دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٩٣
حيره ، حيره، شهرى باستانى در عراق، در نزديكى شهر باستانى بابِل* كه شهر كوفه در جنوب آن تأسيس شد.
١) جغرافيا و تاريخ. حيره در َ٢٧ ْ٤٤ طول شرقى و َ ١ ْ٣٢ عرض شمالى قرار داشت و جزو سواد* عراق و از مداين هفتگانه اين كشور در اقليم سوم بود (رجوع کنید به ادريسى، ج١، ص٣٧٩؛ حمداللّه مستوفى، ص ٤٠، ٤٤؛ >اطلس جامع جهان تايمز<، نقشه ٣٥). رود كافر (يا حيره)، منشعب از رودخانه فرات، شهر حيره را سيراب مىكرد. اين شهر موقعيت جغرافيايى و زيستمحيطى مناسبى داشت، چرا كه از يكسو به رود فرات و درياچهاى كه بعدها درياچه نجف خوانده شد، نزديك بود و از سويى ديگر، در حاشيه و مرز بيابانهاى شام و جزيرةالعرب قرار داشت (رجوع کنید به امين، ج ١١، ص ٣٧٧؛ نقشه عمومى خاورميانه). حيره در تاريخ و ادبيات عرب نيز به داشتن آب و هواى سالم، زمينهاى حاصلخيز، باغهاى پرميوه، و جويبارهاى زياد شهره و مَثل بود (رجوع کنید به ابنفقيه، ص ٢٦٢؛ حمزه اصفهانى، ص ٩٧؛ بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٣٦٠؛ نيز رجوع کنید به مهران، ص ٥٨٠). ابوعبيد بكرى (متوفى ٤٨٧؛ ١٣٦٤ـ١٣٧١، ج ٢، ص ٤٧٩) نوشته است حيره بهترين آب و هوا و حاصلخيزترين زمين و گواراترين آب را دارد و داراى زمستان سرد و تابستان بسيار گرم است تا حدى كه مردم پردههاى منازل خود را از بيم آتش گرفتن بر اثر وزيدن بادهاى گرم برمىدارند.
درباره نام و ريشه حيره ميان مورخان و زبانشناسان اختلافنظر وجود دارد (جوادعلى، ج ٣، ص ١٥٥؛ مهران، ص ٥٧٨). برخى واژه حيره را عربى و از ريشه حَيَرَ دانستهاند (رجوع کنید به ابنمنظور؛ زَبيدى، ذيل «حير»؛ غنيمه، ص ١١؛ عبدالغنى، ص ٩) و برخى ديگر بر اين باورند كه اصل حيره آرامى است و واژه سريانى حرتا، حيرتا، حيرته و حيرتو، به معناى اردوگاه و اقامتگاه، از آن مشتق شده و حيره معادل واژه حاشير/ حاصير در زبان عبرى است (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٣، ص ١٥٥ـ ١٥٦؛ غنيمه، همانجا؛ مهران، ص ٥٧٨ـ٥٧٩؛ نيز رجوع کنید به صالح احمد على، ١٩٦٠، ج١، ص٧٣؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). در برخى نوشتههاى تاريخى سريانى، حرتا به صورت «حيرتا دى طيايه» بهمعناى حيره عرب و «حيرتو دى نعمان دبيث بورسويى» به معناى حيره نعمان در سرزمين پارس، آمده است (جوادعلى، ج ٣، ص ١٥٦ـ١٥٧؛ مهران، ص ٥٧٩ـ ٥٨٠؛ عبدالغنى، ص ١٣). چنين به نظر مىرسد كه واژه حيره آرامى و حير عربى هر دو از يك اصل سرچشمه مىگيرند (رجوع کنید به غنيمه، همانجا).
مورخان و جغرافىنويسان به دليل وسعت، بزرگى و ساختمانهاى آباد و زيباى حيره، صفاتى چون روحاء و بيضاء به اين شهر دادهاند (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ١٨٥؛ ابوالفداء، ص ٢٩٨؛ نيز رجوع کنید به ابنفقيه، ص ١٨١؛ جوادعلى، ج ٣، ص ١٥٨١). به حيره و كوفه به سبب مجاورت حيرتان نيز گفته شده است (رجوع کنید به ياقوت حموى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٥؛ نيز رجوع کنید به ماجد عبداللّه شمس، ص ٤٤). علاوه بر حيره مشهور كه منسوبان به آن حيرى و حارى ناميده مىشوند (رجوع کنید به ياقوت حموى، ١٨٤٦، ص ١٥٠؛ همو، ١٩٦٥، همانجا)، سه موضع ديگر به همين نام وجود داشتند: محلهاى بزرگ در نيشابور، روستايى در فارس و شهركى در نزديكى عانه در شمال غربى بغداد (رجوع کنید به مقدسى، ص ٢٥، ٣١٥، ٣٢٩، ٣٣٦، ٤٢٤؛ بكرى، ١٣٦٤ـ١٣٧١، ج ٢، ص ٤٧٨؛ ياقوت حموى، ١٨٤٦، همانجا).
ساكنان حيره از ديرباز شامل سه گروه تنوخيهاى مهاجر، مسيحيان عرب و افراد قبايل مختلف بودند. تنوخيها مجموعهاى از قبايل چادرنشين يمنى بودند كه به اطراف رود فرات رفته و در نواحى حيره مقيم شده بودند (رجوع کنید به طبرى، ج ١، ص ٦١٢، ج ٢، ص ٤٣؛ حمزه اصفهانى، ص ٨٦؛ نيز رجوع کنید به تنوخ*). مسيحيان عرب كه به آنان عبّاد مىگفتند، شهرنشينانِ تابع پادشاهان ساسانى و جزو باسوادترين و برجستهترين طبقات جامعه بودند كه در علم و صنعت و پزشكى و زبانهاى خارجى مهارت داشتند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٣، ص ١٧١؛ غنيمه، ص ١٦ـ ١٧). قبايل پراكنده عرب نيز از چهارده قبيله (از جمله مَذْحَج، حمير، طئ و كلب) و گروههايى از نبطيان بودند و به آنها احلاف مىگفتند (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ٤٣؛ ياقوت حموى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٨؛ نيز رجوع کنید به غنيمه، ص ١٦ـ١٨). عدهاى ايرانى نيز در حيره ساكن بودند (ابنفقيه، ص ١٦٢؛ غنيمه، ص ١٨؛ صالح احمد على، ١٩٦٠، ج ١، ص ٧٥؛ نيز رجوع کنید به قسطر، ص ٣٦ـ٣٧).
