فرض ديگر اين است كه اين اراضى، مطابق صلح‌نامه به مسلمانان منتقل شده باشد. به نظر فقهاى امامى، اين‌گونه زمينها در حكم زمينهايى است كه با جنگ تصرف شده باشد و ازاين‌رو، از آنان خراج گرفته مى‌شود (رجوع کنید به علامه حلّى، 1414، ج 13، ص130؛ شهيدثانى، ج 4، ص 23). فقهاى اهل سنّت نيز اين زمينها را وقف همه مسلمانان دانسته و گرفتن خراج را لازم شمرده‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص390؛ ابن‌فراء، ص 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). 4) زمينهاى مفتوحُ العَنْوَة، يعنى زمينهايى كه با جنگ به تصرف مسلمانان درآمده‌اند. فقهاى امامى به استناد احاديث (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 44ـ45؛ طوسى، الاستبصار، ج 3، ص 109ـ110؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 369)، اين زمينها را متعلق به همه مسلمانان دانسته و تصميم‌گيرى درباره آنها را به امام واگذاشته‌اند. امام مى‌تواند آنها را در ازاى گرفتن خراج به افراد، چه مالكان پيشين آنها چه ديگران، واگذار كند (رجوع کنید به مفيد، ص 274ـ275؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 67ـ68؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 183ـ187). در فقه اهل سنّت درباره زمينهاى مفتوح‌العنوه ديدگاههاى مختلفى مطرح شده است. مهم‌ترين منشأ اين اختلاف ديدگاهها اختلاف روش عملى برخى خلفا با سيره پيامبر صلى‌اللّه‌عليه ‌و آله ‌وسلم درباره اراضى فتح شده جنگ خيبر است كه آن را ميان مجاهدان تقسيم كرد. اما خليفه دوم در اراضى فتح شده سواد عراق تصميم گرفت كه اين اراضى و سپس اراضى شام را تقسيم نكند و بر آنها خراج وضع كند. او اين کار را به مصلحت همه مسلمانان شمرد و براى متقاعد كردن مخالفان، به آيات شش تا ده سوره حشر نيز استناد كرد. بر پايه اين روايات، برخى از صحابه، از جمله بلال و زبير، به دليل تعارض تصميم خليفه با سيره پيامبر اكرم در خيبر با آن مخالف و شمارى ديگر كه طرف مشورت او بودند، از جمله حضرت على عليه‌السلام، با آن موافق بودند (رجوع کنید به ابويوسف، ص 24ـ27؛ ابوعبيد، ص 72ـ73). در تفسير عملكرد خليفه دوم احتمالات مختلفى مطرح شده است. از جمله اين احتمالات آن است كه وى اين اراضى را فروخت و در قالب خراج ثمن آنها را دريافت كرد. به نظر برخى ديگر، عمر پس از بازپس گرفتن زمينها از جهادگران، آنها را به صاحبان پيشين بازگرداند و براى منافع آنها خراج مقرّر كرد تا در راه مصالح مسلمانان صرف شود (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 93ـ95؛ طوسى، الخلاف، ج2، ص68ـ69، ج3، ص234ـ235؛ حَطّاب، ج 3، ص 118). عامل ديگرِ اختلاف‌نظر مزبور درباره اراضى مفتوح‌العنوه، تفسيرهاى گوناگونى است كه از آيه غنيمت (انفال: 41) و آيه فىء (حشر : 7) شده است (رجوع کنید به ابن‌رجب، ص 202ـ218). به نظر شافعيان، ظاهريان و برخى از مالكيان، به استناد شمول آيه 41 سوره انفال بر غنايم منقول و غيرمنقول و نيز سيره نبوى، اين‌گونه اراضى ميان تصرف‌كنندگان تقسيم مى‌شود، مگر آنكه آنها خود زمينها را واگذار كنند تا حاكم آنها را وقف مسلمانان كند، مانند آنچه در عراق رخ داد. البته برخى از اين فقها تخلف خليفه از سنّت نبوى را نكوهش كرده و شمارى از آنان رفتار برطبق سيره پيامبر را بهتر دانسته‌اند (رجوع کنید به شافعى، الاُمّ، ج 4، ص 191ـ192؛ ابوعبيد، ص 95؛ ابن‌حزم، ج 7، ص 342ـ345؛ باجى، ج 3، ص 219). به نظر فقهاى حنبلى، حاكم اسلامى ميان دو كار مخيّر است: يكى وقف زمين بر مسلمانان و گرفتن خراج از متصرفان آنها، دوم تقسيم اين اراضى ميان جهادگران و تبديل آنها به اراضى عُشْرى. اين تصميم حاكم نقض‌ناپذير و هميشه لازم‌الاجراست (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج 2، ص 581ـ582؛ بهوتى حنبلى، ج 3، ص 106ـ108). به نظر بيشتر حنفيان نيز حاكم اسلامى به‌اقتضاى مصلحت، يكى از دو گزينه مذكور را برمى‌گزيند. در فرض اول يعنى استرداد اراضى به صاحبان پيشين، اراضى خراجى ملك آنها محسوب و با مسلمان شدن آنان، خراج ساقط مى‌شود (رجوع کنید به ابويوسف، ص 58، 60، 63، 68؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 8؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 177؛ براى نقد رجوع کنید به صدر، ص 425ـ430). به نظر مشهور ميان مالكيان، اراضى مفتوح‌العنوه وقف تمام مسلمانان است و با واگذارى اين اراضى به مردم، خراج به عنوان اجرت گرفته مى‌شود. به نظر آنان، تقسيم اراضى در خيبر به دليل فقر و نياز مالى مسلمانان در آن زمان، صورت گرفت و پس از آن مقتضاى مصلحت مسلمانان فقط وقف اراضى و دريافت خراج است (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 273ـ274؛ باجى، همانجا؛ براى احكام اراضى موات و زمينهاى آباد طبيعى رجوع کنید به احياى موات*؛ انفال*؛ نيز درباره خمس اراضى خراجى رجوع کنید به خمس*). فقها ميزان خراج را تعيين نكرده‌اند و با استناد به ادله فقهى از جمله احاديث، آن را به تشخيص حاكم، بر پايه مصلحت و عرف، واگذاشته‌اند. بر اين اساس، نوع و مقدار محصول زمين، ويژگيهاى زمين، نوع آبيارى و فاصله آن از آبادى در تعيين آن مؤثر بوده است (رجوع کنید به ماوردى، ص 392ـ395؛ ابن‌فراء، ص 165ـ173؛ محقق كركى، 1413، ص 66، 70ـ72). در عين حال، برخى منابع فقه سياسى به شيوه‌هاى محاسبه خراج هم پرداخته‌اند كه از جمله رايج‌ترين آنها دو شيوه بوده است: يكى بر پايه مساحت زمين موردنظر، و ديگرى براساس نظام مقاسمه (رجوع کنید به ماوردى، ص 395ـ396؛ ابن‌فراء، ص 173ـ186). به نظر فقها، هرگونه كاستى يا افزايش محصول براثر عوامل طبيعى، مانند خشكسالى و سيل، در ميزان خراج تأثيرگذار است. بخشش خراج يا كم كردن از آن جزء با اجازه حاكم ممكن نيست. هزينه‌هاى تعمير و بازسازى اراضى خراجى برعهده حاكم است نه خراج‌دهندگان (رجوع کنید به ابويوسف، ص 86؛ ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 47؛ ابن‌قيم جوزيه، قسم 1، ص 116ـ117). دريافت خراج نقدى از بهاى كالاهايى كه فقط براى اهل ذمه ماليات دارد مانند شراب و خوك، جايز و استفاده از اين پول براى مسلمانان حلال است (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 62ـ65؛ مفيد، ص 279). به نظر مشهور فقهى، با رسيدن محصول اراضى خراجى به نصاب زكات، پرداخت زكات لازم است و پرداخت خراج كه به اصل زمين تعلق گرفته، تأثيرى بر وجوب زكاتى كه به محصول تعلق مى‌گيرد، ندارد. خراج و زكات در سبب وجوب و مصرف باهم متفاوت‌اند، ولى حنفيان برآن‌اند كه زكات و خراج از يك زمين باهم گرفته نمى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 1، جزء2، ص 345؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 69؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 2، ص 207ـ208؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص590ـ591). به نظر حنفيان در برخى موارد ارضى عُشْرى به اراضى خراجى تبديل مى‌شود يا حكم آن را مى‌يابد، از جمله درصورتى كه ذمى زمين عشرى را بخرد (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ كاسانى، ج 2، ص 54ـ55، ج 6، ص 195، ج 7، ص110؛ نيز رجوع کنید به زكات*). به نظر برخى فقها، ادعاى پرداخت خرج بدون اقامه دليل پذيرفته نمى‌شود، زيرا خراج نوعى اجرت يا ثَمَن است و اثبات پرداخت آن به دليل نياز دارد (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج 7، ص 277؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 427؛ قس ابواسحاق شيرازى، ص 221). درباره روابط حاكم اسلامى با خراج‌گزار توصيه‌هايى اخلاقى مانند رفق و مدارا در گرفتن خراج و لزوم توجه به بهبود وضع خراج‌گزاران در احاديث و منابع فقهى مطرح شده است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 51،، 53، 71؛ ابويوسف، ص 49ـ 50؛ ابوعبيد، ص 53ـ58؛ مفيد، ص 257). حتى گفته‌اند كه استقرار لشكريان در اراضى خراجى ــكه در تصرف غيرمسلمانان است ــ با رعايت حال آنان فقط تا سه روز جايز است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 60؛ محقق كركى، 1413، ص89ـ90). فقها بر پايه مبناهايى كه درباره ماهيت اراضى خراجى پذيرفته‌اند، درباره امكان تصرف مالكانه خراج‌گزاران مانند خريد و فروش يا رهنِ اين اراضى ديدگاههاى مختلفى ارائه كرده‌اند. به نظر فقهاى امامى و نيز فقهاى اهل سنّت جز حنفيان، خريدوفروش و رهن دادن اراضى خراجى جايز نيست. زيرا ملك همه مسلمانان است و مالك شخصى ندارد. البته اين فقها معامله حق اختصاص (تصرف) اين اراضى و نيز خريدوفروش و رهن آنچه را بر روى اين زمينها ايجاد شده، مانند بناها و درختان، جايز دانسته‌اند (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 99ـ105؛ طوسى، النهاية، ص 422ـ423؛ محقق كركى، 1413، ص50؛ قس ابن‌قدامه، ج 2، ص 587 كه بيع اراضى خراجى را با حكم حاكم به صحت آن، جايز شمرده است). به نظر حنفيان هرچند اراضى خراجى ملك خراج‌گزاران و ازاين‌رو قابل خريد و فروش يا رهن دادن است، آنچه از اين اراضى به عنوان خراج دريافت مى‌شود ملك عام مسلمانان است (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج3، ص18؛ كاسانى، ج 2، ص 68ـ69، ج 7، ص110). فقها از حدود تصرف مجاز در اراضى خراجى و حقوق و تكاليف خراج‌گزار در اين باره، نيز سخن گفته‌اند. در برخى منابع فقهى از واگذارى خراج اراضى براى استفاده‌اى خاص، مانند واگذارى آن براى فروش به افرادى خاص يا واگذارى آن به لشكريان (رجوع کنید به اِقطاع*)، سخن به ميان آمده است (رجوع کنید به كاسانى، ج 5، ص 146؛ خطيب شربينى، ج 2، ص 368؛ بهوتى‌حنبلى، ج 2، ص 253؛ صدر، ص 491ـ492). در صورتى كه خراج‌گزار از كشت و زرع در زمين خوددارى كند و خراج مطابق قرارداد به محصول زمين تعلق بگيرد، زمين از او گرفته مى‌شود و براى كشت به ديگرى داده مى‌شود. به نظر فقهاى شيعه، خراج مقاسمه برعهده صاحب محصول زمين است، مگر آنكه در ضمن يك عقد، مانند بيع يا مزارعه يا مساقات، پرداخت خراج برعهده طرف عقد نهاده شده باشد. اگر پس از شرط كردن، ميزان خراج افزايش يابد، مازاد آن برعهده مالك است (رجوع کنید به طوسى، النهاية، ص 439ـ440؛ ابن‌ادريس حلّى، ج 2، ص 447؛ علامه حلّى، 1314، ج 3، ص 145؛ همو، 1414، ج 11، ص 207، ج 14، ص 247). هرگاه زمينى خراجى بدون آگاهى خريدار از خراجى بودن آن، به وى فروخته شود، وجود خراج از جمله عيوب مبيع به شمار مى‌رود (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ علامه حلّى، 1414، همانجاها). بر پايه منابع فقهى درباره مصاديق اراضى خراجى در سرزمينهاى اسلامى اختلاف‌نظر وجود دارد. برخى فقها مكه، عراق، خراسان و شام را از اراضى تصرف شده با جنگ و برخى ديگر، از جمله اراضى صلح دانسته‌اند. برخى مصر را در شمار اراضى صلح و برخى ديگر از اراضى فتح شده با جنگ دانسته‌اند. حتى در فتح نظامى عراق هم ترديد شده است. علاوه بر اختلاف آرا درباره مصاديق، درباره محدوده اين اراضى نيز آراى گوناگونى وجود دارد (رجوع کنید به ابويوسف، ص 27ـ28، 59؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68، ج 3، ص 234؛ ابن‌رجب، ص 271ـ 284؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 176ـ179). بيشتر فقهاى امامى، ظنّ حاصل از شيوع اخبار درباره خراجى بودن اراضى يك منطقه يا استناد به شهادت دو نفر عادل را براى اجراى احكام خراج درباره آن اراضى كافى دانسته‌اند، زيرا دستيابى به دليل قطعى در اين مورد دشوار است (رجوع کنید به انصارى، ج 2، ص 239ـ240؛ صدر، ص 433). از جمله شرايط خراجى بودن اراضى از ديدگاه فقهاى امامى در اراضى مفتوح‌العنوه آن است كه در جنگى به تصرف درآمده باشد كه با اذان امام معصوم صورت گرفته است. در غير اين صورت، آن اراضى در حكم انفال و مِلك امام خواهد بود (رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 78ـ80؛ نجفى، ج 21، ص160؛ انصارى، ج 2، ص 243ـ244؛ نيز رجوع کنید به انفال*). فقهاى شيعه از آن‌ رو كه دريافت و صرف خراج را از وظايف و اختيارات امام معصوم دانسته‌اند، در زمان غيبت با مسئله‌اى مهم رو به‌رو شده‌اند و آن عبارت است از مسئله تصرف در زمينهاى خراجى يا اموالى كه به عنوان خراج گرفته مى‌شوند. مواجهه فقهاى امامى با اين مسئله به مبناى آنان درباره جايز بودن يا جايز نبودن همكارى با سلاطين جائر باز مى‌گشته است (براى نمونه رجوع کنید به علم‌الهدى، ج 2، ص 89ـ97). فقها درباره جايز بودن يا نبودنِ پرداخت خراج به سلطان جور كمتر بحث كرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به نراقى، ج 14، ص 229)، ولى درباره جواز تصرف در اموال خراجى دو نظر موافق و مخالف در ميان فقهاى شيعه وجود دارد. موافقان با وجود نامشروع دانستن كارهاى سلطان و غاصب شمردن او، دريافت اموال خراجى را از وى به گونه غيرمعوض مانند هديه گرفتن يا معوض مانند خريدن تجويز كرده و مال دريافت شده را حلال دانسته‌اند. مستند آنان، احاديثى است كه گرفتن جوايز و هدايا از سلاطين يا خريد آنها را مشروع دانسته‌اند، حتى اگر اين اطمينان باشد كه اموال مذكور به زور و بيش از ميزان شرعىِ زكات يا خراج از افراد گرفته شده است (رجوع کنید به شهيد اول، ج 3، ص 169ـ170؛ محقق كركى، 1413، ص76ـ78؛ همو، 1408ـ1415، ج4، ص45؛ طباطبائى، ج 8، ص100). از مهم‌ترين مدافعان اين نظر محقق كركى، فقيه مشهور دوره صفوى، است كه در اثر خود قاطعة اللجاج فى تحقيق حل ّالخراج (ص 79، 85ـ86) تصريح كرده كه سيره امامان معصوم و رويّه فقها نيز اين چنين بوده است و حتى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هدايايى را كه معاويه مى‌داد، قبول مى‌كردند. همچنين گفته است كه برخى فقهاى امامى، از جمله سيدمرتضى، سيدرضى و علامه حلّى با سلاطين مراوده داشتند و زمينهاى خراجى، تيول* و هداياى آنان را مى‌پذيرفتند. استدلال ديگر موافقان آن است كه با حرام شمردن اين اموال، نظام معيشتى مسلمانان مختل مى‌شود و به حَرَج و مشقت آنان مى‌انجامد (رجوع کنید به همان، ص 77؛ شهيدثانى، ج 3، ص 142؛ نجفى، ج 22، ص 181ـ182، 189؛ براى برخى احاديث رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 195؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 219ـ220، ج 19، ص 52ـ53). محقق كركى (1413، همانجا) كسانى را كه در روى كار آمدن دولت جور و نفوذ فرمانهاى آن و ضعيف ساختن دولت عادل نقش داشته باشند، از اين حكم عام مستثنا كرده و رسيدن اموال خراجى به چنين اشخاصى را حرام شده است. در برابر، كسانى مانند شيخ ابراهيم قطيفى (فقيه معاصر و مخالف محقق كركى؛ ص 106ـ109) و مقدس اردبيلى (ج 8، ص 101ـ102)، با اين ديدگاه مخالف بوده‌اند. قطيفى در السراج الوهاج فى حرمة الخراج، مقدس اردبيلى در رساله الخراجية و عالمانى ديگر در آثارشان به اين موضوع پرداخته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 144، ج 11، ص 179). به نظر آنان هرچه از دست سلطان جائر گرفته شود، نامشروع و حرام و تصرف در آنها نيز ممنوع است. چرا كه سلطان جائر صلاحيت دريافت خراج را ندارد. اين دسته از فقها به احتمال كاربرد تقيه در احاديث اشاره كرده، موضوع آنها را اموالى از بيت‌المال دانسته‌اند كه علم به روا بودن آنها وجود دارد يا حرمت آنها مشتبه است. در عين حال، برخى از آنان احاديثى را نقل كرده‌اند كه بر پايه آنها تصرف در اراضى خراجى در زمان غيبت براى شيعيان حلال است و سلطان حق دريافت خراج ندارد (براى نمونه رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 43ـ45). اين ديدگاه نيز در ميان برخى از فقهاى امامى مطرح شده كه اجازه دادن درباره تصرف در اموال خراجى كه از جانب سلطان داده مى‌شود، در صلاحيت فقهاست. زيرا اگر فقيهى تولى اجراى حدود را در عصر غيبت از آن فقها بداند، بى‌ترديد چنين حقى را براى آنها در مورد تصرف در زمينهاى خراجى ــكه اهميت كمترى داردــ قائل خواهد شد. به نظر اين دسته از فقها، سلاطين شيعه هم بايد براى دريافت خراج و تصرف در آن از فقيه زمان خود اجازه بگيرند (رجوع کنید به محقق كركى، 1413، ص 73ـ74؛ نجفى، ج 21، ص 162ـ 164؛ انصارى، ج 2، ص 231). به نظر شيخ‌انصارى (ج 2، ص 174ـ175) در مسئله تصرف در اموال خراجى و نيز اموالى مانند هدايا و جوايز حاكمان، ميان شبهه محصوره و غيرمحصوره تفاوت وجود دارد. در صورت دوم برخلاف صورت نخست، خراج گيرنده يقين ندارد كه مال دريافت شده از سلطان عينآ همان مال حرامى است كه او به ناحق از شخصى ديگر گرفته است. ازاين‌رو، در اين فرض، تصرف در مال خراجى جايز است. منابع :(1) آقابزرگ طهرانى؛(2) ابن‌آدم، كتاب الخراج، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ?] 1347[؛(3) ابن‌ابى‌جمهور، عوالى‌اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينية، چاپ مجتبى عراقى، قم 1403ـ1405/ 1983ـ1985؛(4) ابن‌ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم 1410ـ1411؛(5) ابن‌بابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ على‌اكبر غفارى، قم 1404؛(6) ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ?] 1407/ 1987[؛(7) همو، كتب و رسائل و فتاوى ابن‌تيمية فى‌الفقه، چاپ عبدالرحمان محمد قاسم عاصمى نجدى، ]قاهره، بى‌تا.[؛(8) ابن‌حزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(9) ابن‌رجب، الاستخراج لاحكام الخراج، چاپ محمود شلاش هيتى، رياض 1409/1989؛(10) ابن‌عابدين، حاشية ردّالمحتار على الدرّ المختار: شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت 1399/1979؛(11) ابن‌فراء، الاحكام السلطانية، چاپ محمد حامد فقى، بيروت 1403/1983؛(12) ابن‌قدامه، المغنى، بيروت ] 1347[، چاپ افست [.بى‌تا]؛(13) ابن‌قيم جوزيه، احكام اهل‌الذمّة، چاپ صبحى صالح، بيروت 1983؛(14) ابن‌نجيم، البحر الرائق شرح كنزالدقائق، بيروت 1418/1997؛(15) ابراهيم‌بن على ابواسحاق شيرازى، كتاب التنبيه فى الفقه الشافعى، بيروت 1403/1983؛(16) احمد دردير ابوالبركات، الشرح الكبير، بيروت : دار احياءالكتب العربية، [.بى‌تا]؛(17) ابوالصلاح حلبى، الكافى فى‌الفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?] 