دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧١٩
خاتون آبادى، خاندان ، خاتون آبادى، خاندان، از خاندانهاى علمى مشهور و پرنفوذ در اصفهان و سپس تهران كه منصب رسمى امامت جمعه در اين دو شهر (اصفهان: قرن دوازدهم تا چهاردهم، تهران: قرن سيزدهم تا پيروزى انقلاب اسلامى) را داشتند. اجداد آنها از ساداتِ حسينىِ ساكن در مدينه بودند كه نسبشان به حَسَنِ اَفْطَس، نوه امام زينالعابدين عليهالسلام، مىرسد. يكى از اين سادات بهنام حسن بهدعوت حاكم خراسان به مشهد رفت، دختر حاكم را به همسرى گرفت و نقيبالنقباى خراسان شد. پس از وفات وى فرزندانش به شهر قم و سپس تعدادى از آنها به اصفهان رفتند؛ از جمله عمادالدينبن حسنبن جلالالدين كه سرسلسله خاندان خاتونآبادى است (محمدحسين خاتونآبادى، گ (٢٩١ـ ٢٩٢)؛ كتابى، ج ١، ص ٥٣ـ٥٤). محمدباقر كتابى (همانجا) با استناد به شجرهنامهاى از خاتونآباديها، ورود سيدحسن به خراسان را اواخر قرن نهم و عمادالدين را نسل چهارم از فرزندان او (قس محمدحسين خاتونآبادى، گ ( ٢٩١)) دانسته است.
در پى بروز طاعون در اصفهان، عمادالدين به خاتونآباد، از روستاهاى اصفهان، رفت و تا پايان عمر در آنجا ماند. ازاينرو اولاد و احفادش خاتونآبادى خوانده شدهاند. دو تن از فرزندان او، ميراسماعيل و ميرعلى، از خاتونآباد به روستاى نزديك آن، گَوَرت، رفتند و در آنجا اقامت گزيدند. اسماعيل در ١٠٣٣ درگذشت. مدفن او در بقعه شاهمراد در گورت محلتوجه مردم بوده است (عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥٠٦؛ محمدحسين خاتونآبادى، گ ( ٢٩٢)؛ حبيبآبادى، ج ١، ص١٣٠). يكى از اعقاب ميرعلى، ميرمحمدصادق منجم خاتونآبادى (متوفى ١٢٤٤) است كه در نجوم و استخراج تقويم بسيار تبحر داشته است (رجوع کنید به حبيبآبادى، ج ٤، ص ١٢٢١).
بيشتر مشاهير خاندان خاتونآبادى از نسل دو پسر ميراسماعيل، يعنى ميرمحمدصالح و ميرمحمدباقر، هستند. محمدصالح دو پسر داشت: ميرعبدالواسع و ميرمحمدرفيع. پس از وفات محمدصالح در جوانى، برادرش محمدباقر زوجه او را كه سيدةالنساء دختر سيدحسين عبدالوهابى سبزوارى بود، به همسرى گرفت و از او صاحب چهار فرزند پسر به نامهاى اسماعيل، عبدالحسين، عبداللّه و محمد و دو دختر به نامهاى فاطمه و آمنه شد. بنابراين عبدالواسع و محمدرفيع از ناحيه مادر، برادران و از ناحيه پدر، پسران عموى اينان (فرزندان محمدباقر) هستند. محمدباقر خاتونآبادى از محمدتقى مجلسى حديث شنيد. وى بيش از شصت سال در گورت زندگى كرد و در ١٠٦٠ درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. چندين جُنگ مشتمل بر ادعيه از او برجاى ماند (عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥١٧؛ محمدحسين خاتونآبادى، گ (٢٩٠ـ ٢٩٣)).
مشاهيرخاندان خاتونآبادىاز نسل محمدصالحبناسماعيل: پسر بزرگ او، عبدالواسع، در جوانى به اصفهان رفت و در آنجا اقامت گزيد. پس از او برادرانِ تنى و ناتنى و برخى ديگر از بستگانش نيز به اصفهان رفتند. وى از نزديكان محمدتقى مجلسى بود و از او حديث شنيد. عبدالواسع و برادرش محمدرفيع هر دو در اواخر قرن يازدهم درگذشتند. مدفن عبدالواسع در نجف است (عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥٣٩ـ ٥٤٠، ٥٤٣ـ ٥٤٤؛ محمدحسين خاتونآبادى، گ (٢٩٠ـ ٢٩١، ٢٩٣)).
مشهورترين فرزند عبدالواسع، محمدصالح خاتونآبادى، امام جمعه و شيخالاسلام اصفهان و داماد محمدباقر مجلسى، و نخستين امام جمعه اصفهان از خاندان خاتونآبادى است (رجوع کنید به خاتونآبادى*، ميرمحمدصالح). خواهرزاده محمدصالح، ابوالحسن شريفبن محمدطاهر فتونى* (متوفى ١١٣٨ يا ١١٣٩)، عالم دينى ساكن نجف، با سه واسطه جدِّ مادرىِ محمدحسن نجفى* (فقيه بزرگ امامى قرن سيزدهم و مؤلف جواهرالكلام*) است (رجوع کنید به محمدحسين خاتونآبادى، گ ( ٢٨٨)؛ آلمحبوبه، ج ٢، ص ٣٩٩ـ٤٠٠).
مشهورترين فرزندان محمدصالح عبارتاند از: ١) ميرمحمد حسين خاتونآبادى، امامجمعه اصفهانو صاحب آثار فراوان (رجوع کنید به خاتونآبادى*، ميرمحمدحسين). ٢) ميرمحمد جعفر كه برخى فرزندان واعقاباو از عالمان دينى بودند (رجوع کنید به مهدوى، ١٣٤٨ش، ص ١٤). ٣) محمد، معروف به شهيد كه از طريق پدر، برادرِ ميرمحمدحسين بود. وى در علم كلام مهارت داشت و از شاگردان آقاجمالالدين خوانسارى* بود. وى كه در دوران حكومت شاهطهماسب دوم ملاباشى بود در ١١٤٨ پس از نشست معروف دشت مغان در پى امتناع از قبول نظر نادرشاه، شهيد شد. از او آثارى برجاى مانده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج٦، ص٩٧؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج١٢، ص٣٢٨). به گفته برخى منابع، مزار «پير سيّد» در تنكابن مدفن پسر او، محمدعلى، است كه از اصفهان به تنكابن رفته و در آنجا ساكن شده بود و سيدمحمدهاشم تنكابنى، عالم و صاحب چند اثر، از احفاد اوست (براى نمونه رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، طبقات : الكواكب، ص ٥٠٩؛
همان: الكرام، قسم ٣، ص ٦١٩ـ٦٢٠؛
حبيبآبادى، ج ٥، ص ١٦٩٥ـ١٦٩٦)؛
اما در صحت اين انتساب ترديد شده است (رجوع کنید به سمامى حائرى، ص٣٣٠ـ ٣٣١، ٣٤٨).
