دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٦٤
طََسم ، از قبایل باستانى و منقرض شده (بائده) عرب. نسب آنان، به روایتى، به طسمبن لاوَذبن اِرَمبن سامبن نوح میرسد (ابنقتیبه، ص ٢٧؛ براى روایات دیگر،رجوع کنید به ابنحائك همدانى، ١٣٩٧، ج ١، ص ١٥١؛ ابنحزم، ص ٤٦٢، ٤٨٦؛ عبداللّهبن خمیس، ص ٣٩ـ٤٠). مورخان و نسبشناسان، این قبیله را از قبایل عرب عاربه (رجوع کنید به دینورى، ص ١٥؛ مسعودى، ١٣٨٥، ص ١٠٤؛ ابنحزم، ص ٩)، یعنى نژاده كه از ابتدا عرب بودند، بهشمار آوردهاند. برخى نیز ایشان را از مردمان عهد باستان و از قوم عاد دانسته¬اند(رجوع کنید به مسعودى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٢١٣؛ جوهرى و ابنمنظور، ذیل مادّه). نام این قبیله معمولاً با نام قبیلۀ معاصر آن، جَدیس*، ذكر میشود (حمزۀ اصفهانى، ١٤٠٩، ص٤٧٠). بعضى مورخان اخبار منسوب به طسم را بیاساس و افسانهاى دانستهاند. برخى مستشرقان نیز این قبیله را خرافى و ساختۀ اخباریان دانستهاند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٣٥).
در خاندان لاوذ بن ارم بن سامبن نوح، پس از عِمْلاق( حاكم یمن و حجاز و اطراف آن ) ریاست و حكومت در خاندان طسم قرار گرفت (ابنابیالحدید، ج١٠، ص ٩٣). قبیلۀ طسم و عموزادههاى آنها جَدیس (رجوع کنید به ابنقتیبه، ص ٢٧؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٥١؛ قس ابنحزم، ص ٤٦٢، ٤٨٦)، براى ریاست و حكومت، پیوسته با یكدیگر رقابت داشتند كه در این رقابت سرانجام طسم پیروز شد و توانست بر جدیس هم ریاست كند (مسعودى، ١٣٨٥، ص ١٢٤؛ همو، ١٩٦٥، ج ٢، ص ١٦٨). بعداً این قبیله به همراه جدیس به یمامه رفتند (ابنسعد، ج ١، ص ٤٤؛ ابنحبیب، ص ٣٨٤؛ مسعودى، ١٣٨٥، ص ١٠٤)، كه سرزمینى حاصلخیز بود (یاقوت حموى، ذیل «یمامه»؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٥١). جَذیمۀالأبْرَش، حاكم لَخمى عراق، در یمامه به آنان حمله کردند(حمزه اصفهانى، تاریخ، ص ٨٤). چون جمعیت آنان رو به افزایش نهاد، در عمان و بحرین و اَحقاف هم منزل گزیدند (رجوع کنید به دینورى، ص ٣؛ طبرى، ج ١، ص ٢٠٤؛ قلقشندى، صبح الاعشی، ج ١، ص ٣١٤). گفته شده است در روزگار قدیم تولیت كعبه، پیش از جُرْهُم، برعهدۀ طسم بود، اما آنان حرمت این خانه را نگاه نداشتند و خدا نابودشان كرد (ازرقى، ج ١، ص٨٠). به رغم اینكه قبیلۀ طسم از قبایل بانده بوده و از بین رفته (مسعودى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٢٣٦)، بقایای قلعهها و قصرهاى فراوانى به آن نسبت داده شده است، ازجمله: مُشَقَّر( قلعهاى بین نجران و بحرین)، مُعْنِق( از مهم¬ترین قصرهاى یمامه)، قلعۀ جون در یمامه (ابنفقیه، ص ٢٨؛ یاقوت حموى، ذیل «جون»، «مشقر» و «مغتمى»)، دژ قُرَیه (اكنون سَدوس)، روستاى بسیار آباد خضراء یا حصراء حِجر (ریاض كنونى) كه مركز طسم بود و آثارى همچون دژ و معبد در آنجا برپا بود، و قصر عادى در اَفلاج نزدیك ربعالخالى (ابنحائك همدانى، ١٤٠٣، ص ٢٥٤، ٢٧٣؛ عبداللّهبن خمیس، ص٤٠ـ٤٢). اگر انتساب چنین آبادانیها و قلعهها و قصرها به طسم صحیح باشد، این قبیله متمدن بوده و همچون قبایل بادیهنشین عربستان نبوده است. بهعلاوه، از موقعیت و منزلگاههاى آنان برمیآید كه به تجارت اشتغال داشتهاند (رجوع کنید به عبداللّهبن خمیس، ص ٤٣ـ٤٤).