1362ش[؛(18) قاسم‌بن سلام ابوعبيد، كتاب الاموال، چاپ محمد خليل هراس، بيروت 1420/2000؛(19) يعقوب‌بن ابراهيم ابويوسف، كتاب الخراج، قاهره 1352؛(20) مرتضى‌بن محمدامين انصارى، كتاب المكاسب، قم 1378ش؛(21) سليمان‌بن خلف باجى، المنتقى: شرح مُوَطّأ الامام مالك، مصر 1331ـ1332، چاپ افست بيروت 1404/1984؛(22) محمدبن محمدتقى بحرالعلوم، بلغة‌الفقيه، چاپ محمدتقى آل‌بحر العلوم، تهران 1362ش؛(23) منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت 1418/1997؛(24) حرّعاملى؛(25) محمدبن محمد حَطّاب، مواهب‌الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت 1416/1995؛(26) محمدبن احمد خطيب شربينى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، مع تعليقات جوبلى‌بن ابراهيم شافعى، ]بيروت[: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(27) عبدالسلام‌بن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنون‌بن سعيد تنوخى عن عبدالرحمان‌بن قاسم عتقى عن مالك‌بن انس، قاهره 1323، چاپ افست بيروت [.بى‌تا]؛(28) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت 1403/1983؛(29) همو، مسند الامام الشافعى، بيروت : دارالكتب العلمية، [.بى‌تا]؛(30) محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت 1406/1986؛(31) محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم 1412ـ1414؛(32) زين‌الدين‌بن على شهيد ثانى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم 1413ـ1419؛(33) محمدباقر صدر، اقتصادنا، قم 1375ش؛(34) على‌بن محمدعلى طباطبائى، رياض‌المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل، ج 8، قم 1419؛(35) طبرسى؛(36) طبرى، جامع؛(37) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران 1390؛(38) همو، كتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم 1407ـ1417؛(39) همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج 7، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران [.بى‌تا]؛(40) همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، [.بى‌تا]؛(41) حسن‌بن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام، چاپ سنگى ]بى‌جا[ 1314، چاپ افست مشهد [.بى‌تا]؛(42) همو، تذكرة‌الفقهاء، قم 1414ـ؛(43) همو، مختلف‌الشيعة فى احكام الشريعة، قم 1412ـ1420؛(44) على‌بن حسين علم‌الهدى، رسائل‌الشريف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، قم 1405ـ1410؛(45) على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره 1411/ 1991؛(46) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره [.بى‌تا]، چاپ افست تهران [.بى‌تا]؛(47) ابراهيم‌بن سليمان قطيفى‌بحرانى، السراج الوّهاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج، در الخراجيّات، قم: مؤسسة‌النشر الاسلامى، 1413؛(48) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع‌الصنائع فى ترتيب الشرائع، كويته 1409/1989؛(49) كلينى؛(50)على‌بن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ محمدجاسم حديثى، بغداد 1422/2001؛(51) على‌بن حسين محقق كركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، قم 1408ـ1415؛(52) همو، قاطعة اللجاج فى تحقيق حلّ الخراج، در الخراجيّات، همان، 1413؛(53) حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، تهران 1362ش؛(54)محمدبن محمد مفيد، المُقنِعَة، قم 1410؛(55) احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع‌الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على‌پناه اشتهاردى، و حسين يزدى‌اصفهانى، ج 8، قم 1414؛(56) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، ج 3، قم 1411؛(57) محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بيروت 1981؛(58) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكام‌الشريعة، ج 14، قم 1418؛(59) EI2, s.vv., "Dj izya.I", "Kharadj.I: in the central and western Islamic lands" (by Cl. Cahen). / مريم حسينى‌آهق / "> ماليات در اسلام< (ليدن، ج 1، 1958، ج 2، 1965، ج 3، 1969) منتشر كرد. به‌علاوه، اسلام‌شناسان در آثارى كه به موضوع جهاد، ماليات و اهل ذمّه به‌طور ضمنى به خراج توجه كرده‌اند (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ج 4، ص 1033ـ1034؛ مدرسى طباطبائى، ج 2، ص 323ـ325). درباره ماهيت خراج و زمين خراجى ديدگاههاى فقهى مختلفى وجود دارد. بسيارى از فقها خراج را اجرت استفاده از منافع زمين و خراج مقاسمه را نوعى مزارعه يا مساقات دانسته‌اند. به نظر آنان نام خراج خود دلالت بر اين دارد كه شخص متصرف، مالك زمين نيست و خراج نوعى عوض در قبال بهره‌مندى از منافع زمين است. از سوى ديگر، برخى فقها خراج را ثمن اقساطى مُعاوضه دانسته‌اند، يعنى درحقيقت اراضى خراجى خريدارى شده‌اند و ثمن آنها به تدريج در قالب خراج پرداخت مى‌شود (رجوع کنید به طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68ـ 69؛ ابواسحاق شيرازى، ص 241؛ ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، ج 4، ص 37؛ منتظرى، ج 3، ص 488). ابن‌تيميه (كتب، ج 29، ص 205)، خراج را نوعى معامله خاص شبيه به بيع و اجاره دانسته كه با مقرر كردن خراج بر زمين، خراج‌گزار براى هميشه مالك منافع زمين مى‌شود. در بعضى منابع فقهى، اراضى خراجى نوعى فىء به شمار آمده، به اين معنا كه زمين خراجى وقف براى تمام مسلمانان است و حتى احياى آن باعث ايجاد حق مالكيت نمى‌شود و بنابراين عوايد آن بايد براى مصالح عمومى هزينه شود و تصميم‌گيرى درباره آن با حاكم است (رجوع کنید به ابن‌آدم، ص 43ـ44؛ ابوعبيد، ص 104؛ ابوالبركات، ج 4، ص 52ـ53؛ صدر، ص 431، 438). آراى فقهى مذاهب مختلف فقهى درباره جايز بودن يا نبودن خراج در اقسام گوناگون زمين متفاوت است: 1) زمينهايى‌كه مالكان آن مسلمان شده و در دارالاسلام قرار دارند. به نظر تمامىِ فقها، گرفتن خراج از آنان جايز نيست (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ ابوعبيد، ص 69؛ طوسى، النهاية، ص 419). 2) زمينهايى كه مالكان، آنها را تسليم مسلمانان كرده يا بدون جنگ رها كرده‌اند. به نظر برخى از فقهاى اهل سنّت، اين زمينها وقف مسلمانان و منافع آن براى همه آنهاست. حاكم سرزمين اسلامى اين اختيار را دارد كه اين زمينها را پس از تعيين خراج به افراد واگذار كند و آنان حق خريد وفروش و رهن اين اراضى را ندارند. محصولات اين زمينها مشمول حكم زكات است، ولى برخى از فقهاى متقدم و ابوحنيفه در صورت پرداخت خراج، زكات را ساقط دانسته‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص 366ـ367؛ ابن‌فراء، ص 163ـ 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). به نظر فقيهان امامى، اين اراضى به امام متعلق‌اند نه به همه مسلمانان و از انفال به شمار مى‌روند. امام مى‌تواند به هر نحو كه مصلحت بداند درباره آنها تصميم بگيرد و كسى جز او حق تصرف در آنها را ندارد (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ طوسى، النهاية، ص 419ـ420؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 185ـ186). 3) زمينهاى آبادى كه ساكنان آنها با مسلمانان مصالحه نموده و صلح‌نامه منعقد كرده‌اند (اراضى صلح يا اراضى عهد). در اين زمينها در صورتى كه برطبق صلح‌نامه به ازاى دريافت خراج در اختيار مالكان ذمىِ آنها باقى بماند، آنچه از آنان دريافت مى‌شود، در حقيقت نوعى جزيه است كه به زمين به عنوان يكى از اموال ذمى تعلق گرفته است و با اسلام آوردن او ساقط مى‌شود. به نظر مشهور فقيهان امامى و مالكى، با انتقال مالكيت اين اراضى از ذمى به مسلمانان، خراج از زمين به اموال ديگر ذمى منتقل مى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 272ـ273؛ ماوردى، ص 368؛ طوسى، النهاية، ص 419؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 589؛ علامه حلّى، 1412ـ1420، ج 4، ص 428؛ قس ابوالصلاح حلبى، ص260ـ261). فرض ديگر اين است كه اين اراضى، مطابق صلح‌نامه به مسلمانان منتقل شده باشد. به نظر فقهاى امامى، اين‌گونه زمينها در حكم زمينهايى است كه با جنگ تصرف شده باشد و ازاين‌رو، از آنان خراج گرفته مى‌شود (رجوع کنید به علامه حلّى، 1414، ج 13، ص130؛ شهيدثانى، ج 4، ص 23). فقهاى اهل سنّت نيز اين زمينها را وقف همه مسلمانان دانسته و گرفتن خراج را لازم شمرده‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص390؛ ابن‌فراء، ص 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). 4) زمينهاى مفتوحُ العَنْوَة، يعنى زمينهايى كه با جنگ به تصرف مسلمانان درآمده‌اند. فقهاى امامى به استناد احاديث (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 44ـ45؛ طوسى، الاستبصار، ج 3، ص 109ـ110؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 369)، اين زمينها را متعلق به همه مسلمانان دانسته و تصميم‌گيرى درباره آنها را به امام واگذاشته‌اند. امام مى‌تواند آنها را در ازاى گرفتن خراج به افراد، چه مالكان پيشين آنها چه ديگران، واگذار كند (رجوع کنید به مفيد، ص 274ـ275؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 67ـ68؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 183ـ187). در فقه اهل سنّت درباره زمينهاى مفتوح‌العنوه ديدگاههاى مختلفى مطرح شده است. مهم‌ترين منشأ اين اختلاف ديدگاهها اختلاف روش عملى برخى خلفا با سيره پيامبر صلى‌اللّه‌عليه ‌و آله ‌وسلم درباره اراضى فتح شده جنگ خيبر است كه آن را ميان مجاهدان تقسيم كرد. اما خليفه دوم در اراضى فتح شده سواد عراق تصميم گرفت كه اين اراضى و سپس اراضى شام را تقسيم نكند و بر آنها خراج وضع كند. او اين کار را به مصلحت همه مسلمانان شمرد و براى متقاعد كردن مخالفان، به آيات شش تا ده سوره حشر نيز استناد كرد. بر پايه اين روايات، برخى از صحابه، از جمله بلال و زبير، به دليل تعارض تصميم خليفه با سيره پيامبر اكرم در خيبر با آن مخالف و شمارى ديگر كه طرف مشورت او بودند، از جمله حضرت على عليه‌السلام، با آن موافق بودند (رجوع کنید به ابويوسف، ص 24ـ27؛ ابوعبيد، ص 72ـ73). در تفسير عملكرد خليفه دوم احتمالات مختلفى مطرح شده است. از جمله اين احتمالات آن است كه وى اين اراضى را فروخت و در قالب خراج ثمن آنها را دريافت كرد. به نظر برخى ديگر، عمر پس از بازپس گرفتن زمينها از جهادگران، آنها را به صاحبان پيشين بازگرداند و براى منافع آنها خراج مقرّر كرد تا در راه مصالح مسلمانان صرف شود (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 93ـ95؛ طوسى، الخلاف، ج2، ص68ـ69، ج3، ص234ـ235؛ حَطّاب، ج 3، ص 118). عامل ديگرِ اختلاف‌نظر مزبور درباره اراضى مفتوح‌العنوه، تفسيرهاى گوناگونى است كه از آيه غنيمت (انفال: 41) و آيه فىء (حشر : 7) شده است (رجوع کنید به ابن‌رجب، ص 202ـ218). به نظر شافعيان، ظاهريان و برخى از مالكيان، به استناد شمول آيه 41 سوره انفال بر غنايم منقول و غيرمنقول و نيز سيره نبوى، اين‌گونه اراضى ميان تصرف‌كنندگان تقسيم مى‌شود، مگر آنكه آنها خود زمينها را واگذار كنند تا حاكم آنها را وقف مسلمانان كند، مانند آنچه در عراق رخ داد. البته برخى از اين فقها تخلف خليفه از سنّت نبوى را نكوهش كرده و شمارى از آنان رفتار برطبق سيره پيامبر را بهتر دانسته‌اند (رجوع کنید به شافعى، الاُمّ، ج 4، ص 191ـ192؛ ابوعبيد، ص 95؛ ابن‌حزم، ج 7، ص 342ـ345؛ باجى، ج 3، ص 219). به نظر فقهاى حنبلى، حاكم اسلامى ميان دو كار مخيّر است: يكى وقف زمين بر مسلمانان و گرفتن خراج از متصرفان آنها، دوم تقسيم اين اراضى ميان جهادگران و تبديل آنها به اراضى عُشْرى. اين تصميم حاكم نقض‌ناپذير و هميشه لازم‌الاجراست (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج 2، ص 581ـ582؛ بهوتى حنبلى، ج 3، ص 106ـ108). به نظر بيشتر حنفيان نيز حاكم اسلامى به‌اقتضاى مصلحت، يكى از دو گزينه مذكور را برمى‌گزيند. در فرض اول يعنى استرداد اراضى به صاحبان پيشين، اراضى خراجى ملك آنها محسوب و با مسلمان شدن آنان، خراج ساقط مى‌شود (رجوع کنید به ابويوسف، ص 58، 60، 63، 68؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 8؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 177؛ براى نقد رجوع کنید به صدر، ص 425ـ430). به نظر مشهور ميان مالكيان، اراضى مفتوح‌العنوه وقف تمام مسلمانان است و با واگذارى اين اراضى به مردم، خراج به عنوان اجرت گرفته مى‌شود. به نظر آنان، تقسيم اراضى در خيبر به دليل فقر و نياز مالى مسلمانان در آن زمان، صورت گرفت و پس از آن مقتضاى مصلحت مسلمانان فقط وقف اراضى و دريافت خراج است (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 273ـ274؛ باجى، همانجا؛ براى احكام اراضى موات و زمينهاى آباد طبيعى رجوع کنید به احياى موات*؛ انفال*؛ نيز درباره خمس اراضى خراجى رجوع کنید به خمس*). فقها ميزان خراج را تعيين نكرده‌اند و با استناد به ادله فقهى از جمله احاديث، آن را به تشخيص حاكم، بر پايه مصلحت و عرف، واگذاشته‌اند. بر اين اساس، نوع و مقدار محصول زمين، ويژگيهاى زمين، نوع آبيارى و فاصله آن از آبادى در تعيين آن مؤثر بوده است (رجوع کنید به ماوردى، ص 392ـ395؛ ابن‌فراء، ص 165ـ173؛ محقق كركى، 1413، ص 66، 70ـ72). در عين حال، برخى منابع فقه سياسى به شيوه‌هاى محاسبه خراج هم پرداخته‌اند كه از جمله رايج‌ترين آنها دو شيوه بوده است: يكى بر پايه مساحت زمين موردنظر، و ديگرى براساس نظام مقاسمه (رجوع کنید به ماوردى، ص 395ـ396؛ ابن‌فراء، ص 173ـ186). به نظر فقها، هرگونه كاستى يا افزايش محصول براثر عوامل طبيعى، مانند خشكسالى و سيل، در ميزان خراج تأثيرگذار است. بخشش خراج يا كم كردن از آن جزء با اجازه حاكم ممكن نيست. هزينه‌هاى تعمير و بازسازى اراضى خراجى برعهده حاكم است نه خراج‌دهندگان (رجوع کنید به ابويوسف، ص 86؛ ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 47؛ ابن‌قيم جوزيه، قسم 1، ص 116ـ117). دريافت خراج نقدى از بهاى كالاهايى كه فقط براى اهل ذمه ماليات دارد مانند شراب و خوك، جايز و استفاده از اين پول براى مسلمانان حلال است (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 62ـ65؛ مفيد، ص 279). به نظر مشهور فقهى، با رسيدن محصول اراضى خراجى به نصاب زكات، پرداخت زكات لازم است و پرداخت خراج كه به اصل زمين تعلق گرفته، تأثيرى بر وجوب زكاتى كه به محصول تعلق مى‌گيرد، ندارد. خراج و زكات در سبب وجوب و مصرف باهم متفاوت‌اند، ولى حنفيان برآن‌اند كه زكات و خراج از يك زمين باهم گرفته نمى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 1، جزء2، ص 345؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 69؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 2، ص 207ـ208؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص590ـ591). به نظر حنفيان در برخى موارد ارضى عُشْرى به اراضى خراجى تبديل مى‌شود يا حكم آن را مى‌يابد، از جمله درصورتى كه ذمى زمين عشرى را بخرد (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ كاسانى، ج 2، ص 54ـ55، ج 6، ص 195، ج 7، ص110؛ نيز رجوع کنید به زكات*). به نظر برخى فقها، ادعاى پرداخت خرج بدون اقامه دليل پذيرفته نمى‌شود، زيرا خراج نوعى اجرت يا ثَمَن است و اثبات پرداخت آن به دليل نياز دارد (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج 7، ص 277؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 427؛ قس ابواسحاق شيرازى، ص 221). درباره روابط حاكم اسلامى با خراج‌گزار توصيه‌هايى اخلاقى مانند رفق و مدارا در گرفتن خراج و لزوم توجه به بهبود وضع خراج‌گزاران در احاديث و منابع فقهى مطرح شده است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 51،، 53، 71؛ ابويوسف، ص 49ـ 50؛ ابوعبيد، ص 53ـ58؛ مفيد، ص 257). حتى گفته‌اند كه استقرار لشكريان در اراضى خراجى ــكه در تصرف غيرمسلمانان است ــ با رعايت حال آنان فقط تا سه روز جايز است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 60؛ محقق كركى، 1413، ص89ـ90). فقها بر پايه مبناهايى كه درباره ماهيت اراضى خراجى پذيرفته‌اند، درباره امكان تصرف مالكانه خراج‌گزاران مانند خريد و فروش يا رهنِ اين اراضى ديدگاههاى مختلفى ارائه كرده‌اند. به نظر فقهاى امامى و نيز فقهاى اهل سنّت جز حنفيان، خريدوفروش و رهن دادن اراضى خراجى جايز نيست. زيرا ملك همه مسلمانان است و مالك شخصى ندارد. البته اين فقها معامله حق اختصاص (تصرف) اين اراضى و نيز خريدوفروش و رهن آنچه را بر روى اين زمينها ايجاد شده، مانند بناها و درختان، جايز دانسته‌اند (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 99ـ105؛ طوسى، النهاية، ص 422ـ423؛ محقق كركى، 1413، ص50؛ قس ابن‌قدامه، ج 2، ص 587 كه بيع اراضى خراجى را با حكم حاكم به صحت آن، جايز شمرده است). به نظر حنفيان هرچند اراضى خراجى ملك خراج‌گزاران و ازاين‌رو قابل خريد و فروش يا رهن دادن است، آنچه از اين اراضى به عنوان خراج دريافت مى‌شود ملك عام مسلمانان است (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج3، ص18؛ كاسانى، ج 2، ص 68ـ69، ج 7، ص110). فقها از حدود تصرف مجاز در اراضى خراجى و حقوق و تكاليف خراج‌گزار در اين باره، نيز سخن گفته‌اند. در برخى منابع فقهى از واگذارى خراج اراضى براى استفاده‌اى خاص، مانند واگذارى آن براى فروش به افرادى خاص يا واگذارى آن به لشكريان (رجوع کنید به اِقطاع*)، سخن به ميان آمده است (رجوع کنید به كاسانى، ج 5، ص 146؛ خطيب شربينى، ج 2، ص 368؛ بهوتى‌حنبلى، ج 2، ص 253؛ صدر، ص 491ـ492). در صورتى كه خراج‌گزار از كشت و زرع در زمين خوددارى كند و خراج مطابق قرارداد به محصول زمين تعلق بگيرد، زمين از او گرفته مى‌شود و براى كشت به ديگرى داده مى‌شود. به نظر فقهاى شيعه، خراج مقاسمه برعهده صاحب محصول زمين است، مگر آنكه در ضمن يك عقد، مانند بيع يا مزارعه يا مساقات، پرداخت خراج برعهده طرف عقد نهاده شده باشد. اگر پس از شرط كردن، ميزان خراج افزايش يابد، مازاد آن برعهده مالك است (رجوع کنید به طوسى، النهاية، ص 439ـ440؛ ابن‌ادريس حلّى، ج 2، ص 447؛ علامه حلّى، 1314، ج 3، ص 145؛ همو، 1414، ج 11، ص 207، ج 14، ص 247). هرگاه زمينى خراجى بدون آگاهى خريدار از خراجى بودن آن، به وى فروخته شود، وجود خراج از جمله عيوب مبيع به شمار مى‌رود (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ علامه حلّى، 1414، همانجاها). بر پايه منابع فقهى درباره مصاديق اراضى خراجى در سرزمينهاى اسلامى اختلاف‌نظر وجود دارد. برخى فقها مكه، عراق، خراسان و شام را از اراضى تصرف شده با جنگ و برخى ديگر، از جمله اراضى صلح دانسته‌اند. برخى مصر را در شمار اراضى صلح و برخى ديگر از اراضى فتح شده با جنگ دانسته‌اند. حتى در فتح نظامى عراق هم ترديد شده است. علاوه بر اختلاف آرا درباره مصاديق، درباره محدوده اين اراضى نيز آراى گوناگونى وجود دارد (رجوع کنید به ابويوسف، ص 