پسران ميرمحمد حسين خاتونآبادى، ميرمحمدمهدى و ميرعبدالباقى بودند.
١) ميرمحمدمهدى، امام جمعه اصفهان بود. او در ١١٨٣ درگذشت (حبيبآبادى، ج ٢، ص ٣١٩ـ ٣٢٠، ٥٤٨). پس از او امامت جمعه اصفهان به برادرش، عبدالباقى و سپس به اعقاب عبدالباقى منتقل شد. در تهران نيز منصب امامت جمعه به اعقاب محمدمهدىبن محمد حسين رسيد (رجوع کنید به ادامه مقاله). نوه محمدمهدى كه همنام او و فرزند مرتضى بود، در ١١٨٥ يا ١١٨٦ بهدنيا آمد. او از عالمان دينى بود و در اصفهان به تدريس و اقامه جماعت اشتغال داشت. فتحعلىشاه قاجار پس از وفات امام جمعه تهران، در ١٢٣٦ وى را به تهران فراخواند و ضمن تكريم فراوان به امامت جمعه اين شهر منصوب كرد. ميرمحمدمهدىبن مرتضى خاتونآبادى، مشهور به آقابزرگ، در فقه و حديث تبحر داشت و نخستين امام جمعه تهران از اين خاندان بود. او در ١٢٦٣ درگذشت و در نجف به خاك سپرده شد. شرح نهجالبلاغه به فارسى از آثار اوست (همان، ج ٥، ص ١٧٠٣؛
آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ١٤، ص ١٤٨ـ١٤٩).
برادرزاده و داماد محمدمهدى، ابوالقاسم، پسر محمدمحسن خاتونآبادى، در ١٢١٥ در اصفهان بهدنيا آمد. او در ١٢٣٧ به همراه جمعى از عالمان اصفهان براى تعزيت فتحعلىشاه در وفات پسرش، رهسپار تهران شد و مورد توجه شاه قرار گرفت و چون ميرمحمدمهدى پسر نداشت، شاه او را نايبامام جمعه تهران كرد. او فقه، اصولوحكمت را از عالمان تهران فراگرفت و سپس بهنجف رفت و نزد كسانى چون شيخحسن كاشفالغطاء درس خواند. ميرزا ابوالقاسم خاتونآبادى، مشهوربه آقا، پس از بازگشت به تهران بهتدريس و تصدى امور دينى مردم پرداخت و پس از وفات عمويش، محمدشاهقاجار او را بهامامت جمعه تهران منصوب كرد. وى در ١٢٧٠ يا ١٢٧١ درگذشت و در بيرون دروازه تهران (بهسمت شهررى) بهخاك سپردهشد. در دوره ناصرالدينشاه بر قبر او عمارتى مجلل با گنبد فيروزهاى بنا گرديد. اين بنا ــمعروف به «سَرِ قبرِآقا»ــ اكنون در جنوبشرقى شهر تهران واقع شده است. رساله عمليه، منتخبالفقه و رسالهاى درباره بُلدانِ مَفتوحُ العَنوة از آثار اوست (نامه دانشوران ناصرى، ج ٢، ص ٣٨٨ـ ٣٩٠؛
آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٣، ص ١٤٥ـ ١٤٦؛
بامداد، ج١، ص٥٥؛
حبيبآبادى،ج٢،ص٥٤٩؛
مصطفوى، ج ١، ص ٤٣٧).
برادرميرزاابوالقاسم، ميرزامرتضى، ملقب به صدرالعلما (متوفى ١٣٠١) امام جماعت مسجد سيدعزيزاللّه تهران بود و در كنار برادر خود به خاك سپرده شد. پس از او برادر ديگرش محمد باقر، ملقب به صدر العلما، جانشين او شد. از پسران محمد باقر، جعفر صدر العلما (متوفى ١٣٣٥، مدفون در مشهد) و يحيى صدرالعلما (متوفى ١٣٧٠، مدفون در نجف)، از عالمان دينى نافذالكلمه و مورد توجه مردم بودند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ص ٢١٣، ٢٢١؛
آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٢٢٣ـ٢٢٤، قسم ٥، ص ٣٥٥، ٥٨٦؛
بامداد، ج ١، ص ٢٤١؛
حبيبآبادى، ج ٢، ص ٥٤٨). پسر ديگر محمدباقر صدرالعلما، ميرزامحسن مجتهد، نيز از عالمان دينى متنفذ تهران و از فعالان نهضت مشروطه بود كه در ١٣٣٥ كميته مجازات او را به قتل رساند. وى داماد سيدعبداللّه بهبهانى* بود (عمادالكُتاب، ص ٢٣ـ٢٤، ٢٢٥؛
عاقلى، ج ١، ص ١١٩).
فرزند ميرزا ابوالقاسم، زينالعابدين، در ١٢٦١ بهدنيا آمد. پس از وفات پدرش، چون زينالعابدين خردسال بود عمويش، مرتضى صدرالعلما، تا ١٢٨٠ نماز جمعه را اقامه كرد و از آن پس، امامت جمعه به او واگذار شد. زينالعابدين خاتونآبادى با دختر يكى از ثروتمندان تهران ازدواج كرد و از او دو پسر داشت: ابوالقاسم و محمد. وى پس از وفات همسرش، ضياءالسلطنه دختر ناصرالدينشاه را به همسرى گرفت. سيدجواد ظهيرالاسلام و شمسالسلطنه (همسر محمد مصدق، نخستوزير ايران از ١٣٣٠ـ ١٣٣٢ش) فرزندان او از اين همسر بودند (رجوع کنید به بامداد، ج ١، ص ٥٥؛
حبيبآبادى، ج ٥، ص١٦٥٠ـ ١٦٥١؛
محبوبى اردكانى، ص٤٤٠).