قبیلۀ طسم به عربى سخن می¬گفتند(طبرى، همانجا؛ مسعودى، ١٩٦٥، ج ٢، ص٢٦٠؛ ابناثیر، ج ١، ص ٧٨). در مورد خط عربى هم روایت شده است كه اولین بار شش تن از قبیلۀ طسم، به نامهاى ابجد، هَوّز، حُطّى، كلمن، سَعْفَص و قرشت، آن را اختراع كردند (حاجیخلیفه، ج ١، ص ٧٠٨). نام طسم در بعضى مثلها یاد شده است. از جمله گفته شده است چون فردى از طسم به سگش شیر و گوشت میداد، عاقبت سگ به صاحبش حمله كرد و این¬ مثل ساخته شد كه به سگت غذا بده تا تو را بخورد (مفضّلبن سلمه، ص ٥٧). بت كَثرى نیز متعلق به قبیلۀ طسم و جدیس بود كه پس از اسلام نَهْشَلبن ربیسبن عرعره به دستور پیامبر آن را نابود كرد (زبیدى، ذیل «كثر»؛ جوادعلى، همانجا).
پس از طسم فرزندش،عملاق عملوق/ عملیق، به حكومت رسید و بر طسم و جدیس فرمانروایى یافت. در دورۀ او فساد و غارت اموال مردم بسیار شد. ظلم عملاق بهحدى بود كه طبق قانونى كه وضع كرده بود، تازه عروسان را پیش از شوهرشان تصرف میكرد. این امر نارضایى مردم را به دنبال داشت تا اینكه گروهى از بزرگان جدیس با بر پایى یك مهمانى و دعوت طسم به آن، سران طسم را غافلگیر كردند و همۀ آنان را كشتند. فقط یك تن از طسم، یعنى رباح (یا ریاح)بن مره از طسم گریخت و از حسّانبن تُبَّع (یا ذوجَیشان)بن تبع، حاكم حِمْیرى یمن، كه براى جنگ با كیخسرو پادشاه ایران به نجران آمده بود، درخواست كمك كرد. حسان از این موقعیت استفاده نمود و به بهانۀ خون¬خواهى طسم به یمامه حمله كرد و تمام جدیس را از بین برد و این¬گونه طسم و جدیس از بین رفتند (دینورى، ص ١٥ـ١٦؛ مسعودى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٢٦٤ـ٢٧٢؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ١١، ص ١٦٤ـ١٦٧؛ یاقوت حموى، ذیل «یمامه»؛ قس قلقشندى، ١٤٠٥، ص ١٩١). حمزۀ اصفهانى (تاریخ، ص ١٠٩)، انقراض طسم و جدیس را قبل از پادشاهى اسكندر مقدونى (ﺣﮑ : ٣٣٦ـ٣٢٣ پیش از میلاد) و بعضى مستشرقان (رجوع کنید به جوادعلى، ج ١، ص ٣٣٧) حدود سال ٢٥٠ میلادى دانستهاند. پس از آن، بنوحنیفه در یمامه ساكن شدند كه تا ظهور اسلام در آنجا بودند (جوادعلى، ج ١، ص ٣٣٥). برخى شاعران،همچون اَعْشى، دربارۀ نابودى طسم اشعارى سرودهاند (رجوع کنید به حمزۀ اصفهانى، تاریخ، ص ١٠٩).
منابع :
(١) ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٧؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) علیبن احمد ابنحزم اندلسی، جمهرۀ انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ١٤٥٣/ ١٩٨٣؛
(٤) حسنبن احمد ابنحائک همدانی، کتاب الاکلیل، چاپ محمدبن علی اکوع حوالی، بغداد ١٣٩٧/ ١٩٧٧؛
(٥) همو، صفۀ جزیرۀالعرب، چاپ محمدبن علی اکوع، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٦) محمد ابنحبیب بغدادی، کتاب المحبّر، چاپ ایلزه لیختن شتیتر، حیدرآباد ،دکن ١٣٦١؛
(٧) ابنسعد، (بیروت)؛
(٨) ابنفقیه؛
(٩) ابنقتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ١٣٧٩/ ١٩٦٠؛
(١٠) ابنمنظور؛
(١١) ابوالفرج اصفهانی؛
(١٢) محمدبن عبدالله ازرقی، اخبار مکۀ و ماجاء فیهما من الآثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ١٤١٦؛
(١٣) جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(١٤) اسماعیلبن حمّادجوهری، الصحاح، چاپ عبدالغفور عطار، بیروت (بیتا.)، افست قم ١٣٦٨ش؛
(١٥) حاجیخلیفه؛
(١٦) حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، دارمکتبۀ الحیاۀ، بیتا.؛
(١٧) همو، سوائر الامثال علی افعل، چاپ فهمی سعد، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(١٨) ابوحنیفه دینوری،الاخبارالطوال ،چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠؛
(١٩) محمد مرتضی زبیدی، تاجالعروس، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٢٠)طبری،تاریخ (بیروت)؛
(٢١) عبداللهبن خمیس، «قبیلتا طسم و جدیس»، مجمع اللغۀ العربیه، ج٤٠، ذیقعده ١٣٩٧/ نوامبر ١٩٧٧، قاهره؛
(٢٢) احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی فی صناعۀ الانشاء، قاهره، بیتا.؛
(٢٣) همو، نهایۀالارب فی معرفۀ انسابالعرب، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٤؛
(٢٤)مسعودی، اخبار الزمان، بیروت ١٣٨٦/ ١٩٦٦؛
(٢٥) همو، مروجالذهب، چاپ شارل پلّا، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
(٢٦) مفضلبن سلمه، الفاخر، چاپ شالس انبروس استوری، لیدن ١٩١٥؛
(٢٧) یاقوت حموی.
/ محمود صادقیعلوى /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٧/٠٩/١٣٩٠