دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٧٨
حيدرخان عمواوغلى ، حيدرخان عمواوغلى، از نخستين رهبران چپ ايران. در مورد مليت و زادگاه او اختلاف است. محمد قزوينى كه حيدرخان را از نزديك مىشناخته، وى را از رؤسا و اركان مجاهدان خارجى، يعنى غير ايرانى، دانسته است كه در اوايل مشروطه، داوطلبانه به ايران آمد (رجوع کنید به ١٣٦٣ش، ج ٩، ص ١٧٩، ٢٣٣ـ ٢٣٤؛ همو، ١٣٢٥ش، ص ٣٩ـ٤٠). عباس اقبال آشتيانى نيز (١٣٢٥ش الف، ص ٦٢) او را از مردم قفقازيه و از اتباع دولت روسيه تزارى شناخته است، ولى به گفته كسروى (١٣٨١ش، ص ٤٤٨)، وى از مردم سلماس بود و در قفقاز بزرگ شد. در حالىكه فريدون بازرگان، كه خود سلماسى بود و پدرش، پدر و جد حيدرخان را به خوبى مىشناخت و خود در مدت اقامت حيدرخان در روسيه، با وى مراوده داشت، حيدرخان را ايرانى و از ايل افشار اروميه دانسته است. به گفته وى، پدر حيدرخان كه در شهرهاى قارْص و آلكساندروپول (گومرى امروزى) به تجارت پارچه و فرش اشتغال داشت، حيدرخان را در يازده سالگى به روسيه برد (ص ٦١ـ٦٢). برخى نيز به استناد خاطرات حيدرخان عمواوغلى و اسناد خانوادگى وى ــكه برادرش مصطفى در اختيارشان گذاشته است ــ تاريخ تولد او را ١٧ محرّم ١٢٩٨/ ٢٠ دسامبر ١٨٨٠ و محل تولدش را اروميه دانستهاند. به نوشته اينها، علىاكبر افشار، پدر حيدر، كه حكيم داروساز (عطار ؟) بود، شش سال پس از تولد حيدر، همراه خانوادهاش به قفقاز مهاجرت كرد و در شهر آلكساندروپول ساكن شد (رجوع کنید به على اميرخيزى، ص ٨٩؛ رائين، ج ٢، ص ١٦٩ـ ١٧٠، به نقل از رضا روستا؛ شميده، ص ١٥ـ١٨). او پس از قبول تابعيت روسيه، نام خانوادگى تارىورديف يافت كه به فرزندانش و از جمله به حيدر نيز منتقل شد (تقىزاده، ١٣٧٢ش، ص ١١٠).
حيدر در ١٣٠٥/١٨٨٨ به مدرسه ابتدايى روسى رفت و سپس در مدرسه متوسطه ايروان و مدرسه پلىتكنيك تفليس ادامه تحصيل داد. در همين ايام، با افكار انقلابى چپى آشنا شد و فعاليت انقلابى خود را آغاز كرد. او پس از پايان تحصيلات و دريافت ديپلم مهندسى برق در ١٣١٨/١٩٠١، در نيروگاه برق شهر باكو و كارخانه متقالبافى و تأسيسات استخراج نفت حاجى زينالعابدين تقىيف، سرمايهدار معروف، به كار پرداخت (رجوع کنید به شميده، ص ١٨ـ٢٣؛ رئيسنيا، ص ١٤ به بعد؛ قزوينى، ١٣٦٣ش، ج٩،ص٢٣٤). حيدرخانكه بههنگاماقامت در شهرهاى ارمنىنشين و گرجىنشين با زبانهاى ارمنى و گرجى و نيز در دوران تحصيل با زبانهاى روسى و فرانسه و آلمانى آشنا شده بود، در جريان مسافرتهايش به اروپا، با سه زبان اخير بيشتر آشنا شد (شميده، ص ٢٢؛ رائين، ج ٢، ص ١٧٠، به نقل از همو).