ميرزا زينالعابدين پس از وفات حاجملاعلى كنى* در ١٣٠٦، توليت مدرسه فخريه (مروى) را برعهده گرفت. وى در ١٣٢١ يا ١٣٢٢ درگذشت و در كنار پدرش به خاك سپرده شد (اعتمادالسلطنه، ص١٩٢؛
حبيبآبادى، ج٥، ص ١٦٥١؛
شريفرازى، ص ٤٢٠).
بزرگترين پسر زينالعابدين، ميرزاابوالقاسم، در ١٢٨٢ بهدنيا آمد. در ١٣٠٤ به نجف رفت و نزد ميرزاحبيباللّه رشتى* و شريعت اصفهانى درس خواند. او داماد مظفرالدينشاه شد و پس از وفات پدر، بهامامت جمعه تهران منصوبگرديد و در١٣٠٦ش درگذشت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص٦٨ـ٦٩؛
محبوبى اردكانى، ص ٤٤٦؛
عاقلى، ج ١، ص٢٢٧). آثارش عبارتاند از : مقصدالطالب فى شرح المكاسب (تهران ١٣١٤ و ١٣٦٨) و رسالههايى درباره قاعده لاضرر (تهران ١٣٢٣) و تسامح در ادلّه سنن (تهران ١٣٢٣؛
آقابزرگطهرانى، الذريعة، ج ٤، ص ١٧٣، ج ١٧، ص١٠؛
مشار، ١٣٤٠ـ ١٣٤٤ش، ج ١، ستون ٢٢٩ـ٢٣٠).
ميرزاابوالقاسم از مخالفان مشروطيت بود. در منابع تاريخ نهضت مشروطه ايران به اقدامات او در اين باره اشاره شده است. وى پس از فتح تهران و خلع محمدعلىشاه قاجار در ١٣٢٧، به سفارت روسيه پناهنده شد، سپس به اروپا رفت و پس از چندى با موافقت حكومت به ايران بازگشت. كميسيونى متشكل از مشروطهخواهان كه پس از فتح تهران، اداره امور كشور را در دست گرفته بودند او را از امامت جمعه بركنار كردند و برادرش ميرمحمد، معروف به امامزاده، را ــكه از مشروطهخواهان عضو اين كميسيون بودــ بهجاى او منصوب كردند (بامداد، ج ١، ص ٥٦؛
عاقلى، ج ١، ص ٦٣، ٦٥).
ميرمحمد در نجف نزد ميرزاحسين خليلى تهرانى*، آخوند ملامحمدكاظم خراسانى* و سيدمحمدكاظم طباطبايىيزدى درس خوانده بود. وى خطبه سلطنت احمدشاه قاجار را خواند و تا زمان وفاتش در ١٣٢٤ش امام جمعه تهران بود. محمد خاتونآبادى در واقعه كشف حجاب با رضاشاه مخالفت كرد. وى در مقبره خانوادگى در سر قبر آقا به خاك سپرده شد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٥، ص٢١٠؛
شريف رازى، ص ٤٢١ـ ٤٢٢؛
عاقلى، ج ١، ص ٦٧).
ديگر فرزند ميرزازينالعابدين، سيدجواد ظهيرالاسلام، كه علوم قديم و جديد آموخته بود نيز داماد مظفرالدينشاه بود. وى چند بار به سمت نايبالتوليه مدرسه عالى سپهسالار منصوب شد و اقدامات عمرانى قابلتوجهى در مدرسه انجام داد. همچنين دو بار (در ١٢٩٥ش و ١٢٩٨ش) نايبالتوليه آستان قدس رضوى شد. وى در دوره اول و دوم، نماينده مجلس سنا بود. ظهيرالاسلام در ١٣٤٤ش در ٨٤ سالگى درگذشت و در سرِ قبر آقا به خاك سپرده شد (سحاب، ص١١٥ـ١١٩، ١٢٢ـ١٢٣؛
محبوبى اردكانى، ص ٤٤٨؛
مؤتمن، ص ٢٣٣؛
شريف رازى، ص ٤٢٢ـ٤٢٣).
پس از وفات ميرمحمد، سيدحسن امامى، فرزند ابوالقاسم (امام جمعه عزل شده)، امام جمعه تهران شد. وى در ١٢٨١ش در تهران بهدنيا آمد. تحصيلات ابتدايى را در مدرسهاى روسى گذراند و سپس براى فراگيرى علوم دينى به نجف رفت. در ١٣٠٧ش براى تحصيل در رشته حقوق عازم سويس شد و پس از اخذ درجه دكترىِ اين رشته و بازگشت به ايران، افزون بر عهدهدار شدن مناصب قضايى، بهتدريسحقوقدر دانشگاه پرداخت. او علاوه بر امامت جمعه تهران، نمايندگى و رياست دوره هفدهم مجلس شوراى ملى را برعهده داشت كه به دنبال بعضى وقايع سياسى و اعتراض مردم به عملكرد او در همراهى با حكومت، در ١٣٣١ش از رياست مجلس استعفا داد و مدتى در خارج از ايران بهسر برد (رجوع کنید به مكّى، ص٦٨ـ٧١، ١٢٠ـ ١٢٣، ٣٠٤؛
عاقلى، ج١،ص٣٨٣، ٤٦٦، ٤٦٨ـ٤٦٩، ٤٧١؛
مباركيان، ص ١٢٥ـ١٢٦).
مهمترين اثر او حقوق مدنى، شرح تفصيلى قانون مدنى ايران، است كه بهگفته خودش در مقدمه كتاب، آن را در دوران اقامت در خارج از كشور نوشته است. كتاب بارها به چاپ رسيده است و هنوز هم يكى از مهمترين منابع اين شاخه از حقوق به شمار مىرود.