پيشينه. تاريخ دقيق تأسيس حيره و بنيانگذار آن به طور قطعى معلوم نيست (غنيمه، ص ١١). به نظر برخى مورخان، حيره به دستور بُختُنَصَّر* پادشاه بابل، تأسيس شده (رجوع کنید به طبرى، ج ١، ص ٦٠٩، ج ٢، ص ٤٣؛ حمزه اصفهانى، ص ٨٦؛ ياقوت حموى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٦) و برخى ديگر بناى اين شهر را به اردوان اول (حك : ح ٢١١ـ ح ١٩١ق م) پادشاه نبطيان (يا اشكانيان) نسبت دادهاند (رجوع کنید به ياقوت حموى، ١٩٦٥، همانجا؛ نيز رجوع کنید به جوادعلى، ج ٣، ص ١٦١؛ مهران، ص ٥٧٨). به گفته ياقوت حموى (١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٩)، پس از بختنصَّر حيره ويران شد و شهر انبار عمارت يافت، اما در زمان عمروبن عدى*(رجوع کنید به ادامه مقاله) حيره دوباره آباد گرديد.
با وجود روايات متعدد درباره تاريخ بناى حيره، نخستين نوشته مستند و قطعى كه در آن نام حيره به صورت حيرتا ديده شده، متعلق به ١٣٢ ميلادى است (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٣، ص ١٥٧؛ مهران، همانجا؛ نيز رجوع کنید به عنانى، ص ٣٥؛ عبدالعزيز حميد، ص ٣). پس از آن، مالكبن فهم اَزْدى در منطقه ميان حيره و انبار، به مدت بيست سال بر تنوخيان چادرنشين، معروف به عرب حومه، فرمان راند و نخستين فرمانرواى تنوخى حيره شناخته شد (رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٦٤٥؛ يعقوبى، ج ١، ص ٢٠٨؛ مسعودى، مروج، ج ٢، ص ٢١٣ـ٢١٤). پس از كشته شدن مالك بن فهم به دست پسرش عمرو، حكومت به عمرو و به روايتى به جَذِيمةالأبرش* رسيد. ظاهرآ جذيمه نخستين حاكمى بود كه حيره را مركز حكومتش قرار داد (رجوع کنید به ابنقتيبه، همانجا؛ ابنفقيه، ص ١٨١؛ طبرى، ج ١، ص ٦١٣ـ٦١٤). با مرگ جذيمه (احتمالا در ٢٦٨ ميلادى)، حكومت به خواهرزادهاش عمروبن عَدى رسيد. عمروبن عدى كه نخستين حاكم لخميان* حيره به شمار مىآيد، تا ٢٨٨ ميلادى حكومت كرد و پس از مرگ او، حكومت تا ٣٢٨ در دست پسرش امرئ القيس البدء (اول)، مشهور به ملك، بود (ابنقتيبه، ص ٦٤٦؛ يعقوبى، ج ١، ص ٢٠٩).
نعمان اول (حك: ٤٠٥ـ٤٣٣ ميلادى) معروف به اَعور يا سائح، پسر امرئالقيس دوم، يكى از مشهورترين فرمانروايان حيره بود كه در گسترش شهر كوشيد (رجوع کنید به مسعودى، تنبيه، ص ٢٤١؛ نيز رجوع کنید به خالدالعسلى، ٢٠٠٢، ج ١، ص ١٢٩؛ همو، ١٣٩٢، ص ٦٩٥). نعمان نزد شاهان ساسانى منزلت والايى داشت، تا حدى كه يزدگرد اول فرزندش بهرام گور را به وى سپرد تا در حيره پرورش يابد كه همين امر باعث شد تا نعمان دو كاخ معروف خورنق* و سدير را براى شاهزاده ايرانى بسازد (ابنقتيبه، ص ٦٤٧؛ دينورى، ص ٥٥؛ يعقوبى، همانجا؛ حمزه اصفهانى، ص ٨٨ـ٨٩).
پس از نعمان اول، فرزندش منذر اول سپس نعمان دوم، اسود و منذر دوم حاكم حيره شدند و آنگاه ابويعفر علقمهبن مالك به فرمان قباد ساسانى به حكومت حيره تعيين گرديد (حمزه اصفهانى، ص ٨٩ـ٩٠). در دوران حكومت امرئالقيس سوم (حك : ٥٠٧ـ٥١٤ ميلادى)، قلعه و دو كاخ صنبر و عُذيب در حيره ساخته شد (همان، ص ٩٠ـ٩١؛ نيز رجوع کنید به غنيمه، ص ١٦٣ـ١٦٥).
يكى ديگر از مشاهير فرمانروايان لخمى حيره، منذر سوم مشهور به منذربن ماءالسماء (حك: ٥١٤ـ ٥٦٣ ميلادى) بود. او در ٥٢٩ ميلادى، به دليل نپذيرفتن مرام و عقيده مزدكى، از سوى قباد از حكومت بركنار گرديد و به جايش، حارثبن عمروبن حجر كندى تعيين شد ولى دو سال بعد انوشيروان ساسانى مجددآ منذر را به فرمانروايى حيره بازگرداند، كه تا زمان مرگش همچنان فرمان راند. همسر مسيحى منذر، هند دختر حارثبن عمروبن حجر كندى، دير معروف هند كبرى را ساخت. منذر سوم در مصاف با سپاه حارث اعرجبن جبله غسانى، فرمانرواى عرب شام، كشته شد و به روايتى حيره در پى اين شكست غارت گرديد (رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٦٤٧ـ٦٤٨؛ حمزه اصفهانى، ص ٩١؛ نيز رجوع کنید به احمد امين، ج ١، ص ٢٢).
