دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٦٩
همدانی، عبدالصمد ، عارف، فقیه، متکلم و لغوی شیعی قرن سیزدهم.از خانواده، تاریخ تولد و اوایل زندگی وی اطلاع دقیقی در دست نیست. کسانی که اولین شرح حالها را دربارۀ وی نوشته و با وی معاشر بودهاند، عبارت اند از: حاج میرزا زینالعابدین شیروانی؛ مست علیشاه(بستان السیاحه،ص٦١٣)، که بنا به گزارش وی پدرش نیز با عبدالصمد دوستی داشتهاست؛ و میرزا محمد حسن زنوزی* ، مؤلف ریاضالجنه (ج٣، ص٤٥٣)، که با عبدالصمد ملاقات داشته و فقط او در کتابش نام پدر عبدالصمد را نوشته و آن را محمد ذکر کردهاست. با توجه به سال شهادت عبدالصمد و اینکه عمر وی را بیش ازشصت سال ذکر کردهاند، احتمالا ولادتش پیش از سال ١١٥٦ و شاید بین سالهای ١١٥٠تا١١٥٥ بوده است(رجوع کنید به شیروانی، بستان السیاحه، همانجا؛ معصوم علیشاه،ج٣،ص ٢١٢).
به نوشتۀ شیروانی(رجوع کنید به همانجا)،عبدالصمد چهل سال در عتبات عالیات به تحصیل پرداخت و نزدیک سی سال در کربلا بر مسند اجتهاد نشست، فتوا میداد و تدریس میکرد و در همان سالها کتابهایی در فقه و اصول و لغت نوشت.
اولین و مهمترین استاد عبدالصمد در فقه و اصول، وحید بهبهانی* (متوفی ١٢٠٥) و دومین سید علی طباطبایی* (متوفی١٢٣١)، مؤلف ریاض المسائل، بود (هدایت، ص٤٥٠؛ قمی، ج١،ص٣٩٥؛ معصوم علیشاه، ج٣، ص٢١١). ایزد گشسب(ص٧٨)، سید بحرالعلوم* (متوفی ١١٥٥) را نیز یکی از استادان وی دانسته، ولی عبدالصمد در هیچ یک از آثار خود از وی نام نبرده¬است.
عبدالصمد پس از سالها تحصیل و تدریس فقه در عتبات، با راهنمایی مجذوب علیشاه نزد نورعلیشاه اصفهانی( شیخ سلسله نعمتاللهی) راه یافت و به واسطۀ وی وارد طریقت شد (شیروانی، همانجا؛ دیوان بیگی، ج٢، ص ١٠٤٤؛ امین، ج٨ ، ص١٧). احتمالا این ملاقات در ١٢٠٧ صورت گرفته که نورعلیشاه در کربلا بوده و مجذوب علیشاه نیز در همین ایام از وی اجازه ارشاد گرفته است (رجوع کنید به دیوان بیگی، ج٢، ص ١٠٣٧). بنا بر برخی منابع، عبدالصمد به اشارۀ نورعلیشاه نزد حسین علیشاه در اصفهان رفت واجازۀ ذكر خفی از او گرفت و هشت سال نزد وی شاگردی كرد (شیروانی، دیوان بیگی، همانجاها). البته عبدالصمد در یكی از آثارش (ج١، ص٢٤٩) تصریح کرده که دستور ذکرش را از سید علیرضا (رضا علیشاه دکنی)، قطب وقت نعمتاللهی ساکن دکن، گرفته و سپس سلسله نسب سید علیرضا را تا شاه نعمتالله ولی و از وی تا امام رضا علیه السلام ذکر کرده و از حسین علیشاه نام نبرده¬¬است. معصوم علیشاه در طرایق الحقایق (ج٢، ص٣٣٣) در سبب این كار چند وجه ذکر كرده است، از جمله اسقاط نسخۀ خطی اثر مورد نظر و دیگر این که شاید عبدالصمد خود نیز بدون واسطه با رضا علیشاه مرتبط بوده¬است. احتمال هم میرود که این امر به سبب احتیاط بسیار حسین علیشاه در اظهار تصوف خود بوده باشد(رجوع کنید به سلطانی گنابادی، ص٢١٧-٢١٨) و از این رو، عبدالصمد نیز – که به سبب تعلقش به سلسله های صوفیه، آزار فراوان دیده بود– نمیخواست مقام شیخ خود را در تصوف آشکار کند (شیروانی، ریاض السیاحه، ص٧٢٢).
