دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٥١
خديوجم ، خديوجم، حسين، محقق و مترجم معاصر. وى در ١٣٠٦ش در مشهد به دنيا آمد. خانواده اش اهل اَشْكِذَر يزد بودند، كه به مشهد مهاجرت كرده بودند. در پنج سالگى براى فراگرفتن قرآن به مكتب خانه رفت. پس از دو سال در مكتب خانه اى ديگر خواندن و نوشتن را آموخت، سپس كليات سعدى، كليله و دمنه و غزليات حافظ را نزد مكتب دار از بر كرد. پس از آن به مدرسه «بَدِر» رفت كه بيشتر دانشآموزانش از طبقه مرفه بودند. رفتار تبعيض آميز اولياى مدرسه و اختلاف طبقاتى همشاگردي ها سبب تنفر وى از مدرسه و اولياى آن شد. در اين ميان، اوضاع مالى خانواده اش نيز نابسامان شد و او به ناچار مدرسه را رها كرد و در كارگاه نجارى مشغول به كار شد. با درگذشتِ پدرش مجبور بود بيشتر كار كند و تا بيست سالگى به مشاغلى نظير مبل سازى، بنّايى و بزازى پرداخت. وى همزمان نزد برخى روحانيان مشهد تحصيل مىكرد (حسين خديوجم، «زندگى نامه خودنوشت»، دست نويس مورخ ١٣٦٤ش).
در ١٣٢٥ش، به مدت هفت ماه به زيارت عتبات عاليات رفت. در اين سفر بر مكالمه زبان عربى تسلط پيدا كرد و پس از بازگشت به مشهد با شوق آموختن آن را دنبال كرد. او به مدت دو سال در جلسات درس تفسير مجمع البيان سيدهاشم ميردامادى در شبستان مسجد گوهرشاد شركت كرد (همانجا).
در ١٣٢٧ش، در شمار آموزگاران مدرسه مهديه حاجى عابدزاده درآمد تا به دانش آموزان دبيرستانى زبان عربى بياموزد. چون مدرك رسمى نداشت، پس از پايان كلاس نزد يكى از دانش آموزان حساب و هندسه و تاريخ مىخواند تا اينكه در ١٣٢٩ش گواهينامه دوره ابتدايى را كسب كرد. در ١٣٣٠ش به تدريس در دبيرستانهاى مشهد پرداخت و در ١٣٣١ش، با داشتن همسر و دو فرزند موفق به اخذ ديپلم متوسطه شد (خديوجم، همان زندگى نامه؛ مسرّت، ص ٦ـ٧).
در ١٣٣٤ش، وارد اولين دوره كارشناسى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه مشهد شد. در دانشگاه از محضر استادانى چون على اكبر فياض* و غلامحسين يوسفى* و در خارج از دانشگاه از محمود فرخ* خراسانى بهره برد (خديوجم، همان زندگى نامه؛ مسرّت، ص ٧). در ١٣٣٨ش فارغ التحصيل شد و دوره كتابدارى دانش سراى عالى مشهد را نيز با موفقيت گذراند. در ١٣٤٠ش هم به علت درمان بيمارى آسم و هم اينكه خواستار محيط فرهنگى گسترده ترى بود راهى تهران شد و يك سال بعد به استخدام كتابخانه ملى درآمد. در آنجا با ايرج افشار آشنا شد و مورد تشويق وى قرار گرفت (افشار، ص ٨١٩؛ مسرّت، ص ٨). خديوجم در تهران، در محافل ادبى و فرهنگى و دفتر مجله هاى ادبى حضور داشت و به سبب خلق و خوى نيكش با طيف گسترده اى از شاعران جوان و استادان بزرگ دوستى برقرار كرد. على دشتى* و پرويز ناتل خانلرى* بيش از ديگران باعث پيشرفت وى در تهران شدند، چنانكه بخشى از پيشرفت علمى خديوجم مرهون بنياد فرهنگ ايران* و حمايتهاى خانلرى از وى بود. او به مرور با مشاهير ادب و سياست همنشين شد و از حمايت اولياى وزارت فرهنگ و هنر برخوردار گرديد. وى با انتشار مقالات بسيار در مجلات معتبرى مانند يغما، سخن، راهنماى كتاب و نگين و شركت در همايشهاى متعدد در جامعه ادبى آن دوره به شهرت رسيد (افشار، ص ٨١٩ـ٨٢٠؛ مسرّت، همانجا).
