دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩١٩
خُتَّلى ، خُتَّلى، ابوالفضل محمدبن حسن، از صوفيان قرن چهارم و پنجم در ماوراءالنهر و مرشد على بن عثمان هجويرى*. خُتَّلى منسوب به خُتَّل/ ختّلان* است. اطلاعات درباره ختلى بيشتر منحصر به مطالبى است كه هجويرى در كشف المحجوب نوشته است. از تاريخ تولد و زادگاه وى اطلاعى در دست نيست. ختلى پس از تحصيلات مقدماتى به بغداد سفر كرد و در آنجا مريد ابوالحسن على بن ابراهيم حصرى* (متوفى ٣٧١) شد، سپس به شام رفت و حدود شصت سال در جبل لُكام (واقع در شام) در زهد و انزوا به سر برد (رجوع کنید به هجويرى، ص ٢٥٢) و چون بيشتر عمر خود را در شام گذراند به او ابوالفضل شامى نيز گفته اند (رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٣٦٨ـ٣٦٩؛ هجويرى، مقدمه عابدى، ص هجده). ختلى سفرهاى بسيارى كرد. در هشتاد سالگى به قصد ديدار ابوسعيد ابوالخير* (متوفى ٤٤٠) به ميهنه رفت، اما ابوسعيد درگذشته بود و او توانست فرزندان وى را ببيند و درباره حفظ حرمت بقعه شيخ به آنان سفارش كند (محمدبن منوّر، همانجا). ظاهرآ در همين سفر، هجويرى مريد ختلى شد و با او به آذربايجان و شام رفت (رجوع کنید به هجويرى، ص ٧٧؛ نيز رجوع کنید به همان، مقدمه عابدى، همانجا).
ختلى از اقران ابوعمرو قزوينى (متوفى ٤٤٢) و ابوالحسن سالبه (متوفى ٤١٥) به شمار مىرفت (هجويرى، ص ٢٥٢). غير از هجويرى، حسين زنجانى نيز از شاگردان ختلى بود. ختلى در زمان حكومت مسعود غزنوى، حسين زنجانى را، احتمالا براى تبليغ، به پنجاب فرستاد (رجوع کنید به عبدالرشيد، ص ٢٠؛ رضوى، ج ١، ص ١١٢). ختلى پس از عمرى طولانى، در حالى كه هجويرى بر بالين او بود، در بيتالجن (دهى ميان بانياس و دمشق) درگذشت (هجويرى، ص ٢٥٢ـ٢٥٣؛ جامى، ص ٣٢٠). تاريخ دقيق وفات او معلوم نيست. غلام سرور لاهورى (ج ٢، ص ٢٣١) درگذشت او را، با توجه به حاشيه يكى از نسخه هاى نفحات الانس جامى، ٤٥٣ ذكر كرده است. در دائرةالمعارف ايرانيكا (ذيل «ابوالفضل خُتَّلى») اين تاريخ نامحتمل دانسته شده است. به گفته ذهبى، ختلى در ٤٦٠ درگذشت (رجوع کنید به عبدالرشيد، ص ٢٢).
ختلى در تفسير و روايت عالم بود و بهويژه از حبيب راعى (متوفى قرن دوم؟) روايات بسيار داشت (رجوع کنید به هجويرى، ص ١٣٩ـ٢٥٢). او در تصوف از جنيد بغدادى* پيروى مىكرد (همان، ص ٢٥٢) و شايد به همين سبب با سكر ميانهاى نداشت و آن را محل بازى كودكان و صحو را فناگاه مردان مىدانست (رجوع کنید بههمان، ص ٢٨٢؛ براى اين دو اصطلاح رجوع کنید به سُكر و صحو*). وى سماع* را نيز «زادالمضطرّين» مىشمرد و معتقد بود هر كه به حق واصل شود از سماع مستغنى است (رجوع کنید به همان، ص ٥٩١). ختلى گرچه صوفى بود، لباس و رسوم صوفيه را نداشت و از «اهل رسم» سخت انتقاد مىكرد (همان، ص ٧٧)، تا جايى كه هجويرى (ص ٢٥٢) گفته است كسى را مخالفتر و شديداللحنتر از او نسبت به اين امور نديدهام. از ختلى درباره موضوعاتى مثل انس و هيبت و قبض و بسط نيز سخنانى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٥٤٩، ٥٥١ـ٥٥٢).
منابع :
(١)عبدالرحمانبن احمد جامى، نفحات الانس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٦ش؛
(٢) عبدالرشيد، داتا گنجبخش: زندگينامه و تعاليم شيخ ابوالحسن علىبن عثمان هجويرى جلابى غزنوى، ترجمه احمد سميعى، تهران ١٣٤٩ش؛
(٣) غلام سرور لاهورى، خزينةالاصفيا، چاپ سنگى كانپور ١٣٣٢/١٩١٤؛
(٤) محمدبن منوّر، اسرارالتوحيد فى مقامات الشيخ ابىسعيد، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٥) علىبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٦) EIr., s.v. "Abu'l-Fazl Kottali" (by H. Algar).
(٧) Saiyid Athar Abbas Rizvi, A history of Sufism in India, New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣.
/ فيروزه صادقزاده دربان/