پس از قتل منذر سوم، فرزندش عمرو سوم كه در تاريخ به نام مادرش به عمروبن هند* مشهور است، به فرمانروايى حيره رسيد (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ١٠٤؛ حمزه اصفهانى، ص ٩٣ـ٩٤؛ بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٣٥٠). با مرگ عمروبن هند و سپرى شدن دوره حكومت كوتاهمدت چند حاكم در حيره، واپسين حاكم مشهور لخميان، ابوقابوس نعمانبن منذر* معروف به نعمان سوم، به حكومت رسيد. در اين دوره، شعر و ادبيات در حيره رونق بسيارى يافت، به طورى كه جمع زيادى از شعراى بزرگ چون نابغه ذبيانى، مُنخّل يشكرى و حسّانبن ثابت در دربار وى جمع مىشدند و پاداش مىگرفتند (رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٦٤٨ـ٦٤٩؛ نيز رجوع کنید به سيدعبدالعزيز سالم، ص ٢٧٧؛ شطى، ص ٨٣ـ٨٩).
پس از جنگ ذوقار*، خسروپرويز اداره حيره را به فردى به نام آزاذبه همذانى سپرد كه حدود هفده سال (تا ٦٣١ ميلادى) در اين شهر حكومت كرد (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ٢١٣؛ ابناثير، ج ١، ص ٤٩١).
رويدادها و وقايع پيش از اسلام حيره نشاندهنده اهميت اين شهر است. همچنين، چون پيش از اسلام، حيره شهر مرزى ميان قلمرو ساسانى و روم از يك سو و ساسانيان با حكومتهاى عرب جزيرةالعرب از سوى ديگر بود، جايگاه ويژهاى در ميان شهرهاى منطقه داشت (رجوع کنید به صالح احمد على، ١٩٨٩، ص ٩؛ هاشم يحيى ملاح، ص ٢١٩، ٢٤١ـ٢٤٢؛ غنيمه، ص ١).
در منابع تاريخى رواياتى از پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم نقل شده كه در آنها به حيره و فتح آن در آينده اشاره شدهاست (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٣٤١؛
طبرى، ج ٢، ص ٥٦٩). حيره در آغاز فتوحات مسلمانان در عراق، چند بار ميان مسلمانان و سپاه ساسانى دست به دست شد. در سال ١٣، خالدبن وليد*، سردار سپاه اسلام، با مردم حيره در مقابل پرداخت جزيه صلح كرد، ولى وقتى كارگزار ساسانى حيره از خبر صلح مردم مطّلع شد، در رأس لشكرى به جنگ مسلمانان رفت و شكست خورد. در پى آن، مردم حيره كه تعدادشان بالغ بر ششهزار نفر بود با مسلمانان صلح كردند (بلاذرى، ص ٣٣٩ـ٣٤٢؛
بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٢٢٥).
در سال ١٤، سپاه اسلام به فرماندهى جريربن عبداللّه بجلى* به حيره رفت و سپاه ساسانيان را شكست داد (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٣٥٣ـ٣٥٧؛
نيز رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ١٨٥ـ١٩٤). در اواخر سال ١٦ نيز سعدبن ابىوقاص پس از جنگ جلولاء* به حيره رفت (بلاذرى، ص ٣٧٠). در دوره اسلامى، موقعيت حيره اعتبار بيشترى براى آن به وجود آورد، چرا كه اين شهر از يك سو در مسير كوفه به بغداد و دمشق و از سوى ديگر در مسير بغداد به مكه قرار داشت (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ٩٩؛
حِمْيَرى، ص ٢٠٧). قبايل و كاروانها نيز از اين موقعيت ممتاز بهره مىبردند (رجوع کنید به غنيمه، ص ٢٢٤). به همين دليل، بسيارى از جغرافىدانان و مورخان بخش مستقلى از تأليفات خود را به اين شهر اختصاص دادهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٦٤٥ـ٦٥٠؛
يعقوبى، ج ١، ص ٢٠٨ـ٢١٥؛
طبرى، ج ١، ص ٦٠٩ به بعد؛
مسعودى، مروج، ج ٢، ص ٢١٢ـ٢٣٠).
تأسيس اردوگاه و سپس شهر كوفه* (احتمالا از سال ١٧) سرآغاز افول حيره بود، چرا كه بيشتر مردمش به اين شهر كوچ كردند و از سنگ و آجر كاخها و ديرهاى حيره براى ساخت خانههاى خود بهره جستند كه اين امر بهتدريج موجب ويرانى و خرابى حيره شد (رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٢٣٩؛
مسعودى، مروج، ج ٢، ص ٢٣٠؛
نيز رجوع کنید به غنيمه، ص١٢؛
صالح احمد على، ١٩٨٩، ص ٢٢). از زمان شكوفايى كوفه، تحولات و رويدادهاى شهر حيره تا حد زيادى متأثر از كوفه بود. حيره در دوران امويان نيز تا حدودى مسكونى بود (رجوع کنید به عنانى، ص ٤١). پيش از ويرانى، وقايع متعددى در دوران اموى و عباسى در حيره روى داد. آب و هواى خوب و قرار داشتن در مسير بغداد ـ مكه موجب شد تا اين شهر همواره مورد توجه حكام عباسى قرار گيرد. از رويدادهاى اين شهر در قرن اول، ورود شبيب خارجى در سال ٧٦ به آنجا بود؛
وى هنگام خروج پل شهر را خراب كرد (طبرى، ج ٦، ص ٢٣٩). در ١٨٠ هارونالرشيد*، پنجمين خليفه عباسى، مدتى در حيره سكونت كرد و خانههايى در آنجا ساخت (رجوع کنید به همان، ج ٨، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). به گفته مسعودى (مروج، ج ٢، ص ٢٣٠) و بكرى (١٩٩٢، ج ١، ص ٣٦٠)، حيره در زمان معتضد عباسى (حك ٢٧٩:ـ٢٨٩) ويران شد، اما ظاهرآ دوباره بازسازى گرديد.
در ٣١٥، باديهنشينان به حيره يورش بردند و آن را غارت كردند و لذا مقتدر عباسى لشكرى فرستاد و آنها را از حيره دور ساخت (ابناثير، ج ٨، ص ١٨٠). پس از آن حيره رو به ويرانى كامل گذاشت و ساكنانش روز به روز كمتر شدند تا اينكه در اواسط سده چهارم، به طور كامل ويران شد (د.اسلام، همانجا؛
غنيمه، ص ١٥؛
ماجد عبداللّه شمس، ص ٤٤).
