دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٩٥
خان(١) ، خان(١)، عنوان رؤساى قبايل ترك و مغول كه بعدها براى حكمرانان برخى از سلسلههاى حكومتگر اسلامى بهكار مىرفت. احتمالا اين كلمه را نخستينبار سينپى/ هسين پىها در اواسط قرن سوم ميلادى و بعدها توبا/ت، او ـ پاها در اواسط قرن چهارم ميلادى به صورت قان و قاغان (ك، اوحان) بهكار بردهاند. با اين همه، مباحثات درباره منشأ اين عنوان و تكامل لغتشناسانه آن به نتيجهاى نهايى نرسيده است (درباره مباحثات در اين باره رجوع کنید به شيراتورى، ص ٤٩٧ـ٥٠٤؛ ابرهارد، ص ٣١٩ـ٣٢٣، ٣٢٨ـ٣٣٢؛ دورفر، ج ٣، ص ١٧٦ـ ١٨٠). براساس منابع، عناوين قان و قاغان در قرن چهارم ميلادى از طرف دولت يوان ـ يوان هاى حاكم بر مغولستان، با مفهومِ رئيس گروه، قبيله و حاكم مستقل، در ميان عناوين عالى بهكار مىرفته است (رجوع کنید به ابرهارد، ص ٣٢٢، ٣٢٨، ٣٣٠). اين دو عنوان در دولت گوك ـ ترك (٥٥٢ـ٦٣٠م، ٦٨٢ـ٧٤٥م) رواج داشته است كه در همان منطقه تشكيل گرديد (اوركون، ص٣٠، ١٠٠، ١٢٨،١٣٠، ١٥٦، ١٦٦). به نظر مىرسد كه از دو عنوان مذكور قان به معنى رئيس قبيله و قاغان به مثابه عنوانى عالىتر و به مفهوم رئيس همه قبايل، يعنى خانلرخانى (خانخانان) بهكار رفته است (جعفراوغلو، ص ١١٨ـ١١٩).
عنوان قان در بيشتر منابع اسلامى بهجز موارد معدودى (مثلا كاشانى، ص ٣٢، ٣٧، ١٦٦) به صورت خان آمده است. قديمترين نمونه از اين كاربرد، بنابه روايت طبرى (ج ٨، ص ٧) مربوط به نيمه قرن دوم است كه براساس آن، فردى به نام استرخان خوارزمى با سپاهى از تركان بر مسلمانان و ذمّيان در ارمينيه حمله و شهر تفليس را غارت كرد (نيز رجوع کنید به ابناثير، ج ٥، ص ٥٧٧) . رواج گسترده اين عنوان در ميان سلسلههاى حكومتگر مسلمان با ايلكخانيان (يا قراخانيان) پيوند خورده است. ايلكخانيان از قرن چهارم تا هفتم در سه منطقه كاشغر، بخارا و ماوراءالنهر به صورت مستقل حكومت مىكردند (براى نمونه رجوع کنید به نرشخى، ص١٩ـ٢٠، ٢٦، ٤٠، ٧٠؛
گرديزى، ص٣٦٧، ٤٣٤؛
سمعانى، ج ٥، ص ١٠٤؛
منهاج سراج، ج ١، ص ٢١٢، ٤٨٨، ٤٩٤، ج ٢، ص ٥ـ٦، ٨، ١٣ـ٢٠). حكمرانان قراخانى عنوان مذكور را از ٣٨٢ در سكهها به كار بردند. اين عنوان معمولا به نام يا لقب حكمران افزوده مىشد، مانند منصوربن احمد بُغْراخان، ايلَكخان، قدرخانبن بغراخان، الملكالعادل ارسلانخان، تمغاچخان، الملكالمظفر بغراقراخان، الخاقان المعظم تفغاچخان/ طمغاجخان خضر (كوچنف، ١٩٩٥، ص ٢٠٣، ٢٠٧، ٢١٣، ٢١٩، ٢٢١، ٢٣٥، ٢٥٥،٢٦٠، ١٩٩٧، ص ٢٥٢، ٢٥٥، ٢٥٧). البته، در سكههاى قراخانى، به ندرت عنوان خان در جلو نام، يا لقب حكمران مشاهده مىشود، مانند الخانالعادل ناصرالحق ابونصر قراخاقان (همو، ١٩٩٥، ص ٢١٩، ٢٢٨). ضمناً به نظر مىرسد كه عنوان خاقان ــكه معرّب قاغان است ــ همچنان مثل گذشته مفهومى فراتر از خان داشته است، زيرا از تحليل سكهها چنين برمىآيد كه حكمرانان قراخانى عنوان خاقان را بر خان ترجيح مىدادهاند.
