دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٢٦
حور/ حورى ، حور/ حورى، تعبيرى قرآنى در وصف دوشيزگان بهشتى. حور واژهاى عربى و جمع حَوراء است (ابنمنظور، ذيل «حور»). در فارسى اين واژه به تنهايى يا به صورت مركّب (مثلا حورعين) و گاه با افزودن ياى نسبت، غالباً به معناى مفرد به كار مىرود (براى كاربرد مشابه در زبان تركى رجوع کنید به د. ا. د. ترك، ذيل مادّه؛ و در زبان انگليسى رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذيل «حور»). نيز با افزودن علامت جمع فارسى در آخر حور و حورى، واژههاى حوران و حوريان ساخته مىشود. همچنين واژه حور در اشعار و متون فارسى در تركيب با واژگان ديگر (مثلا حورپيكر، حورزاد، حورسرشت، حورلَقا، حورنژاد، حوروَش، حورديس) براى وصف زنان زيبارو به كار رفته است (رجوع کنید به دهخدا، ذيل همين واژهها؛ نيز براى كاربرد اين واژگان در شعر و نثر فارسى رجوع کنید به همانجاها؛ فرهنگ بزرگ سخن، ذيل همين واژهها).
حور مشتق از حَوَر است كه احتمالاً به معناى سفيد از آرامى وارد زبان عربى شده است (رجوع کنید به اشپرنگر، ج ٢، ص ٢٢٢؛ كولر و بومگارتنر، ص ٢٨٣؛ براى معانى مختلف مادّه حور در زبان عربى رجوع کنید به ابنفارس؛ ابنمنظور، ذيل «حور»). هرچند برخى آن را مأخوذ از مصدر حَوْر به معناى رجوع (رجوع کنید به طوسى، ذيل دخان: ٥٤؛ مصطفوى، ذيل «حور») يا از مادّه حير (به معناى حيرت و شگفتى) گرفتهاند (رجوع کنید به طبرى، ذيل دخان : ٥٤، به نقل از مجاهد) كه ظاهراً هر دو خطاست. با اينكه اصمعى از رابطه حَوَر با چشم اظهار بىاطلاعى كرده است، اما واژهشناسان عرب عموماً آن را به معناى تضاد شديد ميان سپيدى و سياهى در چشم بهويژه در چشم آهو و گاو، دانستهاند (رجوع کنید به خليلبن احمد؛ جوهرى، ذيل «حور»؛ ابنفارس؛ ابنمنظور، همانجاها؛ قس راغب اصفهانى، ذيل حور، كه حَوَر را نمايان شدن اندك سفيدى در چشم از ميان سياهى دانسته است). از اينرو برخى معتقدند كه اين ويژگى در انسانها وجود ندارد و كاربرد آن درباره زنان صرفاً از باب تشبيه است (رجوع کنید به جوهرى؛ ابنفارس، همانجاها). ابنمنظور (همانجا) در بيانى جامع، حوراء را زنى وصف كرده كه سفيدى چشمانش شفاف، سياهىاش غليظ، چشمانش كاملا گرد و پلكهايش نازك و ظريف است. به نظر برخى اين واژه علاوه بر وصف چشم بر سپيدى تن نيز دلالت دارد (رجوع کنید به خليلبن احمد؛ ابنمنظور، همانجاها؛ براى اقوال مفسران قرآن در اينباره رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ فخررازى، ذيل دخان: ٥٤). در اشعار عربى نيز واژه حواريّات براى بيان سپيدى پوست و رنگ زنان شهرنشين، برخلاف زنانى كه در صحرا زندگى مىكنند به كار رفته است (ابنمنظور؛ همانجا؛ نيز رجوع کنید به ازهرى؛ جوهرى؛ ابنفارس، همانجاها). واژه حور در اشعار كهن عربى نيز كاربرد داشته است (براى نمونه رجوع کنید به جفرى، ص ١١٨). در همگى اين اشعار وصف حور براى زنان به كار رفته و غالباً ناظر به سپيدى تن ايشان است (براى ديدگاه خاورشناسان درباره خاستگاه و مفهوم اين واژه رجوع کنید به ادامه مقاله).
