دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٠٢
خانات قازان ، خانات قازان، خانات منشعبشده از اردوى زرين در سده نهم.
اين خانات نام خود را از شهر قازان* (مركز تاتارستان كنونى) گرفته است (د.ا.د.ترك، ذيل "Kazan hanligi") و چون قرم/ كريمه، نوغاى، آسترخان و سيبرى از خاننشينهايى است كه در جريان انحطاط و تجزيه خانات اردوى زرين* (آلتين اردو) از آن جدا و به خاننشين مستقلى تبديل شد (رجوع کنید به همان، ذيل "Altin Orda hanligi"، >تاريخ اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى<، بخش ١، ص ٨٨).
درباره چگونگى تشكيل خانات قازان دو نظر وجود دارد. برخى اولوغ محمدخان (رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ٥٤؛ تمير، ص ٤٠٩) و برخى محمودخان پسر وى را بنيانگذار اين خانات مىدانند. مىتوان گفت كه خانات قازان در فاصله سالهاى ٨٤١ تا ٨٤٩ تشكيل گرديد و از ٨٤٩ به بعد دولتى مستقل شد (رورليچ، ص ٢٤؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله). اولوغ محمدخان، نواده توقتمش*خان كه از ٨٢٩ مقام خانى اردوى زرين را داشت، در پى از دست دادن مقامش در ٨٤١ درنتيجه غلبه برادرش كُچك (كوچك) محمدخان، ناگزير از تركِ سراى، پايتخت اين خانات، شد و به دوك اعظم مسكو، واسيلى دوم معروف به كور پناه برد (رياسانوفسكى، ص ١٠٢ـ١٠٣؛ نيز رجوع کنید به رمزى، ج ١، ص٦٦٠ـ٦٦٣، ٦٧٨، ج ٢، ص ٥٢ـ٥٣)، اما برخلاف انتظارش واسيلى از بيم خانات اردوى زرين لشكرى را براى بيرون كردن اولوغ محمدخان فرستاد. در آن زمان، حكام شهرهاى روس خراجگزار اردوى زرين بودند. اولوغ محمدخان هم پس از مقابله با آنان به قازان رفت و قلعه محكمى در كنار قلعه قديمى آن بنا كرد (رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ٥٣ـ٥٤).
سرزمينى كه اولوغ محمد در آنجا استقرار يافت، بخش ميانه حوضه رودخانه ايدل (ولگا) بود كه تقريباً با قلمرو دولت قديم بلغار مطابق است (گروسه، ص ٧٧٨). اتباع غالباً تركتبار اين دولت كه در اوايل قرن چهارم به اسلام گرويده بودند (رجوع کنید به بلغار*)، با يورش مغولان در حدود ٦٣٤ـ٦٣٥، به اطاعت خانات اردوى زرين درآمده بودند، تا اينكه در ٧٦٢ با حمله ويرانگر پولاد تيمورخان بسيارى از بلغارها به شمال مهاجرت كردند و شهر قازان را در فاصله ١١٥ كيلومترى شهر بلغار بنياد نهادند (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Bulghar"؛ د. ا. ترك، ج ٢، ص ٧٩٠). اين شهر، ظاهراً همان قازان قديم است كه عالم بيك و آلتينبيك، پسران عبداللّهخان، خانايدلِ (ولگا) بلغار در محل تلاقى رود كازانكا و ولگا بنانهاده بودند. شهر مذكور در فاصله ٤٥ كيلومترى شمال قازان فعلى قرار داشت (د. ا. د. ترك، ذيل "Kazan"). به گفته رمزى (ج ٢، ص ٥٠ـ٥١)، قازان به فرمان باتو*خان و به دست پسر او (صرتق) ساخته شده بود. لشكركشيهاى تيمور در ٧٩٣ و پايان ٧٩٦ براى سركوبى توقتمش كه با كشتار و چپاول همراه بود، اردوى زرين را تضعيف و روسها را قوى كرد، در نتيجه در ٨٠١ يا ٨٠٢ دوك مسكو، بلغار، قازان را تصرف كرد و پس از به دست آوردن غنايم به مسكو بازگشت.