محمود كاشغرى در ديوان لغات الترك (ج ٣، ص ١٥٧، ج ٤، ص ٢١٢ـ٢١٣) عنوان خان را، با تعريف عنوان بزرگترين حكمران تركان آورده و گفته است كه اين عنوان براى اخلاف افراسياب، فرمانرواى افسانهاى تركان، بهكار مىرفته است. با اين همه استعمال عنوان خاقان براى افراسياب بىگمان حاكى از آن است كه اين عنوان در مقايسه با عنوان خان به درجهاى والاتر دلالت دارد. در حكايت ددهقورقود كتابى، كه يكى از بهترين متون منعكسكننده سنن زندگى صحرانوردى و عشيرهاى تركان است، خان هم به معنى رئيس طايفه و قبيله و هم بهمعنى حكمران آمده است (رجوع کنید به ج ١، ص ٧٧، ٩٤). با توجه به خاستگاه نخستينِ واژه خان و كاربرد گسترده آن در سرزمينهاى شرقى ماوراءالنهر، چنين فهميده مىشود كه در متون اسلامى قرون چهارم و پنجم و حتى قرنهاى بعد، خان عنوان فرمانروايان و شاهان سرزمينهاى چين و تركستان بوده است (رجوع کنید به دهخدا، ذيل «خان»؛
انورى، ص ٢٤٢). لقب خان در دوره سلجوقى (حك : ٤٢٩ـ٥٥٢) و خوارزمشاهى (حك : ٤٧٠ـ٦٢٨)، عالىترين لقبى بود كه اشراف قبل از رسيدن به عنوان ملك و امير بدان دست مىيافتند (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "KhÁn"؛
قس د.ا.د.ترك، ذيل "HÁn"؛
براى شواهد استفاده از اين عنوان در دوره سلجوقى رجوع کنید به راوندى، ص ١٨، ١٣٠، ١٧٤).
كلمه خان در دولت گورخانيان، از طايفه قراختاى كه در قرن ششم در آسياى مركزى و ماوراءالنهر حاكم بود، با كلمه كور كه در زبان تركى به معنى زورمند، قوى و والا است، تركيب شده و به صورت كور ـ خان/ گورخان، چونان عنوان حكمران، به كار رفته است (منگس، ص ٨٤ـ٨٨). در سكههايى كه در ٥٤٧ و ٥٤٨ به فرمان ابراهيمبن ارسلان، فرمانرواى قراخانى در سمرقند ضرب گرديده، حكمران قراختاى به صورت الخاقان العادل كورخان قيد شده است. نام ابراهيمبن ارسلان هم در همان سكهها الخاقان الاعظم ابراهيمبن ارسلانخان ذكر شده كه درخور توجه است (كوچنف، ١٩٩٧، ص ٢٦١).
