دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦١٣
حَنيفة بن لُجَيْم ، حَنيفة بن لُجَيْم، قبيله كهن عرب و شاخهاى از قبيله بزرگ عدنانى بَكربن وائل*. حنيفةبن لجيم، كه بنوحنيفه نيز خوانده شدهاند، مانند ديگر قبيلههايى كه نسبشان به بكربن وائل مىرسد، از طريق بكر به ربيعةبن نزار و سپس عدنان نسب مىرسانند. از اينرو از آنان با عنوان قبايل ربيعه نام برده مىشود (رجوع کنید به يعقوبى، ج ١، ص ٢٢٤؛ ابنحزم، ص ٣٠٩). قبيله حنيفةبن لجيم گرچه از قبايل مهم و عمده بود، اما اصلىترين قبايل ربيعه يا بكربن وائل محسوب نمىشد (رجوع کنید به يعقوبى، همانجا). اين قبيله داراى چند طايفه اصلى بود، بدينقرار: دُول، عَدى، عامر، زيدمَناة، حُجْر و عبد عَمرو (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٧، ج ١، ص ٥٣٨؛ همو، ١٤٠٨، ج ١، ص ٦٢ـ٦٣). طايفه دول داراى ثروت و كثرت جمعيت بودند. از تيرههاى مهم حنيفةبن لجيم، بنىسُحَيْم بودند (رجوع کنید به ابن حزم، ص ٣٠٩، ٤٦٩ـ٤٧٠). گفته شده است كه قبيله حنيفةبن لجيم از حجاز به يمامه، كه فرهنگ و تمدن ديرين آن نابود شده بود، به قصد يافتن مرتع و آب كوچيدند. گروهى از ايشان به رياست عُبَيدبن ثعلبه، از نسل دولبن حنيفه، به جايى كه حَجر ناميده شد و حاصلخيز، رفتند و در كاخها و خانههايى كه در آنجا بر جاى مانده بود، منزل گزيدند. سپس گروه ديگرى از قبيله حنيفه به رياست زيدبن يربوع، عموى عبيدبن ثعلبه، كه باديهنشين بودند، با ديگر افراد بكربن وائل به يمامه رفتند و در نواحى اطراف حجر، در خيمهها جاى گرفتند و همه به كاشت نخل پرداختند (رجوع کنید به بكرى، ج ١، ص ٨٣ـ٨٥؛ ياقوت حموى، ذيل «حَجر»؛ نيز رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه؛ برّو، ص ٢٦ـ٢٧). بنابراين، بخشى از بنوحنيفه كوچنشين و بيابان گرد و بخشى ديگر يكجانشين و كشاورز بودند. همچنين گروهى از آنها مسيحى و گروه ديگر مشرك بودند (رجوع کنید به ابنحزم، ص ٣٠٩؛ نيز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). شهر حجر مركز يمامه و منزلگاه امرا بود. در شهر جَوّ ــكه بعدآ خِضْرَمه خوانده شدــ نيز تعداد زيادى از افراد قبيله حنيفةبن لجيم زندگى مىكردند. از ديگر قُرا و مكانهايى كه به قبيله حنيفةبن لجيم تعلق داشت، وادىالعِرض، كِرش، عَوقَه، مُهَشمه، عِماريه، فَيشان، اُباض، هَدّار، قُرّان، نَقب، تَلعةبن عطاء و دژ مَنصِف بود (رجوع کنید به ابنحائك، ص ٢٥٣، ٢٧٤ـ٢٧٥).