از قرار معلوم خرابيهاى هر دو شهر بعدها ترميم شد و اولوغ محمد در ٨٣١ هنگامى كه خان اردوى زرين بود، در بلغار سكه ضرب كرد. وى حدود يك دهه پس از آن و در پى نابسامانى در قازان بهسبب آشفتگيهاى داخلى اردوى زرين و ناتوانى اهالى قازان در مقابل تهديدهاى روسها، خانات قازان را در آنجا بنياد نهاد (منز، ص ٧٢؛ نيز رجوع کنید به گوگچه، ص ١٧ـ١٨؛ د.ا.د.ترك، ذيل "Kazan hanligi"). او در ٨٤٣ با لشكرى گران تا پشت دروازههاى مسكو پيش راند. لشكر روس شكست خورد و واسيلى دوم، دوك مسكو، از پايتخت خود گريخت (د.ا.ترك، ج ٢، ص ٧٩١). در جريان اين لشكركشى، از جانب راست رود ولگا تا محل تلاقى رود اوقه/ اوكا به آن و نيز شهر نيژنى نووگورود/ نووغرود از تصرف روسها خارج شد (گوگچه، ص ١٨).
لشكركشى دوم اولوغ محمد به روسيه در ٨٤٩ در سوزدل/ سوزدال روىداد. نيروهاى روس درهم شكسته شدند. واسيلى هم با جمعى از وابستگانش به اسارت درآمد و گذشته از پرداخت مبلغ كلانى فديه، در قبال قازان تعهداتى نيز پذيرفت. مأمورانى از قازانيها براى نظارت بر اجراى شرايط قرارداد، به مسكو و ايالات ديگر اعزام شدند و قلعه ميشچر يا خان كرمان و به روسى كاسيمسكى (قاسمسكى/ قاسموف) در ٢٥٠ كيلومترى مسكو و در ساحل رود اوقه، به قاسم پسر اولوغ محمد واگذار شد تا جريان امور در ايالت مسكو را از نزديك تحتنظر داشته باشد (همانجا؛ رمزى، ج ٢، ص ٥٤ـ٦٠).
اولوغ محمدخان با به اطاعت درآوردن كنياز مسكو، درصدد احياى خانات اردوى زرين با متحد كردن مناطق مختلف آن بود اما اندكى پس از بازگشتش به قازان به ناگهان درگذشت (تمير، ص ٤٠٩ـ٤١٠؛ د.ا.ترك، همانجا). به روايتى نيز به دست محمود، پسر بزرگش كشته شد (ورنادسكى، ص ٤٦؛ رمزى، ج ٢، ص ٥٩؛ گروسه، همانجا). در دوره خانىِمحمود (حك: ٨٤٩ـ٨٦٦) و پسرش خليل (حك : ٨٦٦ـ٨٧٢) هنوز قرارداد صلح بين قازان و مسكو برقرار بود. اما با حكومت ابراهيمخان (حك : ٨٧٢ـ٨٨٤)، پسر محمودخان و نوه و سومين جانشين اولوغمحمد، زمينهاى براى ايجاد جنگ خانگى در قازان ايجاد گرديد. وى در درگيرى با قاسمخان عمو و پدرخواندهاش (قاسم، همسر محمودخان را به عقد خود درآورده بود)، توانست قاسمخان را كنار بزند. پس از آن، قاسم و برادرش يعقوب، به مسكو پناهنده شدند و بعدها خانات قاسم را تشكيل دادند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
آغاز حكومت ابراهيمخان با حمله نيروهاى مسكو در زمان ايوان سوم ملقب به كبير رقم خورد. او قاسمخان را با لشكريان روس به قازان فرستاد (د.ا.د.ترك، ذيل "Kasim hanligi")، اما اين نيروها شكست خوردند (رمزى، ج ٢، ص٦٠ـ٦١). در لشكركشى ديگر روسها، آنها بار ديگر مغلوب شدند و شهر وياتكا به تصرف ابراهيمخان درآمد. در حمله سوم، قازان محاصره شد، ازاينرو، ابراهيم از در صلح درآمد. كشمكشها بر سر جانشينى و درگيريها بين تاتارهاى قازانى با روسها، تا مرگ ابراهيمخان در ٨٨٤ ادامه داشت (هامرـ پورگشتال، ص ٤٠٢؛ گروسه، ص ٧٧٩). پس از وى، پسرش على (در بعضى منابع الهام رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ٦٦؛
د.اسلام، چاپ اول، ذيل "Kazan") جانشين او شد اما برادرش محمدامين، به روسيه پناه برد و در ١٧ رجب ٨٩٢ با كمك نيروهاى روسى به سوى قازان رفت و آنجا را محاصره كرد. علىخان دستگير و به مسكو فرستاده شد و به فرمان ايوان سوم به سيبرى تبعيد گرديد. محمدامين به قيمومت دانيل خولومى، فرمانده قواى روسى، بر تخت خانىِ قازان نشست (رمزى، ج ٢، ص ٦٦ـ٧٠؛
د.ا.ترك، ج ٦، ص ٥٠٩) و روسها براى نخستين بار به مركز خانات قازان وارد شدند و اين خانات زيرنظر مستقيم ايوان سوم قرار گرفت (رجوع کنید به گوگچه، ص ١٩ـ٢٠؛
د.ا.د.ترك، "Kazan hanligi").
