دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٨٩
خالصى زاده ، خالصى زاده، محمد، از علماى مبارز عليه استعمار انگليس در ايران و عراق. او در ١٣٠٨ در شهر كاظمين به دنيا آمد (هاشم دباغ، ج ١، ص ١٥؛ بصيرتمنش، ص ٣٥١). پدرش شيخ مهدى خالصى* از مراجع شيعيان از خاندان خالصى در كاظمين عراق بود. شيخ محمد، علوم اسلامى را نزد پدر و عموهايش (شيخ صادق خالصى و شيخراضى خالصى) و سپس نزد استادانى چون محمدكاظم خراسانى، ميرزامحمدتقى شيرازى* و شيخ عبدالحسين كاظمى فراگرفت و در جوانى به درجه اجتهاد نايل آمد. وى علاوه بر علوم اسلامى، علوم ديگر مانند رياضيات، طبيعيات و طب را نيز فراگرفت و به زبانهاى انگليسى، فرانسه، تركى و فارسى تسلط يافت (اسلام دباغ، ص ١٨٩؛ تبريزى خيابانى، ص ٤٠٣؛ هاشم دباغ، همانجا).
پس از آغاز جنگ جهانى اول و حمله انگليس به بندر فاو در ١٣٣٢، خالصىزاده به همراه پدرش و آيتاللّه سيدمهدى حيدرى، از علماى كاظمين، مردم اين شهر را براى جنگ با انگليسيها بسيج كردند (هاشم دباغ، ج ١، ص ١٢٦ـ١٢٧).
در قيام مردم عراق در ٤ شوال ١٣٣٨/ ١٩٢٠ به رهبرى ميرزا محمدتقى شيرازى در كربلا، خالصىزاده به مردم انقلابى پيوست و در كنار رهبرى اين قيام، يكى از گردانندگان اصلى آن شد (رجوع کنید به اسلام دباغ، همانجا؛ آلفرعون، ص ١٧٧ـ١٧٩). انگليسيها براى سركوب قيام، كربلا را محاصره كردند و تسليم شدن هفده نفر از رهبران قيام را از شروط ترك مخاصمه دانستند و سرانجام وارد كربلا شدند، ولى نتوانستند شيخ محمد را دستگير كنند (رجوع کنید به آلفرعون، ص ٤٢٤ـ٤٢٦؛ براى آگاهى بيشتر رجوع کنید به انقلاب ١٩٢٠ عراق*).
در ١٣٤٠/ ١٩٢١ ملكفيصل قرارداد تحتالحمايگى انگليس را در قبال پادشاهى عراق پذيرفت كه به اعتراضات گسترده مردمى انجاميد. در پىآن، كميتهاى پنج نفره از شخصيتهاى سياسى و مذهبى تشكيل شد كه خالصىزاده نيز عضو آن بود. اعضاى اين كميته در ديدار با ملك فيصل مخالفت مردم عراق با قيمومت انگلستان را اعلام نمودند (هاشم دباغ، ج ١، ص ١٤١ـ١٤٢؛ عبدالهادى حائرى، ص١٧٣ـ١٧٤؛رهيمى، ص ٢٥٣ـ٢٥٤).
مراجع اعلى از جمله حاج ميرزا محمدحسين نائينى، شيخ محمدمهدى خالصى و سيدابوالحسن اصفهانى در فتوايى انتخابات را تحريم كردند كه اين امر در نهايت به ناكامى فيصل در اجراى انتخابات عمومى و تشكيل مجلس مؤسسان منجر شد (رجوع کنید به عبدالهادى حائرى، ص ١٧٤؛ رهيمى، ص ٢٦٠، ٢٦٢ـ٢٦٣). حكومت با هجوم به خانه شيخ محمدمهدى خالصى و بازداشت وى و چند تن ديگر و سپس تبعيد آنان به حجاز و قم، تلاش كرد تا جريان مخالفت علما را به بهانه ايرانى بودن برخى از آنان به مسائل قومى نسبت دهد (رهيمى، ص ٢٧١ـ٢٧٢؛ وردى، ج ٦، ص ٢٢١ـ٢٢٤). از سوى ديگر گسترش مبارزات مردمى عليه قيمومت انگليس، به تبعيد شيخ محمد خالصىزاده و سيدمحمد صدر از سوى مقامات انگليسى به ايران انجاميد (رهيمى، ص ٢٥٨؛ عبدالهادى حائرى، ص ١٧٥؛ كاتب، ص ٨٥ـ٨٦).