27ـ28، 59؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68، ج 3، ص 234؛ ابن‌رجب، ص 271ـ 284؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 176ـ179). بيشتر فقهاى امامى، ظنّ حاصل از شيوع اخبار درباره خراجى بودن اراضى يك منطقه يا استناد به شهادت دو نفر عادل را براى اجراى احكام خراج درباره آن اراضى كافى دانسته‌اند، زيرا دستيابى به دليل قطعى در اين مورد دشوار است (رجوع کنید به انصارى، ج 2، ص 239ـ240؛ صدر، ص 433). از جمله شرايط خراجى بودن اراضى از ديدگاه فقهاى امامى در اراضى مفتوح‌العنوه آن است كه در جنگى به تصرف درآمده باشد كه با اذان امام معصوم صورت گرفته است. در غير اين صورت، آن اراضى در حكم انفال و مِلك امام خواهد بود (رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 78ـ80؛ نجفى، ج 21، ص160؛ انصارى، ج 2، ص 243ـ244؛ نيز رجوع کنید به انفال*). فقهاى شيعه از آن‌ رو كه دريافت و صرف خراج را از وظايف و اختيارات امام معصوم دانسته‌اند، در زمان غيبت با مسئله‌اى مهم رو به‌رو شده‌اند و آن عبارت است از مسئله تصرف در زمينهاى خراجى يا اموالى كه به عنوان خراج گرفته مى‌شوند. مواجهه فقهاى امامى با اين مسئله به مبناى آنان درباره جايز بودن يا جايز نبودن همكارى با سلاطين جائر باز مى‌گشته است (براى نمونه رجوع کنید به علم‌الهدى، ج 2، ص 89ـ97). فقها درباره جايز بودن يا نبودنِ پرداخت خراج به سلطان جور كمتر بحث كرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به نراقى، ج 14، ص 229)، ولى درباره جواز تصرف در اموال خراجى دو نظر موافق و مخالف در ميان فقهاى شيعه وجود دارد. موافقان با وجود نامشروع دانستن كارهاى سلطان و غاصب شمردن او، دريافت اموال خراجى را از وى به گونه غيرمعوض مانند هديه گرفتن يا معوض مانند خريدن تجويز كرده و مال دريافت شده را حلال دانسته‌اند. مستند آنان، احاديثى است كه گرفتن جوايز و هدايا از سلاطين يا خريد آنها را مشروع دانسته‌اند، حتى اگر اين اطمينان باشد كه اموال مذكور به زور و بيش از ميزان شرعىِ زكات يا خراج از افراد گرفته شده است (رجوع کنید به شهيد اول، ج 3، ص 169ـ170؛ محقق كركى، 1413، ص76ـ78؛ همو، 1408ـ1415، ج4، ص45؛ طباطبائى، ج 8، ص100). از مهم‌ترين مدافعان اين نظر محقق كركى، فقيه مشهور دوره صفوى، است كه در اثر خود قاطعة اللجاج فى تحقيق حل ّالخراج (ص 79، 85ـ86) تصريح كرده كه سيره امامان معصوم و رويّه فقها نيز اين چنين بوده است و حتى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هدايايى را كه معاويه مى‌داد، قبول مى‌كردند. همچنين گفته است كه برخى فقهاى امامى، از جمله سيدمرتضى، سيدرضى و علامه حلّى با سلاطين مراوده داشتند و زمينهاى خراجى، تيول* و هداياى آنان را مى‌پذيرفتند. استدلال ديگر موافقان آن است كه با حرام شمردن اين اموال، نظام معيشتى مسلمانان مختل مى‌شود و به حَرَج و مشقت آنان مى‌انجامد (رجوع کنید به همان، ص 77؛ شهيدثانى، ج 3، ص 142؛ نجفى، ج 22، ص 181ـ182، 189؛ براى برخى احاديث رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 195؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 219ـ220، ج 19، ص 52ـ53). محقق كركى (1413، همانجا) كسانى را كه در روى كار آمدن دولت جور و نفوذ فرمانهاى آن و ضعيف ساختن دولت عادل نقش داشته باشند، از اين حكم عام مستثنا كرده و رسيدن اموال خراجى به چنين اشخاصى را حرام شده است. در برابر، كسانى مانند شيخ ابراهيم قطيفى (فقيه معاصر و مخالف محقق كركى؛ ص 106ـ109) و مقدس اردبيلى (ج 8، ص 101ـ102)، با اين ديدگاه مخالف بوده‌اند. قطيفى در السراج الوهاج فى حرمة الخراج، مقدس اردبيلى در رساله الخراجية و عالمانى ديگر در آثارشان به اين موضوع پرداخته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 144، ج 11، ص 179). به نظر آنان هرچه از دست سلطان جائر گرفته شود، نامشروع و حرام و تصرف در آنها نيز ممنوع است. چرا كه سلطان جائر صلاحيت دريافت خراج را ندارد. اين دسته از فقها به احتمال كاربرد تقيه در احاديث اشاره كرده، موضوع آنها را اموالى از بيت‌المال دانسته‌اند كه علم به روا بودن آنها وجود دارد يا حرمت آنها مشتبه است. در عين حال، برخى از آنان احاديثى را نقل كرده‌اند كه بر پايه آنها تصرف در اراضى خراجى در زمان غيبت براى شيعيان حلال است و سلطان حق دريافت خراج ندارد (براى نمونه رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 43ـ45). اين ديدگاه نيز در ميان برخى از فقهاى امامى مطرح شده كه اجازه دادن درباره تصرف در اموال خراجى كه از جانب سلطان داده مى‌شود، در صلاحيت فقهاست. زيرا اگر فقيهى تولى اجراى حدود را در عصر غيبت از آن فقها بداند، بى‌ترديد چنين حقى را براى آنها در مورد تصرف در زمينهاى خراجى ــكه اهميت كمترى داردــ قائل خواهد شد. به نظر اين دسته از فقها، سلاطين شيعه هم بايد براى دريافت خراج و تصرف در آن از فقيه زمان خود اجازه بگيرند (رجوع کنید به محقق كركى، 1413، ص 73ـ74؛ نجفى، ج 21، ص 162ـ 164؛ انصارى، ج 2، ص 231). به نظر شيخ‌انصارى (ج 2، ص 174ـ175) در مسئله تصرف در اموال خراجى و نيز اموالى مانند هدايا و جوايز حاكمان، ميان شبهه محصوره و غيرمحصوره تفاوت وجود دارد. در صورت دوم برخلاف صورت نخست، خراج گيرنده يقين ندارد كه مال دريافت شده از سلطان عينآ همان مال حرامى است كه او به ناحق از شخصى ديگر گرفته است. ازاين‌رو، در اين فرض، تصرف در مال خراجى جايز است. منابع :(1) آقابزرگ طهرانى؛(2) ابن‌آدم، كتاب الخراج، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ?] 1347[؛(3) ابن‌ابى‌جمهور، عوالى‌اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينية، چاپ مجتبى عراقى، قم 1403ـ1405/ 1983ـ1985؛(4) ابن‌ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم 1410ـ1411؛(5) ابن‌بابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ على‌اكبر غفارى، قم 1404؛(6) ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ?] 1407/ 1987[؛(7) همو، كتب و رسائل و فتاوى ابن‌تيمية فى‌الفقه، چاپ عبدالرحمان محمد قاسم عاصمى نجدى، ]قاهره، بى‌تا.[؛(8) ابن‌حزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(9) ابن‌رجب، الاستخراج لاحكام الخراج، چاپ محمود شلاش هيتى، رياض 1409/1989؛(10) ابن‌عابدين، حاشية ردّالمحتار على الدرّ المختار: شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت 1399/1979؛(11) ابن‌فراء، الاحكام السلطانية، چاپ محمد حامد فقى، بيروت 1403/1983؛(12) ابن‌قدامه، المغنى، بيروت ] 1347[، چاپ افست [.بى‌تا]؛(13) ابن‌قيم جوزيه، احكام اهل‌الذمّة، چاپ صبحى صالح، بيروت 1983؛(14) ابن‌نجيم، البحر الرائق شرح كنزالدقائق، بيروت 1418/1997؛(15) ابراهيم‌بن على ابواسحاق شيرازى، كتاب التنبيه فى الفقه الشافعى، بيروت 1403/1983؛(16) احمد دردير ابوالبركات، الشرح الكبير، بيروت : دار احياءالكتب العربية، [.بى‌تا]؛(17) ابوالصلاح حلبى، الكافى فى‌الفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?] 1362ش[؛(18) قاسم‌بن سلام ابوعبيد، كتاب الاموال، چاپ محمد خليل هراس، بيروت 1420/2000؛(19) يعقوب‌بن ابراهيم ابويوسف، كتاب الخراج، قاهره 1352؛(20) مرتضى‌بن محمدامين انصارى، كتاب المكاسب، قم 1378ش؛(21) سليمان‌بن خلف باجى، المنتقى: شرح مُوَطّأ الامام مالك، مصر 1331ـ1332، چاپ افست بيروت 1404/1984؛(22) محمدبن محمدتقى بحرالعلوم، بلغة‌الفقيه، چاپ محمدتقى آل‌بحر العلوم، تهران 1362ش؛(23) منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت 1418/1997؛(24) حرّعاملى؛(25) محمدبن محمد حَطّاب، مواهب‌الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت 1416/1995؛(26) محمدبن احمد خطيب شربينى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، مع تعليقات جوبلى‌بن ابراهيم شافعى، ]بيروت[: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(27) عبدالسلام‌بن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنون‌بن سعيد تنوخى عن عبدالرحمان‌بن قاسم عتقى عن مالك‌بن انس، قاهره 1323، چاپ افست بيروت [.بى‌تا]؛(28) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت 1403/1983؛(29) همو، مسند الامام الشافعى، بيروت : دارالكتب العلمية، [.بى‌تا]؛(30) محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت 1406/1986؛(31) محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم 1412ـ1414؛(32) زين‌الدين‌بن على شهيد ثانى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم 1413ـ1419؛(33) محمدباقر صدر، اقتصادنا، قم 1375ش؛(34) على‌بن محمدعلى طباطبائى، رياض‌المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل، ج 8، قم 1419؛(35) طبرسى؛(36) طبرى، جامع؛(37) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران 1390؛(38) همو، كتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم 1407ـ1417؛(39) همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج 7، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران [.بى‌تا]؛(40) همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، [.بى‌تا]؛(41) حسن‌بن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام، چاپ سنگى ]بى‌جا[ 1314، چاپ افست مشهد [.بى‌تا]؛(42) همو، تذكرة‌الفقهاء، قم 1414ـ؛(43) همو، مختلف‌الشيعة فى احكام الشريعة، قم 1412ـ1420؛(44) على‌بن حسين علم‌الهدى، رسائل‌الشريف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، قم 1405ـ1410؛(45) على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره 1411/ 1991؛(46) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره [.بى‌تا]، چاپ افست تهران [.بى‌تا]؛(47) ابراهيم‌بن سليمان قطيفى‌بحرانى، السراج الوّهاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج، در الخراجيّات، قم: مؤسسة‌النشر الاسلامى، 1413؛(48) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع‌الصنائع فى ترتيب الشرائع، كويته 1409/1989؛(49) كلينى؛(50)على‌بن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ محمدجاسم حديثى، بغداد 1422/2001؛(51) على‌بن حسين محقق كركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، قم 1408ـ1415؛(52) همو، قاطعة اللجاج فى تحقيق حلّ الخراج، در الخراجيّات، همان، 1413؛(53) حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، تهران 1362ش؛(54)محمدبن محمد مفيد، المُقنِعَة، قم 1410؛(55) احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع‌الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على‌پناه اشتهاردى، و حسين يزدى‌اصفهانى، ج 8، قم 1414؛(56) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، ج 3، قم 1411؛(57) محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بيروت 1981؛(58) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكام‌الشريعة، ج 14، قم 1418؛(59) EI2, s.vv., "Dj izya.I", "Kharadj.I: in the central and western Islamic lands" (by Cl. Cahen). / مريم حسينى‌آهق / "> ماليات در اسلام< (ليدن، ج 1، 1958، ج 2، 1965، ج 3، 1969) منتشر كرد. به‌علاوه، اسلام‌شناسان در آثارى كه به موضوع جهاد، ماليات و اهل ذمّه به‌طور ضمنى به خراج توجه كرده‌اند (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ج 4، ص 1033ـ1034؛ مدرسى طباطبائى، ج 2، ص 323ـ325). درباره ماهيت خراج و زمين خراجى ديدگاههاى فقهى مختلفى وجود دارد. بسيارى از فقها خراج را اجرت استفاده از منافع زمين و خراج مقاسمه را نوعى مزارعه يا مساقات دانسته‌اند. به نظر آنان نام خراج خود دلالت بر اين دارد كه شخص متصرف، مالك زمين نيست و خراج نوعى عوض در قبال بهره‌مندى از منافع زمين است. از سوى ديگر، برخى فقها خراج را ثمن اقساطى مُعاوضه دانسته‌اند، يعنى درحقيقت اراضى خراجى خريدارى شده‌اند و ثمن آنها به تدريج در قالب خراج پرداخت مى‌شود (رجوع کنید به طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68ـ 69؛ ابواسحاق شيرازى، ص 241؛ ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، ج 4، ص 37؛ منتظرى، ج 3، ص 488). ابن‌تيميه (كتب، ج 29، ص 205)، خراج را نوعى معامله خاص شبيه به بيع و اجاره دانسته كه با مقرر كردن خراج بر زمين، خراج‌گزار براى هميشه مالك منافع زمين مى‌شود. در بعضى منابع فقهى، اراضى خراجى نوعى فىء به شمار آمده، به اين معنا كه زمين خراجى وقف براى تمام مسلمانان است و حتى احياى آن باعث ايجاد حق مالكيت نمى‌شود و بنابراين عوايد آن بايد براى مصالح عمومى هزينه شود و تصميم‌گيرى درباره آن با حاكم است (رجوع کنید به ابن‌آدم، ص 43ـ44؛ ابوعبيد، ص 104؛ ابوالبركات، ج 4، ص 52ـ53؛ صدر، ص 431، 438). آراى فقهى مذاهب مختلف فقهى درباره جايز بودن يا نبودن خراج در اقسام گوناگون زمين متفاوت است: 1) زمينهايى‌كه مالكان آن مسلمان شده و در دارالاسلام قرار دارند. به نظر تمامىِ فقها، گرفتن خراج از آنان جايز نيست (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ ابوعبيد، ص 69؛ طوسى، النهاية، ص 419). 2) زمينهايى كه مالكان، آنها را تسليم مسلمانان كرده يا بدون جنگ رها كرده‌اند. به نظر برخى از فقهاى اهل سنّت، اين زمينها وقف مسلمانان و منافع آن براى همه آنهاست. حاكم سرزمين اسلامى اين اختيار را دارد كه اين زمينها را پس از تعيين خراج به افراد واگذار كند و آنان حق خريد وفروش و رهن اين اراضى را ندارند. محصولات اين زمينها مشمول حكم زكات است، ولى برخى از فقهاى متقدم و ابوحنيفه در صورت پرداخت خراج، زكات را ساقط دانسته‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص 366ـ367؛ ابن‌فراء، ص 163ـ 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). به نظر فقيهان امامى، اين اراضى به امام متعلق‌اند نه به همه مسلمانان و از انفال به شمار مى‌روند. امام مى‌تواند به هر نحو كه مصلحت بداند درباره آنها تصميم بگيرد و كسى جز او حق تصرف در آنها را ندارد (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ طوسى، النهاية، ص 419ـ420؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 185ـ186). 3) زمينهاى آبادى كه ساكنان آنها با مسلمانان مصالحه نموده و صلح‌نامه منعقد كرده‌اند (اراضى صلح يا اراضى عهد). در اين زمينها در صورتى كه برطبق صلح‌نامه به ازاى دريافت خراج در اختيار مالكان ذمىِ آنها باقى بماند، آنچه از آنان دريافت مى‌شود، در حقيقت نوعى جزيه است كه به زمين به عنوان يكى از اموال ذمى تعلق گرفته است و با اسلام آوردن او ساقط مى‌شود. به نظر مشهور فقيهان امامى و مالكى، با انتقال مالكيت اين اراضى از ذمى به مسلمانان، خراج از زمين به اموال ديگر ذمى منتقل مى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 272ـ273؛ ماوردى، ص 368؛ طوسى، النهاية، ص 419؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 589؛ علامه حلّى، 1412ـ1420، ج 4، ص 428؛ قس ابوالصلاح حلبى، ص260ـ261). فرض ديگر اين است كه اين اراضى، مطابق صلح‌نامه به مسلمانان منتقل شده باشد. به نظر فقهاى امامى، اين‌گونه زمينها در حكم زمينهايى است كه با جنگ تصرف شده باشد و ازاين‌رو، از آنان خراج گرفته مى‌شود (رجوع کنید به علامه حلّى، 1414، ج 13، ص130؛ شهيدثانى، ج 4، ص 23). فقهاى اهل سنّت نيز اين زمينها را وقف همه مسلمانان دانسته و گرفتن خراج را لازم شمرده‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص390؛ ابن‌فراء، ص 164؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص 583). 4) زمينهاى مفتوحُ العَنْوَة، يعنى زمينهايى كه با جنگ به تصرف مسلمانان درآمده‌اند. فقهاى امامى به استناد احاديث (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 44ـ45؛ طوسى، الاستبصار، ج 3، ص 109ـ110؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 369)، اين زمينها را متعلق به همه مسلمانان دانسته و تصميم‌گيرى درباره آنها را به امام واگذاشته‌اند. امام مى‌تواند آنها را در ازاى گرفتن خراج به افراد، چه مالكان پيشين آنها چه ديگران، واگذار كند (رجوع کنید به مفيد، ص 274ـ275؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 67ـ68؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 183ـ187). در فقه اهل سنّت درباره زمينهاى مفتوح‌العنوه ديدگاههاى مختلفى مطرح شده است. مهم‌ترين منشأ اين اختلاف ديدگاهها اختلاف روش عملى برخى خلفا با سيره پيامبر صلى‌اللّه‌عليه ‌و آله ‌وسلم درباره اراضى فتح شده جنگ خيبر است كه آن را ميان مجاهدان تقسيم كرد. اما خليفه دوم در اراضى فتح شده سواد عراق تصميم گرفت كه اين اراضى و سپس اراضى شام را تقسيم نكند و بر آنها خراج وضع كند. او اين کار را به مصلحت همه مسلمانان شمرد و براى متقاعد كردن مخالفان، به آيات شش تا ده سوره حشر نيز استناد كرد. بر پايه اين روايات، برخى از صحابه، از جمله بلال و زبير، به دليل تعارض تصميم خليفه با سيره پيامبر اكرم در خيبر با آن مخالف و شمارى ديگر كه طرف مشورت او بودند، از جمله حضرت على عليه‌السلام، با آن موافق بودند (رجوع کنید به ابويوسف، ص 24ـ27؛ ابوعبيد، ص 72ـ73). در تفسير عملكرد خليفه دوم احتمالات مختلفى مطرح شده است. از جمله اين احتمالات آن است كه وى اين اراضى را فروخت و در قالب خراج ثمن آنها را دريافت كرد. به نظر برخى ديگر، عمر پس از بازپس گرفتن زمينها از جهادگران، آنها را به صاحبان پيشين بازگرداند و براى منافع آنها خراج مقرّر كرد تا در راه مصالح مسلمانان صرف شود (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 93ـ95؛ طوسى، الخلاف، ج2، ص68ـ69، ج3، ص234ـ235؛ حَطّاب، ج 3، ص 118). عامل ديگرِ اختلاف‌نظر مزبور درباره اراضى مفتوح‌العنوه، تفسيرهاى گوناگونى است كه از آيه غنيمت (انفال: 41) و آيه فىء (حشر : 7) شده است (رجوع کنید به ابن‌رجب، ص 202ـ218). به نظر شافعيان، ظاهريان و برخى از مالكيان، به استناد شمول آيه 41 سوره انفال بر غنايم منقول و غيرمنقول و نيز سيره نبوى، اين‌گونه اراضى ميان تصرف‌كنندگان تقسيم مى‌شود، مگر آنكه آنها خود زمينها را واگذار كنند تا حاكم آنها را وقف مسلمانان كند، مانند آنچه در عراق رخ داد. البته برخى از اين فقها تخلف خليفه از سنّت نبوى را نكوهش كرده و شمارى از آنان رفتار برطبق سيره پيامبر را بهتر دانسته‌اند (رجوع کنید به شافعى، الاُمّ، ج 4، ص 191ـ192؛ ابوعبيد، ص 95؛ ابن‌حزم، ج 7، ص 342ـ345؛ باجى، ج 3، ص 