دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٥
بختیاریهای افغانستان ، دو گروه کوچک پشتو ( و فارسی ) زبان در بخش شرقی ناحیة ایرانی ـ افغانی ، معروف به بختیاری یا بختیار. در اندک اطلاعی که از ایشان در دست است ، چیزی حاکی از پیوند میان ایشان و عشایر بختیاری منطقة زاگرس دیده نمی شود. نفوذ گروه اخیر به جانب مشرق ، در پرتو حمایت نادرشاه افشار، ظاهراً با مرگ وی در ١١٦٠ به پایان رسیده است .
١) گروهی موسوم به بختیار(ان )، بختیاری یا بختیارخیل (شکل اول رایجتر است ) در جنوب شرقی افغانستان زیست می کنند. آنها با میانخیلها، از ایلات پشتون ، متحد بودند و سرانجام با آن ایل هم تبار شدند (شیرمحمدخان ، ص ٢٢٧؛ رابینسن ، ص ١٧٥). بختیاران در قرن سیزدهم چادرنشینانی بودند که با عشایر میانخیل از درة سند وسطی به مناطق کوهستانی افغانستان و بالعکس کوچ می کردند و معروف است که تخصّص آنها در پرورش و تجارت اسب بوده است (همیلتن ، ص ٢٠٤). پس از آنکه چراگاههای زمستانی آنها به دست ایل گنذاپور افتاد (شیرمحمدخان ، همانجا)، چندین تیرة آنها به یکجانشینی در منطقة تابستانی قدیم خود در جنوب شرقی افغانستان روی آوردند ( به تخمین رابینسن ، ص ١٧٦، یکصد خانوار). بدین سان ، نام ایشان بر چندین محل میان غزنه و قندهار گذاشته شده است (ادامک ، ج ٥، ص ٧٨، ذیل «بختیار»؛ قاموس جغرافیائی افغانستان ، ج ١، ص ٢٢٥، ذیل «بختیار»؛ اطلس قریه های افغانستان ، ج ١، ص ٢٣٠، ٢٣٩، ٢٧٣، ج ٣، ص ١٣٢٠). ولی وجود هرگونه ارتباطی میان این گروه و دو محل ، یکی «قلعة بختیار» در حومة جنوبی کابل و دیگری «بختیاران » در حومة شمال شرقی همان شهر، بعید است . براساس اطلاعات موجود، غِلْزیها در اواخر قرن سیزدهم در بختیاران سکونت اختیار کردند (ادامک ، ج ٦، ص ٥٧).
اصل و نسب این گروه ایلی معلوم نیست . هرچند احتمالاً بومی نیستند، فرضیة کوچانیدن ایشان از غرب ایران در زمان لشکرکشی نادر (که هنوز هم مدافعانی دارد، از جمله تروبِتْسکوی ، ص ١٥؛ اِمان ، ص ٥٠) ناشی از شتابزدگی الفینستن در یکی گرفتن آنان با گروهی دیگر است (ص ٣٧٦) که هنری فیلد نیز بدان شاخ و برگ داده و در معرفی آنها به عنوان بازماندگان پادگانی مرکب از افراد بختیاری ، که گویا نادرشاه در پیشاور مستقر کرده بود، تردیدی روا نداشته است (ص ٣١). این نظریه باید مردود شناخته شود، زیرا بنابر شواهدی عشایر بختیار در اوایل قرن یازدهم در کوهها و کوهپایه های سلیمان می زیسته اند (خواجه نعمت الله ، بخش ٢، ص ٥٥ـ٥٦). به روایتی محلّی ، ایشان اعضای تباری مقدس («ستانه ») از ایل شیرانی اند که برای دفع چشم زخم نام «بختیار» بر آنها نهاده شده است . بنابر این روایت ، جدّ اعلای ایشان ، سید اسحاق ، از عراق آمده بوده است (همانجا؛ راورتی ، ص ٤٢٩، ٥٢٥ و بعد). شجره نامة ایلی که محمدحیات خان ارائه کرده (ص ٢٨٠)، هرچند به هیچ وجه کامل نیست ، حاوی مطالبی است که مکمّل اظهارات خواجه نعمت اللّه و شیرمحمدخان است (همان ، ص ٢٧٤).