واژه حور چهار بار در قرآن آمده است كه سه بار با صفت «عين» همراه است (رجوع کنید به دخان:٥٤؛ طور:٢٠؛ واقعه: ٢٢). عين جمع عَيناء به معناى زن فراخ چشم است (رجوع کنید به ابنمنظور، ذيل «عين»). بنابراين «حورعين» تركيبى از دو صفت است كه به صورت اسم به كار رفته و به معناى «دوشيزگان سيم تن چشم درشتى» است كه در زندگى پس از مرگ به همسرى مؤمنان در خواهند آمد. در آيه چهارم (رجوع کنید به رحمن: ٧٢)، حور با عبارت «مَقصورات فىالخيام» همراه شده است. به گفته ابنمنظور (ذيل «قصر») قصر به معناى حبس بوده و معناى اين عبارت «محبوس در خيمهها» است. به نظر فرّاء (ذيل رحمن: ٧٢) منظور آن است كه حوريان بهشتى وابسته به همسرانشان هستند و جز به آنان نظر ندارند (نيز رجوع کنید به طبرى؛ طوسى، ذيل آيه؛ فخررازى، ذيل رحمن: ٥٦). مؤيد اين معنا آيات ديگرى است كه در آنها از حوريان بدون استفاده از واژه حور و با وصف «قاصِراتُ الطرفِ» به معناى زنانى كه نگاهشان را از همسرانشان برنمىدارند، ياد شده است (رجوع کنید به صافّات: ٤٨؛ ص: ٥٢؛ رحمن : ٥٦). به عبارت ديگر مراد آن است كه آنان تنها به همسرانشان چشم دارند و دل و ديده به آنان مىسپارند و به كسان ديگر هيچ رغبتى ندارند (رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ زمخشرى؛ طبرسى، ذيل آيات). ميبدى (ذيل صافّات: ٤٨) اين تعبير را حاكى از نوعى حيا و دلبرى در حوريان دانسته است. همچنين آنان به مرواريدهاى پنهان تشبيه شدهاند (كأمثالِ اللؤلؤِ المَكنونِ؛ واقعه : ٢٣) كه بيانگر پاكى و صفاى حوريان است كه همچون مرواريد نهفته در صدف هيچ دستى به آنان نمىرسد (رجوع کنید به طبرى، ذيل آيه). چنانكه گفته شده پيش از همسرانشان در بهشت، هيچ انسان يا جنى آنها را لمس نكرده است (لم يَطمِثهُنَّ أنسٌ قَبلَهم و لا جانٌ؛ رحمن: ٥٦، ٧٤؛ براى تفاسير مختلفِ اين تعبير رجوع کنید به طوسى؛ فخررازى، ذيل آيات). باكره بودن حوريان در آيه ٣٦ سوره واقعه نيز تأكيد شده است (براى تفسير اين آيه رجوع کنید به زمخشرى؛ طبرسى، ذيل آيه). برخى مفسران از آيات ٥٦ و ٧٤ سوره رحمن چنين نتيجهگيرى كردهاند كه حوريان به دو نوع انسان و جن تقسيم مىشوند (رجوع کنید به طوسى؛ طبرسى، ذيل آيات). همچنين از حوريان با اوصاف «همسال» (أتراب)، «شوهردوست» (عُرُب) و «نارپستان» (كَواعِب) ياد شده است (رجوع کنید به ص: ٥٢؛ واقعه: ٣٧؛ نبأ: ٣٣). مفسران حوريان بهشتى را همسال با شوهرانشان، نه پير و نه جوان، دانستهاند (رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ زمخشرى؛ طبرسى، ذيل ص: ٥٢؛ واقعه: ٣٧). حوريان با وصف «أزواجٌ مُطَهَّره» (همسرانى پاك) نيز ستوده شدهاند (رجوع کنید به بقره: ٢٥؛ آلعمران: ١٥؛ نساء: ٥٧). به عقيده مفسران اين طهارت مطلق است و پاكى از هرگونه پليدى و آلودگى، چه ظاهرى و جسمى و چه باطنى و روانى نظير كژخلقى، زشتخويى، دودلى و بدگمانى را شامل مىشود (رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ زمخشرى؛ طبرسى، ذيل آيات). همچنين حوريان به «بيضٌ مَكنونٌ» (صافّات: ٤٩) مانند شدهاند. طبرى (ذيل آيه) ديدگاههاى گوناگون را در بيان مقصود از اين تشبيه آورده است : برخى آن را بيان پوشيده بودن حوريان مىدانند همچون پرندگان كه تخم خود را زير بال و پرشان مىپوشانند تا از گرد و غبار و باد در امان باشند؛ يا ممكن است مراد از آن پرده نازك و سپيدرنگى باشد كه درون تخم مرغان قرار دارد و از دسترس ديگران به دور است؛ بعضى نيز منظور آن را رنگ سفيد متمايل به زرد حوريان دانستهاند (نيز رجوع کنید به طوسى؛ طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه). ابنعباس اين تعبير را هم معناى «اللؤلؤ المَكنون» (رجوع کنید به واقعه : ٢٣) دانسته است (رجوع کنید به طبرى، ذيل آيه) چنانكه در جاى ديگر حوريان به ياقوت و مرجان مانند شدهاند (رجوع کنید به رحمن: ٥٨).
