دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٤٢
حوزه علميه تهران ، حوزه علميه تهران
پس از آنكه آقامحمدخان قاجار در سال ١٢٠٠ تهران را به پايتختى ايران برگزيد و پس از توسعه شهر از زمان فتحعلىشاه (١٢١٢ـ١٢٥٠) به اين سو، مدارس و نيز مسجد ـ مدرسههاى فراوانى در اين شهر بنا شد (رجوع کنید به تهران*، بخش٣: شهر). در پيگيرى سياست توسعه تهران، در دوره محمدشاه و بهويژه با صدارت حاجى ميرزا آقاسى*، فضلاى حوزههاى ديگر، براى رونق تهران به مهاجرت به اين شهر تشويق شدند. بدين ترتيب با روى آوردن علما و طلاب علوم دينى به تهران ــكه در مجاورت شهر مذهبى رى، آرامگاه حضرت عبدالعظيم حسنى قرار داردــ حوزه علمى بزرگى در پايتخت جديد ايران پىافكنده شد كه به سرعت پيشرفت كرد. تداوم مدرسهسازى در سرتاسر دوره قاجار در اين شهر و نيز جمعيت روزافزون طلاب تهران گواه اين پيشرفت است. بنابر يك گزارش آمارى، در دوره ناصرالدين شاه قاجار (١٢٦٤ـ١٣١٣)، ٤٧ باب مسجد، كه بسيارى از آنها مدرسه نيز داشتهاند، ٣٥ باب مدرسه و ٤٦٣ ،١طلبه به ثبت رسيده است (رجوع کنید به نجمالدوله، ص ٣٦٣). جمعيت طالبان علوم دينى در دورههاى بعد نيز روى به افزايش داشت، چنانكه مثلا در دوره مظفرالدين شاه (١٣١٣ـ١٣٢٤) انجمن طلاب مشروطهخواه، كه از تشكلهاى حوزوى بود، بيش از هزار عضو داشت (رفيعى، ص ٢٨). در آن دوره، اهميت حوزه تهران، بيش از حوزه قم بود و طلاب علوم دينى از بسيارى از شهرهاى ايران براى تحصيل به تهران مىآمدند (رجوع کنید به سمامى حائرى، ١٣٦١ش، بخش ١، ص ٢٥، ٥١؛ همو، ١٣٧٢ش، ص ٢٥، فلسفى، ص ٣١). از اسم نسبت بسيارى از علماى مقيم تهران در عهد ناصرى آشكارا پيداست كه بيشترشان از شهرهاى مختلف ايران به تهران آمده بودند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١٩٠ـ٣٠٥).
حوزه تهران را بايد حلقه واسط ميان حوزههاى بزرگ و اصلى آن عصر مانند نجف و كربلا و اصفهان و نيز حوزههاى فرعى شهرستانهاى ايران دانست. مطالعه زندگى علماى تهران نشان مىدهد كه بسيارى از طالبان علوم حوزوى كه بدين حوزه مىآمدند، پس از گذراندن مقدمات يا سطح، براى تحصيلات عالى به عتبات عراق يا اصفهان مىرفتند و در آنجاها به درجه اجتهاد مىرسيدند. سپس از ميان آنان، شمارى در اصفهان يا عتبات ماندگار مىشدند، عدهاى به زادگاهشان برمىگشتند و گروهى ديگر به تهران مىآمدند و در آنجا به تدريس در سطوح عالى اشتغال مىورزيدند و احياناً در جايگاه مرجع و رياست عامه مسلمانان ايفاى وظيفه مىكردند.
مدارس علميه. تدريس علوم دينى، صرف نظر از مواردى كه در منازل علما صورت مىپذيرفت، عموماً در مدارسى بود كه به همين منظور ساخته شده بودند. اين مدارس به مدارس پيش از دوره قاجار، دوره قاجار تا آغاز سلطنت ناصرالدين شاه (١٢٦٤)، دوره پنجاه ساله ناصرى و مدارس پس از اين دوره تقسيم مىشود؛ معدود مدرسههايى هم در دوره پهلوى، و نيز در پى پيروزى انقلاب اسلامى تأسيس شد.
در ميان مدرسههاى پيش از عصر قاجارى دو مدرسه مشهورند: يكى مدرسه حكيم هاشم و ديگرى مدرسه رضائيه، هر دو متعلق به قرن دوازدهم درخور ذكرند. مدرسه نخست را فردى به نام حكيم هاشم در اواخر دوره صفوى ساخت و در دوره قاجار، مادر ناصرالدين شاه، مهدعليا (متوفى ١٢٩٠) به تعمير آن همت گماشت كه از همينرو به مدرسه مادر شاه نيز شهرت يافت (بلاغى، ص ٤٠). شيخ محمدجعفر استرآبادى* معروف به شريعتمدار (متوفى ١٢٦٣)، از بزرگان علماى امامى كه به دعوت فتحعلىشاه از قزوين به تهران آمده بود، در اين مدرسه اسكان يافت و به تدريس مشغول شد. از شاگردان معروف وى در اين مدرسه مىتوان به نصراللّه استرآبادى، ميرزا محمد اندرمانى و جعفربن محمدطاهر نورى اشاره كرد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٤).
دومين مدرسه، مدرسه رضائيه به ملاآقارضا فيروزآبادى (متوفى ١١١٧) منسوب است (كريمان، ص ٣٠٦) و ابوالحسن طهرانى (متوفى ١٢٧٢)، از فقهاى بنام سده سيزدهم ،پيش از سفر علمى به اصفهان و عراق در همين مدرسه نزد مدرّسى بهنامِ سيدآغا مقدمات علوم را خوانده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات : الكرام، قسم ١، ص ٣٢).
در ميان مدارس اوايل دوره قاجار و پيش از عصر ناصرى، درباره چند مدرسه، از جمله مدرسه مروى*، صدر و دارالشفا اطلاعات بيشترى در دست است. بانى مدرسه صدر كه در جلوخان مسجد سلطانى (نام كنونى آن: مسجد امام) قرار داشت، ميرزا شفيع، صدراعظمِ فتحعلىشاه در بين سالهاى ١٢١٥ تا ١٢٣٤، بود و اين مدرسه به همين سبب به مدرسه ميرزا شفيع نيز شهرت يافت (بامداد، ج ٦، ص ١٧٠ و پانويس ٤). ميرزا محمدرضا قمشهاى* (متوفى ١٣٤٨ش) حكيم برجسته و شاگردانش ميرشهابالدين نيريزى شيرازى (متوفى ح ١٣٢٠) و ميرزا محمود كهكى قمى (متوفى ١٣٤٦)، متخلص به رضوان، در مدرسه صدر تدريس مىكردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٨٤٥؛ صدوقىسها، ص ٦٠، ٦٢). سيداشرفالدين گيلانى، مشهور به نسيم شمال* شاعر مشهور و سراينده اشعار نشريه نسيم شمال، در همين مدرسه حجره داشت (رجوع کنید به يغما، سال ٢١، ش ١٢، اسفند ١٣٤٧، ص ٧٠٨). شيخ عبدالحسين رشتى* (متوفى ١٣٧٣)، فيلسوف و فقيه برجسته، در سالهاى قبل از عزيمت به نجف در ١٣٢٣ در اين مدرسه ادبيات درس مىداد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٣، ص ١٠٦٤ـ١٠٦٥).
مدرسه دارالشفا نيز از ديگر مدارس شناخته شده اين دوره است. اطلاق دارالشفا به اين مدرسه از آنرو بود كه فتحعلىشاه ساختمان آن را ابتدا براى بيمارستان در نظر گرفته بود (سلطانزاده، ص ٣٠٩). به نوشته آقابزرگ طهرانى (طبقات : الكرام، قسم ٢، ص ٥٨٢)، شيخ رمضان اَلَموتى در ١٢٣٦ در اين مدرسه سكونت داشت و ابوالحسن جلوه* (متوفى ١٣١٤) نيز سالها در اين مدرسه ساكن بود (بامداد، ج ١، ص ٤٠ـ٤١). از محصلان مشهور مدرسه دارالشفا، ميرزاطاهر منشى اصفهانى، متخلص به شعرى و ملقب به ديباچهنگار (١٢٢٤ـ١٢٧٠) مؤلف كتاب ادبى گنج شايگان، بود (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ١٨، ص ٢٣٨). شيخ محمدحسن طالقانى (١٢٨٧ـ١٣٧١)، از علماى بزرگ تهران، نيز در اين مدرسه فقه و اصول درس مىداد (شريف رازى، گنجينه دانشمندان، ج ٤، ص ٥٠٦ـ٥٠٧).
