دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٦٠
طلیطله/ تولدو ، شهری در شصت کیلومتری جنوب غربی مادرید( پایتخت اسپانیا). رومیان این شهر را طلیطم میخواندند ( فرهنگ جهانی نامهای مختلف اماکن ، ج ١، ص ٢٠٧) و به نوشتۀ بکری (ج ٢، ص ٩٠٧)، در زبان لاتینی به آن تولاظو می گفتند، به معنای «شادی ساکنان». نام این شهر در عربی سه تلفظ داشته است: طُلیطُله، طُلیطَله و طُلیطِله (سلمی، ص ١).
طلیطله در ارتفاع ٥٥٠ متری از سطح دریا قرار گرفته است (> شهرهای جهان> ، ج ٣، ص ٥٥١). به گفتۀ ادریسی، این شهر تقریباً در وسط شبه جزیرۀ امپری قرارداشته، به طوری که فاصلۀ آن با قرطبه و مریه در جنوب، بلنسیه در مشرق و لیشپونه/ لیبون در مغرب، حدود نه مرحله (٤٥٠ کیلومتر) بوده است (ج ٢،ص ٥٣٦؛ >اطلس تایمز> ، نقشۀ ٧٣). کوههای طلیطله(به زبان اسپانیایی: اوریتانا ) از سه رشته کوه متوالی تشکیل شده است که از مشرق به مغرب امتداد دارند و عبارت¬اند از طلیطله ، وادی لپ ، و سان پدرو (مونس، ١٤١٥ـ ١٤١٦، ج ١، ص ١٣٣؛ الموسوعهالعربیه، ذیل مادّه). به نوشتۀ مسعودی(ج١،ص١٩١)، رود تاجه شهر طلیطله را به دو نیم کرده است. یعقوبی( بلدان، ص٣٥٥) نام این رود را دویر ضبط کرده است. رود تاجه و کوههای اطراف شهر، سپر حفاظتی شهر در برابر نیروهای مهاجم بودند (رجوع کنید به سلمی، ص ١٨؛ الموسوعةالعربیه، همانجا). بر رود تاجه پلی بود که به گفتۀ جغرافینویسان مسلمان( رجوع کنید به ابنحوقل، ص ١١٦؛ یاقوت حموی، ذیل مادّه؛نیز رجوع کنید به پل*)، پس از پل شهر صور، بزرگ ترین پل جهان محسوب میشد. در ٢٤٤، در اواخر ایام محمدبن عبدالرحمان که اهالی شهر علیه او شوریدند، این پل ویران شد و در ٣٨٧ به دستور منصوربن ابیعامر مرمت گردید (سلمی،ص ١٢٩ـ ١٣٠؛ سالم، ص ٤١٦).
پیشینه. به روایتی، درقرن ششم پیش ازمیلاد، یهودیانی که از معادن طلای اسپانیا بهرهبرداری میکردند، شهرطلیطله را تأسیس کرده اند (د. بستانی، ج ١١، ص ٣٣٥ـ ٣٣٦).
ابنسعید مغربی نوشته طلیطله یکی از چهار شهری است که در زمان قیصر اکتیبان بنا شد (ج ٢، ص ٨) و اکتیبان یا اکتافیوس کسی است که پس از پیروزی بر آنتونیو در واقعۀ اکتیوم، در سال ٣١ پیش از میلاد به حکومت رسید (عاشور، ج ١، ص ٢٤). با این همه، شاید بتوان زمان بنای شهر را از این هم عقبتر برد، زیرا در منابع آمده است که رومیان در سال ١٩٢ پیش از میلاد وارد طلیطله شدهاند (ارسلان، ج ١، ص ٣٦٣).
رومیان بیش از شش قرن در آنجا حکومت داشتند تا آنکه این شهر در ٤٦٧ میلادی به تصرف گوت ها در آمد (د. بستانی، ج ١١، ص ٣٣٦). آنان پس از تصرف تمام اسپانیا طلیطله را به پایتختی انتخاب کردند. از این خاندان شانزده تن حکومت کردند که آخرین آنان لزریق بود که از مسلمانان شکست خورد (ابنعذاری، ج ٢، ص ٢؛ شبانه، ص ٢؛ مونس، ١٤٢٠، ص ٦).