سيدحسن امامى قبل از پيروزىانقلاباسلامى از ايران خارج شد و در ١٣٥٨ش در ژنو درگذشت. وى آخرين امام جمعه تهران از خاندان خاتونآبادى است (شريف رازى، ص٤٢٢؛
مباركيان، ص ١٢٦؛
اطلاعات، ش ١٥٨٨٢، ٢ تير ١٣٥٨، ص ١).
٢) ميرعبدالباقى، از عالمان بزرگ و نافذالكلمه اصفهان بود كه به تدريس علوم دينى و اقامه جماعت اشتغال داشت. عبدالباقى خاتونآبادى نزد چند تن از عالمان، از جمله پدرش و نيز محمدقاسمبن محمدصادق سراب تنكابنى، يوسفبن احمد بحرانى* (صاحب الحدائقالناضرة) و ميرزا ابوالقاسم مدرّس (رجوع کنید به ادامه مقاله) درس خواند يا از آنان اجازه روايت گرفت. پسرش محمدحسين، علامه بحرالعلوم*، محمدمهدى بن هدايتاللّه اصفهانى و علىبن محمدعلى طباطبايى از او اجازه روايت داشتند (خوانسارى، ج ٢،ص ٣٦١؛
حبيبآبادى، ج ٢، ص ٣١٦؛
موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٢، ص ٤٣٦ـ٤٣٨، ٤٩٣، ج ١٣، ص ٤١٣ـ٤١٥، ٦٣٩ـ٦٤٠).
عبدالباقى پس از وفات برادرش، محمدمهدى، امام جمعه اصفهان شد و در ١٢٠٧ درگذشت. مدفن او در نجف است (حبيبآبادى، ج ٢، ص ٣١٧، ٣١٩ـ٣٢٠؛
نيز رجوع کنید به خوانسارى، ج٢، ص٣٦١). آثارش عبارتاند از: اكمالالاعمال كه استدراكى است بر الاقبال سيدبن طاووس (متوفى ٦٦٤)، الجامع در اعمال و آدابماهرمضان و رياض رضوان درباره زيارات امام رضا عليه السلام (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٢، ص٢٨٢، ج٥،ص٢٨؛
حبيبآبادى، ج ٢، ص٣١٦).
آقابزرگ طهرانى (طبقات: الكواكب، ص ٢٣٦) در نسبنامه مختصرى كه براى مشاهير اين خاندان ترسيم كرده، محمدصالحِ آقابزرگ (عالم دينى ساكن هندوستان) را فرزند عبدالباقى خاتونآبادى معرفىكرده است در حالى كه او فرزند عبدالباقىبنمحمدصالح مازندرانى (داماد محمدتقى مجلسى) است (رجوع کنید به آقااحمد كرمانشاهى، ج ١، ص ١٠٥ـ ١٠٦، ١١١). پسرانِ عبدالباقى خاتون آبادى، ميرمحمد و ميرمحمد حسين بودند.
محمدحسين، مشهور به محمدحسين صغير و ملقب به سلطانالعلما، نزد پدرش و آقامحمدباقر بهبهانى* درس خواند و از محمدطاهر اصفهانى اجازه روايت داشت. كسانى چون زينالعابدين خوانسارى، حمزةبن حسين و ميرزاهدايتاللّه مشهدى نزد او درس خواندند يا از وى اجازه روايت داشتند. ميرمحمدحسين، پس از پدرش امام جمعه اصفهان شد و در ١٢٣٣ درگذشت (خوانسارى، ج ٢، ص ٣٦٤؛
آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ٣٩٦ـ٣٩٧؛
حبيبآبادى، ج ٢، ص٣٢٠، ج ٣، ص ٩٥٩؛
حسينى اشكورى، ج ١، ص ٣٢٢، ج ٤، ص ٤٣؛
موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٢، ص ٣٨٦ـ ٣٨٧). برخى از آثارش عبارتاند از: رساله عمليه، مصابيحالقلوب (در فقه؛
فارسى)، ردّشبهات پادُريانِ نصرانى (رجوع کنید به پادُرى*) و رسالهاى درباره مُنَجَّزاتِ مريض (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج١٠، ص ٢١٥، ج ١١، ص ٢١٥، ج ٢٣، ص ١٧؛
استادى، ج ٢، ص١٧٠؛
نيز رجوع کنید به حبيبآبادى، همانجا). همچنين وى پس از هجوم روسيه به ايران، رساله جهاديهاى نگاشت كه در رسايل و فتاواى جهادى (تدوين محمدحسن رجبى، تهران ١٣٧٨ش، ص ١٢١ـ١٧٠) چاپ شده است (رجوع کنید به جهاديه*).
پس از ميرمحمدحسين سلطانالعلما، برادرش ميرمحمد (متوفى ١٢٤٤) و سپس فرزند ميرمحمدحسين، ميرزاحسن (متوفى ١٢٤٨) امام جمعه اصفهان شدند. مدفن ميرزاحسن در اصفهان مشهور به «سَرِ قبر آقا» است. بعد از او پسرانش، بهترتيب، ميرمحمدمهدى (متوفى ١٢٥٤)، ميرسيدمحمد (متوفى ١٢٩١) و ميرمحمدحسين (متوفى ١٢٩٨) كه هر سه عالمان دينى بودند عهدهدار منصب امامت جمعه در اصفهان شدند. ميرمحمدحسين به سبب مخالفت با ظلالسلطان در ١٢٩٦ از امامت جمعه بركنار شد (گزى برخوارى، ص ٦١ـ٦٢؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص ٤٨٠ـ ٤٨١؛
همو، ١٤٠٤، ج ١، ص٣١٣ـ ٣١٥، ج ٢، ص٣٥١).
امام جمعه بعدى اصفهان، ميرزامحمدعلى خاتونآبادى بود كه در ١٣٠٠ درگذشت و در مقبره محمدباقر مجلسى به خاك سپرده شد. چند رساله فقهى از او برجاى مانده است. پدرش ميرزاجعفر و جدّش ميرمحمد، پسر ميرعبدالباقى خاتونآبادى، نيز در همين مكان دفن شدهاند (گزى برخوارى، ص ٦٣، ٧١؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص ٤٤٧).