يكىديگر از مدارس قديم تهران، مدرسه برهان است. اين مدرسه كه ظاهراً در دوره فتحعلىشاه ساخته شده بود، همان مدرسهاى است كه حاج ميرزاآقاسى، پس از درگذشت محمدشاه (١٢٦٤) و قبل از ورود ناصرالدين شاه به پايتخت، از بيم جان در آن بست نشست. در دوره پهلوى، به همت شيخ علىاكبر برهان (متوفى ١٣٣٩ش)، پيشنماز مسجدلرزاده در خيابان خراسان، تعميرات كلى در اين مدرسه به عمل آمد (رجوع کنید به بامداد، ج ٢، ص ٢٠٨ و پانويس١). شيخ محمود علائى (متوفى ١٣٦٥ش)، از شاگردان آيتاللّه بروجردى نيز يك چند سرپرست اين مدرسه بود و در آن تدريس مىكرد (شريفرازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ١٢٢).
در دوره طولانى سلطنت ناصرالدين شاه، مدارس بسيارى در تهران ساخته شد. از جمله اين بناها، يكى مسجد ـ مدرسه شيخالعراقين است كه اكنون به نام مدرسه و مسجد تركها يا آذربايجانيها نيز معروف و در بازار قديم تهران واقع است. بانى اين مدرسه شيخالعراقين حاج عبدالحسين بود كه آن را از مالالوصايه اميركبير در ١٢٧٠ بنا كرد. ٢٦ باب دكان وقف اين مسجد ـ مدرسه بوده است (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١١٧؛ بلاغى، ص ١٧٢ـ١٧٣).
ديگر مدرسه عهد ناصرى، مدرسه آصفيه است كه آن را حاج محمد قلىخان آصفالدوله، از مال الوصايه ميرزا ابوالحسن خان، وزير خارجه ناصرالدين شاه، در ١٢٧٧ در بازار تهران ساخت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١١٧). آيتاللّه سيدرضا فيروزآبادى (متوفى ١٣٤٤ش)، عالم خيّر و بانى بيمارستان فيروزآبادى شهر رى در همين مدرسه تحصيل كرد و در آنجا اقامت داشت (يادنامهى آيةاللّه سيدرضا فيروزآبادى، ص ١٤). مدرسه ديگر اين دوره، مدرسه خازنالملك است كه آن را حاج رحيم خازنالملك در ١٢٩٥ وقف كرد (بلاغى، ص ١٧٥). سرپرستى اين مدرسه در دست خاندان آشتيانى بود. ملامحمدتقى آملى (متوفى ١٣٩١) تحصيلات مقدماتى خود را در همين مدرسه گذراند (رجوع کنید به حسنزاده آملى، ص ٢٠٣).
مدرسه معيّرالممالك/ دوستعلىخان، از ديگر مدارسى بود كه در عهد ناصرى ساخته شد. دوستعلىخان معيّرالممالك، صاحب مناصب مهم حكومتى در عصر قاجار، اين مدرسه را در ١٢٩٠، سال آخر عمرش، در نزديكى امامزاده سيد نصرالدين ساخت و اراضى و مغازهها و حمامهاى متعددى را وقف آن كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١١٧ـ١١٨؛ بلاغى، ص ١٨٤). شيخ محمدصادق طهرانى (متوفى ١٣١٤) فقيه برجسته و برادرش مولى محمد طهرانى، از مدرّسان بنام اين مدرسه بودند و طلاب بسيارى از محضرشان استفاده مىكردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٨٥٩). از ديگر استادان اين مدرسه، سيدصالح خلخالى (متوفى ١٣٠٦)، شاگرد برجسته حكيم جلوه، و شيخ على مدرس تهرانى (متوفى ١٣٧٤)، فقيه برجسته و از شاگردان ميرزا محمدتقى شيرازى و آخوند خراسانى، بودند (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٥٠؛ شريفرازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ١١٥ـ١١٦). شيخ مهدى عبدالربآبادى، مشهور به شمسالعلما از مؤلفان نامه دانشوران ناصرى، در همين مدرسه درس خوانده بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٢٨). مدرسه صنيعيه يا حاجابوالحسن نيز از مدارس دوره ناصرى است كه به همت حاج ابوالحسن اصفهانى، ملقب به صنيعالملك و داراى منصب معمارباشىگرى، ساخته شد و بناى آن در ١٣٠٣ به پايان رسيد (همان، ص ١١٧؛ بلاغى، ص ١٨٠).
مدرسه مهم ديگر، كاظميه ساخته ميرزا سيدكاظم، مستوفىِ اصطبل سلطنتى، بود كه علىاكبر مجتهد تفرشى در آن تدريس مىكرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١٢١).
مدرسه دانگى نيز از مدارس پراعتبار عصر ناصرى است. مؤسس اين مدرسه سيد جعفر لاريجانى بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١٢١؛ قس آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٧، ص ١٠٩ كه در آن نام مؤسس مدرسه سيدحسين لاريجانى ضبط شده است). از بزرگترين مدرّسان اين مدرسه، ميرزا حسن كرمانشاهى (متوفى ١٣٣٦) بود كه پس از استادش، ابوالحسن جلوه، كرسى تدريس حكمت را در اختيار داشت (صدوقىسها، ص ٦١). شيخ داوود لاريجانى (متوفى بعد از ١٣١٥) از فقهاى تهران و آقابزرگ طهرانى در همين مدرسه حجره داشتند و تحصيل مىكردند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٧١١؛ همو، «شرح زندگى من»، ص ٣٠٥).
ديگر مدرسه شناخته دوره ناصرى، مدرسه منيريه، متصل به بقعه سيد نصرالدين در خيابان خيام تهران بود كه به همين اعتبار نام سيد نصرالدين نيز بدان دادهاند. اين مدرسه از بناهاى اميرنظام، حاكم تهران بود كه خواهرش منيرالسلطنه، همسر ناصرالدين شاه، به تكميل آن همت گماشت و در ١٣١١ با مراسمى خاص افتتاح شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٩٥٤). ملامحمد هيدجى (متوفى ١٣١٤)، حكيم برجسته حوزه تهران، و ميرزاابراهيمبن ابىالفتح زنجانى (متوفى ١٣٥١)، فقيه، فيلسوف و رياضىدان برجسته، از استادان مشهور اين مدرسه بودند و آقابزرگ طهرانى، دانش حساب و هيئت را در اين مدرسه خواند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٧ـ٨؛ حبيبآبادى، ج ٦، ص ١٩٦٥ـ١٩٦٦). بهجز اينها مدارس و مسجد ـ مدرسههاى ديگرى نيز در دوره ناصرى داير بود، مانند سپهسالار*، عبداللّهخان، حاج ابوالفتح/ فتحيه، آقارضاخان، و نياكى (كريمان، ص ٣٠٧ـ٣٠٨).
ساخت مدارس علميه پس از عصر ناصرى از رونق افتاد. حسين كريمان (ص ٣٠٨) در كنار مدارس بسيارى كه از دوره ناصرى و قبل از آن نامبرده، فقط به يك مدرسه پس از عصر ناصرى به نام محموديه اشاره كرده است كه سيدمحمود جواهرى آن را در ١٣٢٥ در سرچشمه تهران ساخته بود (نيز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٤، ص ١٩). سرآمدِ استادان اين مدرسه، شيخ عبدالنبى نورى* (متوفى ١٣٤٤)، از مراجع تقليد تهران و استاد بسيار برجسته فقه و اصول، بود (رضوى، ص ١٠٩). براساس وقفنامه مدرسه، افراد عاطل و دانشگريز حق سكونت در مدرسه را نداشتند و فقط طلاب درسخوان و نيكانديش مجاز به سكونت در مدرسه بودند. نيز كسانى كه فقط حكمت خوانده بودند حق اقامت در مدرسه را نداشتند مگر آنكه يك دوره فقه و اصول را نيز گذرانده باشند. همچنين طلاب مىبايست به قرائت روزانه يك حزب از قرآن پايبند مىماندند. دوره تحصيل مدرسه، كه بيشتر درسهاى آن به فقه و اصول اختصاص داشت، دوازده سال به درازا مىكشيد و طلاب هر چند گاه مىبايست در آزمون شركت مىكردند. نكته جالب توجه آنكه خود طلاب بر دستاندركاران مالى مدرسه نظارت مىكردند («وقفنامه مسجد و مدرسه محموديه تهران»، ص ١٠١ـ١٠٢، ١٠٧). از مدرّسان قديمتر اين مدرسه ميرزا محمدتقى گركانى (متوفى ١٣٣٦) بود كه آقابزرگ طهرانى در درس مكاسب و قوانين وى شركت كرده بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٢٤٠ـ٢٤١).
پس از سقوط رضا شاه كه پيگير سياستهاى ضد مذهب و روحانيت بود، در دهه ١٣٢٠ش، شيخ علىاكبر برهان (متوفى ١٣٣٩ش) اقدام به تأسيس مدرسه لرزاده كرد. ميرزا علىآقا فلسفى، مجتهد نامبردار ساكن مشهد (متوفى ١٣٨٤ش)، پس از بازگشت از نجف و پيش از انتقال به مشهد، يك چند در اين مدرسه كفايه تدريس مىكرد (موسوى تهرانى، ص ٢٥٢).
مواد درسى. در حوزه تهران، تعليم همه علوم متداول در ساير حوزهها مانند ادبيات، فقه و اصول، فلسفه و تفسير قرآن معمول بود و علماى برجستهاى در اين زمينهها به تدريس و پژوهش مشغول بودهاند.
