دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٤١
حوزه علميه اصفهان ، حوزه علميه اصفهان
برخى آغاز فعاليتهاى علمى شيعيان در اصفهان را اواخر قرن چهارم مىدانند كه علاءالدين كاكويه مدرسهاى با نام مدرسه علائى براى ابنسينا تأسيس كرد (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ٢، ص ٤٧ـ ٤٨؛ رياحى، ص ١٢٦)، اما شكلگيرى رسمى حوزه علميه در اين شهر پس از رسمى شدن مذهب تشيع در دوره صفويه در ايران و بهويژه انتقال پايتخت به آنجا بوده است.
در دوره صفويه، با توجه به فشارهاى شديدى كه بر شيعيان در قلمرو عثمانى وارد شده بود، برخى از عالمان شيعى جبل عامل با اغتنام فرصت از اين گشايش سياسى در ايران و به انگيزه ترويج مذهب شيعه به اين كشور مهاجرت كردند (در اينباره رجوع کنید به مهاجر، ١٤١٠). از اينسو نيز شاه طهماسب صفوى (حك : ٩٣٠ـ٩٨٤) مهمترين نقش را در استقبال از اين علماى مهاجر داشت. برخى از اين علما در شكلگيرى حوزه علمى اصفهان ايفاى نقش كردند، از جمله علىبن هلال منشار كركى عاملى* (متوفى ٩٨٤) فقيه امامى كه نزد علىبن عبدالعالى كركى تحصيل كرده بود و در اين دوران به ايران آمد و از طرف شاه طهماسب اول (حك : ٩٣٠ـ٩٨٤)، به منصب شيخ الاسلامى اصفهان رسيد (واله اصفهانى، ص ٤٣٠). حسينبن عبدالصمد حارثى* (متوفى ٩٨٤)، از شاگردان و دوستان شهيد ثانى* و پدر شيخ بهائى نيز در آغاز ورود به ايران در اصفهان اقامت گزيد. در آنجا علىبن هلال منشار كركى عاملى شيخالاسلام اصفهان، از او استقبال كرد. حارثى سه سال در اصفهان به تدريس اشتغال داشت (همان، ص ٤٣٣ـ٤٣٤).
در دوران حكومت شاهطهماسب به سبب عنايت خاص شاه به علما و نيز اعتقاد و التزام شخص او به احكام شريعت (رجوع کنید به افندىاصفهانى، ج٣، ص٤٥٥ـ٤٦٠؛ خوانسارى، ج٤، ص٣٦٣)، حوزههاى علمى شيعه رونق و نفوذ ويژهاى يافتند. پس از شاه طهماسب، در دوره شاه اسماعيل دوم (حك: ٩٨٤ـ ٩٨٥) به جهت گرايش شاه به اهلسنّت، عالمان شيعى در انزوا قرار گرفتند و حتى شاه در صدد قتل آنان برآمد (خوانسارى، ج ٢، ص ٣٢١ـ٣٢٣). پس از شاه اسماعيل دوم نيز در دوره سلطان محمد خدابنده (حك : ٩٨٥ـ٩٩٦) توجهى به حوزه علميه نشد.
با استقرار سلطنت شاه عباس اول صفوى (حك : ٩٩٦ـ ١٠٣٨) و اقدامات او عالمان شيعى نفوذ بيشترى يافتند، تا آنجا كه مىتوان گفت حوزه اصفهان در واقع در دوره او تأسيس شد. يكى از عالمانى كه از او به عنوان مؤسس حوزه علميه اصفهان ياد مىشود ملاعبداللّه تسترى است. وى درس خوانده حوزه نجف بود و احتمالا در حدود ١٠٠٦ از كربلا به اصفهان آمد و سپس برههاى در مشهد ساكن شد، اما در ١٠٠٩ كه شاه عباس اول به مشهد رفته بود با او ملاقات و او را تكريم كرد و از وى خواست به اصفهان برگردد. شاه در اصفهان براى او مدرسهاى ساخت و تدريس در آن را به او سپرد. وى در آن مدرسه به تدريس فقه، اصول، حديث و رجال پرداخت. بر اثر تلاشهاى تسترى حوزه علميه اصفهان رونق فراوان يافت و طلاب حديث و فقه در اصفهان روبه فزونى نهادند. به نوشته محمدتقى مجلسى كه خود شاگرد تسترى بوده است، تعداد محصلان علوم دينى در زمان ورود تسترى به اصفهان پنجاه تن و در زمان وفاتش (١٠٢١) نزديك به هزار تن بودهاند (رجوع کنید به ١٤٠٦ـ١٤١٣، ج ١٤، ص ٣٨٢؛ تسترى*، عبداللّهبن حسين).
عالم بزرگ ديگرى كه در شكوفايى حوزه اصفهان حضورى تأثيرگذار داشت، بهاءالدين عاملى* بود. شاه عباس منصب شيخالاسلامى اصفهان را پس از فوت شيخ على منشار به وى سپرد. وى به مدد دانش گسترده و متنوع خود به تدريس پرداخت و شاگردان بزرگى تربيت كرد. وى در سلسله اجازات روايى، از محدّثان امامى برجسته است و طرق بسيارى از اجازات محدّثان در قرون اخير به او و سپس پدرش و شهيدثانى منتهى مىشود. محمدتقى مجلسى، صدرالدين شيرازى، ملامحسنفيضكاشانى، سيد ماجد بحرانى، سيدحسين مجتهد كركى، جوادبن سعد بغدادى مشهور به فاضلجواد (متوفى ١٠٦٥)، ملاحسنعلى تسترى، ملاخليلبن غازى قزوينى، ملاصالح مازندرانى، علىبن سليمان بحرانى و رفيعالدين محمد نائينى مشهوربه ميرزارفيعا، كه هر كدام سهم درخورى در بالندگى حوزه علميه اصفهان داشتند، از مشهورترين شاگردان شيخ بهائى بودند. شيخ بهائى با تربيت اين شاگردان موجب ارتقاى حوزه اصفهان شد و حتى چندين مدرسه نيز در اصفهان تأسيس كرد. روش تدريس او به گونهاى بود كه شاگردان بسيار جذب درسش او مىشدند. از مهمترين اقدامات او در حوزهاصفهان، سوقدادن شاگردان مبرِّزش به شرح و تبيين متون حديثى بودهاست (رجوع کنید به محمدتقى مجلسى، ١٤٠٦ـ ١٤١٣، ج١٤، ص٤٣٤؛ والهاصفهانى، ص٤٤٣ـ ٤٣٧؛ براى شرح احوال و آثار و نيز مقام علمى و ادبى وى رجوع کنید به بهاءالدين عاملى*).
لطفاللّهبن عبدالكريم ميسى (متوفى ١٠٣٢) از مهاجران جبلعامل و از مدرّسان فقه و حديث در اصفهان بود. وى تا ٩٩٧ در مشهد اقامت داشت، ولى به دنبال حمله ازبكان به مشهد و شهادت استادش، ملاعبداللّهبن محمود تسترى، از مشهد به قزوين رفت و سرانجام به خواست شاه عباس اول در اصفهان اقامت گزيد و در مسجد و مدرسهاى كه شاه به نام او ساخت ساكن شد (اسكندر منشى، ج ١، ص ٢٤٩ـ٢٥٠؛ واله اصفهانى، ص ٤٣٨ـ٤٣٩؛ نيز رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ٤، ص ٤١٧ـ٤٢٠). اسكندر منشى تاريخى براى اقامت وى در اصفهان ذكر نكرده، اما زمان اين مهاجرت بعد از ١٠٠٦، سال انتخاب اصفهان به عنوان پايتخت، بوده است. شيخ لطفاللّه ميسى تا آخر عمر خويش در آن مدرسه به تدريس و ارشاد مشغول بود (رجوع کنید به اسكندر منشى، ج ١، ص ١٥٧). ميسى و فرزندش جعفر از بهاءالدين عاملى اجازه روايت دريافت كردهاند (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج ١٠٦، ص ١٤٨ـ١٤٩)، همچنانكه شيخ بهائى به وى توجه جدّى داشته و مردم را به او ارجاع مىداده است (حرّ عاملى، قسم ١، ص ١٣٦).
سيدمصطفى تفرشى* (متوفى بعد از ١٠٤٤) فقيه و رجالى امامى صاحب كتاب مشهور نقدالرجال، نيز از استادان مبرِّز حوزه اصفهان در اين دوران بود كه نزد ملاعبداللّه تسترى حديث و رجال آموخته و از او اجازه روايت كتب اربعه را دريافت كرده بود (خوانسارى، ج ٧، ص ٣٢٧ـ٣٣٨).
در اين دوره، شهرت بهاءالدين عاملى باعث شد از شهرهاى دور و نزديك براى كسب فيض از محضر او به اصفهان روى آورند؛ چنانكه زينالدينبن محمدبن حسن جبعى، نواده شهيدثانى (متوفى ١٠٦٣ يا ١٠٦٤) از جبل عامل به ايران سفر كرد و در خانه شيخبهائى منزل گزيد و مدتها نزد او دانش آموخت. بعدها شيخ حرّ عاملى* نزد وى فقه، حديث و رياضيات خواند (حرّ عاملى، قسم ١، ص ٩٢؛ افندى اصفهانى، ج ٢، ص ٣٨٨)، همچنين فاضل جواد كه در كاظمين متولد شد، براى تحصيل به اصفهان كوچ كرد و نزد بهاءالدين عاملى دانش آموخت و از ملازمان او شد (حرّعاملى، قسم ٢، ص ٥٧ـ٥٨؛ افندى اصفهانى، ج ١، ص ١١٨ـ١١٩).
محمدباقربن محمد حسينى استرآبادى مشهور به ميرداماد (متوفى ١٠٤١) محدّث، فقيه و فيلسوف مشهور امامى كه از دايىاش عبدالعالى كركى و حسينبن عبدالصمد حارثى اجازه روايت دريافت كرد، در اصفهان كرسى تدريس و افتا داشت و پس از درگذشت بهاءالدين عاملى رياست كرسى تدريس به او رسيد. صدرالدين شيرازى معروف به ملاصدرا* از معروفترين شاگردان اوست كه از شيراز به اصفهان آمد و نزد وى علوم معقول و نزد بهاءالدين عاملى علوم منقول (حديث) آموخت (رجوع کنید به واله اصفهانى، ص ٤١٧ـ٤١٩؛ حرّ عاملى، قسم ٢، ص ٢٤٩). علاقهمندان به فلسفه نيز كه آوازه مجالس درس ميرداماد به گوششان رسيده بود از شهرهاى مختلف به اصفهان مىآمدند تا در كلاس درس وى بنشينند. مثلا عبدالغفاربن محمد رشتى (متوفى قبل از ١٠٤١) به مجلس درس ميرداماد حاضر شد و حاشيهاى برالتقديسات استادش نوشت (افندى اصفهانى، ج ٣، ص ١٥٧ـ ١٥٨؛ امين، ج ٨، ص ٣١). شاه سليمان اول صفوى كه به ميرداماد علاقه وافر داشت، در سفرى براى زيارت عتبات عراق او را با خود همراه كرد و در همان سفر ميرداماد از دنيا رفت و در نجف به خاك سپرده شد (براى شرح احوال و آثار و نيز خدمات علمى و آموزشى وى رجوع کنید به ميرداماد*، محمدباقر).
سيد ابوالقاسم موسوى حسينى فندرسكى (متوفى ١٠٥٠) معروف به ميرفندرسكى فيلسوف مشهور امامى و عالم رياضيات، ديگر دانشمند معروف حوزه اصفهان است. وى در دوره شاه عباس و شاه صفى به تدريس فلسفه و رياضيات مشغول و نزد آن دو محترم بود. ميرزا رفيعا نائينى، محمدباقر خراسانى و آقاحسين خوانسارى از جمله شاگردان وى بودند (خاتونآبادى، ص ٥١٤؛ افندى اصفهانى، ج ٥، ص ٤٩٩ـ٥٠١؛ نيز رجوع کنید به ميرفندرسكى*، ابوالقاسم).