در اينكه حوريان همان زنان شايسته كردار دنيا هستند يا از نوعى ديگر خلق مىشوند، اختلاف هست. از سويى در آياتى از قرآن تأكيد شده است كه زندگى در بهشت شبيه زندگى در زمين خواهد بود و اعضاى خانوادههاى مؤمن از جمله همسران با يكديگر خواهند بود (رجوع کنید به رعد: ٢٣؛ يس:٥٦؛ غافر:٨؛ زخرف:٧٠؛ نيز رجوع کنید به جنت*). بنابراين مىتوان چنين نتيجه گرفت كه زنان يا حوريان بهشتى احتمالا همان همسران مردان در دنيا خواهند بود. از اينرو گروهى از مفسران بر اين عقيدهاند كه حوريان همان زنان زمينىاند كه با خلقتى نو به زنانى باكره و همسال با شوهران بهشتيشان بدل مىشوند (رجوع کنید به طبرى؛ طبرسى، ذيل واقعه: ٣٥ـ٣٧؛ طوسى، ذيل رحمن: ٧٤). اما ظاهر آيات سوره واقعه (٧ـ٤٠) آن است كه زنان بهشتى دو دستهاند: نخست حورعين كه پاداش سابقون و مؤمنان پيشتاز است و دوم همسرانى كه از نو خلق مىشوند كه براى اصحاباليمين در نظر گرفته شدهاند. البته اين تفكيك در آيات ديگر قرآن وجود ندارد و تنها تأكيد شده است كه اين دست از نعمتهاى بهشتى براى متقيان (ص: ٤٩؛ دخان: ٥١؛ طور: ١٧؛ نبأ: ٣١)، كسانى كه از بازخواست شدن نزد خدا هراس دارند (رحمن: ٤٦) و بندههاى خالص خدا (صافّات: ٤٠) آماده شده است. برخى نيز معتقدند به جز زنان زمينى كه با خلقتى جديد به زنان باكره تبديل مىشوند، حوريانى ديگر از نوعى متفاوت نيز در بهشت خلق مىشوند (رجوع کنید به حليمى، ج ١، ص ٤٧٦ـ ٤٧٧؛ ابنقيّم جوزيه، ص ٢٦٤ـ٢٦٦). البته تأكيد شده است كه زنان زمينى از نظر مقام و منزلت بسيار بالاتر از حوريان بهشتى قرار دارند (رجوع کنید به طبرانى، ج ٢٣، ص ٣٦٨؛ حليمى، ج ٢، ص ١٧٦ـ ١٧٧).