219). به نظر فقهاى حنبلى، حاكم اسلامى ميان دو كار مخيّر است: يكى وقف زمين بر مسلمانان و گرفتن خراج از متصرفان آنها، دوم تقسيم اين اراضى ميان جهادگران و تبديل آنها به اراضى عُشْرى. اين تصميم حاكم نقض‌ناپذير و هميشه لازم‌الاجراست (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج 2، ص 581ـ582؛ بهوتى حنبلى، ج 3، ص 106ـ108). به نظر بيشتر حنفيان نيز حاكم اسلامى به‌اقتضاى مصلحت، يكى از دو گزينه مذكور را برمى‌گزيند. در فرض اول يعنى استرداد اراضى به صاحبان پيشين، اراضى خراجى ملك آنها محسوب و با مسلمان شدن آنان، خراج ساقط مى‌شود (رجوع کنید به ابويوسف، ص 58، 60، 63، 68؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 8؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 177؛ براى نقد رجوع کنید به صدر، ص 425ـ430). به نظر مشهور ميان مالكيان، اراضى مفتوح‌العنوه وقف تمام مسلمانان است و با واگذارى اين اراضى به مردم، خراج به عنوان اجرت گرفته مى‌شود. به نظر آنان، تقسيم اراضى در خيبر به دليل فقر و نياز مالى مسلمانان در آن زمان، صورت گرفت و پس از آن مقتضاى مصلحت مسلمانان فقط وقف اراضى و دريافت خراج است (رجوع کنید به سحنون، ج 4، جزء10، ص 273ـ274؛ باجى، همانجا؛ براى احكام اراضى موات و زمينهاى آباد طبيعى رجوع کنید به احياى موات*؛ انفال*؛ نيز درباره خمس اراضى خراجى رجوع کنید به خمس*). فقها ميزان خراج را تعيين نكرده‌اند و با استناد به ادله فقهى از جمله احاديث، آن را به تشخيص حاكم، بر پايه مصلحت و عرف، واگذاشته‌اند. بر اين اساس، نوع و مقدار محصول زمين، ويژگيهاى زمين، نوع آبيارى و فاصله آن از آبادى در تعيين آن مؤثر بوده است (رجوع کنید به ماوردى، ص 392ـ395؛ ابن‌فراء، ص 165ـ173؛ محقق كركى، 1413، ص 66، 70ـ72). در عين حال، برخى منابع فقه سياسى به شيوه‌هاى محاسبه خراج هم پرداخته‌اند كه از جمله رايج‌ترين آنها دو شيوه بوده است: يكى بر پايه مساحت زمين موردنظر، و ديگرى براساس نظام مقاسمه (رجوع کنید به ماوردى، ص 395ـ396؛ ابن‌فراء، ص 173ـ186). به نظر فقها، هرگونه كاستى يا افزايش محصول براثر عوامل طبيعى، مانند خشكسالى و سيل، در ميزان خراج تأثيرگذار است. بخشش خراج يا كم كردن از آن جزء با اجازه حاكم ممكن نيست. هزينه‌هاى تعمير و بازسازى اراضى خراجى برعهده حاكم است نه خراج‌دهندگان (رجوع کنید به ابويوسف، ص 86؛ ابوالصلاح حلبى، ص 261؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 3، ص 47؛ ابن‌قيم جوزيه، قسم 1، ص 116ـ117). دريافت خراج نقدى از بهاى كالاهايى كه فقط براى اهل ذمه ماليات دارد مانند شراب و خوك، جايز و استفاده از اين پول براى مسلمانان حلال است (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 62ـ65؛ مفيد، ص 279). به نظر مشهور فقهى، با رسيدن محصول اراضى خراجى به نصاب زكات، پرداخت زكات لازم است و پرداخت خراج كه به اصل زمين تعلق گرفته، تأثيرى بر وجوب زكاتى كه به محصول تعلق مى‌گيرد، ندارد. خراج و زكات در سبب وجوب و مصرف باهم متفاوت‌اند، ولى حنفيان برآن‌اند كه زكات و خراج از يك زمين باهم گرفته نمى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج 1، جزء2، ص 345؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 69؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 2، ص 207ـ208؛ ابن‌قدامه، ج 2، ص590ـ591). به نظر حنفيان در برخى موارد ارضى عُشْرى به اراضى خراجى تبديل مى‌شود يا حكم آن را مى‌يابد، از جمله درصورتى كه ذمى زمين عشرى را بخرد (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ كاسانى، ج 2، ص 54ـ55، ج 6، ص 195، ج 7، ص110؛ نيز رجوع کنید به زكات*). به نظر برخى فقها، ادعاى پرداخت خرج بدون اقامه دليل پذيرفته نمى‌شود، زيرا خراج نوعى اجرت يا ثَمَن است و اثبات پرداخت آن به دليل نياز دارد (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج 7، ص 277؛ علامه حلّى، 1414، ج 9، ص 427؛ قس ابواسحاق شيرازى، ص 221). درباره روابط حاكم اسلامى با خراج‌گزار توصيه‌هايى اخلاقى مانند رفق و مدارا در گرفتن خراج و لزوم توجه به بهبود وضع خراج‌گزاران در احاديث و منابع فقهى مطرح شده است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 51،، 53، 71؛ ابويوسف، ص 49ـ 50؛ ابوعبيد، ص 53ـ58؛ مفيد، ص 257). حتى گفته‌اند كه استقرار لشكريان در اراضى خراجى ــكه در تصرف غيرمسلمانان است ــ با رعايت حال آنان فقط تا سه روز جايز است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه 60؛ محقق كركى، 1413، ص89ـ90). فقها بر پايه مبناهايى كه درباره ماهيت اراضى خراجى پذيرفته‌اند، درباره امكان تصرف مالكانه خراج‌گزاران مانند خريد و فروش يا رهنِ اين اراضى ديدگاههاى مختلفى ارائه كرده‌اند. به نظر فقهاى امامى و نيز فقهاى اهل سنّت جز حنفيان، خريدوفروش و رهن دادن اراضى خراجى جايز نيست. زيرا ملك همه مسلمانان است و مالك شخصى ندارد. البته اين فقها معامله حق اختصاص (تصرف) اين اراضى و نيز خريدوفروش و رهن آنچه را بر روى اين زمينها ايجاد شده، مانند بناها و درختان، جايز دانسته‌اند (رجوع کنید به ابوعبيد، ص 99ـ105؛ طوسى، النهاية، ص 422ـ423؛ محقق كركى، 1413، ص50؛ قس ابن‌قدامه، ج 2، ص 587 كه بيع اراضى خراجى را با حكم حاكم به صحت آن، جايز شمرده است). به نظر حنفيان هرچند اراضى خراجى ملك خراج‌گزاران و ازاين‌رو قابل خريد و فروش يا رهن دادن است، آنچه از اين اراضى به عنوان خراج دريافت مى‌شود ملك عام مسلمانان است (رجوع کنید به ابويوسف، ص 63؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج3، ص18؛ كاسانى، ج 2، ص 68ـ69، ج 7، ص110). فقها از حدود تصرف مجاز در اراضى خراجى و حقوق و تكاليف خراج‌گزار در اين باره، نيز سخن گفته‌اند. در برخى منابع فقهى از واگذارى خراج اراضى براى استفاده‌اى خاص، مانند واگذارى آن براى فروش به افرادى خاص يا واگذارى آن به لشكريان (رجوع کنید به اِقطاع*)، سخن به ميان آمده است (رجوع کنید به كاسانى، ج 5، ص 146؛ خطيب شربينى، ج 2، ص 368؛ بهوتى‌حنبلى، ج 2، ص 253؛ صدر، ص 491ـ492). در صورتى كه خراج‌گزار از كشت و زرع در زمين خوددارى كند و خراج مطابق قرارداد به محصول زمين تعلق بگيرد، زمين از او گرفته مى‌شود و براى كشت به ديگرى داده مى‌شود. به نظر فقهاى شيعه، خراج مقاسمه برعهده صاحب محصول زمين است، مگر آنكه در ضمن يك عقد، مانند بيع يا مزارعه يا مساقات، پرداخت خراج برعهده طرف عقد نهاده شده باشد. اگر پس از شرط كردن، ميزان خراج افزايش يابد، مازاد آن برعهده مالك است (رجوع کنید به طوسى، النهاية، ص 439ـ440؛ ابن‌ادريس حلّى، ج 2، ص 447؛ علامه حلّى، 1314، ج 3، ص 145؛ همو، 1414، ج 11، ص 207، ج 14، ص 247). هرگاه زمينى خراجى بدون آگاهى خريدار از خراجى بودن آن، به وى فروخته شود، وجود خراج از جمله عيوب مبيع به شمار مى‌رود (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج 14، ص 171؛ علامه حلّى، 1414، همانجاها). بر پايه منابع فقهى درباره مصاديق اراضى خراجى در سرزمينهاى اسلامى اختلاف‌نظر وجود دارد. برخى فقها مكه، عراق، خراسان و شام را از اراضى تصرف شده با جنگ و برخى ديگر، از جمله اراضى صلح دانسته‌اند. برخى مصر را در شمار اراضى صلح و برخى ديگر از اراضى فتح شده با جنگ دانسته‌اند. حتى در فتح نظامى عراق هم ترديد شده است. علاوه بر اختلاف آرا درباره مصاديق، درباره محدوده اين اراضى نيز آراى گوناگونى وجود دارد (رجوع کنید به ابويوسف، ص 27ـ28، 59؛ طوسى، الخلاف، ج 2، ص 68، ج 3، ص 234؛ ابن‌رجب، ص 271ـ 284؛ ابن‌نجيم، ج 5، ص 176ـ179). بيشتر فقهاى امامى، ظنّ حاصل از شيوع اخبار درباره خراجى بودن اراضى يك منطقه يا استناد به شهادت دو نفر عادل را براى اجراى احكام خراج درباره آن اراضى كافى دانسته‌اند، زيرا دستيابى به دليل قطعى در اين مورد دشوار است (رجوع کنید به انصارى، ج 2، ص 239ـ240؛ صدر، ص 433). از جمله شرايط خراجى بودن اراضى از ديدگاه فقهاى امامى در اراضى مفتوح‌العنوه آن است كه در جنگى به تصرف درآمده باشد كه با اذان امام معصوم صورت گرفته است. در غير اين صورت، آن اراضى در حكم انفال و مِلك امام خواهد بود (رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 78ـ80؛ نجفى، ج 21، ص160؛ انصارى، ج 2، ص 243ـ244؛ نيز رجوع کنید به انفال*). فقهاى شيعه از آن‌ رو كه دريافت و صرف خراج را از وظايف و اختيارات امام معصوم دانسته‌اند، در زمان غيبت با مسئله‌اى مهم رو به‌رو شده‌اند و آن عبارت است از مسئله تصرف در زمينهاى خراجى يا اموالى كه به عنوان خراج گرفته مى‌شوند. مواجهه فقهاى امامى با اين مسئله به مبناى آنان درباره جايز بودن يا جايز نبودن همكارى با سلاطين جائر باز مى‌گشته است (براى نمونه رجوع کنید به علم‌الهدى، ج 2، ص 89ـ97). فقها درباره جايز بودن يا نبودنِ پرداخت خراج به سلطان جور كمتر بحث كرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به نراقى، ج 14، ص 229)، ولى درباره جواز تصرف در اموال خراجى دو نظر موافق و مخالف در ميان فقهاى شيعه وجود دارد. موافقان با وجود نامشروع دانستن كارهاى سلطان و غاصب شمردن او، دريافت اموال خراجى را از وى به گونه غيرمعوض مانند هديه گرفتن يا معوض مانند خريدن تجويز كرده و مال دريافت شده را حلال دانسته‌اند. مستند آنان، احاديثى است كه گرفتن جوايز و هدايا از سلاطين يا خريد آنها را مشروع دانسته‌اند، حتى اگر اين اطمينان باشد كه اموال مذكور به زور و بيش از ميزان شرعىِ زكات يا خراج از افراد گرفته شده است (رجوع کنید به شهيد اول، ج 3، ص 169ـ170؛ محقق كركى، 1413، ص76ـ78؛ همو، 1408ـ1415، ج4، ص45؛ طباطبائى، ج 8، ص100). از مهم‌ترين مدافعان اين نظر محقق كركى، فقيه مشهور دوره صفوى، است كه در اثر خود قاطعة اللجاج فى تحقيق حل ّالخراج (ص 79، 85ـ86) تصريح كرده كه سيره امامان معصوم و رويّه فقها نيز اين چنين بوده است و حتى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هدايايى را كه معاويه مى‌داد، قبول مى‌كردند. همچنين گفته است كه برخى فقهاى امامى، از جمله سيدمرتضى، سيدرضى و علامه حلّى با سلاطين مراوده داشتند و زمينهاى خراجى، تيول* و هداياى آنان را مى‌پذيرفتند. استدلال ديگر موافقان آن است كه با حرام شمردن اين اموال، نظام معيشتى مسلمانان مختل مى‌شود و به حَرَج و مشقت آنان مى‌انجامد (رجوع کنید به همان، ص 77؛ شهيدثانى، ج 3، ص 142؛ نجفى، ج 22، ص 181ـ182، 189؛ براى برخى احاديث رجوع کنید به كلينى، ج 5، ص 195؛ حرّ عاملى، ج 17، ص 219ـ220، ج 19، ص 52ـ53). محقق كركى (1413، همانجا) كسانى را كه در روى كار آمدن دولت جور و نفوذ فرمانهاى آن و ضعيف ساختن دولت عادل نقش داشته باشند، از اين حكم عام مستثنا كرده و رسيدن اموال خراجى به چنين اشخاصى را حرام شده است. در برابر، كسانى مانند شيخ ابراهيم قطيفى (فقيه معاصر و مخالف محقق كركى؛ ص 106ـ109) و مقدس اردبيلى (ج 8، ص 101ـ102)، با اين ديدگاه مخالف بوده‌اند. قطيفى در السراج الوهاج فى حرمة الخراج، مقدس اردبيلى در رساله الخراجية و عالمانى ديگر در آثارشان به اين موضوع پرداخته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 144، ج 11، ص 179). به نظر آنان هرچه از دست سلطان جائر گرفته شود، نامشروع و حرام و تصرف در آنها نيز ممنوع است. چرا كه سلطان جائر صلاحيت دريافت خراج را ندارد. اين دسته از فقها به احتمال كاربرد تقيه در احاديث اشاره كرده، موضوع آنها را اموالى از بيت‌المال دانسته‌اند كه علم به روا بودن آنها وجود دارد يا حرمت آنها مشتبه است. در عين حال، برخى از آنان احاديثى را نقل كرده‌اند كه بر پايه آنها تصرف در اراضى خراجى در زمان غيبت براى شيعيان حلال است و سلطان حق دريافت خراج ندارد (براى نمونه رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص 43ـ45). اين ديدگاه نيز در ميان برخى از فقهاى امامى مطرح شده كه اجازه دادن درباره تصرف در اموال خراجى كه از جانب سلطان داده مى‌شود، در صلاحيت فقهاست. زيرا اگر فقيهى تولى اجراى حدود را در عصر غيبت از آن فقها بداند، بى‌ترديد چنين حقى را براى آنها در مورد تصرف در زمينهاى خراجى ــكه اهميت كمترى داردــ قائل خواهد شد. به نظر اين دسته از فقها، سلاطين شيعه هم بايد براى دريافت خراج و تصرف در آن از فقيه زمان خود اجازه بگيرند (رجوع کنید به محقق كركى، 1413، ص 73ـ74؛ نجفى، ج 21، ص 162ـ 164؛ انصارى، ج 2، ص 231). به نظر شيخ‌انصارى (ج 2، ص 174ـ175) در مسئله تصرف در اموال خراجى و نيز اموالى مانند هدايا و جوايز حاكمان، ميان شبهه محصوره و غيرمحصوره تفاوت وجود دارد. در صورت دوم برخلاف صورت نخست، خراج گيرنده يقين ندارد كه مال دريافت شده از سلطان عينآ همان مال حرامى است كه او به ناحق از شخصى ديگر گرفته است. ازاين‌رو، در اين فرض، تصرف در مال خراجى جايز است. منابع :(1) آقابزرگ طهرانى؛(2) ابن‌آدم، كتاب الخراج، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ?] 1347[؛(3) ابن‌ابى‌جمهور، عوالى‌اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينية، چاپ مجتبى عراقى، قم 1403ـ1405/ 1983ـ1985؛(4) ابن‌ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم 1410ـ1411؛(5) ابن‌بابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ على‌اكبر غفارى، قم 1404؛(6) ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ?] 1407/ 1987[؛(7) همو، كتب و رسائل و فتاوى ابن‌تيمية فى‌الفقه، چاپ عبدالرحمان محمد قاسم عاصمى نجدى، ]قاهره، بى‌تا.[؛(8) ابن‌حزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(9) ابن‌رجب، الاستخراج لاحكام الخراج، چاپ محمود شلاش هيتى، رياض 1409/1989؛(10) ابن‌عابدين، حاشية ردّالمحتار على الدرّ المختار: شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت 1399/1979؛(11) ابن‌فراء، الاحكام السلطانية، چاپ محمد حامد فقى، بيروت 1403/1983؛(12) ابن‌قدامه، المغنى، بيروت ] 1347[، چاپ افست [.بى‌تا]؛(13) ابن‌قيم جوزيه، احكام اهل‌الذمّة، چاپ صبحى صالح، بيروت 1983؛(14) ابن‌نجيم، البحر الرائق شرح كنزالدقائق، بيروت 1418/1997؛(15) ابراهيم‌بن على ابواسحاق شيرازى، كتاب التنبيه فى الفقه الشافعى، بيروت 1403/1983؛(16) احمد دردير ابوالبركات، الشرح الكبير، بيروت : دار احياءالكتب العربية، [.بى‌تا]؛(17) ابوالصلاح حلبى، الكافى فى‌الفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?] 1362ش[؛(18) قاسم‌بن سلام ابوعبيد، كتاب الاموال، چاپ محمد خليل هراس، بيروت 1420/2000؛(19) يعقوب‌بن ابراهيم ابويوسف، كتاب الخراج، قاهره 1352؛(20) مرتضى‌بن محمدامين انصارى، كتاب المكاسب، قم 1378ش؛(21) سليمان‌بن خلف باجى، المنتقى: شرح مُوَطّأ الامام مالك، مصر 1331ـ1332، چاپ افست بيروت 1404/1984؛(22) محمدبن محمدتقى بحرالعلوم، بلغة‌الفقيه، چاپ محمدتقى آل‌بحر العلوم، تهران 1362ش؛(23) منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت 1418/1997؛(24) حرّعاملى؛(25) محمدبن محمد حَطّاب، مواهب‌الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت 1416/1995؛(26) محمدبن احمد خطيب شربينى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، مع تعليقات جوبلى‌بن ابراهيم شافعى، ]بيروت[: دارالفكر، [.بى‌تا]؛(27) عبدالسلام‌بن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنون‌بن سعيد تنوخى عن عبدالرحمان‌بن قاسم عتقى عن مالك‌بن انس، قاهره 1323، چاپ افست بيروت [.بى‌تا]؛(28) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت 1403/1983؛(29) همو، مسند الامام الشافعى، بيروت : دارالكتب العلمية، [.بى‌تا]؛(30) محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت 1406/1986؛(31) محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم 1412ـ1414؛(32) زين‌الدين‌بن على شهيد ثانى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم 1413ـ1419؛(33) محمدباقر صدر، اقتصادنا، قم 1375ش؛(34) على‌بن محمدعلى طباطبائى، رياض‌المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل، ج 8، قم 1419؛(35) طبرسى؛(36) طبرى، جامع؛(37) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران 1390؛(38) همو، كتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم 1407ـ1417؛(39) همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج 7، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران [.بى‌تا]؛(40) همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، [.بى‌تا]؛(41) حسن‌بن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام، چاپ سنگى ]بى‌جا[ 1314، چاپ افست مشهد [.بى‌تا]؛(42) همو، تذكرة‌الفقهاء، قم 1414ـ؛(43) همو، مختلف‌الشيعة فى احكام الشريعة، قم 1412ـ1420؛(44) على‌بن حسين علم‌الهدى، رسائل‌الشريف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، قم 1405ـ1410؛(45) على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره 1411/ 1991؛(46) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره [.بى‌تا]، چاپ افست تهران [.بى‌تا]؛(47) ابراهيم‌بن سليمان قطيفى‌بحرانى، السراج الوّهاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج، در الخراجيّات، قم: مؤسسة‌النشر الاسلامى، 1413؛(48) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع‌الصنائع فى ترتيب الشرائع، كويته 1409/1989؛(49) كلينى؛(50)على‌بن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ محمدجاسم حديثى، بغداد 1422/2001؛(51) على‌بن حسين محقق كركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، قم 1408ـ1415؛(52) همو، قاطعة اللجاج فى تحقيق حلّ الخراج، در الخراجيّات، همان، 1413؛(53) حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، تهران 1362ش؛(54)محمدبن محمد مفيد، المُقنِعَة، قم 1410؛(55) احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع‌الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على‌پناه اشتهاردى، و حسين يزدى‌اصفهانى، ج 8، قم 1414؛(56) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، ج 3، قم 1411؛(57) محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بيروت 1981؛(58) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكام‌الشريعة، ج 14، قم 1418؛(59) EI2, s.vv., "Dj izya.I", "Kharadj.I: in the central and western Islamic lands" (by Cl. Cahen). / مريم حسينى‌آهق / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٥٦