در اواخر قرن اول هجری، جولیان( حاکم سبته) که از لزریق کینه داشت، موسیبن نصیر را به فتح اندلس تشویق کرد و طارقبن زیاد، عامل موسیبن نصیر، طلیطله را به تصرف در آورد (یعقوبی، تاریخ، ج ٢، ص ٢٨٥؛ اخبار مجموعه، ص ١٦، ٢٣).
از گزارشهای منابع قدیم چنین برمیآید که طلیطله به آسانی فتح شد و بسیاری از بومیان آنجا پیش از رسیدن مسلمانان شهر را ترک کرده بودند (رجوع کنید به ابنعذاری، ج ٢،ص ١٢؛ مقری، ج ١، ص ٢٦٤). با فتح طلیطله، مسلمانان غنایم ارزشمندی به دست آوردند (بلاذری، ص ٣٢٣)، از جمله مائدهای که به آن مائدۀ حضرت سلیمانبن داوود عليه¬السلام گفته شده است (ابنعذاری، ج ٢، ص ١٧ـ ١٨) و تاجهای جواهرنشان پادشاهان گوت که نام صاحب تاج و تاریخ به حکومت رسیدن و تاریخ فوت وی روی آنها نوشته شده بود (دینوری، ج ٢، ص ٦٢). به نوشتۀ ادریسی (ج ٢، ص ٥٥١ـ ٥٥٢)، این غنایم مشتمل بود بر١٧٠ تاج، هزارشمشیر جواهرنشان، مقدار فراوانی دُر و یاقوت، ظروف طلايی و نقرهای و مائدۀ سلیمان که از زمرد ساخته شده بود. ولیدبن عبدالملک ارزش مائدهای را که مسلمانان از شهر طلیطله به غنیمت برده بودند، صد هزار دینار تخمین زده¬است (مقری، ج ١، ص ١٦١).
موسیبن نصیر در طلیطله، برای پرداخت حقوق سربازان، اولین سکۀ اسلامی را در اندلس ضرب کرد که روی آن عبارت محمد رسولالله نقش بسته و در اطرافش به زبان لاتینی این نوشته شده بود:
»in nominc Domini non deus misi deus. Solus sa piens non deo similis alius«.
در پشت سکه ستاره ای هشت ضلعی بود که اطراف آن به لاتینی نوشته شده بود:
«solidus feritus in spania». تاریخ ضرب سکه سال ٩٧ هجری بود. این سکه شبیه سکۀ افریقایی بود. سکۀ دیگری نیز، با حجم کوچکتر واز برنز، ضرب کرد که روی آن فقط عبارتی به لاتینی حک شده بود(مونس، ١٩٥٩، ص ١٠٠ـ ١٠١).
پس از تسلط عبدالرحمن بر قرطبه و تحکیم پایه های قدرت او در اندلس، طلیطله یکی از پناهگاههای مخالفان او شد. یکی از مهم ترین این شورشگران،هشام فهری بود که قیام خود را به نام عباسیان آغاز کرد، اما با محاصرۀ طلیطه به دست عبدالرحمن در١٤٥و توافق طرفین برای صلح، موقتاً فروخوابید. اما هشام پیمان¬شکنی کردو دوباره سر بر شورش برداشت(اخبارمجموعه، ٩٢-٩٣).
در سال ١٤٧، عبدالرحمن برای تسخیر طلیطله و سرکوب شورش هشام فهری، سپاهی به آنجا فرستاد که پس از محاصره ای طولانی، ساکنان طلیطله ناگزیر به تسلیم شدند و بدین ترتیب، قدرت عبدالرحمن در طلیطله نیز تثبیت شد(همان، ص ٩٥).
با این همه، شورشهای مخالفان در سالهای بعد کمابیش تداوم داشت، از جمله شورش قاسمبن عبدالرحمانبن عقبهالفهری در سال ١٦٩، قیام عبیدهبن حمید در سال ١٨١ ، و شورش هاشم ملقب به ضراب در سال ٢١٤(ابندلائلی، ص ١١؛ نصرالله، ص ٧٧، ٨٥). احتمالاً با نظر به همین قیامها بود که یعقوبی در قرن سوم اهالی طلیطله را مخالف بنیامیه خوانده است (بلدان، ص ٣٥٥).
