دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٩٧
خانِ آرزو ، خانِ آرزو، شهرت سراجالدين على خان، اديب، نويسنده، ناقد ادبى و شاعر فارسىگوى هندى قرن دوازدهم. او ملقب به استعدادخان، معروف به خان صاحب و متخلص به آرزو بود (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٨٦؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٢، ٣١٩، ٣٣١) و در اكبرآباد (آگره*)، در سال ١٠٩٩ به دنيا آمد، مادّه تاريخ آن «نزل غيب» است (رجوع کنید به خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٣ـ٣١٤، بهنقل از خانآرزو؛ قس خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، مقدمه زيبالنساء علىخان، ص ١٣، كه به نادرست گواليار را زادگاه خانآرزو دانستهاست). برخى براى تولد خانآرزو سالهاى ديگرى را ذكر كردهاند (رجوع کنید به آزاد بلگرامى، ١٣٣١، دفتر٢، ص ٢٢٧؛ صديق حسنخان، ص ٣٢). او ساليانى از عمر خود را در گواليار، شهر اجداد مادرىاش، گذراند، چنانكه آنجا را وطن دوم خود ناميدهاست (رجوع کنید به خوشگو، همانجا، به نقل از خانآرزو).
خانآرزو نبيره پسرىِ خواهرزاده شيخنصيرالدين محمود مشهور به چراغ دهلى* (متوفى ٧٥٧) بود و از طرف مادر، نسبش به شيخمحمد غوث گواليارى*(متوفى ٩٧٠) مىرسيد (خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٨٨؛ آزاد بلگرامى، همانجا). او در بيتى، عطار نيشابورى* را از نياكان خود شمردهاست (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، همانجا). پدر خانآرزو، شيخ حسامالدين (متوفى ١١١٥)، گذشته از منصبدارى لشكر اورنگزيب (حك : ١٠٦٨ـ١١١٨)، اهل فضل و حكمت بود و با برخى فضلاى روزگار مباحثه و گفتگو مىكرد و نيز با تخلص حسامى شعر مىسرود (خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ٣٥٩ـ٣٦٠). بخشى از پروردگى ذوق ادبى سراجالدين نوجوان متأثر از تربيت پدر بود.
سراجالدين از پنج يا شش سالگى با خواندن آثار سعدى به آموختن ادبيات فارسى همت گماشت و تا اوايل نوجوانى به خواندن عربى پرداخت و در همان روزگار در خود ذوق شعرى يافت. در گواليار، دو يا سه ماه در محضر ميرعبدالصمدِ سخن و پس از آن مدتى نزد ميرغلام على احسنى سرودههاى خود را براى نقد و اصلاح مىخواند (همان، ج ١، ص ٨٧، ١٨٦، ج ٢، ص ٧١٦؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٣، به نقل از خانآرزو). پدرش را در شانزده سالگى از دست داد (رجوع کنید به خوشگو، دفتر٣، ص ٢٢). پس از آن، تصميم گرفت به لشكر اورنگزيب بپيوندد و به اين منظور رهسپار دكن شد، اما نرسيده به آنجا از مرگ شاه آگاه شد و به گواليار بازگشت و پس از چندى، به اكبرآباد رفت (خانآرزو، ١٣٨٣ـ ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٨٦؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٣ـ ٣١٤، به نقل از خانآرزو). پنج سال نزد شيخ عمادالدين، مشهور به درويشمحمد، علوم عربى متداول روزگار را آموخت و در اين ميان، با شاعرانى چون شاهگلشن، ميرزا حاتمبيگ و محمد مقيمآزاد آمدوشد و همنشينى كرد (خانآرزو، همانجا؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٤، به نقل از خانآرزو). بخشى از زندگى آرزو در روزگار كشمكشهاى شاهزادگان و حاكمان وقت، از جمله محمداعظم (متوفى ١١٩٧) با محمدمعظم (حك : ١١١٨ـ١١٢٤)، جهاندارشاه (حك : ١١٢٤ـ١١٢٥) با محمد فرخسير (حك : ١١٢٥ـ١١٣١)، و سادات باره (رجوع کنید به باره سادات*) با محمدشاه (١١٣١ـ١١٦١) گذشت و با شغلهاى دولتى، از جمله سوانحنگارى گواليار و گاه بىكاريهاى مقطعى همراه بود (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٨٧؛ خوشگو، همانجا).