پس از وفات محمدعلى، حاجميرزا هاشم خاتونآبادى (١٢٥٠ـ ١٣٢١)، فرزند محمدبن حسن، كه در اصفهان و نجف درس خوانده بود، امام جمعه شد. مدفن او، سر قبر آقاست. وى در اواخر عمر، بهسبب پارهاى وقايع، توجه و اعتماد مردم را از دست داد. پس از او ابتدا فرمان امامت جمعه به نام فرزند خردسالش، سيدحسن، مشهور به امامچى (متوفى ١٣٦٥) صادر شد و ميرزامحمدصادق، فرزند ميرزامحمدعلى خاتونآبادى، به عنوان نايب امام، امامت جمعه را برعهده داشت. اما سيدحسن پس از بلوغ نتوانست به جايگاه علمى و معنوى مناسبى دست بيابد، ازاينرو فرمان امامت جمعه بهنام ميرزامحمدصادق صادر شد. پس از درگذشت محمدصادق در ١٣٤٨، اصفهان تا ١٣٦٨ امام جمعه نداشت. در ١٣٦٨ فرمان امامت جمعه براى ميرمحمد مهدىبن ميرابوطالب خاتونآبادى از اعقاب ميرمحمدباقربن ميراسماعيل صادر شد. وى از شاگردان ابوالقاسم دهكردى، محمدحسين فشاركى و سيدمهدى درچهاى بود و در ١٣٩٥ درگذشت و در بقعه علامه مجلسى دفن شد. با مرگ او منصب امامت جمعه اصفهان از خاندان خاتونآبادى خارج شد (حبيبآبادى، ج ٤، ص ١٣٧٨ـ١٣٧٩؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص٥٣٦ـ٥٣٧؛
همو، ١٤٠١، ج ١، ص٣١٦ـ ٣١٧؛
كتابى، ج ١، ص٦٠).
مشاهير خاندان خاتونآبادى از نسل محمدباقربن اسماعيل: ١) محمداسماعيل (اسماعيل)بن محمدباقر، در ١٠٣١ در خاتونآباد بهدنيا آمد و نزد كسانى چون محمدتقى مجلسى، رفيعالدين نائينى و محمدبن شرفالدين على جزايرى (مشهور به ميرزا جزايرى) درس خواند يا از آنان اجازه روايت گرفت. وى حدود پنجاه سال در اصفهان بهتدريس و ارشاد مردم مشغول بود (عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥٠٥؛
محمدحسين خاتونآبادى، گ ( ٢٨٩)؛
آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكواكب، ص ٦٠ـ٦٢)، در اواخر عمر عزلت گزيد و در يكى از حجرههاى مدرسهاى كه خود در تختفولاد* بنا كردهبود، اقامتكرد تا اينكه در ١١١٦ درگذشت و در همان حجره به خاك سپرده شد. از او چند اثر عامالمنفعه در اصفهان و خاتونآباد برجاى ماند. در عهد شاهسلطان حسين صفوى بر قبر او بنايى ساخته شد كه به تكيه خاتونآبادى معروف است و بسيارى از مشاهير اين خاندان در آنجا دفن شدهاند (عبدالحسين خاتونآبادى، تتميم، ص ٥٥٥ـ ٥٥٦؛
محمدحسين خاتونآبادى، همانجا؛
مهدوى، ١٣٧٠ش، ص ١١٢ـ١١٤).
برخى آثارش عبارتاند از: شرح اصول كافى، شرح حديث عمران صابى، تفسير قرآن، رسالهاى درباره نماز جمعه كه در آن خواندن نماز جمعه به قصد وجوب عينى را بدعت دانسته است، نوروزيه، حاشيه بر شرح اشارات، معالمالدين، منهاجاليقين (هر دو درباره اصول دين) و زادالمسافرين و تحفةالسالكين (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٤، ص ٢٦١، ج ٦، ص١١٠، ج ١٣، ص ٩٥، ٢٠٣، ج ٢٤، ص ٣٨١ـ٣٨٢؛
حائرى، ج١٠، بخش ١، ص ٤٩٦ـ ٤٩٨، بخش ٣، ص ١٣٢٥ـ١٣٣٢).
فرزند او محمدباقر، از نخستين مدرّسان مدرسه چهارباغ* و عالمى مشهور، پرنفوذ و صاحب تأليفات بود (رجوع کنید به خاتونآبادى*، ميرمحمدباقر). اعقاب او غالباً متولى و مدرّس مدرسه چهارباغ بودند. پسران او محمد و محمداسماعيل (مشهور به اسماعيلِ ثالث، متوفى ١١٦٠) مدرّس علوم دينى بودند (رجوع کنید به عبدالحسين خاتونآبادى، تتميم، ص ٥٦٣ـ٥٦٥، ٥٦٩؛
درباره آن دو رجوع کنید به خاتونآبادى*، ميرمحمدباقر).
فرزند ميرمحمداسماعيلِ ثالث، ميرزا ابوالقاسم مشهور به مدرّس است كه در علوم كلام و حكمت، فقه، تفسير و حديث تبحر داشت و نزديك به سى سال در جامع عباسى (نام كنونى آن: مسجد امام) اقامه جماعت مىكرد. وى از مشهورترين مدرّسان اصفهان بود كه ساليان طولانى در مدرسه چهارباغ تدريس كرد و اولاد و احفادش تا مدتها با عنوان مدرّس شناخته مىشدند (حبيبآبادى، ج١، ص١٣١؛
كتابى، ج١، ص٣٣٨). ميرزا ابوالقاسم فلسفه را نزد ملااسماعيل خواجويى* و آقامحمد بيدآبادى* خواند و فقه و اصول و حديث را از سيدمحمدمهدى طباطبايى بحرالعلوم در عتبات عراق فراگرفت. بحرالعلوم هم حكمت و كلام را نزد او آموخت. ابوالقاسم جعفربن حسين خوانسارى و ملاعلى نورى از شاگردان او بودند. وى در ١٢٠٢ درگذشت و در نجف به خاك سپرده شد. برخى آثارش عبارتاند از: شرح نهجالبلاغه، تفسير قرآن و حاشيه بر چند كتاب حديثى از جمله كتاب مَنلايَحضُرُه الفقيه و الاستبصار (خوانسارى، ج ١، ص ١١٩، ج ٤، ص ٤٠٨، ج ٧، ص ١٢٢؛
آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ٥٠ـ٥١؛
حبيبآبادى، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٢).
