دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٨٧
خالصه ، خالصه، اراضى سلطنتى، زمينهايى كه در اختيار و تحت نظارت مستقيم خليفه و سلطان قرار داشت و درآمدهاى حاصل از آن به خزانه خصوصى وى واريز مىشد. اين واژه از دوره ايلخانان در ايران به معناى اراضى سلطنتى به كار رفته است. پيش از آن اصطلاحاتى چون صَوافى، ضياع، خاص و خاصه براى ناميدن اينگونه زمينها معمول بود (رجوع کنید به ادامه مقاله).
در دوره پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم علاوه بر خمس، بخشى از غنايم منقول يا غيرمنقول به عنوان صَفّى در اختيار وى، در مقام رهبر مسلمانان، قرار مىگرفت (رجوع کنید به خليلبن احمد، ج ٧، ص ١٦٣، ذيل «صفو»؛ ابويوسف، ص ٢٤ـ٢٥). در برخى منابع (براى نمونه رجوع کنید به شافعى، ج ٤، جزء٧، ص ٣٣٥؛
ابنهشام، قسم ٢، ص ٣٥٣؛
بلاذرى، ص ١٨) اين اموال «خالصه» پيامبر ناميده شده است. ظاهراً اين مسئله منشأ اصلى ايجاد صوافى و خالصهها در دورههاى بعد بود، زيرا چنين تصور شد كه خليفه و حاكم مىتوانند اراضى وسيعى را به عنوان خالصه و صوافى به خود اختصاص دهند (لمتون، ص ٢٤ـ٢٥؛
نيز رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٢١ـ٢٢؛
براى نظر شيعه درباره صفو/ صفاياالمال رجوع کنید به نجفى، ج ٦، ص ٩، ص ٧٢ـ٧٣). دستيابى مسلمانان بر املاك سلطنتى و خالصههاى پادشاهان ايرانى، در ايجاد صوافى و خالصهها در دوره اسلامى، بسيار مؤثر بود (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Safi, Sawafi"). خالصههاى شاهان ساسانى و وابستگان و خويشان آنان و اراضى كسانى كه گريخته يا در جنگ كشته شده بودند، از جمله نخستين زمينهايى بود كه از دوره خليفه دوم به عنوان صوافى در اختيار وى قرار گرفت (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٦٢؛
بلاذرى، ص ٢٧٣؛
قدامةبن جعفر، ص ٢١٧؛
ماوردى، ص ٣٢٩). وسعت خالصههاى ساسانى و چگونگى اداره آن براى فاتحان، ناشناخته بود تا آنكه در دوره معاويه، عامل خراج وى در عراق، با راهنمايى دهقانان، به ديوانى در حلوان دست يافت كه كار ثبت و ضبط و اداره اين خالصهها در آن صورت مىگرفت (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٨؛
مسكويه، ج ٢، ص ٢٢ـ٢٣).
با گسترش فتوحات، بر وسعت صوافى در سرزمينهاى گوناگون افزوده شد و اين املاك به يكى از مهمترين منابع مالى دستگاه خلافت تبديل شد بهگونهاى كه درآمد حاصل از آن را در سال، هفت تا نه ميليون درهم دانستهاند (رجوع کنید به ابويوسف، ص ٦٣؛
ماوردى، همانجا). به نظر مىرسد نظارت بر اين زمينها در دوره امويان (٤١ـ١٣٢) برعهده ديوان خراج نهاده شده بود. گفتهاند كه در واقعه دير جَماجم در سال ٨٣، ديوان خراج در آتش سوخت، درنتيجه در اوضاع صوافى هرجومرج ايجاد شد و مردم نواحى گوناگون بخشهايى از صوافى را گرفتند (رجوع کنید به همانجاها).