در متون حديثى اهلسنّت و شيعه، گاه تعبيراتى مبالغهآميز در وصف حوريان بهشتى روايت شده است، از جمله اينكه : حوريان بهشتى از قطرههاى بارانِ ابرى در آسمانِ عرش (رجوع کنید به قرطبى، ذيل رحمن: ٧٢) يا از تسبيح فرشتگان (ثعلبى، ذيل واقعه: ٣٥) يا در پارهاى روايات از زعفران (طبرى، ذيل واقعه : ٢٢؛ مجلسى، ج ٨، ص ١٢٢، به نقل از ابنشهرآشوب) آفريده شدهاند؛ در روايتى مادّه خلقت حوريان زعفران، مشك، عنبر و كافور است به گونهاى كه از نوك انگشتان پاها تا رانها از زعفران، از رانها تا سينهها از مشك، سينهها تا گردن از عنبر و از گردن تا سر از كافور سپيد و خوشبو خلق شده است (رجوع کنید به قرطبى، ذيل واقعه: ٢٢؛ مُناوى، ج ٣، ص ٥٩٨)؛ بدن حوريان بىاندازه سفيد و براق است و ظرافت اندامشان به اندازهاى است كه حتى عصب ساقهاى سيمين آنان از پس هفتاد جامه ابريشمين هويداست (بخارى، ج ٤، ص ٨٨، ج ٨، ص ١٤٧؛ ترمذى، ج ٤، ص ٨٣)؛ ابروانشان خطى سياه بر بالاى نور، پيشانيشان هلال ماه، و چهرههاى درخشانشان منعكسكننده نور الهى است (قرطبى، ١٤١٠، ص ١٥٠؛ عينى، ج ١٤، ص ٩٥)؛ آنان مزيّن به جواهرات و سنگهاى قيمتى فراواناند به طورى كه اگر يك حورى دستبندش را نمايان سازد تمام دنيا نورانى مىشود (قرطبى، ١٤١٠، همانجا)؛ اگر زنى بهشتى بر اهل دنيا ظاهر شود، نور و بوى او آسمان و زمين را فراخواهد گرفت و حتى روسرى او از دنيا و آنچه در آن است، ارزشمندتر است (بخارى، ج ٣، ص ٢٠٣، ج ٧، ص ٢٠٤؛ ترمذى، ج ٣، ص ١٠١)؛ و اگر قطرهاى از آب دهان او در دريا بريزد، آب آن شيرين مىشود (ثعلبى، ذيل رحمن: ٧٢). در آيات قرآنى سخنى از تعداد حوريان بهشتى نيست، اما بنابر روايات به هر مؤمن دو (رجوع کنید به بخارى، ج ٤، ص ٨٦، ٨٨؛ مسلمبن حجاج، ج ٨، ص ١٤٦ـ١٤٧)، هفتاد و دو (ترمذى، ج٣، ص ١٠٦) و حتى صدها و هزاران حورى (ابونعيم اصفهانى، ج٣، ص٢١٧ـ٢٢٠، ٢٧٩ـ٢٨٠؛ بيهقى، ص٢٠٨؛ مجلسى، ج ٨، ص ١٤٩ـ١٥٠، ١٩٨، ٢١٤) وعده داده شده است. حوريان در بهشت به طور دستهجمعى آواز مىخوانند و احساسات خود را درباره همسرانشان بيان مىكنند (ترمذى، ج ٤، ص ١٠٠؛ ابونعيم اصفهانى، ج ٣، ص ٢٨٢ـ٢٨٣؛ بيهقى، ص ٢١٠ـ٢١٢؛ مجلسى، ج ٨، ص ١٩٤ـ١٩٥؛ نيز براى مجموعه روايات درباره اوصاف حوريان بهشتى رجوع کنید به ابونعيم اصفهانى، ج ٣، ص ٢٠٥ـ٢٣٢، ٢٧٨ـ٢٨٤؛ بيهقى، ص ١٩٤ـ٢١٢؛ قرطبى، ١٤١٠، ص١٤٦ـ١٥٤؛ ابنقيّم جوزيه، ص ٢٥٧ـ٢٨٢، ٢٩١ـ٢٩٤).
در روايات، حورعين پاداش پارهاى از اعمال ياد شده است، از جمله: فروخوردن خشم، جهاد در راه خدا، رها كردن مال حرام (برقى، ج ١، ص ٦)، چشمندوختن به زن نامحرم (ابنبابويه، ج ٣، ص ٤٧٣ـ٤٧٤)، و قرائت برخى از سورههاى قرآن (رجوع کنید به مجلسى، ج ٨، ص ١٩١ـ١٩٢).
