دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٢٣
خانلرى ، خانلرى، پرويز (پرويز ناتل خانلرى)، از رجال برجسته ادبى معاصر ايران.
شهرت خانلرى را شايد بتوان حاصل كار و فعاليت او در دو زمينه اصلى دانست: تحقيقات و تأليفات و تدريس؛ و مديريت و سازماندهى فرهنگى، به ويژه در بنياد فرهنگ ايران* و مجله سخن*. آنچه خانلرى را در ميان اديبان معاصر ممتاز مىكند، تلاش او در راه دادن روش و نگرش علمى در پژوهش و آموزش زبانى ـ ادبى و معيارهاى دقيق و سنجيده زيبايى شناخت هنرى در مطالعات و نقد ادبى همراه با ذوق ادبى كمنظير، توجه خاص به زبان و نثر معاصر فارسى، اصول درستنويسى، شيوا و زيبانويسى و تأكيد ويژه بر اصالت و هويت فرهنگ ايرانى و شناخت اصول ودلايل آنهاست. ورود او به قلمرو سياست و پذيرفتن برخى سمتهاى سياسى، گرچه در دوره خاصى مناسبات او و برخى از روشنفكران جامعه ايرانى را به تيرگى كشاند و انتقادهايى را در پىآورد، اما اعتبار علمى تحقيقى و ارزش خدمات فرهنگى وى را تحتالشعاع قرار نداد.
شرح احوال. نامخانوادگى خانلرى برگرفته از لقب جدش خانلرخان، نويسنده سفرنامه ميرزاخانلرخان، است (خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٣١). خانلرى نام ناتل (شهرى قديمى در مازندران) را به پيشنهاد نيما يوشيج*، كه پسرخاله مادرش بود، به نامخانوادگى خود افزود (همانجا). نام مستعارش «پژوهنده»، «ت.آ.» و كوتهنوشت نامش «پ.ن.خ.» است كه شمارى از نوشتههايش را با آنها امضا كرده است. صادق هدايت از باب مزاح در جمع دوستانه، از او به عنوان «خانلرخان سوم» ياد مىكرد (رجوع کنید به علوى، ١٣٦٩ش، ص ١١).
در اسفند ١٢٩٢ در تهران به دنيا آمد. خانوادهاش مازندرانى بودند و در عصر قاجار مشاغل ديوانى داشتند. جدش ميرزا خانلرخان، ملقب به اعتصامالملك (لقبى كه به پدر خانلرى به ارث رسيد)، در وزارت امورخارجه شاغل بود و مديريت كل اداره انگليس را به عهده داشت. پدرش ابوالحسنخان اعتصامالملك (١٢٨٨ـ١٣٤٩) اهل بابُل، تحصيلكرده رشته حقوق، كارمند وزارت عدليه و امورخارجه بود. به زبان روسى تسلط و با انگليسى و فرانسوى آشنايى داشت، به مأموريتهاى خارج از كشور فرستاده شد و نايب سفير ايران در تفليس و سنپترزبورگ بود. او تعليم و تربيت پسرش، پرويز را شخصاً به عهده گرفت، اما خانلرى سرانجام اجازه يافت تحصيلات منظمرا در مدرسه دنبال كند. به نظر مىرسد كه علاقه به ادبيات را پدر در او برانگيخته و از راه كتابخانه پدر كتابخوان شده باشد. از شش ـ هفت سالگى روزنامه مىخواند، شعر مىگفت و از كودكى گوشش با وزن و موسيقى شعر آشنا و به آن حساس بود (خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٢٩ـ٤٣٠). اين تأثير عميق بعدها در پژوهشهاى بديع وى در زمينه وزن شعر فارسى و علم عروض نمايان شد.
در مدرسه سنلويى و در مدرسه امريكايى تحصيل كرد و با زبانهاى فرانسوى و انگليسى آشنا شد. در دبيرستان دارالفنون تحتتأثير دبيرانى چون بديعالزمان فروزانفر* و احمد بهمنيار*، كه ادبيات فارسى تدريس مىكردند، قرار گرفت. عبدالرحمان فرامرزى* و علىاكبر سياسى* هم از معلمان او در دارالفنون بودند (همان، ص ٤٣١). با روحاللّه خالقى* همدرس بود و آشنايى با خالقى ذوق موسيقى را در او برانگيخت، حتى مدتى هم به نواختن ويولن پرداخت و شعر كنسرتهاى خالقى را سرود (همان، ص ٤٣٢؛ ملاح، ص ٣٩٧ـ٣٩٨). نخستين مقالهاش تكليفى درسى بود كه به تشويق عبدالرحمان فرامرزى در روزنامه اقدام عباس خليلى* چاپ شد (خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٣١). در دوره دبيرستان به شعرهاى نيما يوشيج گرايش يافت و با او مأنوس شد و با همكارى يكى از دوستانش، شعرهاى نيما را پاكنويسى مىكرد. با رفتن نيما به مازندران، چندگاهى در مناسبات آنان وقفه افتاد (براى جزئيات بيشتر اين مناسبات رجوع کنید به خانلرى، ١٣٧٠ش ج، ص ٤٤٧ـ٤٥٩).
پس از پايان دوره تحصيلات در دارالفنون، وارد دانشسراى عالى شد و در رشته ادبيات فارسى به تحصيل پرداخت. استادان او در دانشسرا، عباس اقبال و سعيد نفيسى و همان دبيران وى در دارالفنون بودند. علىاكبر شهابى، بعدآ استاد عربى، از جمله همدورههاى او بود (همو، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٣٢). خانلرى كه در دوره دانشجويى با علاقه بيشترى به شاعرى و مباحث ادبى روى آورده بود، از انجمنهاى ادبى، كه فضا و رويكرد ادبى آنها باب طبع تازهجو، پرشور و نوگراى وى نبود، سرخورد؛ و اين خود شايد عامل ديگرى بود كه در مشى ادبى و روش انتقادى او تأثير گذاشت. در همين سالها، حدوداً پيش از ١٣١٤ش، با سمت دستيار يانريپكا*، ايرانشناس چك كه براى تكميل مطالعاتش در ايران به سر مىبرد، به همكارى با او پرداخت. خانلرى هفتهاى چند روز به منزل ريپكا مىرفت و فارسى معاصر به او درس مىداد. ريپكا كه به آشنايى با نسل جديد ادبيات ايران راغب بود و با گروه رَبْعه (صادق هدايت، بزرگ علوى، مسعود فرزاد، مجتبى مينوى) آشنا شده بود، خانلرى را با صادق هدايت و دوستانش آشنا كرد و اين آشنايى از موجبات ديگر تحول در نگرش و روش ادبى خانلرى بود (رجوع کنید به همان، ص ٤٣٢ـ٤٣٣؛ علوى، ١٣٧٧ش، ص ١٩١ـ١٩٢).