در آسياى مركزى، گذشته از تركان، مغولان نيز از ديرباز عنوان خان را براى رؤساى مهم قبايل بهكار مىبردند. چنان كه بهسبب رواج اين عنوان و نيز قاآن، بنابر ياساى چنگيزخان مقرر شد هركس بر تخت نشست فقط عنوان خان يا قاآن بر اسم او افزوده شود (جوينى، ص ١٨ـ١٩). از آن پس، اين عنوان در دشتهاى آسياى مركزى اهميت يافت. چنگيز پس از آنكه در جريان قوريلتاى ٦٠٢، حكمران اعلام گرديد، بهجاى عنوان خاآن، عنوان قان (= خان) را رسمآ پذيرفت (ولاديميرتسوف، ص ١٣٤، پانويس ٣؛
نيز رجوع کنید به چنگيزخان*). پس از آن تاريخ همين عنوان تا سال ٦٢٦، به مثابه عالىترين عنوان فرمانروايان مغول، به دنبال نام آنان آورده شد و از ٦٢٦ به بعد جاى خود را به كلمه قاغان داد. البته استعمال عنوان قان/ خان در دوران بعدى نيز ادامه يافت. پس از حكومت بزرگ مغول در آسياى مركزى تنها اولاد چنگيزخان حق استفاده از اين عنوان را داشتند. جالب توجه است كه حتى تيمور هم، اين سنّت را ناديده نگرفته و در اسناد رسمى به عنوان گورگان (=داماد) براى خود اكتفا كرده است (رجوع کنید به مدخل پالئوگرافى فارسى، ص ٧٢).
هولاكو و اخلافش در ايران ــ كه به فرمانرواى كبير (قاغان) در خاور دور وابسته بودندــ عنوان ايلخان* را براى خود برگزيدند كه به معناى حكمران تابع است. نام فرمانرواى كبير هم كه در خاور به سر مىبرد، عموماً با عنوان قاآن*/ قاغان ذكر شده است. همزمان با اسلام آوردن مغولان، عنوان خان جاى خود را به عناوين رايج در خاور نزديك، چون سلطان و پادشاه، داده است. در ميان مغولان، نخستين بار، پس از اسلام آوردن احمدتگودار*، عنوان سلطان بهجاى خان بهكار رفت (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١١٢١، ١١٢٦؛
گالستيان، ص ٧٤). مندرجات سكههاى ايلخانى هم اين موضوع را تأييد مىكند. در سكههايى كه در ٦٨١ تا ٦٨٣ ضرب شده، نام احمد تگودار با حروف اويغورى و عربى به صورت سلطاناحمد نوشته شده است (وايرس، ص ٥٢ـ٥٣؛
ديلر، ص ٢٨١ـ ٢٨٨). با اين همه اين تغيير و تبديل در عناوين رسمى فرمانروايان ايلخانى بهتدريج صورت گرفته است. محمود غازان*، كه در ٦٩٤ مسلمان شد و اسلام را دين رسمى دولت ايلخانى اعلام كرد، با آنكه عموماً عنوان پادشاه اسلام را براى او بهكار بردهاند (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٢٥٣، ١٢٨٤، ١٢٨٩)، در سكهها و كتيبههاى خويش از عنوان خان نيز، البته در تركيب عباراتى چون خان اعظم، خان معظّم و خان اسلام استفاده كرده است (هينريشس، ص ٥، ٩؛
چاييرداغ،ص ٨٥ـ ٨٦؛
>سكه نقره: سكههاى مغول و ايلخانى<، ص ٧٨ـ٧٩؛
ديلر، ص ٣٥٧ـ٣٦٧). در كنار آن، عنوان ايلخان هم گاهى به همراهى صفات يا اسمهاى عربى و در عباراتى چون ايلخان الاعظم، ايلخان المعظّم و ايلخان بنىآدم استفاده مىشده است (رجوع کنید به وايرس، ص ٤٩؛
چاييرداغ، ص ٨٩؛
ديلر، ص ٣٦٩). در دولت ايلخانى از اوايل قرن هشتم به بعد، استعمال عناوين و القاب اسلامى افزايش چشمگير يافته است. عناوين و القابى كه وصافالحضره، مورخ ايلخانى، به مناسبت جلوس اولجايتو بر تخت سلطنت بهكار برده، از نظر نشان دادن كثرت استعمال عبارات اسلامى و همراهى عنوان خان با سلطان و شاهنشاه در آن دوره، جالب توجه است (رجوع کنید به ج ٤، ص ٤٦١). در فرمانهاى ايلخانى، نام اولجايتو به جاى خان، تنها با عنوان سلطان همراه شده است (>«از يرليغ اولجايتو سلطان»<، رجوع کنید به هرمان، ص ٧٣، ٧٩).