ادبيات. ملامحمد هزارجريبى، مشهور به سيبويه (متوفى ١٢٩٨) استاد برجسته ادبيات عرب بود (امين، ج ١٠، ص ٩١). شيخ على استرآبادى* (متوفى ١٣١٥)، فقيه و دانشمند برجسته، كتاب البُرْداليمانى فى الفاظالمعانى را تأليف كرد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٤، ص ١٣٦٤). حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى* از شاگردان ميرزاى شيرازى، علاوه بر مقامات علمى، استاد مسلّم ادبيات عرب نيز بود و حاج ملاعلى كنى در ١٣٠٠ كه حاج ميرزا ابوالفضل عازم سفر به عتبات و ادامه تحصيل در آنجا بود، وى را مجتهد در همه علوم و بىنياز از مهاجرت به عراق خوانده بود. وى در ١٣١٠ به تهران بازگشت و به تدريس علوم دينى مشغول شد (عبرت نائينى، ص ١٠٦ـ ١٠٨). از وى ديوان شعرى به عربى مانده كه محدّث ارموى آن را تصحيح و در ١٣٦٩ منتشر كرده است. محمدحسين گركانى معروف به شمسالعلما و ملقب به جناب (متوفى بعد از ١٣٥٣)، از شاگردان حوزه درسى ميرزا آشتيانى و ملاعلى كنى و حاجميرزا ابوالفضل تهرانى و صاحب اجازه از آنان (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٥٠٨)، در ادبيات عرب و نيز فارسى سرآمد بوده و چند اثر در اين زمينه تأليف كرده است مانند ابدعالبدايع در علم بديع كه بسيار بديع و همراه با مثالهاى شيرين تنظيم شده، و نورالحدقة و نورالحديقة در علم عروض. از وى بيش از سه هزار بيت شعر فارسى و عربى باقىمانده است (عاقلى، ج ٢، ص ١٢١٠). از استادان متأخر ادبيات بايد از غلامحسين خيرى دامغانى، محمدعلى اديب تهرانى، و باقربن محمدرفيع طهرانى معزّى نامبرد. آقابزرگ طهرانى همراه حدود بيست طلبه ديگر مطوّل را در مدرسه مروى نزد شيخ باقر معزّى طهرانى خواند (آقابزرگ طهرانى، طبقات نقباء، قسم ١، ص ٢١٠ـ٢١١؛ محقق، ص ٣٧٤).
حوزه تهران علاوه بر ادبيات عرب، در ادبيات فارسى نيز منشأ خدمات مهمى بود است؛ شيخ حسن تنكابنى از علماى قرن سيزدهم، در شعر و ادبيات فارسى مهارت داشت (حسينى اشكورى، ج ١، ص ٢٢٧). ميرزا مصطفى آشتيانى، معروف به افتخارالعلماء (متوفى ١٣٢٧)، فرزند ميرزاحسن آشتيانى، فردى اديب بود و تخلص صهبا داشت و منظومه افتخارنامه حيدرى را در شرح حوادث خلافت على عليهالسلام و بر وزن شاهنامه در ٠٠٠،١٨ بيت سرود (حرزالدين، ج ٣، ص ١٢ـ١٣؛ آشتيانى، ص ١٥؛ نيز رجوع کنید به حمله حيدرى*). از ديگر دانشآموختگان مشهور در ادب فارسى در حوزه تهران، خوشدل تهرانى، شاعر دوره مشروطه و طلبه مدرسه مروى، سيد عبدالرحيم خلخالى* (متوفى ١٣٦١) و سيد نصراللّه تقوى* بودند.
فقه و اصول فقه. حوزه علميه تهران در فقه و اصول عمدتاً تحت تأثير حوزه نجف و تا حدى اصفهان بوده است و دانشآموختگان نزد علماى برجسته عتبات مانند شيخ مرتضى انصارى، آخوند خراسانى، سيدمحمدكاظم يزدى و ميرزاى شيرازى، پس از بازگشت به تهران، ميراث علمى استادان خود را به طلاب منتقل مىكردند و به تأليف و تحقيق در موضوعات فقهى و اصولى مىپرداختند. محمدجعفر استرآبادى معروف به شريعتمدار، از مراجع بزرگ شهر، كتاب موائدالعوائد را در قواعد اصولى در چهل هزار سطر و مواليد الاحكام را در احكام فقهى بر پايه مذهب شيعه و چهار مذهب فقهى معروف اهلسنّت نوشت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ٢٥٥). فرزندش شيخ على استرآبادى، از شاگردان شيخ مرتضى انصارى و صاحب جواهر، نيز از فحول فقهاى تهران بود كه آقابزرگ افزون بر هفتاد اثر او را برشمرده است (همان: نقباء، قسم ٤، ص ١٣٦١ـ١٣٦٤). فرزند علىبن محمدجعفر شريعتمدار، عبدالنبى استرآبادى (متوفى ١٣٤٠) نيز از فقيهان و مراجع تهران بود (همان، قسم ٣، ص ١٢٤٣).
محمدحسن آشتيانى* (متوفى ١٣١٩) و فرزندان وى نيز از استادان فقه و اصول حوزه تهران بودند. وى از شاگردان خاص شيخ انصارى و نخستين عالمى بود كه بهطور گسترده انديشههاى اصولى شيخ مرتضى انصارى را در ايران نشر داد (امين، ج ٥، ص ٣٧) و احتمالا از همين رو وى ناشر اصول فقه به سبك نوين در تهران شمرده شده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٠٤). حلقه درس وى يكى از گستردهترين و پربارترين حلقههاى درسى حوزه تهران بود و صدها فقيه و مجتهد در درس او شركت مىكردند (رجوع کنید به تبريزى خيابانى، ص ٣٧٩؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٤، قسم ٢، ص ٦٥٥ـ ٦٥٧). حاج ميرزا ابوالقاسم كلانتر تهرانى نيز يكى ديگر از شاگردان برجسته شيخ انصارى و نويسنده تقريرات درس اصول او بود كه در تهران كرسى تدريس مهمى داشت (رجوع کنید به تهرانى*، ابوالقاسم). فرزندش، حاج ميرزاابوالفضل تهرانى* نيز در سياق همين فقيهان بزرگ درخور ذكر است.
از فقهاى بزرگ ديگر اين دوره بايد از آخوند ملاكاظم (متوفى ١٢٧٢؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٤٠)، حاج ملاعلى كنى* و ملانظرعلى طالقانى* (متوفى ١٣٠٦) نامبرد. از ديگر مدرّسان برجسته فقه و اصول، سيدعبدالكريم لاهيجى (متوفى ١٣٢٣) شاگرد برجسته مرتضى انصارى بود كه پس از بازگشت از نجف با تأكيد شيخ انصارى و پىگيريهاى حاج ملاعلى كنى، به تدريس در مدرسه مروى مشغول شد.
سيدابراهيمبن سيدعلىاصغر حسينى تهرانى، شاگرد ميرزاى شيرازى، و فرزندش سيدمحمدصادق تهرانى نيز از مدرّسان برجسته فقه بودند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ١٨ـ١٩).
شيخ فضلاللّه نورى* (متوفى ١٣٢٧)، از شاگردان ميرزاى شيرازى در سامرا، مدرّس برجسته و فقيه صاحب نظر حوزه تهران بود. مجلس درس او سخت مورد استقبال و مايه مباهات شاگردان او بود و مجتهدان بسيارى پاى درس او مىنشستند (انصارى، ص ٣٥ـ٣٦).
از مراجع و فقهاى معاصرِ شيخ فضلاللّه نورى، سيدجمالالدين افجهاى (متوفى ح ١٣٣٠) بود كه سپيده دمان در خانه خود تدريس مىكرد و پدر آقابزرگ طهرانى نيز تبركاً در اين جلسات حضور مىيافت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٣١٥ـ٣١٦). شيخ عبدالنبى نورى نيز مدرّس برجسته فقه و اصول بود و برخى او را در دانشهاى عقلى و نقلى اعلم علما در شهر تهران شمردهاند (رجوع کنید به حسنزاده آملى، ص ١٩٦). از شاگردان مشهور او آخوند ملاعلى همدانى (متوفى ١٣٥٧ش؛ رجوع کنید به معصومى همدانى*، ملاعلى) بود، كه پس از تأسيس حوزه علميه قم به اين شهر رفت و از مدرسان ممتاز اين حوزه شد و پس از چند سال به همدان بازگشت و قريب پنجاه سال در اين شهر به تدريس و خدمات دينى پرداخت و سالهاى طولانى زعيم دينى اين شهر بود.