٢) چادرنشینان و نیمه چادرنشینانی نیز هستند که به بختیاری موسوم اند و در زمستان در قسمتهای مختلف جنوب دشت بلخ و در تابستان در کوههای مرکزی افغانستان به سر می برند. تعداد آنها در دهة ١٣٥٠ـ١٣٦٠ ش به بیش از ٨٠٠ خانوار بالغ می شد. قشلاق مهمترین گروه ایشان در نزدیکی حضرتِ سلطان در ولایت سمنگان است که قریة بختیاریِ آنجا نیز به نام آنهاست . گروههای دیگر در واحة آقچه (٣٥ درصد کل ) و در ولایت فاریاب (٥ درصد) گزارش شده اند. از حدود چهل خانوار یکجانشین نیز در قریة حسن بلاغ در نزدیکی مَیْمَنه یاد شده است . نخستین دلیل کامل برای وجود گروههای بختیاری در شمال افغانستان ، در بررسی عشایر افغان مربوط به سال ١٣٥٧ ش آمده است ، گو اینکه منابع مکتوب حاوی اشارات جسته گریختة دیگری نیز هست (بالان و دوبنوا). باید افزود که چه بسا گروههای دیگری نیز بوده اند که مأموران متوجه آنها نشده اند، دربارة موقعیت و اصل و نسب نژادی این مردم فقط می توان به حدس و گمان پرداخت . برخی از آنها خود را تاجیک ، پشتو یا سیّد می خوانند؛
ولی بیشتر آنها فقط می گویند که بختیاری اند. این امر حاکی از آن است که ایشان نیز معروض همان تغییراتی شده اند که از قرن سیزدهم در سراسر شمال افغانستان در حال تکوین بوده است . همة آنها به زبان پشتو سخن می گویند، ولی به طور کلی دو زبانه اند و همچون غالب پشتوزبانان منطقة بلخ زبان فارسی را به منزلة زبان دوم خود به کار می برند. از این گذشته ، یگانه نام خانوادگی که در میان ایشان دیده شده ، یعنی عبدالله خیل ، نزدیک آقچه ، از سنخ اسامی پشتوست . این ویژگیهای پشتویی حاکی است که از ورود ایشان به این منطقه احتمالاً مدت زمان زیادی نمی گذرد. به احتمال زیاد، ایشان خانواده هایی بختیاری اند که از جنوب شرقی افغانستان بدین منطقه آمده اند.
در بخش جنوب غربی واحة هرات نیز گروه کوچکی از بختیاریهای فارسیوان و تاجیک گزارش شده است که تعداد آنها در دهة ١٣٦٠ـ١٣٧٠ش حدود ٩٢٥ خانوار تخمین زده شده است (میرزامحمدتقی خان ؛
نیز رجوع کنید به ادامک ، ج ٣، ص ٥٣، ذیل «بِرِنجی ») ولی ظاهراً از آن زمان به بعد اشارة دیگری بدان نشده است .
منابع :
(١) اطلس قریه های افغانستان ، کابل ١٣٥٣ ش ؛
(٢) شیرمحمدخان ، تواریخ خورشید جهان ، لاهور ١٣١١؛
(٣) قاموس جغرافیائی افغانستان ، چاپ محمدحکیم ناهض ، کابل ١٩٥٦ـ١٩٦٠؛
(٤) L. W. Adamec, ed., Gazetteer of Afghanistan , Ë Ë Ë : Herat and Northwestern Afghanistan , Graz ١٩٧٥, v: Kandahar and South-Central Afghanistan , Graz ١٩٨٠, v Ë : Kabul and Southeastern Afghanistan ;
(٥) D. Balland, A . de Benoist, Nomades et semi-nomades d'Afghanistan ;
(٦) D. Ehmann, Bahtiyaren. Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit , Wiesbaden ١٩٧٥;
(٧) M. Elphinstone, An account of the Kingdom of Caubul , London ١٨١٥, repr. Graz ١٩٦٩;
(٨) H. Field, An anthropological reconnaissance in the Near East, ١٩٥٠ , Cambridge, Mass. ١٩٥٦;
(٩) A. Hamilton, Afghanistan , London ١٩٠٦;
(١٠) Moh ¤ ammad H ¤ aya ¦ t Khan, Afghanistan and it's inhabitants , tr. from the "Hayat-i- Afghan" by H.Priestley, Lahore ١٨٧٤, repr. Lahore ١٩٨١;
(١١) K ¢ w a ¦ ja Na ـ mat-Alla ¦ h, Mak ¢ zan-e Afg ¦ a ¦ n i ¦ , tr. B. Dorn, History of the Afghans , pt. ٢, London ١٨٣٦, repr. London ١٩٦٥, and Karachi ١٩٧٦;
(١٢) Mirza Muhammad Takki Khan, Report on the city and province of Herat , tr. W.R.H. Merk, ca. ١٨٨٦, India Office Records, London;
(١٣) H. G. Raverty, Notes on Afghanistan and Part of Baluchistan , London ١٨٨٠- ١٩٨٨, repr. Lahore ١٩٧٦;
(١٤) J.A. Robinson, Notes on nomad tribes of eastern Afghanistan , New Delhi ١٩٣٥, repr. Quetta ١٩٧٨;
(١٥) V. V. Trubetsko § â , Bakhtiary , Moscow ١٩٦٦.
/ د. بالان ( ایرانیکا ) /