عنوان خان در ايران از زمان حكومت جلايريان*، قراقوينلوها و آققوينلوها جاى خود را به عناوين اسلامى داد. اين وضع بيش از آنكه حاصلِ از بين رفتن اهميت عنوان خان باشد، ناشى از آن است كه عنوان مذكور مخصوص فرمانروايان برخاسته از نسل چنگيزخان انگاشته مىشد. چنانكه همان عنوان را فرمانروايان منتسب به نسل چنگيز در ادوار بعدى هم در آسياى مركزى براى خود به كار بردهاند (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج ١، ص ٥٤٩؛
مدخل پالئوگرافى فارسى، ص ٦٤، ٣٠٤).
پس از تشكيل دولت صفوى (حك : ح ٩٠٦ـ١١٣٥) در ايران، كه كلمه شاه به مثابه عنوان فرمانروا ارجحيت پيدا كرد، عنوان خان در عين تنزل به رتبهاى فروتر كاملا گسترش يافت و غالباً براى رؤسا و بيگهاى طوايف و حكام خارج از مركز به كار مىرفت. در آن زمان بيشتر كسانى كه به مناصب حكومتى گمارده مىشدند همزمان با دريافت حكم خويش، به لقب خانى نيز مفتخر مىشدند (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج ١، ص ١٣٨ـ١٤١، ٢٢٧ـ٢٢٨، ٣٩٩، ٤١٨). در اين دوره، تركيب فارسىِ خانخانان و تركيب تركى خانلرخانى نيز بهكار مىرفت (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٩٩، ٢٤٧، ٢٥٦).
عثمانيها، كه اصلاً در فضاى سنّت اُغزهاى كوچرو بار آمده بودند، درباره كاربرد عنوان خان، به سنّت جديدى كه پس از چنگيزخان در آسياى مركزى پديد آمده بود، توجه چندانى نكردند (باكر، ج ١، ص ٢٤). به تأخير افتادن استعمال گسترده اين عنوان تا اواخر قرن هشتم در قلمرو عثمانى، بيانگر همين امر است. ظاهراً مراد اول (حك : ٧٦١ـ٧٩١) نخستين سلطان عثمانى است كه از اين عنوان استفاده كرده، اما واژه خان نخستين بار در زمان سلطنت بايزيد اول (حك : ٧٩١ـ ٨٠٥) در طغراهاى سلاطين عثمانى ذكر شده (>دايرةالمعارف اسلامى وزارت آموزش و پرورش ملى<، ذيل «طغرا») و قيد آن در سكهها از زمان سلطنت محمد اول (حك : ٨٠٥ـ٨٢٤) آغاز شده است. عنوان خان پس از رواج يافتن عنوان سلطان از قرن نهم در دولت عثمانى، همراه آن بهكار رفته است. عنوان سلطان پيش از نام و عنوان خان پس از اسم آورده مىشد، مانند السلطان المعظّم محمدبن بايزيدخان (رجوع کنید به آيكوت، ص ٥٩٦). عنوان خان در طغراها به دنبال نام فرمانروا آورده مىشد، مانند محمدبن مرادخان. كاربرد عنوان خان در دولت عثمانى محدود و منحصر به سلاطين نبوده است، چنانكه «گراى*»هاى كريمه كه از نسل چنگيزخان بودند و نيز بعضى از حكام محلى آناطولى شرقى نيز رسمآ داراى همين عنوان بودند.