عباسيان (حك : ١٣٢ـ٦٥٦) از راههايى چون ضبط املاك خلفاى بنىاميه، مصادره زمينهاى وزرا و بزرگان، خريد يا الجاء*، صوافى و ضياع گستردهاى را در سراسر قلمرو خلافت، به خويش اختصاص دادند (رجوع کنید به قدامةبن جعفر، ص١٧٠؛
دورى، ص ٣٨، ٤٥). واژههايى چون صوافىالسلطان، النواحى السلطانيه، ضياعالسلطان، ضياعالخلافة، الضياعالعباسية و الضياعالخاصة كه همگى با اندكى تفاوت به معناى اراضى خالصه/ صوافى است و در جاى جاى قلمرو حكومت عباسى پراكنده بوده است، در منابع اين دوره بسيار بهكار رفته كه نشاندهنده گستردگى و اهميت اين زمينهاست (براى نمونه رجوع کنید به بلاذرى، ص ٢٩٤؛
تنوخى، ج ١، ص ٢١٢؛
مسكويه، ج ٥، ص ٧٣، ١٩٨؛
صابى، ١٣٨٣، ص ٣٩؛
نيز رجوع کنید به لوكهگارد، ص ٥١ـ ٥٢؛
دورى، ص ٣٨ـ٣٩). ديوانهايى چون ديوان الصوافى، ديوان الضياع الخاصه و ديوان الضياعالعباسيه متصدى ثبت و ضبط اين زمينها و اداره امور مربوط به آنها بودهاند (رجوع کنید به جهشيارى، ص ٢٦٦؛
مسكويه، ج ٥، ص ٧٣، ٢٢٠، ٣٨٥؛
صابى، ١٩٥٨، ص٣٠٠). درآمدهاى حاصل از اين زمينها نيز به بيتالمال خاصه ــكه در نظارت مستقيم خليفه قرار داشت ــ وارد مىشد (رجوع کنید به بيتالمال*).
از دوره عثمان (٢٣ـ٣٥) و سپس در دورههاى اموى و عباسى صوافى و ضياع خليفه به صورت اقطاع* به افراد بهويژه به نزديكان خلفا و سلاطين واگذار مىشد (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ٢٣٤؛
طبرى، ج ٨، ص ١٣٣، ٣٦٦؛
مسكويه، ج ٤، ص٣٣٠).
از نظر ماوردى (همانجا)، اِقطاع اين زمينها تنها به صورت اقطاع استغلال (يا اجاره) جايز بود. همچنان كه عثمان وقتى براى نخستين بار صوافى را به اقطاع داد، شرط كرد كه مُقطِعان بايد حق فىء* بپردازند. گاه نيز صوافى را به صورت مزارعه واگذار مىكردند كه در اين شرايط ماليات آن به شكل مقاسمه دريافت مىشد (رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٣٠٣؛
كساسبه، ص ٧٩).
حاكمان خاندانهاى حكومتگرِ همزمان با خلافت عباسى نيز زمينهايى را از راههاى گوناگون با عناوين خاص*، خاصه، ضياع خاص و گاه خالصه، تصاحب كردند. يكى از چهار خزانه عَمرِوليث صفارى خزينه مال خاص بود كه درآمدهاى حاصل از خالصهها بدان سرازير مىشد (رجوع کنید به گرديزى، ص ٢٠٩ـ٢١٠). در دوره سامانيان (٢٦١ـ٣٨٩) «ديوان مملكة خاص» مسئول نظارت بر املاك شخصى سلطان بود (رجوع کنید به نرشخى، ص ٣٦؛
د. اسلام، چاپ دوم، ج ٤، ص ٩٧٣). بيهقى (ص ١٥٦) از «ضياع غزنىِ خاص» در دوره محمود غزنوى سخن گفته كه سرپرست و ناظر آن مقامى همسنگ صاحب ديوان غزنى داشت (نيز رجوع کنید به همان، ص ١٥٧ درباره ضياع خاص سلطان محمود). سلاطين سلجوقى (حك : ٤٢٩ـ اوايل قرن هشتم) و خوارزمشاهى (حك : ٤٧٠ـ٦٢٨). نيز خالصههايى در مناطق گوناگون داشتهاند (رجوع کنید به منتجبالدين بديع، ص ٦٧؛
ابناثير، ج١٠، ص ١٢؛
نسوى، ص ٢٢٢). با اين حال گسترش نظام اقطاعدارى در اين دوره، موجب كاهش دامنه املاك سلطنتى گرديد (رجوع کنید به د. اسلام، ج ٤، ص ٩٧٥؛
نيز رجوع کنید به اقطاع*).