حيره به سبب داشتن كاخها، ديرها و ديگر آثارش اهميت فراوانى نزد باستانشناسان دارد. در ميان مجموعه آثارى كه از شهر حيره و اطراف آن به دست آمده است، دو كاخ خورنق* و سَدير مهمترند (رجوع کنید به سيدعبدالعزيز سالم، ص ٣٠٢). كاخ سدير كه تصحيف عبارت فارسى «سه دل» (يا سه در) است، نزديك خورنق قرار داشت. به جز ايندو، قصرهاى طين، فِرس، زوراء، حمر، عُذيب، صنبر، ابىخصيب، عدسيين (نخستين محلى است كه مسلمانان در عراق فتح كردند)، ابيض و سنداد نيز شهرت داشتند (ياقوت حموى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٥؛
غنيمه، ص ٢٣ـ٢٦؛
سيدعبدالعزيز سالم، ص ٣٠٣ـ٣٠٥). از ميان ديرهاى حيره، ديرالجماجم و دير ابنوضّاح معروفتر بودند (رجوع کنید به غنيمه، ص ٤٣ـ٤٧؛
سيدعبدالعزيز سالم، ص ٣٠٥ـ٣٠٧). در سده چهاردهم، باستانشناسان عراقى، انگليسى و ژاپنى حفرياتى در حيره كردند و گزارشهايى از اين حفريات منتشر ساختند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٣، ص ١٦٠؛
صالح احمد على، ١٩٨٩، ص ١٠؛
عبدالعزيز حميد، ص ٣ـ٩؛
محمودعلى، ص ٢٩).
بزرگان بسيارى به اين شهر منسوباند، از جمله اَكثمبن صيفى، حاجببن زراره، حارثبن ظالم، قيسبن مسعود، عمربن شرير كلبى، عمروبن معدى كرب*، خالدبن جعفر (رجوع کنید به سمعانى، ج ٢، ص ٢٩٧ـ٣٠٠؛
ياقوت حموى، ١٩٦٥، ج ٢، ص ٣٧٩؛
سيدعبدالعزيز سالم، ص ٢٩٨ـ٢٩٩).
منابع:
(١) ابناثير؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنخرداذبه؛
(٤) ابنفقيه؛
(٥) ابنقتيبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٦) ابنمنظور؛
(٧) اسماعيلبن على ابوالفداء، كتاب تقويمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاريس ١٨٤٠؛
(٨) احمدامين، فجرالاسلام، ج ١، (قاهره ? ١٩٣٣)؛
(٩) محمدبن محمد ادريسى، كتاب نزهة المشتاق فى اختراقالآفاق، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٠) حسن امين، دائرةالمعارف الاسلامية الشيعية، بيروت ١٤٢٢ـ١٤٢٣/ ٢٠٠١ـ٢٠٠٢؛
(١١) عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، كتابالمسالك و الممالك، چاپ ادريان فان ليوفن و اندرىفرى، تونس ١٩٩٢؛
(١٢) همو، معجم مااستعجم من اسماءالبلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، قاهره ١٣٦٤ـ١٣٧١/ ١٩٤٥ـ١٩٥١؛
(١٣) بلاذرى (بيروت)؛
(١٤) جوادعلى، المفصل فى تاريخ العرب قبلالاسلام، بيروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(١٥) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(١٦) حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوكالارض و الانبياء عليهمالصلاة و السلام، بيروت: دارمكتبة الحياة، (بىتا.)؛
(١٧) محمدبن عبدالمنعم حِمْيَرى، الروضالمعطار فى خبرالاقطار، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٨٤؛
(١٨) خالدالعسلى، دراسات فى تاريخ العرب قبل الاسلام و العهود الاسلامية المبكرة، بغداد ٢٠٠٢؛
(١٩) همو، «العلاقات السياسية بينالمناذره و الغساسنة»، العرب، سال ٦، ش ٩ (ربيعالاول ١٣٩٢)؛
(٢٠) احمدبن داوود دينورى، الاخبارالطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر (١٣٧٩/ ١٩٥٩)، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٢١) محمدبن محمد زبيدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، ج ١١، چاپ عبدالكريم عزباوى، كويت ١٣٩٢/١٩٧٢، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٢٢) سمعانى؛
(٢٣) سيد عبدالعزيز سالم، تاريخالعرب فى عصرالجاهلية، (اسكندريه )١٩٨٨؛
(٢٤) عبدالفتاح شطى، شعراء امارةالحيرة فىالعصر الجاهلى، قاهره ١٩٩٨؛
(٢٥) صالح احمد على، محاضرات فى تاريخالعرب، ج ١، (بغداد) ١٩٦٠؛
(٢٦) همو، معالم العراق العمرانية: دراسة فى المعالم الجغرافية و السكانية مستندة علىالمصادر الادبية، بغداد ١٩٨٩؛
(٢٧) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٢٨) عبدالعزيز حميد، «آثار مدينةالحيرة العربية»، بينالنهرين، ش ٦٥ـ ٦٦ (١٩٨٩)؛
(٢٩) عارف عبدالغنى، تاريخالحيرة فى الجاهلية و الاسلام، دمشق ١٩٩٣؛
(٣٠) ابراهيم عنانى، «ظهور امارة الحيرة فىالتاريخ العربى و مجالهاالحضارى: العمران و الثقافة»، مجلةالمؤرخ العربى، ج ١، ش ٥ (مارس ١٩٩٧)؛
(٣١) يوسف رزقاللّه غنيمه، الحيرة: المدينة و المملكة العربية، بغداد ١٩٣٦؛
(٣٢) مناخيم ى. قسطر، الحيرة و مكة وصلتهما بالقبائل العربية، ترجمة يحيى جبورى، بغداد ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٣٣) ماجد عبداللّه شمس، «حفريات مقبرةالحيرة»، سومر، ج ٤٥، ش ١ و ٢ (١٩٨٧ـ١٩٨٨)؛
(٣٤) محمودعلى، «تنقيبات فىالحيرة»، سومر، ج ٢، ش ١ (كانونالثانى ١٩٤٦)؛
(٣٥) مسعودى، تنبيه؛
(٣٦) همو، مروج (بيروت)؛
(٣٧) مقدسى؛
(٣٨) محمد بيومى مهران، دراسات فى تاريخ العربالقديم، اسكندريه: دارالمعرفة الجامعية، (بىتا.)؛
(٣٩) نقشه عمومى خاورميانه، مقياس ٠٠٠، ٧٥٠،١:٣، تهران : گيتاشناسى، ١٣٨٢ش؛
(٤٠) محمدبن عمر واقدى، فتوحالشام، بيروت : دارالجيل، (بىتا.)؛
(٤١) هاشم يحيى ملاح، الوسيط فى تاريخ العرب قبلالاسلام، موصل ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٤٢) ياقوت حموى، كتابالمشترك وضعا و المفترق صقعا، چاپ فرديناند ووستنفلد، گوتينگن ١٨٤٦، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٤٣) همو، كتاب معجمالبلدان، چاپ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٤٤) يعقوبى، تاريخ؛
(٤٥) EI٢, s.v. "Al-Hira" (by A. F. L. Beeston and Irfan Shahid);
(٤٦) The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ ستار عودى /
٢) اوضاع فرهنگى و اجتماعى. وجود اقوام گوناگون در حيره تنوع لهجهها و زبان را نيز همراه داشت، مردم حيره زبان عربى را با لهجهاى ظاهرآ نزديك به نَبْطى سخن مىگفتند. با اين حال، بسيارى از مردم حيره به واسطه همسايگى با ايرانيان ساسانى و گستردگى مناسبات سياسى، ادارى و تجارى با آنان، با زبان فارسى نيز آشنا بودند. چنانكه برخى از مترجمان عربى ـ فارسى در هنگام فتوحات اسلامى از اهالى حيره بودند (براى نمونه رجوع کنید به طبرى، ج ٣، ص ٥٢٤).