از ١٣١٥ش به مدت يك سال دوره خدمت نظامى را در دانشكده افسرى تهران گذراند و به رشت رفت. نيما و همسرش هم در آن شهر زندگى مىكردند. خانلرى حدود يك سال در رشت تدريس كرد و با نيما آمد و شد داشت. سپس به تهران بازگشت، به خدمت وزارت فرهنگ درآمد، در دبيرستانهاى تهران و سپس در دانشسراى عالى به تدريس ادبيات پرداخت و معاش خانواده را به سختى اداره كرد (خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٣٣ـ٤٣٤). در ١٣٢٠ش در دوره دكترى ادبيات فارسى در دانشگاه تهران پذيرفته شد و دو سال بعد از رساله خود، با عنوان «چگونگى تحول اوزان غزل و تحقيق انتقادى در عروض و قافيه»، به راهنمايى محمدتقى بهار* و نظارت بديعالزمان فروزانفر و سيدمحمد تدين*، دفاع كرد. خانلرى مىگويد اين رساله باب طبع فروزانفر نبود، اما او باهوش خود حس كرده بود حرفهاى تازهاى در اين رساله هست. بهار و تدين هم اصلا موافق نبودند و حتى بهار در جلسه دفاع از پاياننامه، بىعلاقگى خود را به كارى كه خانلرى در اين پاياننامه كرده بود آشكارا ابراز داشت (رجوع کنید به همان، ص ٤٣٥؛ براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به ادامه مقاله).
خانلرى در ١٣٢٠ش با زهرا كيا همدرس خود در دوره دكترى ازدواج كرد كه تا پايان عمر، يار وفادار و همكار او بود. در ١٣٢٢ش با عنوان دانشيار در دانشگاه تهران به تدريس ادبيات فارسى مشغول شد و همزمان مجله سخن را تأسيس كرد و فعالانه وارد صحنه ادبى شد. در ١٣٢٥ش به دعوت دكتر علىاكبر سياسى، رئيس دانشگاه تهران، مديريت اداره تازه تأسيس انتشارات دانشگاه تهران را پذيرفت و سرپرست روابط فرهنگى دانشگاه نيز بود (رجوع کنید به افشار، ١٣٧٦ش، ص ٨؛ براى خدمات او در انتشارات دانشگاه تهران رجوع کنید به همو، ١٣٧٨ش، ص ٧٣ـ٧٥). در ١٣٢٧ش براى تحصيل و مطالعه در زبانشناسى و آواشناسى به دانشگاه سوربن (پاريس) رفت و در آنجا نزديك به سه سال به تحصيل و پژوهش، كار در آزمايشگاه آواشناسى و بازديد از مراكز مجامع فرهنگى پرداخت و دورهاى آزاد را نيز در علم زيبايىشناسى گذراند. در ١٣٢٩ش به كشور بازگشت (نشر دانش، سال ١٠، ش ٥، مرداد و شهريور ١٣٦٩، ص ١٠٢) و كرسى تاريخ زبان فارسى را در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران تأسيس كرد و به پرورش نخستين دانشجويان علاقهمند به زبانشناسى پرداخت. خانلرى در اوايل دهه ١٣٣٠ش، به جايگاه كمنظيرى در ميان استادان دانشكده ادبيات و نيز در صحنه ادبى كشور دست يافت. شهرت و اعتبار به او ميدان فراخى براى فعاليت ثمربخش داد، اما در عين حال پايش را هم به عرصه سياست گشود و سهمى از بدنامى حاصل از حكومتى ناموفق را نصيب وى ساخت (براى فعاليتهاى سياسى خانلرى رجوع کنید به ادامه مقاله).
در دهههاى ١٣٣٠ و ١٣٤٠ش همچنان فعال و پركار بود و گذشته از تحقيق، تأليف، تدريس و انتشار مجله، مديريت فرهنگى و سمتهايى سياسى را عهدهدار شد (رجوع کنید به ادامه مقاله). در ١٣٣٢ش چند ماه در بيروت تدريس كرد. در ١٣٣٦ش نيز مدتى در امريكا بهسر برد و با بسيارى از استادان دانشگاههاى امريكا از نزديك آشنا شد. براى شركت در مجامع و بازديد از مراكز مختلف فرهنگى به كشورهاى بسيارى سفر كرد و از شمارى دانشگاهها و مراكز علمى ـ فرهنگى دكتراى افتخارى و جايزههاى ادبى و نشان علمى ـ فرهنگى گرفت (خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٤٦). مرگ تنها پسرش آرمان، در تغيير حال و هواى ذهنى او تأثيرى فوقالعاده عميق برجاى نهاد (رجوع کنید به سخن، دوره ١١، ش ١، ارديبهشت ١٣٣٩، سرمقاله).
خانلرى در دهه ١٣٥٠ش، هم به لحاظ سير افولى اوضاع و احوال سياسى و هم به جهت افزايش سن و زوال تدريجى انگيزه فعاليت ادبى، كه بازتابى از آن را در افول مجله سخن مىتوان ديد، ديگر درخشش دهههاى پيش را نداشت و بيشتر به نظارت و سرپرستىِ مؤسسات متبوع و پژوهشهاى شخصى مىپرداخت.
پس از انقلاب اسلامى، چند گاهى محبوس شد. دشوارى اين مدت بر وضع جسمى و روحىاش تأثيرى بسيار عميق گذاشت و نخستين نشانههاى بيمارى پاركينسون در او ظاهر شد. او نه در جريان انقلاب و نه پس از آزادى از زندان، با اينكه امكان خروج از كشور را داشت، ايران را ترك نگفت و به پيامها و وعدههاى چند گروه سياسى مخالف جمهورى اسلامى كه مىخواستند به هر طريقى شده او را از ايران بيرون ببرند و در صف خود جاى دهند، پاسخ رد داد (متينى، ص ٢٣٦ـ٢٣٧). او سالهاى پايانى عمر را در انزوا و دور از هياهو گذراند. اوقاتش با مطالعه، نوشتن و ديدار با دوستان قديم بهويژه همكاران و اصحاب سخن مىگذشت. در ١٣٦٩ش براثر شدت بيمارى پاركينسون در بيمارستان بسترى شد و بيشتر در حالت اغما و نيمههوشيارى بود. صبح پنجشنبه اول شهريور ١٣٦٩ در ٧٧ سالگى درگذشت و در تهران به خاك سپرده شد. همسرش زهرا خانلرى (كيا) هم شش ماه پس از او درگذشت. از خانلرى دخترى به نام ترانه بازمانده كه در فرانسه در رشته معمارى تحصيل كرده و مقيم آنجاست و بر تجديد چاپ آثار پدرش نظارت دارد. ماترك مادّى قابل توجهى از او بهجا نمانده است. كتابخانه شخصى او و همسرش، در خانواده حفظ شده است (به نقل از ترانه خانلرى).
