دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٠٩
خبیر (الخبير) ، خبیر (الخبير)، از اسماى حسناى الهى. الخبير به معنى عالم به امور از ريشه خ ب ر آمده و به عنوان يكى از اسماى الهى ٤٥ بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ پنج بار همراه لطيف، پنج بار همراه بصير، چهار بار همراه حكيم، چهار بار همراه عليم و ٢٧بار به تنهايى (رجوع کنید بهمحمدفؤاد عبدالباقى، ذيل واژه؛ براى ديگر معانى لغوى خبير رجوع کنید به خليلبن احمد؛ ازهرى، ذيل «خبر»). خبير در ادعيه نيز از جمله در دعاى جوشن كبير (رجوع کنید به كفعمى، ١٤١٤، بندهاى ٤٤، ٤٥، ٦٩، ٧٩) و دعاى مجير (رجوع کنید به همان، ص ٣٥٩) در كنار ديگر اسماى الهى آمده است.
مفسران قرآن تقريبآ در همه موارد خبير را معادل عليم آوردهاند، و با نظر به عبارات پيش و پس از كلمه خبير و مضمون و شأن نزول آيه، متعلَّق اين علم را مشخص كرده و معانى گوناگونى را ذكر كردهاند: عالم به خلق و آفريده خويش (رجوع کنید بهميبدى، ذيل سبأ: ١)؛ عالم به تدابير آشكار و نهان (بيضاوى، ذيل حج: ٦٣)؛ عالم به اعمال بندگان (ابوالفتوح رازى، ذيل نساء : ١٢٨)؛ عالم به اعمالْ قبل از انجام آنها (طبرسى، ذيل نساء : ٩٤)؛ عالم به فرمانبرى و نافرمانى بندگان (ثعلبى، ذيل نور: ٥٣)؛ عالم به مصالح و مضار بندگان (طبرى، ذيل انعام: ١٨)؛ عالم به سرانجام كار بندگان (فخررازى، التفسيرالكبير، ذيل سبأ: ١)؛ و عالم به آنچه از دل زمين بيرون مىآيد و براى آن مفيد است (طوسى، ذيل حج: ٦٣).
در ديگر منابع اسلامى خبير را عمومآ به اين معانى به كار بردهاند :
١) به معناى عليم، يعنى آگاه به همه معلومات (رجوع کنید به ابوحاتم رازى، ج ١، ص ١٠٨؛ زجّاجى، ص ١٢٧؛ ابنبابويه، ص ٢١٦؛ قشيرى، ١٤٢٧، ص ٤٦٥؛ جوينى، ص ١٤٢).
٢) به معناى خاصتر از عليم، از جمله به معانى عالم به حقيقت و كنه امور (رجوع کنید به زجّاج، ص ٣٣؛ غزالى، ص ١١٢؛ كفعمى، ١٤١٢، ص ٤١؛ عسكرى، ص ٧٤)؛ عالم به چيزى پيش از پيدايى آن (بيهقى، ص ١٤٤)؛ عالم به جزئيات (طباطبائى، ذيل سبأ:١)؛ علمى كه با نظر به ذات امور حاصل شود (جيلى، ص ١١٨)؛ علمى كه بعد از امتحان الهى حاصل شود (ابنعربى، ج ٤، ص ٢٣٩)؛ علم خداوند به افعال و اقوال بندگان (سمعانى، ص ٢٥٨). خبير فقط به معناى اول، به جز خدا، بر انسان نيز اطلاق مىشود، چه انسان به خفاياى درونى و نيكيها و بديهاى نفس خود آگاه است، با اين تفاوت كه اين علم درخصوص انسان از راه خبر گرفتن و آزمودن حاصل مىشود و بنابراين ممكن است در آن خطا راه يابد، اما در علم خداوند هيچشك و عجزى وجود ندارد و اين معنا تنها مخصوص خداوند است (زجّاج، همانجا؛ اسفراينى، ج ١، ص ٢٨؛ فخررازى، شرح اسماءاللّه الحسنى، ص ٢٤٨؛ قرطبى، ص ٤٩٢).
٣) به معناى مُخبِر، مانند سميع به معنى مُسمِع، يعنى خبر دهنده (رجوع کنید به قشيرى، ١٩٦٨، ص ٥٤؛ فخررازى، شرح اسماءاللّه الحسنى، ص ٢٤٩).
در منابع عرفانى آمده است كه مداومت بر ذكر اين اسم الهى موجب مىشود آدمى در همه اقوال و افعال خود پرواى خداوند را داشته باشد، به هر آنچه او برايش مقدر كرده است اعتماد كند و بدينسان دشواريها بر او آسان گردد و ريا و سالوس از او دور شود، چرا كه خداوند به همه امور بندگان و نيازهاى آنان پيش از آنكه بر زبان آورند آگاه است (رجوع کنید به زجّاج، همانجا؛ قشيرى، ١٩٦٨، ص ٥٤ـ٥٥؛ همو، ١٤٢٧، ص ١٣٨ـ١٣٩؛ سمعانى، ص ٢٥٩ـ ٢٧٩).