حيدرخان، بهقولى، در محيط كارش در روسيه به عمواوغلى معروف شد (شميده، ص ٢٣). به قولى ديگر، عمواوغلى نام مستعار تشكيلاتى او بود كه بعدها از نام اصلىاش معروفتر شد (على اميرخيزى، ص ٩٠). حيدرخان، بهنوشته خودش، بههنگام مسافرت اول مظفرالدين شاه به فرنگ در ١٣١٨ ــكه در جستجوى مهندسى مسلمان براى احداث كارخانه چراغ برق بودــ بهاستخدام دولت ايران درآمد و پس از مدتى با وسايل لازم روانه خراسان شد (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ١٣٢٥ش الف، ص ٦٣). اگرچه محمد قزوينى هم (١٣٢٥ش، ص ٤٠) استخدام عمواوغلى را در زمان مراجعت شاه از سفر اول دانسته، استخدام وى در سفر دوم شاه در ١٣٢٠ نيز محتمل است (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ١٣٢٥ش الف، ص ٦٣، پانويس ١). حيدرخان از شعبان ١٣٢٠ تا رجب ١٣٢١ در مشهد بود و در شورش مردم در صفر ١٣٢١ برضد حاكم خراسان، كه به استعفايش منجر شد، نقش داشت. وى همچنين براى تشكيل «يك فرقه سياسى به دستور روسيه» تلاش بسيار كرد اما موفق نشد و به ناچار روانه تهران گرديد. در تهران، ابتدا در «ماشينخانه»، سپس در تجارتخانه روسى و بالاخره در اداره چراغ برق حاج حسينآقا امينالضرب استخدام شد. او با استفاده از امكانات شغلىاش به فعاليت سياسى در زمينه ترويجوتبليغ مشروطهخواهى پرداخت (رياضى،ص١٥٢ـ١٥٣؛اقبالآشتيانى، ١٣٢٥شالف، ص٦٦ـ٧٠، بهنقل از حيدرخان عمواوغلى) و پس از صدور فرمان مشروطه، براى تشكيل فرقه اجتماعيون عاميون در تهران تلاش كرد (اقبال آشتيانى، ١٣٢٥ش الف، ص ٧٠، به نقل از همو؛ آدميت، ١٣٥٤ش، ص ١٩؛ رضازاده ملك، ص ٣٩ به بعد). او به يارى فداييان باكو، براى ترساندن مستبدان، در خانه برخى رجال قاجار از جمله علاءالدوله (حاكم تهران) بمب منفجر كرد (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ١٣٢٥ش الف، ص ٧٠ـ٧١، به نقل از همو). بعدها هم در عمليات قتل ميرزاعلىاصغرخان اتابك، صدراعظم، در ٢١ رجب ١٣٢٥ (رجوع کنید به تقىزاده، ١٣٤٩ـ ١٣٥٨ش، ج ٢، ص ٢١٢؛ كسروى، ١٣٨١ش، ص ٤٤٨ـ٤٤٩؛ اقبال آشتيانى، ١٣٢٥شب، ص ٤٩ـ٥١، به نقل از حيدرخان عمواوغلى) و سوءقصد به جان محمدعلى شاه در ٢٥ محرّم ١٣٢٦ (رجوع کنید به ملكزاده، ج ٣، ص ٦٢٢؛ كسروى، ١٣٨١ش، ص ٥٤٢ـ٥٤٣، ٥٥٠) نقش عمدهاى داشت.
پس از سوءقصد به جان شاه، حيدرخان به همراه چند تن ديگر دستگير شد (كسروى، ١٣٨١ش، ص٥٥٠). وى و يكى ديگر از متهمان كه از اتباع روسيه بودند، به سفارت آن كشور تحويل داده شدند ولى مداركى به دست نيامد كه دالّ بر اثبات اتهام آنان باشد (كتاب نارنجى، ج ١، ص ١٧٠). در حالىكه شايع بود روسها مىخواهند حيدرخان را به سيبرى بفرستند، شاه در نتيجه فشار انجمنهاى انقلابى و برخى نمايندگان مجلس، به «استخلاص كسى كه... او را قطعاً شريك در قصد كشتن خود» مىدانست، تن در داد (دولتآبادى، ج ٢، ص ٢٣٤ـ٢٣٥؛ كسروى، ١٣٨١ش، ص ٥٥٠ـ٥٥١؛ شيخالاسلامى، ص ٥١، ٦٠؛ براى آگاهى بيشتر در مورد اعتراض و فشار انجمنها رجوع کنید به مساوات، سال ١، ش ٢٤، ٢٣ ربيعالآخر ١٣٢٦، ص ٥ـ٦؛ اتحاد، سال ١، ش ١٢، ٢ ربيعالآخر ١٣٢٦، ص ١ـ٣؛ نيز براى آگاهى از نتايج و عواقب اين ترور رجوع کنید به استبداد صغير*). حيدرخان عمواوغلى به مناسبت شغل و فعاليتهاى انقلابىاش در اين دوره، به حيدر برقى يا چراغ برقى و نيز حيدر بمبى يا بمبيست معروف شد (رجوع کنید به قزوينى، ١٣٢٥ش، ص ٣٩؛ رئيسنيا، ص ٤٨؛ شاكرى، ٢٠٠١، ص ٢٠٧).