نوه ميرزا ابوالقاسم، محمدصادقبن محمدرضا، در ١٢٠٧ متولد شد و نزد كسانى چون ميرزاى قمى و ملاعلى نورى درس خواند. وى در فقه، حديث، كلام، رياضيات و علوم غريبه تبحر داشت و ساليان زيادى بهتدريس و اقامه جماعت مشغول بود و شاگردان زيادى تربيت كرد. او در ١٢٧٢ درگذشت. كتابش كشفالحق معروف به اربعينِ خاتونآبادى در احوال امام زمان است. پسر او ميرزامحمدحسين نايبالصدر از شاگردان شيخمرتضى انصارى و حاجملاعلى كنى بود. وى شجرهنامه مفصّلى براى خاندان خاتونآبادى نوشت. او در ١٣٢٦ درگذشت و در تكيه خاتونآبادى اصفهان به خاك سپرده شد (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ١٣، ص ٣٨؛
حبيبآبادى، ج٢، ص٣٢٤ـ٣٢٦؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص٢٨٩).
فرزند محمدحسين نايبالصدر، ميرمحمدصادق، از عالمان دينى مشهور در اصفهان بود. وى در نجف نزد آخوند خراسانى و سيدمحمدكاظم يزدى درس خواند و گفته شده در نگارش كفايَة الاصول به آخوندخراسانى كمك مىكرد. محمدصادق از مدرّسان بزرگ بود و بسيارى از عالمان اصفهان نزد او درس خواندند. وى در ١٣٤٨ درگذشت و در تكيه سيدالعراقين در تخته فولاد به خاك سپرده شد. چند رساله فقهى و اصولى از او برجاى ماند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم٢، ص٨٦٩ـ ٨٧٠؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص٣٧٩ـ٣٨٠). ميرمحمدصادق خاتونآبادى، جدّ مادرىِ سيدمحمدحسين بهشتى (رجوع کنید به بهشتى*، محمد) است.
برادر ميرمحمدصادق، ابوالفضل خاتونآبادى (متوفى ١٣٨٨، مدفون در قم) نيز مدرّس علوم دينى بود (مهدوى، ١٣٤٨ش، ص٣٨٠).
برخى احفاد ابوالقاسم مدرّس از نسل فرزند ديگرش، محمد، از صوفياناصفهان بودند. مدفن غالب آنان تكيه آغاباشى (در كنار تكيه خاتونآبادى) است (رجوع کنید به كتابى، ج١، ص٣٧٩ـ ٣٨٠، ٤١٥ـ٤١٩؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص١٤١ـ١٤٣؛
همو، ١٣٧٠ش، ص ٥٢ـ٥٣).
يكى از اعقاب برادرِ ابوالقاسم مدرّس (ابوالمحسنبن محمد اسماعيلِثالث)هم از عالمان مشهور اصفهان بوده است: عبدالحسين بن مهدىبن ميرمعصوم، مشهور به سيدالعراقين. وى در ١٢٩٤ در اصفهان متولد شد. علوم دينى را در آنجا و نجف فراگرفت و از استادانش به تصديق اجتهاد نايل شد. سپس به اصفهان بازگشت و به تدريس و اقامه جماعت پرداخت. او از مشهورترين مدرّسان مدرسه چهارباغ و آخرين مدرّس سرشناس آن تا پيش از تعطيل مدرسه (در مقطعى از دوره حكومت پهلوىاول) بود. سيدالعراقين در ١٣٥٠/١٣١٠ش درگذشت و در تخت فولاد به خاك سپرده شد. بعدها بر قبر او بقعهاى بنا كردند كه به بقعه سيدالعراقين معروف است. وى از كسانى چون شيخالشريعه اصفهانى روايت مىكرد و سيدشهابالدين مرعشى نجفى از او اجازه روايت داشت (مهدوى، ١٣٤٨ش، ص٣٦٠؛
قس مرعشىنجفى، ص٧٣ـ ٧٤ كه وفات سيدالعراقين را در حدود ١٣٧٠ دانسته است).
٢) عبدالحسينبن محمدباقر در ١٠٣٩ بهدنيا آمد. وى نزد كسانى چون محمدتقى مجلسى، محمدباقر سبزوارى، ميرزارفيعا طباطبايى، ميرمحمدمؤمن حسينى استرآبادى، ملاعبداللّه تونى و احمد تونى درس خواند و يا از آنان حديث شنيد و اجازه روايت گرفت (رجوع کنید به عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥٠٩، ٥١٦، ٥٢١، ٥٢٤،٥٣٠ ـ٥٣١، ٥٣٣، ٥٣٥). عبدالحسين در ١١٠٥ درگذشت و در تكيه باباركنالدين در تخت فولاد به خاك سپرده شد (همان، ص ٥٠٩؛
مهدوى، ١٣٧٠ش، ص ٧١ـ٧٣).
وى تأليفاتى داشته است (رجوع کنید به مهدوى، ١٣٤٨ش، ص ٩٢). مشهورترين اثر عبدالحسين خاتونآبادى، وقايع السِّنين و الاَعوام به فارسى است و سه «مقصد» دارد: از خلقت آدم تا ميلاد پيامبر اكرم، ولادت پيامبر اكرم تا سال يازدهم هجرى و از آن سال تا زمان وفات مؤلف. اهميت اين كتاب، كه به ترتيبِ سال تدوين شده، احتواى آن بر گزارش رويدادهايى است كه در حكومت صفويان، بهويژه در زمان حيات مؤلف، رخ داده و او ناظر آنها بوده است. همچنين اطلاعاتى كه وى درباره دانشمندان و بزرگان معاصر خود ارائه مىدهد بسيار ارزشمند، بااهميت و موثق است.