اهالی طلیطله در سال ٢٩٣، محمدبن اسماعیلبن موسی را که برالمطرف، حاکم طلیطله، شوریده بود به قتل رساندند و سپس لُببن طربیشه، هم پیمان پیشین بنیذوالنون، بر طلیطله حکومت کرد (سلمی، ص ٦٧).
در ٣١٨ عبدالرحمان الناصر، برای به اطاعت درآوردن شورشیان شهر، لشکری به فرماندهی وزیرش، سعیدبن المنذر، به طلیطله فرستاد (ابنحیان، ج ٥، ص ٢٨١؛ ابنعذاری، ج ٢، ص ٢٠٢).
طلیطله در عهد خلافت عبدالرحمان ناصر، پایگاه حمله به کشورهای مسیحی بود (سلمی، ص ٧٤). در ٣٥٢، زمانی که خلیفه حکم دوم عازم جنگ با سرزمین قشتاله (کاستیل) بود، طلیطله مرکز تجمع داوطلبان جنگ شد و حکم، با لشکریان خاص خود، از قرطبه عازم طلیطله گردید. وی که به اهمیت این شهر پی برده بود، منصب ولایتی شهر طلیطله را به دامادش، غالببن عبدالرحمان ناصری، سپرد و تا زمان حکومت هشامالمؤید، طلیطله مرکز آمادهسازی لشکریان بود.
پس از سقوط خلفای اموی، بنیذالنون بر طلیطله حاکم شدند. اسماعیلبن ذوالنون الظافر از سال ٤٢٧ تا ٤٣٥ در طلیطله حکومت کرد (ابنعذاری، ج ٣،ص ٢٧٧؛ ابنسعید مغربی، ج ٢،ص ١١ـ ١٢) و از ٤٣٥ تا ٤٦٧ یحییبن اسماعیل، ملقب به مأمون، حاکم طلیطله شد. در این دوره طلیطله به اوج شکوفايی خود رسید (ابن عذاری، همانجا ؛ رجوع کنید به ارسلان، ج ١،ص ٤٤٢ـ ٤٤٣؛ بالباس، ص ١٢٨). اولین سکه در زمان مأمون در٤٣٥ ضرب شد(نعنمی، ص ١١٦). در این دوره کشاورزی در طلیطله پیشرفت بسیاری کرد، خصوصاً تولید زعفران در این شهر رونق گرفت، به طوری که سالیانه مقدار فراوانی به مناطق گوناگون اندلس و افریقای شمالی، سوریه و مصر صادر می¬شد و صدور برخی صنایع نیز منبع اصلی درآمد اهالی طلیطله بود (نعنعی، ص ٢٢٢ـ ٢٢٣، ٢٢٤). پس از فوت وی، نوهاش یحییبن اسماعیلبن یحیی از سال ٤٦٧ تا ٤٧٨ با نام قادربالله جانشین وی شد. در ذیقعده ٤٧٢، اهالی طلیطله بر وی شوریدند و بسیاری از مردان و وزیران او را به قتل رساندند و قادربالله، با همسرش، به دژ کناله گریخت (ابنعذاری، ج ٣، ص ٢٧٧؛ ابنابیزرع، ص ٢١٢؛ ابنخطیب، ص ١٥٨ـ ١٧٨).
طلیطله در ٤٧٨/ ١٠٨٥ به تصرف مسیحیان در آمد و بسیاری از مسلمانان، آنجا را ترک کردند و دولت ذیالنون نیز در طلیطله خاتمه پذیرفت (ارسلان، ج ١، ص ٤٤٤؛ اشباخ، ج ١، ص ٦٤). با سقوط طلیطله، پایههای قدرت اسلام در اندلس تضعیف شد(ابناثیر، ج ١٠، ص ١٤٢؛ کتانی، ص ٣٤؛ مکناسی، ص ١٤٩).
الفونس ششم، پادشاه قشتاله و لیون، طلیطله را به پایتختی انتخاب کرد (مینوکال، ص ١١٣ـ ١١٤).
از قرن ششم این شهر مرکز اصلی ترجمۀ متون عربی به لاتینی و دیگر زبانهای اروپایی شد و مترجمان بسیاری به آنجا رفتند (رجوع کنید به ترجمه*، بخش ٥؛ ترجمه از عربی در غرب).
در سال ٨٨٥/ ١٤٨٠ ملکه ایزابیلا در طلیطله دستور داد مساکن مسلمانان از مسیحیان جدا شود. در ٨٨٧/ ١٤٨٢، محاکم تفتیش از جمله در شهر طلیطله گشایش یافت (کتانی، ص ٨١، ١٠٠).