خاورشناسان در پژوهشهاى متعدد خود جملگى معتقدند كه حور وام واژهاى غيرعربى است، هر چند درباره خاستگاه واژه و مفهوم حور اختلاف دارند. با اينكه در تورات (رجوع کنید به صحيفه اشعياء نبى، ١٩:٢٦؛ صحيفه حزقيال نبى، ١:٣٧ـ١٤؛ صحيفه دانيال نبى، ١:١٢ـ٣) اشاراتى به زندگى اخروى انسانها شده و توضيحات مبسوط و كاملترى در اينباره در متون ربّانى و تلمودى آمده است (رجوع کنید به كوهن، ص ٣٦٢ـ٣٩١)، با اين حال در شمار نعمتهاى بهشتى مفهومى نظير حورى آنگونه كه در تلقى اسلامى وجود دارد، ديده نمىشود. از اينرو خاورشناسان برمبناى پيشفرضهاى خود درباره پيامبر اسلام و قرآن، براى خاستگاه و مفهوم اين واژه گمانهزنيهايى كردهاند. بهگمان كارا دو وو، آنچه كه در قرآن در وصف دختران و پسران خوبروى بهشتى آمده ناشى از آن است كه تصوير فرشتگان در نگاره (مينياتور)ها و كاشىكاريهاى كليساهاى مسيحى، كه بهشت را به تصوير كشيده بودند، خوبرويان بهشتى پنداشته شده است (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ اول، ذيل «جنه»). به گمان تور آندرآ(ص ٧١ـ٧٢) مفهوم دوشيزگان بهشتى از متنى مسيحى ـ سريانى از قرن چهارم ميلادى الهام گرفته شده است؛ زيرا اوصاف و نعمتهايى كه در اين كتاب براى بهشت ذكر شده با بهشت قرآنى متناظر است و فقط بهجاى زنان سپيدروى درشت چشم از نعمت انگور سفيد ياد شده است. بنابر اين ديدگاه، الفاظ كتاب >سرودهايى درباره بهشت< اثر افرام سورى (٣٠٦ـ٣٧٣م؛ ص ١٢٥) در توصيف انگورهاى بهشتى منشأ تكوين مفهوم حورعين در قرآن بوده است (رجوع کنید به بك، ١٩٤٨، ص ٣٩٨ـ٤٠٥؛ همو، ١٩٥٩ـ١٩٦١، ص٤٠٥ـ ٤٠٨). اخيراً در كتابى با عنوان >قرائت آرامى ـ سريانى قرآن< (برلين ٢٠٠٠) با استناد به فقدان اين مفهوم در سنّت يهودى ـ مسيحى و با بهرهگيرى از متون سريانى و واژهشناسى تطبيقى، تفسير تعبير «حورعين» به دوشيزگان بهشتى را ناشى از بدفهمى مفسران مسلمان و بدخوانى متن قرآن دانسته و ريشهاى سريانى براى اين تعبير به معناى «انگور سفيد» پيشنهاد شده است. به عبارت ديگر، واژه حورعين از زبان و متون سريانى وارد قرآن شده و در زمان نزول قرآن نيز به معناى انگور سفيد بوده است، اما بعدها در تاريخ تفسير و حديث بر اثر قرائت و فهم نادرست از قرآن، مفهومى جديد بر آن تحميل شده است (رجوع کنید به لوگزنبرگ، ص ٢٥٨ـ٢٧٤؛ براى اشكالات روششناختى اين ديدگاه رجوع کنید به بلوا، ص ٩٢ـ٩٧؛ نویورت، ص ٧ـ١٠؛ كريمىنيا، ص ٤٥ـ٥٦). از سوى ديگر، برخى خاورشناسان خاستگاه مفهوم حورى را ايرانى دانستهاند. نخستينبار، سيل چنين نظريهاى را طرح كرد، هر چند او به متنى ارجاع مىداد كه بسيار متأخر بود (د. اسلام، چاپ اول، ذيل «حور»). به گفته برتلس (ص ٢٦٣) ويژگيهاى حوران بهشتى قرآن كاملا با تعاليم زردشتى در باب دئنا مطابق است، اما وى ايرانى بودن اصل واژه را نمىپذيرد (نيز رجوع کنید به هوروويتس، ص ٥٤٣). در مقابل، برخى احتمال دادهاند كه حور مأخوذ از واژه پهلوى هوروست به معناى «خوبرسته، رشديافته و تمامباليده» باشد (>رجوع کنید به كتاب مينوى خرد<، واژهنامه، ص ١٠٧؛ تفضلى، ص ٦٨؛ براى كاربردهاى مختلف اين واژه در متون زردشتى رجوع کنید به يسنا، ٤:٥؛ هادُخت نَسْك :٢ ٢٣؛ >كتاب مينوىخرد<، ٢١:٢٧). در متون پهلوى ارداويرافنامه (١٨:٤ـ ١٩) و هادُخت نسك (٢٣:٢) از دوشيزهاى زيبا و خوشاندام سخن رفته است كه بازوانى سپيد و چهرهاى تابان و سينههايى برجسته دارد. در اين متن سخن از انسانى پارسا و نيكآيين است كه اعمال خيرش پس از مرگ چنين بر او نمودار مىشود (براى تفصيل بيشتر در اينباره رجوع کنید به ارداويراف نامه، ٨:٤ـ٣٥؛ هادخت نسك، ١:٢ـ٣٨؛ >كتاب مينوى