گفته شده است كه برخى بزرگان حيره فرزندانشان را به مكتب مىفرستادند تا زبان و كتابت فارسى را ياد بگيرند (رجوع کنید به يعقوبى، تاريخ، ج ١، ص ٢١٢؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ١٠١ـ١٠٢). شايد از همين راه، گروهى از فارسى آموختگان واسطه انتقال تمدن فارسى به حيره شدند. بخش بزرگى از تمدن يونانى و رومى نيز از راه ايران به ميان اعراب راه يافت، از جمله ظاهراً اسيران رومى هرمز اول (حك: ٢٧٢ـ٢٧٣) كه در حيره اسكان يافتند، از ميانجيان انتقال فرهنگ يونانى به اين منطقه بودهاند (رجوع کنید به احمد امين، ص ١٨). ساكنان حيره در كنار زبان عربى و فارسى، زبانهاى ديگرى چون آرامى، يونانى، سريانى و عبرى را نيز به كار مىبردند، چنانكه گفته شده است آشنايى مسيحيان نسطورى با زبان سريانى و يونانى به نفوذ فرهنگى آنان بهخصوص در علوم رايج در يونان و ترجمه بسيارى از كتب علوم و فلسفه از يونانى به سريانى منجر شد. آنان در طب و علوم طبيعى شهرت داشتند، برخى پزشكان نسطورى حيرى علاوه بر حيره، در ايران به طبابت اشتغال داشتند و پيشتازى شهرهاى بصره و كوفه، كه ميراثدار تمدن حيره بودند، در توليد علوم اسلامى، به سبب سابقه درخشان حيره دانسته شده است (رجوع کنید به همان، ص ٢٨ـ٢٩). حنينبن اسحاق* (اسحاقبن حنين* و حبيشبن حسناعسم دمشقى* از مترجمان برجسته حيرى در نهضت ترجمه بودند (رجوع کنید به ترجمه*) و همچنين گفته شده كه نضربن حارث داستانهاى رستم و اسفنديار و پادشاهان ايران را به حجاز منتقل كرده است (رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص٣٠٠، ٣٥٨). به علاوه، بسيارى از كتب پهلوى را كه اغلب آنها تاريخى است، وارثان تمدن حيره ــيعنى عراقيان و به خصوص اهل كوفه و بصره ــ به عربى ترجمه كردهاند، از جمله خداينامه فى السِّيَر، كتاب التاج فى سيرة انوشروان و بسيارى ديگر كه ابنمقفع آنها را ترجمه كرد (ابننديم، ص ١٣٢).
محققان و مورخان عموماً درباره انتقال خط از حيره به حجاز اتفاقنظر دارند و گفته شده است كه اندكى پيش از اسلام، مردم عرب حجاز خط را از حيريان آموختند و اهل حيره نيز خط را از اهل انبار فراگرفته بودند (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٤٥٣؛
ابنرسته، ص ١٩٢؛
ابننديم، ص ٧ـ٨). همچنين گفته شده كه خط عربى از خط نبطى گرفته شده كه خود تغييريافتهاى از خط آرامى بوده است (رجوع کنید به بلاشر، ج ١، ص ٥٨ـ٦٥؛
بهار، ج ١، ص ٩٣).