شيخ محمدرضا تنكابنى (متوفى ١٣٤٥ش) از شاگردان سيدمحمدكاظم يزدى و آخوند خراسانى، پس از بازگشت از نجف به تدريس فقه و اصول در سطح و خارج پرداخت. در حوزه تهران چنين شهره بود كه او آرا و سخنان تازه اصولى آخوند خراسانى را به ايران آورده است (فلسفى، ص ٣١، ٥٤؛ فقيه پارسا، دفتر١، ص ١٣). وى يكى از چهار روحانى بزرگى بود كه در دوره اعمال فشار بر عالمان دينى و ممنوعيت پوشش روحانى، در تهران مجاز به استفاده علنى از لباس ويژه روحانيان بود. در ميان فرزندان روحانى او، محمدتقى فلسفى، واعظ مشهور، شهرت بيشترى دارد (فقيه پارسا، دفتر١، ص ١٤).
از استادان مشهور و پرفضل فقه و اصول در حوزه تهران در عصر پهلوى، سيدصدرالدينبن حسين جزايرى شوشترى (متوفى ١٣٨٦) از نوادگان سيدنعمتاللّه جزايرى* بود. وى پس از تحصيلات عاليه در مشهد و نجف و كربلا به تهران آمد و در مسجد بازار عباسآباد به اقامه نماز جماعت و تدريس پرداخت (شريف رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ٢٣٧ـ٢٣٩).
شيخمحمدتقى آملى (متوفى ١٣٩١/١٣٥٠ش)، شاگرد شيخ عبدالنبى نورى و ميرزاحسن كرمانشاهى در تهران و سپس شاگرد آقاضياء عراقى و ميرزاى نائينى و سيدابوالحسناصفهانى در نجف و نيز بهرهمند از ارشادات سيدعلى قاضى طباطبائى، از وجوه علماى جامع تهران در اين دوره بود. وى سطح و خارج فقه و اصول و نيز فلسفه تدريس مىكرد. كتاب مصباح الهدى فى شرح العروةالوثقى از تأليفات فقهى مشهور اوست (آملى، ص٢٧ـ٣٠؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٤، قسم ٢، ص٦٣٧ـ ٦٣٨).
از فقهاى بزرگ و صاحب رساله تهران در دوره پهلوى دوم، سيداحمد خوانسارى* (متوفى ١٣٦٣ش) برآمده از حوزههاى اصفهان، نجف و قم و از برجستهترين شاگردان حائرى در اراك و قم بود. وى در دورهمرجعيت عامه آيتاللّه بروجردىو با صوابديد ايشان در ١٣٣٠ش، از قم به تهران آمد. حلقه درس فقه و اصول او در مسجد سيدعزيزاللّه بازار، كه پيشنماز آن نيز خود او بود، تشكيل مىشد و فضلاى بسيارى در درساو شركت مىكردند. كتاب جامعالمدارك فى شرح مختصرالنافع از تأليفات پرارزش اوست (ريحانيزدى، ص٤٩٠؛ انصارىقمى، ص٧٨ـ٨١).
تفسير. فعاليتهاى حوزه تهران در زمينه تفسير قرآن، چندگونه نمودار شده است: تأليف كتابهاى تفسير، تدريس علم تفسير و علوم قرآنى براى طلاب، و تشكيل جلسات عمومى تفسير قرآن كه مردم عادى هم امكان استفاده از اين جلسات را داشتهاند. سابقه توجه به تفسير قرآن در حوزه تهران به نخستين دهههاى تشكيل اين حوزه مىرسد. مولى محمدرضا همدانى (متوفى ١٢٤٧) تفسيرى به نام الدّر النظيم فى تفسيرالقرآن الكريم داشته است (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٨، ص ٨٣). محمدجعفر استرآبادى شريعتمدار از مدرّسان و مفسران پركار حوزه تهران بود. برخى از آثار قرآنى او عبارتاند از: دلائل المرام فى تفسير آيات الاحكام (همان، ج ٨، ص ٢٥٢). حاشيه بر تفسير بيضاوى (همان، ج ٦، ص ٤١)، مظاهرالاسرار، و مشكلاتالقرآن (همو، طبقات : الكرام، قسم١، ص٢٥٦). فرزندش شيخعلى شريعتمدار نيز چندين اثر تفسيرى دارد (رجوع کنید به همان : نقباء، قسم ٤، ص ١٣٦٣). ميرزامحمدعلى دربندى، مشهور به كاظمبگ هم تفسيرى موسوم به مفتاح كنوزالقرآن (سنپترزبورگ ١٢٧٦) در كشف آيات قرآن داشته كه آن را به نام ناصرالدينشاه نوشتهاست (همو، الذريعة، ج٢١، ص٣٤٥). شيخمولى آقاتهرانى (زنده در ١٢٩٤) از مفسران حوزه تهران بود. كتاب مفصّل البيان فى علم القرآن از آثار اوست. اين كتاب درواقع ترجمه و شرح مجمعالبيان ابوعلى طبرسى است (همو، طبقات : الكرام، قسم١، ص ١٥٢؛ همو، الذريعة، ج ٢١، ص٣٧٠).
حاجملاعلى كنى نيز كتاب ايضاح المتشابهات را در مشكلات تفسير قرآن نوشت. در همين زمينه ملامحمدتقى كاشانى (متوفى ١٣٢١) نيز كتاب توضيح الآيات را تأليف كرد (همو، الذريعة، ج ٧، ص٢٢٠). در همين سالها، سيدمحمدعلى شاهعبدالعظيمى (متوفى ١٣٣٤) كتاب منتخبالتفاسير را تأليف كرد (رجوع کنید به همان، ج ٢٢، ص ٣٨٦). شيخمحمود تهرانى نيز كتاب خلاصةالتفاسير (تهران ١٣٥٢) را نوشت. وى در صفحه مقابلِ هر صفحه از آيات قرآن، تفسير آن را درج كرد (همان، ج ٧، ص٢٢٠) كه كارى نو بهشمار مىرفت. سيدعلى لاريجانى حائرى (متوفى ١٣٥٣) از شاگردان ميرزاى شيرازى، در ١٣١٢، تفسيرى به فارسى به نام مُقْتَنَيات الدُرَر و مُلْتَقَطات الثَّمَر نوشت كه در دوازده مجلد در سالهاى ١٣٧٧ـ١٣٨١ به چاپ رسيد (همان، ج ٢٢، ص ٣٥؛ همو، طبقات: نقباء، قسم ٤، ص ١٤٢٢) در همين سالها، جعفر لنكرانى (متوفى ١٣٢٢)، شاگرد ميرزاى نائينى، و ميرزا احمد يمينى (متولد ١٣٢٠) نيز جلسات درس تفسير داشتند (شريف رازى، آثار الحجة، ج ٢، ص ٢٤٢ـ٢٤٣، ٢٤٥ـ ٢٤٦). آيتاللّه محمدعلى شاهآبادى (متوفى ١٣٦٩) نيز از علماى قرآنپژوه تهران بود و كتاب القرآن و العترة از آثار قرآنى اوست (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ١٧، ص ٥٩). ميرزامحمدمهدى الهىقمشهاى (متوفى ١٣٩٣)، افزون بر تدريس حكمت و فلسفه، درس تفسير قرآن نيز داشت (حسنزاده آملى، ص ٢٣٢). وى حواشى سودمندى بر تفسير ابوالفتوح رازى نوشته است (آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٧، ص ٩٥ـ ٩٦). ميرزا ابوالحسن شعرانى (متوفى ١٣٩٣/ ١٣٥٢ش) نيز علاوه بر تدريس فقه و كلام و علوم ديگر، قرآنپژوه برجسته حوزه تهران بود. وى علاوه بر جلسات تفسير، كه متن آن مجمعالبيان بود، در حوزههاى گوناگون علوم قرآنى چون شرح مفاهيم و احياى آثار قرآنى كوششهاى فراوانى كرده است. مهمترين كار او در اين زمينه تصحيح كتاب تفسير ابوالفتوح رازى و نوشتن تعليقات بر آن و تأليف نثر طوبى در شرح واژههاى قرآنى بوده است (رجوع کنید به شعرانى*، ابوالحسن). سيدمحمدكاظم عصارِ تهرانى* (متوفى ١٣٩٤/ ١٣٥٣ش) ديگر استاد حكمت حوزه تهران نيز مطالعات قرآنى فراوانى داشته و تفسير سوره حمد وى به عنوان «تفسير قرآن كريم» كه در فاصله ١٣١٥ـ١٣١٧ش صورت گرفته در مجموعه آثار عصار به همت سيدجلالالدين آشتيانى به چاپ رسيده است (رجوع کنید به ص ٣٠٥ـ ٥٥٩). ديگر مفسر برجسته حوزه تهران، سيدكاظم گلپايگانى از شاگردان مبرّزِ حائرى بود (رجوع کنید به غفارى، ص ٤).
از جلسات تفسير قرآن كه در دهههاى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى (١٣٥٧ش) در دانشگاهها و مساجد براى استفاده عامتر برگزار مىشد، جلسات تفسير مرتضى مطهرى* (شهادت ١٣٥٨ش) و سيدمحمود طالقانى* (متوفى ١٣٥٨ش) بود. در همين سالها ميرزامحمد ثقفى (متوفى ١٤٠٥؛ درباره او رجوع کنید به تهرانى*، ابوالفضل)، از شاگردان عبدالكريم حائرى يزدى و سيدابوالحسناصفهانى، تفسيرى فارسى بهنام روان جاويد نوشت كه اولين بار با تقريظ ابوالحسن رفيعى قزوينى منتشر شد.