او به كشورهاى اروپايى، افريقايى و آسيايى نيز سفر كرد. در اواسط دهه چهل در سفرى كه به لبنان رفته بود در دانشگاه سَنژوزف بيروت در مقطع دكترى رشته زبان و ادبيات عرب نامنويسى كرد. نخست بخشى از متن عربى كتاب الخراج قدامةبن جعفر* را براى دريافت كارشناسى ارشد به راهنمايى ميشل آدرين آلار تصحيح كرد و سپس در ١٣٤٩ش، تصحيح جوامع العلوم اثر شَعيابن فَريغون را به راهنمايى ميشل آدرين آلار براى رساله دكترى خود برگزيد، اما در ميانه كار فرزند ارشدش در جوانى درگذشت و وى رسالهاش را رها كرد (خديوجم، همان زندگىنامه؛ افشار، همانجا؛ مسرّت، ص ٨، ١٠).
در سفر به كشورهاى اسلامى شمال افريقا از سوى وزارت فرهنگ و هنر، مأمور تحقيق درباره ميراث مشترك فرهنگى شده بود. در مصر به ديدار طه حسين*، اديب نابيناى مصرى، رفت. خديوجم كه پيش از اين جلد اول و دوم الأيّام را به فارسى ترجمه كرده بود (رجوع کنید به ادامه مقاله) درباره ترجمه جلد سوم اين كتاب با طه حسين گفتگو كرد و طه حسين نكاتى را براى ترجمه جلد سوم الأيّام به وى گوشزد كرد. دستاورد اين سفر انتشارِ كتابِ ميراث مشترك فرهنگى در ايران و مصر (كابل ١٣٥٤ش) و جمع آورى نسخه هاى خطى براى چاپ ترجمه احياء علوم الدين و كيمياى سعادت بود (طه حسين، ديباچه خديوجم، ص ٨؛ آشتيانى، ص ١٢٤؛ مسرّت، ص١٠). از ١٣٥٣ تا ١٣٥٥ش، به سمتِ رايزنى فرهنگى در كشور افغانستان منصوب و پس از بازگشت بازنشسته شد. پس از آن وقت خود را صرف تحقيق و ترجمه كرد تا اينكه در مهر ١٣٦٥ براثر شدت يافتن بيمارى آسم و قند در مشهد درگذشت و بنابر وصيت خودش در كنار بقعهاى كه معروف به آرامگاه غزالى است، به خاك سپرده شد (رجوع کنید به افشار، ص٨٢٠ـ٨٢١؛ يوسفى، ١٣٧٠ش، ص ٢٤٢؛ آشتيانى، همانجا).
برخى از معاصران پس از درگذشت وى اشعارى در سوك او سروده اند (رجوع کنید به افشار، ص ٨٢٢). در زندگى علمى خديوجم آنچه بيش از همه به چشم مىآيد خودساختگى اوست. او با كوششى ستودنى از شاگرد نجارى به همنشينى با بزرگان ادب دست يافت (رجوع کنید به بيهقى، ص ١٥٩؛ پروين گنابادى، ص ١٢٢). منش انسانى و فضيلتهاى اخلاقى وى زبانزد بود. در تهران زمان بسيارى را صرف سامان دادن به امور دوستانش مىكرد و ياور آنان در روزهاى سخت زندگى بود (رجوع کنید به مؤيدشيرازى، ص ٣٥٤ـ٣٥٥؛ يوسفى، ١٣٧٠ش، ص ٢٤٣؛ آشتيانى، ص ١٢٣).
