دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٠٤
حَيْوَة بن شُرَيْح ، حَيْوَة بن شُرَيْح بن صفوانبن مالك تُجيبى كِندى، محدّث و فقيه مصرى قرن دوم. در بيشتر منابع كنيه او ابوزرعه (براى نمونه رجوع کنید به ابنحِبّان، ج ٦، ص ٢٤٧؛
مِزّى، ج ٧، ص ٤٧٨؛
ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٦، ص ٤٠٤) و در برخى منابع، ابويزيد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٧، ص ٥١٥؛
ابنجوزى، ١٣٨٩ـ١٣٩٣، ج ٤، ص ٣٠٩) ذكر شده است. وى را نبايد با حيوةبن شريحبن يزيد حَضرَمى حِمْصى (متوفى ٢٢٤) اشتباه گرفت. درباره تاريخ ولادت و نخستين سالهاى زندگى حيوةبن شريحبن صفوان اطلاعى در دست نيست. سيوطى (ج ١، ص ٢٧٩) او را از اتباع تابعين شمرده است. پدر وى فرمانده جماعتى بود كه در ١١٧ به خونخواهى وُهيب يَحصَبى، بر ضد والى مصر، وليدبن رفاعه، شورش كردند (كندى، ص ٩٩ـ١٠٠) و او احتمالا در همين شورش كشته شد، زيرا وفات وى در همين سال ذكر شده است (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٣، ص ٣٤٦).
ربيعةبن يزيد قصير، عقبةبن مسلم، يزيدبن ابىحبيب، و سليمبن جبير از مشايخ و استادان حيوة بودند (ابنابىحاتم، ج٣، ص ٣٠٦؛
مزّى، ج ٧، ص ٤٧٩؛
ذهبى، ١٣٧٦ـ١٣٧٧، ج ١، ص ١٨٥). عبداللّهبن مبارك، عبداللّهبن وَهْب، ابوعبدالرحمان مُقرى، ليثبن سعد و ابوعاصم نَبيل از وى حديث روايت كردهاند (ابنابىحاتم؛
ذهبى، ١٣٧٦ـ ١٣٧٧، همانجاها؛
براى فهرست استادان و شاگردان او رجوع کنید به مزّى، ج ٧، ص ٤٧٩ـ٤٨٠).
منابع متقدم رجالى، حيوة را در نقل حديث توثيق نمودهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛
عجلى، ص١٣٨؛
ابنابىحاتم، ج ٣، ص ٣٠٦ـ٣٠٧). با وجود اين، روايات ضعيفى نيز از او نقل شده است (رجوع کنید به ابنعبدالحكم، ص٢٨٧ـ ٢٨٨؛
ابنجوزى، ١٤٠٣، ج ١، ص٣٢٠). وى در اسناد بسيارى از روايات اهل سنّت، بهويژه احاديث كتب ستّه، قرار دارد (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ٢٢١؛
مسلمبن حجاج، ج ٦، ص ٥٨، ج ٨، ص ٦؛
ابوداوود، ج ١، ص ٨٣). در كتابهاى تاريخى نيز برخى گزارشهاى او ثبت شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ٣٩٥، ج ٤، ص ٢٥٨؛
ابنعبدالحكم، ص ٨٢، ٨٧، ١٧٦).
حيوةبن شريح ظاهراً مجلس تدريس فقه داشته است (رجوع کنید به ذهبى، ١٣٧٦ـ١٣٧٧، ج١، ص١٨٦). در سال ١٤٤ منصب قضاى مصر به او پيشنهاد شد، اما نپذيرفت (ابنعبدالحكم، ص ٢٤١؛
وكيع، ص ٦٣٨). احاديثى فقهى نيز از وى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به سحنون، ج ١، جزء١، ص ٦١، ٢٠٠، ج ٢، جزء٤، ص ٣٠٥). زهد و پارسايى و كثرت عبادت حيوة را ستوده و او را مستجابالدعوه و از بَكّائين دانستهاند (رجوع کنید به مزّى، ج ٧، ص ٤٨١؛
صفدى، ج ١٣، ص ٢٣٢). حكاياتى نيز درباره كرامات و خوارق عاداتِ او نقل كردهاند (از جمله رجوع کنید به ذهبى، ١٣٧٦ـ ١٣٧٧، ج ١، ص ١٨٥ـ١٨٦؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص ٦٢؛
براى نقد يكى از اين حكايات رجوع کنید به امينى، ج ١١، ص ١٧٣).