برخلاف دوره سلجوقى، در عهد مغول و سپس ايلخانان (حك : ح ٦٥٤ـ٧٥٠) بر وسعت خالصهها بسيار افزوده شد و حكام، املاك بسيارى را با عنوان دالاى و انجو/ اينجو، ضبط كردند. انجو بر دو نوع بود، دسته اول زمينهايى كه در اختيار اعضاى خاندان سلطنتى قرار داشت و دسته دوم زمينهاى متعلق به شخص سلطان كه انجو خاص يا خاصانجو گفته مىشد (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ص ٣٠٥؛
وصّافالحضره، ص ١٤٢، ٤٠٤؛
پطروشفسكى، ج ٢، ص ٤٥٥). درآمد زمينهاى انجو كه اغلب به مقاطعه داده مىشدند، بسيار زياد بود و هزينه دستگاه و دربار سلطان، همسران و فرزندان وى، اردوها و برخى از كارهاى عامالمنفعه از اين درآمدها تأمين مىشد (رجوع کنید به وصّافالحضره، ص ٢٣١، ٣١٩، ٤٠٤). گاه انجو به صورت موروثى در يك خاندانِ مقاطعهكار باقى مىماند اما اداره امور مربوط به انجوها، هميشه به يكى از نزديكان سلطان سپرده مىشد (رجوع کنید به همان، ص ٢٣١، ٣١٩). غازانخان با صدور فرمانى، زمينهاى باير را با شروطى براى اجاره دادن واگذار كرد تا آن را آباد كنند و سهمى از محصول را به حكومت بپردازند. اين زمينها در منابع اين دوره خالصات خوانده شدهاند و براى اداره اين املاك ديوان خالصات تشكيل گرديد (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ص ٣٤٩ـ٣٥٦؛
وصّافالحضره، ص ٣٤٩؛
پطروشفسكى، ج ٢، ص ٤٦٢). دو اصطلاح خاصه و خالصه در منابع دوره صفوى بهصورت مترادف بهكار رفتهاند. با اين حال شواهدى در دست است كه نشان مىدهد گاه خاصه (در برابر املاك ديوانى يا ممالك) به نواحى و ايالتهايى اطلاق مىشد كه بهطور كلى و يكپارچه جزء املاك سلطنتى بودهاند، و خالصه آن بخشى از املاك سلطنتى بوده كه در داخل ايالتهايى قرار داشته كه به تيول* داده شده است (روربورن، ص ١٣١ـ١٣٥). براى نمونه مستوفى بافقى (ج ٣، ص ٢٤٨) از خالصجات سركار خاصه شريفه در يزد نام برده و ميرزاسميعا (ص ٤٥) رسيدگى به امور محال خالصه و مستغلات سركار خاصه شريفه را از وظايف وزير دارالسلطنه اصفهان برشمرده است.