خراج (١) ، خراج (١)، ماليات ارضى در سرزمينهاى مفتوحه در دوره اسلامى.

خراج در لغت واژه‌اى غيرعربى دانسته شده كه از اصل آرامى يا اكدى به زبان فارسى و سپس عربى، يا از اصل يونانى (خروگيا) به زبان سريانى و سپس به عربى وارد شده است (رجوع کنید به كاتبى، ص ٩٩ـ١٠٠؛ مدرسى طباطبائى، ج ٢، ص ١٣ـ١٤؛ صالح احمد على، ص ١٤). اين واژه در زبان عربى، پيش از رواج مفهوم اصطلاحى آن به معنى اجر و پاداش و نفع، به كار رفته است (رجوع کنید به مؤمنون: ٧٢؛ كهف: ٩٤؛ ماوردى، ص ٢٦٢).

١) مباحث فقهى. واژه خراج فقط يك بار در قرآن (مؤمنون: ٧٢) به كار رفته و به معناى عام لغوى خود، يعنى اعطاى مال و پاداش تفسير شده است (رجوع کنید به طبرى؛ طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه). البته واژه «خَرْجآ» نيز در اين آيه و آيه ٩٤ سوره كهف آمده است كه آن را خراجا هم قرائت كرده‌اند (رجوع کنید به طبرى؛ طبرسى، ذيل همين آيات). در برخى احاديث نيز خراج به معناى لغوى به كار رفته است؛ از جمله در حديث «الخَراج بالضَمان» كه براساس آن، منافع مال مورد معامله از آنِ كسى است كه ضامن تلف آن مال به شمار مى‌رود (براى نمونه رجوع کنید به شافعى، مسند، ص ١٨٩؛ ابن‌ابى‌جمهور، ج ١، ص ٥٧). در متون حديثى و منابع فقهى گاه واژه خراج به معناى لغوى ديگر آن، يعنى ماليات يا هر نوع مالى كه متولى جمع‌آورى و مصرف آن حاكم است، به كار رفته كه شامل خمس*، زكات*، فَىْء* و جزيه* مى‌شود (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج ٣، ص ٥٦٧، ج ٥، ص ٢٦٨). عناوين نخستين آثارى كه با اين عنوان تأليف شده‌اند، از جمله كتاب الخراج قاضى ابويوسف (متوفى ١٨٢) و اثرى به همين نام از يحيى‌بن آدم (متوفى ٢٠٣)، ناظر به اين مفهوم خراج است.