در بيشتر منابع، سال وفات او ١٥٨ (براى نمونه رجوع کنید به مزّى، ج ٧، ص ٤٨٢؛
ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٦، ص ٤٠٥؛
ابنحجر عسقلانى، همانجا؛
سيوطى، ج ١، ص٣٠٠) و در برخى منابع، سال ١٥٩ ذكر شده است (رجوع کنید به ابنحبّان، همانجا؛
كلاباذى، ج ١، ص ٢١٣). به گفته واقدى، او براثر بيمارى وبا درگذشت (رجوع کنید به ابنكثير، ج١٠، ص ١٣٧). در منابع، تأليفى به او منسوب نيست، اما در گزارشى آمده كه حيوة به شخصى سفارش كرد از كتابهايش نگهدارى كند ولى كوتاهى آن فرد سبب شد كسانى، از جمله ابنلُهَيعه*، از آنها استنساخ و بهرهبردارى كنند (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٨، ص ١٥).
منابع:
(١) ابنابىحاتم، كتاب الجرح و التعديل، حيدرآباد، دكن ١٣٧١ـ١٣٧٣/ ١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٢) ابنجوزى، صفةالصفوة، چاپ محمود فاخورى و محمد رواسقلعجى، حلب ١٣٨٩ـ١٣٩٣/١٩٦٩ـ١٩٧٣؛
(٣) همو، كتابالموضوعات، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، (بيروت) ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابنحِبّان، كتاب الثقات، حيدرآباد، دكن ١٣٩٣ـ١٤٠٣/ ١٩٧٣ـ١٩٨٣، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٥) ابنحجر عسقلانى، كتاب تهذيبالتهذيب، (بيروت )١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦) ابنسعد (بيروت)؛
(٧) ابنعبدالحكم، فتوح مصر و اخبارها، چاپ چارلز سى. تورى، نيوهاون ١٩٢٢، چاپ افست بغداد ( ١٩٦٨)؛
(٨) ابنكثير، البداية و النهاية، چاپ على شيرى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩) سليمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابىداود، چاپ سعيد محمد لحام، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٠) عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، قم ١٤١٦ـ١٤٢٢/ ١٩٩٥ـ٢٠٠٢؛
(١١) محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، (چاپ محمد ذهنىافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٢) محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٣) همو، سير اعلامالنبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(١٤) همو، كتاب تذكرةالحفاظ، حيدرآباد، دكن ١٣٧٦ـ١٣٧٧/ ١٩٥٦ـ١٩٥٨، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٥) عبدالسلامبن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنونبن سعيد تنوخى عن عبدالرحمانبن قاسم عتقى عن مالكبن انس، قاهره ١٣٢٣، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٦) عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، حسن المحاضرة فى تاريخ مصر و قاهرة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، (قاهره) ١٣٨٧؛
(١٧) صفدى؛
(١٨) احمدبن عبداللّه عجلى، تاريخ الثقات، بهترتيب علىبن ابىبكر هيثمى و تضمينات ابنحجر عسقلانى، چاپ عبدالمعطى قلعجى، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(١٩) احمدبن محمد كلاباذى، رجال صحيح البخارى، المسمّى الهداية و الارشاد فى معرفة اهل الثقة والسداد، چاپ عبداللّه ليثى، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٠) محمدبن يوسف كندى، ولاة مصر، چاپ حسين نصّار، بيروت ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(٢١) يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب الكمال فى اسماءالرجال، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٢٢) مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، (بىتا.)؛
(٢٣) محمدبن خلف وكيع، اخبارالقضاة، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠١.
/ سعيد زعفرانى زاده/