به نظر مىرسد حيره در سه حوزه شعر*، خطابه* و مَثَل* بر ادبيات عرب تأثير گذاشته باشد. از جمله در ذكر سخنان جذيمةالابرش* و افسانههايى درباره زَيّاد و خُوَرنق و سدير و سِنِمّار معمار و جز آنها. شعراى بسيارى از حيره برخاستند، اين شاعران يا در آنجا اقامت داشتند يا شاعرانى بودند كه از عربستان به حيره مىآمدند و حاكمان حيره آنان را گرامى مىداشتند (رجوع کنید به عبدالغنى، ص ٣٦٥ـ٤٦٥؛
شطى، ص ٨٩ـ٣٨٣؛
احمد امين، ص ١٨)، از جمله عَدِىّبن زيد عبّادى، از شاعران تميمى كه در فرهنگ حيره رشد و نمو يافت. او تحت تأثير فرهنگ ايران علاوه بر زبان و كتابت، كماندارى و بازى چوگان را نيز فراگرفت (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ٩٧ـ١٠١). مُنَخَّلبن الحارث يَشْكُرى از شاعران عصر جاهلى نيز در اشعارش به نمودهايى از تمدن و فرهنگ حيره، از جمله كاخهاى خورنق و سدير، اشاره كرده است (رجوع کنید به ابنقتيبه، ١٤٠٥، ص ٢٥٥). حُرَقَةبنت حسانبن نعمانبن منذراللخمى، از زنان شاعر عصر جاهلى و صدر اسلام، نيز در حيره ساكن بود (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢٤، ص ٦٣). عَمروبن قميئة، حنينبن بَلْوَعْ، اياسبن قبيصه طائى، ابوقيس تميمى، سُوَيدبن خَذّاق و يزيدبن خَذّاق نيز از شاعران و سخنوران حيرى بودهاند يا دستكم مدتى از عمر خود را در حيره گذرانده يا ملوك حيره را مدح كردهاند (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٣٤١ـ٣٥٨؛
مرزبانى، ص ٤٨١؛
ثعالبى، ١٤٠٣، ج ٥، ص ١٠٥؛
عبدالغنى، ص ٤٢٢ـ ٤٢٣). شاعرانِ معلقات سبع (رجوع کنید به معلقات*) غالباً مورد توجه دربار لخمى بودند و با مدح اين ملوك پاداش فراوانى دريافت مىكردند و در قبال آن عظمت اين ملوك و شكوه دربار آنها را به گوش اعراب مىرساندند. اساساً حاكمان حيره از شعر چون ابزارى سياسى و تبليغاتى بهره مىبردند، چنانكه شاعران به سبب نفوذ و اعتبارشان در ميان عرب مىتوانستند حمايت آنها را در جنگ به نفع حيره و نگاهبانى از كاروانهاى تجارى حيريان كسب كنند (رجوع کنید به بستانى، ج ١، ص ١٤ـ١٥، ٥٢ـ ٥٣). شوقىضيف (ج ١، ص ٤٥ـ٤٧) شهر حيره را در روزگار عمروبن هند* (حك : ٥٥٤ـ٥٧٠ ميلادى) كانون شكوفايى ادبى مىداند. معروفترين شاعران عرب از جمله طُرْفةبن عبد، متلمّس، عَمروبن كَلثوم، حارثبن حِلَذّه، مثّقب عبدى و مسيّببن عَلَس، از شاعرانى بودند كه به دربار عمروبن هند رفت و آمد داشتند (رجوع کنید به بستانى، ج ١، ص ١٤ـ١٥؛
شوقىضيف، همانجا). نابغه ذبيانى، اسودبن يعطُر، حاتم طائى و اعشى كبير نيز از ديگر شاعران و بزرگان ادبى هستند كه به دربار ملوك حيره رفتوآمد مىكردند و به ويژه در وصف فرهنگ و تمدن حيره سهم بسزايى داشتند (رجوع کنید به ابنقتيبه، ١٤٠٥، ص ٨٧ـ٩٤؛
شطى، ص ١٥ـ١٦، ٢٨ـ٢٩، ٢٦٥ـ ٢٦٨) جذيمة الابرش، فرمانرواى حيره، در حكمت و خطابه سرآمد بود و اشعارى نيز از وى نقل شده است (رجوع کنید به جاحظ، ج ١، ص ٣٦٢). همچنين نعمانبن منذر، اكثمبن صيفى را به دربار ساسانى فرستاد و وى خطابه خود را در آنجا عرضه داشت (رجوع کنید به احمدزكى صفوت، ج ١، ص ١٩ـ٢٢).
ريشهيابى بسيارى از مَثَلهاى عربى حاكى از ارتباط اين مَثَلها با حيره و حوادث آن است. در واقع تجربه اين شهر خود را در مثلهاى عرب نشان مىدهد. از جمله: جَزَاءُسِنِمّار (درباره كسى كه كار نيكش را با بدى پاسخ گويند)، صَحيفةُ المُتَلَمِّس (نامهاى كه به دست كسى دهند تا به گيرنده برساند، در حالى كه دستور قتل حاملنامه در آن آمدهاست)، رَجَعَ بِخُفَّىْ حُنَيْن (درباره كسى كه ناكام از معاملهاى بيرون آيد؛
رجوع کنید به ابنقتيبه، ١٩٦٠، ص ٦١٣، ٦٤٩؛
ثعالبى، ١٩٨٥، ص ١٣٩، ٢١٦ـ٢١٧، ٦٠٦).
مردم حيره، كه از اديان گوناگون پيروى مىكردند، به گونهاى مسالمتآميز در كنار هم بهسر مىبردند. در عصر جاهلى بيشتر مردم حيره به پيروى از حاكمان لَخْمى خويش بت مىپرستيدند، از جمله دو بت كه آنها را ضَيْزَنان مىناميدند (رجوع کنید به يعقوبى، تاريخ، ج ١، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛
طبرى، ج ١، ص ٦١٤ـ٦١٥). گروهى از مردم ماه و ستاره مىپرستيدند و برخى نيز تحت تأثير ايرانيان عقايد زردشتى و مانوى داشتند (رجوع کنید به غنيمه، ص ٣٠؛
صالحاحمدعلى، ج ١، ص ٧٩)، چنانكه گفته شده است، زندقه، كه پيش از اسلام بر آيين مانى اطلاق مىشد، از حيره به قريش راه يافت (رجوع کنید به ابنقتيبه، ١٩٦٠، ص ٦٢١؛
ابنرسته، ص ٢١٧). آيين مزدك نيز با تلاشهاى تبليغى حارثبن عمربن آكل المراركندى به حيره راه يافت (غنيمه؛
صالح احمد على، همانجاها). بخشى از ساكنان حيره نيز يهودى بودند (رجوع کنید به ابنقتيبه، ١٩٦٠، همانجا؛
عبدالغنى، ص ٤٩٣؛
غنيمه، ص ١٨، ٣٠). بيشتر پادشاهان حيره از قرن پنجم ميلادى به بعد مسيحى بودند و بسيارى از مردم حيره نيز به مسيحيت و بهويژه مذهب نسطورى روى آوردند، چنان كه در ميان قبايل تميم* ، لخم* و تغلب* نيز مسيحيت رواج داشت (رجوع کنید به يعقوبى، البلدان، ص ٣٠٩؛
عبدالغنى، ص ٤٧٧ـ٤٩٢). در منابع اسلامى از انبوهى از ديرهاى مسيحيان در حيره و اطراف آن ياد شده است، از جمله دير ابنوضّاح، دير الجماجم*، ديرعبدالمسيح، ديرابنمزعوق، ديرهند صغرى، ديرهند كبرى، ديرمار مريم، ديرالعذارى، دير بنىمرينا، ديرحنة و ديرالنفير (رجوع کنید به شابشتى، ص ١٠٧ـ١٠٨، ٢٣٠ـ٢٣١، ٢٤٤ـ٢٤٦، و جاهاى ديگر؛
غنيمه، ص ٤٣ـ٤٧). مسيحيان پرشمار حيره در حيات سياسى، دينى، اقتصادى آن حضور قابل توجهى داشتند. در سال ٥٢٤ ميلادى، مسيحيان حيره پيشنهاد منذربن ماءالسماء را براى ترك اين دين نپذيرفتند و منذر بهسبب كثرت جمعيت آنان كارى از پيش نبرد (رجوع کنید به پيگولوسكايا، ص ١٠٤ـ١٠٥). به نظر مىرسد مسيحيت نيز از طريق حيره وارد شبهجزيره عربستان شده باشد (جوادعلى، ج ٣، ص ١٧٢) و ظاهراً دين زردشتى نيز كه در ميان قبيله بنىتميم پيروانى داشت به واسطه مجاورت بنىتميم با حيريان، به ميان ايشان راه يافت (رجوع کنید به ابنرسته، همانجا).