نزديكان، همكاران و دوستان خانلرى او را مردى آرام، صبور، خوشلباس، با دانشجويان و همكارانش فوقالعاده همراه، مهربان و اهل مساعدت، اصولا بىتوقع و خويشتندار و متحمل توصيف كردهاند. بسيار پركار بود، حافظهاى نيرومند داشت و هيچگاه لحظههاى عمرش را عاطل نمىگذاشت (رجوع کنید به كيا، ص ٣٣٩ـ٣٤١؛ مجتبائى، ص ١٩؛ طه، ص ٢٤٥).
احوال و آثار دكتر پرويز ناتل خانلرى (تهران ١٣٧٩ش) عنوان كتابى است كه دكتر منصور رستگار فسايى، يكى از شاگردان خانلرى، براساس آنچه تاكنون درباره او منتشر شده و بيشتر به قصد تجليل و گرامىداشت، نه تحليل و نقد آرا و آثارِ وى، گردآورى و منتشر كرده است. خانلرى و نقد ادبى (تهران، ١٣٨٧ش)، نوشته ايرج پارسىنژاد در بررسى و تحليل جنبههاى ادبى و سهم خانلرى در زبان و ادب فارسى است.
آثار. مشتمل است بر تأليف مبتنى بر تحقيق، سرپرستى و هدايت منابعى كه حاصل كار جمعى تحقيقى است، تصحيح انتقادى، ترجمه، شعر، بررسى و نقد ادبى، توضيح و تحشيه، سرمقاله، مجموعه مقاله، خاطرهنويسى و نگارش خودْزندگينامه، و نامههايى كه ارزشهاى علمى، ادبى، تاريخى و پژوهشى دارند. ظاهرآ دو اثر او، زندگينامهاى خودْنوشت و كتابى درباره وزن شعر فارسى براى كودكان، هنوز منتشر نشده است و بقيه در قالب بيش از سى عنوان كتاب، بيش از ١٢٠ مقاله و خطابههايى كه متن آنها چاپ شده، بين سالهاى ١٣١٠ تا ١٣٦٩ش انتشار يافته است.
تأليفات. ١) روانشناسى و تطبيق آن با اصول پرورش (تهران ١٣١٦ش) كه در زمان خود حاوى ديدگاههاى تازهاى بود. ٢) تحقيق انتقادى در عروض و قافيه و چگونگى تحول اوزان غزل (تهران ١٣٢٧ش) پاياننامه دكترى او كه ده سال بعد با تغييرات اساسى و با ديدگاهها، روشها و تحليلهاى تازهترى با عنوان ديگرى انتشار يافت (وزن شعر فارسى، تهران ١٣٣٧ش). پژوهشها و تأملات خانلرى در زمينه عروض و وزن شعر فارسى، كه چكيده آن در اين كتاب آمده است، نقطه عطف و سرمنشأ تحولى اساسى در زمينه مطالعات عروضى و راهگشاى پژوهشهاى جديد درباره مبحثى بود كه در جامعه ادبىِ سنّتگرا و مقاوم در برابر هرگونه تغيير، به نوعى بنبست رسيده بود. خانلرى در اين كتاب عروض فارسى را از عروض عربى جدا ساخت و استقلال و هويت ويژه آن را به رسميت شناخت (براى آشنايى با ديدگاهها و نقد و نظر او در اين باره رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٦ش ب، ص ٢٤ـ٢٥؛
نيز رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ١٣٦٩ش، ص ١٦). در اين كتاب عروض قديم به شيوهاى بديع مورد تحليل و انتقاد علمى قرار گرفته و بر پايه علم آواشناسى و ويژگيهاى ساختارى زبان فارسى، طرح نوى ارائه شده و آموزش عروض به فراگيران از تنگناى قاعدههاى پيچيده رها شده است (مقربى، ص ٢٦٦ـ٢٧٠). ٣) تاريخ ايران از آغاز تا اسلام (تهران ١٣٣٨ش) و ٤) تاريخ ايران دوره اسلامى (تهران ١٣٣٩ش) دو كتاب درسى براى دانشآموزان سالهاى آخر دبستان است. خانلرى با اين دو كتاب نشان داد كه چگونه مىتوان كتاب درسى تاريخى را از نوشتهاى ملالآور به اثرى جذاب و خواندنى تبديل كرد. اين دو كتاب به منزله تحولى در شيوه تدوين كتابهاى درسى بودند. ٥) زبانشناسى و زبان فارسى (تهران ١٣٤٣ش، كه چاپ نخست آن با مقالاتى كمتر، با عنوان درباره زبان فارسى، در ١٣٤٠ش انتشار يافته بود)، حاوى مقالاتى درباره جنبههايى از علم زبانشناسى و رهيافتهايى از اين علم بهويژگيهاى ساختارى زبان فارسى كه بين سالهاى ١٣٢٢ تا ١٣٤٠ش در مجلات منتشر شده بودند. ٦) دستور زبان فارسى (تهران ١٣٤٣ش) كه در اصل آن را براى استفاده دانشآموزان دبيرستانى نوشت، اما بعدآ ويرايشهايى از آن به صورتها و براى كاربردهاى مختلف انتشار يافت. او با اين كتاب رهيافت به دستورنويسى فارسى را نيز متحول ساخت، جمله را واحد بررسى دستورى قرار داد نه كلمه منفرد، و دستور زبان را بر پايه اين واحد سامان بخشيد. ٧) تاريخ زبان فارسى (تهران ١٣٤٨ش، ٣ج) كه خانلرى وقت عظيمى صرف آن كرد و توجهى خاص بدان داشت، نخستين كتاب در زبان فارسى است كه تاريخ اين زبان را بر پايه موازين علم زبانشناسى و تبحر در زبانهاى ايرانى بررسى كرده است (صادقى، ص ٧٨٧). طرح تدوين مرحله دوم اين اثر سترگ، از قرن هفتم تا امروز، در برنامه كار او بود، اما فرصت عملى كردن آن را نيافت. در ضمن، دو جلد از تاريخ زبان فارسى به انگليسى ترجمه شده است (دهلىنو ١٩٧٩). ٨) فرهنگ تاريخى زبان فارسى (تهران ١٣٥٧ش ـ)، اثرى ناتمام از گروهى كه به سرپرستى و هدايت خانلرى در بنياد فرهنگ ايران به پژوهشهاى زبانى مشغول بودند. يك مجلد از اين اثر انتشار يافته كه خود به تنهايى پژوهشى گسترده در متون فارسى و رويكردى جامع به تحول زبان فارسى طى تاريخ است. ٩) رساله كوچك منتشر نشدهاى با عنوان «اصول شعرشناسى و نحوه آموزش اوزان شعر فارسى به دانشآموزان» (رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٦ش ب، ص ٢٤). خانلرى براى تصنيف اين كتاب كوچك، تعمق بسيار كرد و همه تجربههاى طولانى خود را درباره عروض و درباره رابطه ميان ذهن كودكان و شعر فارسى به خدمت گرفت (رجوع کنید به تقىزاده، ص ١٥).