دانشهاى ديگر. در حوزه تهران، مانند بسيارى از حوزههاى علمى شيعى، در كنار علوم مختلف دينى، دانشهاى كاربردى مانند طب و رياضيات و جبر و مقابله و هيئت نيز تدريس مىشده است. يكى از مدرّسان برجسته رياضى ملاعلىمحمد اصفهانى، معروف به غياثالدين جمشيد ثانى (متوفى ١٢٩٣) عالم و رياضىدان برجسته حوزه اصفهان، بود كه در ١٢٧٤ به دعوت علىقلى ميرزا اعتضادالسلطنه، وزير علوم، براى تدريس رياضى در دارالفنون به تهران آمد. او در موضوعات خواص اعداد، لگاريتم و كيميا كتابهايى نوشت. تكملةالعيون او در جبر و مقابله مشهور است (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٦٨؛ حبيبآبادى، ج ٢، ص ٥٥٣ـ٥٥٤). ميرزالطفعلى صدرالافاضل (متوفى ١٣١٠)، دانشآموخته مدرسه سپهسالار و شاگرد ابوالحسن جلوه و شيخعلى نورى، در هندسه و اسطرلاب و نجوم مهارت داشت (قزوينى، ج ٨، ص ١٩٩). ابوالقاسمِ نائينى*معروف به سلطانالحكماء (١٢٤٥ـ١٣٢٢) در مدرسه دارالفنون طب تدريس مىكرد. نائينى پزشك ويژه ناصرالدينشاه نيز بود و كتابى نيز به نام ناصرالملوك در طب نوشت (حبيبآبادى، ج ٤، ص ١٢٤٨ـ١٢٤٩). ميرزامحمدجواد نهاوندى (متوفى ١٣٣٢ يا ١٣٣٤)، مشهور به جهانبخش، از علماى هَيَوى و رياضىدان به شمار مىرفت. وى در فقه و اصول شاگرد ميرزامحمدحسن آشتيانى، و در رياضيات شاگرد ميرزاعبدالرحيم نهاوندى بود. وى كه چند سالى مسئوليت تنظيم و تهيه تقويم را برعهده داشت، صاحب تأليفاتى نيز در اعداد، نجوم و زيج بوده است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٣١٨). ميرزا ابراهيم زنجانى (متوفى ١٣٥١)، فقيه، حكيم و رياضىدان، شاگرد ميرزامحمدحسن آشتيانى در علوم نقلى و شاگرد ميرزا ابوالحسن جلوه در علوم عقلى و استاد رياضيات بود و در مدارس امامزاده زيد و منيريه تدريس مىكرد. وى علاوه بر تأليف چند كتاب در رياضيات و فقه، كتابى نيز در ردّ فرقه بابيه نوشت و سالهاى پايانى را در زنجان سپرى كرد (همان، قسم ١، ص ٧ـ ٨). ميرزامحمدطاهر تنكابنى* (متوفى ١٣٦٠/ ١٣٢٠ش) علاوه بر علوم عقلى و نقلى در علوم رياضى و طب تبحر داشت و چندين دوره كتاب قانون را تدريس كرد و حواشى مفيدى بر آن نوشت كه در كتابخانه مجلس موجود است (حبيبآبادى، ج ٧، ص ٢٣٠١). سيدحسن طبيب چپرسرى (متوفى ١٣٦٠) دانشآموخته محضر جلوه و سيدمحمدتقى تنكابنى در طب چيرهدست بود و به زبانهاى عربى و فرانسه تسلط داشت، كتاب الامراض، و علم شيمى يا صنايع شيمى، از تأليفات اوست (سمامى حائرى، ١٣٦١ش، بخش ١، ص ٥١ـ ٥٣). ميرزاحبيباللّه عراقى تهرانى، مشهور به ذوالفنون تهرانى (متوفى ١٣٦٧) از شاگردان ميرزا حبيباللّه رشتى و فاضل شربيانى و ميرزاخليل تهرانى، استاد رياضيات بود و در جبر و هندسه و هيئت و اسطرلاب تبحر بسيار داشت و محمدحسين كيشوان، شيخمحمد سماوى، شيخاسماعيل تهرانى و شيخابوالحسن شعرانى از شاگردان او بهشمار مىروند (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٣٥٥ـ٣٥٦). شيخمحمدتقى آملى، كتابهاى خلاصةالحساب شيخبهائى، فارسى هيأت قوشچى، شرح چغمينى و شرح بيست باب مظفر و تحرير اقليدس را در گروه كتابهاى درسى دوران تحصيلِ خود برشمرده است (رجوع کنید به آملى، ص ٢٠)، ميرزامهدى آشتيانى* (متوفى ١٣٧٢) و ميرزااحمد آشتيانى* (متوفى ١٣٩٥) نيز در علم رياضيات استاد بودند. ابوالحسن شعرانى نيز استاد طب قديم و رياضيات بود و به سفارش سيدحسن مدرس در مدرسه سپهسالار تدريس رياضيات مىكرد و كتاب قانون بوعلى و شرح اسباب در طب قديم از كتب تدريسى او بود. حسن حسنزاده آملى طب و نجوم قديم را از وى آموخته است (رجوع کنید به حسنزاده آملى، ص ١٣٤، ٢٨٨).
حوزه تهران و تحولات جديد. به طور كلى از دوره قاجار بدينسو، تهران مركز مواجهات ايرانيان با مظاهر تمدن و فرهنگ مغرب زمين و انديشهها و آرا و مذاهب گوناگون و محل جنبشها و حركتهاى اجتماعى و سياسى متعددى بوده است. باتوجه به چنين شرايطى، هرگونه تلاش براى تبيين فعاليتها و گرايشهاى حوزه علميه تهران، بدون بررسى چگونگى مواجهه اين حوزه با تحولات جديد و نيز تأثير اين تحولات بر چند و چون فعاليتهاى حوزه تهران، ناقص و نامفهوم خواهد بود. تحت تأثير چنين شرايطى بود كه حوزه تهران، علاوه بر فعاليت گسترده در عرصه تبليغات عمومى، چه به گونه شفاهى و چه به صورت عرضه آثار مكتوب، در ايجاد مدارس جديد و كمك به رونق و پيشرفت آنها مشاركت ورزيد و فراتر از اين دست فعاليتهاى فرهنگى، پيشاپيش حركتها و جنبشها و فعاليتهاى سياسى، از واقعه تنباكو و مشروطه گرفته تا انقلاب اسلامى، به گستردگى حضور يافت.
عرصه تبليغات شفاهى. حوزه تهران با وقوف بر شرايط اجتماعى و فرهنگى و بافت ويژه جمعيتى تهران، بر ضرورت استفاده گستردهتر و سنجيدهتر از منابر و خطابهها بيش از پيش پى برد و با تربيت خطيبان و واعظان برجسته، عرصه تبليغات شفاهى را در تهران و حتى در شهرهاى ديگر، به ويژه در ماههاى محرّم و رمضان در اختيار گرفت.
از ميان صدها سخنور نامى تهران، برخى مشهورتر شدهاند. ملافيضاللّه دربندى پيشنماز مسجد سقّاباشى سخنورى بىپروا بود و به علت خردهگيرى بر سياستهاى ناصرالدينشاه از تهران تبعيد شد (امينالدوله، ص١٥٠). ملاآقا دربندى مشهور به فاضلِ دربندى* (متوفى١٢٨٥يا١٢٨٦)، فقيه و رجالى برجسته و صاحب تأليفاتى چون خزائنالاحكام و اسرارالشهادة منبرهاى پررونقى داشت و در امر به معروف نهى از منكر صريح و كوشا بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات:الكرام، قسم١، ص١٥٢ـ١٥٣). از ديگر واعظان مشهور اين دوره بايد به ملاباقر واعظ تهرانى (متوفى ١٣١٣) صاحب الخصايص الفاطمية (رجوع کنید به تبريزى خيابانى، ص٣٥٩ـ ٣٦٧) و ملااسماعيل واعظ سبزوارى (متوفى ١٣١٢؛ بامداد، ج١، ص١٤٣ـ١٤٤)، شيخعباس نهاوندى (متوفى١٣١١) شاگرد شيخمرتضى انصارى و پيشنماز مسجد دانگى و ميرزا محمدرضا همدانى تهرانى (متوفى ١٣١٨) اشاره كرد. محمدرضا تهرانى، مؤلف چنداثر در رد مسالك انحرافى،مثل شيخيه، واعظى بسيار خوشسخن بود و در پاى منبر او مردمِ بسيار و حتى مجتهدان حاضر مىشدند (آقابزرگطهرانى، طبقات:نقباء، قسم٢، ص ٧٦٤ـ٧٦٥). پاى منبر سيدريحاناللّه بروجردى، مشهور به كشفى* (متوفى ١٣٢٨) فقيه، مفسر و مؤلف برجسته نيز انبوه عوام و خواص حضور مىيافتند (همان، قسم٢، ص٧٩١). در ميان ديگر وعاظ و خطيبان نامدار حوزه تهران اين نامها مشهورترند : محمدعلى معروف به فاضل هزارجريبى (متوفى ١٣٣٤؛ همان، قسم ٤، ص ١٣٢١)، عيسى چالهميدانى (متوفى ١٣٣٩) عالم برجسته تهران (همان، قسم ٤، ص ١٦٣٨)، شيخمحمد واعظ تهرانى ملقب به سلطان المتكلمين مؤلف كتاب بشارات الامة و زبدةالمآثر (متوفى ١٣٥٣؛ تبريزى خيابانى، ص ٣٦٧ـ٣٦٨)، سلطانالواعظين شيرازى (متوفى ١٣٩١)، شيخمحمدحسين زاهد فصيحالزمان شيرازى، ميرزاعبداللّه صبوحى (متوفى ١٣٧٠؛ فلسفى، ص ٦٢)، سيدصادق تهرانى (متوفى ١٣٧٠؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٨٥٨ـ٨٥٩)، شيخعباس تهرانى (متوفى ١٣٤٤ش)، ميرزاعلى هستهاى (متوفى ١٣٤٧ش) مجتهد برآمده از حوزه اصفهان، شيخحسين خندقآبادى (متوفى ١٣٤٥ش)، محمدابراهيم آيتى (متوفى ١٣٤٠ش)، شهيد مرتضى مطهرى، حسينعلى راشد تربتى (متوفى ١٣٥٨ش)، صدر بلاغى (متوفى١٣٧٣ش)، و محمدتقى فلسفى (متوفى ١٣٧٧ش) كه خطيبى بسيار توانا بوده و شهرتش از تهران و حتى ايران هم فراتر رفته است.