وسعت املاك خاصه با قدرت پادشاه و توان وى براى متمركز ساختن قدرت، تناسب داشت. در دوره پادشاهان قدرتمند، دامنه املاك خاصه افزايش مىيافت و در دوره ضعف سلاطين، حاكمان ايالتها و شاهزادگان، اين املاك را به خود اختصاص مىدادند (رجوع کنید به روربورن، ص ١٣٥ـ١٣٦). گاه در ناآراميهايى كه پس از درگذشت سلطان رخ مىداد، افراد بانفوذ، بخشى از املاك خاصه را به نفع خويش تصرف مىكردند (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج ١، ص ٣٨١). در دوره شاهعباس اول (حك : ٩٩٦ـ١٠٣٨)، شاهصفى و شاهعباس دوم، املاك خاصه بسيار گسترده شد و اغلب ايالتهاى بزرگ، جزو املاك خاصه شد (رجوع کنید به شاردن، ج ٥، ص ٢٤٩ـ٢٥٢؛
روربورن، ص ١١٥). سياهه روربورن (ص ١١٨ـ١٢٢) از ايالات خاصه تا ١٣٧٤ش/ ١٩٩٥ نشان مىدهد كه اولا حاصلخيزترين ايالتها تبديل به خاصه مىشد و ثانياً بخش عمده درآمدهاى دولت از همين املاك بهدست مىآمد (نيز رجوع کنید به شاردن، ج ٥، ص ٤١٢ـ٤١٣، ٥٨٠ـ ٥٨١؛
كمپفر، ص ٨٩ـ٩٠). ايالتهاى خاصه هر كدام يك وزير داشتند كه متصدى خالصجات يا وزير خالصه خوانده مىشد و همه امور ايالت از طرف شاه به وى واگذار مىگرديد (رجوع کنید به مستوفى بافقى، ج ٣، ص ٢٠٦، ٢١٧ـ٢١٨؛
مشيزى، ص٣٤٠؛
كمپفر، ص٩٠؛
ميرزاسميعا، ترجمه انگليسى، تعليقات مينورسكى، ص ١٤٩؛
براى آگاهى از وظايف وزير اصفهان كه جزو ايالتهاى خاصه بود رجوع کنید به ميرزاسميعا، ص ٤٤ـ٤٦). دخل و خرج املاك خاصه، در دفترخانه خاصه ثبت مىشد. در اين دفترخانه سياههاى از املاك خاصه و نيز درآمدهاى آن تهيه مىگرديد. رئيس دفترخانه مستوفى خاصه نام داشت كه زير نظر مستوفىالممالك كار مىكرد (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج٢، ص١٠٠٩؛
ميرزاسميعا، ص ٦، ١٧، ٤٥؛
ترجمه انگليسى، مقدمه مينورسكى، ص ٢٥؛
كمپفر، ص ٨٨ـ٨٩). خاصهها به صورت مزارعه به كشاورزان واگذار مىشد و با توجه به نوع محصول، عرف محل و وضع كشاورزى، از آنان مالالاجاره دريافت مىگرديد (رجوع کنید به كمپفر، ص٩٠؛
لمتون، ص ١٢٢). گاهى نيز اين املاك به روحانيان، مأموران رسمى دولتى و اعضاى خاصه شريفه و مقامات لشكرى واگذار مىشد (رجوع کنید به ميرزاسميعا، ترجمه انگليسى، همان تعليقات، ص ١٤٨، ١٩٥)، به همين دليل منصبى به نام وزير سركار انتقالى ايجاد شده بود كه مأمور رسيدگى به خاصههاى انتقالى يا واگذار شده بود و تنظيم رابطه كشاورزان و حكومت، تعيين چگونگى كشت زمينها، نحوه وضع و جمعآورى مالالاجارهها و نيز تلاش براى رونق كشاورزى و تعمير قناتها و عمارات مرتبط با خاصهها از وظايف عمده وى بود (رجوع کنید به ميرزاسميعا، ص ٤٦). گاه بخشى از درآمدهاى يك خاصه به افراد مستحق ساكن در آنجا داده مىشد (رجوع کنید به مستوفىبافقى، ج ٣، ص ٣٠٨). برخلاف ايالتهاى خاصه، درآمد ايالتهايى كه جزو ممالك بود و به تيول داده شده بود، پس از پرداخت ماليات، در همان ايالت خرج مىشد. به علاوه وزيران و مباشرانى كه براى اداره ايالتهاى خاصه انتخاب مىشدند، نهايت تلاش خويش را به كار مىبردند تا درآمد بيشترى را به خزانه شاه بفرستند و راه هرگونه ظلم و سوءاستفاده مالى براى آنان هموار بود. اين مسائل موجب مىشد كه مردم بيشتر علاقهمند باشند ايالتشان به صورت تيول به حكام سپرده شود تا آنكه خاصه باشد (رجوع کنید به ميرزاسميعا، ترجمه انگليسى، همان مقدمه، ص ٢٥ـ٢٦).