در ٩٠٢، اهالى قازان بر ضد محمدامين شوريدند و برادرش عبداللطيف را به حكومت برگزيدند اما وى نيز راه ستم پيش گرفت و در ٩٠٨ عزل شد و محمدامين بار ديگر به حكومت رسيد. بااينهمه، پس از چندى، محمدامين بر روسها شوريد و قشون روس را شكست داد و بعضى از شهرهاى روسيه را به تصرف درآورد و در بهار ٩١٢ به قازان بازگشت. ايوان سوم، ظاهرآ براثر فشار روحى ناشى از اين شكست درگذشت و پسرش واسيلى چهارم جاى او را گرفت. حمله انتقامجويانه او به قازان در ٩١٢ نيز به شكست انجاميد (رمزى، ج ٢، ص٧٠ـ٧٨) و در ٩١٣، صلحى مبتنى بر حقوقى برابر ميان قازان و مسكو منعقد شد (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Kazan").
با مرگ محمدامين در ٩٢٤، حكومت اولاد اولوغ محمدخان بر خانات قازان پايان پذيرفت (رورليچ، ص ٢٧؛
گروسه، ص٧٨٠). پس از آن به مدت نزديك به سىسال، خانات قازان مابين خانهاى قاسم، شاهعلى و جانعلى (پسران اللهيارخان استراخانى) كه مورد حمايت مسكو بودند و شاهزادگان تاتارْ تبارِ كريمه، صاحبگراى و برادرزادهاش سعادتگراىخان، كه بر ضد روسيه بودند، دست به دست شد (رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ٨٥ـ١٥٢؛
جودتپاشا، ج ١، ص ٢٦٤؛
فيشر، ص٤٠). در اين جابهجاييها، جناحهاى موافق و مخالف روسيه قرار داشتند و نفوذ يا عدم نفوذ روسيه بستگى به تسلط قدرتهاى رقيب داشت (رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ٨٨ـ٩٧، ١١٣ـ١١٩؛
بطال ـ تايماس، ص٣٠ـ٣٢؛
تمير، ص٤١٠ـ٤١١). سرانجام در زمان ايوان چهارم معروف به مخوف، در جنگ و محاصرهاى طولانى، قازان در ٩٥٩/١٥٥٢ به دست نيروهاى ايوان افتاد (رجوع کنید به رمزى، ج ٢، ص ١٤٣ـ١٥٠؛
والتر، ص ١٤٧؛
گوگچه، ص٢٠). روسها شهر را غارت كردند و به قتلعام ساكنان شهر پرداختند و تمام مساجد و مدارس را از بين بردند (د.ا.ترك، ج ٦، ص ٥١٤ـ٥١٥). از آن زمان به بعد تا اوايل قرن يازدهم/ شانزدهم، چندين قيام عليه روسها روى داد كه به شدت سركوب شد (د.ا.د.ترك، همانجا). روسها با تصرف كردن خانات آستراخان در ٩٦٣/١٥٥٦، رودخانه ولگا را كه از ديرباز به تركان تعلق داشت به رودخانهاى روسى تبديل كردند و از اينراه تزارهاى روسيه به درياى خزر و قفقاز و ماوراى آن دست يافتند (رمزى، ج ٢، ص١٥٠ـ١٥٧؛
ورنادسكى، ص ٥٢؛
والتر، ص ١٤٨). با اين همه، روسها نتوانستند اسلام را در اين منطقه ريشهكن كنند (رجوع کنید به براكسآپ، ص٣٢٠).
خانات قاسم. با پناهنده شدن قاسم به دربار مسكو، وى تحتالحمايه روسها شد. او در قلعه ميشچر (خان كرمان) كه روسها آنجا را كاسيمسكى ناميدهاند و در ساحل چپ رود اوقه قرار داشت، سكنا گزيد (رمزى، ج ٢، ص٦٠). اين شهر در ٢٥٠ كيلومترى مسكو و در ٤٧٠ كيلومترى جنوب غربى قازان قرار داشت (د.ا.د.ترك، ذيل "Kasim hanligi"). از اين زمان، قاسموف مركز خانات قاسم شد. جمعيت اين شهر، غيرروس بودند و مردمان تاتار و فينو ـ اويغور از ديرباز در آنجا سكونت داشتند.