از جمله آثار دورۀ اسلامی طلیطله، مساجد جبلالبارد، المسلمین، الرُمّان، مسجدجامع طلیطله و مسجد باب مردوم است که تبدیل به کلیسا شدهاند(سلمی، ص ١٢٦). مهم¬ترین آنها مسجدجامع بود که در اصل کلیسایی بود به نام مریم عذرا، که در زمان ریکارید، پادشاه گوتها (٥٨٧میلادی)، بنا گردید و پس از آنکه مسلمانان شهر را فتح کردند، این کلیسا به مسجدجامع تبدیل شد که تا سال ٤٧٨/١٠٨٥ میلادی مسجد بود (ارسلان، ج ١، ص ٤٢٥).
مسجد باب مردوم، بعد از مسجدجامع قرطبه، از مهم¬ترین مساجد اندلس به شمار میآید و دارای نه گنبد است. این مسجد را، طبق کتیبۀ آن، احمدبن حدیدی – که در زمان اسماعیل بن ذیالنون قاضی و وزیر بود– با سرمایۀ شخصی خود بنا کرده و ساخت آن نیز به دست موسیبن علی در ٣٩٠ پایان یافته است. این مسجد مربع شکل است و به شیوۀ معماری کلیساهای بیزانسی است. آلفونس هشتم این مسجد را – که در آن زمان سنتا کروز نامیده می¬شد – به یکی از انجمنهای مذهبی هدیه داد. این بنا امروزه به الکریستو دولوز معروف است (سالم، ص ٤٠٣).
از جمله فقهای نامدار طلیطله، ابوجعفر احمدبن قاسمبن محمدبن یوسف التجیبی(متوفی٤٠٣) معروف به ابنارفع رأسه (ابنبشکوال، ج ١، ص ٧٦؛ قاضی عیاض، ج ٨، ص ١٤٦)، و ابواحمد عبدالرحمانبن احمدبن خلف(متوفی٤٥٠) معروف به ابنالحوّات (حمیدی، ص ٢٧٠ـ ٢٧١؛ ضبی، ج ٢، ص ٤٩٨) بوده¬اند.
علمای نحو: جودیبن عثمان النحوی العیسی الورودی المغربی(متوفی١٩٨)، مؤلف کتاب منبهالحجاره، در نحو (ابنالابار، ج ١، ص ٢٤٩)؛ ابوعبدالله محمدبن ابراهیمبن موسیبن عبدالسلام الانصاری(متوفی٤٥٥)، معروف به ابنشقاللیل(سیوطی،ج ١، ص ١٥)؛ و ابوعثمان سعیدبن عیسیبن احمدبن لبالرعینی(متوفی ٤٦٢)، معروف به قری و اصغر ( ابنبشکوال، ج ١، ص ٢٤٩؛ ذهبی، ص ٦٥).
مورخان: ابواسحاق ابراهیمبن محمدبن الحسین الاموی (متوفی ٤٠٢)، معروف به ابنشنظیر، مؤلف تاریخ رجالالاندلس (زرکلی، ج ١، ص ٦١)؛ و ابوعبدالله محمدبن فرجبن عبداللهبن ابینصر الحمیدی الاندلسی(متوفی ٤٨٨)، مؤلف بلغه المستعجل فیالتاریخ(حاجیخلیفه، ج ١، ص ٢٥٢).
اطبا: ابوالمطرف عبدالرحمانبن عثمانبن سعیدبن محمد الصرفی (متوفی ٤٠٣؛ کحاله، ج ٥، ص ١٥٣) و ابوجعفر احمدبن خمیسبن عامر دمیح/ منیح طلیطلی(متوفی ٤٥٤؛ صاعد الاندلسی، ص ٧٤، ٨٥؛ ابنابیاصیبعه، ص ٤٨٥؛ تیمورپاشا، ص ٣٢).