پس از صفويه در ايران خالصه معناى زمينهاى دولتى يافت كه در مقابل زمينهاى وقفى و اربابى، كه در اختيار مالكان بزرگ بود، قرار داشت (اتحاديه، ص ٥؛
ميرزاسميعا، ترجمه انگليسى، همان تعليقات، ص ١٤٧؛
مدرسىطباطبائى، ١٣٥٤ش، ص ٤٣٥).
در ١١٥١ نادرشاه با صدور فرمانى، ظاهراً براى كاستن از قدرت روحانيان و برخى از تيولداران، تمام تيولات و موقوفات را ضميمه خالصجات ديوان اعلى كرد (رجوع کنید به فسائى، ج ١، ص ٥٤٤؛
ميرزاسميعا، ترجمه انگليسى، همان تعليقات، ص ١٤٧ـ١٤٨). اين املاك كه به رقبات نادرى مشهور شد (جابرى انصارى، ج ١، ص ٢٧)، مبناى ثبت و محاسبه اراضى دولتى (خالصجات) در دورههاى بعد گرديد (رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ١٣٥٤ش، همانجا). در دوره قاجار علاوه بر تصرف خالصجات پيشين، با تملك املاك ياغيان و اشرار، ضبط املاك مغضوبان حكومت، مصادره املاك بدهكاران مالياتى و نيز از راه بخشش زمينها از جانب برخى از بزرگان به شاه و پس گرفتن املاك به تيول داده شده، بر وسعت دامنه املاك خالصه بسيار افزوده شد و انواع خالصهها چون خالصجات ضبطى، انتقالى و ديوانى شكل گرفت (رجوع کنید به افضلالملك، ص ٢٠٧؛
گيلانشاه، ص ٢١؛
ساعدلو، ١٣٦٩ش، ص ١٩١ـ١٩٢؛
لمتون، ص ١٤٧ـ ١٤٨، ١٥٢). اين امر در كنار ناآراميها و تغييرات پى در پى پادشاهان، موجب شد كه تعيين دقيق دامنه املاك خالصه، دشوار گردد. حتى گاه نيمى از يك روستا خالصه و نيم ديگر اربابى بود (رجوع کنید به حكيم الممالك، ص ٦٦، ٨١، ٨٧). به همين دليل بارها از طرف حكومت براى ثبت و شناسايى املاك خالصه، تلاشهايى صورت گرفت و مستوفيان دفترها و كتابچههايى به اين منظور فراهم آوردند، به گونهاى كه تنها در دوره ناصرالدينشاه، سه بار از خالصههاى سراسر كشور، صورتبردارى شد (رجوع کنید به ساعدلو، ١٣٦٩ش، ص ١٨٩ـ١٩٥؛
همو، ١٣٨١ش، ص ٢٠١، پانويس ٣؛
مدرسى طباطبائى، ١٣٥٤ش، ص ٤٣٥ـ٤٤٢).
درآمدهاى حاصل از املاك خالصه، گاه در بحرانهايى چون قحطى، دولت و مردم را يارى مىرساند (رجوع کنید به اتحاديه، ص ٦)، با اين حال بيشتر اين زمينها ويران و بىاستفاده بودند و دولت مجبور مىشد آنها را به اشخاص واگذار نمايد و مالياتهاى سنگين بر آن وضع كند (رجوع کنید به همان، ص ٧ـ٩؛
لمتون، ص ١٥٢).
با اين همه، در دوره قاجار (١٢١٠ـ١٣٤٤/ ١٣٠٤ش) به علت حمايتهاى دولت از زمينهاى خالصه و ظلمى كه گاه تيولداران و خريداران خالصجات بر كشاورزان مىكردند، آنان برخلاف دوره صفوى، ترجيح مىدادند زمينها و ايالتشان به صورت خالصه باقى بماند (رجوع کنید به افضلالملك، ص ٢٠٤ـ٢٠٥؛
لمتون، ص ١٤٨). در اواخر دوره ناصرالدينشاه، فرمانى صادر شد مبنى بر فروش همه املاك خالصه به غير از خالصجات حومه تهران كه مايحتاج مردم شهر از آن تأمين مىشد (رجوع کنید به ساعدلو، ١٣٨١ش، ص ٢٠٧ـ٢٠٨).