در ١١٣٢، به دهلى رفت و نزديك به ٣٥ سال در آنجا زيست (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ، ص ١٨٧ـ ١٨٨؛ آزاد بلگرامى، ١٨٧١، ص ١١٨). در دهلى با آنندرام مخلصِ سيالكوتى*، شاعر و نويسنده و سياستپيشه بلندمرتبه، آشنا شد. مخلص كه روزگارى شاگرد بيدل دهلوى* (متوفى ١١٣٣) بود، اين بار به شاگردى خانآرزو درآمد و از قدرت و نفوذ خود براى كمك و حمايت وى استفاده كرد (خانآرزو، ١٣٨٣ـ ١٣٨٥ش، ج ٣، ص ١٥٠٩؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣٣١؛ آزاد بلگرامى، ١٨٧١، همانجا). خانآرزو در هند از حمايتهاى مالى اميران و بزرگانى چون اسحقخان، نجمالدوله، محمدعلى سالارجنگ و شجاعالدوله بهره يافت (آزاد بلگرامى، ١٨٧١، ص ١١٨ـ١١٩).
بر پايه گفته اجملى الهآبادى در تذكره خازنالشعراء (ص ٦٤) مىتوان گفت كه خانآرزو شيعه بودهاست. او به امامان شيعه ارادت مىورزيد (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٧٥ش، ص ٦ـ٧، ١٢، ١٤٣؛ همو، ١٩٩١، ص ١٦٧)، ولى از افراطورزيهاى حكومت صفوى و نيز تعصبورزى اظهار ناخشنودى مىكرد (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ٢، ص ٥٧٩، ١٠٧١، ١٠٨٣، ج ٣، ص ١٦١٩).
خانآرزو شاگردان فراوانى داشت و بسيارى از همروزگارانش از جمله خوشگو، حاكم لاهورى* و ثابتِ اللّهآبادى* در انجمنهاى ادبى يا ديدارهاى دوستانه، سرودههاى خود را به قصد اصلاحشدن براى او مىخواندند يا اشعارشان را براى وى مىفرستادند و او آنها را مطالعه و نقد و بررسى مىكرد (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٣٢٣، ٣٩٦، ٤١٦، ج ٣، ص ١٥٣٣، ١٦٤٩؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣٢١؛ حاكم لاهورى، ص٨٠). او در جوانى، سرخوش لاهورى*، ناجى و باذل مشهدى* را ديد و ايشان را به استعداد و هنر خود معتقد ساخت. با بيدل نيز در اوايل حكومت فرخسير دوبار ديدار كرد. از ديگر آشنايان وى، بايد به واله داغستانى (متوفى ١١٧٠) اشاره كرد كه اگرچه با خانآرزو دوستى نزديك نداشت، در پريشانحاليهاى وى يارى بسيار كرد (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ ١٣٨٥ش، ج ١، ص ٢٣٧، ٢٤٠ـ٢٤١، ج ٢، ص ٦٧٦ـ ٦٧٧، ج ٣، ص ١٨١٢، ١٦٩١).
خانآرزو در ١١٦٩ در لكهنو درگذشت (آزاد بلگرامى، ١٨٧١، ص ١١٩). هرچند، او كمتر به اردو شعر گفتهاست، بىگمان از استادان و مروّجان شعر اردو بهشمار مىآيد. بسيارى از اردوسرايان مثل شاهمبارك آبرو، شرفالدين مضمون، غلام مصطفى يكرنگ و ميرمحمدتقى مير از شاگردان خانآرزو بودهاند (رجوع کنید به خانآرزو، ١٤٠١، ص ٧٦؛ مير، ص ٢٨ـ٢٩؛ قائم، ص ٣٤ـ٣٦، ٤٢، ١٢١ـ١٢٢). آنچه او از خود بهجاى گذاشته است، از دو جنبه ذوقى ـ هنرى و پژوهشى ـ انتقادى اهميت دارد. از ميان كارهاى ذوقى ـ هنرى وى به سرودههايش مىتوان اشاره كرد كه از آثار ميانهروِ سبك هندى شمرده مىشوند و از استعارات پيچيده و تركيبات مبهم و دور از ذهن تقريبآ عارىاند. زبان شعر او يكدست و روان نيست و همچون شعر بسيارى از سخنوران سبك هندى، گاه نمودهايى از ضعف تأليف در آن به چشم مىخورد (براى نمونه رجوع کنید به خانآرزو، ١٤٢٨، ص ٥٩، بيت ٢، ص ٦٥، بيت ٣، ص١٧١، بيت ١٤، ص ١١٩، بيت ٧). كارهاى تحقيقى خانآرزو آكنده است از بدايع شگرف زبانشناسى و نقد و سبكشناسى (رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ١٣٧٥ش، ص ٢٧، ٢٩، ٣٤ـ٣٥، ٣٨). او به نقد ادبى در زبان فارسى هويت مستقل بخشيد و آن را بر پايه اصول علمى زبانشناسى و بلاغت و لغتشناسى بنياد نهاد (فتوحى، ص ٣٥٧). توجه به ساخت و صورت شعر از برجستهترين جنبههايى است كه در آثار انتقادى خانآرزو ديده مىشود. او همواره در پى تعيين كردن تناسب هر واژه در يك بيت با ديگر واژگان آن بيت است. او در اين زمينه، بر كاركرد هر عنصر زبانى تأكيد مىورزد و اگر در بيتى عنصرى را بىكاركرد (فاقد نقش، بىتناسب، حشو) بيابد، بر شاعر خرده مىگيرد (رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ١٣٧٥ش، ص ٢٨ـ٢٩، ٤٠؛ فتوحى، ص ٣٦٣، ٣٧٩). اظهارات دقيق و فنّى و بىسابقه خانآرزو در باب تحولات دورهاى شعر فارسى و عناصر سبكىِ غالب در هر عصر و ويژگيهاى فردى شعر هر شاعر نشان مىدهد كه او در تاريخ ادبيات فارسى، سبكشناسى طراز اول است (رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ١٣٨٢ش، ص ١ـ١٦). خانآرزو در اغلب اظهارنظرهاى خود از جانبدارى و تعصبورزى پرهيز كرده است (خانآرزو، ١٣٥٢ش، مقدمه سيد محمداكرم، ص سىوپنج، چهلويك؛ فتوحى، ص ٣٥٧ـ٣٥٨). در اين ميان، شايد انتقادهاى او به حزين لاهيجى با برخى مسائل شخصى و نيز حس هندىگرايى آميخته است (رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ ١٣٨٥ش، ج ١، ص ٣٧٩ـ٣٨٠).
نثر فارسى خانآرزو از تأثيرات زبان هندى بركنار نمانده است. گاه در آثار او اطناب در جملهپردازى و نيز تأثيرپذيرى از نحو عربى ديده مىشود (رجوع کنید به همو، ١٣٨١ش، مقدمه شميسا، ص ١٥ـ١٧).
آثار
١) سرودهها. مثنوى چهارهزار بيتى حسن و عشق يا شور عشق يا سوزوساز كه در تقليد از محمود و اياز زلالى خوانسارى (?١٠٢٥) سروده شدهاست (همان، ص٥٠؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٤، به نقل از خانآرزو؛ ريحانه خاتون، ص ١٠٥). مثنوى عالم آب در جواب ساقىنامه ظهورى ترشيزى (?١٠٢٥؛ خانآرزو، ١٣٨١ش، ص٥٠). مثنوى جوشوخروش در جواب سوزوگداز نوعى خبوشانى (١٠١٩؛ همانجا؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٥، به نقل از خانآرزو). مثنوى عبرت فسانه به تقليد از قضاوقدر سليم طهرانى (١٠٥٧؛ خانآرزو، ١٣٥٢ش، همان مقدمه، ص هيجده؛ همو، ١٣٨١ش، همانجا، غيرت فسانه (كذا)؛ قس ريحانه خاتون، ص ١٠٦، كه به نادرست اين اثر را در وزن حديقه سنايى دانستهاست). مثنوى مهر و ماه يا مهر و وفا در وزنى نامأنوس (ريحانه خاتون، همانجا). مثنوى ديگرى در وزن حديقه سنايى (خوشگو، همانجا). ديوانهاى مستقل در جواب سليم طهرانى، شفيعاى اثر شيرازى (زنده در ١١٢٥)، بابافغانى (٩٢٥)، نوعى خبوشانى (١٠١٩) و كمال خجندى (?٨٠٣؛ رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٥٣، ج ٢، ص ٧٢١؛ همو، ١٤٢٨، مقدمه صديقى، ص ٢٥ـ٢٦؛ همو، ١٣٥٢ش، همانجا) و سرودههاى متفرقه شامل غزليات، رباعيات، قطعات، قصائد و مسمطات (رجوع کنید به خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٤ـ٣١٥، به نقل از خانآرزو؛ ريحانه خاتون، ص ١٠٤).