تصحيح انتقادى. روش، اصول و ديدگاه خانلرى در زمينه تصحيح انتقادى در شمار قابل توجهى مقاله كه درباره جنبههاى فنى متون ادبى و ديوانهاى شعر نوشته، و نيز در اين آثار آشكار است: غزلهاى خواجهحافظ شيرازى (تهران ١٣٣٧ش)؛
چند نكته در تصحيح ديوان حافظ (تهران ١٣٣٨ش)؛
سمك عيّار (تهران ١٣٣٨ـ١٣٥٣ش)؛
جلد ششم آن با عنوان شهر سمك : تمدن، فرهنگ و آيين عيّارى، لغات و امثال و حكم (١٣٦٤ش)؛
ديوان شمسالدين محمد حافظ شيرازى (تهران ١٣٥٩ش)؛
داستانهاى بيدپاى (١٣٦١ش، با همكارى محمد روشن). مهمترين كار خانلرى در زمينه تصحيح انتقادى، تصحيح ديوان حافظ است (مجتبائى، ص ١٩). اين تصحيح با نقد و بررسيهاى متعددى روبهرو شد (براى بحث مفصّل و انتقادى رجوع کنید به نجفى، ص٣٠ـ٣٩). كتابِ چند نكته در تصحيح ديوان حافظ كه آغاز رويكرد انتقادى خانلرى به تصحيح ديوان حافظ بود، با مخالفتها و انتقادهايى روبهرو شد (از جمله رجوع کنید به فرزان، ١٣٣٨ش، ص٥٨٠ـ٥٩١، ١٣٣٩ش، ص ٢٢٩ـ٢٣٤). با اين حال تصحيح خانلرى از حيث معيارها و اصولى كه به كار گرفته و ديدگاه فراگيرى كه اختيار كرده است در ميان تصحيحهاى انتقادى شعر در زبان فارسى جايگاه كمنظيرى دارد (براى آگاهى بيشتر از نظر خانلرى در اين باره رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٦ش الف، ص ٣١ـ٣٢).
ترجمه. خانلرى چند كتاب را از زبان فرانسوى، يك كتاب از عربى و يك كتاب از انگليسى به فارسى ترجمه كرده است. نخستين كار او ترجمه داستان دختر سلطان، اثر پوشكين، در ١٣١٠ش است كه بعدها با تجديدنظر و با عنوان دختر سروان بارها تجديد چاپ شد؛
چند نامه به شاعرى جوان (اثر ريلكه، تهران ١٣٢٠ش)؛
مخارج الحروف (اثرى در حوزه زبانشناسى، از ابوعلى سينا، ترجمه از عربى، همراه با تصحيح و تعليق، تهران ١٣٣٢ش)؛
تريستان و ايزوت (اثر ژوزف بديه، تهران ١٣٣٤ش)، كه شايد بهترين كار خانلرى در ميان ترجمههاى او باشد و ظاهرآ با استقبال بيشترى هم روبهرو شده است؛
و شاهكارهاى هنر ايران (اثر آرتور اپهام پوپ، ترجمه از انگليسى، تهران ١٣٣٨ش)؛
ترجمههاى كوتاه ديگرى هم دارد كه بيشتر در شمارههايى از سخن چاپ شده است (براى ترجمههاى دوره دانشجويى و جوانى او رجوع کنید به رستگار فسايى، ص ١٠٤).
شعر. از ديدگاه ناقدانى كه شعر خانلرى را نقد و بررسى كردهاند، در قريحه شعرى و تسلط او به دقايق شاعرى ترديدى نيست، اما جايگاه واقعى او در شعر فارسى، بهويژه در محدوده حايل ميان شعر سنّتى و نو و عصر انتقال پس از نيما يوشيج، محل تعارض است (براى آراى مختلف در اين باره رجوع کنید به خطيبى نورى، ص ٣٥١؛
شفيعى كدكنى، ١٣٨٠ش، ص ٤٦٩ـ ٤٧١؛
شعر نو از آغاز تا امروز، ص ٥١)؛
بهويژه آنكه گرايشهاى سياسى در شعر نو، بالاخص در دهههاى ١٣٣٠ و ١٣٤٠ش، به شعر فارغ از سياست و صرفآ معطوف به ارزشهاى زبانى و هنرى خانلرى، ميدان نمىداد. ماه در مرداب (تهران ١٣٣٤ش، چاپ سوم در ١٣٧٩ش، همراه با سرودههاى بعدى او، كه شمارى از شعرهاى آن به زبانهاى ديگر هم ترجمه شده) تنها مجموعه شعرى است كه از خانلرى انتشار يافته است. اين مجموعه با استقبال چندانى روبهرو نشد و تاكنون در زمره مجموعههاى شعر زنده، مطرح و داراى طرفداران خاص، قرار نگرفته است. خانلرى بهرغم نزديكى با نيما يوشيج، از جريان ادبى تازهاى كه او ايجاد كرد، فاصله گرفت (زرينكوب، ص ٤٠٦)؛
اما شعر بلند عقاب، كه به صادق هدايت تقديم شد، بهترين گواه استادى او در سرودن شعر در قالبهاى كهن، با مضمونى بديع و پرجاذبه است؛
هرچند كه بهرغم نظر بعضى، بنمايه آن از ادبيات غيرايرانى الهام گرفته شده است، يعنى حكايت كوتاهى كه در كتاب دختر سلطان (١٣١٠ش/ دختر سروان) آمده است. شعر عقاب شايد تنها شعر خانلرى است كه فعلا در حافظه شعرى جامعه به ياد مانده است. به لحاظ مشى سياسى خانلرى، چند شعر بر وزن آن و در رد مدعاهاى آن سروده شده است. مجتبائى منتقد و صاحبنظر ادبى، شعر عقاب را از بهترين نمونههاى شعر در تاريخ هزار و صدساله شعر فارسى، دانسته است (همانجا). شعر خانلرى در ايجاد يا تسريع و تقويت جريانى در شعر نو فارسى، معروف به جريان «رمانتيك» كه نادر نادرپور* بهترين نماينده آن است، تأثيرگذار بوده است.