خراج در منابع فقهى، اصطلاحآ به معناى مالياتى است كه به اصل زمين، تعلق مى‌گيرد. فقها در برخى اقسام زمين، به‌ويژه زمينهايى كه با جنگ فتح شده و زمينهايى كه بر پايه مصالحه مسلمانان با كفار در مالكيت مسلمانان درآمده است، پرداخت خراج را ضرورى دانسته‌اند (براى آراى مذاهب گوناگون فقهى رجوع کنید به ابويوسف، ص ٥٩ـ٦٠؛ ماوردى، ص ٣٨٨ـ٣٨٩؛ ابوصلاح حلبى، ص ٢٥٩ـ٢٦١؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله).

در منابع حديثى و فقهى، اصطلاح اراضى خراجى در مقابل اراضى عُشرى (زمينهايى كه يك دهم محصول آن به عنوان ماليات گرفته مى‌شود) به كار رفته است (براى منابع حديثى رجوع کنید به كلينى، ج ٥، ص ٢٦٨، ٢٧٢، ٢٨٢؛ ابن‌بابويه، ج ٣، ص ٢٤٤، ٢٤٨؛ براى منابع فقهى رجوع کنید به ابويوسف، ص٦٠؛ كاسانى، ج ٢، ص ٦٢؛ بهوتى‌حنبلى، ج ٢، ص ٢٥٢ـ٢٥٣). اصطلاح خراجِ وظيفه، به معناى ماليات نقدى به ميزان معيّن از زمين، گاهى در برابر تعبير خراج مُقاسَمه (ماليات بر محصول به تناسب ارزش سالانه آن) ذكر شده است (رجوع کنید به كاسانى، همانجا؛ محقق كركى، ١٤١٣، ص٧٠؛ ابن‌عابدين، ج ٢، ص ٥٣، ج ٣، ص ٢٦٢؛ بحرالعلوم، ج ١، ص٢٥٠). در مقابلِ خراج به معناى ماليات مختص زمين (خراج‌الارض)، برخى منابع جزيه را خراج رئوس يا خراج‌الرأس خوانده‌اند (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج١٠، ص ٧٧؛ كاسانى، ج ٧، ص ١١٢؛ ابن‌عابدين، ج ٣، ص ٢٦٦). گاهى نيز تعبير جزية‌الارض معناى خراج اصطلاحى را افاده مى‌كند (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج ٢، ص٥٩٠؛ بهوتى‌حنبلى، ج ٣، ص ١١١). به‌علاوه، در منابع، به‌ويژه منابع متقدم، گاهى واژه جزيه به معناى خراج و خراج به معناى جزيه استفاده شده و محققان را به ارائه راه‌حلهايى در اين باره واداشته است (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذيل "Djizya.I "؛ مدرسى طباطبائى، ج ٢، ص ٥٣ـ٥٤؛ نيز رجوع کنید به جزيه*).

احكام خراج در منابع فقهى، در مباحثى كه مستقيم يا غيرمستقيم به روابط حقوقى مسلمانان با غيرمسلمانان پرداخته، مانند جهاد (كتاب السِيَر)، احكام اهل ذمه و احكام اراضى، نيز ذيل مباحث برخى معاملات مانند مزارعه و مساقات، و مباحثى چون زكات و خمس مطرح شده است. در منابع فقه سياسى مانند احكام سلطانيه هم از خراج سخن به ميان آمده و تك‌نگاريهاى فراوانى درباره آن وجود دارد (رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ج ٢، ص ٢٧٣ـ٢٨٨). اسلام‌شناسان غربى نيز به اين موضوع توجه خاصى نشان داده و برخى منابع اسلامى را ترجمه كرده‌اند، مانند ترجمه كتاب الخراج يحيى‌بن آدم به كوشش يونبل به انگليسى (ليدن ١٣١٤/ ١٨٩٦) و كتاب الخراج قاضى ابويوسف به كوشش فانيان به فرانسوى (پاريس ١٣٠٠ش/ ١٩٢١). بن‌شمش تلخيصى از كتاب الخراج ابويوسف، كتاب الاموال ابوعبيد قاسم‌بن سلّام (متوفى ٢٢٤) و كتاب الخراج قُدامة‌بن جعفر (متوفى ٣٣٧) را با عنوان >ماليات در اسلام< (ليدن، ج ١، ١٩٥٨، ج ٢، ١٩٦٥، ج ٣، ١٩٦٩) منتشر كرد. به‌علاوه، اسلام‌شناسان در آثارى كه به موضوع جهاد، ماليات و اهل ذمّه به‌طور ضمنى به خراج توجه كرده‌اند (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ج ٤، ص ١٠٣٣ـ١٠٣٤؛ مدرسى طباطبائى، ج ٢، ص ٣٢٣ـ٣٢٥).

درباره ماهيت خراج و زمين خراجى ديدگاههاى فقهى مختلفى وجود دارد. بسيارى از فقها خراج را اجرت استفاده از منافع زمين و خراج مقاسمه را نوعى مزارعه يا مساقات دانسته‌اند. به نظر آنان نام خراج خود دلالت بر اين دارد كه شخص متصرف، مالك زمين نيست و خراج نوعى عوض در قبال بهره‌مندى از منافع زمين است. از سوى ديگر، برخى فقها خراج را ثمن اقساطى مُعاوضه دانسته‌اند، يعنى درحقيقت اراضى خراجى خريدارى شده‌اند و ثمن آنها به تدريج در قالب خراج پرداخت مى‌شود (رجوع کنید به طوسى، الخلاف، ج ٢، ص ٦٨ـ ٦٩؛ ابواسحاق شيرازى، ص ٢٤١؛ ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، ج ٤، ص ٣٧؛ منتظرى، ج ٣، ص ٤٨٨). ابن‌تيميه (كتب، ج ٢٩، ص ٢٠٥)، خراج را نوعى معامله خاص شبيه به بيع و اجاره دانسته كه با مقرر كردن خراج بر زمين، خراج‌گزار براى هميشه مالك منافع زمين مى‌شود. در بعضى منابع فقهى، اراضى خراجى نوعى فىء به شمار آمده، به اين معنا كه زمين خراجى وقف براى تمام مسلمانان است و حتى احياى آن باعث ايجاد حق مالكيت نمى‌شود و بنابراين عوايد آن بايد براى مصالح عمومى هزينه شود و تصميم‌گيرى درباره آن با حاكم است (رجوع کنید به ابن‌آدم، ص ٤٣ـ٤٤؛ ابوعبيد، ص ١٠٤؛ ابوالبركات، ج ٤، ص ٥٢ـ٥٣؛ صدر، ص ٤٣١، ٤٣٨).