قاسمبن محمد حسنى طباطبائى قُهپايى (متوفى ح ١٠٦٠)، رجالشناس مشهور سده يازدهم، در اصفهان نزد بهاءالدين عاملى و ملا عبداللّه تسترى علوم حديث و رجال آموخت و محمدباقر مجلسى، ابوالقاسمبن محمد جرفاذقانى و محمدبن على استرآبادى از شاگردان وى بودند (رجوع کنید به اردبيلى، ج ٢، ص٢١؛ محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج ١٠٧، ص ١٥٦؛ جزايرى، ص ٧٨؛ خوانسارى، ج ٤، ص ٤١١). حسنعلىبن عبداللّه تسترى (متوفى ١٠٦٩) نزد پدرش ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و به درجه اجتهاد رسيد. شاه سليمان اول صفوى و شاه عباس دوم او را تكريم مىكردند. وى در مدرسهاى كه شاه عباس اول براى پدرش ساخته بود تدريس مىكرد و آنگاه كه سلطانالعلماء در ١٠٥٥ براى بار دوم به منصب وزارت رسيد كرسى تدريس را از او گرفت (رجوع کنید به تسترى*، عبداللّهبن حسين).
محمدتقى مجلسى* (متوفى ١٠٧٠) فقيه و محدّث مشهور كه در اصفهان به دنيا آمد و در خردسالى از ابوالبركات واعظ اصفهانى اجازه روايت گرفت، نزد بهاءالدين عاملى و ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و از آن دو اجازه دريافت كرد و در اصفهان شاگردان زيادى از جمله فرزندانش عزيزاللّه، عبداللّه و محمدباقر مجلسى، آقاحسين خوانسارى، ملاصالح مازندرانى و محمدصادق كرباسى را پرورش داد. سهم او در پرورش اهل علم و دانشمندان برجسته اصفهان بسيار زياد بوده و خود نيز به اين امر وقوف داشته و از رؤيايش در نجف گزارش داده و بيان كرده است كه كلام امام على عليهالسلام در آن رؤيا ناظر به همين وظيفه تربيت طالبان علم بوده است (رجوع کنید به قمى، ج ٢، ص ٧٠٦ـ ٧٠٧). دو شرح عربى و فارسى او بر كتاب مَن لايَحضُرُهالفقيه ابنبابويه از تأثيرگذارترين اقدامات حوزه اصفهان است كه به دلالت استادش، شيخ بهائى انجام داده است (اردبيلى، ج ٢، ص٨٢؛ افندىاصفهانى، ج ٥، ص ٤٧؛ تنكابنى، ص٢٨٧ـ٢٨٩).
ملارجب على تبريزى، عارف و حكيم امامىِ اهل تبريز كه به دليل اقامت طولانى در اصفهان به اصفهانى نيز شهرت يافت، در اين شهر شاگردان برجستهاى تربيت كرد كه از آن جملهاند : ملامحمد تنكابنى، قاضى سعيد قمى، امير قوامالدين محمد اصفهانى، ملامحمد شفيع اصفهانى، محمدرفيع پيرزاده، محمدبن عبدالفتاح تنكابنى معروف به فاضل سراب. وى مدتى در مدرسه شيخ لطفاللّه تدريس مىكرد (نصرآبادى، ص ٢٢٣؛ براى شرح احوال و آثار و آراى فلسفى وى رجوع کنید به تبريزى*، ملارجب على).
رفيعالدين محمدبن حيدر حسنى طباطبائى مشهور به رفيعا (متوفى ١٠٨٠ يا ١٠٨٢)، فقيه اصولى و متكلم امامى در اصفهان، نزد بهاءالدين عاملى و ملاعبداللّه تسترى دانش آموخت و در علوم عقلى و نقلى تبحر يافت و شاگردان زيادى از جمله محمدباقر مجلسى را پرورش داد. كتاب مشهور او الشجرةالالهية در اصول دين است (اردبيلى، ج ١، ص ٣٢١ـ ٣٢٢؛ مدرس تبريزى، ج ٦، ص ١٢٨).
آخوند ملاحسين بروجردى (متوفى ١٠٨٤) در مسجدجامع عباسى تدريس مىكرد و عبدالحسين حسينى خاتونآبادى، صاحب وقايعالسنين و الاعوام، كتاب حكمةالعين كاتبىقزوينى (متوفى ٦٧٥) را نزد او خوانده است (خاتونآبادى، ص ٥٣٢؛ براى خاندان علمى خاتونآبادى رجوع کنید به خاتونآبادى*، خاندان).
محمدصالح مازندرانى (متوفى ١٠٨٦) براى تحصيل علم به اصفهان رفت وعلوم عقلى و نقلى را از عالمان بزرگ اصفهان آموخت. او نزد ملاعبداللّه تسترى و محمدتقى مجلسى دانش آموخت (رجوع کنید به خوانسارى، ج ٤، ص ١١٨ـ١٢٠).
رفيعالدين محمدبن محمد مؤمن گيلانى (زنده در ١٠٨٨) فقيه و محدّث مشهور نيز نزد محمدباقر مجلسى علوم حديث آموخت و مدتى نيز نزد محمدبن حسن حرّعاملى شاگردى كرد. او رسالهاى به نام رسالة فى طريقة الاخباريين و الاصوليين و نيز كتابى با نامالذريعة الى احكام الشريعة نوشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ١٠، ص ٢٧، ج ١٤، ص ٢٨؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١١، ص ٣٠٦ـ٣٠٧).
محمدباقربن محمد مؤمن سبزوارى (متوفى ١٠٩٠)، معروف به محقق سبزوارى، فقيه محدّث و متكلم مشهور امامى در اصفهان نزد سيدابوالقاسم ميرفندرسكى و قاضى معزالدين اصفهانى علوم عقلى و نزد حيدرعلى اصفهانى و حسنعلىبن عبداللّه تسترى علوم نقلى را آموخت. وى علاوه بر منصب شيخالاسلامى، در مدرسه ملاعبداللّه تسترى تدريس مىكرد و شاگردان زيادى پرورش داد (نصرآبادى، ص ٢٢٠؛ محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج١٠٧، ص ٩٢؛ افندى اصفهانى، ج ٥، ص٤٤ـ ٤٥؛ تنكابنى، ص ٤٩٧؛ نيز رجوع کنید به سبزوارى*، محمدباقر).
از مشهورترين عالمان و مدرّسان اين دوره در اصفهان آقاحسينبن جمالالدين محمد خوانسارى (متوفى ١٠٩٨) است كه در خردسالى براى كسب علم از خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه خواجه ملك سكنا گزيد و نزد محمدتقى مجلسى و محقق سبزوارى علوم منقول و نزد ميرفندرسكى علوم معقول را آموخت و سپس متصدى تدريس شد و بسيارى از عالمان آن دوران از شاگردان او به حساب مىآمدند. از روش تدريس او مكتب جديدى در فقه و اصول شكل گرفت كه آقامحمدباقر بهبهانى* (متوفى ١٢٠٦) از رهروان آن به شمار مىرود. محمدباقر مجلسى* (متوفى ١١١٠)، دو فرزند آقاحسين، جمالالدين محمد (متوفى ١١٢١) و رضىالدين (متوفى ١١١٣)، علىرضا حسينى اردكانى معروف به تجلى (متوفى ١٠٨٥)، ميرزا عبداللّه افندى، سيدمحمدصالح خاتونآبادى و بسيارى ديگر نزد خوانسارى علم آموختند. وى به محمدبن حسن حرّعاملى و محمدحسين مازندرانى اجازه روايت داد و چند كتاب در فقه و اصول و فلسفه نوشت (رجوع کنید به اردبيلى، ج ١، ص ٢٣٥؛ افندى اصفهانى، ج ٢، ص ٥٧ـ٦٠؛ نيز رجوع کنید به خوانسارى*، آقاحسين).
محمدبن حسن شروانى (متوفى ١٠٩٨ يا ١٠٩٩) داماد و شاگرد محمدتقى مجلسى كه در فقه، فلسفه و كلام صاحبنظر بود، شرحى بر شرايعالاسلام و حواشى زيادى بر كتابهاى فلسفى، كلامى و فقهى نوشت. وى كه از دانشآموختگان حوزه نجف بود، به اصفهان مهاجرت كرد و در اين شهر به تدريس پرداخت. ميرزا عبداللّه افندى، محمد اكمل اصفهانى پدر وحيد بهبهانى و محمدصالح خاتونآبادى از شاگردان او بودند (اردبيلى، ج ٢، ص ٩٣؛ محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج ١٠٥، ص ١٣٧؛ خوانسارى، ج ٧، ص ٩٣ـ٩٦).
حسينبن رفيعالدين مرعشى حسينى آملى (متوفى ١٠٦٦)، وزير حكومت صفوى معروف به سلطانالعلماء و خليفه سلطان، در فقه، اصول، حديث، تفسير و كلام صاحبنظر بود و نزد پدرش بهاءالدين عاملى و ديگران دانش آموخته بود. شاه عباس به او بسيار علاقه داشت و دخترش را به همسرى او در آورد و منصب صدارت را به او سپرد. شاه صفى (حك : ١٠٣٨ـ١٠٥٢) او را در ١٠٤١ عزل كرد و سپس شاه عباس دوم صفوى (حك : ١٠٥٢ـ١٠٧٧) او را به وزارت رسانيد. وى در اصفهان مدارس و درمانگاههايى ساخت و خود از مشهورترين مدرّسان اصفهان بود. حاضران در مجلس درس او را تا دو هزار نفر نوشتهاند. بيشتر آثار او حاشيههايى است بر كتابهاى فقهى، اصولى، كلامى و تفسيرى. از معروفترين آنها حواشى شرحلمعه و معالم الاصول است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ٢، ص ٥١ـ٥٦؛ خوانسارى، ج ٢، ص ٣٤٦ـ٣٤٩).
خليلبن غازى قزوينى (متوفى ١٠٨٩) عالم اخبارى و آگاه از علوم عقلى و نقلى، نزد بهاءالدين عاملى و ميرداماد دانش آموخت و شاگردان زيادى تربيت كرد (رجوع کنید به حرّ عاملى، قسم ٢، ص ١١٢؛ افندى اصفهانى، ج ٢، ص ٢٦١ـ٢٦٦؛ خوانسارى، ج ٣، ص ٢٦٩ـ٢٧٤).
به طور كلى مىتوان گفت در آن زمان علماى بزرگ در بلاد مختلف، برآمده از حوزه اصفهان بودند؛ عالمانى نيز از شهرهاى ديگر، از جمله قم و نجف، به اين شهر پيوستند و شاگردان مبرِّزى پرورش دادند. در اين دوره، حوزه اصفهان در جايگاهى قرارداشت كه عالمان شهرهاى ديگر نظر آنان را در موارد خاص جويا مىشدند؛ مثلا استرآبادىِ مؤسس مكتب اخبارى كتاب فوائد مدنيه خود را براى اظهارنظر به اصفهان فرستاد (رجوع کنید به محمدتقى مجلسى، ١٤١٤، ج ١، ص ٤٧). مرجعيت فقهى حوزه اصفهان براى شيعيان هند نيز از شاخصهاى همين دوره است.مثلا يكى از آثار محمدباقر مجلسى مجموعهاى از اين استفتائات و پاسخ آنهاست، با عنوان اجوبةالمسائل الهندية (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج ٢، ص ٩٤).
توجه به حديث در اصفهان با تأكيدات بهاءالدين عاملى و شاگردش محمدتقى مجلسى، موردتوجه قرار گرفت و با اقدامات محمدباقر مجلسى، اعتبار ويژهاى يافت. وى محدّث مشهور، صاحب بحارالانوار، از شاگردانپدرش محمدتقى مجلسىو برخى ديگر بود و در اصفهان كرسى تدريس داشت و به منصب شيخالاسلامى رسيد. شمار شاگرداناو را بيشاز هزار تن نوشتهاند (رجوع کنید به اردبيلى، ج ٢، ص ٧٨ـ٧٩؛ حرّ عاملى، قسم ٢، ص ٢٤٨؛ افندى اصفهانى، ج ٥، ص ٣٩؛ براى اطلاع از شاگردان مجلسى رجوع کنید به حسينى اشكورى، ١٤١٠؛ نيز رجوع کنید به مجلسى*، محمدباقر).