نثر خانلرى. خانلرى همه آثارش را، حتى مقالههاى عادى مجله سخن را با نثرى نگاشته است كه ويژگيهاى ممتازى دارد، از جمله: توجه به زيبايى كلام، خوشآهنگى، استفاده از واژههاى ساده و روزمره، كاربرد جملههاى استوار، اجتناب از حشو و اطناب، بهرهورى كارآمد و در عين حال مبتكرانه از ادبيات كهن و واژهها و عبارتهاى بهكار رفته در متون ادبى قديم، بهويژه براى بيان مقاصد علمى و فرهنگى (رجوع کنید به نادرپور، ١٣٧٠ش، ص ٢٤٩ـ ٢٥٣). نثر او نثر قواميافته مكتب نثر دانشگاهى و وارث بلافصل نثرهاى احمد بهمنيار، بديعالزمان فروزانفر، سعيد نفيسى* و امثال آنهاست. خود خانلرى به تأثير شيوه نگارش بهمنيار در نثر خود اذعان دارد (رجوع کنید به همان، ص ٢٤٨ـ٢٤٩). به نظر احسان يارشاطر (ص ٤٦٨)، نثر فارسى كه با قائممقام در راه سادگى و روشنى افتاده بود، در نوشتههاى خانلرى به كمال رسيد. نثر او به توانايى در بيان، نكتهيابى، ايجاز و دلنشينىِ آهنگ ممتاز است و خانلرى «بهترين نثرنويس زبان فارسى» است (همانجا). به نظر نادرپور (١٣٧٠ش، ص ٢٥٣)، خانلرى اگر «بنيانگذار نثر جديد دبيرى در زبان پارسى نباشد، بىگمان مؤثرترين نويسنده اين مكتب است». به عقيده حسين خطيبىنورى (ص ٣٥٠) خانلرى «در نثرنويسى نه همان در دوران معاصر، بلكه در تاريخ تطور نثر پارسى پايگاهى بلند دارد».
بررسى و نقد ادبى. آثار خانلرى در اين زمينه بيشتر به صورت مقاله و در مجله سخن منتشر شده و شامل اين موضوعات است: بحثهاى زبانى و زبانشناختى، نكتههاى دستورى، بررسى و نقد متون نثر و ديوان اشعار، دقايق ادبى، برخى نكتههاى تاريخى مرتبط با ادبيات، شيوه خط فارسى، روش آموزش زبان فارسى، بعضى مباحث هنرى و زيبايى شناختى، جنبههايى از سياست فرهنگى كشور، زوايايى از مسائل اجتماعى و فرهنگى مربوط با ادبيات و بعضى نكات ديگر. ويژگى مشتركِ اين مقالات نگاه كاونده، تحليلگر و ريشهياب، انصاف علمى، ذوق سليم، شمّ هنرى، پرهيز از افراط و تفريط، زبان بليغ و فصيح، و دفاع صريح از زبان و ادب فارسى و فرهنگ ايرانى است (نيز رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ١٣٦٩ش، ص ١٦). اين نوشتهها در مجموعههاى مدونى از مقالات خانلرى منتشر شدهاند (براى مثال رجوع کنید به زبانشناسى و زبان فارسى، تهران ١٣٤٣ش؛
فرهنگ و اجتماع، تهران ١٣٤٥ش؛
شعر و هنر، تهران ١٣٤٥ش؛
هفتاد سخن، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ش).
آثار ديگر خانلرى عبارتاند از: توضيح و تحشيه برگزيدههايى از ادب فارسى كه در انتشارات اميركبير با عنوان «سلسله شاهكارهاى ادبيات فارسى» منتشر مىشد، مانند داستان يوسف و زليخا از كتاب تفسير تربتجام؛
داستان رستم و سهراب از شاهنامه فردوسى و گزيده سفرنامه ناصرخسرو؛
تعدادى سرمقاله با نام و امضا يا بىنام و امضا يا با نام اختصارى در مجله سخن و شمارى مقاله. در اواخر عمرش تعدادى مصاحبه با او در نشريات مختلف (از جمله آدينه ١٣٦٦ش؛
آينده ١٣٦٩ش) منتشر شده كه در آنها به برخى نكاتِ شخصى و غيرشخصى، با صراحتى آميخته به ادب و حزم و خويشتندارى، پرداخته است. به دفترى از خاطرات، كه حاوى اطلاعاتى درباره زندگينامه اوست، اشاره كردهاند كه هنوز منتشر نشده است (رجوع کنید به خانلرى، ١٣٧٠ش الف، ص ٣٨٨، پانويس). همه نامههاى او هنوز گردآورى، تدوين و منتشر نشده است، اما شمار اندكى كه اين سو و آنسو انتشار يافته است، نشان مىدهد كه حتى نامههاى شخصى و دوستانهاش همواره حاوى نكتههايى است كه ارزش ادبى ـ فرهنگى دارند. نامههايى كه با دانشمندان و پژوهشگران و هنرمندان مبادله كرده است چهبسا ارزش پژوهشى به مراتب بيشترى داشته باشد.
خانلرى در آخرين مصاحبه خود (رجوع کنید به ١٣٦٩ش ب، ص ٩) به چند نمايشنامه تكپردهاى منتشرنشدهاش اشاره كرده است، اما به گفته دخترش نمايشنامه منتشرنشدهاى از او در دست نيست و شايد طرحهايى بوده كه در زمان حيات خانلرى از بين رفته است. نمايشنامه هشتمين سفر سندباد، نوشته او را ظاهرآ كس ديگرى به نام خود چاپ كرده است (رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٩ش ب، همانجا؛
براى اطلاع بيشتر درباره آثار او رجوع کنید به افشار، ١٣٦٩ش، ص ٦٥٨ـ٦٥٩؛
رستگار فسايى، ص٢١٠ـ٢٤٤).
مديريت و سازماندهى فرهنگى. سهم خانلرى در مديريتها، سياستگذاريها، برنامهريزيها و اداره نهادها و فعاليتهاى فرهنگى، به علت فقدان منابع و نقد و بررسى كارشناسانه در اين باره، ناشناختهترين بخش زندگى علمى ـ فرهنگى اوست. تصميمگيرى درباره تأثيرهاى مستقيم و غيرمستقيم او در اين عرصه، فعلا دشوار و به اسناد، اطلاعات و ارزيابيهاى بيشترى نياز است تا نشان دهد اين وجه او چه نسبت و تناسبى با وجوه ديگر دارد و ارزش واقعى هر كدام چيست. جمعى سهم او را در توليد آثار نهادهاى تابع وى به مراتب گستردهتر و مؤثرتر مىدانند، و جمعى ديگر برترى را به آثار شخصى وى مىدهند.