٢) نثرهاى ادبى و رسالههاى متفرقه. پيام شوق در پاسخِ نامههاى اعزّه؛ رقعات؛ گلزار خيال، درباره جشنِ هولىِ هندوستان؛ آبروى سخن، در توصيف حوض و فواره و غيره، به همراه برخى خطبهها و ديباچهها؛ رساله ادب عشق (خانآرزو، ١٣٨١ش، همو، ١٣٥٢ش، همانجاها).
وارسته لاهوتى چند خطبه و ديباچه از آنِ خانآرزو را در كتاب خود، صفات كائنات، آورده است (اردو دائره معارف اسلاميه، ص ٦٦). در بخش پنجمِ مجموعهاى به شمارهM١٢a در انجمن آسيايى بنگال چند نامه منسوب به خانآرزو وجود دارد. همچنين اثر ديگرى به نام رساله تعزيرات به خانآرزو نسبت داده شده است كه نسخه فرسودهاى از آن با شماره ٤٥ در كتابخانه ندوةالعلماى لكهنو نگهدارى مىشود (رجوع کنید به كتابخانه ندوةالعلماء، ص ٧٤).
از كليات خانآرزو، چه به صورت كلى و چه به صورت ديوانهاى جداگانه، نسخههايى در كتابخانههاى گوناگون در دست است (رجوع کنید به خانآرزو، ١٤٢٨، همان مقدمه، ص ٢٧؛ منزوى، ج ٨، ص ١١٢١؛ فهرست ميكروفيلم نسخههاى خطى فارسى و عربى، ج ١، ص ٩٦؛ اطهرشير، ص ٨٢؛ خانبهادر و سرفراز، ص ١٢٧؛ عباسى نوشاهى، ص ٢٧).
٣) فرهنگنويسى. الف) سراجاللغة يا سراجاللغات، در توضيح چهلهزار لغت كهن فارسى. خانآرزو در اين كتاب به نقد و اصلاح مطالب فرهنگهاى ديگرى چون برهان قاطع، فرهنگ جهانگيرى و فرهنگ رشيدى پرداخته است (ريحانه خاتون، ص١١٠ـ١١٢، ١١٦ـ١١٩). تأليف اين اثر در ١١٤٧ انجام يافت (رجوع کنید به دبيرسياقى، ص ١٦١) و در هند در ١٢٦٦/١٨٥٠ چاپ سنگى شد (مشار، ج ٢، ستون ٢٣٧٥).
ب) چراغ هدايت در لغات و اصطلاحات شاعران متأخر فارسى. اين اثر براى فارسىگويان هندى تأليف شده و بارها در ذيل غياثاللغات غياثالدين رامپورى به چاپ رسيده است (دبيرسياقى، ص ١٦٢ـ١٦٣)، از جمله به كوشش منصور ثروت در تهران در ١٣٦٣ش. لالهتيك چندبهار* در تأليف بهار عجم از دو اثرِ گفتهشده بهره برده است. از اين دو كتاب سرقت ادبى شده است (خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ٢، ص ٥٨٨ـ ٥٨٩، ١٠٦٤).
ج) زايدالفوايد. در مصادر و مشتقات فارسى (زوايدالفوايد نيز ذكر شده است رجوع کنید به همو، ١٣٥٢ش، همان مقدمه، ص نوزده). گويا الگوى اين اثر زوايدالفوايد هانسوى بوده است (استورى، ج ١، بخش ٢، ص ٨٣٧).
د) نوادرالالفاظ. اين كتاب نقد و اصلاحى است بر غرائباللغات هانسوى كه در توضيح واژگان هندى و برابرهاى فارسى و عربى و تركى آنها نگاشته شده است. مدخلبندىِ الفبايى اين كتاب از غرائباللغات منظمتر و اظهارات خانآرزو از عبدالواسع هانسوى مستدلتر و تحقيقىتر است (براى نمونه رجوع کنید به خانآرزو، ١٩٥١، ص١٠، ٤٥، ١٦٩، ٢٥٢، ٣٧٢). خانآرزو در اين كتاب گاه به فرهنگ ديگر خود، سراجاللغة، استناد كرده است (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٢، ١٠٨ـ ١٠٩، ٣٢٠). نوادرالالفاظ به تصحيح سيدعبداللّه در سال ١٣٣٠ش/١٩٥١ در كراچى به چاپ رسيد.