در قرن دوازدهم نيز حوزه اصفهان همچنان شكوفا بود عالمان زيادى آن را رونق بخشيدند از جمله قاضى جعفربن عبداللّه كمرهاى (متوفى ١١١٥) كه علوم نقلى و عقلى را در اصفهان نزد عالمان بزرگ آن شهر از جمله محقق سبزوارى و آقاحسين خوانسارى و حديث را نزد محمدتقى مجلسى آموخت و از او اجازه روايت گرفت. اطلاع او از دانشهاى مختلف و مخصوصآ فقه باعث شد منصب قضا در اصفهان به او واگذار شود. پس از درگذشت محمدباقر مجلسى منصب شيخالاسلامى نيز به او رسيد. او كتابى به نام ذخائرالعُقبى به اشاره شاه سلطان حسين صفوى تأليف كرد (اردبيلى، ج ١، ص ١٥٣؛ خوانسارى، ج ٢، ص ١٩٢ـ ١٩٣). سيد نعمتاللّه جزايرى* (متوفى ١١١٢) كه مدتها در اصفهان نزد محمدباقر مجلسى و ملامحسن فيض كاشانى و ديگران حديث و فقه و حكمت آموخت، فرزندش نورالدين جزايرى* و نوهاش عبداللّه جزايرى* نيز در اصفهان تحصيل علم كردهاند (رجوع کنید به جزايرى*، سيدنعمتاللّه؛ جزايرى*، نورالدين؛ جزايرى*، عبداللّه).
ابوطالببن ميرزا بيكبن ابوالقاسم موسوى فندرسكى (زنده بعد از ١١٠٠) فقيه، محدّث و حكيم امامى نزد محمدباقر مجلسى و آقاحسين خوانسارى و محقق سبزوارى شاگردى كرد و علوم عقلى و نقلى را فراگرفت و حواشى زيادى بر كتابهاى فقهى، حديثى و فلسفى نوشت (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ٥، ص ٥٠٠ـ ٥٠١؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٢، ص ٢٣).
محمدبن محمدمحسن فيضكاشانى، ملقب به علمالهدى (متوفى ١١١٥)، فقيه و محدّث امامى نيز در حوزه اصفهان تحصيل كرد. وى نزد پدرش ملامحسن فيض كاشانى، محقق سبزوارى و سيد نعمتاللّه جزايرى حديث و فقه و حكمت آموخت (خوانسارى، ج ٦، ص ٨٠؛ امين، ج ١٠، ص ٤٦).
آقاجمال خوانسارى، از محمدباقر مجلسى حديث شنيد و در اصفهان تدريس مىكرد و از شاگردان معروف او محمدرفيع گيلانى و محمدحسين خاتونآبادى بودند (افندىاصفهانى، ج ١، ص ١١٤، ج ٢، ص ٣١٦؛ نيز رجوع کنید به خوانسارى*، آقاجمالالدين). نيز در همين سالها محمدبن عبدالفتاح تنكابنى (متوفى ١١٢٤) مشهور به فاضل سراب كه فقه را از محقق سبزوارى، حديث را از محمدبن حسن شروانى و محمدباقر مجلسى و فلسفه را از ملارجب على تبريزى فرا گرفته بود، شاگردان زيادى پرورش داد. سفينةالنجاة در اصول دين و ضياءالقلوب در امامت از آثار وى است (رجوع کنید به تنكابنى، ص ٤٩٨؛ خوانسارى، ج ٧، ص ١٠٦ـ ١١٠؛ نورى، ج ٢، ص ٥٦؛ براى آثار وى رجوع کنید به تنكابنى*، محمدبن عبدالفتاح). از ديگر عالمان مشهور اين دوره محمدصالح خاتونآبادى (متوفى ١١٢٦) داماد محمدباقر مجلسى است كه نزد او و آقاحسين خوانسارى شاگردى كرد و از مجلسى اجازه روايت گرفت (رجوع کنید به جزايرى، ص٤٢؛ خوانسارى، ج ٢، ص٣٥٢).
آقاحسين گيلانى (متوفى ١١٢٩) كه بهسبب تدريس در مسجد لُنبان به لنبانى شهرت داشت، در حكمت، عرفان، فقه و حديث خبره بود و در مسجد مزبور علوم و فنون مختلف را تدريس مىكرد و محضر درس او در اصفهان اهميت خاصى داشت. اثر مشهور وى شرح صحيفه است كه بههمين سبب به آقاحسين شارح صحيفه نيز شهرت دارد (جناب اصفهانى، ١٣٨٥ش، ص ١٩١).
ميرزاعبداللّه افندى تبريزى اصفهانى (متوفى قبل از ١١٣٠)، فقيه و عالم و رحاله امامى مؤلف رياض العلماء و حياضالفضلاء، نيز كه در اصفهان به دنيا آمد، نزد عالمان مشهورى چون آقاحسين خوانسارى، محقق سبزوارى، محمدباقر مجلسى و محمدبن حسن شروانى فقه و اصول و حكمت آموخت (افندى اصفهانى، ج ١، ص ١٣، ج ٣، ص٢٣٠ـ٢٣٤؛ جزايرى، ص ١٤٦). از عالمان و مدرّسان مشهور اين سالها همچنين اين نامها درخور ذكرند: محمداكمل اصفهانى پدر آقا وحيد بهبهانى و شاگرد علامه مجلسى (رجوع کنید به بهبهانى*، آقامحمدباقر)؛ محمدصادق تنكابنى (زنده ح ١١٣٠)، شاگردِ پدرش فاضل سراب و علامه مجلسى (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج١٠٢، ص ٩٩؛ خوانسارى، ج ٧، ص ١٠٦؛ نورى، همانجا)؛ عبداللّهبن صالح بحرانى سماهيجى (متوفى ١١٣٥) عالم اخبارى كه آخرين شيخالاسلام اصفهان از جانب شاهسلطان حسين بود (رجوع کنید به جزايرى، ص٢٠٠ـ٢٠٧؛ خوانسارى، ج ٤، ص ٢٤٧ـ٢٤٩)؛ محمدزمانبن كلبعلى تبريزى اصفهانى (متوفى ١١٣١ يا ١١٣٧)، كه در مدرسه شيخلطفاللّه اصفهان نزد علمايى چون محمدباقر مجلسى، محمدصالح خاتونآبادى و آقاحسين خوانسارى درس خواند و از جانب سلطانحسين صفوى توليت و نظارت اين مدرسه را برعهده گرفت. فرائدالفوائد در احوال مدارس و مساجد، اثر مهم اوست (رجوع کنید به تبريزى*، محمدزمانبن كلبعلى).
ابوالفضل بهاءالدين محمدبن حسن اصفهانى مشهور به فاضل هندى* (متوفى ١١٣٧) كه به جهت نام كتابش كشفاللثام به كاشفاللثام نيز شهرت دارد و از شاگردان محمدتقى و محمدباقر مجلسى است، از فقها و اصوليان دوران آخر حكومت صفوى به شمار مىرود. فاضل هندى شاگردان زيادى در اصفهان تربيت كرد كه معروفترين آنها سيدمحمدعلى كشميرى و ميرزاعبداللّه افندى بودهاند (خوانسارى، ج ٧، ص ١١١ـ١١٨؛ براى شرح احوال و آثار او رجوع کنید به جعفريان، ١٣٧٤ش، ص ١٣ـ٧٠).
ابوطالب حزين لاهيجى* (متوفى ١١٢٧)، شاعر معروف نيز از پروردگان حوزه اصفهان در اين سالها بود كه پس از حمله افغانها آن شهر را ترك كرد و بخش آخر عمر را در هند زيست. پدرش نيز به قصد تحصيل در اصفهان از لاهيجان به اين شهر مهاجرت كرده بود.
در پى تصرف اصفهان به دست محمود افغان و سپس به قدرت رسيدن نادرشاه افشار (حك ١١٤٨:ـ١١٦١) و نا امن شدن اين شهر، حوزه اصفهان رونق پيشين خود را از دست داد، چنان كه شمارى از علما ناچار از مهاجرت به شهرهاى ديگر شدند (رجوع کنید به خوانسارى، ج ٢، ص ٣٦٠ـ٣٦٢؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٢، ص ٣٨٠). با اين همه، حوزه اصفهان با بهرهگيرى از ميراثگرانبها و پربار علمىِ عصر صفوى، بازهم به حيات خود، هر چند با افت و خيزهايى، ادامه داد. برخى از علما و مدرّسان اين دوره حوزه اصفهان عبارتاند از: محمدباقربن حسن خليفه سلطانى (زنده در ١١٤٨)، شاگرد محمدباقر مجلسى كه تعليقات على شرح اللمعة از آثار اوست (قزوينى، ص ٧٩ـ٨٠؛ امين،ج ٩، ص ١٨٨). محمدتقىبن محمدكاظم الماسى شمسآبادى (متوفى١١٥٩)، شاگرد محمدباقرمجلسىكه نمازجمعه و جماعت در جامع عباسى در زمان نادرشاه برعهده او و مرجع طلاب در فقه و حديث بود (قزوينى، ص ٨٢؛ خوانسارى، ج ٢، ص٨٨). ملااسماعيلبنمحمدحسين خواجويى* (متوفى١١٧٣)، حكيم و متكلم و صاحبنظر در فقه و حديث و تفسير كه كرسى تدريس فلسفه داشت و گفته شده است سى بار شفاى ابنسينا را تدريس و مطالعه كرد. از جمله شاگردان او محمدمهدى نراقى*، محمد بيدآبادى* و ابوالقاسم مدرساصفهانى بودهاند. خواجويى حواشى زيادى بر كتابهاى فقهى و فلسفى نوشته است (رجوع کنید به قزوينى، ص ٦٧ـ٦٨؛ خوانسارى، ج ١، ص ١١٩). ملامحراب گيلانى (متوفى ١٢١٢ يا ١٢١٧) نيز از حكما و عرفاى اصفهان بود و نزد محمدبن رفيع بيدآبادى و ملااسماعيل خواجويى شاگردى كرد و خود استاد حاجىمحمدابراهيم كلباسى بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ٣، ص ٢٩٢). همچنين ابوالقاسم جعفربن حسين خوانسارى (متوفى ١٢٤٠) فقيه برجسته، جد صاحب روضاتالجنات، پس از تحصيل مقدمات نزد پدرش در خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه چهارباغ، حكمت و كلام را نزد ابوالقاسم خاتونآبادى مشهور به مدرس و ديگر علماى اصفهان آموخت. وى از سيدمحمدمهدى بحرالعلوم اجازه روايت داشته است (امين، ج ٢، ص ٤٠٥).
در دوران قاجاريه (حك : ١٢١٠ـ١٣٤٤) نيز كرسى تدريس فقه و اصول در حوزه علميه اصفهان پررونق بود. اما در اين دوره بيشتر عالمان تحصيلات و سطوح را در اين شهر فرامىگرفتند و براى تكميل تحصيلات به حوزه نجف كه از نو رونق يافته بود (رجوع کنید به بخش ٥ همين مقاله) مهاجرت مىكردند. البته برخى از آنان پس از كسب درجه اجتهاد و نايل شدن به مراتب بالاى درسى به اصفهان بازمىگشتند و به تدريس و تصدى ديگر شئون دينى مىپرداختند. همين رفت و آمد سبب شد كه اصفهان همچنان در پرورش مجتهدان مبرِّز پيشگام بماند. حتى فقيه اصولى مشهورى چون سيدمحمد مجاهد، فرزند سيدعلى طباطبائى صاحب رياض و نواده وحيد بهبهانى، كه خود در درس اجتهادى جدّ و پدرش شركت كرده و جايگاهى معتبر داشت، به اصفهان آمد و چند سال، تا هنگام درگذشت پدرش (١٢٣١)، به تربيت طلاب همت گماشت (خوانسارى، ج ٧، ص ١٤٥ـ١٤٧).
ملاعلىبن ملاجمشيد نورى (متوفى ١٢٤٦) حكيم مشهور كه تحصيلات دينى خود را در مازندران و قزوين آغاز كرده بود، به اصفهان رفت و نزد آقامحمد بيدآبادى تحصيل خود را ادامه داد. وى سپس به تدريس علوم عقلى در اصفهان پرداخت و شاگردان زيادى تربيت كرد. ملاعلى نورى چندين حاشيه بر كتابهاى ملاصدرا، تفسيرى منظوم بر سوره حمد و كتابى در رد پادرى نصرانى نوشت (رجوع کنید به مدرستبريزى، ج٦، ص٢٦١ـ٢٦٢).