حيدرخان پس از آزادى عازم قفقاز شد و در پى به توپ بسته شدن مجلس در ٢٣ جمادىالاولى ١٣٢٦ و آغاز مقاومت مردم تبريز، حمايت مالى ثروتمندان مسلمان قفقازى را جلب كرد و داوطلبان گرجى را براى يارى فداييان مشروطهخواه تبريز تشويق نمود. ظاهراً وى پيش از پايان مرحله اول مقاومت مسلحانه تبريز در نيمه دوم رمضان ١٣٢٦، به تبريز رفت و به زودى از اركان انقلاب آذربايجان گرديد (رجوع کنید به كسروى، ١٣٨١ش، ص٧٨٩ـ ٧٩٣؛ طاهرزاده بهزاد، ص ٤٣٨ـ٤٣٩) و با فرستادن جعبهاى كه در آن بمب تعبيه شده بود براى شكراللّهخان شجاع نظام مرندى، از سرداران استبدادخواه كه راه جلفا ـ تبريز را بسته بود، او را از سر راه برداشت (اسماعيل اميرخيزى، ص ٢١٩ـ ٢٢٣؛ كسروى، ١٣٨١ش، ص٨٠٠ـ٨٠٤). حيدرخان پس از انجام دادن مأموريتى از سوى انجمن ايالتى آذربايجان در تصرف خوى و سروسامان دادن به امور آنجا، مصدر خدمات مهمى در آذربايجان شد (رجوع کنید به كسروى، ١٣٨١ش، ص٨٣٧، ٨٧٣ـ٨٧٦؛ اسماعيل اميرخيزى، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛ رضازاده ملك، ص ١٦٣ به بعد).
حيدرخان عمواوغلى كه پس از فتح تهران در اواخر جمادىالآخره ١٣٢٧، خود را به اين شهر رسانده بود، در تشكيل و سازماندهى فرقه دموكرات ايران فعالانه شركت كرد (آدميت، ١٣٥٤ش، ص ٩٥، ١٣٦، ١٣٩). او در اين دوره، به سازماندهى ترور سيدعبداللّه بهبهانى* متهم شد (همان، ص ١٤٦ـ١٤٧). اين ترور به ترورهاى ديگرى منجر گرديد (ملكزاده، ج ٦، ص ١٣٣٨). وى در عين حال به اتفاق فداييان زير فرمانش، در خلع سلاح مجاهدان در پارك اتابك (٣٠ رجب ١٣٢٨) شركت داشت. در جريان همين خلع سلاح بود كه ستارخان* زخمى و خانهنشين شد (اسماعيل اميرخيزى، ص ٥٤٦؛ كسروى، ١٣٧٨ش، ص ١٤٠ـ١٤٦؛ ملكزاده، ج ٦، ص ١٣٤٦).