علماى حوزه تهران، علاوه بر استفاده گسترده از مجالس وعظ، براى رويارويى با تبليغات ضد دينى يا شبههافكنيهاى مخالفان، به ويژه فعاليتهاى مذهبى سياحان خارجى و مبلّغان مسيحى كه در تهران به تنوع امكان بروز مىيافت، مجالس مناظره و نقد و نظر نيز برپا مىكردند، يا تأليفاتى در نقد آراى آنان پديد مىآوردند. يكى از اولين عالمان مناظرهكننده با مخالفان، شيخمحمدرضابن محمدامين همدانى (متوفى ١٢٤٧) بود كه بارها با پيروان مذاهب ديگر به بحث و مناظره پرداخت. وى همچنين كتاب مفتاحالنبوة، و ارشادالمضلين را در پاسخ ميزانالحق هنرى مارتين مسيحى تأليف كرد (همو، الذريعة، ج ٢١، ص ٣٥٢؛ همو، طبقات: الكرام، قسم ٢، ص ٥٤٩؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٣، ص ٥٨٤). سيدعلىبن حسين حسينى طهرانى (متوفى ح ١٣٠٦) كه از همبحثان ميرزاى شيرازى و شاگرد شيخمرتضى انصارى در نجف بود، پس از بازگشت به تهران با تكيه بر تسلطى كه بر زبان عبرى داشت، كتاب اقامةالشهود فى رَداليهود نوشته ميرزامحمدرضا جديدالاسلام يزدى (تأليف دوره فتحعلىشاه) را از عبرى به فارسى درآورد و خود نيز مطالبى بر آن افزود و آن را اقامةالشهود فى ردّاليهود فى منقول الرضا (معروف به منقول رضائى) نام نهاد (رجوع کنید به جديدالاسلاميزدى، ص٣ـ٤، ١١؛ قس آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٤، ص ١٤١٢ـ١٤١٣؛ همو، الذريعة، ج ٢، ص ٢٦٣ـ ٢٦٤ كه نام كتاب تأليفى و ترجمهاى را جابهجا نوشته است). ميرزاابوالفضل نورى، معروف به فخرالاسلام نيز پس از ترك مسيحيت و تشرف به اسلام، در ١٣١٩ در جلسات هفتگى در منزل سيدمحمدصادق طباطبائى با حضور برخى از عالمان مسلمان ديگر شركت مىكرد كه در آنها به شبهههاى دينى پاسخ گفته مىشد. فخرالاسلام چند كتاب در نقد مسيحيت نوشته است (ناظمالاسلام كرمانى، بخش ١، ص ١٦١).
تبليغات كتبى. علماى حوزه تهران علاوه بر فعاليت گسترده در عرصه تبليغات عمومى به صورت شفاهى، از توليد و عرضه آثار مكتوب نيز غافل نبودهاند. اين آثار كه مخاطبان آن عموم كتابخوانان بودهاند، برخلاف آثار تخصصى كه به زبان عربى بوده، به فارسى نوشته شده و مشتمل بر مباحثى در اصول و فروع دين و زندگى امامان است. از اين دست از علماى نويسنده مىتوان به شيخهادى نجمآبادى* نويسنده تحريرالعقلاء اشاره كرد. وى در كتاب خود كوشيده ضمن خرافهزدايى از دين و دعوت به انصاف و تعقل، حقيقت دعوت انبيا و قرآن را تبيين نمايد و نادرستى فرقهسازيهاى جديد را توضيح دهد. حاجمهدى سراج انصارى* (متوفى ١٣٤٠ش) فرزند ميرزاعبدالرحيم كليبرى* انصارى، نيز از نويسندگانى بود كه از دهه ١٣٢٠ش به اين سو در راه مبارزه با تحريفها و انحرافها، به ويژه در مواجهه با آثار سيداحمد كسروى، تلاشهاى زيادى به عمل آورد؛ از جمله آثار او اينهاست: نبرد با بىدينى، دين چيست و براى چيست؟، در پيرامون ماترياليسم، خرد چيست و خردمند كيست؟ (براى معرفى تأليفات او رجوع کنید به جعفريان، ص ١١٣ـ١٢٣). ابوالفضل خراسانى (متوفى ١٣٩١/ ١٣٥٠ش) از شاگردان شيخ عبدالكريم حائرى نيز علاوه بر ايراد سخنرانيهاى مؤثر، در ١٣٢٥ش/ ١٣٦٥ق رساله مفصّلى در ضرورت حجاب شرعى با بيانى جذاب با نام احسن الحكايات فى حجاب السافرات نوشته است (خراسانى، مقدمه جعفريان، ص ٧٥٧ـ٧٥٨). ميرزا احمد آشتيانى، فرزند محمدحسن آشتيانى، مؤلف بيش از شصت اثر در حوزههاى گوناگون دينى، آثارى نيز به زبان فارسى نوشته كه تحت عنوان چهارده رساله فارسى توسط رضا استادى به چاپ رسيده است (رجوع کنید به آشتيانى*، ميرزااحمد).
شيخذبيحاللّه محلاتى نيز درباره زندگى امامان و بزرگان شيعه آثارى پديد آورد. مشهورترين اثر او كتاب رياحين الشريعة در شرح احوال زنان دانشمند شيعه است. حسن فريد گلپايگانى (متوفى ١٣٦٦ش) نيز كه در ١٣٢٣ش/١٣٦٤ق از قم به تهران آمد، چند اثر پديد آورد از جمله قانون اساسى اسلام، تفسير سوره حشر، و رسالهاى در ولايت. حسين عمادزاده اصفهانى (متوفى ١٣٦٩ش) نيز آثار گوناگونى بهويژه در باب زندگانى ائمه شيعه تأليف كرد. محمدباقر كمرهاى (متوفى ١٣٧٤ش) نيز علاوه بر تأليف كتابهايى به عربى، آثارى نيز به فارسى ساده نوشته و آثار كلاسيك شيعه بهويژه برخى از تأليفات شيخصدوق را به فارسى ترجمه كرده است.