آثار علمى خديوجم به دو بخش تقسيم مىشود. بخش نخست ترجمه هاى او از متون كهن و معاصر عربى است كه عبارت اند از: عقايد فلسفى ابوالعلاء تأليف عمر فرّوخ (تهران ١٣٤٢ش)؛ كتاب معابى العلاء فى سجنهِ با عنوانِ گفتوشنود فلسفى: در زندان ابوالعلاى معرى، تأليف طه حسين (تهران ١٣٤٤ش) كه درباره معرّى است (براى نقد ترجمه اين كتاب رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ص ١٦١ـ١٦٥)؛ جبرومقابله اثر خوارزمى (تهران ١٣٤٨ش) كه از متون علمى كهن است؛ ترجمه كتابِ الايّام اثر طه حسين با عنوان آن روزها (تهران ١٣٤٨ش) كه اين اثر در بين ترجمه هاى وى شهرتى خاص دارد. اين كتاب به نثرى ساده، روان، استوار و يكدست به فارسى برگردانده شده است (رجوع کنید به يوسفى، ١٣٤٨ش، ص ٤٠٨؛ نيز رجوع کنید به موسوى گرمارودى، ص ١٢٣٩). با اين حال انزابى نژاد (ص ٣٣٨ـ٣٤١) اشتباهاتى از ترجمه اين كتاب را يادآور شده است.
بخش ديگر كارهاى او، تصحيح و چاپ متون كهن فارسى خصوصآ آثار امام محمدغزالى است. خديوجم از ١٣٥١ تا ١٣٥٩ش، ترجمه احياء علوم الدين غزالى و در ١٣٦١ش كيمياى سعادت را تصحيح و منتشر كرد. او در طول سى سال فعاليت فرهنگى ٢٧ عنوان كتاب را تأليف، ترجمه و تصحيح نمود (براى اطلاع از آثار خديوجم رجوع کنید به افشار، ص ٨٢١ـ٨٢٢؛ مسرّت، ص ١١ـ١٣).
منابع :
(١) جلال الدين آشتيانى، «يادى از خديوجم»، كيهان انديشه، ش ١٤ (مهر و آبان ١٣٦٦)؛
(٢) ايرج افشار، «حسين خديوجم، مشهد ١٣٠٦ـ مشهد ٢٤ مهر ١٣٦٥»، آينده، سال ١٢، ش ١١ـ١٢ (بهمن ـ اسفند ١٣٦٥)؛
(٣) رضا انزابى نژاد، «توضيحاتى بر ترجمه الايام»، راهنماى كتاب، سال ١٣، ش ٣ـ٤ (خرداد ـ تير ١٣٤٩)؛
(٤) حسين على بيهقى، «دانشى مردى خودساخته»، كتابپاژ، ش ٩ (تابستان ١٣٧٢)؛
(٥) بهرام پروين گنابادى، «يادى از پژوهشگر آثار غزالى»، اطلاعات حكمت و معرفت، سال ٢، ش ٧ (مهر ١٣٨٦)؛
(٦) محمدرضا شفيعى كدكنى، «]درباره[گفت و شنود فلسفى در زندان ابوالعلاى معرى»، راهنماى كتاب، سال ٩، ش ٢ (تير ١٣٤٥)؛
(٧) طه حسين، آنروزها، ترجمه حسين خديوجم، تهران ١٣٧٧ش؛
(٨) حسين مسرّت، «دانشمندى كه هماره دانشجو بود: پيرامون زندگى و آثار استاد حسين خديوجم»، كتاب پاژ، ش ٧ (زمستان ١٣٧١)؛
(٩) على موسوى گرمارودى، «]درباره[آنروزها»، سخن، دوره ٢١، ش ١٢ (تير ١٣٥١)؛
(١٠) جعفر مؤيد شيرازى، «خانلرى و اخوان»، در باغ بىبرگى: يادنامه مهدى اخوان ثالث (م. اميد)، به اهتمام مرتضى كاخى، تهران: نشر ناشران، ١٣٧٠ش؛
(١١) غلامحسين يوسفى، «]درباره[آنروزها»، راهنماى كتاب، سال ١٢، ش ٧ـ٨ (مهر ـ آبان ١٣٤٨)؛
(١٢) همو، يادداشتها: مجموعه مقالات، تهران ١٣٧٠ش.
/ بهرام پروين گنابادى/