حيدرخان كه تلاشهاى زيادى براى تحكيم موقعيت فرقه دموكرات و توسعه تشكيلات آن انجام مىداد و به همين منظور به نقاط مختلف كشور مسافرت مىكرد (رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ه ؛ نامههاى مشروطيت...، ص ٣٢٢، ٣٢٨، ٣٥١؛ اقبال آشتيانى، ١٣٢٥شالف، ص ٧٦؛ رضازاده ملك، ص ١٨١، ٢٠٢)، سرانجام زير فشار دولت سپهدار و به خواست حكومت روس در رجب يا شعبان ١٣٢٩ از ايران خارج گرديد (كسروى، ١٣٧٨ش، ص ١٥٧؛ رضازاده ملك، ص ٢٠٣؛ رئيسنيا، ص ١٩١ به بعد؛ نيز براى آگاهى از گزارش متفاوتى مبنى بر اخراج حيدرخان رجوع کنید به صادق، مجموعه ١، ص ١٨٩ـ١٩٩، ٣٢١؛ ملكزاده، ج ٦، ص ١٣٦٧). آنگاه در سر راه خود به اروپا، در روسيه به دروغ به محمدعلى ميرزاى مخلوع قول داد كه براى بازگرداندن تاج و تختش به او كمك كند و مبلغ گزافى از وى گرفت و بعدها استدلال كرد «غرض اين بود كه از پول محمدعلى شاه كه مايه قدرت و فساد او بود كاسته شود» (رضازاده ملك، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛ نوائى، ص ٥٧). حيدرخان سالها در اروپا اقامت كرد و با لنين و ايرانيان مهاجر پاريس و برلين تماس داشت (در مورد مناسبات حيدرخان و لنين رجوع کنید به رضازادهملك، ص ٢١٧؛ شاكرى، ٢٠٠١، ص ٢٠٧ـ٢٠٨؛ و درباره مناسباتش با مهاجران ايرانى رجوع کنید به قزوينى، ١٣٢٥ش، ص ٤٠؛ همو، ١٣٦٣ش، ج ٩، ص ١٧٩، ١٨٢، ١٨٥، ٢٣٤؛ شيبانى، ص ١١٢ـ١١٣، ١٨٠، و جاهاى ديگر؛ آدميت، ١٣٤٠ش، ص ٣٣٥؛ رضازادهملك، ص ٢١٣ـ٢١٧).
حيدرخان در زمان جنگ جهانى اول به «كميته ملّيون ايرانى» پيوست كه در ١٣٣٣/١٩١٥ با حمايت مالى دولت آلمان، برضد روس و انگليس، در برلين تشكيل گرديد (رجوع کنید به بهنام، ص ٧ به بعد) و به مأموريت از طرف همان كميته به بغداد رفت و در همين مسافرت بود كه لباس قشون عثمانى به تن كرد (رجوع کنید به نوائى، همانجا؛ رضازادهملك، ص ٢١٦). در همان زمان، مذاكراتى بين او و مقامات نظامى آلمان براى سازماندهى يك نيروى نظامى صورت گرفت ولى چون حيدرخان خواهان فرماندهى مستقل خودش بود و به سبب مخالفت برخى از ايرانيها، بهويژه نظامالسلطنه مافى، توافقى بين حيدرخان و آلمانيها حاصل نشد (رجوع کنید به گركه، كتاب ٢، ص ٧٩٦، ٩٥٢ـ٩٥٣، ٩٧١؛ اتحاديه، كتاب ١، ص ١٥٧). گروهى گويا قصد داشتند كه حيدرخان را جانشين نظامالسلطنه مافى كنند (سنجابى، ص ٣٥٤؛ دولتآبادى، ج ٣، ص ٣٥٤) و به ادعايى، حتى طرحى براى ترور نظامالسلطنه در دست اقدام بود كه كشف گرديد و حيدرخان به استانبول فرستاده شد (اعظام قدسى، ج ١، ص ٣٦٦؛ اتحاديه، كتاب ١، ص ١٥٧ـ١٥٨).