در پى قوانينى كه از ١٣١٠ تا ١٣٢٣ش تصويب شد، بسيارى از خالصهها به افراد فروخته شد و در ١٣٢٥ش، قانون ديگرى به تصويب رسيد كه بانك كشاورزى را مأمور كرد، خالصجات باقىمانده را به قطعاتى تقسيم كرده به فروش برساند (رجوع کنید به لمتون، ص ٢٣٩ـ٢٤٣).
در هند دوره اسلامى نيز خالصه و خالصه شريفه به معناى زمينهاى در اختيار سلطان بود و در مقابل اِقطاع و جاگير* بهكار مىرفت و چگونگى اداره اين خالصجات و هزينهكردن درآمدهاى آن، تفاوت درخور ملاحظهاى با خالصه و خاصه در ايران نداشت (براى آگاهى بيشتر رجوع کنید به بَرَنى، ص ٣٨٢؛
هروى، ج ١، ص ١٥٢، ١٥٨ـ١٥٩؛
قندهارى، ص ١٩٨؛
مورلند، ص ٢٩، ٣٨، ١٣٣، ١٤٧؛
اطهر على، ص ٧٤ـ٧٥؛
عرفان حبيب، ص ٢٩٨ـ٣٤١).
منابع:
(١) ابناثير؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، بيروت: دارابنكثير، (بىتا.)؛
(٤) يعقوببن ابراهيم ابويوسف، كتابالخراج، چاپ قصى محبالدين خطيب، قاهره ١٣٩٧؛
(٥) اسكندرمنشى؛
(٦) غلامحسين افضلالملك، تاريخ و جغرافياى قم، (تهران ? ١٣٩٦)؛
(٧) ضياءالدين بَرَنى، تاريخ فيروزشاهى، چاپ سيداحمدخان، كلكته ١٨٦٢؛
(٨) بلاذرى (ليدن)؛
(٩) بيهقى؛
(١٠) ايليا پاولوويچ پطروشفسكى، كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول، ترجمه كريم كشاورز، تهران ١٣٥٧ش؛
(١١) محسنبن على تنوخى، كتاب الفرج بعدالشدة، چاپ عبود شالجى، بيروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(١٢) محمدحسن جابرى انصارى، تاريخ اصفهان، چاپ جمشيد مظاهرى (سروشيار)، اصفهان ١٣٧٨ش؛
(١٣) محمدبن عبدوس جهشيارى، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ١٣٥٧/١٩٣٨؛
(١٤) علينقىبن اسماعيل حكيمالممالك، روزنامه سفر خراسان، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٥) خليلبن احمد، كتابالعين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٩؛
(١٦) عبدالعزيز دورى، تاريخ العراق الاقتصادى فى القرن الرابع الهجرى، بيروت ١٩٧٤؛
(١٧) رشيدالدين فضلاللّه، كتاب تاريخ مبارك غازانى: داستان غازانخان، چاپ كارليان، لندن ١٣٥٨/١٩٤٠؛
(١٨) هوشنگ ساعدلو، «كتابچه رقبات محمدشاهى و ناصرالدين شاهى»، در هفتاد مقاله: ارمغان فرهنگى به دكتر غلامحسين صديقى، گردآورده يحيى مهدوى و ايرج افشار، ج ١، تهران: اساطير، ١٣٦٩ش؛
(١٩) همو، «كتابچه رقبات ناصرالدينشاهى»، در اشراقينامه: مجموعه مقالات تاريخى، اجتماعى، ادبى، جغرافيايى، زيرنظر محمد دبيرسياقى، قزوين: حديث امروز، ١٣٨١ش؛
(٢٠) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، چاپ محمد زهرى نجار، بيروت (بىتا.)؛
(٢١) هلالبن مُحَسِّن صابى، رسوم دارالخلافة، چاپ ميخائيل عوّاد، بغداد ١٣٨٣/١٩٦٤؛
(٢٢) همو، الوزراء، او، تحفةالامراء فى تاريخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ١٩٥٨؛
(٢٣) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٢٤) حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢٥) قدامةبن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، چاپ محمدحسين زبيدى، بغداد ١٩٨١؛