منابع :
(١) محمدبن عبدالله ابنالابار، الحلۀالسیرا، چاپ حسین مونس، قاهره ١٩٦٣؛
(٢) ابنابیاصیبعه، عینالانباءمنطبقاتالاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت، دارمکتبهالحیاه [بیتا.]؛
(٣) ابن ابیزرع، الانیسالمطرب بروضالقرطاس فی اخبار ملوکالمغرب و تاریخ مدینه فاس، چاپ عبدالوهاب بنمنصور، رباط ١٤٢٥/ ١٩٩٩؛
(٤) ابنالاثیر، الکامل فیالتاریخ، بیروت ١٣٨٥ـ ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٦؛
(٥) ابن بشکوال، کتابالصله، چاپ ابراهیم الابیاری، قاهره، بیروت ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٦) ابنحوقل، صورةالارض، چاپ کرامرس، لیدن ١٩٣٨ـ ١٩٣٩، چاپ افست ١٩٦٧؛
(٧) ابنحیان القرطبی، المقتبس، چاپ ب. شالمیتا و دیگران، مادرید ١٩٧٩؛
(٨) ابنخرداذبه، المسالک والممالک، چاپ دخویه، لیدن ١٨٨٩ و چاپ افست ١٩٦٧؛
(٩) لسانالدین ابنخطیب، تاریخ اسبانیهالاسلامیه او کتاب اعمالالاعلام، چاپ ا. لیفی پروفنسال، بیروت ١٩٥٦؛
(١٠) احمدبن عمربن انس العذری ابندلائلی، نصوص عنالاندلس من کتاب ترصیعالاخبار و تنویع الاثار والبستان فی غرائبالبلدان و المسالک الی جمیع الممالک، چاپ عبدالعزیز اهوانی، مادرید ١٩٦٥؛
(١١) ابنسعید المغربی، المغرب فی حلی المغرب، چاپ شوقی ضیف، قاهره ١٩٦٤؛
(١٢) ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، چاپ ج. س. کولان و الیفی پروفنسال؛
(١٣) ابنقوطیه، تاریخ افتتاحالاندلس، چاپ ابراهیم الابیاری، قاهره، بیروت ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(١٤) ابوالفداء اسماعیلبن علیبن محمود ابوالفداء، تقویمالبلدان، چاپ م. رینود و البارون ماک کوکین دیسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(١٥) اخبار مجموعه فی فتح الاندلس و ذکر امرائها و الحروب الواقعه بینهم، مجهولالمؤلف، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٦) محمدبن محمد ادریسی، نزهۀالمشتاق فی اختراقالآفاق، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(١٧) امیرشکیب ارسلان، الحلل السندسیه فیالاخبار و الآثار الاندلسیه، بیروت دارمکتبه الحیاه [بیتا.]؛
(١٨) یوسف اشباخ، تاریخ الاندلس فی عهدالمرابطین والموحدین، ترجمۀ محمد عبدالله عنان، قاهره ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(١٩) لیوبولدو تورس بالباس، المدن الاسبانیهالاسلامیه، ترجمه از اسپانیايی الیودرودی لابنیا، ریاض ١٤٢٣/ ٢٠٠٣؛
(٢٠) بطرس البستانی، دائرهالمعارف و هو قاموس عام لکل فن و مطلب، بیروت دارالمعرفه [بیتا.]؛
(٢١) ابوعبید بکری، المسالک والممالک، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فیری،تونس ١٩٩٢؛
(٢٢) احمد تیمورپاشا، المهندسون فیالعصر الاسلامی، چاپ احمد عبده الشرباصی، قاهره، دار نهضه مصرللطبع والنشر [بیتا.]؛
(٢٣) حاجی خلیفه؛
(٢٤) کاتب چلبی، کشفالظنون عن اسامی الکتب والفنون، استانبول ١٩٧١؛
(٢٥) محمدبن فتوحالحمیدی، جذوهالمقتبس فی ذکرولاه الاندلس، مصر ١٩٦٦؛
(٢٦) محمد عبداللهبن مسلم ابنقتیبهالدینوری، الامامه والسیاسه، چاپ طه محمدالزینی، قاهره، موسسهالحلبی و شرکاه للنشر والتوزیع، ١٩٦٧؛
(٢٧) شمسالدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبی، تاریخالاسلام و وفیاتالمشاهیر والاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت ١٤٠٩؛