بنياد فرهنگ ايران (براى جزئيات رجوع کنید به «بنياد فرهنگ ايران»*؛
براى روايتى دست اول درباره تأسيس و طرزكار رجوع کنید به سعيدى سيرجانى، ص ٣٠١ به بعد؛
خانلرى، ١٣٧٠ش الف، ص ٣٨٨ـ ٣٩١؛
همو، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٤٣؛
نيز رجوع کنید به بنياد فرهنگ ايران، كارنامه) بهتر از هر نهاد ديگرى، سهم خانلرى را در پرورش پژوهشگران و هدايت فعاليتهاى پژوهشى نشان مىدهد. فرهنگستان ادب و هنر ايران (تأسيس ١٣٥١ش)، كه رياست آن با خانلرى بود (رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٤٢ـ٤٤٣) و در آغاز انتظار مىرفت نهاد پژوهشى فعالى در عرصه ادب فارسى و هنر ايرانى باشد، هرگز به توفيقهاى بنياد فرهنگ ايران دست نيافت و به لحاظ عمر كوتاه و مقارن شدن فعاليتهاى آن با افول رژيم و حوادث انقلاب اسلامى ١٣٥٧ش، تأثير در خور توجهى نگذاشت.
خانلرى در مصاحبهاش (١٣٦٩ش الف، ص ٤٣٨) صراحتآ گفته است كه سپاه دانش را او تأسيس كرده است (نيز رجوع کنید به علوى، ١٣٦٩ش، ص ١٢). به گفته خانلرى طرح سپاه دانش با مخالفت امريكاييها و ساواك و اعضايى از وزارت فرهنگ وقت، روبهرو و به فساد و خرابى كشانده شد. وى كه از كارشكنيهاى ساواك به تنگ آمده بود، بارها استعفا كرد (١٣٦٩ش الف، ص ٤٣٨ـ٤٣٩). با اين حال، و بهرغم همه جنبههاى منفى كه براى عملكرد سپاه دانش برشمردهاند، تأثيرهاى مثبت و گسترده فعاليتهاى سوادآموزى اين طرح ملى را، بهويژه در نخستين دوره فعاليت آن، در بسيارى از روستاها و نقاط دورافتاده كشور كه براى نخستين بار از نعمت آموزش رايگان و عمومى بهرهمند مىشدند، نمىتوان ناديده گرفت. خانلرى مدتى مدير مؤسسه پيكار با بىسوادى بود، اما براثر مشكلات و كارشكنيهاى اشرف پهلوى و حتى يونسكو در كار اين مؤسسه، ناگزير به استعفا شد (همان، ص ٤٤١).
طرح خانلرى در زمينه سامان دادن به تدوين، چاپ و نشر و توزيع كتابهاى درسى مدارس در دوره وزارتش (رجوع کنید به ادامه مقاله) از مؤثرترين طرحهاى ساماندهى آموزشى و فرهنگى بوده است. جزئياتى از اين طرح ملى در نوشتههايى از عبدالرحيم جعفرى، از مديران سازمان كتاب درسى، و محمدامين رياحى كه در دوره وزارت خانلرى مسئوليت كتابهاى درسى را داشته، آمده است (رجوع کنید به جعفرى، ص ١٥؛
رياحى، ص ٧١ـ٧٤). رياحى (ص ٧١ـ٧٣) به مداخله سفارت امريكا در ماجراى ارزان شدن كتابهاى درسى، كه به دخالت مستقيم شاه در اين قضيه نيز انجاميد و به موانعى كه خانلرى براى برطرف ساختن مشكل تهيه و توزيع كتابهاى درسى بايد بر آنها غلبه مىكرد، اشاره كرده است.
طرحها و فعاليتهاى ديگر خانلرى در زمينه مديريت و سازماندهى فرهنگى عبارتاند از: مديريت انتشارات دانشگاه تهران و تدوين اساسنامه انجمن تأليف و ترجمه و تنظيم مجموعه اصطلاحات علمى به كار رفته در كتابهاى دانشگاهى و اجراى طرح پذيرش دانشجوى خارجى براى تحصيل در رشته زبان و ادب فارسى از سوى دانشگاه تهران (رجوع کنید به افشار، ١٣٦٩ش، ص ٦٥٤ـ٦٥٥؛
همو، ١٣٧٨ش، ص ٧٣، ٧٥)، برگزارى كنگرههاى تحقيقات ايرانى كه شمارى از مهمترين خطابههاى علمى و پژوهشى درباره زبان و ادب فارسى و تاريخ ايران در آنها ايراد شده است، طرحهاى متعدد براى آموزش و گسترش زبان فارسى (رجوع کنید به مولائى، ص ٤١٢، ٤١٥)، طرحهاى گسترش و تقويت زبان فارسى در خارج از كشور بهويژه در افغانستان و شبهقاره هند و ماوراءالنهر و كشورهاى عربى و بالاخص مصر، كه روزگارى زبان فارسى جايگاه ديگرى در آن داشته است (رجوع کنید به افشار، ١٣٦٩ش، ص ٦٥٧). طراحى و سرپرستى مجموعههاى ادبى و پژوهشى كتاب، نظير مجموعههايى كه در بنياد فرهنگ ايران انتشار يافت، يا مجموعه «شاهكارهاى ادبيات فارسى» چاپ انتشارات اميركبير، از مصاديق بارز سرپرستى مجموعه كتاب و ايجاد امكان براى انتشار آثار علمى و فرهنگى ديگران است.
خانلرى و سياست. خانلرى ظاهرآ تا وقايع آذربايجان در ١٣٢٥ش به حزب توده گرايش داشته است. او سپس تا ١٣٣٤ش عملا در عرصه سياست وارد نشده بود و رسماً جزو هيچ حزب و گروه سياسى هم نبود، اما در اين سال، يعنى دو سال پس از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، به سمت معاون وزير كشور انتخاب شد. وزارت كشور را اسداللّه علم برعهده داشت و ظاهرآ از قديم پيوندهايى ميان خانوادههاى آن دو برقرار بود. خانلرى (١٣٣٤ش، ص ٢٧٤) از علم به عنوان دوستى ياد مىكند كه «پاكدلى و پاكدامنى و كاردانى» او را مىستوده و مشكلات را با او در ميان مىگذاشته است، تا آنكه روزى او خانلرى را به يارى خواسته و نزد شاه برده است و شاه هم گفته است «روز كار امروز است» و خانلرى «سرخدمت خم» كرده و اين مسئوليت را پذيرفته است تا مردم «نگويند زبانآور است، اما مرد كار نيست». البته خانلرى از دوستان نزديك و صميمى اسداللّه علم بود، و اين پيوند نزديك تا مرگ علم تداوم داشت.