(٢٦) محمدعارف قندهارى، تاريخ اكبرى، معروف به تاريخ قندهارى، چاپ معينالدين ندوى و اظهرعلى دهلوى، رامپور ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(٢٧) حسين فلاح كساسبه، المؤسسات الادارية فى مركز الخلافة العباسية (الدواوين)، (مؤته) ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢٨) عبدالحىبن ضحاك گرديزى، زينالاخبار، چاپ رحيم رضازادهملك، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٩) امير گيلانشاه، يكصدوپنجاه سال سلطنت در ايران، (تهران ١٣٤١ش)؛
(٣٠) علىبن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ خالد عبداللطيف السبع العلمى، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣١) حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٢) همو «كتابچه ثبت موقوفات و خالصهجات كشور در دوره ناصرى»، راهنماى كتاب، سال ١٨، ش ٤ـ٦ (تير ـ شهريور ١٣٥٤)؛
(٣٣) محمدمفيدبن محمود مستوفىبافقى، جامع مفيدى، چاپ ايرج افشار، ج ٣، تهران ١٣٤٠ش؛
(٣٤) مسكويه؛
(٣٥) ميرمحمدسعيدبن على مشيزى، تذكره صفويه كرمان، چاپ محمدابراهيم باستانىپاريزى، تهران ١٣٦٩ش؛
(٣٦) علىبن احمد منتجبالدين بديع، كتاب عتبةالكتبة: مجموعه مراسلات ديوان سلطانسنجر، چاپ محمد قزوينى و عباس اقبالآشتيانى، تهران ١٣٢٩ش؛
(٣٧) ميرزاسميعا، تذكرةالملوك، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٦٨ش؛
(٣٨) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٣٩) محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قبادى، تلخيص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٤٠) محمدبن احمد نسوى، سيرةالسلطان جلالالدين منكبرتى، چاپ حافظ احمد حمدى، (قاهره) ١٩٥٣؛
(٤١) عبداللّهبن فضلاللّه وصّافالحضره، تاريخ وصّاف، چاپ سنگى بمبئى ١٢٦٩؛
(٤٢) احمدبن محمد مقيم هروى، طبقات اكبرى، چاپ بى. دى و محمد هدايت حسين، كلكته ١٩٢٧ـ ( ١٩٣٥)؛
(٤٣) يعقوبى، تاريخ؛
(٤٤) M. Athar Ali, The Muhal nobility under Aurangzeb, Bombay ١٩٧٠;
(٤٥) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autreslieux de l'Orient, new ed. by L. Langles, Paris ١٨١١;
(٤٦) EI٢, s.vv. "Khalisa", "Safi, Sawafi" (by Ann K. S. Lambton);
(٤٧) Mansoureh Ettehadieh, "The khalisah of Varamin", International journal of Middle East studies, vol. ٢٥, no.١ (Feb. ١٩٩٣);
(٤٨) Irfan Habib, The agrarian system of Mughal India: ١٥٥٦-١٧٠٧, New Delhi ٢٠٠٥;
(٤٩) Engelbert Kaempfer, Am Hofe des Persischen Grosskonigs (١٦٨٤-٨٥), ed. and tr. Walther Hinz, Leipzig ١٩٤٠;
(٥٠) Ann Katharine Swynford Lambton, Landlord and peasant in Persia: a study of land tenure and land revenue administration, London ١٩٥٣;
(٥١) Frede LÒkkegaard, Islamic taxation in the classic period: with special reference to circumstances Iraq, Copenhagen ١٩٥٠;
(٥٢) Mirza Samia, Tadhkirat al-Muluak: a manual of Safavid administration (Circa ١١٣٧/ ١٧٢٥), translated and explained by V. Minorsky, Cambridge ١٩٨٠;
(٥٣) William Harrison Moreland, The agrarian system of Moslem India, Delhi ١٩٦٨;
(٥٤) Klaus Michael Rohrborn, Provinzen und Zentralgewalt Persiens im ١٦. und ١٧. Jahrhundert, Berlin ١٩٦٦.
/ محسن معصومى /