خالصىزاده با تشكيل جمعيتى به نام «نمايندگان عالى بينالنهرين در ايران» توجه جهانى را به تجاوزات ملك فيصل و انگليس در عراق جلب و پيامهايى تلگرافى به كشورها و مجامع مختلف مخابره كرد (هاشم دباغ، ج ١، ص ١٤٣ـ١٤٤؛ اسلام دباغ، ص ١٩٢). همچنين وى از آذر ١٣٠٢ به ترويج ديدگاههاى خود در روزنامه لواء بينالنهرين پرداخت (صدرهاشمى، ج ٤، ص ١٨٠).
خالصىزاده براى بازگشت علماى عراق و كمك به آنان با احمدشاه قاجار ديدار و گفتگو كرد (عبدالهادى حائرى، ص ١٨٧). او از آيتاللّه عبدالكريم حائرى كه به تازگى حوزه علميه قم را رونق داده بود، انتظار داشت كه در بازگرداندن علما به عراق همكارى كند (وردى، ج ٦، ص ٢٤٨؛ عبدالحسين حائرى، مصاحبه مورخ ٢٢ آبان ١٣٨٦). در كنار اين تلاشها در اواخر ١٣٠٢ش در ماجراى جمهورىخواهى رضاخان، مردم را به مخالفت با جمهورى فراخواند (سالور، ج ٩، ص ٦٨١٧؛ بهار، ج ٢، ص ٤٤) و در نهايت در ناكامى جنبش جمهورىخواهى نقش اساسى داشت (رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ٣٦٠؛ مستوفى، ج ٣، ص ٥٩٥).
با تلاشهاى دربار ايران و سردار سپه (نخستوزير) دولت عراق موافقت كرد به علماى تبعيدى در ايران در صورت تعهد كتبى به عدم دخالت در امورسياسى عراق، اجازه بازگشت دهد. اين موافقت شامل خالصىزاده و پدرش نمىشد. آن دو، ضمن انتقاد از علما به جهت پذيرفتن شرط دولت عراق، در اوايل ١٣٠٣ش، به مشهد مهاجرت كردند (عبدالهادى حائرى، ص ١٨٣؛ بهار، همانجا). خالصىزاده پس از درگذشت پدرش در ١٦ فروردين ١٣٠٤ (اصغرىنژاد، ص ١٠٥؛ وردى، ج ٦، ص ٢٥١)، از مشهد به تهران بازگشت (بهار، همانجا). او در تهران، به عنوان امام جماعت مسجد سلطانى (نامكنونى آن : مسجد امام)، براى نظم بخشيدن به اجتماعات مسجد، كميته مجتمعين مسجد سلطانى را تشكيل داد (اسلام دباغ، همانجا؛ جعفريان، ص ١٢٦) و براى تحقق اهداف كميته، از خرداد ١٣٠٣، روزنامه اتحاد اسلام را همراه با شيخ حسين لنكرانى منتشر كرد (صدرهاشمى، ج ١، ص ٤٩).