انتصاب خانلرى به اين سمت در اوضاع و احوالى كه زخم جامعه از كودتا هنوز تازه بود، بهويژه با مخالفتها و انتقادهاى روشنفكران سياسى روبه رو شد و خانلرى در پاسخ به گفتههاى آنها در سخن مطلبى نوشت و از خود دفاع كرد (رجوع کنید به همان، ص ٢٧٣ـ٢٧٦). خانلرى مدت زيادى در اين سمت باقى نماند و چندان هم معلوم نيست كه با پذيرش آن سمت چه خدمت خاصى انجام داده است. مدت كوتاهى هم با حفظ سمتِ معاونت، كفالت استاندارى آذربايجان را برعهده داشت. در جريان تأسيس حزب مردم به رهبرى اسداللّه علم در ارديبهشت ١٣٣٦، از خانلرى به عنوان يكى از مؤسسان حزب نام برده شده است (سفرى، ج ٢، ص ٢٧١). جهانگير تفضلى در يادداشتهايش (ص١٠٠ـ١٠١) به مقدمات تشكيل حزب مردم اشارهاى دارد و مىگويد اسداللّه علم، او، خانلرى و چند تن ديگر را، به هتل دربند دعوت كرد و اين ديدار هر هفته تكرار شد. او به اين نكته هم اشاره دارد كه اداره اطلاعات شهربانى و ركن دوم ارتش به مجله سخن بدگمان بودند. البته علم به اين نكات آگاه بود و باتوجه به سياستهايى كه در سر داشت، از خانلرى و اينگونه محافل روشنفكرى حمايت مىكرد.
خانلرى پس از معاونت وزارت، در ١٣٣٦ش به سناتورى انتصابى مازندران برگزيده شد (افشار، ١٣٧٦ش، ص ٨) و گويا جوانترين سناتور مجلس سنا بود. وى چند بار به همين سمت منصوب گرديد و تا شروع انقلاب سناتور انتصابى مازندران بود. خانلرى (١٣٦٩ش الف، ص٤٤٠) در بيان علت پذيرش سمت سناتورى مىگويد كه «يك روز فرمانى از طرف شاه آوردند كه سناتور بشوم. ناچار چون اين را نمىشد قبول نكرد پذيرفتم».
خانلرى از ١٣٤١ تا ١٣٤٣ش، در دورهاى كه اسداللّه علم به نخستوزيرى رسيد، وزير فرهنگ بود. او ظاهراً وزارت را به اين دليل پذيرفت كه در نظام آموزشى كشور تحولاتى بهوجود آورد. تشكيل سپاه دانش و ايجاد تحول در كتابهاى درسى از مهمترين اقدامات او در اين سمت بود، اما با بروز مشكلات سياسى، و بهويژه رويدادهاى ١٥ خرداد ١٣٤٢، دولت علم ساقط شد. براساس متن مذاكرات هيئت دولت در جريان وقايع ١٥ خرداد، خانلرى هم طرفدار برقرارى حكومت نظامى، تشكيل دادگاههاى ويژه و محاكمات سريع و برخورد قاطع و شديد دولت با اين ماجرا بوده است (متن كامل مذاكرات...، ص ٢٦؛
نيز رجوع کنید به تاريخ قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، ج ٢، ص ٥٣). شايد عضويت او در دولت اسداللّه علم، علت اصلى بازداشت او پس از انقلاب و زندانى شدنش در زندان اوين بوده باشد. وى با وساطت شهيد مرتضى مطهرى از زندان آزاد شد.
بزرگ علوى (١٣٦٩ش، ص ١١) مىگويد خانلرى به اين دليل از مرد فرهنگى به مرد سياسى تبديل شد كه جامعه ايران از پيشرفت بازمانده بود و خانلرى گمان مىكرد كه با ورود به عرصه سياست مىتواند منشأ اثر و تحول باشد. به اعتقاد او (سخنواره، مقدمه، ص ٢٥) اگر با حكومت ارتباط نزديك نمىداشت، نمىتوانست منشأ اين همه تأثير قرار گيرد (نيز رجوع کنید به يارشاطر، ص ٤٧٠). نادر نادرپور (١٣٦٩ش، ص ٦٤٧) مىگويد كه شيوه زندگى خانلرى، حتى در دورههايى كه سمت سياسى داشته است، نشان مىدهد كه مقام و منصب نه از فروتنى او كاسته و نه بر رفاه و تجمل وى افزوده است. «اگر خانلرى به سرچشمه قدرت نزديك شده، نه قصد خدمت به خويش، بلكه براى خدمت به خلق بوده است».
شواهد بسيار و ماترك ناچيزى كه پس از مرگش باقى ماند، گواه آن است كه زندگى سادهاش هيچ تناسبى با مقامها و منصبهاى وى نداشته است. خانلرى به حكومت نزديك بود و از مشاوران امين و خردمند بالاترين مقامات دولت بهشمار مىرفت. گفتهاند كه نزد شاه و فرح پهلوى از احترام خاصى برخوردار بود و اميرعباس هويدا در امور فرهنگى با وى مشورت مىكرد. در شوراها و جلسات سياستگذارى و فرهنگى بسيارى حضور و حرف و سخنش اعتبار داشت. با اين حال، تاكنون هيچ نشانهاى از سوءاستفاده خانلرى از مقام و موقعيت سياسىاش به دست نيامده است. اشارههاى صريحى كه در مصاحبههايش، پس از آزادى از زندان و پيش از مرگ، به مداخلات ساواك و بيگانگان در امور فرهنگى ايران دارد، نشان مىدهد كه در عين نزديكى به حكومت و برخوردارى از امكان دسترسى به مقامات بلندپايه، تا چه حد از سير عمومى اوضاع در رژيم گذشته ناخشنود و درخصوص مسائل فرهنگى كشور نگران بوده است (بهويژه رجوع کنید به خانلرى، ١٣٦٩ش الف، ص ٤٣٩، ٤٤١ـ٤٤٣؛
همو، ١٣٧٠ش ب، ص ٤٦٩ـ٤٧٦).