آراى فقهى مذاهب مختلف فقهى درباره جايز بودن يا نبودن خراج در اقسام گوناگون زمين متفاوت است: ١) زمينهايى‌كه مالكان آن مسلمان شده و در دارالاسلام قرار دارند. به نظر تمامىِ فقها، گرفتن خراج از آنان جايز نيست (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٦٣؛ ابوعبيد، ص ٦٩؛ طوسى، النهاية، ص ٤١٩). ٢) زمينهايى كه مالكان، آنها را تسليم مسلمانان كرده يا بدون جنگ رها كرده‌اند. به نظر برخى از فقهاى اهل سنّت، اين زمينها وقف مسلمانان و منافع آن براى همه آنهاست. حاكم سرزمين اسلامى اين اختيار را دارد كه اين زمينها را پس از تعيين خراج به افراد واگذار كند و آنان حق خريد وفروش و رهن اين اراضى را ندارند. محصولات اين زمينها مشمول حكم زكات است، ولى برخى از فقهاى متقدم و ابوحنيفه در صورت پرداخت خراج، زكات را ساقط دانسته‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص ٣٦٦ـ٣٦٧؛ ابن‌فراء، ص ١٦٣ـ ١٦٤؛ ابن‌قدامه، ج ٢، ص ٥٨٣). به نظر فقيهان امامى، اين اراضى به امام متعلق‌اند نه به همه مسلمانان و از انفال به شمار مى‌روند. امام مى‌تواند به هر نحو كه مصلحت بداند درباره آنها تصميم بگيرد و كسى جز او حق تصرف در آنها را ندارد (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص ٢٦١؛ طوسى، النهاية، ص ٤١٩ـ٤٢٠؛ علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٩، ص ١٨٥ـ١٨٦). ٣) زمينهاى آبادى كه ساكنان آنها با مسلمانان مصالحه نموده و صلح‌نامه منعقد كرده‌اند (اراضى صلح يا اراضى عهد). در اين زمينها در صورتى كه برطبق صلح‌نامه به ازاى دريافت خراج در اختيار مالكان ذمىِ آنها باقى بماند، آنچه از آنان دريافت مى‌شود، در حقيقت نوعى جزيه است كه به زمين به عنوان يكى از اموال ذمى تعلق گرفته است و با اسلام آوردن او ساقط مى‌شود. به نظر مشهور فقيهان امامى و مالكى، با انتقال مالكيت اين اراضى از ذمى به مسلمانان، خراج از زمين به اموال ديگر ذمى منتقل مى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج ٤، جزء١٠، ص ٢٧٢ـ٢٧٣؛ ماوردى، ص ٣٦٨؛ طوسى، النهاية، ص ٤١٩؛ ابن‌قدامه، ج ٢، ص ٥٨٩؛ علامه حلّى، ١٤١٢ـ١٤٢٠، ج ٤، ص ٤٢٨؛ قس ابوالصلاح حلبى، ص٢٦٠ـ٢٦١). فرض ديگر اين است كه اين اراضى، مطابق صلح‌نامه به مسلمانان منتقل شده باشد. به نظر فقهاى امامى، اين‌گونه زمينها در حكم زمينهايى است كه با جنگ تصرف شده باشد و ازاين‌رو، از آنان خراج گرفته مى‌شود (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٤، ج ١٣، ص١٣٠؛ شهيدثانى، ج ٤، ص ٢٣). فقهاى اهل سنّت نيز اين زمينها را وقف همه مسلمانان دانسته و گرفتن خراج را لازم شمرده‌اند (رجوع کنید به ماوردى، ص٣٩٠؛ ابن‌فراء، ص ١٦٤؛ ابن‌قدامه، ج ٢، ص ٥٨٣). ٤) زمينهاى مفتوحُ العَنْوَة، يعنى زمينهايى كه با جنگ به تصرف مسلمانان درآمده‌اند. فقهاى امامى به استناد احاديث (براى نمونه رجوع کنید به كلينى، ج ٥، ص ٤٤ـ٤٥؛ طوسى، الاستبصار، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١٠؛ حرّ عاملى، ج ١٧، ص ٣٦٩)، اين زمينها را متعلق به همه مسلمانان دانسته و تصميم‌گيرى درباره آنها را به امام واگذاشته‌اند. امام مى‌تواند آنها را در ازاى گرفتن خراج به افراد، چه مالكان پيشين آنها چه ديگران، واگذار كند (رجوع کنید به مفيد، ص ٢٧٤ـ٢٧٥؛ طوسى، الخلاف، ج ٢، ص ٦٧ـ٦٨؛ علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٩، ص ١٨٣ـ١٨٧).

در فقه اهل سنّت درباره زمينهاى مفتوح‌العنوه ديدگاههاى مختلفى مطرح شده است. مهم‌ترين منشأ اين اختلاف ديدگاهها اختلاف روش عملى برخى خلفا با سيره پيامبر صلى‌اللّه‌عليه ‌و آله ‌وسلم درباره اراضى فتح شده جنگ خيبر است كه آن را ميان مجاهدان تقسيم كرد. اما خليفه دوم در اراضى فتح شده سواد عراق تصميم گرفت كه اين اراضى و سپس اراضى شام را تقسيم نكند و بر آنها خراج وضع كند. او اين کار را به مصلحت همه مسلمانان شمرد و براى متقاعد كردن مخالفان، به آيات شش تا ده سوره حشر نيز استناد كرد. بر پايه اين روايات، برخى از صحابه، از جمله بلال و زبير، به دليل تعارض تصميم خليفه با سيره پيامبر اكرم در خيبر با آن مخالف و شمارى ديگر كه طرف مشورت او بودند، از جمله حضرت على عليه‌السلام، با آن موافق بودند (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٢٤ـ٢٧؛ ابوعبيد، ص ٧٢ـ٧٣). در تفسير عملكرد خليفه دوم احتمالات مختلفى مطرح شده است. از جمله اين احتمالات آن است كه وى اين اراضى را فروخت و در قالب خراج ثمن آنها را دريافت كرد. به نظر برخى ديگر، عمر پس از بازپس گرفتن زمينها از جهادگران، آنها را به صاحبان پيشين بازگرداند و براى منافع آنها خراج مقرّر كرد تا در راه مصالح مسلمانان صرف شود (رجوع کنید به ابوعبيد، ص ٩٣ـ٩٥؛ طوسى، الخلاف، ج٢، ص٦٨ـ٦٩، ج٣، ص٢٣٤ـ٢٣٥؛ حَطّاب، ج ٣، ص ١١٨).

عامل ديگرِ اختلاف‌نظر مزبور درباره اراضى مفتوح‌العنوه، تفسيرهاى گوناگونى است كه از آيه غنيمت (انفال: ٤١) و آيه فىء (حشر : ٧) شده است (رجوع کنید به ابن‌رجب، ص ٢٠٢ـ٢١٨). به نظر شافعيان، ظاهريان و برخى از مالكيان، به استناد شمول آيه ٤١ سوره انفال بر غنايم منقول و غيرمنقول و نيز سيره نبوى، اين‌گونه اراضى ميان تصرف‌كنندگان تقسيم مى‌شود، مگر آنكه آنها خود زمينها را واگذار كنند تا حاكم آنها را وقف مسلمانان كند، مانند آنچه در عراق رخ داد. البته برخى از اين فقها تخلف خليفه از سنّت نبوى را نكوهش كرده و شمارى از آنان رفتار برطبق سيره پيامبر را بهتر دانسته‌اند (رجوع کنید به شافعى، الاُمّ، ج ٤، ص ١٩١ـ١٩٢؛ ابوعبيد، ص ٩٥؛ ابن‌حزم، ج ٧، ص ٣٤٢ـ٣٤٥؛ باجى، ج ٣، ص ٢١٩). به نظر فقهاى حنبلى، حاكم اسلامى ميان دو كار مخيّر است: يكى وقف زمين بر مسلمانان و گرفتن خراج از متصرفان آنها، دوم تقسيم اين اراضى ميان جهادگران و تبديل آنها به اراضى عُشْرى. اين تصميم حاكم نقض‌ناپذير و هميشه لازم‌الاجراست (رجوع کنید به ابن‌قدامه، ج ٢، ص ٥٨١ـ٥٨٢؛ بهوتى حنبلى، ج ٣، ص ١٠٦ـ١٠٨). به نظر بيشتر حنفيان نيز حاكم اسلامى به‌اقتضاى مصلحت، يكى از دو گزينه مذكور را برمى‌گزيند. در فرض اول يعنى استرداد اراضى به صاحبان پيشين، اراضى خراجى ملك آنها محسوب و با مسلمان شدن آنان، خراج ساقط مى‌شود (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٥٨، ٦٠، ٦٣، ٦٨؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج ٣، ص ٨؛ ابن‌نجيم، ج ٥، ص ١٧٧؛ براى نقد رجوع کنید به صدر، ص ٤٢٥ـ٤٣٠). به نظر مشهور ميان مالكيان، اراضى مفتوح‌العنوه وقف تمام مسلمانان است و با واگذارى اين اراضى به مردم، خراج به عنوان اجرت گرفته مى‌شود. به نظر آنان، تقسيم اراضى در خيبر به دليل فقر و نياز مالى مسلمانان در آن زمان، صورت گرفت و پس از آن مقتضاى مصلحت مسلمانان فقط وقف اراضى و دريافت خراج است (رجوع کنید به سحنون، ج ٤، جزء١٠، ص ٢٧٣ـ٢٧٤؛ باجى، همانجا؛ براى احكام اراضى موات و زمينهاى آباد طبيعى رجوع کنید به احياى موات*؛ انفال*؛ نيز درباره خمس اراضى خراجى رجوع کنید به خمس*).

فقها ميزان خراج را تعيين نكرده‌اند و با استناد به ادله فقهى از جمله احاديث، آن را به تشخيص حاكم، بر پايه مصلحت و عرف، واگذاشته‌اند. بر اين اساس، نوع و مقدار محصول زمين، ويژگيهاى زمين، نوع آبيارى و فاصله آن از آبادى در تعيين آن مؤثر بوده است (رجوع کنید به ماوردى، ص ٣٩٢ـ٣٩٥؛ ابن‌فراء، ص ١٦٥ـ١٧٣؛ محقق كركى، ١٤١٣، ص ٦٦، ٧٠ـ٧٢). در عين حال، برخى منابع فقه سياسى به شيوه‌هاى محاسبه خراج هم پرداخته‌اند كه از جمله رايج‌ترين آنها دو شيوه بوده است: يكى بر پايه مساحت زمين موردنظر، و ديگرى براساس نظام مقاسمه (رجوع کنید به ماوردى، ص ٣٩٥ـ٣٩٦؛ ابن‌فراء، ص ١٧٣ـ١٨٦). به نظر فقها، هرگونه كاستى يا افزايش محصول براثر عوامل طبيعى، مانند خشكسالى و سيل، در ميزان خراج تأثيرگذار است. بخشش خراج يا كم كردن از آن جزء با اجازه حاكم ممكن نيست. هزينه‌هاى تعمير و بازسازى اراضى خراجى برعهده حاكم است نه خراج‌دهندگان (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٨٦؛ ابوالصلاح حلبى، ص ٢٦١؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج ٣، ص ٤٧؛ ابن‌قيم جوزيه، قسم ١، ص ١١٦ـ١١٧). دريافت خراج نقدى از بهاى كالاهايى كه فقط براى اهل ذمه ماليات دارد مانند شراب و خوك، جايز و استفاده از اين پول براى مسلمانان حلال است (رجوع کنید به ابوعبيد، ص ٦٢ـ٦٥؛ مفيد، ص ٢٧٩).

به نظر مشهور فقهى، با رسيدن محصول اراضى خراجى به نصاب زكات، پرداخت زكات لازم است و پرداخت خراج كه به اصل زمين تعلق گرفته، تأثيرى بر وجوب زكاتى كه به محصول تعلق مى‌گيرد، ندارد. خراج و زكات در سبب وجوب و مصرف باهم متفاوت‌اند، ولى حنفيان برآن‌اند كه زكات و خراج از يك زمين باهم گرفته نمى‌شود (رجوع کنید به سحنون، ج ١، جزء٢، ص ٣٤٥؛ طوسى، الخلاف، ج ٢، ص ٦٩؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج ٢، ص ٢٠٧ـ٢٠٨؛ ابن‌قدامه، ج ٢، ص٥٩٠ـ٥٩١). به نظر حنفيان در برخى موارد ارضى عُشْرى به اراضى خراجى تبديل مى‌شود يا حكم آن را مى‌يابد، از جمله درصورتى كه ذمى زمين عشرى را بخرد (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج ١٤، ص ١٧١؛ كاسانى، ج ٢، ص ٥٤ـ٥٥، ج ٦، ص ١٩٥، ج ٧، ص١١٠؛ نيز رجوع کنید به زكات*). به نظر برخى فقها، ادعاى پرداخت خرج بدون اقامه دليل پذيرفته نمى‌شود، زيرا خراج نوعى اجرت يا ثَمَن است و اثبات پرداخت آن به دليل نياز دارد (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ٧، ص ٢٧٧؛ علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٩، ص ٤٢٧؛ قس ابواسحاق شيرازى، ص ٢٢١). درباره روابط حاكم اسلامى با خراج‌گزار توصيه‌هايى اخلاقى مانند رفق و مدارا در گرفتن خراج و لزوم توجه به بهبود وضع خراج‌گزاران در احاديث و منابع فقهى مطرح شده است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه ٥١،، ٥٣، ٧١؛ ابويوسف، ص ٤٩ـ ٥٠؛ ابوعبيد، ص ٥٣ـ٥٨؛ مفيد، ص ٢٥٧). حتى گفته‌اند كه استقرار لشكريان در اراضى خراجى ــكه در تصرف غيرمسلمانان است ــ با رعايت حال آنان فقط تا سه روز جايز است (رجوع کنید به نهج‌البلاغة، نامه ٦٠؛ محقق كركى، ١٤١٣، ص٨٩ـ٩٠).

فقها بر پايه مبناهايى كه درباره ماهيت اراضى خراجى پذيرفته‌اند، درباره امكان تصرف مالكانه خراج‌گزاران مانند خريد و فروش يا رهنِ اين اراضى ديدگاههاى مختلفى ارائه كرده‌اند. به نظر فقهاى امامى و نيز فقهاى اهل سنّت جز حنفيان، خريدوفروش و رهن دادن اراضى خراجى جايز نيست. زيرا ملك همه مسلمانان است و مالك شخصى ندارد. البته اين فقها معامله حق اختصاص (تصرف) اين اراضى و نيز خريدوفروش و رهن آنچه را بر روى اين زمينها ايجاد شده، مانند بناها و درختان، جايز دانسته‌اند (رجوع کنید به ابوعبيد، ص ٩٩ـ١٠٥؛ طوسى، النهاية، ص ٤٢٢ـ٤٢٣؛ محقق كركى، ١٤١٣، ص٥٠؛ قس ابن‌قدامه، ج ٢، ص ٥٨٧ كه بيع اراضى خراجى را با حكم حاكم به صحت آن، جايز شمرده است). به نظر حنفيان هرچند اراضى خراجى ملك خراج‌گزاران و ازاين‌رو قابل خريد و فروش يا رهن دادن است، آنچه از اين اراضى به عنوان خراج دريافت مى‌شود ملك عام مسلمانان است (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٦٣؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج٣، ص١٨؛ كاسانى، ج ٢، ص ٦٨ـ٦٩، ج ٧، ص١١٠).