حيدرخان از استانبول به اروپا برگشت و با در گرفتن انقلاب ١٩١٧ روانه روسيه شد و در پتروگراد و آسياى مركزى به فعاليت انقلابى پرداخت (شميده، ص ٦٢ به بعد؛ على اميرخيزى، ص ٩٣ـ٩٤). او مدتى پس از شركت و ايراد سخنرانى در كنگره خلقهاى خاور كه در ذيحجه ١٣٣٨/ سپتامبر ١٩٢٠ در باكو برگزار شد (رئيسنيا، ص ٢٤٥ـ٢٥٢؛ براى متن سخنرانى رجوع کنید به سيفپور فاطمى، ص ١٦٩ـ١٧١) و انتخاب شدن به صدارت كميته مركزى دوم حزب كمونيست ايران (پرسيتس، ص ٧٦ـ٧٧)، به منظور ايجاد آشتى بين دستههاى رقيب در جنبش جنگل و تشكيل دوباره جبهه متحد ضداستعمارى و استبدادى در اوايل مرداد ١٣٠٠ به گيلان آمد. مذاكرات بين سران نهضت جنگل، به تشكيل كميته جديد انقلاب با شركت ميرزا كوچكخان جنگلى* و حيدرخان عمواوغلى و اعلان جمهورى شورايى گيلان به سركميسرى ميرزا و كميسرى خارجى عمواوغلى در اواسط مرداد منجر شد (رضازادهملك، ص ٢٤٨ـ٢٤٩؛ فخرائى، ص ٣٢٦ـ٣٢٩). ليكن به عللى، جبهه متحد و جمهورى شورايى چندان نپاييد و تشديد اختلافات ميان اعضاى كميته انقلاب به درگيريهاى مسلحانه ميان نيروهاى آنها و از هم پاشيدن نهضت انجاميد (رجوع کنید به جنگل*، نهضت؛ براى تحليلى از ديدگاههاى حيدرخان عمواوغلى درباره نهضت جنگل رجوع کنید به شاكرى، ١٣٨٦ش، ص ٢٦٦). حيدرخان عمواوغلى كه در جريان حمله طرفداران ميرزا به محل اجلاس اعضاى كميته در اوايل مهر ١٣٠٠ به اسارت درآمده بود (رجوع کنید به فخرائى، همانجا؛ پرسيتس، ص ٩٩ـ١٠٠)، چند روز بعد به دستور حسنخان آليانى، از ياران ميرزا، به قتل رسيد (آليانى، ص ٨٨ـ٨٩، ١٤٨ـ١٥٣). در مورد اينكه اعدام حيدرخان با اطلاع ميرزا يا بدون آگاهى وى صورت گرفته، نظرهاى متضادى ابراز شده است (رجوع کنید به رئيسنيا، ص ٣٤٧ـ٣٥١؛ شاكرى، ٢٠٠١، ص ٢٠٨) و بنابه نظر رواسانى (ص ٢٢٣)، وى «تحت شرايطى كه هنوز به درستى مورد تحقيق قرار نگرفته و روشن نشده است، كشته شد».
منابع:
(١) فريدون آدميت، فكر آزادى و مقدمه نهضت مشروطيت، تهران ١٣٤٠ش؛
(٢) همو، فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران، تهران ١٣٥٤ش؛
(٣) شاهپور آليانى، نهضت جنگل و معينالرعايا (حسنخان آليانى)، با همكارى و ويراستارى على رفيعى جيردهى، تهران ?(١٣٧٥ش)؛
(٤) منصوره اتحاديه، رضاقلىخان نظامالسلطنه، تهران ١٣٧٩ش؛
(٥) حسن اعظام قدسى، خاطرات من، يا، روشن شدن تاريخ صدساله، تهران ١٣٤٩ش؛
(٦) عباس اقبال آشتيانى، «حيدرخان عمواوغلى»، يادگار، سال ٣، ش ٥ (دى ١٣٢٥الف)؛
(٧) همو، «قاتل حقيقى ميرزاعلىاصغرخان اتابك»، همان، سال ٣، ش ٤ (آذر ١٣٢٥ب)؛
(٨) اسماعيل اميرخيزى، قيام آذربايجان و ستارخان، تبريز ١٣٣٩ش؛
(٩) على اميرخيزى، «حيدرعمو اوغلى»، دنيا، سال ١١، ش ٤ (١٣٥٠ش)؛
(١٠) فريدون بازرگان، «راجع بمرحوم حيدرخان عمواوغلى»، يادگار، سال ٣، ش ٨ (فروردين ١٣٢٦)؛
(١١) محمدتقى بهار، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، تهران ١٣٢٣ـ١٣٦٣ش؛
(١٢) جمشيد بهنام، برلنىها: انديشمندان ايرانى در برلن، ١٩١٥ـ ١٩٣٠،تهران ١٣٧٩ش؛
(١٣) حسن تقىزاده، زندگى طوفانى : خاطرات سيدحسن تقىزاده، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٤) همو، مقالات تقىزاده، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٤٩ـ١٣٥٨ش؛