خالصىزاده در سالهاى ١٣٠٣ تا ١٣٢٤ش، بارها به دليل دخالت در امور سياسى يا تحريك مردم به اغتشاش، زندانى يا به نقاط مختلف كشور از جمله خواف، تويسركان، نهاوند و كاشان تبعيد شد. او در اين شهرها نيز فعاليتهايى انجام داد؛ شامل كارهاى عمرانى، تأليف چندين كتاب و بسيج مردم در اعتراض به برخى امور (رجوع کنید به بصيرتمنش، ص ٣٥٢ـ٣٥٤، ٣٦١ـ٣٦٦؛ هاشم دباغ، ج ١، ص ١٤٨، ١٥٤ـ١٥٦؛ اسلام دباغ، ص ١٩٢ـ١٩٣). پارهاى از تحريكات خالصىزاده كه به اعتراضات مردمى در نقاط مختلف كشور منجر شد، در اسناد موجود منعكس است (براى نمونه رجوع کنید به سازمان اسناد ملى ايران، آرشيو، سند ش ٢٩٣٠٠٨٥٥٠، ٢٩٣٠٠٢٨٧٣، ٢٩٣٠٠٢٨٩٩؛ نيز رجوع کنید به مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، ش ١٠١٢٤، پرونده «خالصىزاده»).
او در تهران «جمعيت ستمديدگان دوره ديكتاتورى رضاخان» را در ١٣٢٣ش تشكيل داد (مركز اسناد انقلاب اسلامى، همانجا) و با برپايى نماز جمعه در شهر رى، در سخنرانيهاى خود از شاه، دولت و مجلس ايران انتقاد كرد. به همين دليل اداره نظميه پس از اقامه دومين نماز جمعه از برپايى آن جلوگيرى كرد (هاشم دباغ، ج ١، ص ١٥٩). او در ادامه فعاليتهاى خود در ١٣٢٤ش، به عنوان مديرمسئول مجله نور و سردبير مجله منشور نور به بيان افكار و عقايد خود پرداخت. پس از توقيف مجله نور در ارديبهشت ١٣٢٥، مدتى با روزنامه وظيفه همكارى كرد (همان، ج ١، ص ١٦٠؛ ابوترابيان، ص ١٤٧، ١٥٨؛ قس جعفريان، ص ١٢٥). انتقادهاى وى از محمدرضا شاه و دولت باعث شد دوباره در ١٣٢٥ش در حدود دو سال به يزد تبعيد شود. در روزهاى آخر اقامتش در يزد، به دليل ادامه فعاليتهايش به تهران منتقل شد (جعفريان، ص ١٢٦؛ صفائى، ص ١١١، پانويس)، تا اينكه دولت ايران وى را در ١٣ آبان ١٣٢٨ به زادگاهش كاظمين تبعيد كرد. از جمله اقدامات خالصىزاده در كاظمين تأسيس مدرسه بزرگ جامعة مدينةالعلم و برگزارى نماز جمعه بود. عاقبت حكومت عبدالكريم قاسم وى را به دليل ايراد سخنرانى برضد دولت در خطبههاى نماز جمعه دستگير و مدتى زندانى كرد، ولى وى با وساطت علما و تظاهرات مردم آزاد شد. خالصىزاده پس از مراجعت از مراسم سخنرانى به مناسبت جشن ميلاد پيامبر اكرم، دچار عوارضى شبيه مسموميت شد و مدتى بعد در آذر ١٣٤٢ در بغداد درگذشت و در حجره درس خود در صحن مطهر كاظمين به خاك سپرده شد (اسلام دباغ، ص ١٩٥).
خالصىزاده به دليل پارهاى از اظهارنظرها درباره آيينها و رسومات دينى مردم مورد انتقاد برخى افراد بود تا آنجا كه وى را متهم به وهابيت، يا دنبالهروى از كسروى مىكردند (رجوع کنید به ياد، سال ٢، ش ٧، تابستان ١٣٦٦). از آن ميان ايرادات وى به برخى دعاها يا تقبيح رسومى چون زنجير زدن و گل ماليدن در عزادارى سيدالشهداء درخور ذكر است (رجوع کنید به خالصىزاده، ص ١٥٠، ١٥٤؛ هاشم دباغ، ج ١، ص ١٥٩). او خواهان اتحاد دنياى اسلام و تشكيل حكومت بزرگ اسلامى بود (خالصىزاده، ص ١٣٢؛ صفائى، ص ١٠٩؛ مركز اسناد انقلاب اسلامى، همانجا). خالصىزاده براى ترويج انديشه اتحاد اسلام علاوه بر تأليف كتاب و مقاله و ايراد سخنرانى به حجاز، سوريه، مصر، فلسطين و لبنان مسافرت كرد و با بزرگان اهل تسنن در اين مناطق به گفتگو پرداخت (رجوع کنید به اسلام دباغ، ص ١٩٤؛ هاشم دباغ، ج ١، ص ٥٦ـ٩٢). او در راه تحقق آرمانهاى خود، با حكومتهاى وقت ايران و عراق و با دولتهاى استعمارگر انگليس و شوروى مبارزه كرد (رجوع کنید به احمدى، ص ٢٨ـ٣٠، ٣٦ـ٤٣، ٦٩ـ٧٠ و جاهاى ديگر). او در كنار مبارزات سياسى به تحقيق و پژوهش نيز مشغول بود و حدود يكصد جلد كتاب و رساله در زمينههاى گوناگون به زبان فارسى و عربى تأليف كرد (رجوع کنید به هاشم دباغ، ج ١، ص ٢٧ـ٣٣؛ احمدى، ص ١٢٥ به بعد).