نگارش وقايعِ پس از درگذشت مؤلف، تا ١١٩٣ ادامه يافته و به كتاب ضميمه شده است. به گفته حبيبآبادى (ج ٣، ص ٦٧٣) چند نفر از خاندان عبدالحسين خاتونآبادى، هريك پس از ديگرى، وقايع را نوشتهاند. به نظر مىرسد ملحقات برخى سالها را فرزندش، محمدحسين (متولد ١٠٧٣)، نگاشته باشد، زيرا وى چند بار ميراسماعيل خاتونآبادى را عمو و فرزندش ميرمحمدباقر خاتونآبادى (متولد ١٠٧٠) را پسرعموى خود معرفى كرده و او را سه سال بزرگتر از خود دانسته است (رجوع کنید به ص ٥٢١، ٥٢٣، تتميم، ص ٥٥٢، ٥٥٥). وقايع السنين و الاعوام با تصحيح محمدباقر بهبودى در ١٣٥٢ش به چاپ رسيده است.
فرزند عبدالحسين، ميرمحمدمعصوم (متوفى ١١٥٥) زاهد و اهل رياضت بود و مزارش در تخت فولاد موردتوجه و احترام بوده است. پسر او، عبدالغنى (متوفى ١١٦١) شيخالاسلام اصفهان بود. بانوى مجتهده معاصر، نصرتبيگم امين (مشهور به بانوامين، متوفى ١٣٦٢ش) از احفاد ميرمحمدمعصوم خاتونآبادى است (عبدالحسين خاتونآبادى، تتميم، ص ٥٥١؛
مهدوى، ١٣٤٨ش، ص ٩٣، ٤٤٥).
نوه عبدالحسين، عبدالكاظم پسر محمدصادق (متوفى١١٥١، مدفون در نجف) شجرهنامه مفصّلى براى خاندان خاتونآبادى نگاشته است. آقابزرگ طهرانى اين شجرهنامه را در نجف ديده، در تأليفاتش از آن استفاده كرده و بر ارزش و اهميت آن تأكيد كرده است (رجوع کنید به الذريعة، ج ٨، ص٢٢٠ـ٢٢١، ج١٣، ص٣٨ـ٣٩).
٣) محمدبن محمدباقر، در ١٠٤٧ در خاتونآباد به دنيا آمد و از كسانى چون محمدباقر سبزوارى و محمدباقر مجلسى، علوم دينى را فراگرفت، حديث شنيد و اجازه نقل حديث دريافت كرد. او حدود پنجاه سال در جامع عباسى به تدريس علوم دينى پرداخت. ميرمحمدحسين خاتونآبادى يكى از شاگردان او بود. محمد خاتونآبادى در ١١٣٣ درگذشت و در كنار قبر برادرش محمداسماعيل، در يكى از حجرههاى تكيه خاتونآبادى، به خاك سپرده شد. از آثارش مىتوان به كتاب الاربعين و رسالههايى در موضوعات گوناگون از جمله فقه و اصول فقه اشاره كرد (محمدحسين خاتونآبادى، گ ( ٢٩٠)).
گفتنى است كه دختر محمدباقر، فاطمه، همسر محمدِ گَوَرتى بود كه بهسبب وصلت با اين خاندان ملقب به شريف شد. آنها از اصفهان به نجف مهاجرت كردند. پسرشان، عبدالرحيم شريف، كه در علوم گوناگون بهويژه رياضيات و نجوم مهارت داشت و پس از تحصيل در اصفهان، ساكن نجف اشرف شده بود، با سه واسطه، جدّ پدرى محمدحسن نجفىِ صاحب جواهر است (همان، گ (٢٨٩ـ٢٩٠، ٢٩٢)؛
آلمحبوبه، ج ٢، ص ٣٩٩ـ٤٠٠).
تراجمنويسان از عالمان بسيارى با عنوان خاتونآبادى نام بردهاند كه در برخى موارد نسب آنها بهطور كامل بيان نشده و ازاينرو ــ بهرغم شهرت و داشتن تأليفات ــ چگونگى انتسابشان به اين خاندان روشن نيست. ميرمحمدحسين خاتونآبادى در رسالهاى مختصر (در چند برگ) به بررسى شرححال بعضى از عالمان خاندانش پرداخته است. به كمك اين رساله كه نسخه خطى آن در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (مجموعه ش٥٥٠١) موجود است، مىتوان برخى ابهامات را برطرف كرد يا كاهش داد از جمله :
١) ملااحمد خاتونآبادى پسر محمدمهدى (زنده در ١١٥٥). وى عالم دينى و متبحر در علوم رياضى و نجوم، استاد عبداللّهبن نورالدين جزايرى* و نويسنده معرفةالتقويم بود كه چند بار به چاپ رسيده است (رجوع کنید به مشار، ١٣٤٤ش، ستون ٤٧٥؛
حسينى اشكورى، ج ١، ص ١٣٩). با استناد به اين رساله (رجوع کنید به گ (٢٨٨ـ ٢٨٩، ٢٩٢)) جدّ پدرى او محمدمؤمن خاتونآبادى، همسر آمنه، دختر ميرمحمدباقربن ميراسماعيل خاتونآبادى است؛
بدينترتيب آمنه مادربزرگ ملااحمد است.
٢) ميرمحمدرضابن ميرمحمدمؤمن خاتونآبادى (متوفى ١١٣٥ و مدفون در تخت فولاد). در كتابهاى تراجم گزارشى از شرح زندگانى وى نيامده و گاه شرححال او با شرححال ميرمحمدرضا حسينى منشىالممالك (از عالمان دينى اصفهان) خلط شده است (رجوع کنید به زنوزى، روضه ٤، قسم ٤، ص ٤١٧ـ ٤١٨، پانويس). آثارش عبارتاند از: جَنّات ُالخُلود كه كتابى دايرةالمعارفى است جدولبندى شده (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٥، ص١٥٠ـ١٥١) و خزائنالانوار و معادنالاخبار (همان، ج ٧، ص١٥٣) كه تفسيرى فارسى است و در ١٣٨٦ش در تهران به چاپ رسيده است. مصحح در مقدمه اين كتاب (رجوع کنید به ص بيست) او را فرزند محمدمؤمنبن ميرعبدالرفيعبن محمدصالح خاتونآبادى و آمنه، دختر عمادالدين محمد، دانسته است. اما عبدالحسين خاتونآبادى (برادرِ مادرىِ ميررفيع) هنگام ذكر نام فرزندان او، نامى از محمدمؤمن نبرده است (رجوع کنید به عبدالحسين خاتونآبادى، ص ٥٤٤). با استناد به نسخه خطىِ ياد شده، به احتمال زياد پدر ميرمحمدرضا، محمدمؤمن خاتونآبادى (رجوع کنید به سطور پيشين) و مادر او آمنه، دختر ميرمحمدباقربن ميراسماعيل است.