٤) شرح متن. الف) خيابان گلستان، در شرح گلستان سعدى. خانآرزو در اين اثر برخى از ديگر شرحهاى گلستان را نيز نقد كرده است. نورمحمدخان در اسلامآباد، در ١٣٧٥ش اين كتاب را به چاپ رساند.
ب) سراج وهاج، در شرح و تفسير منازعه منظوم چهار اديب به نامهاى نثارى، ماهر، عزت و روشنضمير بر سر بيت معروف حافظ، «كشتى شكستگانيم اى باد شرطه برخيز/ باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را». از اين رساله نسخهاى به شماره ٨٩ـ HL در كتابخانه عمومى شرقى خدابخش پتنه نگهدارى مىشود.
ج) شكوفهزار، در شرح تفسير اسكندرنامه نظامى (خانآرزو، ١٣٨١ش، ص٥٠؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٣١٥، به نقل از خانآرزو). از اين اثر با نام بهار باران نيز ياد شدهاست (رجوع کنید به خانبهادر و سرفراز، ص ١٢٨؛ منزوى، ج ٧، ص١٤٠). اين شرح دو بار با عنوان شرح سكندرنامه نظامى در هند چاپ سنگى شدهاست (رجوع کنید به مشار، ج ٢، ستون ٢٤٣٤).
د) شرح بر قصائد عرفى (رجوع کنید به استورى، ج ١، بخش ٢، ص ٨٣٥؛ منزوى، ج ٧، ص ٧١٦).
ه ) شرح قصائدخاقانى (رجوع کنید به استورى،ج١،بخش٢، ص٨٣٨).
رسالهاى در شرح گل كُشتى اثر عبدالعال نجات نيز بدو منسوب شدهاست (رجوع کنید به ريحانه خاتون، ص ١٤١؛ اردو دائره معارف اسلاميه، ص ٦٥؛ نقوى، ص ٣٣٦).
٥) نقدها. الف) سراج منير، در نقد و جواب اثر انتقادى منير لاهورى*، به نام كارنامه. خانآرزو در اين اثر به دفاع از شعر نوگرايانى چون عرفى، طالب، زلالى و ظهورى ــكه منير در كارنامه از آنها انتقاد كرده بودــ پرداخته است (خانآرزو، ١٣٥٦ش، مقدمه سيدمحمد اكرم، ص سىوچهار ـ سىوهفت). سيدمحمد اكرم در ١٣٥٦ش سراج منير را به پيوست كارنامه منير لاهورى منتشر ساخت.
ب) تنبيهالغافلين، بحثبرانگيزترين كتاب خان آرزو كه در انتقاد از شعر حزين لاهيجى* در حدود ١١٥٧ نوشته شد و واكنش برخى اديبان روزگار را به مخالفت يا موافقت برانگيخت (رجوع کنید به خانآرزو، ١٤٠١، مقدمه سيدمحمد اكرم، ص چهلوپنج چهلوهشت، پنجاهونه؛ آزاد بلگرامى، ١٨٧١، ص ١٩٥ـ١٩٦؛ واله داغستانى، ص ٦٣٤ـ٦٣٥؛ شفيعى كدكنى، ١٣٧٥ش، ص ١١٨ـ٣٦٢؛ فتوحى، ص ٣٨٥ـ٣٨٦؛ سيالكوتى مل وارسته لاهورى، مقدمه سيدحسن عباس، ص ١٦٩؛ استورى، ج ١، بخش ٢، ص ٨٣٧ـ٨٣٨).
ج) داد سخن، در شرح قصيدهاى از قدسى مشهدى* و نقدهاى منظوم شيداى فتحپورى* و منير لاهورى بر آن. سيدمحمداكرم اين كتاب را در ١٣٥٢ش در راولپندى به چاپ رساندهاست.
د) احقاق حق، رسالهاى است در انتقاد از سرودههاى حزين لاهيجى (رجوع کنید به سيالكوتى مل وارسته لاهورى، همان مقدمه، ص١٧٠؛ استورى، ج ١، بخش ٢، ص ٨٣٨).
٦) بلاغت و قواعد زبان. الف) معيارالافكار، در قواعد صرفى و نحوى زبان فارسى (استورى، ج ١، بخش ٢، ص ٨٣٥ـ٨٣٦). ب) عطيه كبرى، در بيان. ج) موهبت عظمى، در معانى.