فقها از حدود تصرف مجاز در اراضى خراجى و حقوق و تكاليف خراج‌گزار در اين باره، نيز سخن گفته‌اند. در برخى منابع فقهى از واگذارى خراج اراضى براى استفاده‌اى خاص، مانند واگذارى آن براى فروش به افرادى خاص يا واگذارى آن به لشكريان (رجوع کنید به اِقطاع*)، سخن به ميان آمده است (رجوع کنید به كاسانى، ج ٥، ص ١٤٦؛ خطيب شربينى، ج ٢، ص ٣٦٨؛ بهوتى‌حنبلى، ج ٢، ص ٢٥٣؛ صدر، ص ٤٩١ـ٤٩٢). در صورتى كه خراج‌گزار از كشت و زرع در زمين خوددارى كند و خراج مطابق قرارداد به محصول زمين تعلق بگيرد، زمين از او گرفته مى‌شود و براى كشت به ديگرى داده مى‌شود. به نظر فقهاى شيعه، خراج مقاسمه برعهده صاحب محصول زمين است، مگر آنكه در ضمن يك عقد، مانند بيع يا مزارعه يا مساقات، پرداخت خراج برعهده طرف عقد نهاده شده باشد. اگر پس از شرط كردن، ميزان خراج افزايش يابد، مازاد آن برعهده مالك است (رجوع کنید به طوسى، النهاية، ص ٤٣٩ـ٤٤٠؛ ابن‌ادريس حلّى، ج ٢، ص ٤٤٧؛ علامه حلّى، ١٣١٤، ج ٣، ص ١٤٥؛ همو، ١٤١٤، ج ١١، ص ٢٠٧، ج ١٤، ص ٢٤٧). هرگاه زمينى خراجى بدون آگاهى خريدار از خراجى بودن آن، به وى فروخته شود، وجود خراج از جمله عيوب مبيع به شمار مى‌رود (رجوع کنید به شمس‌الائمه سرخسى، ج ١٤، ص ١٧١؛ علامه حلّى، ١٤١٤، همانجاها).

بر پايه منابع فقهى درباره مصاديق اراضى خراجى در سرزمينهاى اسلامى اختلاف‌نظر وجود دارد. برخى فقها مكه، عراق، خراسان و شام را از اراضى تصرف شده با جنگ و برخى ديگر، از جمله اراضى صلح دانسته‌اند. برخى مصر را در شمار اراضى صلح و برخى ديگر از اراضى فتح شده با جنگ دانسته‌اند. حتى در فتح نظامى عراق هم ترديد شده است. علاوه بر اختلاف آرا درباره مصاديق، درباره محدوده اين اراضى نيز آراى گوناگونى وجود دارد (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٢٧ـ٢٨، ٥٩؛ طوسى، الخلاف، ج ٢، ص ٦٨، ج ٣، ص ٢٣٤؛ ابن‌رجب، ص ٢٧١ـ ٢٨٤؛ ابن‌نجيم، ج ٥، ص ١٧٦ـ١٧٩). بيشتر فقهاى امامى، ظنّ حاصل از شيوع اخبار درباره خراجى بودن اراضى يك منطقه يا استناد به شهادت دو نفر عادل را براى اجراى احكام خراج درباره آن اراضى كافى دانسته‌اند، زيرا دستيابى به دليل قطعى در اين مورد دشوار است (رجوع کنید به انصارى، ج ٢، ص ٢٣٩ـ٢٤٠؛ صدر، ص ٤٣٣). از جمله شرايط خراجى بودن اراضى از ديدگاه فقهاى امامى در اراضى مفتوح‌العنوه آن است كه در جنگى به تصرف درآمده باشد كه با اذان امام معصوم صورت گرفته است. در غير اين صورت، آن اراضى در حكم انفال و مِلك امام خواهد بود (رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص ٧٨ـ٨٠؛ نجفى، ج ٢١، ص١٦٠؛ انصارى، ج ٢، ص ٢٤٣ـ٢٤٤؛ نيز رجوع کنید به انفال*).

فقهاى شيعه از آن‌ رو كه دريافت و صرف خراج را از وظايف و اختيارات امام معصوم دانسته‌اند، در زمان غيبت با مسئله‌اى مهم رو به‌رو شده‌اند و آن عبارت است از مسئله تصرف در زمينهاى خراجى يا اموالى كه به عنوان خراج گرفته مى‌شوند. مواجهه فقهاى امامى با اين مسئله به مبناى آنان درباره جايز بودن يا جايز نبودن همكارى با سلاطين جائر باز مى‌گشته است (براى نمونه رجوع کنید به علم‌الهدى، ج ٢، ص ٨٩ـ٩٧). فقها درباره جايز بودن يا نبودنِ پرداخت خراج به سلطان جور كمتر بحث كرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به نراقى، ج ١٤، ص ٢٢٩)، ولى درباره جواز تصرف در اموال خراجى دو نظر موافق و مخالف در ميان فقهاى شيعه وجود دارد. موافقان با وجود نامشروع دانستن كارهاى سلطان و غاصب شمردن او، دريافت اموال خراجى را از وى به گونه غيرمعوض مانند هديه گرفتن يا معوض مانند خريدن تجويز كرده و مال دريافت شده را حلال دانسته‌اند. مستند آنان، احاديثى است كه گرفتن جوايز و هدايا از سلاطين يا خريد آنها را مشروع دانسته‌اند، حتى اگر اين اطمينان باشد كه اموال مذكور به زور و بيش از ميزان شرعىِ زكات يا خراج از افراد گرفته شده است (رجوع کنید به شهيد اول، ج ٣، ص ١٦٩ـ١٧٠؛ محقق كركى، ١٤١٣، ص٧٦ـ٧٨؛ همو، ١٤٠٨ـ١٤١٥، ج٤، ص٤٥؛ طباطبائى، ج ٨، ص١٠٠). از مهم‌ترين مدافعان اين نظر محقق كركى، فقيه مشهور دوره صفوى، است كه در اثر خود قاطعة اللجاج فى تحقيق حل ّالخراج (ص ٧٩، ٨٥ـ٨٦) تصريح كرده كه سيره امامان معصوم و رويّه فقها نيز اين چنين بوده است و حتى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هدايايى را كه معاويه مى‌داد، قبول مى‌كردند. همچنين گفته است كه برخى فقهاى امامى، از جمله سيدمرتضى، سيدرضى و علامه حلّى با سلاطين مراوده داشتند و زمينهاى خراجى، تيول* و هداياى آنان را مى‌پذيرفتند. استدلال ديگر موافقان آن است كه با حرام شمردن اين اموال، نظام معيشتى مسلمانان مختل مى‌شود و به حَرَج و مشقت آنان مى‌انجامد (رجوع کنید به همان، ص ٧٧؛ شهيدثانى، ج ٣، ص ١٤٢؛ نجفى، ج ٢٢، ص ١٨١ـ١٨٢، ١٨٩؛ براى برخى احاديث رجوع کنید به كلينى، ج ٥، ص ١٩٥؛ حرّ عاملى، ج ١٧، ص ٢١٩ـ٢٢٠، ج ١٩، ص ٥٢ـ٥٣). محقق كركى (١٤١٣، همانجا) كسانى را كه در روى كار آمدن دولت جور و نفوذ فرمانهاى آن و ضعيف ساختن دولت عادل نقش داشته باشند، از اين حكم عام مستثنا كرده و رسيدن اموال خراجى به چنين اشخاصى را حرام شده است.

در برابر، كسانى مانند شيخ ابراهيم قطيفى (فقيه معاصر و مخالف محقق كركى؛ ص ١٠٦ـ١٠٩) و مقدس اردبيلى (ج ٨، ص ١٠١ـ١٠٢)، با اين ديدگاه مخالف بوده‌اند. قطيفى در السراج الوهاج فى حرمة الخراج، مقدس اردبيلى در رساله الخراجية و عالمانى ديگر در آثارشان به اين موضوع پرداخته‌اند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ٧، ص ١٤٤، ج ١١، ص ١٧٩). به نظر آنان هرچه از دست سلطان جائر گرفته شود، نامشروع و حرام و تصرف در آنها نيز ممنوع است. چرا كه سلطان جائر صلاحيت دريافت خراج را ندارد. اين دسته از فقها به احتمال كاربرد تقيه در احاديث اشاره كرده، موضوع آنها را اموالى از بيت‌المال دانسته‌اند كه علم به روا بودن آنها وجود دارد يا حرمت آنها مشتبه است. در عين حال، برخى از آنان احاديثى را نقل كرده‌اند كه بر پايه آنها تصرف در اراضى خراجى در زمان غيبت براى شيعيان حلال است و سلطان حق دريافت خراج ندارد (براى نمونه رجوع کنید به قطيفى بحرانى، ص ٤٣ـ٤٥). اين ديدگاه نيز در ميان برخى از فقهاى امامى مطرح شده كه اجازه دادن درباره تصرف در اموال خراجى كه از جانب سلطان داده مى‌شود، در صلاحيت فقهاست. زيرا اگر فقيهى تولى اجراى حدود را در عصر غيبت از آن فقها بداند، بى‌ترديد چنين حقى را براى آنها در مورد تصرف در زمينهاى خراجى ــكه اهميت كمترى داردــ قائل خواهد شد. به نظر اين دسته از فقها، سلاطين شيعه هم بايد براى دريافت خراج و تصرف در آن از فقيه زمان خود اجازه بگيرند (رجوع کنید به محقق كركى، ١٤١٣، ص ٧٣ـ٧٤؛ نجفى، ج ٢١، ص ١٦٢ـ ١٦٤؛ انصارى، ج ٢، ص ٢٣١). به نظر شيخ‌انصارى (ج ٢، ص ١٧٤ـ١٧٥) در مسئله تصرف در اموال خراجى و نيز اموالى مانند هدايا و جوايز حاكمان، ميان شبهه محصوره و غيرمحصوره تفاوت وجود دارد. در صورت دوم برخلاف صورت نخست، خراج گيرنده يقين ندارد كه مال دريافت شده از سلطان عينآ همان مال حرامى است كه او به ناحق از شخصى ديگر گرفته است. ازاين‌رو، در اين فرض، تصرف در مال خراجى جايز است.


منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابن‌آدم، كتاب الخراج، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ?] ١٣٤٧[؛
(٣) ابن‌ابى‌جمهور، عوالى‌اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينية، چاپ مجتبى عراقى، قم ١٤٠٣ـ١٤٠٥/ ١٩٨٣ـ١٩٨٥؛
(٤) ابن‌ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٥) ابن‌بابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ على‌اكبر غفارى، قم ١٤٠٤؛
(٦) ابن‌تيميه، الفتاوى الكبرى، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ?] ١٤٠٧/ ١٩٨٧[؛
(٧) همو، كتب و رسائل و فتاوى ابن‌تيمية فى‌الفقه، چاپ عبدالرحمان محمد قاسم عاصمى نجدى، ]قاهره، بى‌تا.[؛
(٨) ابن‌حزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت: دارالفكر، [.بى‌تا]؛
(٩) ابن‌رجب، الاستخراج لاحكام الخراج، چاپ محمود شلاش هيتى، رياض ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٠) ابن‌عابدين، حاشية ردّالمحتار على الدرّ المختار: شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١١) ابن‌فراء، الاحكام السلطانية، چاپ محمد حامد فقى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٢) ابن‌قدامه، المغنى، بيروت ] ١٣٤٧[، چاپ افست [.بى‌تا]؛
(١٣) ابن‌قيم جوزيه، احكام اهل‌الذمّة، چاپ صبحى صالح، بيروت ١٩٨٣؛
(١٤) ابن‌نجيم، البحر الرائق شرح كنزالدقائق، بيروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٥) ابراهيم‌بن على ابواسحاق شيرازى، كتاب التنبيه فى الفقه الشافعى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) احمد دردير ابوالبركات، الشرح الكبير، بيروت : دار احياءالكتب العربية، [.بى‌تا]؛
(١٧) ابوالصلاح حلبى، الكافى فى‌الفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?] ١٣٦٢ش[؛
(١٨) قاسم‌بن سلام ابوعبيد، كتاب الاموال، چاپ محمد خليل هراس، بيروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(١٩) يعقوب‌بن ابراهيم ابويوسف، كتاب الخراج، قاهره ١٣٥٢؛
(٢٠) مرتضى‌بن محمدامين انصارى، كتاب المكاسب، قم ١٣٧٨ش؛
(٢١) سليمان‌بن خلف باجى، المنتقى: شرح مُوَطّأ الامام مالك، مصر ١٣٣١ـ١٣٣٢، چاپ افست بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٢) محمدبن محمدتقى بحرالعلوم، بلغة‌الفقيه، چاپ محمدتقى آل‌بحر العلوم، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٣) منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٤) حرّعاملى؛
(٢٥) محمدبن محمد حَطّاب، مواهب‌الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٢٦) محمدبن احمد خطيب شربينى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، مع تعليقات جوبلى‌بن ابراهيم شافعى، ]بيروت[: دارالفكر، [.بى‌تا]؛
(٢٧) عبدالسلام‌بن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنون‌بن سعيد تنوخى عن عبدالرحمان‌بن قاسم عتقى عن مالك‌بن انس، قاهره ١٣٢٣، چاپ افست بيروت [.بى‌تا]؛
(٢٨) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٩) همو، مسند الامام الشافعى، بيروت : دارالكتب العلمية، [.بى‌تا]؛
(٣٠) محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣١) محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٣٢) زين‌الدين‌بن على شهيد ثانى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٣٣) محمدباقر صدر، اقتصادنا، قم ١٣٧٥ش؛
(٣٤) على‌بن محمدعلى طباطبائى، رياض‌المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل، ج ٨، قم ١٤١٩؛
(٣٥) طبرسى؛
(٣٦) طبرى، جامع؛
(٣٧) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ١٣٩٠؛
(٣٨) همو، كتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٣٩) همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج ٧، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران [.بى‌تا]؛
(٤٠) همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، [.بى‌تا]؛
(٤١) حسن‌بن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام، چاپ سنگى ]بى‌جا[ ١٣١٤، چاپ افست مشهد [.بى‌تا]؛
(٤٢) همو، تذكرة‌الفقهاء، قم ١٤١٤ـ؛
(٤٣) همو، مختلف‌الشيعة فى احكام الشريعة، قم ١٤١٢ـ١٤٢٠؛
(٤٤) على‌بن حسين علم‌الهدى، رسائل‌الشريف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، قم ١٤٠٥ـ١٤١٠؛
(٤٥) على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٤٦) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره [.بى‌تا]، چاپ افست تهران [.بى‌تا]؛
(٤٧) ابراهيم‌بن سليمان قطيفى‌بحرانى، السراج الوّهاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج، در الخراجيّات، قم: مؤسسة‌النشر الاسلامى، ١٤١٣؛
(٤٨) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع‌الصنائع فى ترتيب الشرائع، كويته ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٤٩) كلينى؛
(٥٠)على‌بن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ محمدجاسم حديثى، بغداد ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٥١) على‌بن حسين محقق كركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، قم ١٤٠٨ـ١٤١٥؛
(٥٢) همو، قاطعة اللجاج فى تحقيق حلّ الخراج، در الخراجيّات، همان، ١٤١٣؛
(٥٣) حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٥٤)محمدبن محمد مفيد، المُقنِعَة، قم ١٤١٠؛
(٥٥) احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع‌الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على‌پناه اشتهاردى، و حسين يزدى‌اصفهانى، ج ٨، قم ١٤١٤؛
(٥٦) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، ج ٣، قم ١٤١١؛
(٥٧) محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع‌الاسلام، بيروت ١٩٨١؛
(٥٨) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكام‌الشريعة، ج ١٤، قم ١٤١٨؛
(٥٩) EI٢, s.vv., "Dj izya.I", "Kharadj.I: in the central and western Islamic lands" (by Cl. Cahen).
/ مريم حسينى‌آهق /