قبيله حنيفة بن لجيم پس از استقرار در يمامه، از مشرق با بحرين كه سكونتگاه تميم بود، از مغرب با مرزهاى يمن و حجاز، از جنوب با نجران و از شمال با سرزمين نجد همسايه شدند و بدينگونه مملكتى در يمامه بنيان كردند كه با دولت ايران (ساسانيان) و دودمان و امارت لخميان حيره مناسبات داشتند (سعد زغلول عبدالحميد، ص ٢٦٤). در اواخر جنگ بَسوس*، كه ميان دو قبيله بزرگ بكربن وائل و تَغْلِب* روى داد و چهل سال به درازا كشيد، بنوحنيفه از گروه اصلى خود، بكربن وائل، جدا شدند و از اينرو، در مهمترين پيكار بكربن وائل با لشكر ايران، يعنى جنگ ذوقار*، كه با پيروزى بكربن وائل پايان يافت، شركت نداشتند (رجوع کنید به يعقوبى، ج ١، ص ٢٢٥؛ ميدانى، ج ٢، ص ١٨١ـ١٨٤؛ نيز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). غيبت حنيفةبن لجيم در جنگ ذوقار ممكن است به اينسبب باشد كه آنان سلطه لخميان حيره را پذيرفته و رهبرى كاروانهاى ايرانى از يمن به عراق را عهدهدار شده بودند. بنوحنيفه، براى گسترش نفوذ و قدرت خود در منطقه ميان يمامه تا عراق، چندين بار با قبيله تميم جنگيدند. در حدود سال ٦٠٠ميلادى، هَوذة بن على، به جاى قتادةبن مَسلَمه، رئيس قبيله بنوحنيفه شد (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). چون كاروانى از نفايس يمن كه براى خسرو انوشروان فرستاده شده بود، در سرزمين بنىتميم ــكه با قبايل بكر و حنيفه دشمنى خونى داشتندــ غارت شد، هوذةبن على كاروانيان را اكرام نمود و با ايشان نزد انوشروان رفت. انوشروان هوذه را گرامى داشت و رشته مرواريدى بر سر او بست؛ از اينرو، به وى هوذه تاجدار گفتند. پس از آن، حاكمِ ايرانىِ بحرين به دستور انوشروان، با يارى هوذه، بنىتميم را سركوب كرد (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ١٦٩ـ١٧١). از اشعارى كه اَعشى، شاعر مشهور، به اين مناسبت سروده (رجوع کنید به ص ٢٢٩ـ٢٣١، ابيات ٦١ـ ٧٠) معلوم مىشود كه هوذه مسيحى بوده است (رجوع کنید به طبرى، ج ٢، ص ١٧١؛ نولدكه، ص ٢٦٣، پانويس ١).
پس از صلح حديبيه (سال ششم هجرت)، كه رسولخدا سفيرانى براى دعوت رؤساى قبايل بزرگ و پادشاهان كشورهاى مجاور فرستاد، نامهاى نيز براى هوذةبن على به يمامه فرستاد و مردم آنجا را به اسلام فراخواند. هوذه فرستاده پيامبر را گرامى داشت، اما مسلمان نشد. وى پس از فتح مكه درگذشت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ٢٦٢؛ بلاذرى، ص ٨٦ـ٨٧). بعدآ بنوحنيفه هيئتى را به سرپرستى سَلمىبن حَنْظَله به مدينه نزد رسولخدا فرستادند و اسلام آوردند و چون به يمامه بازگشتند، به دستور رسول خدا معبد خود را خراب كردند و به جاى آن مسجد ساختند. كمى بعد، مُسَيلمه در يمامه ادعاى پيامبرى كرد و بنوحنيفه و بسيارى از مردم يمامه به پيروى از او از اسلام برگشتند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ٣١٦ـ٣١٧؛ بلاذرى، ص ٨٧). از آن ميان، ثُمامةبن اُثال ــكه احتمالا جانشين هوذةبن على در يمامه بوده است و در حملهاى به اسارت مسلمانان در آمده و در حضور پيامبر به اسلام گرويده بودــ همراه شمارى از افراد قبيله بنوحنيفه به اسلام وفادار ماند و مردم يمامه را از پيروى مسيلمه نهى كرد (رجوع کنید به طبرى، ج ٣، ص ٣٠٤ـ٣٠٥؛ ابن عبدالبرّ، ج ١، ص ٢١٣ـ٢١٦؛ نيز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). از حنيفةبن لجيم در گزارش حوادث پيشروى مسلمانان در همدان، و قبل از فتح نهاوند، ياد شده است (رجوع کنید به طبرى، ج ٤، ص ١٤٦).
منابع:
(١) ابنحائك، صفة جزيرةالعرب، چاپ محمدبن على اكوع، بغداد ١٩٨٩؛
(٢) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) ابنسعد (بيروت)؛
(٤) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنكلبى، جَمْهَرةالنسب، ج ١، چاپ ناجىحسن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٦) همو، نسب مَعَدّ و اليمن الكبير، چاپ ناجىحسن، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٧) ميمونبن قيس اعشى، ديوانالاعشىالكبير، چاپ محمد احمد قاسم، بيروت ١٤١٥/١٩٩٤؛
(٨) توفيق برّو، تاريخالعرب القديم، دمشق ١٩٨٨؛
(٩) عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، معجم مااستعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠) بلاذرى (ليدن)؛
(١١) سعد زغلول عبدالحميد، فى تاريخ العرب قبلالاسلام، بيروت ١٩٧٦؛
(١٢) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٣) احمدبن محمد ميدانى، مجمعالامثال، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٤) ياقوت حموى؛
(١٥) يعقوبى، تاريخ؛
(١٦) EI٢, s.v. "Hanifa b. Ludjaym" (by W. Montgomery Watt);
(١٧) Theodor Noldeke, Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden ١٩٧٣.
/ محمدحسن سعيدى /