خانآرزو در دو اثر اخير افزون بر مباحث نظرى، به ملاحظات انتقادى هم پرداختهاست. اين دو رساله كه در زبان فارسى بىسابقهاند، در يك مجلد به كوشش سيروس شميسا در تهران، در ١٣٨١ش به چاپ رسيدهاند. دو كتاب مفتاحالعلوم* و تلخيصالمفتاح* الگوى خانآرزو در تأليف اين دو رساله بودهاند (خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ١، ص ١٨٩).
٧) زبانشناسى و سبكشناسى و نظريه ادبى. كتاب مثمر، كه با الگوبردارى از المزهر سيوطى نوشته شده و مجموعهاى است از نظريات خانآرزو در زبانشناسى و لغتشناسى و سبكهاى شعرى. خانآرزو در اين اثر يافتههاى ارزشمندى را در باب ارتباط دو زبان فارسى و سنسكريت عرضه كرده است (رجوع کنید به همو، ١٩٩١، ص ١، ٢٢١). ريحانه خاتون مثمر را در ١٣٧٠ش/ ١٩٩١ در كراچى چاپ كرد.
٨) تذكرهنويسى. مجمعالنفايس، شامل نام و شرححال مختصر شاعران پارسىسرا و برگزيده شعرهاى آنان از نخستين دورهها تا روزگار مؤلف، كه در حدود٠٠٠ ، ٣٥ بيت را دربرمىگيرد. يكى از منابع خانآرزو براى تأليف مجمعالنفايس، گزيدهاى تأليف ميرزا صائب تبريزى (متوفى ١٠٨١) بوده كه از آن با نام بياض، سفينه و منتخبات ياد كردهاست (رجوع کنید به همو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ٢، ص ٥٧٥، ٦٥٢، ١١٦٦). خانآرزو در مجمعالنفايس كمتر به بحثهاى تاريخى پرداخته و اهتمامى در باب اطلاعات زندگى شاعران نورزيده است (همان، ج ١، ص ٤٣ـ٤٤؛
آزاد بلگرامى، ١٨٧١، ص ١١٨)، اما به لحاظ انتقادى، ردّ سخن ديگر تذكرهنويسان و ژرفنگريهاى سبكشناسانه غناى ويژهاى بر كتاب بخشيده است (براى نمونه رجوع کنید به خانآرزو، ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش، ج ٢، ص ٥٤٩ـ٥٥٠، ٩٠٧، ٩٢٨ـ٩٢٩، ٩٦٤، ١٠١٣ـ١٠١٤، ج ٣، ص ١٣٤٥، ١٦٧٩). اين تذكره سه جلدى در سالهاى ١٣٨٣ش (جلد يكم به كوشش زيبالنساء علىخان) و ١٣٨٥ش (جلد دوم به كوشش مهر نورمحمدخان، جلد سوم به كوشش محمد سرفراز ظفر) در اسلامآباد به چاپ رسيدهاست.
منابع:
(١) ميرغلامعلىبن نوح آزاد بلگرامى، خزانه عامره، چاپ سنگى كانپور ١٨٧١؛
(٢) همو، مآثر الكرام، دفتر١، آگره ١٣٢٨/١٩١٠، دفتر٢، حيدرآباد، دكن ١٣٣١/١٩١٣؛
(٣) علىكبير اجملى الهآبادى، تذكره خازنالشعراء، چاپ اختر مهدى رضوى، تهران ١٣٨٦ش؛
(٤) اردو دائره معارف اسلاميه، لاهور ١٣٨٤ـ١٤١٠/ ١٩٦٤ـ١٩٨٩، ذيل «آرزو» (از وحيد قريشى)؛
(٥) سيد اطهرشير، مرأةالعلوم، ج :٣ فهرست مخطوطات فارسى خدابخش اوريننل پبلك لائبريرى، پننه، پتنه ١٩٦٧؛
(٦) عبدالحكيم حاكم لاهورى، تذكره مردم ديده، چاپ سيدعبداللّه، لاهور ١٣٣٩ش؛
(٧) سراجالدين علىبن حسامالدين خانآرزو، تذكره مجمعالنفايس، اسلامآباد ١٣٨٣ـ١٣٨٥ش؛
(٨) همو، تنبيه الغافلين، چاپ سيد محمد اكرم، لاهور ١٤٠١؛
(٩) همو، خيابان گلستان: شرح گلستان سعدى، چاپ مهرنور محمدخان، اسلامآباد ١٣٧٥ش؛