٣) محمدابراهيمبن محمدنصير خاتونآبادى (متوفى ١١٤٨). عالم، اديب، مدرّس علوم دينى، شيخالاسلام مشهد و صاحب تأليفات بسيار. همچنين پسرش محمدحسين (متوفى ١١٥٩، مدفون در مشهد)، شيخالاسلام منصوب از ناحيه نادرشاه افشار و صاحب آثارى است (رجوع کنید به موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٢، ص ٣٤٤ـ٣٤٥، ٣٦٢ـ٣٦٣). با استناد به رساله مذكور (رجوع کنید به گ ( ٢٨٨)) محمدابراهيم خاتونآبادى، پسر دايىِ ميرمحمدصالح خاتونآبادى (داماد محمدباقر مجلسى) است.
منابع:
(١) آقااحمد كرمانشاهى، مرآت الاحوال جهاننما: سفرنامه، قم ١٣٧٣ش؛
(٢) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ علىنقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) همو، طبقات اعلامالشيعة: الكرام البررة، قسم ١ـ٢، مشهد ١٤٠٤، قسم ٣، چاپ حيدر محمدعلى بغدادى و خليل نافى، قم ١٤٢٧؛
(٤) همان: الكواكب المنتشرة فى القرن الثانى بعد العشرة، چاپ علىنقى منزوى، تهران ١٣٧٢ش؛
(٥) همان: نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ١ـ٤، ١٤٠٤، قسم ٥، چاپ محمد طباطبائى بهبهانى، ١٣٨٨ش؛
(٦) جعفربن باقر آلمحبوبه، ماضى النجف و حاضرها، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٧) رضا استادى، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آيةاللّهالعظمى گلپايگانى، ج ٢، قم: دارالقرآن الكريم، (بىتا.)؛
(٨) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، در چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، ج ١، تهران: اساطير، ١٣٦٣ش؛
(٩) مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٥٧ش؛
(١٠) عبدالحسين حائرى، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى، تهران، ج١٠، بخش ١، ١٣٤٧ش، بخش ٣، ١٣٤٨ش؛
(١١) محمدعلى حبيبآبادى، مكارمالآثار، اصفهان، ج ١ـ٥، ١٣٣٧ـ ?(١٣٥٥ش)؛
(١٢) احمد حسينى اشكورى، تراجم الرجال، قم ١٤٢٢؛
(١٣) عبدالحسينبن محمدباقر خاتونآبادى، وقايع السنين و الاعوام، يا، گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال ١١٩٥ هجرى، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ١٣٥٢ش؛
(١٤) محمدحسينبن محمدصالح خاتونآبادى، احوالالعلماء من اقارب المؤلف، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ٧ر٥٥٠١؛
(١٥) محمدرضابن محمدمؤمن خاتونآبادى، خزائن الانوار و معادنالاخبار، چاپ مريم ايمانى خوشخو، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٦) خوانسارى؛
(١٧) محمدحسنبن عبدالرسول زنوزى، رياضالجنة، روضه ٤، قسم ٤، چاپ على رفيعى، قم ١٣٨٦ش؛
(١٨) ابوالقاسم سحاب، تاريخ مدرسه عالى سپهسالار، (تهران ?١٣٢٩ش)؛
(١٩) محمد سمامى حائرى، بزرگان تنكابن، قم ١٣٧٢ش؛
(٢٠) محمد شريف رازى، اختران فروزان رى و طهران، يا تذكرةالمقابر فى احوال المفاخر، قم : مكتبةالزهراء، (بىتا.)؛
(٢١) باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٢) محمدحسين عمادالكُتاب، كميته مجازات و خاطرات عمادالكتاب، چاپ محمدجواد مرادىنيا، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٣) محمدباقر كتابى، رجال اصفهان (در علم و عرفان و ادب و هنر)، اصفهان ١٣٧٥ش ؛
(٢٤) عبدالكريمبن مهدى گزى برخوارى، تذكرة القبور، چاپ ناصر باقرى بيدهندى، قم ١٣٧١ش؛
(٢٥) عباس مباركيان، چهرهها در تاريخچه نظام آموزش عالى حقوق و عدليه نوين، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٦) حسين محبوبى اردكانى، تعليقات حسين محبوبى اردكانى بر المآثر و الآثار، در چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، ج ٢، تهران: اساطير، ١٣٦٨ش؛
(٢٧) شهابالدين مرعشىنجفى، الاجازة الكبيرة، او، الطريق و المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، اعداد و تنظيم محمد سمامى حائرى، قم ١٤١٤؛
(٢٨) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى عربى، تهران ١٣٤٤ش؛
(٢٩) همو، مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، تهران ١٣٤٠ـ ١٣٤٤ش؛
(٣٠) محمدتقى مصطفوى، آثار تاريخى طهران، ج ١، تنظيم و تصحيح ميرهاشم محدث، تهران ١٣٦١ش؛
(٣١) حسين مكّى، وقايع سىام تير ١٣٣١، با تجديدنظر و اضافات، تهران ١٣٦٦ش؛
(٣٢) على مؤتمن، راهنما، يا، تاريخ و توصيف دربار ولايتمدار رضوى(ع)، مشهد ١٣٤٨ش؛
(٣٣) موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ١٤١٨ـ١٤٢٤؛
(٣٤) مصلحالدين مهدوى، تذكرةالقبور، يا، دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان ١٣٤٨ش؛
(٣٥) همو، زندگينامه علامهمجلسى: تاريخ علمىواجتماعىاصفهان در قرن ١١ هجرى، اصفهان ?( ١٤٠١)؛
(٣٦) همو، لسان الارض، يا، تاريخ تخت فولاد، اصفهان ١٣٧٠ش؛
(٣٧) نامه دانشوران ناصرى، قم: دارالفكر، ?(١٣٣٨ش).
/ فريده سعيدى /