خرد<، ١٢٣:٢ـ١٥٧). البته برخلاف تلقى اسلامى از حورى، در اين متون به زيبايى چشم اشارهاى نشده است. بيلى (ص ٤٩٢) نيز اين واژه را (عينآ با تلفظ هورى) در يك داستان و چند غزل به زبان سكايى خُتَن به معناى غلام جوان يافته است. جفرى (ص ١٢٠) خاستگاهى دوگانه براى واژه حور در نظر گرفته است كه اصل واژه در معناى سپيدى و كاربردش براى دوشيزگان سپيدتن در ميان اعراب عربستان شمالى و به عاريت از جوامع مسيحى تداول يافته و سپس تحتتأثير مفهوم ايرانى پيش گفته درباره حوريان بهشتى به كار رفته است (براى ديگر گمانهزنيهاى خاورشناسان در باب خاستگاه مفهومى اين واژه رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، همانجا).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن و كتاب مقدس. عهد عتيق؛
(٢) ابنبابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ١٤٠٤؛
(٣) ابنفارس؛
(٤) ابنقيّم جوزيه، حادى الارواح الى بلادالافراح، چاپ سيدجميلى، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٥) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بيروت، بىتا.)؛
(٦) ابنمنظور؛
(٧) ابونعيم اصفهانى، صفةالجنة، چاپ علىرضا عبداللّه، دمشق ١٤٠٦ـ١٤٠٧/ ١٩٨٦ـ١٩٨٧؛
(٨) محمدبن احمد ازهرى، تهذيباللغة، ج ٥، چاپ عبداللّه درويش، قاهره (بىتا.)؛
(٩) اوستا، يسنا، گزارش پورداود، ج ١، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٠) اوستا. يشتها. هادخت نسك، بررسى هادخت نسك، (از )مهشيد ميرفخرايى، تهران ١٣٧١ش؛
(١١) محمدبن اسماعيل بخارى، صحيحالبخارى، (چاپ محمد ذهنىافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٢) احمدبن محمد برقى، كتاب المحاسن، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران ١٣٣٠ش؛
(١٣) احمدبن حسين بيهقى، كتاب البعث و النشور، چاپ محمدسعيد ابيانى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٤) محمدبن عيسى ترمذى، سننالترمذى، ج ٣ و ٤، چاپ عبدالرحمان محمدعثمان، بيروت ١٤٠٣؛
(١٥) احمد تفضلى، واژهنامه مينوىخرد، تهران ١٣٤٨ش؛
(١٦) احمدبن محمد ثعلبى، الكشف و البيان، المعروف تفسير الثعلبى، چاپ على عاشور، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٧) اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بيروت (بىتا.)، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش؛
(١٨) حسينبن حسن حليمى، كتاب المنهاج فى شعب الايمان، چاپ حلمى محمد فوده، (بيروت )١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٩) خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(٢٠) دهخدا؛
(٢١) حسينبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، چاپ محمد سيدكيلانى، بيروت (بىتا.)؛
(٢٢) زمخشرى؛
(٢٣) سليمانبن احمد طبرانى، المعجمالكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ١٤٠٤ـ ?١٤٠؛
(٢٤) طبرسى؛
(٢٥) طبرى، جامع؛
(٢٦) طوسى؛
(٢٧) محمودبن احمد عينى، عمدةالقارى: شرح صحيح البخارى، چاپ عبداللّه محمود محمدعمر، بيروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢٨) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، او، مفاتيحالغيب، چاپ عماد زكى بارودى، قاهره ٢٠٠٣؛
(٢٩) يحيىبن زياد فرّاء، معانى القرآن، ج ٣، چاپ عبدالفتاح اسماعيل شلبى، (قاهره ١٩٧٢)، چاپ افست تهران (بىتا.)؛
(٣٠) فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستى حسن انورى، تهران: سخن، ١٣٨١ش؛