خان علاوه بر معناى سياسى خاص خود، در دورههاى مختلف معانى ديگرى نيز داشته است. اين كلمه از قرن هفتم به بعد در هند اسلامى غالباً عنوانى تشريفاتى در پايانِ نامه صاحبمنصبان و بزرگان بود. همچنين خانخانان هم براى پادشاه و هم مانند عنوانى نظامى بهكار رفته است (رجوع کنید به نهاوندى، ج ١، ص ٦٤٤ـ٦٤٦، ٦٥٠ـ٦٥١؛
صمصامالدوله شاهنوازخان، ج ٢، ص ١، ٣، ٥، ٢٧٠، و جاهاى ديگر). بعضى از اسناد موجود در باشباقانلق عثمانلى آرشيوى (آرشيو عثمانى (در) نخستوزيرى) نيز حاكى از آن است كه كلمه خان در قرون دهم تا دوازدهم در قلمرو عثمانى، با پيوستن به كلمات عربى، فارسى و تركى به صورت نام مرد به كار مىرفته است، مانند غريبخان،خضرخان، ساروخان (رجوع کنید به كورت، ١٩٩٣ب،ص٢٤٩ـ ٢٥٠، ٢٥٤؛
همو، ١٩٩٣الف، ص١٨٠؛
همو، ١٩٩٤، ص ٦٢٧، ٦٣٢). از مندرجات «دفاتر تحرير» عثمانى مربوط به نيمه نخست قرن دوازدهم چنين برمىآيد كه همين سنّت در ايران نيز رواج داشته است (رجوع کنید به باشباقانلق عثمانلى آرشيوى، تاپو تحرير دفترى ش ٨٩٦، گ ٥b، ٦ aـ ٦b، ٨b، ١٢b، ١٣b، ١٤a؛
ش ٩٠٧، گ ٢١b، ٢٤b، ٢٧a).
واژه خان به زبانهاى اقوام و ملل مختلف كه در ادوار مختلف با تركان و مغولان مناسبات سياسى و فرهنگى داشتهاند وارد شده است. زبانهاى چينى، تبتى، هندى، فارسى، كردى، عربى، سريانى، گرجى، ارمنى، لاتينى، يونانى و بعضى زبانهاى قفقاز و اسلاو از جمله اين زبانهاست (رجوع کنید به دورفر، ج ٣، ص ١٦٧ـ١٧٦)
منابع:
(١) ابناثير ؛
(٢) اسكندر منشى؛
(٣) حسن انورى، اصطلاحات ديوانى دوره غزنوى و سلجوقى، تهران ١٣٧٣ش؛
(٤) جوينى؛
(٥) دهخدا؛
(٦) محمدبن على راوندى، راحةالصدور و آيةالسرور در تاريخ آلسلجوق، به سعى و تصحيح محمد اقبال، بانضمام حواشى و فهارس با تصحيحات لازم مجتبى مينوى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٧) رشيدالدين فضلاللّه؛
(٨) سمعانى؛
(٩) صمصامالدوله شاهنوازخان، مآثرالامرا، كلكته ١٨٨٨ـ١٨٩١؛
(١٠) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١١) عبداللّهبن محمد كاشانى، تاريخ اولجايتو، چاپ مهين همبلى، تهران ١٣٤٨ش؛
(١٢) عبدالحىبن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٣) عثمانبن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، يا، تاريخ ايران و اسلام، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٤) محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر قباوى، تلخيص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران ١٣٥١ش؛
(١٥) عبدالباقى نهاوندى، مآثر رحيمى، چاپ محمد هدايت حسين، كلكته ( ١٩٢٤)ـ ١٩٣١؛
(١٦) عبداللّهبن فضلاللّه وصافالحضره، تاريخ وصّاف، چاپ سنگى بمبئى ١٢٦٩؛
(١٧) باريس ياكووليويچ ولاديميرتسوف، نظام اجتماعى مغول، ترجمه شيرين بيانى، تهران ١٣٦٥ش؛
(١٨) Ak akce: Mogol ve Ilhanli sikkeleri, ed. Tuncay Aykut and Sennur Aydin, Istanbul: Yapi Kredi Yayinlari, ١٩٩٢;
(١٩) Nezihi Aykut, "Fetret devri sikkeleri II: Mehmed Celebi'nin akce ve mangirlari", in Prof. Dr. Isin Demirkent anisina, Istanbul ٢٠٠٨;