حوزه و جرايد. تبليغات كتبى حوزه تهران به تأليف و عرضه كتابهاى دينى به زبان فارسى، محدود نبوده، بلكه ايجاد و راهاندازى جرايد مذهبى يا درج مقالات مذهبى در نشريات (براى نمونه رجوع کنید به جمال واعظ، ص ١٢) از ظرفيتهاى مورد استفاده علماى حوزه تهران بوده است. راهاندازى اين نشريات بهويژه در صدر نهضت مشروطه بسيار گسترش داشت، از جمله مجله دعوةالحق به صاحب امتيازى شيخمحمدعلى بهجت دزفولى از شاگردان آخوند خراسانى كه انتشار آن از ١٣٢١ آغاز شد. دعوةالاسلام نيز به صاحب امتيازى سيدمحمدعلى تهرانى چالهميدانى از خطباى تهران كه در ١٣٢٥ آغاز به نشر كرد. در همين سال شيخفضلاللّه نورى براى تبيين انديشههاى خود در مخالفت با مشروطه اقدام به انتشار روزنامه كرد (رابينو، ص ١٥٦). راهاندازى روزنامه مجلس نيز به دستور مظفرالدينشاه برعهده يكى از علماى حوزه تهران، ميرزامحسن مجتهد، امام جمعه تهران، قرار گرفت. مديريت اين روزنامه را كه اولين شمارهاش در ٨ شوال ١٣٢٤ انتشار يافت، يكى ديگر از علماى حوزه، سيدمحمدصادق حسينى طباطبائى برعهده داشت (رجوع کنید به جرايد*، بخش :٢ ايران، بخش الف، قسمت ٢). حتى با روزنامه حبلالمتين* نيز علمايى چون شيخيحيى كاشانى، درسآموخته حوزه نجف و تهران و مدير روزنامه مجلس، همكارى مىكردند (ناظمالاسلام كرمانى، بخش ١، ج ٢، ص ٤٦٩ـ٤٧٣). ابوالحسن طالقانى (متوفى ١٣٥٠)، پدر سيدمحمود طالقانى، نيز جريده البلاغ را بنيان نهاد كه اقدام او تشويق و حمايت سيدابوالحسن اصفهانى را در پى داشت (رجوع کنید به حوزه، سال ٨، ش ٤، مهر و آبان ١٣٧٠، ص ٧٣ـ٧٦). با پديد آمدن آزاديهاى سياسى و اجتماعىِ مشابه عصر مشروطه، پس از شهريور ١٣٢٠، بار ديگر زمينه رونق مطبوعات فراهم شد و علماى حوزه تهران نيز بار ديگر به راهاندازى نشريات اسلامى روى آوردند. از جمله نشريات اين دوره مىتوان به نشريههاى مجد، و نور دانش از منشورات انجمن تبليغات اسلامى* (تأسيس ١٣٢١ش) اشاره كرد. در همين دوره شيخمهدى سراج انصارى از علماى حوزه، از نويسندگان دائمى هفتهنامه آيين اسلام به مديريت نصرتاللّه نوريانى، و دنياى اسلام به مديريت سيدمحمدعلى تقوى بوده است (جعفريان، ص ٢٧ـ٣٩).
حوزه تهران و مؤسسات جديد آموزشى. حوزه علميه تهران با بهرهمندى از تجارب گرانبهاى آموزشى و برخوردارى از مدرّسان زبردست در علوم ادبى و حكمت و نيز طب و رياضى، در نقش مستحكمترين پشتوانه علمى مراكز جديد آموزشى ظاهر شد. پيوند اين حوزه با اين گونه مراكز، از دارالفنون گرفته تا دانشگاه تهران و برخى دبيرستانها و دبستانها، چنان بوده كه مىتوان اين مراكز را بهگونهاى مولود حوزه تهران تلقى كرد. با راهاندازى مؤسسه دارالفنون* در تهران، كه هدف اعلام شده آن پيشرفت صنعت و فرهنگ بود، بسيارى از استادان و مدرّسان حوزه به تدريس در اين مؤسسه روى آوردند. علماى حوزه علاوه بر تدريس در اين مؤسسات جديد آموزشى، خود نيز در راهاندازى اينگونه مدارس سهيم شدند يا دستكم توسعه و تقويت آنها را تشويق مىكردند. چنانكه شيخفضلاللّه نورى، مردم ديندار را به راهاندازى مدرسههاى جديد ترغيب مىكرد و خود نيز در كمك به اين راه پيشقدم شده بود (رجوع کنید به معارف، ش ١٠، ١٥ ذيحجه ١٣١٦، ص ٣). برخى از مهمترين مدارسى كه به مباشرت علماى حوزه، در تهران ايجاد شده است عبارتاند از: مدرسه قدسيه كه ميرزاابراهيم لاريجانى معروف به سيّدالعلماء (متوفى ١٣٣٣) از شاگردان ميرزامحمدحسن آشتيانى و ابوالحسن جلوه به ايجاد آن همت گماشت (رجوع کنید به مستوفى، ج ٢، ص ٢١)؛ مدرسه اسلام كه بانى آن سيدمحمد طباطبائى و مديرش پسر او، محمدصادق طباطبائى، بوده است (رجوع کنید به همانجا؛ ناظمالاسلام كرمانى، بخش ١، ص١٦٠ـ١٦١)؛ مدرسه ضياءالدين درّى از فلاسفه حوزه اصفهان (قرقانى، ص ١٢٠ـ١٢١)؛ دبستان نو، ويژه دختران، دبستان نو، ويژه پسران و كودكستان و چند مؤسسه مشابه ديگر كه بانى آنها شيخجواد فومنىحائرى (١٣٣٠ق ـ ١٣٨٤/ ١٣٤٣ش) بوده است (رجوع کنید به آيتاللّه شيخمحمدجواد فومنى حائرى، ص هجده ـ بيستودو)؛ مدرسه علوى كه به اهتمام تنى چند از روحانيان و دانشگاهيان و در رأس آنان شيخعلىاصغر كرباسچيان معروف به علامه در ١٣٣٥ش بنياد نهاده شد. كرباسچيان خود از درسآموختگان حوزه تهران و قم بود و تأليف رساله فارسى توضيحالمسائل آيتاللّه بروجردى از ابتكارات اوست (درباره او رجوع کنید به روايت استاد، تهران ١٣٨٦ش)؛ و سرانجام، مدرسههاى متعددى كه شيخ عباسعلى اسلامى پس از شهريور ١٣٢٠ در تهران داير كرد (رجوع کنید به جامعه تعليمات اسلامى*).
در كنار مطالعه نقش فرهنگى حوزه تهران، بايد به نقشآفرينيهاى سياسى اين حوزه نيز توجه نمود. درواقع بدون ناديده گرفتن روحانيان مخالف با فعاليتهاى سياسى، با اطمينان مىتوان چنين اظهار كرد كه حوزه تهران در مبارزات اسلامى و ملى ايرانيان همواره نقش مهم و تعيينكنندهاى ايفا كرده است. در همه وقايع و جنبشهاى سياسى يكى دو سده اخير، از امتياز انحصار تنباكو و اعتراض صريح حاجملاعلى كنى، رئيس حوزه تهران به اعطاى امتياز رويتر و نهضت تحريم تنباكو گرفته تا نهضت مشروطه و سپس مشروعهخواهى جمعى از علما به رهبرى شيخفضلاللّه نورى، ايجاد تشكل طلاب مشروطهخواه در راه پيشبرد جنبش مشروطه و حضور در انتخابات مجلس شوراى ملى و ايفاى نقش در تصويب قوانين، مبارزه با اقدامات دينستيزانه رضاشاه، نهضت ملى شدن نفت، قيام پانزده خرداد و انقلاب اسلامى و روى دادهاى پس از آن، نقش حوزه تهران كاملا چشمگير و پيشتازانه بوده است (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قيام*، تحريم تنباكو*؛ جامعه روحانيت مبارز*؛ كشف حجاب*؛ مجلس*؛ ملى شدن صنعت نفت*).
وضع حوزه تهران در دهههاى متأخر. شمارى از مدارس دينى كه در پى سياستهاى ضد مذهب رضاشاه از رونق افتاده بود، از دوره مرجعيت آيتاللّه بروجردى و با حمايت و اهتمام وى به ترويج و تقويت حوزهها، بار ديگر احيا شدند. مدرّسان بسيارى در اين سالها از حوزه قم جذب حوزه تهران شدند و در آنجا به تدريس علوم دينى پرداختند. از برجستهترين عالمان فعال در حوزه تهران در دهههاى پيش از انقلاب، كه به تدريس سطوح عالى و خارج اشتغال داشتند، بايد از ميرزامحمدتقى آملى، ميرزاابوالحسن شعرانى، ابوالحسن رفيعى قزوينى، ميرزااحمد آشتيانى، ميرزامحمد ثقفى تهرانى، آيتاللّه برهان، سيداحمد خوانسارى، از مراجع تقليد، ميرزاباقر آشتيانى، سيدمحمدعلى سبط، سيدحسن شريعتمدار جهرمى، سيدمحمدصادق لواسانى، شيخاسماعيل جاپلقى، يحيى نورى و دهها عالم ديگر نام برد.
از مدرسههاى فعال دهههاى اخير تاكنون، علاوه بر مدرسه سپهسالار* و مروى*، بايد از مدرسه قائم چيذر و مدرسه مجتهدى ياد كرد؛ بانى مدرسه چيذر كه در ميدان چيذر (شهيد اندرزگو) در منطقه يك شهر تهران واقع شده علىاصغر هاشميان بوده است. در ١٣٤٥ش در اين مدرسه حدود پنجاه طلبه مشغول تحصيل بودهاند. سيدعلى اندرزگو، از مبارزان مشهور زمان شاه، در همين مدرسه تحصيل كرده است.
مدرسه مجتهدى، واقع در خيابان ١٥ خرداد، در ١٣٣٥ش پايهگذارى شد. اين مدرسه در كنار مسجدى به نام ملامحمدجعفر از مساجد عهد قاجار ساخته شد، بدينترتيب كه در ١٣٣٥ش، احمد مجتهدى (١٣٠٢ش ـ ١٣٨٦ش)، از دانشآموختگان حوزه قم، به درخواست جمعى از مردم به اين مسجد رفت و پس از سامان دادن وضع مسجد، آنجا را به محل تدريس خود تبديل كرد و به زودى با خريد ساختمانهاى اطراف و توسعه آن، مدرسه موسوم به مجتهدى را به راه انداخت. به نوشته برخوردار فريد (ص ٥٩) هماكنون قريب هزار طلبه در دو نوبت صبح و عصر در اين مدرسه مشغول تحصيلاند.