محمدتقىبن محمدرحيم اصفهانى (متوفى ١٢٤٨) كه به دليل تأليف كتاب مفصّل هدايةالمسترشدين در شرح معالم الاصول، به صاحب حاشيه مشهور شده، فقيه و اصولى و مدرّس برجستهاى است كه در اصفهان شاگردان زيادى پرورش داد. وى داماد شيخجعفر كاشفالغطاء (متوفى ١٢٢٨) و جد اعلاى خاندان آقانجفى و مسجدشاهيهاى اصفهان است. او اصالتآ اهل ايوانكى ورامين بود كه براى تحصيل به عتبات رفت و در كربلا، نجف و كاظمين تحصيل كرد. پس از حمله وهابيها به كربلا در ١٢٢١، احتمالا قبل از ١٢٢٥ به ايران (اصفهان) مهاجرت كرد. در مسجد ايلچى اصفهان در درس او حدود چهارصدنفر شركت مىكردند (مهدوى، ١٣٦٧ش، ج١، ص١٣٢، ١٣٨، ١٤٤، ١٤٦؛ درباره او و عالمان برخاسته از نسل وى رجوع کنید به اصفهانى*، خاندان). در واقع، از اين زمان به بعد، اصفهان رسماً از حوزههاى تابع نجف شد و استادان درسآموخته نجف با استقرار در اين شهر، دستاوردهاى علمى آن را در اختيار طلاب مىگذاشتند. مشهورترين مجتهدان و مراجع علمى اصفهان كه در نجف تحصيل كرده بودند، عبارتاند از :
سيدمحمدباقربن محمدتقى شفتى* (متوفى ١٢٦٠) مشهور به حجتالاسلام، از شاگردان وحيد بهبهانى و سيدمحمدمهدى بحرالعلوم در كربلا و نجف كه در قم نزد ميرزاى قمى و در كاشان نزد ملامحمدمهدى نراقى نيز درس خواند. وى پس از ارتقا به مراتب بالاى علمى به اصفهان رفت و به تدريس فقه و اصول و ديگر علوم پرداخت. مجلس تدريس او بسيار گرم بود و شاگردان زيادى پرورش داد. در اصفهان مسجدى ساخت كه به نام اوست. شفتى به همراه فقيه معاصرش، كلباسى، مدتها مرجعيت دينى مردم و رياست علمى حوزه را در اختيار داشت. وى پنج فرزند داشت كه همگى از فضلاى حوزه علميه اصفهان بودند و در اداره اين حوزه پس از او مشاركت جدّى داشتند (خوانسارى، ج ٢، ص ٩٩ـ١٠٤؛ امين، ج ٩، ص ١٨٨؛ مدرس تبريزى، ج ٢، ص ٢٦ـ٢٨؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ١٩٥؛ نيز رجوع کنید به تنكابنى، ص ١٧٤ـ١٩٠، ٢٠٩ـ٢١٠).
محمدابراهيمبن محمد كلباسى/ كرباسى (متوفى ١٢٦١) فقيه و اصولى كه به جهت احتياطهايش در فتوا و صرف وجوه شرعى مشهور است، در اصفهان به دنيا آمد و نزد پدرش و محمدعلىبن محمدرفيع گيلانى و ديگران درس خواند. مدتى به عراق رفت و از درس سيد بحرالعلوم بهره برد. در قم نيز در درس ميرزاى قمى حاضر شد و اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مسجد حكيم اصفهان به تدريس فقه و اصول و وعظ و ارشاد مردم پرداخت و عالمان و فقيهان زيادى پرورش داد (رجوع کنید به تنكابنى، ص ١٤٤ـ١٤٩؛ خوانسارى، ج ١، ص ٣٤ـ٣٧؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم ١، ص ١٤).
حسنبن على حسينى اعرجى اصفهانى، مشهور به مدرس (متوفى ١٢٧٣) فقيه و اصولى مشهور، در اصفهان به دنيا آمد و پس از تحصيل مقدمات در اصفهان به عتبات عراق هجرت كرد و نزد محمدحسن نجفى، صاحب جواهرالكلام، فقه و اصول آموخت و به اصفهان بازگشت. در اصفهان در مجلس درس محمدتقىاصفهانىو برادرش شيخمحمدحسين، صاحب فصول، شركت كرد. او همچنين نزد ملاعلى نورى و سيدزينالعابدينبن جعفر خوانسارى، پدر صاحب روضاتالجنات، فلسفه آموخت و متصدى تدريس فقه و اصول در اصفهان شد و بسيارى از طلاب زمانش نزد او علم فقه و اصول آموختند. مجلس درس وى مورد اقبال بسيارى از طلاب و فضلاى اصفهان قرار گرفت و از شهرهاى ديگر نيز افرادى براى استفاده از درس او راهى اين شهر شدند، به گونهاى كه در دوره او بهرغم شيوه معمول، طلاب براى فراگيرى علوم شرعى به عراق سفر نمىكردند. از جمله شاگردان او سيدمحمدحسن شيرازى معروف به ميرزاى شيرازى، سيدمحمدهاشمبن زينالعابدين خوانسارى، ابوالمعالىبن محمدابراهيم كرباسى بودهاند (خوانسارى، ج ٢، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨؛ نورى، ج ٢، ص ١٤١؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: الكرام، قسم١، ص ٣٣٤ـ ٣٣٦).
شيخ مرتضى انصارى*، فقيه و اصولى دورانساز شيعه نيز پس از تحصيل نزد سيدمحمد مجاهد در كربلا، در سفرى كه براى آشنايى با عالمان بزرگ شيعه و مراوده علمى با آنان به شهرهاى ايران داشت، مدت كوتاهى را در اصفهان گذراند و در مجلس درس حجتالاسلام شفتى شركت كرد (انصارى، ص ٨٩ـ٩٠). بعدها برخى از شاگردان انصارى در نجف، پس از مراجعت به اصفهان آرا و آثار او را تدريس كردند؛ نخستين كسى كه رسائل شيخ انصارى را در اصفهان تدريس كرد شيخمرتضىبن عبدالوهاب ريزى لنجانى (متوفى ١٣٣٠) بوده است (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٥، ص ٣٥٠).
ملاهادى سبزوارى (متوفى١٢٨٩) فقيه و فيلسوف مشهور نيز مدتى در اصفهان در درس محمدابراهيمكلباسى و شيخمحمدتقى اصفهانى حاضر شد و سپس ملازم درس فلسفه ملاعلى نورى و ملااسماعيل اصفهانى شد (مدرس تبريزى، ج ٢، ص ٤٢٣؛ امين، ج١٠، ص ٢٣٤ـ٢٣٥؛ نيز رجوع کنید به سبزوارى*، حاج ملاهادى).
از مشهورترين مدرّسان فقه و اصول شيخ محمدباقر نجفى (متوفى ١٣٠١) فقيه و مدرّس مشهور اصفهان، فرزند شيخ محمدتقى اصفهانى است كه پس از كسب درجه اجتهاد در عراق نزد عالمان بزرگ حوزه نجف، به اصفهان بازگشت و كرسى تدريس فقه و اصول را در آن شهر، در مسجد شاه (نام كنونى آن : مسجد امام) داير كرد و شاگردان زيادى پرورش داد (امين، ج ٩، ص ١٨٦). برخى از فرزندان محمدباقر نيز پس از تحصيل در نجف، به اصفهان بازگشتند و به تدريس در حوزه علميه اين شهر پرداختند. معروفترين و شاخصترين آنها محمدتقى مشهور به آقانجفى (متوفى ١٣٣٢) بود كه پس از درگذشت پدر، در جاى او به تدريس فقه و اصول پرداخت و جايگاه ويژهاى ميان طلاب و عموم مردم داشت. او به جهت مخالفت با برخى اعمال ظلالسلطان، والى اصفهان و مقابله جدّى با فرقه بابيّه و پيشگيرى از فعاليتهاى آنان، مدتى به تهران فراخوانده شد و بىدرنگ حلقه درس تشكيل داد، اما ديرى نگذشت كه محل توجه و مراجعه خواص و عوام شد و به همين سبب از او خواستند به اصفهان برگردد؛ وى نيز چنين كرد و در اصفهان در جايگاه زعامت و مرجعيت دينى فعاليت كرد (همان، ج ٩، ص ١٩٦؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٤، قسم ٢، ص ٦٣٨ـ ٦٤٠).
محمدباقر خوانسارى (متوفى ١٣١٣) صاحب روضات الجنات، پس از وفات جدش به اصفهان رفت و مدتى نزد پدرش در اصفهان شاگردى كرد و سپس براى تكميل تحصيلات به عراق رفت. او پس از تحصيل در عراق به اصفهان بازگشت و به تدريس و تأليف روى آورد (رجوع کنید به خوانسارى، ج ٢، ص ١٠٥؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٤، قسم ٢، ص٦١٠ـ٦١١). محمدباقر فشاركى (متوفى ١٣١٤) نزد محمدباقر نجفى اصفهانى و سيدحسن مدرس اصفهانى شاگردى كرد و پس از كسب درجه اجتهاد به تدريس فقه و اصول در جامع قطبيه اصفهان پرداخت.
محمدحسنبن محمدعلى هزارجريبى مشهور به نجفى (متوفى ١٣١٧) فقيه و اصولى مشهورى است كه پس از تحصيل در عراق به اصفهان بازگشت و تدريس فقه و اصول او در اصفهان داير بود. وى رسالهاى درباره زيارت عاشورا و رسالههاى ديگرى در فقه و اصول دارد. مرجع اعلاى شيعيان، سيدمحمدحسن شيرازى، وى را تكريم و مردم را به تقليد از او راهنمايى مىكرد (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٤، قسم ٢، ص ٦٦٩ـ٦٧٠).
محمدهاشمبن زينالعابدين خوانسارى چهارسوقى (متوفى ١٣١٨) پس از تحصيل در اصفهان و نجف از مدرّسان فقه و اصول در اصفهان شد و شاگردان زيادى تربيت كرد. وى در علوم عقلى نيز صاحبنظر بود. رساله عمليه او احكامالايمان نام داشته است (تبريزى خيابانى، ص ٦٧ـ٦٩؛ امين، ج١٠، ص ٢٤٨؛ مدرس تبريزى، ج ٢، ص ١٩١ـ١٩٢).
ميرزا بديع موسوى (متوفى ح ١٣١٨) در اصفهان نزد حسينعلى تويسركانى، محمدباقر اصفهانى و سيدمحمد شهشهانى تحصيل علم كرد و در علم فقه و اصول سرآمد شد. در حلقه تدريس او در مدرسه نيمآورد حدود صد نفر شركت مىكردند و او براى آنها كتابهاى سطوح عالى مثل مكاسب و قوانين را درس مىداد. همچنين در مسجد ملامحمدجعفر آبادهاى نماز جماعت اقامه مىكرد و به ارشاد و وعظ مردم نيز مىپرداخت (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٢٣١؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٤، قسم ١، ص ١٣٥ـ١٣٦).
جهانگيرخان بن محمد خان قشقايى (متوفى١٣٢٨) فقيه، اصولى و فيلسوف مشهور امامى كه در اصفهان نزد ملااسماعيل درب كوشكى ومحمدرضا قمشهاىعلومعقلى را آموخت،سپس به نجف رفت و نزد محمدحسننجفى، صاحب جواهرالكلام، فقه آموخت و بهاصفهان بازگشت و در مدرسه صدر، فقه، اصول، فلسفه و رياضيات تدريس كرد. شهرت او چنان شد كه از ساير شهرها براى تحصيل فلسفه نزد او مىآمدند. ميرزاى نائينى، حاجآقاحسين بروجردى و سيدجمالالدين گلپايگانى از جمله شاگردان او بودهاند (براى اطلاع بيشتر از شرح حال، آثار، استادان و شاگرداناو رجوع کنید به قرقانى، ١٣٧١ش؛ نيز رجوع کنید به جهانگيرخان قشقايى*).
آخوند ملامحمد كاشانى (متوفى ١٣٣٣) از مدرّسان علوم عقلى، تفسير و رياضيات در مدرسه صدر اصفهان بود. وى كه مجرد مىزيست ساكن همان مدرسه بود. در شرح حال او گفتهاند درس را جز در روز عاشورا تعطيل نمىكرد و شاگردان زيادى پرورش داد (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٥، ص ١٤٦).
فتحاللّهبن محمدجواد نمازى معروف به شريعتِ اصفهانى* (متوفى١٣٣٩) فقيه،اصولىومتبحر در علوم، دراصفهان بهدنيا آمد و نزد محمدصادقتنكابنى،حيدرعلىاصفهانى،عبدالجواد خراسانى و احمد سبزوارى شاگردى كرد و بيشتر مباحث فكرى و اصولى را از محمدباقر نجفىاصفهانى آموخت. وى سپس به نجف رفت و از مراجع مهم شيعه شد (تبريزى خيابانى، ص ١٢٣؛ امين، ج٨، ص٣٩١ـ٣٩٢؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات:نقباء،قسم٥، ص١٥ـ١٨).