خانات قاسم با خاننشينهاى ديگر كه در جريان تجزيه اردوى زرين تشكيل گرديده بود تفاوت داشت، زيرا كه اين خانات فاقد سلسله حاكم از خود بودند و كنيازهاى بزرگ و تزارهاى مسكو، خانهاى آنجا را منصوب مىكردند (رورليچ، همانجا). با تشكيل اين خانات در حد فاصل قلمروهاى روسهاى مسكو و تاتارهاى ولگا و استمداد قاسم از واسيلى دوم، براى نخستين بار يك خان مغول تحت فرمان يك كنياز روس قرار گرفت (رجوع کنید به والتر، ص ١٢٦؛
ورنادسكى، ص ٤٦). تأسيس خاننشين قاسموف چنان اهميتى براى روسيه داشت كه آن را نقطه عطفى در مناسبات بين جنگل و دشت خواندهاند (رجوع کنید به رياسانوفسكى، ص ١٠٢ـ١٠٣).
پس از مرگ قاسمخان در ٨٧٣، پسرش دانيل به خانى رسيد و پس از مرگ وى در ٨٨٢، خانىِ اولاد اولوغ محمد در خانات قاسم پايان گرفت. بعد از آن، بهترتيب خانهايى از خاندانهاى حاكمِ گراى خانات كريمه، خانات آستراخان (چون شاهعلى و جانعلى)، نوادگان احمد، خانِ اردوى زرين، و خانات سيبرى به خانى خانات قاسم منصوب گرديدند. با گذشت زمان بر نفوذ تزارهاى مسكو بر اين خانهاى دستنشانده افزوده مىشد تا آنكه پس از مرگ واپسين خان، يعنى فاطمه سلطان بيكه در ١٠٩٢، نزديك به ١٣٠ سال پس از برافتادن خانات قازان، تزارها كه ديگر نيازى به وجود خانات قاسم احساس نمىكردند، آن را منحل كردند.
خانهاى مورد بحث در تمام اين مدت به اتفاق نيروهاى تحت فرمان خود در لشكركشيهاى روسيه بر ضد خاننشينهاى تاتار و كشورها و مردمان ديگر و در سركوبى قيامهاى درگرفته برضد تزاران و حتى در كشمكشهاى جانشينى دربار تزارى شركت كردند. در اين مدت، اگرچه بعضى از اين خانها به مسيحيت گرويدند و نام عوض كردند، ليكن تلاشهاى روسيه براى روس و مسيحى گرداندن اهالى مسلمان خانات قاسم با توفيق همراه نبود (رجوع کنید به د.ا.ترك، ذيل "Kasim hanligi"؛
د.ا.د.ترك، همانجا). احمد تمير (ص٤١٠) وجود دودستگى و اختلافات داخلى بر سر جانشينى را كه مسكو نيز در آن نقش مؤثرى داشت، از علل انحطاط اين دو خانات دانسته است. در طى بيش از يك سده عمر خانات قازان، نوزده بار خانهاى آن عوض شدند، در حالىكه در همان مدت فقط چهار فرمانروا در مسكو تغيير يافتند (رجوع کنید به همانجا).
خانات قازان از جهت اوضاع اقتصادى و ساختار حكومتى تا حدودى ادامه خانات ايدل (رجوع کنید به د. ا. د. ترك، ذيل "Idil Bulgar hanligi") بوده است. وجود رودها و شاخابههاى متعدد و بهويژه دو رود بزرگ ولگا و كاما، خاك حاصلخيز، جنگلهاى پر از شكار و امكانات طبيعى ديگر زمينه مساعدى براى رشد و توسعه كشاورزى و دامدارى و صنعتگرى و تجارت فراهم آورد كه به رشد تجارت خارجى كمك مىكرد. نظام اجارهدارى اراضى موقعيت ممتازى را براى خان، اشراف و اوقاف به منزله زمينداران بزرگ فراهم آورد. شيوه سه نوبتى گردش محصول (محصولات اصلى، آمايش زمين، محصولات جانبى) توأم با باغبانى و دامدارى رواج داشت. شكار هم مكمل عمده تأمين معاش دهقانان به شمار مىآمد. پوست حيوانات خزدار نظير سمور، سنجاب و سگ آبى هم از كالاهاى عمده تجارتى در حرفههايى چون چرمسازى، كفاشى، جواهرسازى و سفالگرىِ سنّت بلغارى همچنان ادامه داشت (رورليچ، ص٣٠؛
د. ا. ترك، ج ٦، ص ٥٠٧). كار اصلى اهالى كشاورزى بود، گذشته از تركان مسلمان، چوواشها و فينها هم به كشاورزى مىپرداختند (رجوع کنید به بطال ـ تايماس، ص ٢٤).