(٢٠) Abdullah Bakir, Yazicizade `Ali'nin Selcuk-name isimli eserinin edisy on kritigi, Istanbul ٢٠٠٨;
(٢١) Ahmed Caferoglu, "Tukyu ve Uygurlarda Han unvanlari", Turk hukuk ve iktisat tarihi mecmuasi, I (١٩٣١);
(٢٢) Mehmet Cayirdag, "Niksar-Tokat- Gumenek ve Kayseri-Palas'ta uc kitabe", Turk Tarih Kurumu belleten, LVII, no.٢١٨ (Nisan ١٩٩٣);
(٢٣) Dede Korkut Kitabi, ed. Muharrem Ergin, vol.١, Ankara: Turk Dil Kurumu Yayinlari, ١٩٨٩;
(٢٤) Omer Diler, Ilhanlar: Iran mogollarinin sikkeleri, Istanbul ٢٠٠٦;
(٢٥) Gerhard Doerfer, Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiebaden ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٢٦) Wolfram Eberhard, "Bir kac eski Turk unvani hakkinda", Turk Tarih Kurumu belleten, IX, no. ٣٥ (١٩٤٥);
(٢٧) Einfuhrung in die persische Palaographie: ١٠١ persische Dokumente, [compiled and translated by( L. Fekete, ed. G. Hazai, Budapest: Akademiaikiado, )١٩٧٥?];
(٢٨) EI٢, s.v. "Khan" (by J. A. Boyle);
(٢٩) A. G. Galstyan, Ermeni Kaynaklarina gore Mogollar, tr. Ilyas Kamalov, Istanbul ٢٠٠٥;
(٣٠) Gottfried Herrmann, Persische Urkunden der Mongolenzeit: Text-und Bildteil, Wiesbaden ٢٠٠٤;
(٣١) Johann-Christoph Hinrichs, "Titel und Titelkombinationen auf munzen Gazan I. (١٢٩٥- ١٣٠٤ AD)", in Vortrag, gehalten am ١٠. september ١٩٩٧ auf dem Internationalen Numismatischen Kongress in Berlin, Bremen ١٩٩٧;
(٣٢) Mahmud b. Husayn Kashghari, Divanu Lugat-it-Turk tercumesi, tr. Besim Atalay, Ankara ١٩٨٥-١٩٨٦;
(٣٣) B. D. Kocnev, "Svod nadpisey na Karakhanidskih monetah: Antroponimi i titulatura", Vostochnoye istoricheskoye istochnikovedeniye i spetsialniye istoricheskiye distsiplini, ٤ (١٩٩٥), ٥ (١٩٩٧);
(٣٤) Yilmaz Kurt, "Adana'da ١٥٧٢ yilinda kullanilan Turk erkek sahis adlari";
(٣٥) Turk Tarih Kurumu belleten, LVII, no.٢١٨ (Nisan ١٩٩٣a);
(٣٦) idem, "Kozan'da Sahis adlari", ibid, LVIII, no.٢٢٣ (Aralik ١٩٩٤);
(٣٧) idem, "Sivas sancagi kisi adlari (XVI. yuzyil)", Osmali Tarihi Arastirmalari, ٧(١٩٩٣ b);
(٣٨) H. Menges, "Der Titel kurkhan der Qara- Qytaj", Ural-Altaische Jahrbucher, XXIV, no.٣-٤ (١٩٥٢);
(٣٩) Milli Egitim Bakanligi Islam ansiklopedisi, ١٩٨٨, s.v. "Tugra" (by J. Deny);
(٤٠) Huseyin Namik Orkun, Eski Turk yazitlari, Ankara ١٩٨٧;
(٤١) Kurakichi Shiratori, "Kaghan unvaninin mensei", tr. Ibrahim Gokbakar, Turk Tarih Kuramu belleten, IX, no. ٣٦ (١٩٤٥);
(٤٢) TDVIA, s. v. "Han" (by Aydin Taneri);
(٤٣) Michael Weiers, "Munzaufschriften auf Munzen mongolischer Il-Khane aus dem Iran, pt.١", The Canada Mongolia review, IV, no.١ (١٩٧٨).
/ عثمان غازى اوزْگودِنلى /