منيرالدينبن جمالالدين بروجردى (متوفى ١٣٤٢) معروف به آقامنير نواده ملاعلى بروجردى داماد ميرزاى قمى بود و نزد شيخمحمدباقر نجفى علوم نقلى و نزد ميرزا نصراللّه قمشهاى علوم عقلى آموخت. وى از مدرّسان مدرسه صدر اصفهان بود (جناب اصفهانى، ١٣٨٥ش، ص ١٩٢؛ تبريزى خيابانى، ص ١٣٤؛ امين، ج١٠، ص ١٤٢).
سيدابوالقاسمبن محمدباقر حسينى دهكردى (متوفى ١٣٥٣) از مدرّسان درس خارج فقه در اصفهان كه نزد سيدهاشم خوانسارى چهارسوقى، آقامحمدباقر نجفى و آقااسماعيل حكيم شاگردى كرد، وى در مدرسه صدر اصفهان تدريس مىكرد و در مجلس درس او بيش از سيصد نفر حاضر مىشدند. علاوه بر اين، وى مرجع تقليد بسيارى از مردم اصفهان و شهرهاى مجاور بود. الوسيلة فى السير و السلوك و حاشيه بر المتاجر شيخانصارى از آثار اوست (امين، ج ٢، ص ٤١٧؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٦١).
جوادبن محمدعلى موسوى عاملى (متوفى ١٣٥٧) در اصفهان به دنيا آمد و به نجف رفت و پس از تحصيل به اصفهان بازگشت و نزد دو فقيه مشهور اصفهان آقامحمدباقر نجفى اصفهانى و فرزندش محمدحسين اصفهانى تحصيلات خود را تكميل كرد و از مدرّسان و مجتهدان اصفهان شد (موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٤، قسم ١، ص ١٦٧ـ١٦٨).
چند تن از برجستهترين مراجع و فقهاى شيعه، در اصفهان به مدارج عالى رسيدند و سپس براى تكميل تحصيلات به نجف رفتند؛ از آن جملهاند: سيدحسن مدرس كه در اصفهان درسخواند، سپس به نجف رفت و از درس آخوند خراسانى بهرهبرد و به رتبه اجتهاد رسيد. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مدرسه جدّه به تدريس پرداخت. وى پس از تصويب متمم قانون اساسى، از سوى علماى نجف و اصفهان، به عنوان مجتهد طراز برگزيده و راهى تهران شد. وى از تأثيرگذارترين عالمان عصر مشروطه است كه در ١٣١٧ش، به دستور رضا شاه پهلوى مسموم و شهيد شد (رجوع کنید به مدرس*، سيدحسن). محمدحسينبن عبدالرحيم نائينى* (متوفى ١٣٥٥)، مشهور به ميرزاى نائينى، نزد آقامحمدباقر اصفهانى، ابوالمعالى كلباسى، آقانجفى، محمدحسن هزارجريبى و جهانگيرخان قشقايى شاگردى كرد و سپس به عراق مهاجرت كرد (رجوع کنید به امين، ج ٦، ص ٥٤ـ٥٦). سيدابوالحسن اصفهانى* (متوفى ١٣٦٥) فقيه و اصولى مشهور كه در يكى از روستاهاى نزديك اصفهان به دنيا آمد، براى تحصيل به اصفهان رفت و تحصيلات خود را نزد آخوند كاشى شروع كرد و سپس به حوزه نجف رفت و در درس آخوند خراسانى حضور يافت و خود از بزرگترين مراجع شيعه شد (رجوع کنید به امين، ج ٢، ص ٣٣١ـ٣٣٥). آقا محمدرضا مسجدشاهى، معروف به ابوالمجد (متوفى ١٣٦٢)، فرزند آقامحمدحسين نجفى اصفهانى (برادر آقانجفى اصفهانى)، فقيه، اصولى، حكيم و متكلم امامى پس از تحصيل در اصفهان، در نجف نزد آخوند خراسانى و سيدمحمدكاظم يزدى فقه و اصول آموخت. در ١٣٣٣ به اصفهان آمد و به تدريس و تأليف و زعامت دينى پرداخت. بلاغت و حسنخلق او موجب شد كه گروه كثيرى از طلاب با اشتياق زياد در درس وى حاضر شوند. آقامحمدرضا مدتى كوتاه نيز در قم اقامت گزيد و چند تن از شاگردان حاج شيخ عبدالكريم حائرى از افادات او بهره بردند (همان، ج ٧، ص ١٦؛ مدرس تبريزى، ج ٧، ص٢٥٢؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات : نقباء، قسم٢، ص٧٤٧ـ ٧٥٣). سيدجمالالدينبن حسين گلپايگانى (متوفى ١٣٧٧) فقيه، مدرّس و مرجع تقليد اهل سلوك، در اصفهان در درس جهانگيرخان قشقايى، ميرزابديع، عبدالكريم جزى و آقامحمدعلى اصفهانى معروف به ثقةالاسلام (برادر آقا نجفى اصفهانى) حاضر شد و براى تكميل تحصيلات به نجف رفت و از خواص اصحاب ميرزاى نائينى شد (امين، ج ٤، ص ٢٠٦؛ آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ١، ص ٣٠٩). حاجآقا حسين طباطبائى بروجردى* (متوفى ١٣٨٠) فقيه، اصولى، رجالى و مرجع تقليد علىالاطلاق شيعيان نيز در قرن چهاردهم، در ١٣٠٩ به اصفهان رفت و فقه، اصول، فلسفه و رياضيات را در اين شهر در مدرسه حاجى كلباسى و مدرسه صدر نزد ابوالمعالى كلباسى، سيدمحمدتقى مدرس، سيدمحمدباقر درچهاى، آخوند كاشانى و جهانگيرخان قشقايى آموخت و سپس به نجف عزيمت كرد و شاگرد خاص آخوند خراسانى شد.
از ديگر شخصيتهاى علمىوفقهى حوزهاصفهان اين افرادند :
عبداللّهبن محسن حسينى اعرجى مشهور به ثقةالاسلام (متوفى ١٣٨١) عالم و فقيه امامى در اصفهان به دنيا آمد و براى تحصيل به نجف رفت و پس از تكميل تحصيلات در ١٣٣٠ به اصفهان بازگشت و ارشاد مردم و تدريس علوم حوزوى را در اصفهان برعهده گرفت و شاگردان زيادى پرورش داد. از آثار اوست: رسالة فى تقليد الأعلم، درةالصدف فى تاريخ النجف و رسالة فى اللباس المشكوك (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٣، ص١٢١٠؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١٤، قسم ١، ص ٣٨٣ـ٣٨٤). حاجآقارحيمبن علىپناه چهار محلى اصفهانى، معروف به حاجآقا رحيم ارباب* (متوفى ١٣٩٦/١٣٥٤ش)، كه در مدرسه صدر نزد آخوند ملامحمد كاشى، جهانگيرخان قشقايى و سيدمحمدباقر درچهاى علوم معقول و منقول را آموخت و در مسجد حكيم رسائل شيخ انصارى، جواهرالكلام و شرح تجريد تدريس مىكرد. وى بيش از سى سال در اصفهان به تدريس اشتغال داشت و حوزه درسى او از برترين حلقههاى درسى حوزه اصفهان بود (آقابزرگ طهرانى، طبقات: نقباء، قسم ٢، ص ٧٢١ـ٧٢٢؛ قرقانى، ص ٨٨ـ٩١).
جناباصفهانى (١٣٧١ش،ص١٠٣)گزارشىاز حوزهاصفهان در قرن چهاردهم ارائه كرده كه طبق آن، در آغاز حكومت پهلوى، در اصفهان هفتصد طلبه بوده كه دويست نفر آنها در مرحله خارج و بيش از دويست نفر در مرحله سطح بودهاند و سيصد نفر مقدمات مىخواندهاند. همچنين بيش از چهل مجلس درس مقدمات، بيست درس سطح و ده درس خارج داير بوده است. وى آنگاه مدرّسان درس خارج را چنين نام برده است: آخوند ملامحمدحسينفشاركى،آقاشيخمحمدرضانجفى(مسجدشاهى)، ميرزامحمدصادق نايبالصدر، ميرزاعبدالحسين سيدالعراقين، ميرزاعبدالحسين نجفى، سيدعلى نجفآبادى، سيدمحمد نجفآبادى، سيدمهدى درچهاى و حاجآقا نوراللّه اصفهانى. هر چند حوزه اصفهان، در چند دهه اخير، بهويژه در پى سياستهاى پهلوى اول، شكوفايى خود را از دست داد، اما همچنان استادان مبرِّز و مجتهدان درخور ذكرى در اين حوزه حضور داشتهاند، مانند حاج آقاحسين خادمى (١٣٦٣ش)، سيدعبدالحسين طيب (١٣٧٠ش) و حاج آقا احمد فقيه امامى (١٣٧٢ش). ضمن آنكه در يكى دو دهه اخير، حوزه اصفهان از دستاوردهاى علمى حوزه قم برخوردار بوده و استادانِ برجسته آن درسآموختگان اين حوزه، و نيز حوزه نجفاند.
مشاركت در امور سياسى و اجتماعى. از آغاز شكلگيرى حكومت صفوى به تدريج همكارى علما و به تبع آن حوزههاى علميه، با شاهان، بهويژه در عهدهدار شدن مناصب دينى، شروع شد. در دوره شاهطهماسب دومين پادشاه صفوى، به دليل اعتقاد جدّى او به فقها اين همكارى گستردهتر شد. مبناى اين مشاركت نيز آن بود كه برخى از امور دينى اساساً برعهده مجتهدان و فقهاست؛ مانند قضا و امور حسبيّه، برخى ديگر نيز منوط به اذن مجتهدان است ازآنرو كه نايبان امام در زمان غيبت هستند. نقش محقق كركى در تبيين نظريه نيابت مجتهد جامعالشرايط از امام معصوم، در اين دوره بسيار برجسته بود (رجوع کنید به محمدحسنبن باقر نجفى، ج٧، ص ٦٩٥). شاهطهماسب نيز طى حكمى كه در آن محقق كركى را خاتمالمجتهدين و نايبالائمة المعصومين خوانده بود از همگان خواست كه با حكم وى مخالفت نكنند و مخالفت با محققكركى را بهمنزله شرك معرفى كرد (خوانسارى، ج ٤، ص ٣٦٢ـ٣٦٣). خوانسارى (ج ٤، ص ٣٦١) احكامى را ديده كه محقق كركى به حاكمان سراسر قلمرو صفوى نوشته و آنها را به رعايت عدالت در حق رعايا توصيه كرده است. همكارىعلماىحوزهاصفهان با پادشاهان صفوىوتصدى مشاغل و مناصب عمده مذهبى، پس از شاهطهماسب نيز با فراز و نشيبهايى ادامه يافت و كسانى چون شيخ على منشار، بهاءالدين عاملى،علينقىبنابىالعلاء كمرهاى،محمدتقىمجلسى، آقاحسين خوانسارى، محمدباقر مجلسى، عبداللّهبن صالح بحرانى و محمدحسين خاتونآبادى بهمنصب شيخالاسلامى، شيخجعفربن عبداللّه بهمنصب قضا و حسينبنرفيعالدين مرعشى و محمدباقر بن حسن خليفه سلطانى به منصب صدارت برگزيده شدند (رجوع کنید به واله اصفهانى، ص٤٣٠ـ٤٣٢، ٤٣٤؛ افندى اصفهانى، ج ٤، ص٢٧١ـ٢٧٢؛ خوانسارى، ج٢، ص٣٢٦ـ٣٤٩؛ قزوينى، ص٧٩ـ ٨٠، ١٢٥ـ١٢٦؛ براى آگاهى بيشتر درباره مناسبات علماى حوزه اصفهان با شاهان صفوى و نيز مشاغل و مناصبى كه برعهده آنها گذاشته مىشد رجوع کنید به جعفريان، ١٣٨٨ش، ج ١، ص ٢٨٣ـ ٣٧١). اين همكاريها موجب شد كه در اين دوره از جانب علما و فقهاى اصفهان كتب و رسالاتى درباره سياست و آداب ملكدارى و نيز فقه سياسى و مسائلى چون امر به معروف و نهى از منكر، لزوم رعايت عدالت از جانب حاكم، خراج، جزيه و حكم نماز جمعه در دوره غيبت نوشته شود (رجوع کنید به همان، ج١، ص٣٧٣ـ٤٢٧).