عبدالصمد، پس ازهشت سال، از اصفهان به کربلا بازگشت و به تبلیغ سلسلۀ خود پرداخت (شیروانی، ریاضالسیاحه، ص٧٢١ـ٧٢٢؛ هدایت، ص٤٥١). بنا به گفتۀ معصوم علیشاه (ج ٣، ص٢٠٠)، عبدالصمد در کربلا احتمالاً واسطۀ ملاقات سید بحرالعلوم با نورعلیشاه اصفهانی شده بود. اگر این مطلب درست باشد، عبدالصمد همدانی در تاریخ عرفان شیعی اهمیت خاصی می یابد، زیرا به واسطۀ او و احتمالاً سید بحرالعلوم، طریقهای عرفانی در میان فقهای شیعه، بهخصوص در عتبات، رواج پیدا کرد که بعداً به ملاحسینقلی همدانی رسید و پس از آنان نیز ادامه یافت (رجوع کنید به بلاغی، ص١٢؛ صدوقیسها، ص٢١٢).
عبدالصمد همدانی در ١٨ ذیحجۀ (عید غدیر) سال ١٢١٦، در حملۀ وهابیها به کربلا، به شهادت رسید (هدایت، همانجا).
دو تن از مشاهیر مرید وی عبارت اند از: ملامحمد کوه بنانی (متوفی ١٢٤٧)، از علمای کرمان، ملقب به هدایت علیشاه (دیوانبیگی، ج٢، ص ١٠٤٨)؛ و ملا عباس ایروانی، معروف به حاج میرزاآقاسی* (متوفی ١٢٦٥)، که بعدها صدر اعظم محمدشاه قاجار شد (دیوان بیگی، ج٢، ص ١٠٤٤). گفته شده است که عبدالصمد همدانی پیش از حملۀ وهابیها، همسر و فرزندانش را به آقاسی سپرده بود و او نیز آنان را از کربلا به همدان باز گرداند (معصوم علیشاه، ج٣، ص ٢٩٩).
عبدالصمد همدانی آثاری در تصوف و فقه و اصول و لغت و کلام دارد، که غالباً چاپ نشده اند. در صحت انتساب بعضی از آنها به وی تردید وجود دارد. برخی از این آثار را متعلق به شخص دیگری به نام عبدالصمدبن محمد حسین همدانی، از علمای اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم و از پیروان شیخ احمد احسائی، دانسته و گفته اند که به اشتباه ازآن عبدالصمد همدانی دانسته شده است(رجوع کنید به حسینی، ج١، ص٢٩٨).
برخی از آثار قطعی عبدالصمد در فقه عبارت اند از: بحرالحقائق، در شرح مختصر النافع محقق حلی، که ناتمام مانده و نسخۀ خطی آن موجود است (آقابزرگ طهرانی، ج١٤، ص٥٩؛ حائری، ج١٧، ص٣٠٣)؛ رساله در غنا، که در آن، دلایل رد غنا از نظر فقهی بررسی شده است (احمد عابدی، ج١، ص٦٦٩)؛ و شرح معارج الاصول محقق حلی (زنوزی، ج٣، ص٤٥٤؛ سبحانی، ج١٣، ص٣٤٢).
گفته شده است که عبدالصمد کتابی حجیم در لغت نیز داشته است (خوانساری ج، ٤،ص١٩٨؛ آقابزرگ طهرانی، ج١٨، ص ٣٣٢).
از آثار قطعی وی در تصوف، رسالۀ کوچکی است به نام فی العشق الالهی ، به فارسی آمیخته با عربی ، دربارۀ عشق (زنوزی، همانجا). این کتاب با نام محبت نامه، به کوشش حسین جعفری زنجانی، در ١٣٨٢ش در قم به چاپ رسیده است.
اما مهمترین کتاب وی در تصوف و حکمت عملی، بحرالمعارف است. این کتاب، که به فارسی مخلوط به عربی است، بازگو کنندۀ ایام سلوک معنوی مؤلف است و وی آن را در اواخر عمر، در کربلا تألیف کرده است. عبدالصمد در تألیف این کتاب علاوه بر استفاده از بسیاری کتابهای عرفان عملی و نظری ، مطالب خود را به آیات و احادیث نیز مستند کرده است (رجوع کنید به عبدالصمد همدانی،ج١، ص١٣؛ همو، ج١، مقدمۀ استاد ولی، ص٧). در این کتاب از مشایخ تصوف، مانند معروف کرخی و جنید و نجمالدین کبری، نیز اقوال بسیاری ذکر شده است(برای نمونه رجوع کنید به عبدالصمد همدانی،ج١،ص ٣٤-٣٥، ٥١،٢٧٨ ، ج٢، ص ٩١، ٣٧٩، ٣٨٧).