منابع :
(١)ابنبابويه، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم [١٣٥٧ش]؛
(٢) ابنعربى، الفتوحاتالمكية، بيروت: دارصادر، [.بىتا]؛
(٣) ابوالفتوح رازى، روضالجِنان و روحالجَنان فى تفسير القرآن، چاپ محمدجعفر ياحقى و محمدمهدى ناصح، مشهد ١٣٦٥ـ١٣٧٦ش؛
(٤) احمدبن حمدان ابوحاتم رازى، كتاب الزينة فى الكلمات الاسلاميةالعربية، چاپ حسينبن فيضاللّه همدانى، ج ١، قاهره ١٩٥٧؛
(٥) محمدبن احمد ازهرى، تهذيباللغة، ج ٧، چاپ عبدالسلام سرحان، قاهره ]١٣٨٦/ ١٩٦٧[؛
(٦) شهفوربن طاهر اسفراينى، تاجالتراجم فى تفسير القرآن للأعاجم، چاپ نجيب مايل هروى و علىاكبر الهىخراسانى، ج ١، تهران ١٣٧٥ش؛
(٧) عبداللّهبن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، المعروف بتفسيرالبيضاوى، مصر ١٣٣٠، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٨) احمدبن حسين بيهقى، كتابالاسماء و الصفات، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(٩) احمدبن محمد ثعلبى، الكشف و البيان، المعروف تفسيرالثعلبى، چاپ على عاشور، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٠) عبدالملكبن عبداللّه جوينى، كتاب الارشاد الى قواطع الادلة فى اصول الاعتقاد، چاپ اسعد تميم، بيروت ١٤١٦/١٩٩٦؛
(١١) عبدالكريمبن ابراهيم جيلى، الكمالات الالهية فى الصفات المحمدية، چاپ سعيد عبدالفتاح، قاهره ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٢) خليلبن احمد، كتابالعين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(١٣) حسينبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريبالقرآن، چاپ محمد سيد كيلانى، تهران [١٣٣٢ش]؛
(١٤) ابراهيمبن سرى زجّاج، تفسير اسماءاللّهالحسنى، چاپ احمديوسف دقاق، ]قاهره[ ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(١٥) عبدالرحمانبن اسحاق زَجّاجى، اشتقاق اسماءاللّه، چاپ عبدالحسين مبارك، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٦) احمدبن منصور سمعانى، روحالارواح فى شرح اسماءالملك الفتّاح، چاپ نجيب مايل هروى، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٧) طباطبائى؛
(١٨) طبرسى؛
(١٩) طبرى، جامع؛
(٢٠) طوسى؛
(٢١) حسنبن عبداللّه عسكرى، الفروقاللغوية، قاهره ١٣٥٣، چاپ افست قم [.بىتا]؛
(٢٢) محمدبن محمد غزالى، المقصدالاسنى فى شرح معانى اسماءاللّه الحسنى، چاپ فضله شحاده، بيروت ١٩٧١؛
(٢٣) محمدبن عمر فخررازى، التفسيرالكبير، قاهره [.بىتا]، چاپ افست تهران [.بىتا]؛
(٢٤) همو، شرح اسماءاللّه الحسنىللرازى، و هو الكتاب المسمى لوامعالبينات شرح اسماءاللّه تعالى و الصفات، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره ١٣٩٦/١٩٧٦، چاپ افست تهران ١٣٦٤ش؛
(٢٥) محمدبن احمد قرطبى، الاسنى فى شرح اسماءاللّه الحسنى و صفاته العُلى، چاپ شحات احمدطحان، منصوره، مصر ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(٢٦) عبدالكريمبن هوازن قشيرى، التحبير فىالتذكير، چاپ ابراهيم بسيونى، قاهره ١٩٦٨؛
(٢٧) همو، شرحالقشيرى لاسماءاللّهالحسنى، چاپ عاصم ابراهيم كيّالى، بيروت ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(٢٨) ابراهيمبن على كفعمى، المصباح، چاپ حسين اعلمى، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٩) همو، المقام الاسنى فى تفسيرالاسماء الحسنى، چاپ فارس حسون، قم ١٤١٢؛
(٣٠) محمدفؤاد عبدالباقى، المعجم المفهرس لالفاظالقرآن الكريم، بيروت: دار احياء التراثالعربى، [.بىتا]؛
(٣١) احمدبن محمد ميبدى، كشفالاسرار و عدة الابرار، چاپ علىاصغر حكمت، تهران ١٣٦١ش.
/ شمسى سياح /