منابع:
(١) علاوه بر اطلاعات و شنيدههاى مؤلف؛
(٢) ايرج افشار، «ايرج افشار و انتشارات دانشگاهى» (گفتگو)، به كوشش عبدالحسين آذرنگ و على دهباشى، بخارا، سال ١، ش ٥ (فروردين و ارديبهشت ١٣٧٨)؛
(٣) همو، «دكتر پرويز ناتل خانلرى: ١٢٩٢ـ١٣٦٩»، آينده، سال ١٦، ش ٩ـ١٢ (آذرـ اسفند ١٣٦٩)؛
(٤) همو، «سالشمار زندگى دكتر پرويز ناتل خانلرى»، در سخنواره : پنجاه و پنج گفتار پژوهشى به ياد دكتر پرويز ناتل خانلرى، به كوشش ايرج افشار و هانس روبرت رويمر، تهران: توس، ١٣٧٦ش؛
(٥) بنياد فرهنگ ايران، كارنامه بنياد فرهنگ ايران، تهران ١٣٥٠ش؛
(٦) تاريخ قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، مؤلف: جواد منصورى، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ١٣٧٧ـ١٣٧٨ش؛
(٧) جهانگير تفضلى، خاطرات جهانگير تفضلى، به كوشش يعقوب توكلى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٨) صفدر تقىزاده، «آخرين نوشتهاى كه خانلرى در دست داشت»، دنياى سخن، ش ٣٤ (مهر ١٣٦٩)؛
(٩) عبدالرحيم جعفرى، «سر و سامان دادن به كتابهاى درسى»، همان؛
(١٠) پرويز خانلرى، «با دكتر خانلرى: درباره حافظ، نيما، هدايت، آلاحمد، مينوى، دهخدا، فرزاد و مجله سخن» (گفتگو)، آدينه، ش ١٣ (خرداد ١٣٦٦ش الف)؛
(١١) همو، «به دوستان جوانم»، سخن، دوره ٦، ش ٤ (خرداد ١٣٣٤)؛
(١٢) همو، «چند برگ از دفتر خاطرات دكتر خانلرى»، مجله ايرانشناسى، سال ٣، ش ٢ (تابستان ١٣٧٠الف)؛
(١٣) همو، «خاطرات پرويز ناتل خانلرى» (گفتگوكننده: يداللّه جلالىپندرى)، آينده، سال ١٦، ش ٥ـ ٨ (مرداد ـ آبان ١٣٦٩الف)؛
(١٤) همو، «خيلى نترسيم از اينكه كلمه اصل خارجى داشته باشد» (گفتگو)، آدينه، ش ١٢ (خرداد ١٣٦٦ش ب)؛
(١٥) همو، «دام بدنامى»، در قافلهسالار سخن: خانلرى، تهران: نشرالبرز، ١٣٧٠ش ب؛
(١٦) همو، «من و نيما»، در همان، ١٣٧٠ش ج؛
(١٧) همو، «هدايت يك تيپ منحصر به فرد بود (آخرين مصاحبه دكتر خانلرى)»، دنياى سخن، ش ٣٤ (مهر ١٣٦٩ب)؛
(١٨) حسين خطيبىنورى، «به ياد دوست از دست رفتهام»، در قافلهسالار سخن، همان؛
(١٩) منصور رستگار فسايى، احوال و آثار دكتر پرويز ناتل خانلرى، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٠) محمدامين رياحى، «ماجراى كتابهاى درسى»، بخارا، سال ١، ش ٢ (مهر و آبان ١٣٧٧)؛
(٢١) عبدالحسين زرينكوب، حكايت همچنان باقى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٢) سخنواره: پنجاه و پنج گفتار پژوهشى به ياد دكتر پرويز ناتل خانلرى، به كوشش ايرج افشار و هانس روبرت رويمر، تهران: توس، ١٣٧٦ش؛
(٢٣) علىاكبر سعيدى سيرجانى، «يادى از بنياد فرهنگ ايران»، قافلهسالار سخن، همان؛
(٢٤) محمدعلى سفرى، قلم و سياست، تهران ١٣٧١ـ١٣٨٠ش؛
(٢٥) شعر نو از آغاز تا امروز: ١٣٥٠ـ ١٣٠١، انتخاب و مقدمه و تفسير از محمد حقوقى، (تهران): يوشيج، ١٣٦٩ش؛
(٢٦) محمدرضا شفيعى كدكنى، «ادبيات ايران از روزگار جامى تا به امروز»، در ادبيات ايران از آغاز تا امروز، ترجمه يعقوب آژند، تهران: نشر گستره، ١٣٨٠ش؛
(٢٧) همو، «خانلرى و تحقيقات ادبى»، دنياى سخن، ش ٣٤ (مهر ١٣٦٩)؛
(٢٨) على اشرف صادقى، «(درباره )تاريخ زبان فارسى»، راهنماى كتاب، سال ١٣، ش ١٠ـ١٢ (دى ـ اسفند ١٣٤٩)؛
(٢٩) منير طه، «دكتر خانلرى و شاگردانش»، مجله ايرانشناسى، سال ٣، ش ٢ (تابستان ١٣٧٠)؛
(٣٠) بزرگ علوى، خاطرات بزرگ علوى، چاپ حميد احمدى، تهران ١٣٧٧ش؛
(٣١) همو، «خانلرى فرهنگى و خانلرى سياسى»، دنياى سخن، ش ٣٤ (مهر ١٣٦٩)؛
(٣٢) محمد فرزان، «چند نكته در تصحيح ديوان حافظ»، راهنماى كتاب، سال ٢، ش ٤ (دى ١٣٣٨)، سال ٣، ش ٢ (تير ١٣٣٩)؛
(٣٣) زهرا كيا (خانلرى)، «من و پرويز»، در قافلهسالار سخن، همان؛
(٣٤) متن كامل مذاكرات هيأت دولت طاغوت در پانزدهم خرداد :١٣٤٢ اسناد فاش نشدهاى از قيام خونين پانزده خرداد، تهران: دفتر هيأت دولت و روابط عمومى نخستوزيرى، ?(١٣٦٢ش)؛
(٣٥) جلال متينى، «پيمان پايدار با فرهنگ ايران»، مجله ايرانشناسى، سال ٣، ش ٢ (تابستان ١٣٧٠)؛
(٣٦) فتحاللّه مجتبائى، «دوستان و دشمنان خانلرى»، دنياى سخن، ش ٣٤ (مهر ١٣٦٩)؛
(٣٧) مصطفى مقربى، «وزن شعر فارسى»، راهنماى كتاب، دوره ٢، ش ٢ (شهريور ١٣٣٨)؛
(٣٨) حسينعلى ملاح، «خانلرى و موسيقى»، در قافلهسالار سخن، همان؛
(٣٩) محمدسرور مولائى، «بيست و دو سال با استاد»، همان؛
(٤٠) نادر نادرپور، «مردى از بلنديها: به ياد دكتر پرويز ناتل خانلرى»، آينده، سال ١٦، ش ٩ـ١٢ (آذر ـ اسفند ١٣٦٩)؛
(٤١) همو، «مكتب 'سخن'، و نثر 'دبيرى' : پژوهشى كوتاه در شيوه نگارش دكتر پرويز ناتل خانلرى»، مجله ايرانشناسى، سال ٣، ش ٢ (تابستان ١٣٧٠)؛
(٤٢) ابوالحسن نجفى، «حافظ : نسخه نهايى»، نشر دانش، سال ٢، ش ١ (آذر و دى ١٣٦٠)؛
(٤٣) احسان يارشاطر، «درگذشت سخن سالار»، مجله ايرانشناسى، سال ٢، ش ٣ (پاييز ١٣٦٩)؛
(٤٤) EIr. s.v. "Bonyad-e Farhang-e Iran" (by Ahmad Tafazzoli).
/ عبدالحسين آذرنگ /