(١٠) همو، داد سخن، چاپ سيدمحمد اكرم، راولپندى ١٣٥٢ش؛
(١١) همو، ديوان، چاپ نورالاسلام صديقى، دهلىنو ١٤٢٨/٢٠٠٧؛
(١٢) همو، سراج منير، در ابوالبركات منير لاهورى، كارنامه، چاپ سيدمحمد اكرم، اسلامآباد ١٣٥٦ش؛
(١٣) همو، عطيه كبرى و موهبت عظمى: نخستين رسالات به زبان فارسى در بيان و معانى، چاپ سيروس شميسا، تهران ١٣٨١ش؛
(١٤) همو، مُثِمر، چاپ ريحانه خاتون، كراچى ١٩٩١؛
(١٥) همو، نوادر الالفاظ، مرتبه سيدعبداللّه، كراچى ١٩٩٢؛
(١٦) بندربن داس خوشگو، سفينه خوشگو، دفتر٣، چاپ سيدشاهمحمد عطاءالرحمان عطاكاكوى، پتنه ١٣٧٨/١٩٥٩؛
(١٧) محمد دبيرسياقى، فرهنگهاى فارسى و فرهنگ گونهها، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٨) ريحانه خاتون، احوال و آثار خانآرزو : ١٠٩٩ ه / ١٦٨٧ ع ١١٦٩ه / ١٧٥٥ ع ، دهلى ١٩٨٧؛
(١٩) سيالكوتى مل وارسته لاهورى، رساله احقاق حق وارسته سيالكوتى مل، چاپ سيدحسن عباس، قند پارسى، ش ٢٩ـ٣٠ (بهار و تابستان ١٣٨٤)؛
(٢٠) محمدرضا شفيعى كدكنى، شاعرى در هجوم منتقدان: نقد ادبى در سبك هندى پيرامون شعر حزين لاهيجى، (تهران )١٣٧٥ش؛
(٢١) همو، «مسائل سبكشناسى از نگاه ’آرزو’»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، سال ٣٦، ش ٢ (تابستان ١٣٨٢)؛
(٢٢) صديق حسنخان، تذكره شمع انجمن، چاپ محمدكاظم كهدويى، يزد ١٣٨٦ش؛
(٢٣) خضر عباسى نوشاهى، فهرست نسخههاى خطى فارسى: كتابخانه همدرد كراچى، اسلامآباد ١٣٦٨ش؛
(٢٤) محمود فتوحى، نقد ادبى در سبك هندى، تهران ١٣٨٥ش؛
(٢٥) فهرست ميكروفيلم نسخههاى خطى فارسى و عربى، (دهلىنو): مركز ميكروفيلم نور، ١٣٧٩ـ١٣٨٠ش؛
(٢٦) قيامالدين على قائم، تذكره مخزن نِكات، چاپ سيداظهار الحسن رضوى، لاهور ١٩٦٦؛
(٢٧) كتابخانه ندوةالعلماء، فهرست نسخههاى خطى فارسى كتابخانه ندوةالعلماء لكهنو، دهلىنو: مركز تحقيقات زبان فارسى در هند، ١٣٦٥ش؛
(٢٨) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، تهران ١٣٣٧ـ١٣٤٢ش؛
(٢٩) احمد منزوى، فهرست مشترك نسخههاى خطى فارسى پاكستان، اسلامآباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش؛
(٣٠) ميرمحمدتقى مير، نكاتالشعراء، چاپ عبادت بريلوى، لاهور ١٩٨٠؛
(٣١) عليرضا نقوى، تذكرهنويسى فارسى در هند و پاكستان، تهران ١٣٤٣ش؛
(٣٢) عليقلىبن محمدعلى واله داغستانى، تذكرة رياضالشعراء، چاپ محسن ناجى نصرآبادى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٣٣) Khan Bahadur and ‘Abdu’l - Kadir-e- Sarfaraz, A descriptive catalogue of the Arabic, Persian and Urdu manuscripts in the library of the University of Bombay, Bombay ١٩٣٥;
(٣٤) Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio-bibliographical survey, vol.٢ pt.٢, London ١٩٧٢.
/ سعيد شفيعيون /