(٢٨) خیرالدین زرکلی، الاعلام قاموس تراجم، بیروت ١٩٩٩؛
(٢٩) سالم عبدالعزیز سالم، تاریخ المسلمین و آثارهم فیالاندلس، منالفتح العربی حتی سقوط الخلافه بقرطبه، قاهره ١٩٨٦؛
(٣٠) ابراهیمبن عطیهالله بن هلالالسلمی، تاریخ مدینه طلیطله فیالعصر الاسلامی دراسه تاریخیه حضاریه ٢٩ هـ ـ ٤٧٨ هـ؛
(٣١) ریاض ١٤٢٠/ ٢٠٠٩؛
(٣٢) عبدالرحمنبن ابیبکر سیوطی، بغیهالوعاء فی طبقاتالفریین والنحاه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر١٩٦٤ـ ١٩٦٥؛
(٣٣) محمد کمال شبانه، الاندلس، دراسه تاریخیه حضاریه، قاهره ١٤٢٩/ ٢٠٠٨؛
(٣٤) ابیالقاسم ابنصاعدالاندلسی، طبقاتالامم، چاپ لوئیس شیخو، فرانکفورت آلمان،١٤١٩/ ١٩٩٩؛
(٣٥) ضبی، بغیهالملتمس فی تاریخ رجال اهل الاندلس، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره، بیروت ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٣٦) سعید عبدالفتاح عاشور، اوربا العصور الوسطی الجزءالاول، التاریخالسیاسی، قاهره ١٩٨٦؛
(٣٧) عدنان فائق غشاوی، حکایتنا فیالاندلس، بیروت ١٩٨٩؛
(٣٨) محمد عبدالله عنان، تراجم اسلامیه شرقیه و اندلسیه، قاهره ١٣٩٠/ ١٩٧٠؛
(٣٩) ابوالفضل عیاضبن موسیبن عیاض الیحصبی السبتی ـ قاضی عیاض، ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفه اعلام مذهب مالک، چاپ سعید احمد اعراب، مغرب ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٤٠) علیبن محمد کتانی، انبعاثالاسلام فیاندلس، اسلامآباد ١٩٩٢؛
(٤١) عمررضا کحاله، معجمالمؤلفین تراجم مصنفی الکتب العربیه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، [بیتا.]؛
(٤٢) علیبن حسین مسعودی، مروجالذهب و معادنالجوهر، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥ـ ١٩٧٩؛
(٤٣) احمدبن محمدبن مقری، نفحالطیب فی غصن الاندلس الرطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٦٨؛
(٤٤) محمدبن عثمان المکناسی، الاکسیر فی فکاکالاسیر، چاپ محمد فاسی، رباط ١٩٦٥؛
(٤٥) الموسوعهالعربیه، دمشق: هیئهالموسوعه العربیه، ١٩٩٨؛
(٤٦) حسین مونس، موسوعه تاریخالاندلس تاریخ و فکره و حضاره والتراث، قاهره ١٤١٥ـ ١٤١٦؛
(٤٧) همو، روایه جدیده عن فتحالمسلمین للاندلس دعوۀ الی تردید النظم فی الموضوع، قاهره ١٤٢٠/ ٢٠٠٠؛
(٤٨) همو، فجرالاندلس دراسه فی تاریخالاندلس من الفتح الاسلامی الی قیام الدوله الامویه، قاهره ١٩٥٩؛
(٤٩) ماریاروزا مینوکال، الاندلس العربیه، اسلام الحضاره و ثقافهالتسامح، ترجمۀ عبدالمجید حجفه و مصطفی جباری، دارالبیضاء ٢٠٠٦؛
(٥٠) سعدون نصرالله، تاریخ العرب السیاسی فی الاندلس، بیروت ١٩٩٨؛
(٥١) عبدالمجید نعنعی، الاسلام فی طلیطله، بیروت، دارالنهضهالعربیه [بیتا.]؛
(٥٢) یاقوت حموی، معجمالبلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ ١٨٧٣، افست تهران ١٩٦٧؛
(٥٣) احمدبن اسحاق یعقوبی، کتابالبلدان، چاپ دخویه، لیدن ١٨٩٢، افست ١٩٦٧؛
(٥٤) همو، تاریخالیعقوبی، بیروت، دارصادر [بیتا.]؛
(٥٥) افست قم [بیتا.]؛
(٥٦) Alternate Names of Places. A World Wide Dictionary, Adrian Room, United States of America ٢٠٠٩.
(٥٧) Cities of the World, sixth edition, ed. Karen Ellicott, ٢٠٠٢.
/اشرفالسادات باقری/
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٨/١٠/١٣٩٠