به جز مدارس مشهور ياد شده، امروز دهها مدرسه علميه ديگر در مناطق مختلف تهران داير است و حتى مدرسههايى نيز ويژه خواهران، مانند مدرسةالزهراء، و جامعه علميه اميرالمؤمنين (تأسيس ١٣٦٤ش) در شهر رى و تهران مشغول فعاليتاند. امروزه حوزه علميه تهران زيرنظر شوراى مديريت حوزه علميه قم اداره مىشود و طلاب از طريق آزمون سرتاسرى كه در روزنامهها اعلام مىشود برگزيده مىشوند و با طى يك دوره تقريباً ده ساله دروس مقدمات و سطح را به پايان رسانده، آماده ورود به دوره خارج مىشوند.
منابع:
(١) احمد آشتيانى، چهارده رساله فارسى، به كوشش رضا استادى، قم ١٤٠٣؛
(٢) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ علىنقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) همو، «شرح زندگى من»، تاريخ و فرهنگ معاصر، سال ٤، ش ١ و ٢ (بهار و تابستان ١٣٧٤)؛
(٤) همو، طبقات اعلامالشيعة: الكرام البررة، قسم ١ـ٢، مشهد ١٤٠٤؛
(٥) همان: نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ١ـ٤، ١٤٠٤؛
(٦) محمدتقى آملى، «شرح احوال»، در زندگينامه و خدمات علمى و فرهنگى آيتاللّه شيخ محمدتقى آملى تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ١٣٨٠ش؛
(٧) آيتاللّه شيخمحمدجواد فومنى حائرى (به روايت اسناد ساواك)، تهران: مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، ١٣٧٧ش؛
(٨) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٥٠ش؛
(٩) همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، ج ١، تهران: اساطير، ١٣٦٣ش؛
(١٠) امين؛
(١١) علىبن محمد امينالدوله، خاطرات سياسى ميرزاعلىخان امينالدوله، چاپ حافظ فرمانفرمائيان، (تهران) ١٣٤١ش؛
(١٢) مهدى انصارى، شيخفضلاللّه نورى و مشروطيت : رويارويى دو انديشه، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٣) ناصرالدين انصارى قمى، «آيتاللّه سيداحمد خوانسارى»، مسجد، ش ٣٤ (مهر و آبان ١٣٧٦)؛
(١٤) مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٥٧ش؛
(١٥) شاكر برخوردارفريد، آداب الطلاب، تهران ١٣٨٧ش؛
(١٦) عبدالحجت بلاغى، تاريخ تهران: قسمت مركزى و مضافات، قم ١٣٥٠ش؛
(١٧) على تبريزى خيابانى، كتاب علماء معاصرين، چاپ سنگى تهران ١٣٦٦؛
(١٨) محمدرضا جديدالاسلام يزدى، منقول الرضائى (اقامة الشهود فى رد اليهود)، (ترجمه علىبن حسين حسينى طهرانى)، چاپ سنگى (تهران? ١٢٩٢)؛
(١٩) رسول جعفريان، حاجمهدى سراج انصارى : ستارهاىدرخشان در عرصه مطبوعاتدينى، قم١٣٨٢ش؛
(٢٠) جمالالدين بن عيسى جمال واعظ، «صورت مقاله جناب مستطاب آقاسيد جمالالدين دامت بركاته»، صوراسرافيل، سال ١، ش ٧ و ٨، ٢١ جمادىالآخره ١٣٢٥؛
(٢١) محمدعلى حبيبآبادى، مكارمالآثار، اصفهان، ج ٤، ١٣٥٢ش، ج ٦، ١٣٦٤ش، ج ٧، ١٣٧٤ش؛
(٢٢) محمد حرزالدين، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ١٤٠٥؛
(٢٣) حسن حسنزاده آملى، در آسمان معرفت : تذكره اوحدى از عالمان ربانى، قم ١٣٧٥ش؛
(٢٤) احمد حسينى اشكورى، تراجم الرجال، قم ١٤٢٢؛
(٢٥) ابوالفضلبن محمدحسين خراسانى، احسنالحكايات فى حجاب السافرات، در رسائل حجابيه: شصت سال تلاش علمى در برابر بدعت كشف حجاب، (تدوين )رسول جعفريان، دفتر٢، قم: دليل ما، ١٣٨٠ش؛
(٢٦) ياسنت لويى رابينو، روزنامههاى ايران: از آغاز تا سال ١٣٢٩ه ق/ ١٢٨٩ه ش، با اضافات و شرحكامل به همراه تصاوير روزنامهها، ترجمه و تدوين جعفر خمامىزاده، تهران ١٣٧٢ش؛
(٢٧) عباس رضوى، «ميرزا: نماد حوزه شيعه»، حوزه، سال ١٩، ش ٣ و ٤ (مرداد ـ آبان ١٣٨١)؛
(٢٨) منصوره رفيعى (جعفرى فشاركى)، انجمن: ارگان انجمن ايالتى آذربايجان، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٩) عليرضا ريحان يزدى، آينه دانشوران، با مقدمه و تعليقات و اضافات ناصر باقرى بيدهندى، قم ١٣٧٢ش؛
(٣٠) حسين سلطانزاده، تاريخ مدارس ايران: از عهد باستان تا تأسيس دارالفنون، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣١) محمد سمامىحائرى، بزرگان تنكابن، قم ١٣٧٢ش؛
(٣٢) همو، بزرگان رامسر، بخش ١، قم ١٣٦١ش؛
(٣٣) محمد شريفرازى، آثار الحجة، يا، تاريخ و دائرةالمعارف حوزه علميه قم، قم ١٣٣٢ـ(١٣٣٣ش)؛
(٣٤) همو، اختران فروزان رى و طهران، يا، تذكرة المقابر فى احوال المفاخر، قم: مكتبة الزهراء، (بىتا.)؛
(٣٥) همو، گنجينه دانشمندان، تهران ١٣٥٢ـ١٣٥٤ش؛
(٣٦) منوچهر صدوقىسها، تاريخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهين، تهران ١٣٥٩ش؛
(٣٧) باقر عاقلى، شرح حال رجال سياسى و نظامى معاصر ايران، تهران ١٣٨٠ش؛
(٣٨) محمدعلى عبرت نائينى، نامه فرهنگيان، چاپ عكسى تهران ١٣٧٧ش؛
(٣٩) محمدكاظم عصار، مجموعه آثار عصار، چاپ جلالالدين آشتيانى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٤٠) علىاكبر غفارى، «استاد علىاكبر غفارى احياگر ميراثى از تشيع» (مصاحبه)، كيهان فرهنگى، سال ٣، ش ٣ (خرداد ١٣٦٥)؛
(٤١) فقيه پارسا: يادنامه آيةاللّه العظمى ميرزاعلى فلسفى قدسسره به مناسبت اولين سالگرد ارتحال، دفتر١، تهيه: معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى خراسان رضوى، قم: بوستان كتاب، ١٣٨٥ش؛
(٤٢) محمدتقى فلسفى، خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٤٣) مهدى قرقانى، زندگانى حكيم جهانگيرخان قشقايى، اصفهان ١٣٧١ش؛
(٤٤) محمد قزوينى، يادداشتهاى قزوينى، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٣ش؛
(٤٥) حسين كريمان، تهران در گذشته و حال، تهران ١٣٥٥ش؛
(٤٦) مهدى محقق، دومين بيست گفتار در مباحث ادبى و تاريخى و فلسفى و كلامى و تاريخ علوم در اسلام، به انضمام زندگىنامه و كتابنامه، تهران ١٣٦٩ش؛
(٤٧) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ١٣٧٧ش؛
(٤٨) موسوعة طبقاتالفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ١٤١٨ـ١٤٢٤؛
(٤٩) رسول موسوى تهرانى، «آن روزها»، در فقيه پارسا، همان منبع؛
(٥٠) محمدبن على ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چاپ علىاكبر سعيدى سيرجانى، تهران ١٣٧٦ـ١٣٧٧ش؛
(٥١) عبدالغفاربن علىمحمد نجمالدوله، تشخيص نفوس دارالخلافه، چاپ ناصر پاكدامن، در فرهنگ ايران زمين، ج٢٠ (١٣٥٣ش)؛
(٥٢) «وقفنامه مسجد و مدرسه محموديه تهران»، چاپ علىرضا ميرزامحمد، وقف : ميراث جاويدان، سال ٨، ش ١ (بهار ١٣٧٩)؛
(٥٣) يادنامهى آيةاللّه سيدرضا فيروزآبادى: ١٢٥٣ش ـ مرداد ١٣٣٤ش، به كوشش محمد تركمان، تهران: كوير، ١٣٧٦ش.
/ سيدعباس رضوى /