در دوره افشاريان و زنديان از نفوذ سياسى حوزه علميه اصفهان كاسته شد. اما در دوره قاجار برخى از علماى طراز اول اصفهان در وقايع نهضت تحريمتنباكو* و مشروطيت نقش اساسى و كليدى داشتند (براى نقش آقانجفى در واقعه نهضت تنباكو رجوع کنید به موسى نجفى، ص ٤٧ـ٨٠). در جريان مشروطيت، هفت تن از علماى درجه اول حوزه علميه اصفهان در حمايت از نهضت مشروطه بيانيه صادر كردند (رجوع کنید به مهدوى، ١٣٦٧ش، ج ٢، ص٤٨). حاج آقا نوراللّه نجفى (ثقةالاسلام) يكى از مشهورترين اين علما بود كه نقش مهمى در حمايت از مشروطه برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٤٦ـ٤٩). هرچند كه پس از وقايع مشروطه از حمايت آن دست برداشت (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص١٢٠ـ ١٢١). وى از جمله مخالفان سرسخت رضاشاه در قانون نظام وظيفه اجبارى بود. وى در ١٣٤٦/ ١٣٠٦ش درگذشت.
موضوعات درسى. در حوزه اصفهان مثل ساير حوزهها محور آموزشها فقه بوده است. تدريس علم فقه در حوزه اصفهان با اقامت ملاعبداللّه تسترى در اين شهر رواج يافت و او شاگردان زيادى از جمله محمدتقى مجلسى را پرورش داد كه به رواج و ارتقاى اين علم در اصفهان كمك شايانى كردند. اساساً اهميت و اعتبار فقه، سبب شد كه علم فقه و اصول از جايگاه خاصى در حوزه اصفهان برخوردار شود، به طورى كه تدريس آن تا مرتبه خارج فقه و اصول تا دوران معاصر ادامه يافت. رواج مجادلات اخبارى ـ اصولى از رخدادهاى مؤثر در حوزه اصفهان بود و حتى برخى اعاظم حوزه اصفهان را به جريان اخبارى متمايل كرد (رجوع کنید به اخباريه*). از ويژگيهاى بارز حوزه اصفهان توجه به حديث و علوم حديث است. توجه به حديث در حوزه اصفهان بيش از هر كس، مرهون مولىعبداللّه تسترى و بهاءالدين عاملى بوده است و پس از اين دو، مهمترين نقش و تأثير از آنِ محمدباقر مجلسى و شاگردان اوست. يكى از بزرگترين مجموعههاى حديثى شيعه يعنى بحارالانوار محصول كار محدّثان اين حوزه علمى بود و از آن پس سنّت نقل و اجازه نقل حديث در اين حوزه ادامه يافت. علاوه بر اين، نگارش شرح بر احاديث و متون حديثى در اين دوره رواج يافت (رجوع کنید به تدوين حديث*).
يكى از علومى كه در حوزه اصفهان رواج داشت و عالمان حوزه معمولا آن را مىآموختند فلسفه بود. حضور كسانى چون ميرداماد (سيدالفلاسفه)، ميرزاابوالقاسم ميرفندرسكى، صدرالدين شيرازى (ملاصدرا) و آثارى كه اين فلاسفه تأليف كردند و نيز حواشى و شروح متعددى كه در اين دوره بر آثار فلاسفه پيشين نوشته شد به روشنى گواه توجه ويژه حوزه علميه اصفهان به فلسفه است (براى برخى از شروح و حواشى رجوع کنید به مدرس تبريزى، ج ٦، ص ٢٦١ـ٢٦٢؛ امين، ج ٨، ص ٣١). در واقع تفسير اشراقى از فلسفه ابنسينا كه از پيش توسط كسانى چون سهروردى، غياثالدين منصور و ديگران آغاز شده بود، در اصفهان بههمت كسانى چون ميرداماد و ملاصدرا، به اوج خود رسيد و يكى از ويژگيهاى فلسفه دوره صفويه شد (نصر، ص ٦٥٩). سنّت تدريس فلسفه در اصفهان تا دوران معاصر نيز ادامه يافت و كسانى چون حاجآقا رحيم ارباب به تدريس اين دانش اهتمام داشتند. جلالالدين همايى از تربيتشدگان اوست.
علومى مانند طب و نجوم نيز در حوزه اصفهان تدريس مىشد. برخى از عالمان حوزه در علم طب صاحب تأليف بودهاند: ميرزاحسين طبيب كه فردى عالم و فقيه بوده از اطباى دوره صفوى در اصفهان به شمار مىرود (موحد ابطحى، ج ٢، ص ٤٨٥). شرفالدين حسن اصفهانى معروف به حكيم شفايى (متوفى ١٠٣٧) اديب، متكلم و حكيمى فاضل و معاصر شيخبهائى و ميرداماد بوده و تصانيفى در علم طب داشته است (رجوع کنید به افندى اصفهانى، ج ١، ص ١٦١ـ١٦٢؛ نيز رجوع کنید به شفايى اصفهانى*). سيدمحمدباقر موسوى حكيم نيز از طبيبان شاهسليمان صفوى صاحب كتاب الادوية القلبية به زبان فارسى بود (امين، ج ٩، ص ١٨٨). تدريس طب در اصفهان تا قرن چهاردهم نيز ادامه يافته و در اين عصر در دوره اول قانونچه چغمينى و الموجَز فى القانون ابننفيس، دوره دوم شرح ابننفيس بر الموجز و بر اسباب و علامات نجيبالدين سمرقندى و قانون ابنسينا را مىخواندهاند. از استادان اين علم آخوند ملاعبدالجواد بودهاست (جناب اصفهانى، ١٣٧١ش، ص١٠٦).
از علومى كه در اصفهان تدريس مىشده و عالمان زيادى به آن توجه داشتهاند رياضيات بوده است. در قرن چهاردهم چهار يا پنج مدرّس رياضيات در اصفهان خلاصة الحساب شيخبهائى و فارسى هيئت ملاعلى قوشچى و سى فصل خواجهنصير طوسى را تدريس مىكردهاند (همان، ص ١٠٥). قطبالدين لاهيجى* از مدرّسانِ بنام رياضى در عهد صفوى بوده و محمدباقر مجلسى (١٣٥٨ش، ص ١٩٢) از او با عنوان «استاذنا فى الرياضيات» نامبرده است (رجوع کنید به طارمىراد، ص ١٢، پانويس ٩).
حوزه و تبليغات مبشران مسيحى و فرق انحرافى. يكى از ويژگيهاى حوزه علميه اصفهان در دوره صفويه ردّيهنويسى بر مسيحيت و مقابله با اقدامات تبشيرى آنان بود. در دوره صفويه، شاهعباس گروهى از ارامنه را در اصفهان سكونت داد. علاوه بر اين مسيحيان گرجى كه گروگان، اسير يا با هر عنوان ديگرى در دربار صفوى بودند، و نيز اروپاييانى كه به جهات تجارى، سياسى، نظامى يا جهانگردى به اصفهان مىآمدند، فعاليتهاى تبشيرى و نيز شبههافكنى اعتقادى داشتند و اين باعث توجه بيشتر عالمان حوزه اصفهان به مسيحيت و نقد افكار آنان شد. براى نمونه ميرسيداحمد علوى (متوفى ١٠٥٤)، شاگرد و داماد ميرداماد، كتابهاى لوامع ربّانى، مَصْقل صفا و لَمَعات ملكوتيه و ظهيرالدين تفرشى كتاب نصرةالحق را در رد مسيحيت نوشتند و سيدمحمدباقر خاتونآبادى نيز اناجيل اربعه را به فارسى ترجمه كرد (رجوع کنید به جعفريان، ١٣٨٨ش، ج ٢، ص ٩٧٣ـ٩٨٥). اين گرايش و توجه بعدها در دوره افشاريه نيز ادامه پيدا كرد و ميرزامهدىخان استرآبادى انجيل را با همكارى ميرمحمدمعصوم و فرزندش ميرعبدالغنى حسينى خاتونآبادى با نام انجيل نادرشاهى (تهران ١٣٨٨ش) ترجمه كرد. از آن مهمتر، حاج آقا نوراللّه اصفهانى، مركزى را به نام «صفاخانه» تأسيس كرد كه هدف اصلى آن برگزارى جلسات گفتگو بين اسلام و مسيحيت بود. اين مركز مجلهاى نيز با عنوان الاسلام منتشر مىساخت (براى تفصيل رجوع کنید به جرايد*، بخش :٢ ايران، بخش الف، قسمت ٨). ظهور شيخ احمد احسايى و شكلگيرى جريان شيخيه* و متعاقب آن، بابيّت و بهائيت*، نيز واكنشهايى را در حوزه اصفهان موجب شد. در اين قضايا نقش شيخ محمدباقر نجفى و شيخ محمدتقى، معروف به آقانجفى، بسيار اساسى و تأثيرگذار بود (رجوع کنید به موسى نجفى، ص ١٦٥ـ١٩٠).
ترجمه متون به فارسى. از ديگر ويژگيهاى حوزه اصفهان در دوره صفوى توجه بسيار زياد به ترجمه متون عربى به فارسى بود. اين اقدام كه معمولا به دستور شاهان صفوى براى آشنايى عموم مردم و فارسىزبانان با علوم دينى صورت مىگرفت از متون اوليه حديثى شروع شد و گاه متون كلامى و فلسفى و فقهى را نيز دربرمىگرفت. شاخصترين شخصيت اين جريان محمدباقر مجلسى بود كه هم در ترجمه متون عربى و هم در نگارش آثار فارسى اهتمامى جدى داشت (رجوع کنید به طارمىراد، ص ٨٩ـ٩٦). شاهعباس دوم از ملاخليل قزوينى خواست بر كتاب كافى كلينى شرحى به فارسى بنويسد و از محمدتقى مجلسى نيز خواست شرحى فارسى بر كتاب من لايحضره الفقيه بنويسد و او لوامع صاحبقرانى را نوشت (وحيد قزوينى، ص ١٨٤ـ١٨٥). اما يكى از مشهورترين مترجمان اين دوره علىبن حسن زوارهاى* (متوفى ٩٧٠) مفسر و مترجم مشهور دوره صفوى است كه كتابهاى بسيار زيادى چون تفسير امام حسن عسكرى (ع) و الاحتجاج طبرسى را به فارسى ترجمه كرد (افندى اصفهانى، ج ٣، ص ٣٩٤ـ٣٩٦؛ خوانسارى، ج ٤، ص ٣٧٦ـ٣٧٧؛ براى اطلاع از ديگر مترجمان و ترجمههاى اين دوره رجوع کنید به جعفريان، ١٣٨٨ش، ج ٢، ص ١٣٤٧ـ ١٣٨٨).
مخالفت با تصوف، يكى از ويژگيهاى حوزه اصفهان بهويژه در دهههاى پايانى حكومت صفويه مخالفت علماوفقها با تصوف و صوفيان بودهاست. صدرالدين شيرازى رسالهاى بهنام كسر اصنام الجاهلية فى الرد على الصوفية نوشت. همچنين شيخعلى عاملى السهام المارقة فى ردّ الصوفية، سيدمحمد ميرلوحى از شاگردان بهاءالدين عاملى رسالة أعلام المحبين و ملااسماعيل خواجويى الرد علىالصوفية را نوشتند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، الذريعة، ج٢، ص٢٠٠، ج١٠، ص٢٠٤، ج١١، ص٩٥). محمدباقر مجلسى نيز در كتاب عينالحيوة به نقد نظرى تصوف پرداخت و گرايش پدرش بهتصوف را رد كرد (رجوع کنید به طارمىراد، ص٢١٨ـ ٢٤٢؛ نيز رجوع کنید به تصوف*، بخش١٤، قسمت ب؛ براى آگاهى از رويارويى فقيهان و صوفيان با يكديگر و رسالههاى كه در رد صوفيه نوشته شده رجوع کنید به جعفريان، ١٣٨٨ش، ج ١، ص ٧٨٨ـ٩٢٩).
زنان. در حوزه اصفهان زنان نيز به تحصيل و تدريس اشتغال داشتهاند (رجوع کنید به افندىاصفهانى، ج ٥، ص ٤٠٤ـ٤٠٦). در خاندان مجلسى چند زن عالم و فاضل بوده كه معروفترين آنها آمنه بيگم دختر محمدتقى مجلسى و همسر محمدصالح مازندرانى است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج١٠٢، ص ١١٨؛ نيز رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ١، ص ٦٤٣ـ٦٤٥). حميده رويدشتى* دختر شريفبن محمد رويدشتى اصفهانى و در دوران اخير بانوى مجتهده نصرت امين اصفهانى (متوفى ١٣٦٢ش) از بانوان فاضل و عالم اصفهان بودهاند كه علوم مختلف دينى براى زنان اصفهان تدريس مىكردهاند؛ همچنانكه برخى از آنان كتابهاى علمى نيز نوشتهاند (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ١، ص ٦٤٥، ٦٤٩ـ ٦٧٢). در دوران اخير مدارس علميه نيز براى بانوان در اصفهان تأسيس شده و در برخى از آنها دروس حوزوى تا سطوح عاليه تدريس مىشود (رجوع کنید به مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٣٢٦ـ٣٢٨؛ موحد ابطحى، ج ٢، ص ٣٢٧ـ٣٣٢).