بلاش اول اشكانى (حك : ٥١م ـ٧٧م يا ٧٨م) شهر «ولوژياس» را نزديك حيره ساخت و قافلههاى تجارى ميان عراق و شام، كه غالبآ تدمرى بودند، در حيره فرود مىآمدند (آذرنوش، ص ٤٩ـ٥٠). عبور بازرگانان مناطق مختلف، از جمله چين و هند، از حيره به سوى عراق و شام سبب ورود اقوام، عقايد، افكار، علوم، فرهنگها و ادبيات گوناگون به اين شهر مىشد؛
ضمن آنكه تجار حيرى نيز در سراسر عربستان در رفتوآمد بودند و موجب انتشار اين عناصر فرهنگى در شبهجزيره مىشدند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٧، ص ٢٩٦ـ٢٩٧؛
آذرنوش، ص ١٦٧ـ ١٦٨). بازارهاى ساليانه حيره، كه از زمان نعمانبن منذر دائر مىشد، محل عرضه كالاهايى چون پوست، چرم، جواهر، بُرد و اسب از سرزمينهاى شام، يمن، عمان، حجاز، بحرين، هند و ايران بود (رجوع کنید به قالى، ج ٢، ص ٤٤؛
عبدالغنى، ص ٢٥٢). مناسبات بازرگانى حيره بيشتر با سرزمينهاى شام، ايران، حجاز و يمن بود (رجوع کنید به غنيمه، ص ٩١ـ ٩٢). ملوك حيره از شركتكنندگان در اين بازارها عوارض و ماليات دريافت مىكردند (رجوع کنید به مُفَضّل ضَبّى، ص ٢١١؛
جوادعلى، ج ٨، ص ٧٢٢). در دوره اسلامى نيز دو بازار اسد و يوسف از بازارهاى مشهور حيره بودند (رجوع کنید به ابنفقيه، ص ١٨١، ١٨٣). در معاملات حيره در عصر بنىمنذر، از سكه سربى نُمِىّ (مأخوذ از noummiyon يونانى) استفاده مىشد (رجوع کنید به جواليقى، ص ١٨٥، پانويس ٦ و ٧؛
جوادعلى، همانجا). گذشته از بازرگانى، بهسبب وجود آب و هواى خوب و حاصلخيز، كشاورزى و دامپرورى نيز در شكوفايى اقتصادى شهر مؤثر بودند (رجوع کنید به عبدالغنى، ص ٢٣٦، ٢٥٦ـ٢٦٢).
از زندگى صنعتى و هنرى حيره اطلاعات قابلتوجهى در دست نيست. با اين حال، از برخى اشعار شعراى جاهلى و تحقيقات جديد برمىآيد كه برخى صنايع دستى در اين شهر رواج داشته است، از جمله سفالگرى، پارچهبافى و توليد پوشاك و كفش، طلاسازى، زرىبافى، فرشبافى (معروف به طنافس حيرى)، زينسازى، اسلحه و شمشيرسازى كه شمشيرهاى ساخت اين شهر به حاريه و حيرى شهره بودند (رجوع کنید به شيخو، قسم ٢، ص ٢٠٣، قسم ٥، ص ٦٦٥، ٦٨٤؛
عبدالغنى، ص ٢٦٢ـ٢٦٣؛
غنيمه، ص ٨١ـ ٩٠؛
آذرنوش، ص ١٥٨ـ١٥٩).
به سبب مجاورت و مناسبات اقتصادى و سياسى با دولتهاى مقتدر و گسترده ساسانى و رومشرقى، حيره تحت تأثير نظام آموزشى و فرهنگى ايران و رومشرقى قرار گرفت و در دوران حكومت لخميان رونق علمى و ادبى و فرهنگى زيادى يافت. بهويژه مدارس دينى و غيردينى مانند، مدارس شهرهاى رُها*، نصيبين*، بابِل*، جندىشاپور*، نهردعه و فمالبداء، بر حيره تأثيرگذار بودند (رجوع کنید به عبدالغنى، ص ٣٤٣ـ٣٤٤؛
غنيمه، ص ٥٤). بناى برخى مدارس نيز به حيريان منسوب است، از جمله ايلياحيرى دير مارايليا را در موصل تأسيس كرد (غنيمه، همانجا). عارف عبدالغنى، در كتاب خود (ص ٣٥٦ـ٣٦١) به تفصيل از ميزان آگاهى حيريان در علوم پزشكى، جغرافيا، كهانت و تعبير خواب گزارش مىدهد.
حيريان در مهندسى و معمارى، از جمله در تزيينات و گچبرى، تحتتأثير بناهاى ساسانى بودند و در ساخت بناها از آجر استفاده مىكردند (رجوع کنید به عبدالغنى، ص ٣٦٢؛
غنيمه، ص ٨٥ـ٨٦). شيوه معمارى حيريان در معمارى عربى اسلامى نيز تأثير گذاشته است، از جمله در ساخت شهر سامرا (رجوع کنید به عبدالغنى، همانجا).
موسيقى نيز در حيره رونق داشت (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ٣٤١، ٣٥٢) و عود، صنج، چنگ و تنبور نيز در آنجا رواج داشت (فارمر، ص ٥). اجراى موسيقى در سبكهاى نَصب و هَزَج (تهزج) در حيره متداول بود (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ٣٥٢). حتى، بنابر برخى اظهارات، نضربن حارث نواختن عود و آواز عباديان حيره را فراگرفت و به حجاز و مكه منتقل كرد (ابنخرداذبه، ص٢٠ـ٢١).