(١٥) يحيى دولتآبادى، حيات يحيى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٦) اسماعيل رائين، حيدرخان عمواوغلى، ج :٢ اسناد و خاطرههاى حيدرخان عمواوغلى، (تهران) ١٣٥٨ش؛
(١٧) رحيم رضازاده ملك، حيدرخان عمواوغلى، (تهران ١٣٥٢ش)؛
(١٨) شاپور رواسانى، نهضت ميرزا كوچكخان جنگلى و اولين جمهورى شورايى در ايران، (تهران )١٣٦٨ش؛
(١٩) محمديوسف رياضى، عينالوقايع : (وقايع ايران، ١٢٣١ـ١٣٢٤ق)، چاپ محمدآصف فكرت، تهران ١٣٧٢ش؛
(٢٠) رحيم رئيسنيا، حيدر عمواوغلى درگذر از طوفانها، (تهران) ١٣٦٠ش؛
(٢١) علىاكبر سنجابى، ايل سنجابى و مجاهدات ملى ايران : خاطرات علىاكبر خان سنجابى، سردار مقتدر، تحرير و تحشيه كريم سنجابى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٢) خسرو شاكرى، ميلاد زخم: جنبش جنگل و جمهورى شوروى سوسياليستى ايران، ترجمه شهريار خواجيان، تهران ١٣٨٦ش؛
(٢٣) على شميده، آزادليق قهرمانى: حيدر عمواوغلى، تبريز ١٣٥٠ش؛
(٢٤) عبدالحسين شيبانى، خاطرات مهاجرت: از دولت موقت كرمانشاه تا كميته ملّيون برلن، چاپ ايرج افشار و كاوه بيات، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٥) جواد شيخالاسلامى، قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقى ديگر، تهران ١٣٦٧ش؛
(٢٦) صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦١ـ١٣٧٤ش؛
(٢٧) كريم طاهرزاده بهزاد، قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران، تهران ١٣٣٤ش؛
(٢٨) ابراهيم فخرائى، سردار جنگل: ميرزا كوچكخان، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٩) محمد قزوينى، «وفيات معاصرين»، يادگار، سال ٣، ش ٥ (دى ١٣٢٥)؛
(٣٠) همو، يادداشتهاى قزوينى، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣١) كتاب نارنجى : گزارشهاى سياسى وزارت امور خارجه روسيه تزارى درباره انقلاب مشروطه ايران، ج ١، ترجمه حسين قاسميان، به كوشش و ويراستارى احمد بشيرى، تهران: نشرنور، ١٣٦٧ش؛
(٣٢) احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، تهران ١٣٨١ش؛
(٣٣) همو، تاريخ هيجده ساله آذربايجان، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٤) اولريش گركه، پيش به سوى شرق: ايران در سياست شرقى آلمان در جنگ جهانى اول، ترجمه پرويز صدرى، تهران ١٣٧٧ش؛
(٣٥) مهدى ملكزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣٦) نامههاى مشروطيت و مهاجرت از رجال سياسى و بزرگان محلى به سيدحسن تقىزاده: سالهاى ١٣٢٥ قمرى به بعد، چاپ ايرج افشار، تهران: نشر قطره، ١٣٨٦ش؛
(٣٧) عبدالحسين نوائى، «حيدرعمواوغلى و محمدامين رسولزاده»، يادگار، سال ٥، ش ١ و ٢ (شهريور ـ مهر ١٣٢٧)؛
(٣٨) Cosroe Chaqueri, Origins of social democracy in modern Iran, Seattle ٢٠٠١;
(٣٩) Moisei Aronovich Persits, A shamefaced intervention: the Soviet intervention in Iran, ١٩٢٠-١٩٢١, Moscow ١٩٩٩;
(٤٠) Nasrollah Saifpour Fatemi, Diplomatic history of Persia, ١٩١٧-١٩٢٣: Anglo- Russian power politics in Iran, New York ١٩٥٢.
/ رحيم رئيس نيا/