يكى از جهانگردان قرن دهم/ شانزدهم نوشته است كه قازانيها نسبت به همتباران ديگر خود متمدنترند، زيرا آنها زمين را شخم مىزنند، مىكارند، در خانه (و نه در چادر )زندگى مىكنند و به دادوستدهاى مختلف اشتغال دارند. جهانگردان بيگانه هم از تاجرپيشگى قازانيها با تمجيد ياد كردهاند (همان، ص ٢٥). تجارت از ديرباز چنان توسعه دامنهدارى در ميان بلغارها داشته كه انتشار اسلام در ميان آنها از دستاوردهاى آن بهشمار آمده است (رجوع کنید به بلغار*). اگرچه ولگاى ميانه درنتيجه استيلاى مغول و اردوى زرين نقش وساطت در تجارت بين شرق و غرب و شمال و جنوب را بالمّره از دست داده بود، با استقرار دولت خانات، به جهت موقعيت جغرافيايى قازان و وجود شبكه راههاى گسترده آبى، تجارت، بهويژه تجارت عبورى (ترانزيتى) در آن منطقه، قازان را در نيمه دوم نهم/ پانزدهم به يك مركز عمده تجارتى با بازارهاى روزانه و ساليانه تبديل كرد (رورليچ، همانجا؛
د.ا.ترك، ج ٦، ص ٥٠٧؛
د.ا.د.ترك، ذيل "Kazan hanlgi"). بازرگانان بيگانه زيادى در قازان مقيم مىشدهاند و گويا محلهاى مخصوص ايشان بهوجود آمده بودهاست. در ٢٤ سپتامبر هر سال، در يكى از جزاير ولگا، كه در نزديكى قازان قرار داشته، بازار مكارهاى برپا مىشده و برپايى آن، نقل و انتقالات كالاهاى تجارتى را تسهيل مىكردهاست (د.ا.ترك، همانجا). مسكو كه از تجارت با قازان استفاده مىبرد، منافعش تحتالشعاع تحولات سياسى در مناسباتش با تاتارها، بهويژه خانات قازان و كريمه قرار مىگرفت. چنانكه قازان به مدت دو دهه صحنه رقابت مسكو و كريمه به منظور كسب موقعيت انحصارى براى خودشان بوده است (رجوع کنید به رورليچ، ص ٢٨). واسيلى سوم (١٥٠٥ـ١٥٣٣) كه ادامهدهنده سياست فشار وارد كردن ايوان سوم (رجوع کنید به سطور گذشته) بر خانات قازان بود، با صدور فرمانى تجارت بازرگانان روسى را در پايتخت خانات ممنوع اعلام كرد و در مقابل، بازار مكاره ساليانهاى را ابتدا در واسيلسورسك و سپس در نزديكى صومعه سنماكاريوس، واقع در محل پيوستن رود وتلوگا به ولگا بنياد نهاد كه به رقيب موفقى در برابر قازان تبديل شد. اين بازار در اوايل قرن سيزدهم/ نوزدهم به نيژنى نووگرود منتقل شد و شهرتى گسترده كسب كرد (رياسانوفسكى، ص ١٠٨؛
د.ا.ترك، ج ٦، ص ٥١١).
وجود زمينه اقتصادى (رجوع کنید به سطور بالا) از ديرباز بستر مساعدى براى رشد و پيشرفت يكجانشينى و پيدايش روستاها و شهرها در منطقه ميانى ولگا پديد آورد (رجوع کنید به رورليچ، ص٣٠؛
د.ا.ترك، همانجا). تأثير تمدن اسلامى بر توسعه شهرنشينى و ساختار شهرها و شيوه زندگى ساكنان آنها هم واقعيتى است كه اسناد تاريخى و حفاريهاى باستانشناسى آن را تأييد مىكند. يافتههاى كاوشهاى مذكور حاكى از آن است كه اهالى خانات عمومآ به دامدارى، زراعت، ماهىگيرى و تجارت پوست و پوستين و غيره اشتغال داشتهاند (رجوع کنید به د.ا.د.ترك، همانجا).