مدارس. يكى ديگر از ويژگيهاى حوزه علميه اصفهان علىالخصوص در دوره صفويه، رونق مدرسهسازى بوده است. بيشتر اين مدارس را حاكمان و وابستگان آنها مىساختهاند. برخى از آن مدارس موجود و برخى بهتدريج از بين رفته است؛ بدينقرار : مدرسه امامزاده اسماعيل، از مدارس كهن اصفهان كه حاجمحمد ابراهيمبيكيوزباشى در دورهشاهسلطانحسين صفوى و بهدستور وى در ١١١٥ آن را تعمير و تزيين كرد و از اينرو به مدرسه ابراهيمبيك نيز معروف است. اين مدرسه در دوران پهلوى محل سكونت مساكين و آوارگان قحطى و خشكسالى شده بود تا آنكه در ١٤٠٠ با نظارت حاجآقا محمد فقيه احمدآبادى تعمير شد و طلاب در حجرههاى آن ساكن شدند (رفيعى مهرآبادى، ص ٧٥٩؛ موحد ابطحى، ج ٢، ص ١٠٨ـ١١١) به گفته موحد ابطحى (ج ٢، ص ١١١) آيتاللّه سيدابوالحسن اصفهانى (متوفى ١٣٦٥) مدتى در اين مدرسه سكونت داشته است.
مدرسه جلاليه يا احمدآباد از مدارس دوره شاهسلطان حسين صفوى است كه در ١١١٤ بهوسيله جلالالدين محمد حكيم بنا شده است (مهدوى، ١٣٨٦ش، ص١٠٠ـ١٠١).
مدرسهالماسيه در ١١٠٤ در زمان سلطنت شاهسليمان صفوى به دست حاجالماس از غلامان خاص شاه ساخته شد. در ١٣٥٥ اداره اوقاف اصفهان آن را تخريب كرد ولى پس از شهريور ١٣٢٠ آيتاللّه شيخمهدى نجفى زمين مدرسه را در اختيار گرفت و در همان مكان مدرسهاى بنا كرد كه تاكنون پابرجاست (همو، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ٢٩٢). برخى از مدرّسان مشهور اين مدرسه عبارتاند از : شيخمحمدحسن لارى بيضاوى (متوفى ١٣٣٥) از شاگردان شيخمحمدباقر مسجدشاهى نجفى؛ سيدزينالعابدين ابرقوئى (متوفى ١٣٧٢) از شاگردان سيدمحمدباقر درچهاى و آخوند كاشى؛ سيدمصطفى مهدوى هرستانى (متوفى ١٤٠٩) كه در مدرسه جده بزرگ نيز تدريس مىكرد؛ شيخ عباسعلى اديب حبيبآبادى (متوفى ١٤١٢) كه جامع منقول و معقول و از مدرّسان مشهور اصفهان بود و شيخمحمدرضا محقق خراسانى (موحد ابطحى، ج ٢، ص ١٠٧ـ ١٠٨).
حاج شيخمحمدعلى اِصفهانى ثقةالاسلام نيز در ١٣١٦ و ١٣١٧ در جنوب مسجد ساروتَقىخان مدرسه ثقةالاسلام را ساخت (جابرىانصارى، ص٣١٢؛ مهدوى، ١٣٦٧ش، همانجا).
مدرسه شفيعيه نيز در ١٠٩٩ در عهد شاهسليمان صفوى به همت محمدشفيعميرزا حسينى ساخته شد (رفيعى مهرآبادى، ص ٣٩ـ٤٠؛ نيز رجوع کنید به مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ١٦٨ـ١٧٠).
مدرسه شيخالاسلام نيز از مدارس اين دوره است كه ملامحمدباقر سبزوارى در آن تحصيل مىكرده است (رفيعى مهرآبادى، ص٤٠؛ مهدوى، ١٣٨٦ش، ص١٨٠).
مدرسه ملاعبداللّه را شاهعباس اول صفوى براى ملاعبداللّه تسترى ساخت (ارباب اصفهانى، ص ٧٢؛ رفيعى مهرآبادى، ص ٤٩٤ـ٤٩٧).
مدرسه كوچك نيم آورد، كه چهار حجره داشته ولى طلاب زيادى در آن مشغول تحصيل بودهاند، از همين دوره است. سيدنعمتاللّه جزايرى در ابتداى ورود به اصفهان مدتى در اين مدرسه سكونت داشته است (ارباب اصفهانى، همانجا).
مدرسه مريمبيگم كه بانى آن مريمبيگم دختر شاهصفى بود در ١١١٥ بنا گرديد (ارباب اصفهانى، همانجا؛ جابرى انصارى، ص ٣٠٥).
مدرسه شاهزادهها را نيز شهربانوخانم دختر شاهسلطانحسين صفوى ساخت. از مدرّسان معروف آن ملاعبدالجواد حكيم بوده است (ارباب اصفهانى، ص ٧٣؛ رفيعى مهرآبادى، ص ٣٩).
مدرسه جدهبزرگوجدهكوچك در زمان شاهعباسدومصفوى ساخته شد. توليت و رياست تدريس در اين مدرسه ابتدا برعهده آقاحسين خوانسارى بود (نصرآبادى، ص ٢٢١). به گفته جناب اصفهانى (١٣٧١ش،ص١١٠) در زماناو يعنىاوايل قرنچهاردهم شمسى مدرسه جده بزرگ ٦٧ حجره و ٥٠ طلبه و مدرسه جده كوچك ٣٨حجره و ٢٥طلبه داشتهاست (نيز رجوع کنید به جده*، مدرسه).
مدرسه فاطميه در ١٠٦٧ داير بوده و طلبه داشته است (رفيعى مهرآبادى، ص ٤٤).
مدرسه كلباسى يا قرقچاىبيك كه بانى آن حاجمحمدابراهيم كلباسى بود، در ١٣٥٧ تبديل به خانه شد (همان، ص ٤٣ـ٤٤).
مدرسه شيخ لطفاللّه يا مدرسه خواجهمَلِك مستوفى نيز در دوره صفويه داير بوده و عالمانى چون آقاحسين خوانسارى در آنجا تحصيل علم كردهاند. نام اين مدرسه خواجهملك بوده و تاريخچه آن به پيش از صفويه مىرسد. خواجهملك در زمان شاهاسماعيل صفوى (حك : ٩٠٧ـ٩٣٠) آن را بازسازى كرد و بدينجهت به نام او شهرت يافت. اما چون در دوره شاهعباس، شيخلطفاللّه ميسى مدتها در آن مدرسه تدريس مىكرد، به مدرسه شيخلطفاللّه نيز معروف شده است (همان، ص ٣٨؛ ايمانيه، ص ٨٢). رفيعى مهرآبادى (همانجا) احتمال داده كه اين مدرسه همان مدرسه عَرَبان باشد. در قرن دوازدهم ناظر اين مدرسه ملامحمدزمانبن كلبعلى تبريزى از شاگردان محمدباقر مجلسى بود كه در كتاب فرائدالفوائد خويش اطلاعاتى درباره اين مدرسه داده است. وى مدرسه شيخلطفاللّه را براى شيعيان همچون مدارس نظاميه نزد اهل سنّت دانسته و به نام بسيارى از علما و فقهاى شيعه كه در اين مدرسه به تعليم و تعلم مشغول بودهاند اشاره كرده است (رجوع کنید به تبريزى، ص ٢٩٤ـ٢٩٩).
ساخت مدرسه نجفقلىبيك نيز در ١١٠٤ در زمان شاهسلطان حسين صفوى به پايان رسيد (رفيعى مهرآبادى، ص٤٠).
مدرسه ميرزارضى از بناهاى ميرزارضى صدر اصفهانى است كه در دوره صفويه صدارت داشته است (همان، ص ٤١).
مدرسه ميرزاتقى به كوشش ميرزاتقىبن محمدباقر دولتآبادى در زمان شاهعباس دوم در ١٠٧١ براى سيدنعمتاللّه جزايرى ساخته شد و جزايرى چند سال در آن سكونت و به تحصيل اشتغال داشت. باتوجه به كتيبه سردر مدرسه نام آن ظاهرآ مدرسه طيبه خالصيه بوده است. اين مدرسه را مدرسه حوابيگم نيز خواندهاند (همان، ص ٤١ـ٤٢).
مدرسه آقامبارك يا مباركيّه به نام آقامبارك از خواجگان شاهسليمان صفوى بود. اردبيلى در ١١٠٠ كتاب جامعالرواة را در اين مدرسه به پايان رساند و در جلسهاى به دعوت شاهسليمان، عالمان بزرگ آن روزگار از جمله محمدباقر مجلسى، آقاجمال خوانسارى و ديگران در آن مدرسه با نوشتن كلمهاى از خطبه و مقدمه كتاب، نسخهبردارى آن نسخه را افتتاح كردند و سپس كاتب، كتابت آن را در همان سال به پايان رساند و مجلسى آن نسخه را از طرف شاهسليمان صفوى وقف كرد (موحد ابطحى، ج ٢، ص ٢٢٨ـ٢٢٩).
مدرسه اسماعيليه را ميرمحمداسماعيل خاتونآبادى (متوفى ١١١٦) بنا كرد. اين مدرسه سالهاى زيادى متروكه بود ولى اكنون داير است و در بيشتر حجرههاى آن طلاب سكونت دارند (همان، ج ٢، ص ١٠٦).
مدرسه دارالعلم نيز مدرسهاى است كه نسخهاى از تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة تأليف سيدشرفالدين على حسينى استرآبادى به خط ناصربن محمد نجفى در ١٠٦٥ در آنجا نوشته شده است (مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ١٣٨).
مدرسه شاه يا مدرسه مسجد جامع عباسى، كه به گفته جناب اصفهانى (١٣٧١ش، ص١١٠) ده حجره داشته و پانزده طلبه در آن ساكن بودهاند، از مهمترين پايگاههاى علمى و آموزشى شيعه بود و علماى زيادى در آن به تعليم و تعلم پرداختند. سيدمحمدكاظم طباطبائىيزدى، صاحب عروةالوثقى، در ابتداى تحصيل از طلاب اين مدرسه بوده و در محضر محمدباقر خوانسارى، صاحب روضات، و محمدباقر مسجدشاهى و جمعى ديگر شاگردى كرده است (مدرس تبريزى، ج ٦، ص ٣٩٢؛ موحد ابطحى، ج ٢، ص ٢٤٦ـ٢٤٧؛ براى ديگر عالمانى كه در اين مدرسه تحصيل مىكردهاند رجوع کنید به موحد ابطحى، همانجا).
مدرسه شيخالاسلام نيز محل تحصيل محمدباقر سبزوارى بودهاست (رفيعىمهرآبادى،ص٤٠؛ مهدوى،١٣٨٦ش، ص١٨٠).
مدرسه شيخبهائى مجاور مسجدجامع بوده و شيخ بهاءالدين عاملى آنجا تدريس مىكرده و محمدتقى مجلسى، شيخبهائى را در آن مدرسه در حال مقابله صحيفه سجاديه ملاقات كرده است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسى، ١٤٠٣، ج ٥٣، ص ٢٧٧؛ مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٣٠٦).
مدرسه ميرزاعبداللّه افندى صاحب رياضالعلماء نيز محل تدريس وى بوده است (مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٦٢).