منابع:
(١) علاوه بر اسناد موجود در آرشيو سازمان اسناد ملى ايران و مركز اسناد انقلاب اسلامى؛
(٢) فريق مزهر آلفرعون، الحقائق الناصعة فى الثورة العراقية سنة ١٩٢٠ و نتائجها، بغداد ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٣) حسين ابوترابيان، مطبوعات ايران از شهريور ١٣٢٠ تا ١٣٢٦، تهران ١٣٦٦ش؛
(٤) على احمدى، شيخمحمد خالصىزاده: روحانيت در مصاف با انگليس، تهران ١٣٨٣ش؛
(٥) محمد اصغرىنژاد، محمدمهدى خالصى خصم استعمار، (تهران) ١٣٧٣ش؛
(٦) حميد بصيرتمنش، علما و رژيم رضاشاه : نظرى بر عملكرد سياسى ـ فرهنگى روحانيون در سالهاى ١٣٠٥ـ١٣٢٠ش، (تهران) ١٣٧٦ش؛
(٧) محمدتقى بهار، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، تهران ١٣٧١ش؛
(٨) على تبريزىخيابانى، علماى معاصر، چاپ عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، قم ١٣٨٢ش؛
(٩) رسول جعفريان، جريانها و سازمانهاى مذهبى ـ سياسى ايران: از روى كار آمدن محمدرضاشاه تا پيروزى انقلاب اسلامى، سالهاى ١٣٢٠ـ ١٣٥٧، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٠) عبدالهادى حائرى، تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، تهران ١٣٦٤ش؛
(١١) محمد خالصىزاده، رسائل سياسى آيتاللّه شيخمحمد خالصىزاده، تدوين اسلام دباغ، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٢) اسلام دباغ، «فقيه مصلح و مجاهد»، كيهان انديشه، ش ٧٥ (آذر و دى ١٣٧٦)؛
(١٣) هاشم دباغ، صفحات مشرقه من الجهاد الدينى و السياسى لعلماء العراق، ج ١، تهران ١٤١٩؛
(١٤) عبدالحليم رهيمى، تاريخ الحركة الاسلامية فى العراق: الجذور الفكرية و الواقع التاريخى (١٩٠٠ـ ١٩٢٤)، بيروت ١٩٨٥؛
(١٥) قهرمانميرزا سالور، روزنامه خاطرات عينالسلطنه، ج ٩، چاپ مسعود سالور و ايرج افشار، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٦) محمد صدرهاشمى، تاريخ جرايد و مجلات ايران، اصفهان ١٣٦٣ـ١٣٦٤ش؛
(١٧) ابراهيم صفائى، پنجاه خاطره از پنجاه سال، (تهران) ١٣٧١ش؛
(١٨) احمد كاتب، تجربة الثورة الاسلامية فى العراق، تهران ١٤٠٢/١٩٨١؛
(١٩) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٠) على وردى، لمحات اجتماعيّة من تاريخ العراق الحديث، بغداد ١٩٦٩ـ١٩٧٩، چاپ افست (قم) ١٣٧١ش.
/ غلامعلى پاشازاده /