(٣١) محمدبن احمد قرطبى، التذكرة فى احوال الموتى و امور الآخرة، چاپ فواز احمد زمرلى، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٢) همو، الجامع لاحكام القرآن، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٣) مرتضى كريمىنيا، «مسئله تأثير زبانهاى آرامى و سريانى در زبان قرآن»، نشر دانش، سال٢٠، ش ٤ (زمستان ١٣٨٢)؛
(٣٤) آبراهام كوهن، گنجينهاى از تلمود، ترجمه از متن انگليسى از امير فريدون گرگانى، تهران ١٣٨٢ش؛
(٣٥) ماهر جرّار، «'مصارعالعشاق،: دراسة فى احاديث الجهاد و 'الحور العين،»، الابحاث، سال ٤١ (١٩٩٣)؛
(٣٦) مجلسى؛
(٣٧) مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، (بىتا.)؛
(٣٨) حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١ و ٢، تهران ١٤١٦؛
(٣٩) محمدعبدالرووفبن تاجالعارفين مُناوى، فيض القدير: شرح الجامع الصغير من احاديث البشير النذير، چاپ احمد عبدالسلام، بيروت ١٤١٥/١٩٩٤؛
(٤٠) احمدبن محمد ميبدى، كشفالاسرار و عدةالابرار، چاپ علىاصغر حكمت، تهران ١٣٦١ش؛
(٤١) Tor Andrae, Mohammed: sein Leben und sein Glaube, Gauting ٢٠٠٢;
(٤٢) Harold Walter Bailey, Dictionary of Khotan Saka, Cambridge ١٩٧٩;
(٤٣) Edmund Beck, "Eine christliche Parallele zu den Paradiesesjungfrauen des Korans?", Orientalia Christiana periodica, ١٤ (١٩٤٨);
(٤٤) idem, "Les houris du Coran et Ephrem le Syrien", Melanges de l'Institut dominicain d'etudes orientales, ٦ (١٩٥٩-١٩٦١);
(٤٥) E. Berthels, "Die paradieisdchen Jungfrauen (Huris) im Islam", Islamica, vol.١ (١٩٢٥);
(٤٦) Francois de Blois, "Review of Die syro-aramaische Lesart des Koran: ein Beitrag zur Entschlusselung der Koransprache", Journal of Qur'anic studies, v, no.١ (٢٠٠٣);
(٤٧) The Book of Arda Viraf, Pahlavi text prepared by Destur Hoshangji Jamaspji Asa, revised and collated with further manuscripts, with an English translation [by( Martin Haug and Edward William West, Amsterdam: Oriental Press, ١٩٧١;
(٤٨) The Book of the Mainyo-i-khard, or, the spirit of wisdom, The Pazand and Sanskrit texts, as arraned by Neriosengh Dhaval, ed. and tr. Edward William West, Amsterdam: Academic Publishers Associated, ١٩٧٩;
(٤٩) EI١, s.vv. "Dj anna" (by B. Carra de Vaux), "Hur" (by A.J. Wensinck);
(٥٠) EI٢, s.v. "Hur" (by A.J. Wensinck - )Ch.Pellat]);
(٥١) Saint Syrus Ephraem, Hymns on paradise, introduction and translation by Sebastian Brock, Crestwood, N.Y. ١٩٩٠;
(٥٢) Josef Horovitz, "Die paradies ischen Jungfrauen im Koran", Islamica, vol. ١ (١٩٢٥);
(٥٣) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Qur'an, Leiden ٢٠٠٧;
(٥٤) Ludwig Kohler and Walter Baumgartner, Lexicon in veteris testamenti libros, Leiden ١٩٥٨;
(٥٥) Christoph Luxenberg, Die syro - aramaische Lesart des Koran, Berlin ٢٠٠٤;
(٥٦) Mahir Jarrar, "The martyrdom of Passionate lovers: holy war a sa sacred wedding", in Myths, historical, archetypes and symbolic figures in Arabic literature towards a new hermeneutic approach, ed. A. Neuwirth et al., Beirut ١٩٩٨;
(٥٧) Angelika Neuwirth, "Qur'an and history: a disputed relationship, some reflections on Qur'anic history and history in Qur'an", Journal of Qur'anic studies, v, no.١ (٢٠٠٣);
(٥٨) Alois Sprenger, Das Leben und die Lehre des Moh.ammad, Berlin ١٨٦١-١٨٦٥, repr. Hildesheim ٢٠٠٣;
(٥٩) TDVIA, s.v. "Huri" (by Bekir Topaloglu).
/ سيدعلى آقايى و عليرضا مرادنژاد /