مدارس علميه اصفهان در دوران جديد. اگرچه در قرن اخير با تأسيس حوزه علميه قم از اهميت حوزه اصفهان كاسته شد، اما همچنان مدارس علميه در اين شهر پابرجاست و طلاب به فراگيرى علم مشغولاند. برخى از مدارس علميه كه در سالهاى اخير در اصفهان تأسيس شده يا از گذشته باقى مانده، هماكنون داير است از جمله مدرسه چهارباغ (سلطانى) كه از آثار شاهسلطان حسين صفوى است و اكنون مدرسه امام صادق عليهالسلام نام دارد و طلبهنشين است. اين مدرسه با ٩٦ حجره بزرگترين مدرسه اصفهان بوده است (رجوع کنید به جناب اصفهانى، ١٣٧١ش، ص ١٠٩؛ نيز رجوع کنید به چهارباغ*، مدرسه). مسجد و مدرسه سيد را نيز سيدمحمدباقر شفتى مشهور به حجتالاسلام بنا كرد و بدينجهت به مدرسه سيد معروف است. اتمام ساخت و آمادهسازى اين مدرسه در حيات سيدمحمدباقر ممكن نشد و فرزند و نوادهاش آن را تكميل كردند (ايمانيه، ص ١٤٤ـ١٤٥؛ مهدوى، ١٣٨٦ش، ص١٦٠ـ١٦١). مدرسه الغدير، مدرسه اميرالمؤمنين على عليهالسلام، مدرسه باقرالعلوم، مدرسه صدر پاقلعه يا سيدالعراقين، مدرسه جواديه، و مدرسه ركنالملك (موحد ابطحى، ج ٢، ص ٢٨٨ـ٢٩٥) از ديگر مدارس مشهور اصفهان هستند. مدرسه بزرگ صدر كه محمدحسينخان صدراعظم اصفهانى در ابتداى قرن سيزدهم آن را تأسيس كرد، نقشهاى مشابه مدرسه چهارباغ يا مدرسه سلطانى دارد (رجوع کنید به ارباب اصفهانى، ص ٧١). اين مدرسه به گفته جناب اصفهانى (١٣٧١ش، همانجا) ٦٢ حجره و ٦٠ طلبه داشته است. مجتهدان و عالمان بزرگى چون شيخعبدالحسين محلاتى (متوفى ١٣٢٣)، جهانگيرخان قشقايى (متوفى ١٣٢٨)، آخوند ملامحمد كاشانى (متوفى ١٣٣٣)، آقاسيدابوالقاسم دهكردى (متوفى ١٣٥٣)، آخوند ملامحمدحسين فشاركى (متوفى ١٣٥٣)، آقاشيخعلى يزدى (متوفى ١٣٥٣)، محمدحكيم خراسانى (متوفى ١٣٥٥)، حاجآقا حسين طباطبائى بروجردى و بسيارى ديگر در اين مدرسه تحصيل يا تدريس كردهاند (رجوع کنید به موحد ابطحى، ج ٢، ص ٣٠٣ـ٣١٦). مدرسه صدر چهارباغ خواجو نيز از آثار محمدحسين خان صدراعظم اصفهانى است. مدرسه محموديه، مدرسه مسجد رحيمخان و مدرسه ميرزامهدى نيز از مدارس ديگر اصفهان است (همان، ج ٢، ص ٣١٦ـ٣٢٣). مدرسه عربان كه عربها در آن تحصيل مىكردند، رو به ويرانى بود، اما پس از شهريور ١٣٢٠ سيدمحمدرضا خراسانى آن را تعمير كرد و اكنون به مدرسه آيتاللّه خادمى معروف است (مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٢٠٢ـ ٢٠٣)؛ مدرسه كاسهگران كه به همت امير محمدمهدى حسنى حسينى مشهور به حكيمالملك اردستانى در ١١٠٥ به اتمام رسيد، هماكنون پابرجا و طلبهنشين است (ارباب اصفهانى، ص ٧٢؛ مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٢١٦ـ٢١٨). در مدرسه ناصرى نيز در دوره ناصرالدينشاه قاجار تعميراتى صورت گرفت (مهدوى، ١٣٨٦ش، ص ٢٥٩). مدرسه نوريه نيز از مدارس اوايل عهد صفوى است و به گفته جناب اصفهانى (١٣٧١ش، همانجا) ٢٢ حجره داشت و ٢٢ طلبه در آن سكونت داشتند. بناى اين مدرسه از نورالدين محمدجابر انصارى اصفهانى بود. وقفنامه آن را سپنتا آورده و در حاشيه آن خط و مهر محمدتقى مجلسى ديده مىشود (رجوع کنید به سپنتا، ص ٧٤ـ١١٠).
علاوهبر اين در برخى مساجد اصفهان نيز تدريس علوم دينى رواج داشته است. در مسجد شاه مدرّسان و طلاب وظايف و مقررى خاصى داشتهاند. اين مسجد يازده مدرّس داشته است كه دو روز هفته را تعطيل و بقيه ايام هفته را موظف به تدريس در مسجد بودهاند (رجوع کنید به همان، ص ٥٨ـ٦٠).
اوقاف از مهمترين منابع درآمد مدارس در اصفهان بوده است (براى نمونههايى از اين اوقاف رجوع کنید به همان، ص ٧٤ـ١٠٩، ١٦٩، ١٩٠، ١٩٧ـ١٩٨، ٢٠٠ـ٢٠١). بهعلاوه، شاردن (ج٤، ص٢٣٢) از ٥٧ مدرسه طلبهنشين در اصفهان خبر داده كه بيشتر آنها از آثار خيريه پادشاهان بوده و مدير و مدرّسان آنها و بالطبع هزينههايشان را شاهان تأمين مىكردند و براى مدرّسان و طلاب از جانب سلاطين مواجب و مستمرى تعيين مىشده است (رجوع کنید به اسكندر منشى، ج ١، ص ١٥٧). برخى از طلاب نيز به كارهايى چون استنساخ كتاب، معلمى سرخانه يا للگى بچههاى دولتمردان مىپرداختند و از اين راه هزينه زندگى و تحصيل خويش را تأمين مىكردند (همان، ج٣، ص٩٤٠). حاجملاهادى سبزوارى زندگى خويش را از راه كشاورزى مىگذراند (رجوع کنید به مدرس تبريزى، ج ٢، ص ٤٢٣). از مناصب مهمى كه در اواخر دوره صفويه ايجاد شد، منصب «ملاباشى»گرى بود. يكى از وظايف ملاباشى كه از ميان اهل علم انتخاب مىشد، دريافت وظيفه و مقررى طلاب از حكومت و تقسيم آن بود (رجوع کنید به ميرزاسميعا، ص ١ـ٢).
منابع:
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ علىنقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلامالشيعة: الكرام البررة، قسم ١ـ٢، مشهد ١٤٠٤؛
(٣) قسم ٣، چاپ حيدر محمدعلى بغدادى و خليل نايفى، قم ١٤٢٧؛
(٤) همان: نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ١ـ٤، ١٤٠٤، قسم ٥، چاپ محمد طباطبائى بهبهانى، ١٣٨٨ش؛
(٥) محمدمهدىبن محمدرضا ارباب اصفهانى، نصف جهان فى تعريف الاصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٠ش؛
(٦) محمدبن على اردبيلى، جامعالرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧) اسكندرمنشى؛
(٨) عبداللّهبن عيسى افندىاصفهانى، رياضالعلماء و حياضالفضلاء، چاپ احمد حسينى، قم ١٤٠١ـ ؛
(٩) امين؛
(١٠) مرتضى انصارى، زندگانى و شخصيت شيخ انصارى قدسسره، قم ١٣٧٣ش؛
(١١) مجتبى ايمانيه، تاريخ فرهنگ اصفهان، اصفهان: دانشگاه اصفهان، (بىتا.)؛
(١٢) محمدزمانبن كلبعلى تبريزى، فرائدالفوائد: در احوال مدارس و مساجد، چاپ رسول جعفريان، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٣) على تبريزى خيابانى، كتاب علماء معاصرين، چاپ سنگى تهران ١٣٦٦؛
(١٤) محمدبن سليمان تنكابنى، قصصالعلماء، چاپ محمد برزگر خالقى و عفت كرباسى، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٥) محمدحسن جابرى انصارى، تاريخ اصفهان و رى و همه جهان، (اصفهان) ١٣٢١ش؛
(١٦) عبداللّهبن نورالدين جزايرى، الاجازة الكبيرة، چاپ محمد سمامى حائرى، قم ١٤٠٩؛
(١٧) رسول جعفريان، احوال و آثار بهاءالدين محمد اصفهانى (مشهور به فاضل هندى)، قم ١٣٧٤ش؛
(١٨) همو، سياست و فرهنگ روزگار صفوى، تهران ١٣٨٨ش؛
(١٩) على جناب اصفهانى، الاصفهان، چاپ عباس نصر، اصفهان ١٣٧١ش؛
(٢٠) همو، رجال و مشاهير اصفهان (الاصفهان)، چاپ رضوان پورعصار، اصفهان ١٣٨٥ش؛
(٢١) محمدبن حسن حرّ عاملى، املالآمل، چاپ احمد حسينى، بغداد ?( ١٣٨٥)، چاپ افست قم ١٣٦٢ش؛
(٢٢) احمد حسينى اشكورى، تلامذة العلامة المجلسى و المجازون منه، چاپ محمود مرعشى، قم ١٤١٠؛
(٢٣) عبدالحسينبن محمدباقر خاتونآبادى، وقايع السنين و الاعوام، يا، گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال ١١٩٥ هجرى، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢٤) خوانسارى؛
(٢٥) ابوالقاسم رفيعى مهرآبادى، آثار ملّى اصفهان، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢٦) محمدحسين رياحى، رهآورد ايام : مجموعه مقالات اصفهانشناسى، اصفهان ١٣٨٥ش؛
(٢٧) عبدالحسين سپنتا، تاريخچه اوقاف اصفهان، اصفهان ١٣٤٦ش؛
(٢٨) حسن طارمىراد، علامه مجلسى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢٩) مهدى قرقانى، زندگانى حكيم جهانگيرخان قشقايى، اصفهان ١٣٧١ش؛
(٣٠) عبدالنبىبن محمدتقى قزوينى، تتميم املالآمل، چاپ احمد حسينى، قم ١٤٠٧؛
(٣١) عباس قمى، الفوائد الرضوية فى احوال علماءالمذهب الجعفرية، چاپ ناصر باقرى بيدهندى، ج ٢، قم ١٣٨٥ش؛
(٣٢) محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٣) همو، كتابالاربعين، قم ١٣٥٨ش؛
(٣٤) محمدتقىبن مقصود على مجلسى، روضةالمتقين فى شرح مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ حسن موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى، قم ١٤٠٦ـ١٤١٣؛
(٣٥) همو، لوامع صاحبقرانى، المشتهر بشرحالفقيه، ج ١، قم ١٤١٤؛
(٣٦) محمدعلى مدرس تبريزى، ريحانةالادب، تهران ١٣٧٤ش؛
(٣٧) حجت موحدابطحى، ريشهها و جلوههاى تشيع و حوزه علميه اصفهان در طول تاريخ، اصفهان ١٤١٨؛
(٣٨) موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ١٤١٨ـ١٤٢٤؛
(٣٩) جعفر مهاجر، الهجرةالعاملية الى ايران فىالعصر الصفوى: اسبابها التاريخية ونتائجهاالثقافية و السياسية، بيروت ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٤٠) مصلحالدين مهدوى، اصفهان دارالعلم شرق : مدارس دينى اصفهان، تحقيق، تصحيح، اضافات محمدرضا نيلفروشان، اصفهان ١٣٨٦ش؛
(٤١) همو، بيان سُبُل الهداية فى ذكر اعقاب صاحبالهداية، يا، تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير، قم ١٣٦٧ش؛
(٤٢) ميرزاسميعا، تذكرةالملوك، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٤٣) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائعالاسلام، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٤٤) موسى نجفى، حكم نافذ آقانجفى:عرفان،مرجعيت و سياست و فتاوائى از تحريم سياست غرب در ايران، (قم )١٣٧١ش؛
(٤٥) محمدطاهر نصرآبادى، تذكره نصرآبادى، چاپ احمد مدقّق يزدى، يزد ١٣٧٨ش؛
(٤٦) حسينبن محمدتقى نورى، خاتمة مستدرك الوسائل، قم ١٤١٥ـ١٤٢٠؛
(٤٧) محمديوسف واله اصفهانى، خلدبرين: ايران در روزگار صفويان، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ١٣٧٢ش؛
(٤٨) محمدطاهربن حسين وحيد قزوينى، عباسنامه، يا شرح زندگانى ٢٢ ساله شاهعباس ثانى (١٠٥٢ـ ١٠٧٣)، چاپ ابراهيم دهگان، اراك ١٣٢٩ش؛
(٤٩) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, new ed. by L. Langles, Paris ١٨١١;
(٥٠) Hossein Nasr, "Spirtiual movements, philosophy and theology in the Safavid period", in The Cambridge history of Iran, vol.٦, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ١٩٨٦.
/ محسن معينى /