ادبيات در دوره خانات قازان رشد و ترقى يافت، اما متأسفانه آثار معدودى در اين زمينه به دست آمدهاست. معروفترين شاعر شناختهشده اين دوره محمديار محموداوغلو است كه آثارى چون تحفه مردان و وفور صدور را در آستانه سقوط خانات سروده است. شاعران گمنامى نيز بىگمان وجود داشتهاند كه متأسفانه آثارى از سرودههاى ايشان به روزگار ما نرسيدهاست. از وجود شاعرانى به نام قريفبك، اُمّىكمال، محمدشرف اطلاع داريم كه آخرين آنها مؤلف اثرى بهنام ظفرنامه ولايت قازان بودهاست (رورليچ، ص ٣١؛
د.ا.د.ترك، همانجا). به نظر مىرسد كه زبان ادبى تاتارى در سالهاى پيش از سقوط خانات شكل يافته بودهاست. يرليغى كه صاحبگراى خان صادر كرده و به «خانيرليغى» معروف شده و موجود است، ضمن داشتن ارزش تاريخى، نمونهاى از زبان ادبى ادارى آن دوره را نيز به دست مىدهد (رورليچ، ص٣٠ـ٣١؛
د.ا.د.ترك، همانجا).
منابع:
(١) مارى براكسآپ، «تاتارهاى ولگا»، در مليتهاى شوروى : مجموعه ٢١ مقاله، زير نظر گراهام اسميت، تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٥ش؛
(٢) احمد جودتپاشا، تاريخ جودت، استانبول ١٣٠٩؛
(٣) م.م. رمزى، تلفيق الاخبار و تلقيح الاثار فى وقائع قَزّان و بلغار و ملوك التتار، اورنبورگ ١٩٠٨، چاپ افست تهران ١٩٧٦؛
(٤) رنه گروسه، امپراطورى صحرانوردان، ترجمه و تحشيه عبدالحسين ميكده، تهران ١٣٥٣ش؛
(٥) جمال گوگچه، قفقاز و سياست امپراتورى عثمانى، ترجمه وهاب ولى، تهران ١٣٧٣ش؛
(٦) والتر، تاريخ روسيه: از پيدايش تا ١٩٤٥، ترجمه نجفقلى معزّى، تهران ١٣٣٨ش؛
(٧) Abdullah Battal-Taymas, Kazan Turkleri: Turk tarihinin hazin yapraklari, Ankara ١٩٨٨;
(٨) EI١, s.v. "Kazan" (by W. Barthold);
(٩) EI٢, s.vv. "Bulghar" (by I. Hrbek), "Kazan" (by W. Barthold [A. Bennigsen];
(١٠) Alan Fisher, The Crimean Tatars, Stanford, Calif. ١٩٨٧;
(١١) Joseph von Hammer- Purgstall, Geschichte der goldenen Horde in Kiptschak: das ist der Mongolen in Russland etwa ١٢٠٠-١٥٠٠, Pesth ١٨٤٠, repr. Amsterdam ١٩٧٩;
(١٢) History of the USSR, translated from the Russian by George H. Hanna, pt.١, Moscow: Progress, ١٩٧٧;
(١٣) IA, s.vv. "Bulgar" (by Akdes Nimet Kurat), "Kasim hanligi", "Kazan" (by Resid Rahmeti Arat);
(١٤) Beatrice Forbes Manz, The rise and rule of Tamerlane, Cambridge ١٩٩١;
(١٥) Nicholas Valentine Riasanovsky, A history of Russia, New York ١٩٩٣;
(١٦) Azade-Ayse Rorlich, The Volga Tatars: a profile in national resilience, Stanford, Calif. ١٩٨٦;
(١٧) Ahmet Temir, "Kazan hanligi (١٤٣٧-١٥٥٢)", in Turk dunyasi el kitabi, vol.١. Ankara: Turk Kulturunu Arastirma Enstitusu, ١٩٩٢;
(١٨) TDVIA, s.vv. "Altin Orda hanligi" (by Mehmet Saray), "Idil Bulgar hanligi" "Kasim hanligi" (by Ahmet Tasagil), "Kazan", "Kazan hanligi" (by Ismail Turkoglu);
(١٩) George Vernadsky, A history of Russia, New Haven ١٩٤٢.
/ رحيم رئيس نيا /