فرمانروايان حيره به عنوان كارگزاران حكومت ايران تلاش مىكردند در زمينههاى گوناگون از فرهنگ ايران تقليد كنند. اشرافزادگان و اميران حيره به تقليد از شاهزادگان ساسانى چوگان، شطرنج و نرد بازى مىكردند و اغلب سواركارى و تيراندازى فرامىگرفتند و با شاهين و باز به شكار مىرفتند (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢، ص ١٠١؛
آذرنوش، ص١٦٠). ملوك حيره نهاد قائممقام يا وزير داشتند كه در حيره «الرِدْفْ» خوانده مىشد؛
اين مقام در ميان خاندان بنىيربوع موروثى بود (ابنقتيبه، ١٩٦٠، ص ٦٥١؛
خوارزمى، ص ١٤٧). سنّت تاجگذارى نيز در حيره متداول بود (جوادعلى، ج ٥، ص ٢٠٧ـ٢٠٨).
آداب پردهدارى (جوادعلى، ج ٥، ص ٢٢٥) و سجده كردن در برابر فرمانروا (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ١٨٦) نيز در دربار حيره رواج داشت و حاجيان/ دربانان (دَرَابِنَه) بر در خانه بزرگان حيره مىنشستند و مراقب رفتوآمد افراد بودند. اين بزرگان براى اداره امور مختلف و خاصه امور مالى خود مأمورى برمىگزيدند كه قهرمان ناميده مىشد؛
خدمه خود را نيز نستق مىخواندند، كه گويا كلمهاى فارسى است (رجوع کنید به جواليقى، ص١٤٠، ١٨٦، ٣٤٣؛
خفاجى، ص ٢٣٤، ٢٩٧؛
شيخو، قسم ٣، ص ٤٠٨؛
آذرنوش، ص ١٥٦).
منابع:
(٤٧) آذرتاش آذرنوش، راههاى نفوذ فارسى در فرهنگ و زبان عرب جاهلى، تهران ١٣٧٤ش؛
(٤٨) ابنخرداذبه، مختار من كتاب اللهو و الملاهى، چاپ اغناطيوس عبده، بيروت ١٩٦٩؛
(٤٩) ابنرسته؛
(٥٠) ابنفقيه؛
(٥١) ابنقتيبه، الشعر و الشعراء، او، طبقات الشعراء، چاپ مفيد قميحه و نعيم زرزور، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥٢) همو، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٥٣) ابننديم (تهران)؛
(٥٤) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٥٥) ابوالفرج اصفهانى؛
(٥٦) احمد امين، فجرالاسلام: يبحث عن الحياة العقلية فى صدرالاسلام الى آخر الدولة الاموية، قاهره ١٣٧٠/١٩٥٠؛
(٥٧) احمد زكىصفوت، جمهرة خطب العرب فى عصور العربية الزاهرة، (قاهره) ١٣٥٢/١٩٣٣؛
(٥٨) بطرس بستانى، ادباء العرب، بيروت ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٥٩) بلاذرى (بيروت)؛
(٦٠) محمدتقى بهار، سبكشناسى، يا، تاريخ تطور نثر فارسى، تهران ١٣٥٥ـ١٣٥٦ش؛
(٦١) نينا ويكتوروونا پيگولوسكايا، العرب على حدود بيزنطة و ايران من القرن الرابع الى القرن السادس الميلادى، نقله عن الروسية صلاحالدين عثمان هاشم، كويت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦٢) عبدالملكبن محمد ثعالبى، ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره ( ١٩٨٥)؛
(٦٣) همو، يتيمةالدهر، چاپ مفيد محمد قميحه، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦٤) عمروبن بحر جاحظ، البيان و التبيين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بيروت ?( ١٣٦٧/ ١٩٤٨)؛
(٦٥) جوادعلى، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بغداد ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(٦٦) موهوببن احمد جواليقى، المعرَّب من الكلام الاعجمّى على حروف المعجم، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ١٩٤٢، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(٦٧) احمدبن محمد خفاجى، شفاالغليل فيما فى كلام العرب من الدخيل، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجى، (قاهره ٢٠٠٣)؛
(٦٨) محمدبن احمد خوارزمى، مفاتيح العلوم، چاپ ابراهيم ابيارى، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦٩) علىبن محمد شابشتى، الديارات، چاپ كوركيس عواد، بغداد ١٣٨٦/١٩٦٦؛
(٧٠) عبدالفتاح شطى، شعراء امارة الحيرة فى العصر الجاهلى، قاهره ١٩٩٨؛
(٧١) شوقىضيف، تاريخ الادب العربى، ج ١، قاهره ( ١٩٧٧)؛
(٧٢) لوئيس شيخو، شعرا النصرانية قبل الاسلام، بيروت ١٩٦٧؛
(٧٣) صالح احمدعلى، محاضرات فى تاريخ العرب، ج ١، (بغداد )١٩٦٠؛
(٧٤) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٧٥) عارف عبدالغنى، تاريخ الحيرة فى الجاهلية و الاسلام، دمشق ١٩٩٣؛
(٧٦) يوسف رزقاللّه غنيمه، الحيرة: المدنية و المملكة العربية، بغداد ١٩٣٦؛
(٧٧) اسماعيلبن قاسم قالى، كتاب الامالى، بيروت: دارالكتب العلمية، (بىتا.)؛
(٧٨) محمدبن عمران مرزبانى، معجمالشعراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٧٩) محمد مُفَضَّل ضَبّى، المفضَّليات، چاپ احمد محمد شاكر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره ?( ١٣٨٣/ ١٩٦٣)؛
(٨٠) محمدبن عمر واقدى، فتوح الشام، بيروت: دارالجيل، (بىتا.)؛
(٨١) يعقوبى، البلدان؛
(٨٢) همو، تاريخ؛
(٨٣) Regis Blachere, Histoire de la litterature arabe, Paris ١٩٥٢-١٩٦٦;
(٨٤) Henry George Farmer, A history of Arabian music to the XIIIth century, New Delhi ٢٠٠١.
/ بهرام امانى /