بحرالمعارف، در جمع تصوف و تشیع، در همان مسیر جامع الاسرار* سید حیدر آملی* است و یکی از منابع بحر المعارف نیز بوده است(برای نمونه رجوع کنید به عبدالصمد همدانی، ج٢،ص٤٧٥-٤٧٦). بخشهایی از جلد اول و بهخصوص جلد دوم کتاب بحر المعارف در موضوع ولایت و شئون آن، بنا بر سیاق عارفان، است. وی در این اثر خواسته است از منظر ولایت، تصوف را اثبات و تعالیم آن را تفسیر کند.
بحر المعارف ازحیث ترتیب بابها و فصول و ذکر عناوین تا حدی به کتاب مرصاد العباد نجمالدین رازی شباهت دارد(رجوع کنید به همو، ج١، مقدمۀ استاد ولی، همانجا)، با این تفاوت که شرح و تفصیل مطالب مبتنی بر عقاید و مأثورات شیعه است، چنانکه مثلاً در جلد اول، درمبحث «شرایط شیخ و مرشد» و «بحثی جامع در امامت»، دربارۀ مناقب حضرت علی علیه السلام و اثبات امامت آن حضرت سخن گفته¬است( رجوع کنید به عبدالصمد همدانی،ج١، ص ٤٠٧- ٤٩٤)
مؤلف در این اثر با لحنی توأم با مهر و محبت، اکثر مطالب را با عبارت «ای عزیز» آغاز کرده که یادآور کتاب انسان کامل عزیزالدین نسفی *است؛ اما، به شیوۀ متکلمان شیعه ، لحن جدلی نیز دارد. وی در اثبات تصوف و تعالیم آن، بر ضد مخالفانش، دلایلی نقلی از قرآن و احادیث و روایات آورده است (رجوع کنید به عبدالصمد همدانی، ج١، ص٢٧٩-٢٩٠).
عبدالصمد به زبان فارسی و عربی شعر میسرود. بعضی از اشعار وی در بحرالمعارف آمده است(برای نمونه رجوع کنید به همو،ج١، ص٣٧٣-٣٧٧). به نوشتۀ آقا بزرگ طهرانی (ج ٩، قسم ٢، ص٦١٨) نیز وی دیوانی داشته است.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی؛
(٢) سید محسن امین، اعیان الشیعه،چاپ حسن امین ، بیروت١٤٠٣/١٩٨٣م؛
(٣) عبدالباقی ایزدگشسب، شمس التواریخ، تهران١٣٤٥ش؛
(٤) عبدالحجت بلاغی، مقالات الحنفاء فی مقامات شمس العرفا، [بیجا] ١٣٧١؛
(٥) عبدالحسین حائری، فهرست کتب خطی فارسی و عربی و ترکی کتابخانۀمجلس شورای ملی، تهران ١٣٤٨ش؛
(٦) احمد حسینی، تراجم الرجال، قم١٤١٤؛
(٧) محمد باقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، قم ١٣٩١؛
(٨) سید احمد دیوان بیگی شیرازی،حدیقه الشعرا: ادب و فرهنگ در عصر قاجاریه، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران١٣٦٥ش؛
(٩) میرزامحمدحسن حسینی زنوزی، ریاضالجنه، ج٣، القسم الثالث من الروضه ارابعه، اشراف سید محمود مرعشی نجفی، تحقیق علی رفیعی العلا مرودشتی، قم ١٣٨٤ش؛
(١٠) جعفر سبحانی،طبقات الفقهاء فی فقها القرن الثالث عشر،جزء١٣، قم١٤٢٢؛
(١١) میرزامحمد باقرسلطانی گنابادی، رهبران طریقت و عرفان، تهران ١٣٤٨ش؛
(١٢) زینالعابدین شیروانی، ریاض السیاحه، چاپ اصغر حامد ربانی،[ تهران ١٣٣٩ق؟]؛
(١٣) همو، بستان السیاحه یا سیاحت نامه ،[تهران ١٣١٥ ؟]؛
(١٤) منوچهر صدوقی سها ، تاریخ حکما و عرفای متاخر، تهران١٣٨١ش؛
(١٥) احمد عابدی، چاپ شده در مجموعه میراث فقهی؛
(١٦) عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، چاپ حسین استاد ولی،ج١، ٢، تهران١٣٧٠ش، ١٣٧٤ش؛
(١٧) عباس قمی، الفوائد الرضویه فی احوال علما المذهب الجعفریه( سرگذشت عالمان شیعه)،چاپ ناصر باقری بیدهندی، قم١٣٨٧ش؛
(١٨) محمدمعصومبن زین العابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ ١٣٤٥ ش؛
(١٩) رضاقلیخان هدایت ، تذکره ریاض العارفین، چاپ مهرعلی گرکانی، [تهران ١٣٤٤ ؟].
/ شهرام پازوکی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٣١/٠٢/١٣٩١